آنچه از سیل های اخیر باید بیاموزیم


(سرمقاله شماره پنجم ماهنامه کلات سرخ)
سخن اول
نمی توان سخن اول نشریه را نوشت و از سیل های ویرانگری که چندی پیش بخش هایی از کشورمان را مبتلا ساخت چیزی نگفت.اگر چه روزها از آن گذشته باشد و به واسطه اخبار و حوادث جدید خبرش از تیتر اول رسانه ها بیرون رفته باشد. تردیدی نیست از پس فروکش کردن خبرهای داغ روزهای آغازین سیل، اکنون مردمی مانده اند درمانده، خانه و کاشانه از دست داده، مال از کف رفته، بی سرپناه و با هزار و یک مشکلی که دست به دامنشان است.اکنون دیگر بر اساس آنچه کارشناسان و اهل نظر  اینجا و آنجا گفتند اگر چه باران ها و سیل ها کم سابقه بودند، یقین پیدا  کرده ایم که اگر سال ها پیش نظام تدبیر و حکمرانی بهتری در حوزه آب وجود داشت، می شد از شدت تخریب و خسارت ها کاست. اکنون دیگر می دانیم که آن مصیبتی که هموطنان ما را گرفتار ساخت نتیجه بی حرمتی بود که در قبال طبیعت روا داشتیم.نظم آن را مغرورانه و بی مهابا بر هم زدیم. در نتیجه باید روزی منتظر چنین خشمی از سویش می ماندیم. سال ها بود که کارشناسان محیط زیست دور اندیشانه هشدار می دادند که حریم رودخانه ها را حفظ کنید، حق آبه خورها را قطع نکنید، سدها ی بی حساب و کتاب احداث نکنید و بگذارید آب مسیر طبیعی خود را که به آزمون و خطا در طی تاریخ یافته است؛ برود. اما گوش شنوایی نبود. آنها که سکان مسئولیت ها را در طی همه این سال ها در دست داشتند کمتر اندیشه کردند، به مصلحت هایی مجوز ساخت و ساز در حریم رودخانه را دادند. به بهانه ایجاد صنعت و اشتغال و یا پیشرفت هر چه سریعتر کشور و منطقه در خورها پالایشگاه  و کارخانه ایجاد کردند و مختصر آنکه دیر و دور را ندیدند. سال های متمادی خشکسالی هم فریبمان داده بود که دیگر چنین ترسالی را به چشم نخواهیم داد. همه اینها را گفتیم که یادآور شویم که آنچه در گلستان، لرستان، خوزستان، ایلام و شیراز روی داد ممکن است دیر یا زود در هر جای دیگر کشور اتفاق بیفتد. ممکن است سیل ویرانگری باشد که یکباره همه را غافلگیر می کند  و یا بحران تشدید شونده کم آبی که سال به سال بر عمق، طول و عرض گسل ها، شکاف های زمین و فرونشست ها می افزاید و رفته رفته ما را در خود می بلعد. همانگونه که خشکسالی ها متمادی فریبمان داد مکمن است که این باران های بی سابقه نیز فریبمان دهد که دیگر روزگار خشکسالی و کم آبی به پایان رسیده است. از این پس دیگر رودخانه ها و خورها و تالاب هایمان  پر آب خواهد بود و سطح ایستابی چاه هایمان مترها بالا خواهد آمد.دیگر نیازی نیست نگران کم آبی و برداشت بی رویه از چاه های آب کشاورزی باشیم. خوشبختانه در استانمان هرمزگان باران و سیل آثاری ویرانگر از خود بر جا نگذاشت. اما از شرق تا غرب  استان می توان فراوان؛ نشانه های بی تدبیری، عدم رعایت ملاحظات محیط زیستی و بر زدن نظم طبیعت را مشاهده کرد. از سویی بحران کم آبی بسیار جدی است. از سویی باران ها و سیل های ناگهانی ناشی از تغییر اقلیم نیز می تواند با آثار ویرانگر خود اتفاق بیفتد. یادمان باشد که در این سرزمین در طول تاریخ  کم بارانی همواره یک قاعده بوده و پر بارانی و تر سالی یک اتفاق. نابودی دشت ها، باغ های سرسبز و نخلستان های میناب و گسترش هر ساله فروچاله هایی به عمق پنج متر کابوس شبانه روزی اهالی آنجا شده است. فروچاله هایی که رفته رفته به سمت شهرها و روستاها آمده اند و هر آن ممکن است حیوانی، انسانی و خانه ای را در خود ببلعد.همه نتیجه بی تدبیری و مکیدن آب های زیر زمینی و در نتیجه مکیدن شیره نخل ها و خشکاندن سرزمینی  که روزی به شادی در ترانه ای می خواندیم که میناب همه بوستان است وگلستان و آب رودخانه اش همچون زمزم.همین اتفاق در غرب استان هم در حال وقوع است.در غرب شهر گاوبندی در کنار روستای میلکی شکاف هایی در دل زمین ایجاد شده است که سال به سال بر عمق، عرض و طولش افزوده می شود. گسل هایی بسیار بسیار نگران کننده و هشدار دهنده.اینها همه نشان دهنده آن چیزی است که طی سالیان گذشته بر منابع آب های زیر زمینی امان آورده ایم. نمایندگان مردم در مجلس، شوراهای شهر و روستا، نهادهای مدنی و سایر گروه های مردمی باید مدام طرح مسئله کنند. تصویر نگران کننده آینده را مدام به شکل های مختلف پیش چشم مسئولان قرار دهند تا شاید تدبیری اندیشیده شود و بتوان از عمق فاجعه کاست.مبادا که مسئله مهم آب قربانی تصفیه حساب های سیاسی گردد و یا در روزمرگی ها اهمیت موضوع از یاد برده شود. آگاهی بخشی در این زمینه وظیفه مهم رسانه ها و نهادهای مدنی است.مردم و مسئولان باید که از خواب گران برخیزند و فکر چاره کنند.
سالم توکلی

https://t.me/anjomankahuresabz
https://t.me/salemtavakoliaftow

چرا بیم فردا را از دل به در کرده ایم

 

در شهرستان پارسیان با 50000 نفر جمعیت تاکنون مجوز 29 کارخانه شن و ماسه و یا همان سنگ شکن صادر شده است.فاصله ی برخی از این سنگ شکن ها گاهی به کمتر 4 کیلومتر می رسد.با این همه کارخانه سنگ شکن دیگر از خاک ، آب، کوه و درخت برایمان چه می ماند؟ این سوالی است که بسیاری از مردم و دوستداران محیط زیست در شهرستان پارسیان از خود می پرسند.جالب تر آنکه اعطای مجوزها همچنان ادامه دارد. شهرستان پارسیان از سویی متاثر از آلودگی های پارس جنوبی است از سوی دیگر با استقرار صنایع بزرگ انرژی بر احتمالا ما شاهد افزایش حجم آلودگی ها خواهیم بود. به گفته ی فعالان محیط زیست وقتی به این دو معضل افزایش کارخانه های شن و ماسه را اضافه کنیم دیگر از طبیعت منطقه عملا چیزی باقی نمی ماند.  همانطور که می دانیم منطقه سال ها است با معضلی به نام ریزگردها روبروست ،از آنجایی که فصل تابستان همراه با وزش بادهایی با سرعت بالاست دراین شرایط سنگ شکن ها بر افزایش ریزگردها درمنطقه تاثیر به سزایی دارد.باید بدانیم پس از فعالیت طولانی وتعطیلی این سنگ شکن ها با پدیده ی شن چاله ها مواجه می شویم که منشا و کانون های ریزگرد خواهد شد. مطابق تحقیق دکترمحمد رضا ثروتی دانشیاردانشکده علوم زمین دانشگاه شهید بهشتی تهران مشکلات و مسائل مربوط به جابجایی گرد و غبار درمناطق و نواحی که انسان اقدام به برداشت لایه های تثبیت شده شن کرده بسیار جدی است، علاوه بر آن کارخانجات شن وماسه باعث فرسایش سریع خاک درمناطق اطراف می شود (1) یکی دیگر از  آلودگی های سنگ شکن ها جاری شدن پساب انها در سطح زمین و نفوذ به آبهای زیر زمینی می باشد.همچنین گفته می شود مصرف آب کارخانجات شن وماسه ساعتی 800 مترمکعب می باشد.  اگر میخواهیم به تناقض درعمل نرسیم باید به این سوال پاسخ دهیم که مسئولان استان هرمزگان که دائما از بحران بی آبی سخن می گویند چرا با وجود تعداد زیاد کارخانه های شن وماسه درمنطقه قصد دارند مجوز جدید صادر کنند. چرا توان زیستی و اکولوژیک منطقه در نظر گرفته نمی شود.طبیعت دوستان منطقه می گویند:« قبلا که به کوه می رفتیم همه سنگ بود.بوته بود.درخت و درختچه بود.در فصل بارندگی انواع گیاهان خوردنی و دارویی در کوه و دره ها می روئید. هوای پاک و تازه بود. اما اکنون همه چیز تخریب شده، کوه پر از جاده و راه شده و با هر وزش ملایم باد، باید گرد و خاک استشمام کنیم.» سال به سال کوه های منطقه از نظر پوشش گیاهی فقیرتر می شود.هر روز تعدادی کهور و کنار از درختان ارزشمند بومی منطقه توسط لودر و بیل مکانیکی از جا کنده می شود. اگر روزی در هر سنگ شکن یک درخت از جا کنده شود، توسط 30 سنگ شکن موجود روزی سی درخت از جا در می آید. با این حساب  تعداد درختان و بوته های از جا کنده شده  در ماه و سال می تواند چه رقم نگران کننده ای گردد. آن هم در یک منطقه کم آب و کم بارش که به شدت به تداوم حیات این گونه های بومی نیاز داریم. کارخانه سنگ شکنی که اخیرا مجوز فعالیت گرفته است قرار است در منطقه تاریخی بردول شروع به کار کند.بردول علاوه بر ارزش های زیستی، گردشگری دارای هویتی تاریخی نیز می باشد. پیش از به وجود آمدن شهر گاوبندی یا پارسیان کنونی مردم در بردول ساکن بوده اند.آثاری از آسیاب های آبی، جوی های ساروجی و قنات ها هنوز در تنگه ی بردول وجود دارد که با احداث سنگ شکن در این منطقه، علاوه بر هویت زیستی؛ این هویت تاریخی نیز در معرض آسیب  و نابودی قرار می گیرد.پیش از این شاهد مشابه این اتفاق ناگوار در منطقه تفریحی و تاریخی تنگ سریدون بودیم.که با احداث سد و سپس احداث کارخانه سنگ شکن عملا هویت تاریخی و تفریحی منطقه آسیب فراوان دید. این در صورتی است که گردشگری جزو یکی از مهمترین موارد طرح ششم جامع توسعه کشور می باشد؛ آیا هیچ در این صدور پی در پی این مجوزها به مطالعه آمایش سرزمینی و حفظ تعادل زیست محیطی توجه شده است . باید بگوییم ما منابع تجدید ناپذیری را از دست می دهیم، در حالی که رویش قارچ‌گونه کارخانه ی شن وماسه در منطقه ی پارسیان  همچنان ادامه دارد و محیط زیست منطقه را ويران كرده اند؛ علاوه بر برداشت بی رویه از آب سفره های زیرزمینی، پساب هاي خود و ذرات ریز رس را بر روی زمین پهن می کنند  تا ديگر هيچ آبي در زمين نفوذ نكند. چرا باید به بهانه ایجاد اشتغال بیم فردا را از دل به در کنیم.فردایی که به زودی خواهد رسید.فردایی که نه تنها سلامتی و زیست بی دغدغه در معرض خطر قرار می گیرد بلکه اثری از این اشتغال را باقی نخواهد گذارد.  تاکنون تشکل های زیست محیطی و اجتماعی-فرهنگی شهرستان با مراجعه به مسئولان شهرستان و مکاتبه با ادارات زی ربط و شوراها اعتراض و نگرانی خود را ابراز داشته اند و انتظار دارند مسئولان امر به این نگرانی ها و اعتراضات اعتنا و توجه نمایند و در اعطای مجوزها و پاسخ به استعلام ها تجدید نظر نمایند و در هنگام هر گونه تصمیمی و قید امضایی این اصل پنجاهم قانون اساسی جمهوری اسلامی را در نظر داشته باشند که می گوید:« حفاظت محیط زیست که نسل امروز و نسل های بعد باید در آن حیات رو به رشدی داشته باشند ، وظیفه عمومی تلقی می گردد.از این رو فعالیت های اقتصادی و غیر آن که با آلودگی محیط زیست یا تخریب غیر قابل جبران آن ملازمه پیدا کند ممنوع است»

 

(1) خبرگزاری مهر-ویژه نامه تهران-مقاله دکتر محمد رضا ثروتی دانشیار دانشکده علوم و زمین دانشگاه شهید بهشتی تهران(عنوان مقاله:مسایل مربوط به جابه جایی شن، ماسه و ذرات ریز بوسیله باد در زیرزمین های خشک وکم آب)

جهان ما به کدام سو رفته است؟

     جهان ما به سمت روابطی صلح آمیزتر رفته است یا به سمت جنگ و خشونت بیشتر.آیا صلح آرمانی دست نیافتی است یا نتیجه ای قابل حصول.ما در منطقه ای از جهان زندگی می کنیم که در محاصره جنگ ها و خشونت های بی پایان قرار دارد. خبرهایی که روزانه از یمن،عراق، سوریه،لیبی ،فلسطین و نیجریه می شنویم ما را به این یقین می رساند که جهان به سمت خشونت بیشتر پیش می رود و از صلح جز نامی باقی نمانده است.اما کمی ارتفاع گرفتن از منطقه خاورمیانه و نگاهی تاریخی به جهان شاید ما را به قضاوتی دیگر برساند.مجله اندیشه پویا ترجمه مطلبی از نیویورک تایمز را به چاپ رسانده است به عنوان :"وداع با قرن های آلوده به خون". در این مقاله با اشاره به  به پیمان صلح اخیر میان دولت کلمبیا و نیروهای مسلح انقلابی (فارک) نوشته است این جنگ پنجاه و دو ساله تنها مناقشه مسلحانه در نیمکره غربی و آخرین جنگ باقی مانده از دوران جنگ سرد البته به معنای کلاسیک آن است که اکنون دیگر کاملا ناپدید شده است.در این نوشتار با اشاره به چند دهه قبل مثال آورده است که این بخش از جهان گرفتار چه حجم عظیم از جنگ و خشونت بین کشورها یا جنگ های داخلی و یا حکومت های نظامی که با کودتا به قدرت رسیدند، بوده است که هر کدام صدها هزار کشته برجا گذارد.جنگ در گواتمالا،ال سالوادور،پرو و کلمبیا بین نیروهای مسلح چپ و دولت های تحت الحمایه آمریکا.حمله آمریکا به پاناما و گرانادا.جنگ های بین انگلیس و آرژانتین،اکوادور و پرو،سالوادور و هندوراس.این مقاله اشاره می کند در سال 1981گواتمالا،آل سالوادور،هندوراس،پاناما،سورینامی،برزیل،پاراگویه،شیلی،اروگویه و آرژانتین حکومت های اقتدارگرا و نظامی داشتند اما امروزه دیگر هیچ حکومت نظامی در قاره آمریکا وجود ندارد.هیچ کشوری با کشور دیگر نمی جنگد و هیچ کشوری با شورشی بزرگ روبرو نیست.در اروپای غربی قرن های آلوده به خون که نقطه اوجشان دو جنگ جهانی بود،جایشان را به هفت دهه صلح پایدار داده است.در شرق و جنوب شرق آسیا در جنگ های میانه قرن بیستم فتوحات ژاپن،جنگ داخلی چین و جنگ کره و ویتنام میلیون ها قربانی گرفتند.امروزه این مناطق عاری از هر گونه نزاعی است.به گفته نویسنده این مقاله جنگ های جهان در حال حاضر در منطقه ای از پاکستان تا نیجریه را در بر گرفته است.منطقه ای که یک ششم جمعیت جهان را در خود جای می دهد.یعنی از هر شش نفر جمعیت جهان پنج نفرشان در مناطقی عاری از خشونت و جنگ مسلحانه زندگی می کنند.هر چند که انواعی دیگر از خشونت می تواند در این مناطق وجود داشته باشد اما آن نیز قابل کاهش دادن است به طور مثال کلمبیا در عرض 25 سال نرخ قتل بر اثر خشونت مافیا را شصت درصد کاهش داده است.این مقاله در پایان به این نتیجه رسیده است که اگر تا این مرحله جلو آمده ایم ،می دانیم که از این جلوتر هم می توانیم برویم.نویسنده نیویورک تایمز می گوید:"جوامع عبور کرده از مناقشه همیشه شکننده و آسیب پذیر هستند و با خطر برگشت به جنگ مواجه می باشند.فقط تلاش مداوم ،حمایت و هوشیاری مردم می تواند دستاوردهای کنونی را قوام بخشد و توسعه دهد." به گمانم در این میان آنچه قوام دهنده جوامع است و می تواند صلح پایدار را تضمین کند و جوامع را از افتادن در ورطه خشونت نجات دهد یکی همین نهادهای مدنی هستند که رفتارهای مردم را مدنی تر و بهداشتی تر می گردانند و همچنین می توانند در مواقع نابسامانی کشور ،مردمشان را از در افتادن در خشونت کور نجات دهند.پس با نگاه به تاریخ جهان امیدمان به صلح افزون تر می شود.و همانگونه که مقاله نیویورک تایمز نتیجه گرفته است"صلح نه یک رویای آرمان شهری که یک نتیجه دست یافتنی است".  

فروشنده ؛ فیلمی را که باید دید

«شاگرد:آقا چطو ممکنه یه ادم گاو بشه  ؟  معلم: به مرور». «عماد:تمام این شهر را باید خراب کرد و از نو ساخت.  بابک:این شهر را یکبار کوبیده اند و ساخته اند و حاصلش این شده و اگر دوباره هم بکوبندش حاصلی بهتر از این به بار نخواهد آورد». این تکه ها یی از دیالوگ فیلم فروشنده ساخته اصغر فرهادی است.در این فضای رکود اقتصادی و در این وانفسایی که همه سر در گریبان خویش دارند و همه غرق در فضاهای مجازی اند و انبوه رسانه ها همه جا را محصور کرده اند خبر اینکه سالن های سینما برای دیدن فیلم فروشنده پر و خالی می شود و از چند روز پیش باید جا رزرو کنید و همه سانس های نمایش فیلم در همه ساعات روز پر می شود البته خبر شادی اوری است.تصویر سازی های بدیع به همراه دیالوگ هایی که تا مدت ها در ذهن می ماند و صحنه های تفکر برانگیز بسیاری را مجاب می کند که حتی فیلم را برای بار دوم یا سوم هم ببینند.شکستن این فضای رخوت تنها از هنرمندانی همچون اصغر فرهادی برمی آید.فرهادی مثل همیشه مجموعه ای از مشکلات جامعه ایران را پیش رویمان قرار می دهد.شهاب حسینی و ترانه علیدوستی در نقش عماد و رعنا زن و شوهر هنرمندی هستند که در تئاتر مرگ فروشنده ساخته آرتورمیلر بازی می کنند.در عین اینکه عماد معلمی هم می کند.داستان فیلم با تصویر آپارتمانی در حال فروریختن آغاز می شود و ساکنان ساختمان که سراسیمه در حال فرار از ساختمان هستند.عماد و رعنا در پی جستجو برای یافتن خانه جدیدند که بابک دوستشان که او نیز همکارشان در کار تئاتر است خانه ای را برایشان می یابد که مستاجر قبلی مقداری از اثاثیه اش را در خانه جا گذاشته و خبری از بازگشتش نیست.بابک اطلاعات درستی در مورد مستاجر قبلی نمی دهد اما همسایه ها می گویند که زنی در خانه ساکن بوده که مشتریان زیادی داشته است.روزی که عماد برای خرید بیرون رفته و زنگ در به صدا درمی آید و رعنا به هوای اینکه عماد برگشته بدون پرس و جو دکمه آیفن را می زند و خودش به حمام می رود.اما آنکه وارد می شود مردی است که از مشتریان مستاجر قبلی بوده و بی خبر از این است که آن زن خانه را تخلیه کرده و اینجا درگیری هایی به وجود می آید که منجر به ضرب و جرح رعنا می شود که توسط همسایه ها به بیمارستان منتقل می شود.این حادثه آغاز مشکلات بغرنج در روابط زن و شوهر است.استرس ها یی که به کار بازیگریشان در صحنه تئاتر هم سرایت می کند و گاهی دیالوگ های صحنه تئاتر با بگو مگوهای زندگی واقعی قاطی می شود.عماد از سر غیرت در پی انتقام و پیگیری ماجرا و یافتن مجرم است و قصد شکایت دارد. از سویی پی گرفتن کار قضایی را طولانی و کم نتیجه می بیند.او البته تحت تاثیر ، فشار ، حرف ها و طعنه های همسایگان هم قرار دارد که مدام در مورد ماجرا از او پرس و جو می کنند.اما رعنا تنها در پی این است که راهی بجوید که از شر افکار مزاحم و خاطرات آن روز خلاصی یابد و با پیگیری ماجرا موافق نیست.سرانجام عماد خود مجرم را می یابد و در پی گوشمالی دادن به او برمی آید.فرهادی آنگونه که خود گفته  می خواهد نشان دهد نقش تصمیمات فردی و فشارهای اجتماعی در رفتار فرد توامان وجود دارد.او همچنین در این فیلم نشان می دهد که گاهی چه فاصله ای بعیدی بین حرف ، ظاهر و عمل انسان ها وجود دارد.این انسان ممکن است یک فرد عادی  مسن با مویی سفید و ظاهری جا افتاده باشد و یا هنرمندی به اصطلاع روشنفکر که در کلاس درس در نقشی نصیحت گونه، دغدغه اخلاق و جامعه اش را دارد.عماد یک معلم است و در کلاس درس داستان گاو نوشته غلامحسین ساعدی را برای شاگردانش می خواند و فیلم همین داستان ساخته داریوش مهرجویی را نشانشان می دهد.البته اصغر فرهادی گفته بدین وسیله خواسته است به غلامحسین ساعدی ادای احترام کند.از خود بیگانگی عماد از آنجایی آغاز می شود که بر سر کلاس درس محتویات موبایل یکی از شاگردانش را جستجو می کند و به مرور ازنقشی که قرار بوده در جامعه ایفا کند، فاصله می گیرد.پایان فیلم فروشنده پایان ساده یک داستان نیست.این پایان آغازی است برای اینکه هر کدام از ما نگاهی دوباره به خود بیندازیم.به راه های برون رفت از مشکلات جامعه بیندیشیم و البته هر بیننده ای ممکن است به گونه ای  ادامه داستان فروشنده را در ذهن خود پیش ببرید.فروشنده را باید دید .این فیلم اکنون در بسیاری از سینماهای کشور از جمله سینما ستاره بندرعباس نمایش خود را آغاز کرده است.

مخالفت با انتزاع انتزاع پنج روستا و چند نکته اساسی

بیداری و اتحاد و همدلی که در این روزها بین مردم استان هرمزگان پدید آمده را باید ستود.از شرق تا مرکز و غرب استان شاهد نداهای اعتراض به انتزاع 5 روستای شهرستان پارسیان(گاوبندی) هستیم.این حرکت های اعتراضی تاکنون کاملا آرام و مدنی بوده است اما همواره کسانی هستند در داخل و خارج از کشور که از چنین حرکت هایی بهره برداری های خاص خود را می کنند.بی شک به بهانه چنین سوءاستفاده هایی نمی توان از مردم خواست که دم بر نیاورند و مطالبات و اعتراضات به حق خود را فراموش کنند و بگذارند هر اتفاقی بیفتد چرا که در پی این خاموشی ها و دم فروبستن ها در پروژه هایی که حتی به اسم ملی در گذشته اجرا شده است ، کشور عزیزمان ایران کم ضرر ندیده است.از طرح خودکفایی گندم گرفته تا احداث سد گتوند و فولاد مبارکه اصفهان و ده ها طرح و پروژه دیگر که در غیاب نهادهای مدنی و نظارت های مردمی اجرا گشت و امروزه شاهدیم که چه صدمات جبران ناپذیری متوجه کشور کرده است.طی چند روز اخیر از سوی برخی موافقان الحاق در استان فارس و شهرستان لامرد و همچنین رسانه هایی در خارج از کشور سعی شده است به این قضیه رنگ و بوی قومی و مذهبی داده شود تا احساسات قومی و مذهبی مردم در دو طرف ماجرا را تحریک کنند و مطالبه مدنی مردم هرمزگان را از مسیر اصلی خود منحرف گردانند.اینجا ظرافت کار و هنر نخبگان استان را می طلبد که مردم را آگاه گردانند که می توانند ضمن آنکه بی هیچ لکنتی از حقوق خود دفاع کنند در دام بد خواهان و آنانی که بالندگی و توسعه و پیشرفت ما را نمی خواهند نیفتند.به هر حال فضای مجازی مثل هر ابزار دیگری همانقدر که می تواند مفید و موثر باشد به همان میزان امکان بهره برداری های سوء نیز از آن وجود دارد.باید همواره به مردم یادآور شد که از انتشار و کپی کردن مطالب عوامانه،سطحی که آغشته به احساسات قومی و مذهبی است و یا می خواهد به نوعی اتفاقات گذشته منطقه را به مسائل امروز پیوند دهد خودداری کنند. واقعیت این است که در جنبش بیداری مردم هرمزگان همه اهم از اصلاح طلب و اصولگرا،شیعه و سنی،عرب و فارس و حتی بومی و غیر بومی حضور دارند و به هیچ شکل نمی توان این اعتراضات را به گرایشات قومی و مذهبی مردم تقلیل داد.از سویی همگان می دانیم و واقفیم که دشمنان این ملت و نظام سربلندی و عزت ما را نمی خواهند.اما حال ببینیم که این عزت و سربلندی در چه فرایندی حاصل می آید.تجربه نشان داده است که هر گونه تصمیم همچون تغییر در تقسیمات کشوری و اجرای طرح های صنعتی که در آن تاریخ،فرهنگ و هویت مردم لحاظ نشده است،از میز علمی جامعه شناسان نگذشته باشد و به توانمندی های اکولوژیکی سرزمین اعتنایی نشده باشد نتیجه ای جز شکست به همراه نداشته است.اگر حتی فرض را بر این بگیریم که در پس چنین تصمیماتی نیت خیری نهفته باشد.نتیجه این تصمیمات و اجرای چنین مصوبه ها و طرح هایی افزایش بحران های فرهنگی،اجتماعی و محیط زیستی بوده است و مردمی که احساس یاس،سرخوردگی ،شکست و نادیده انگاشتن کرده اند و مردمی که طبیعتا نمی توانند اهل سازندگی و تولید چه در عرصه اقتصادی و چه در عرصه فرهنگی باشند. این همان چیزی است که مطلوب دشمنان این کشور است.طرح خودکفایی گندم نیز طرحی ملی بود.قرار بود برای ما عزت،سربلندی و خودکفایی به بار آورد اما اکنون ببینیم چه حاصلی داشته است؟ بهره برداری نامناسب از منابع آب فرایند بیابان زایی را تسریع کرده است.موجب از بین رفتن حیات وحش و شور شدن زمین شده و در نتیجه حیات انسانی در معرض خطر قرار گرفته است.سد گتوند فاجعه آمیز تر از این بوده است.انتقال کارشناسی نشده کارخانه فولاد  از بندرعباس به اصفهان همین فجایع را در حوزه زاینده رود به وجود آورده است.نیروگاه حرارتی شهید مفتح همدان اکنون بزرگترین فروچاله ها ی کشور را در منطقه ایجاد کرده است. همه ی این طرح ها به بهانه ایجاد اشتغال ،توسعه و پیشرفت کشورو رونق اقتصادی اجرا شدند ،اما مهاجرت های گسترده ایجاد کردند،معضلات اجتماعی و فرهنگی آفریدند،بر آسیب های اجتماعی افزودند،طوفان گرد و خاک را تشدید کردند و در واقع همان اشتغال را نیز به مخاطره جدی افتاده است. باید بدانیم که محیط زیست،هویت اجتماعی و فرهنگی چیزهایی نیستند که قابل معامله باشند.در مصوبه الحاق 5 روستای غرب استان به فارس همه ی اینها در معرض خطرند.مسئولان وعقلای استان فارس،صاحبان فکر و اندیشه سرزمین حافظ و سعدی ،نمایندگان این استان در مجلس شورای اسلامی به خصوص نمایندگانی که به صفت اصلاح طلبی وارد مجلس گشته اند باید آگاه باشند که مسئولیتی سنگین بر دوش دارند.نباید تحت تاثیر القائات و هیایوهای افرادی که تنها سود و منفعت را در دایره بسته خود جستجو می کنند قرار گیرند و منصفانه و عالمانه به این مصوبه روزهای پایانی دولت دهم نظر کنند. تاکنون نمایندگان بسیاری بوده اند که تنها به دنبال طرح ها و پروژه های محلی حوزه انتخابی خود بوده اند بدون اینکه به نتایج و تبعات آن برای کشور توجه کنند.قرار نیست که دوباره کشور بر همین روال بگردد و همینگونه مدیریت شود.نمی شود تنها بر اساس تعصبات منطقه ای و استانی به استانی دیگر دست درازی کرد بدون توجه به اینکه چه بر سر ساختارهای اجتماعی و فرهنگی می آید؟چه بر سر محیط زیست و منطقه حفاظت شده نایبند می آید؟ چه بر سر سرمایه های اجتماعی می آید؟ دشمنان ما منتظر هستند تا ما با تصمیمات نابخردانه بر تعداد مشکلات،معضلات و بحران های کشور بیفزاییم.تا باز هم هزینه های سنگین به کشور تحمیل شود و اینها را در بوق و کرنا کنند.اصلاح طلبان قرار بوده است برای اصلاح امور بیایند.برای تصحیح روندهای ناشیانه،نابخردانه و کارشناسی نشده بیایند.آمده اند تا عزت و سربلندی و توسعه پایدار برای ایران به ارمغان آورند. مردم غرب استان هرمزگان ضمن آنکه همچون سایر نقاط استان همواره به صفت صلح جویی و مداراگری شهره بوده اند ، صاحب خیرینی گشاده دست بوده اند که نقشی بی نظیر در ساخت و سازها و آبادانی مناطق خود در شکل های مختلف احداث مدرسه،سالن ها و زمین های ورزشی ،نمازخانه ها،آب انبارها،خانه های بهداشت وبیمارستان ها و تجهیز مراکز فرهنگی و آموزشی داشته اند.اینها نشان داده اند که به کشور و نظامشان تعلق خاطر دارند به این خاطر از هر گونه بذل و بخششی در آبادانی سرزمینشان دریغ نکرده اند.چون این سرزمین و کشور را از خودشان می دانسته اند.شاید گشاده دستی و خیر اندیشی این مردم در کشور بی نظیر باشد.حال چگونه می توان مصوبه ای را به اجرا گذاشت و این مردم را نادیده انگاشت.ناامید کردن این مردم و نادیده انگاشتن آنها گناهی نابخشودنی و خطایی آشکار و آب به آسیاب دشمن ریختن است.دولت روحانی آمده است تا سرمایه های اجتماعی را رشد دهد نه آن را تخریب کند.سرمایه اجتماعی از پایه های اساسی توسعه پایدار است. سخن نیکویی است که گفته اند «امروزه هر گونه برنامه ریزی با مردم و برای مردم باید صورت بگیرد و نه اینکه بنشینیم و از بالا تصمیم بگیریم برای شما چه خوب است و چه بد.» و گرنه اگر همچنان تصمیم گیری های ما بر اساس سیاسی کاری ها باشد در بر همان پاشنه ی پیشین خواهد چرخید و شیوه های ناصواب ادامه خواهد یافت و در اینصورت نه تنها مشکلات ما حل نمی شود بلکه روز به روز بر بار مشکلات و معضلات ما افزوده می گردد.

 
 

سخنرانی دکتر قانعی راد

متن کامل سخنان دکتر قانعی راد رئیس انجمن جامعه شناسی ایران در همایش نقش مشارکت های مردمی و سازمان های مردم نهاد در توسعه پایدار که از سوی انجمن اندیشه پویا و همگامان راه توسعه در تاریخ 12 خرداد 95 برگزار شد.

 

معمولا کسانی که من را در چنین همایش هایی دعوت می کنند هدف یادگیری دارند. یعنی می خواهند ما چیزی بگوییم و آنهاچیزی یاد بگیرند.اما من می خواهم عرض کنم که اگر ما این فرصت را مواردی را می پذیریم، صرفا به عنوان یک فرصت یادگیری براب خودمان تلقی می کنیم.حضور در یک شهرستانی که جزء کشور ما هست و در واقع منطقه ای از کشور ولی متاسفانه  فرصت  برای حضور ما کمتر فراهم شده است. یک مقدار شاید علتش شرایط سیاسی باشد.برای  مثال تغییر شرایط سیاسی ممکن هست فضایی  را برای حضور دانشگاهیان و حضور هیئت های علمی فراهم کند.هر چند که من نگاه غیر سیاسی به مسائل دارم ولی در خصوص مسائل سیاسی نیز حرف هایی دارم.در سال هایی شرایط سیاسی در کشور ما مناسب نبود و ما در انجمن جامعه شناسی ایران در برخی مناطق که دارای دفتر رسانه ای و یا دفاتر دانشگاهی هستیم، وقتی به آنها می گفتیم که شما چرا فعالیت نمی کنید؟ عمدتا می گفتند اینجا فضا امنیتی است و مسوولین اجازه نمی دهند که کار شود و حتی کار علمی شود و حتی اجازه یک سخنرانی خیلی معمولی هم داده نمی شود  . واقعا فضای نامناسبی بود. ولی امروزه به نظر می آید که فضای کشور ما یک مقدار دارد تغییر پیدا می کند و این را باید قدر بدانیم و مواظب هم باشیم.این یک گنجینه ای و دستاوردی هست که ما به دستش آوردیم و راحت هم این دستاورد به دست نیامده است.بنابراین باید حفظش کرد و به مثابه یک نیاز سیاسی نگهش داشت.من یک توصیه هم دارم در این زمینه به علت اینکه هنوز توسعه در جامعه ما پایدار نشده و پایداری  توسعه هم در زمینه توسعه سیاسی ،اجتماعی و فرهنگی هنوز به صورت خیلی مستحکم جا نیفتاده است..بنابراین در این کشور هنوز همه چیز در وضعیت لرزان هست و باید کمک کنیم که این وضعیت استقرار پیدا کند. ما باید تلاش کنیم که به توسعه پایدار برسیم و انگیزه برگزاری این همایش هم همین مقوله توسعه پایدار است.جا دارد از مجموعه دوستانی که در مجموعه اندیشه پویا و همگامان راه توسعه حضور دارند تشکر کنم که یک فرصتی را برای من فراهم آوردند که یک فرصت یادگیری باشد که واقعا علاقه شخصی من بیش از آنکه یک سخنرانی باشد یک تبادل نظر و یک گفتگو با دوستان هست با همان هدف یادگیری که خود من دارم و در این زمان کوتاهی که هم ابنجا حضور داشتم در این 24 ساعت گذشته با ده بیست نفر از افراد گفتگو کردم و واقعا بعضی از فرضیات من تایید شد. یعنی معمولا ما در برخورد با بعضی از واقعیت ها با یک سری پیش فرض ها و نه مفروضات برخورد می کنیم که بببینیم این پیش فرض های  ما تایید می شود و یا تایید نمی شود.من مطالعاتی در مورد سرمایه اجتماعی در استان هرمزگان کرده بودم.  مواردی را برخورد کردم .من نمی دانم مسوولان محترم شهری و افرادی که در این جمع حضور دارند ، که واقعا یک جمع فرهیخته است ، مطالعه ای  در این مورد کرده اند یا نه. گزارش سرمایه اجتماعی که در مورد استان های کشور داده شده است.تصوری که من از اینجا داشتم این بود که اینجا یک منطقه ای هست ،منطقه ای محروم و ما که تهران نشتیم وقتی می گوییم منطقه ای محروم ، یعنی جایی که در آن سرمایه اجتماعی پایین است،آسیب های اجتماعی زیاد هست و بالاخره آدم ها مشکل دارند.مشکلات فرهنگی و مشکلات متعدد.اینجا گفته شد که وقتی توسعه اقتصادی نباشد ممکن است که انواع دیگر توسعه هم وجود نداشته باشد . این مناطق بیشتر مناطق حاشیه ای تلقی می شود هر چند که بعضی از ینها در کنار نفت هم نشستند و ما اینطور تلقی می کنیم با این وجود ابن ها آدم هایی هستند که وضعیت مناسبی از نظر سرمایه اجتماعی ،فرهنگی و یا تحصیلی ندارند.ولی وقتی من مطالعه کردم و گزارش هرمزگان را هم د آوردم که شاید شما خودتان هم ندانید که استان هرمزگان از نظر امیدواری اولین استان ایران است.این بر اساس پرسش هایی بوده که از مردم شده است .هر چند که نمی شود گفت که این شاخص ها چه مقدارش مال کجای استان هست ولی به نظر می آید که پارسیان سهم زیادی در این شاخص ها دارد. در مجموع وضعیت امیدواری در استان هرمزگان در میان استان های کشور رتبه یک هست.اما وقتی به تفکیک از آنها سوال کردند پاسخ های متفاوتی دادند مثلا برای رفع مشکل بیکاری ،فقر،نابرابری،اعتیاد ،برخورد با فساد مالی و ارتشا وضعیت خوبی دارند یعنی همه امیدوار هستند که اوضاع از این بهتر خواهد شد . یا مثلا در مورد امید داشتن به بهبود وضعیت بیکاری استان هرمزگان جز 5 استان اول هست. در مورد رفع مشکل تبعیض و نابرابری پنجم و در مورد رفع مشکل گرانی و تورم و فقر سوم ،در مورو رفع مشکل اعتیاد دوم هست ولی یک مواردی هم است که استان هرمزگان وضعیت خوبی ندارد مثلا وقتی در مورد بهبود وضعیت ناامنی سوال شده رتبه اینها به بیستم می رسد. یعنی در میان 30 استان در ردیف  استان های بدبین قرار می گیرند . یا در مورد وضعیت مراقبت از محیط زیست از اینها سوال شده  که در ردیف 16 قرار می گیرند.همینطور در مورد قانون گریزی رتبه 13 دارند . مورد دیگری که در این آمارها است و در همین 24 ساعت که  با دوستان که گفتگو می کردم تایید هم شد ، مشکل خانواده است که در رتبه 15 قرار دارد . مورد دیگر حقوق مالکیت هست که البته چگونگی آن باید مورد بحث و بررسی قرار بگیرد.اما همین استان هرمزگان در مورد مطلوب بودن جامعه رتبه دوم را به دست آورده است.یعنی از جامعه خودشان رضایت دارند.از حقوق و آزادی های قانونی افراد رضایت دارند. همینطور در مورد رعایت حرمت و آبروی افراد.عمدتا گفتند که در شهر ما به حرمت و آبروی افراد احترام گذاشته می شود.اما در مورد فرصت طلبی و استفاده از موقعیت ردیف 15 را دارد.در مورد رضایت از مسوولین  و ویژگی هاتی اخلاقیشان، آنها را مثبت قلمداد می کنند. در این زمینه رتبه دوم دارند.در مورد ارزش های اخلاقی مثلا احترام به دیگران رتبه  اول را دارد.در مورد انصاف رتبه اول و در مورد وفای به عهد رتبه دوم و همینطور و در مورد وجدان کاری رتبه دوم ، در مورد خیرخواهی که یکی از شاخصه های مهم سرمایه اجتماعی هست و احترام گذاشتن به دیگری رتبه دوم داشتن و گذشت کردن، مواردی بود که من وقتی برخورد کردم برایم غیر منتظره بود که استان هرمزگان یک همچنین وضعیتی داشته باشد.اما وقتی آمدم اینجا دیدم که همینطور است درست است که من 24 ساعت اینجا بودم اما بلد هستیم که با بعضی تکنیک ها یک نگاه کلی نسبت به جامعه داشته باشیم.یکی همین جلسه ای هست که در آن به سر می بریم یعنی اگر من هیچ مشاهده دیگری نداشتم و مستقیم می آمدم و این جمعیت را نگاه می کردم ،مثلا در مورد حضور خانم ها. الان نزدیک 55 درصد جلسه خانم ها هستند  برای من خیلی جالب است که خانم ها با این شور و اشتیاق حضور پیدا کردند. برای من خیلی جالب بود که خانم های اینجا ارزش قائلند برای کار اجتماعی ،ارزش قائلند برای اینکه کنار هم بنشینند و گفتگویی را در بیندازند. من فکر نمی کنم که مثلا اگر در تهران ساعت 10 شب جلسه ای بگذاریم بتوانیم این تعداد خانم را داشته باشیم یک مقدار هم نشان می دهد که شهر شما از امنیت خوبی هم برخوردار هست اینکه خانم ها می آیند حضور پیدا می کنند و نشان می دهد که  روابط خانم ها و آقایان در این شهر دچار دگرگونی شده است .البته اینکه تحت تاثیر چه عواملی هست باید بررسی شود ویکی از مهمترین عامل گسترش آموزش عالی است که یک چیزهایی را دارد تغییر می دهد. من در طی زندگی خودم یاد دارم در جایی که بودیم یک پزشک یا مهندس و یا یک نفر با درجه لیسانس وجود داشت به قدری شناخته شده بود اگر ماشینش هم عبور می کرد همه او را می شناختند وال الان در یک مجتمع آپارتمانی که ما زندگی می کنیم صبح که همه به هم سلام می کنند همه به هم مهندس یا دکتر خطاب می کنند این البته یک فوایدی دارد و یک مشکلاتی.مثلا میل به مشارکت را افزایش می دهد و یک مشکلاتی را هم ایجاد می کند که انتظار و توقع ایجاد می کند.واقعا ما در شرایطی به سر می بریم که بدون آن مثلث طلایی که در سخنان رئیس جمهور هم به آن اشاره شده بود یعنی بخش خصوصی،بخش عمومی و جامعه مدنی و بدون ارتباط آنها و مشارکت اینها، دیگر امکان اداره جامعه یک طورهایی وجود ندارد.آنهایی که در عرصه سیاستگذاری فعال هستند تشخیص داده اند که دیگر شما نمی توانید بدون نظر خواهی از مردم بیایید کشور را اداره کنید. دیگر واقعا امکان ندارد.یعنی شما یا باید درب دانشگاه را ببندید و تولید دانش را تعطیل کنید.به هر حال در دانشگاه ها انسان هایی پرورش پیدا می کنند که انتظاراتشان متفاوت هست.بخشی هم موجب افزایش منزلت خانم ها شده است.که این موجب بالا رفتن انتظارات آنها شده است و ممکن است مشکلات پاتولوژیک هم ایجاد کند.به همین دلیل در جامعه ما خانم ها باید یک هوشمندی مضاعف نسبت به خودشان و نسبت به آقایان داشته باشند .بتوانند نقش بهتری در حفظ خانواده و اجتماع ایجاد کنند.چیز دیگری که من در اینجا می بینم همان مثلث طلایی است یعنی آنچه را که من می خواهم در نظر به شما بگویم شما در عمل پیاده می کنید.من به شما  چه بگویم .یاد آن داستانی افتادم که رفت بالای منبر و گفت خدا پدر آن کسی را بگذارد که یک قدم گام جلوتر بگذارد .

و همه یک گام جلوتر می گذارند از منبر پایین می آید و می گوید، من آمده بودم بگویم که یک گام جلوتر بگذارید و شما یک گام جلوتر گذاشتید.من آمدم که به شما بگویم که توسعه نیاز به یک مثلث طلایی دارد.که شما این مثلث طلایی را تشکیل داده اید.مسئولین دولتی،بخش عمومی،کارشناسان دستگاه های عمومی،بخش خصوصی،بخش دانشگاهی ،اهل نظر،اهل قلم ،فعال جامعه مدنی ،فعال محیط زیست و فعال اجتماعی اینجا حضور دارند.من فقط می توانم به شما تبریک بگویم. سعی کنید این اتحاد را حفظ کنید. این شاخص ها هم همین را دارد به ما نشان می دهد .یکی از مسائلی که رشک برانگیز هست ارتباط شیعه و سنی در این شهر هست.شما باید از این نگهبانی کنید و افرادی با مقاصد خاص این وحدت را از شما نگیرند.البته اهداف سیاسی مهم است .اگر سیاست نباشد آدم ها نمی توانند زندگی کنند ولی همه ی اینها نهایتا برای چیست؟برای این است که ما با هم زندگی کنیم و نه اینکه آدم ها سر هم ببرند.شما ببینید در منطقه چه شرایطی هست.به اسم سیاست یا هر چیز دیگر.حفظ بشار اسد یا از این بردن بشار اسد فرق نمی کند، شما نمی توانید بپذیرید انسان هایی که متعلق به یک دین هستند بیایند وحشیانه با هم برخورد کنند.تمدن اسلامی با این برخوردها در خطر است.در این وضعیت وقتی آدم اینچنین شهرهایی را می بیند خرسند می شود. این به این معنا نیست که شما تفاوت های خودتان را نداشته باشید.به تعبیر مرحوم دکتر شریعتی وحدت شیعه و سنی به معنای وحدت مفهومی نه ممکن است و نه مفید .ولی برای نیازهای ملموس وحدت شیعه و سنی هم لازم و هم مفید و هم وظیفه ما است  که این وحدت را ایجاد کنیم.مساله دیگر شکاف فقیر و غنی است.من اینها را پرسیدم گفتند اختلاف طبقاتی مثل همه جا وجود دارد و ولی شکاف وحشتناک نیست.در مورد شکاف زبانی  شکافی وجود ندارد.در مورد شکاف سیاسی باید بگویم ،این شکاف برای جامعه خیلی خوب است ولی بعدش باید همدلی ایجاد کرد.البته با حفظ مواضع سیاسی اینکه همه ما بیاییم یک طور فکر کنیم این نه ممکن است و نه مفید.خداوند انسان ها را متفاوت آفریده است.اتفاقا این دوگانگی که بین اصولگرایی و اصلاح طلبی که در کشور وجود دارد به نظر من به نفع کشور است.من خودم ادم اصلاح طلبی هستم ولی دعا نمی کنم اصولگرایی در کشور بمیرد.اینکه یک طرف می گوید مرگ اصولگرایی و طرف دیگر از مرگ اصلاح طلبی حرف می زند.اینها سرمایه اند.چه کسی حاضر است دعا کند که سرمایه اش بمیرد.اصولگرایی که من معمولا به آن رای نمی دهم ولی دعا می کنم که اصولگرایی که ستونی در سیاست کشور و و ستونی در فرهنگ کشور است  حفظ شود. اصولگرایی و حتی محافظه کاری چیزی نیست جز حفظ یک کشور.این هیچ اشکالی ندارد.ولی اگر به نام اصولگرایی دارید همه کشور را می فروشید.تمام منابع را غارت می کنید ، سه هزاز دانشجو وارد دوره دکترا می کنید،30 هزار میلیارد دلار اختلاس می کنید، اینجا جلواتان می ایستیم.چون این اصولگرایی نیست یک سواستفاده ای از اصولگرایی است.ما باید به اصولگرایی بگوییم که با تو هستیم ولی آنجا که کسانی دارند از تو سواستفاده می کنند، انجاست که ما با تو مشکل داریم.توی این شهر دیدم که این رابطه مطلوب هست.البته دیدم که مردم یک مقدار افسرده هستند که انتخاباتشان باطل اعلام شده است.انتخابات یکی از ویژگی هایی که دارد تولید انرژی اجتماعی است.این خیلی مهم است.انسان ها 4 سال دچار رکود می شوند بعد یک باره به تحرک می افتند و یک احساس تعلق مشترک درونشان پیدا می شود.حتی دعوایشان برای کشور ارزشمند است.تا جایی که این مبارزه سالم است و باید به آن جهت تا سالم باشد .به همه ما انرژی می دهد.رقابت در زندگی خوب است.همانطور که در ورزش خوب است.بدیش این است که کسانی بخواهند استادیوم را به هم بزنند.یا پشت پا به هم بزنیم یا همدیگر را هل دهیم.جامعه ای که در آن رقابت نیست درونش رخوت و رکود است.بنابراین سیاست یک عرصه مهم است که می تواند به گونه ای باشد  که انسان ها درونش تجدید حیات کنند.این را هم عرض بکنم که در بسیاری از کشورهای دنیا به هزار و یک وسیله تلاش می کنند تا شرایط انتخاباتی را داغ کنند.شما در آمریکا نگاه کنید، انتخابات متعددی را در سطوح پایین ترتیب می دهند تا مردم آمریکا یک نوع احساس تجدید بیعت با بنیان گذاران آمریکا نسبت به رویای آمریکایی در ذهن ها زنده شود و گرنه از هم می پاشد.در کشورهای دیگر هم همینطور است.ما به این رویاها زنده هستیم.انتخابات این رویاها را در ما زنده می کند.پس اگر من می روم به نفع تیمی شعار می دهم نباید کسی به من بگوید شعار نده این یعنی عاطفه و امید نداشته باش و برو بمیر.انتخابات این فرصت را به ما می دهد که کسب انرژی کنیم.این فرهنگی که ما باید در جامعه امان گسترش دهیم.در مورد شکاف های قومی هم خوشبختانه اینجا وضعیت مناسبی دارد.

در موضوع توسعه پایدار من نکته ای را عرض کنم.یک کتابی هست «جزیره خارک در یتیم خلیج فارس» نوشته جلال آل احمد.ایشان در این کتاب طرح مساله ای را کرده است .حال ببینیم این مساله چقدر در کشور هنوز باقی مانده است.ایشان می گوید (اشاره به جملات کتاب)که خارک به عنوان یک واحد فرهنگی دارد مضمحل می شود.و این چیزی است که نگرانش هست. می گوید حرفی نیست که جزیره خارک روبه ثروت و آبادی می رود.و قدم به عصر جدیدی می گذارد که عصر نفت و ارقام نجومی است.این جزیره که تاکنون گمنام بوده است که آخرین گذشته قابل ذکرش پناه دادن به زندانیان سیاسی بود به عنوان نقطه پرت و بد آب و هوا ، دو سه سالی است مرکز جنب و جوش شده است تا در آن صدور نفت خام را در حوالی راس خلیج بنیان بنهد.بندری که قادر خواهد بود خمره شکم هیولای کشتی های صد هزار تنی را در یک نیمه روز بینبارد.باز اینجا می گوید که خارک می شود بندر بین المللی،بندر گناوه هم یک رونقی پیدا می کند و کارگران به یک رفاه نسبی می رسند و گشایشی در زندگی و ذهن مردم پیدا می شود .رفاه اقتصادی می آید.ذهن آدم ها یک مقدار گشوده تر می شود.بالاخره نفت،رفت و آمد،ارتباطات اتفاق می افتد و ناچار مصرف بیشتری و دستی آسان تر به دهان رسنده و عاقبت در هر خانه ای پنکه ای،یخچالی و گهواره چرخ داری .اینها را در سال 1337 نوشته.می گوید اینها قدم بزرگی هم هست اما آل احمد  نگران هست .می گوید در این بین یه چیزی دارد از بین می رود ،یک واحد اقتصادی فرهنگی که خارک باشد، در دل این تحول از بین می رود.تعبیر جالبی که به کار می برد می گوید وقتی من آنجا بودم می دیدم که خارک چگونه از دم جارو به بلدیزرهای بزرگ روفته می شود.از خانه ها و نخل هایشان گرفته که مزاحم باندهای فرودگاه ها و باراندازها بودند تا بزهایشان که دست و پاگیر شده بودند و حتی شخص ساکنانشان که در چنان گرم بازار مهندسان و مقاطعه کاران هیچ کاره بودند و گیج و گول مانده بودند.نخل ها را می انداختند و خانه ها را خراب می کردند و صاحبان آنها را به پولی راضی می کردند تا به جای آن همه مهمان سرا یا زمین تنیس بسازند.اینجا مطرح می کند که تغییر باید اتفاق بیفتد ولی آنچه که به عنوان تحولی معقول و حساب شده هم خارک و هم تمامی نقاط دور افتاده مملکت را به راه تمدن جدید بیفکند به صورت استحاله ای درآمده است که همچون دیوی خارک را در کام خود فرو می برد.به تعبیر آل احمد این تحول ماشینی دارد به صورت یک بلایی نازل می شود.در حالی می شود این تحول ماشینی گشایش در ذهن و زندگی انسان ها ایجاد کند و این عوارض هم نداشته باشد.ولی به این دلیل   که این تحول معقول و حساب شده نیست دارد این عوارض و پیامدهایی را ایجاد می کند.حال بعد از 60 سال ما در چه موقعیتی قرار گرفتیم.من می بینم که هنوز دغدغه آل احمد وجود دارد.وقتی می بینم در منطقه یک فضایی به طول صد کیلومتر تبدیل به یک کارگاه صنعتی بزرگ شده است.که از آن دود و آلودگی هوا خارج می شود.که اینجا هم با این فاصله نسبتا زیادی که وجود دارد این بوی گاز استشمام می شود آدم نگران می شود که این تحولی که دارد در پارس جنوبی ایجاد می شود با بزها و نخل های مردم چه خواهد کرد.واقعا این صد کیلومتر شده یک کارگاه دهاتی وار.بعضی از کشورها رفته ام شما وقتی وارد آن کارگاه ها  می شوید لذت می برید.کار روی استاندارد انجام می شود.مساله فقط پول درآوردن نیست.من نمی دانم 25 فاز پارس جنوبی از حداکثر ظرفیت هایش استفاده می شود یا نه. اینکه شما مرتب تاسیسات جدید بسازید بدون اینکه از تاسیسات قبلی بهره وری کافی کنید.ممکن است برای خیلی ها این طرح های عمرانی نان و آب باشد.همینطور فقط بسازیم.و بعد اسمش را بگذاریم توسعه .باید حساب شده تر باشد. الان زمان دولت روحانی است که خودشان می گوید بیایید مرا نقد بکنید. این کارگاه بزرگ با این درآمد عظیمی که دارد چند درصد از این درآمد صرف مطالعات زیست محیطی، فرهنگی و اجتماعی می شود؟ آیا پیامدهای اجتماعی این را در زندگی مردم بررسی کرده اید؟ روی محیط زیست یا جسم مردم.سونامی سرطان ایجاد خواهد شد.بعد شما چگونه می خواهید محاسبه کنید هزینه های  مریض شدن  یک نفر ،خودکشی  کردن یک نفر،یک خانواده ای  که طلاق بگیرد،اینها همه نتیجه تحول ماشینی نسنجیده است.اینها را چگونه می شود محاسبه کرد؟ یعنی یک طلاق را شما چند تومان محاسبه می کنید؟اصلا نمی شود محاسبه کرد؟ یک انسانی اگر ناامید شد،اگر فروپاشید،اگر مهاجرت کرد؟ من به عنوان رئیس انجمن جامعه شناسی ایران عرض بکنم که هیچ خبری ندارم از این که وزارت نفت دارد یک ریال صرف ارزیابی پیامدهای اجتماعی کار خودش می کند؟ اگر هم دارد این کار می کند در یک جمع بسته و محدودی است که روی میز اجتماع  علمی  نیست.اجتماع علمی یعنی جایی که ما بیاییم روی این طرح ها صحبت بکنیم و تلاش کنیم و در عین حال به مسئولین کمک کنیم که بتوانند کاری انجام دهند که توسعه پایدار باشد.ما به جز یادگیری و یاد دادن هیچ راهی برای تغییر نداریم.توسعه پایدار یعنی اینکه از هم یاد بگیریم .نیاز به هیچ های و هویی هم ندارد.ما یک ظرفیتی داریم.ادارات محیط زیست ،ان جی ا ها،مراکز تحقیقاتی همه یک ظرفیتی دارند.از آن طرف فعالین اجتماعی،پژوهشگران علوم اجتماعی ،انجمن های جامعه شناسی همه یک ظرفیتی دارند که در فرایند یادگیری باید از آنها استفاده شود.تا بتوانیم زمینه های توسعه را پایدار کنیم و با همدیگر حرف بزنیم.اصلا عین پایداری و عین توسعه همین گفتگو هست.تاکید فقط روی تجاری سازی نباشد.اینها خوب است.اگر تاکید فقط روی پول و کسب درآمد باشد اینها توسعه را دچار مشکل می کند و پیامدهای خوبی برای کشور ندارد.ما باید به وضعیت مردم بومی هم توجه کنیم. از مردم شهرتان تعریف کردم.ولی بگذارید از بد قوارگی شهرتان هم بگویم.من نمی دانم این شهر نقشه جامع دارد یا نه.شاید هم دارد من نمی دانم.شما هیچ الگویی در این شهر نمی بینید.مثلا در گوتنبرگ کل شهر 4 طبقه بیشتر نیست.500 هزار نفر هم جمعیت دارد.من از ایرانی هایی که انجا بودم سوال کردم شما اینجا چه مشکلی دارید.گفتند چندین سال است که ما درخواست دادیم  از یک محله جابه جا بشویم برویم به محله دیگر به ما اجازه نمی دهند.می گویند که ساخت و بافت شهر به هم می خورد.در ترکیه یک ساختمان آتش گرفته بود گفتم چرا این ساختمان آتش گرفته گفتند چند سال است که می خواهیم این ساختمان را بازسازی کنیم شهرداری اجازه نمی دهد. فقط  ساختمان هایی که آتش بگیرند اجازه می دهند.اینها خودشان آتش زده اند شهرداری هم فهمیده اجازه نمی دهد بازسازی کنند.من آثار فرهنگی خیلی در شهر شما ندیدم ولی این قلعه شیخ یاسر نصوری را اگر بازسازی بشود و جایی برای دیدن مردم شود به یاد آن شیخی که برای شما مدرسه ایجاد کرده یک میراث فرهنگی می شود.چرا ما فکر می کنیم پول فقط از نفت و گاز و کارهای اقتصادی بدست  می آید پول از کارهای فرهنگی هم درمی آید.برای گردشگری، منطقه شما امکانات خیلی خوبی دارد، از این امکانات استفاده کنید.چگونه می توان از این ظرفیت ها استفاده کرد؟وقتی همه شما با هدف اعتلای شهر ،استان و کشور وارد گفتگو،یادگیری و تعامل بشوید .

 

مبادا که فراموش شویم

اتفاقی در چند وقت  پیش در عرصه انتخابات کشور افتاد که کمتر مورد توجه نشریات  من جمله  روزنامه های اصلاح طلب کشور قرار گرفت.سرنوشت نماینده غرب استان هرمزگان شامل حوزه های بندرلنگه، بستک و پارسیان در هفت اسفند مشخص نشد و به دور دوم در دهم اردیبهشت واگذار گشت.پس از رقابتی فشرده بین 10 کاندیدای حاضر در عرصه انتخابات  ،دو کاندیدای برتر خالد زمزم نژاد مورد حمایت اصلاح طلبان سه شهرستان و برگزیده شوراهای هماهنگی اصلاح طلبان استان  که نامش در لیست سراسری  امید به چشم می خورد به همراه احمد جباری کاندیدای مورد حمایت اصولگرایان  وارد رقابت در دور دوم شدند.غرب استان هرمزگان اینبار انتخاباتی بی نظیر به چشم خود دید.شاید برای اول بار بود که در انتخابات مجلس  مفاهیم اصولگرایی و اصلاح طلبی به نحوی چشمگیرتر وارد بحث ها و ادبیات انتخابات محلی گشت.و تا حدودی از بار تعلقات قومی و مذهبی رای ها کاسته شد.نخبگان،تحصیلکردگان و اصلاح طلبان سه شهرستان در وفاقی کمتر دیده شده همه همت،تلاش خود را برای پیروزی به خرج دادند.بانوان نیز همگام  با دیگر اقشار وارد عرصه فعالیت های انتخاباتی شدند و این در جامعه ای سنتی پدیده ای تازه بود.شور،شوق و نشاط انتخاباتی روزها و ماه ها در این خطه  از کشور موج می زد.تنیجه نیز پیروزی قاطع تحول خواهان و کاندیدای مورد حمایت اصلاح طلبان بود.در شامگاه دهم اردیبهشت شاهد انفجار شادی در روستاها و شهرهای غرب استان هرمزگان بودیم.خالد زمزم نژاد با اختلافی قابل توجه یعنی  با کسب 60789 رای از مجموع 100000 رای پیروز انتخابات شد.هیئت های اجرایی و نظارت استان مهر تایید بر صحت این انتخابات زدند.اما در روز 29 اردیبهشت خبرابطال انتخابات از سوی شورای نگهبان همه را در بهت و ناباوری فرو برد. انتخاباتی که مورد تایید هیئت های اجرایی و نظارت استان قرار گرفته بود در کمال شگفتی تنها در عبارتی کوتاه و مبهم به دلیل مخدوش بودن روند برگزاری انتخابات  از جانب شورای محترم نگهبان مورد تایید قرار نگرفت.در زمانه ای که کشورهای منطقه در نزاع و جنگ های فرقه ای و قومی می سوزند ،این همه شور و نشاط در رقابتی سالم در منطقه ای که دوگانگی مذهبی و قومی نیز وجود دارد ،  شیعه،سنی،عرب و فارس در کنار هم زندگی می کنند و هیچ نشانی نیز از این اختلافات مذهبی و قومی در عرصه انتخابات به چشم نیامد ، اینها همه می توانست مورد مباهات نظام جمهوری اسلامی در منطقه باشد  و یک سرمایه اجتماعی ارزشمند به حساب آید.اتخاذ چنین تصمیمی از سوی شورای محترم نگهبان بدون ارائه دلایلی واضح  و بسنده کردن به عبارت مخدوش بودن آراء می تواند موجی از یاس،ناامیدی و سرخوردگی را به جایگزین آن همه شور و نشاط و احساس افتخار گرداند.مردم استان هرمزگان انتظار دارند که روشن تر با آنان سخن گفته شود و خواستار تجدید نظر در این تصمیم هستند.نیک آگاهیم که این احساس سرخوردگی مخصوصا در مناطق مرزی که از مناطق حساس کشور شناخته می شود ودر آن تنوع قومی و مذهبی نیز دیده می شود خدای ناکرده می تواند عواقب زیان بار در پی داشته باشد.مردم این خطه از میهن اسلامی از مسئولان کشور ریاست محترم جمهور و مسئولان وزارت کشور انتظار دارند حمایت آشکارتری را از آنان به عمل آورند و مجموعه شورای مرکزی اصلاح طلبان کشور و رسانه های اصلاح طلب بیشتر این موضوع را مورد توجه قرار دهند.این مردم نباید احساس کنند که از یاد رفته اند همانگونه که به حق و به جد به موضوع مینو خالقی پرداخته شد اینبار نیز انتظار می رود موضوع ابطال انتخابات غرب استان هرمزگان از سوی مقامات کشور و فعالان سیاسی و اجتماعی مورد توجه ویژه  قرار گیرد.تا مبادا که مردم این خطه کشور احساس تبعیض حتی در حد توجه رسانه ای در این موضوع پر اهمیت کنند.

این مقاله در تاریخ 16 خرداد در سایت فرارو درج شده است.

 

صبح امید

 

روزنامه ندای هرمزگان دوشنبه 12 اردیبهشت 95

خیابان ها ی شهرهای غرب استان در شامگاه جمعه 10 اردیبهشت و پاسی از بامداد 11 اردیبهشت ساعاتی را به خود دید که به گمانم در تاریخ این خطه بی سابقه بوده است.شور،شعف و شادمانی مردم از طیف ها مختلف فارغ از تعلقات قومی ، مذهبی و منطقه ای به شکل شگفت آوری همه جا را فراگرفته بود.پس از روزها انتظار همراه با تشویش،نگرانی توام با جدل ها و بحث های داغ انتخاباتی وقتی خبر پیروزی طرفداران تغییر و اصلاح طلبان رفته رفته رنگ واقعیت به خود گرفت شاهد انفجار شادی مردم بودیم.اما این صبح امید چگونه شکل گرفت؟

سالها می گذرد از آن روزی که در محله قدیمی شهر گاوبندی آن روزگار، در هنگام انتخابات مجلس شورای ملی آن دو زن ، یکی به طرفداری از آموزگار سنی و دیگری به هواداری از تراکمه شیعه یکدیگر را به باد ناسزا گرفتند.هردوی آنها سالهاست که رخت از این سرای بربسته اند.خدای مهربان هر دوی آنها بیامرزد. تقصیری بر آنان نبود .دلی پاک و ذهنی ساده داشتند.اگرچه پیروان دو مذهب شیعه و سنی سالها در این خطه از میهنمان همزیستی مسالمت آمیزی داشته اند اما در موسم انتخابات همواره شاهد نمود یافتن بیشتر تعصبات مذهبی بوده ایم و نمی توان کتمان کرد که این تعصبات به فضای انتخابات شکل و جهت می بخشیده اند.اما این دوره متفاوت از دوره های پیش، تعصبات مذهبی کمتر در جهت بخشی به سمت و سوی رای ها نقشی ایفا کرد .همچنین شاهد کاهش تاثیر تعلقات منطقه ای و قومی بودیم.بستکی ها46    درصد به کاندیدایی غیر بستکی رای دادند.اما آنچه به جای این تعلقات مذهبی،قومی و منطقه ای نشست نگاه هایی کلان تر به منافع ملی به خصوص از سوی نخبگان بود.

نمی توان از حق گذشت که حضور نخبگان ،فرهیختگان سه شهرستان که با همه وجود به عرصه آمدند و از خود بسیار مایه گذاشتند را  با وجود مسیر پر چالش و سنگلاخی موجود و بازار گرم تخریب ها و شایعه پراکنی ها، در این تغییر فضا بسیار موثر بود.که البته در این میان شبکه های اجتماعی در فضاهای مجازی بسیار به کمکشان شتافت.اصولا این شبکه های مجازی دنیای ما را تا حدود زیادی متفاوت ساخته اند.حقیقتا این شبکه های مجازی میزان آزادی های ما را به نحو چشمگیری افزایش داده اند.اکنون هر شهروندی یک رسانه گشته است.که می تواند مقاله ،کلیپ،شعر و ترانه تولید و منتشر کند.حجم عظیم این مقاله ها،کلیپ ها،شعرها و موسیقی ها به همراه اقدامات موثر در فضای حقیقی همچون گفتگو و مذاکره با مردم و حضور در خانه ها و مساجد و برگزاری همایش ها در فضاهای باز (که برای اولین بار اتفاق می افتاد) و دعوت و حضور شخصیت های سیاسی صاخب نام استانی و ملی طوفانی ایجاد کرد که رقیب را توانایی مقاومت در برابر آن نبود.اگر چه بی اخلاقی هایی نیز در فضاهای مجازی شکل می گرفت اما همانطور که در پیشینه این دیار بود، خوشبختانه این اختلافات و جدل ها به خشونت فیزیکی و تعدی به همدیگر در فضای حقیقی کشیده نشد.لیست امید با فاصله ای قابل توجه پیروز شد همانگونه که در پایتخت این اتفاق افتاد.و این اتفاق تازه ای در تاریخ انتخابات مجلس بود.صبح امید حاصل افزایش آگاهی ها،از خود مایه گذاشتن نخبگان سه شهرستان غرب استان و گسترش و یاری بی چون و چرای شبکه های مجازی بود.اما در پس این صبح امید چه مسئولیتی بر دوش نخبگان قرار دارد.

نخبگان و فعالان اجتماعی سه شهرستان باید ارتباط خود را با یکدیگر حفظ کنند.حلقه های مشاوره باید حول کاندیدای تازه راه یافته به مجلس شکل گیرد.از یاد نباید برد که انتخاب او ابتدا حاصل خرد جمعی شوراهای اصلاح طلبان منطقه و نخبگان سه شهرستان بود.کاندیدای منتخب اکنون از این موهبت بهره مند است که جز یک فراکسیون بزرگ در مجلس است که تصمیمات جمعی اتخاذ می کنند.اما اینکه او در مورد مطالبت منطقه ای چگونه باید عمل کند بدون شک نیازمند هسته های مشاوره قوی در سه شهرستان است.نخبگان از سویی باید به نماینده اشان کمک فکری کنند و از سویی دیگر باید بکوشند با بحث و گفتگو با مردم سطح مطالبات و توقعات در حدی واقع بینانه نگه دارند.مطالبت و توقعات غیر واقع بینانه که معمولا از سوی بهترین شخصیت ها هم برآورده نمی شود می تواند موجب سرخوردگی اجتماعی گردد.مسئولیت دیگر نخبگان و به خصوص جوانان استفاده از فضایی است که توسط دولت تدبیر و امید برای تشکیل سمن ها به وجود امده است.هر چه سمن های فعال  مردمی بیشتری در زمینه های فرهنگی،اجتماعی و محیط زیستی در منطقه شکل بگیرد به تدریج رفتارها و کنش های مردم را مدنی تر می گرداند و از بار تعصبات مذهبی و قومی می کاهد .بدون شک شکل گرفتن این سمن ها در پایداری فضای مدنی و افزایش عقلانیت اجتماعی بسیار می تواند موثر باشد.مسئولیت سوم نخبگان و خصوصا لیدر های انتخاباتی به خصوص در اردوگاه اصلاح طلبان این است که فضای دوقطبی که در انتخابات ایجاد شده بود را در فصل پس از انتخابات در شهرها و روستاها  امتداد نبخشند.مشی اصلاح طلبی مترادف با صلح طلبی،مدارا و جذب حداکثری است.پایانی بر اصلاح طلبی متصور نیست.اصلاح طلبی یک رود همیشه جاری است که برای طراوت بخشیدن به محیط اجتماعی جاری گشته است.این رود جاری گشته تا میزان رضایتمندی افراد از زیست اجتماعی اشان افزایش یابد.صبح امید را می توان با کنشی موثر و مداوم امتداد بخشید.

جوانه امید

این یادداشت را برای ویژه نامه نوروزی ندای هرمزگان نوشته ام.

 

در آستانه بهار هستیم و سال نو.اگرچه ما جنوبی ها بهارمان گذشته است.در یکی دو ماه گذشته از بهر باران های فصلی چندی سرزمین هایمان رنگی سبز به خود گرفت.گشت گذارمان در دل طبیعت را رفته ایم.بچه ها و کهره ها در خرمی دشت ها و کوهپایه ها جست و خیزشان را کرده اند.اما برای جامعه امان اینگونه نیست.می شود آرزوی روزهای بهاری را کرد.روزهایی که به درستی گفته شده است باید آنها را ساخت.روزهایی که به کمک یکدیگر و دست در دست هم می توانیم بسازیمشان.روزها و ماهها ی پایانی سال همزمان و همراه با سایر نقاط کشور چگالی پرداختن به امر سیاسی در مناطق ما  افزایش چشمگیر داشت.بحث ، جدل و گفتگوها  در میان طبقات و لایه های مختلف اجتماع رسوخ کرد.حتی در میان گروه هایی که شاید در طول سال یکبار هم به اخبار سیاسی گوش نمی داده اند.متینگ ها و جلسات متعدد سیاسی و انتخاباتی فضا را گرم و ملتهب ساخت.این فضا در غرب استان به علت آنکه انتخابات به دور دوم کشیده شده همچنان امتداد یافته است.اینبار بیش از هر بار دیگر انتخابات از رنگ و روی محلی و منطقه ای رنگ و روی جناحی و یا حزبی گرفت.غلظت بحث های اصولگرایی-اصلاح طلبی بیش از هر زمان دیگر بود.حتی در دوره دولت اصلاحات هم به یاد ندارم که در مناطق ما تا این حد پرداختن به  بحث کلان سیاسی در انتخابات مجلس نمود یافته باشد.اگر چه هنوزبیشترینی از مردم کارکرد نماینده را صرفا محلی می دانند و ممکن است  روستایی از اینکه نماینده قول اختصاص سالن برای آنها را عملی نکرده است دلخور باشند و این دلخوری جهت رایشان را مشخص کند.بی شک گسترش فضای مجازی،کنش نخبگان و اندیشمندان جامعه  از ماهها پیش در این تغییر نوع نگاه موثر بوده است.حال به جرئت می توان گفت بخش قابل توجهی از جامعه هنگاهی که رایشان را به صندوق می اندازند گوشه چشمی هم به منافع ملی دارند و این البته اتفاق میمونی است.موضوع دیگر افزایش وزن مطالبات محیط زیستی در میان مردم است.حتی کاندیداها یی نیز بودند که در برنامه یشان به موضوع محیط زیست اشاره کرده بودند.و این اتفاق نیفتاده است مگر به جهت فعالیت گروه های مردم نهاد،فعالیت فعالان محیط زیست،برگزاری همایش ها که موجب بالا رفتن سواد محیط زیستی حداقل در بخشی از طیف های جامعه شده است.با این حال هنوز کسانی نگرانند که آنچه به رای ها جهت می بخشد در آخر همان غلبه احساسات قومی و یا مذهبی باشد.هنوز نگرانی از این وجود دارد که مراجع مذهبی و بزرگان قومی در روزهای آخر تلاش کنشگران سیاسی را بر باد دهند.باید یادآور شد که شاید در هیچ جامعه ای تاثیر گذاری این افراد را نمی توان به صفر رساند.از سویی نیز این افراد در بسیاری جوامع گاهی می توانند منشاء تغییر و تحولات مثبت نیز قرار گیرند.به هر حال با شماتت کردن این مراجع نمی توان کاری از پیش برد و این کار در واقع از سویی غیر مفید و از سویی ناپسند است و ای بسا که ممکن است نتایج عکس نیز به بار آورد.داریوش شایگان در مصاحبه ای گفته است:«وقتی مرشدها مرید پیدا می کنند،اگر بخواهند خودشان را اصلاح کنند مریدها اجازه نمی دهند.» بنابراین نخبگان جامعه اگر می خواهند تاثیر گذاری این افراد را به حداقل برسانند و به گمان خودشان، مراجع قومی و مذهبی در مناطق حاشیه ای و کوچک مانع تغییر و تحولات مثبت می شوند،باید افق دید و نگرش مریدان را عوض کنند.و برای رسیدن به این مهم می طلبد که در همه چهار سال بین انتخابات در جامعه فعالانه حضور داشته باشند و به صورت جمعی کار کنند.البته در این زمانه خوشبختانه از فضاهای رو به گسترش و متنوع مجازی به بهترین نحو می توان بهره برد.اگر چه پرداختن به امر سیاسی با این چگالی بالا هرگز ممکن نیست ،اما می شود با ایجاد تشکل ها،نهادهای مدنی ،برگزاری همایش ها و نوشتن مقاله بدون پرداختن مستقیم به امر سیاست  که خود می تواند ملال آور باشد،زاویه دید افراد جامعه را تغییر داد و یا کمک کرد که آنان مستقل تر فکر و در نتیجه انتخاب کنند.بنابراین فارغ از هر نتیجه ای که در انتخابات به دست آید و یا آنچه به دست آمده می توان روزهای بهاری را امتداد بخشید.با تغغیر نگرش ها و نوع مطالبات نماینده ها هم حساب کار دستشان می آید که دیگر همیشه نمی توان به هرقیمتی رای گرد آورد و بر نادانی افراد سرمایه گذاری کرد.البته باید تاکید کرد که همه اینها اموری نسبی است .نخبگان و اندیشمندان جامعه نباید انتظار داشته باشند میزان تاثیر گذاری عواملی دیگر همچون تطمیع مالی،وعده و وعیدهای  غیر معقول،نقش مراجع قومی و مذهبی به صفر برسد،اما وزن آنها را بدون تردید می توان تغییر داد.البته شاید در آن روز مرشدها هم اندیشه ای دیگر کنند.اگر چه اکنون در آستانه سال نو خورشیدی و فروردین فرخنده برای ما ساکنان جنوب بهار طبیعت سپری شده است.دشت هایمان به زردی گراییده،کم کمک صدای غرش کولرها به گوش می رسد و نسیم های خنک جایشان را رفته رفته به بادهای گرمی می دهند که چهره را می آزارد اما می توان همچنان در انتظار جوانه امید نشست.روزهای بهتر و بهاری تر را با کار،تلاش وهم اندیشی ساخت.

چشم ها را باید شست

اگر چه برجام با تدبیر دولت حسن روحانی  و وزیر خارجه خردمندش به فرجام رسیده است اما کشور از لحاظ اقتصادی در رکودی کم سابقه به سر می برد. خزانه تهی گشته، بازار کسب و کار بی رونق شده و بنگاه ها و شرکت ها در آستانه ورشکستگی قرار دارند. سرمایه های اجتماعی که در طی هشت سال دولت  پیشین به شدت آسیب دید، هنوز بازسازی نشده است .

طبقه متوسط ایرانی که در انتخابات 92 بارقه های امید درونش روشن گشت هنوز در انتظار به سر می برد و اعتمادش برای حضور در صحنه اجتماع و کار و فعالیت جلب نگشته است .

در عرصه فرهنگ همچنان شاهد نهادهای تصمیم گیری موازی هستیم. همچنان رسانه های مستقل با ترس و لرز ادامه حیات می دهند. کنسرت های موسیقی از سویی مجوز می گیرند و از سویی دیگر توسط افرادی مورد هجوم قرار می گیرند. از همه مهمتر وضعیت رقت بار محیط زیست کشور است. منابع آبی به کمترین مقدار خود رسیده است. دریاچه ها، تالاب ها و رودخانه ها خشک گشته و یا در شرف مرگ قرار گرفته اند. مساحت جنگل های کشور رو به کاهش نهاده است. روز به روز از میزان تنوع جانوری و گیاهی در اکوسیستم ها کاسته می گردد. میزان آلودگی هوا در شهر های بزرگ و مناطق صنعتی به وضعیت قرمز و هشدار دهنده رسیده است. هنوز مدیران کشور بدون توجه به نظریات کارشناسان از طرح هایی همچون انتقال آب و ساخت سدها سخن می گویند. هنوز مسولانی یافت می شوند که با افتخار خبر از راه اندازی و افتتاح مراکز صنعتی می دهند که بدون توجه به ظرفیت زیستی و جانمایی های نادرست طراحی شده اند .

به همه ی اینها اضافه کنید افزایش میزان خودکشی، افزایش طلاق و اعتیاد و روآوردن جوانان به مواد روان گردان و خروج سرمایه ها از کشور و سیستم آموزشی ناکارآمد که به جای تولید نشاط و سرزندگی و ارتقاء مهارتهای زندگی اجتماعی همچنان شعارمحور و متکی بر حفظیات هستند .

 

در این فضا خبر رد صلاحیت بسیاری از فعالین اجتماعی و سیاسی، افراد خوش نام و محبوب در سرتاسر کشور برمیزان دلسردی ها، ناامیدی و یاس فزاینده اجتماعی افزود. اگر همه دشواری ها و معضلات کشور را به کناری بنهیم افزایش ناامیدی و یاس و افسردگی کافی است همچون موریانه یک جامعه را از درون بی صدا و خاموش تهی و بسیار آسیب پذیر گرداند. هر جامعه و ملتی به امید زنده است. با امید و بازسازی اعتماد عمومی می توان از سرزمینی سوخته، مملکتی آباد، پیشرفته و سربلند ساخت .

در عوض انسان های ناامید یا به خشونت علیه خود دست می زنند و یا به وندالیسم و تخریت اموال عمومی متوسل می شوند و یا به طور دست جمعی به شورش های کور و بی سرانجام رو می آورند. همه ی این ها هزینه های حفظ امنیت و اداره کشور را صد چندان می گرداند.هر کدام از مشکلات و معضلات ذکر شده می تواند زنجیروار زاینده مشکلات ریز و درشت دیگر باشد. به طور مثال بحران کم آبی خود می تواند موجب افزایش فقر، مهاجرت های گسترده، افزایش حاشیه نشینی در شهرها ، افزایش خشونت و بزهکاری، افزایش بیکاری، دشمنی و...از این جهت به درستی گفته شده است آنچه را  که واسطه بحران کم آبی کشور را تهدید می کند بدون شک بیشتر از خطر دشمنان خارجی ایران است .

در چنین وضعیتی  چه مسوولیت و وظیفه ای بر دوش نخبگان و نیروهای اصلاح طلب و تحول خواه جامعه است؟ انتخابات مجلس شورای اسلامی مهم است. چرا که یک  مجلس معتدل در کنار یک دولت مدنی و با تدبیر در یک تعامل سازنده و البته نه طبعیت محض، می تواند با نظارت غیر مغرضانه و عقلانی و تصویب و اصلاح قوانین در جهت تسهیل روند توسعه کشور ما را از بزنگاه های خطرآفرین و دلهره آور که پیش رویمان قرار دارد عبور دهد. ما زمان برای جدل های بی حاصل و خشونت ورزی کلامی علیه یکدیگر نداریم .

در زمانه کنونی هیچ چیز به اندازه گفتگو در سایه صلح و آشتی ملی کار را مارا به سرانجامی نیک نمی رساند.اگر رقیب دست به حذف گسترده، در پی نشان دادن اقتدار و اعمال اراده خود در اداره کشور می باشد، بر نیروهای تحول طلب و اصلاح طلب جامعه مدنی ایران است که اسیر این بازی نشوند و شکل بازی را عوض کنند. به جای پاسخ های تند و به کار بردن القاب و یا ساختن جوک هایی که بیشتر مخربند تا سازنده، به یک گفتمان مبتنی بر تشریح وضعیت دشوار کشور و هشدار برای آینده ایران بپردازیم.این گفتگو از سویی با جناح مقابل باید باشد و از سویی با مردم ایران. باید به هر شکل خطرهایی که همه کشور را، همه اقوام، مذاهب و طیف های سیاسی و اجتماعی را تهدید می کند و خشک و تر را با هم می سوزاند مدام گوشزد شود. قهر کردن، در خانه نشستن و جوک ساختن چاره درد ما نیست.باید از حداقل فضای موجود بیشترین بهره را برد.جامعه مدنی ایران بسیار نحیف است.قوامبخشی به این جامعه مدنی وظیفه همه نیروهای تحول خواه و اصلاح طلب و معتدل ایرانی است .

 اگرچه ما در گذشته و به خصوص در دولت اصلاحات از این مهم غفلت ورزیدیم و البته چوب این غفلت را هم خوردیم.همه نیروهای اصلاح طلب باید بر خود وظیفه بدانند که در هر جا ساکنند،شهرهای بزرگ و کوچک ،روستاها و محله ها در به وجود آوردن نهادهای مدنی نقشی ایفا کنند. اما در این وقت کوتاه تا انتخابات سرنوشت ساز مجلس نیز باید برای مردم توضیح دهند که کشور در چه وضعیتی از لحاظ افتصادی،اجتماعی،فرهنگی و محیط زیستی قرار دارد و چرا باید با همه تنگ نظری هایی که اعمال شده است در انتخابات شرکت کرد تا نیروهای معتدل و مدنی تر کرسی ها مجلس را از آن خود کنند. همه سعی ما باید این باشد که نهادهای قانون گذار و مجری کشور به تفاهم بیشتری برسند .

ما باید سیاست واحدی را در زمینه های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی داشته باشیم تا تکلیف سرمایه گذاران، هنرمندان، روزنامه نگاران و ... در این کشور مشخص شود .

سرگردانی موجود که در بین فعالین اقتصادی و بخش خصوصی وجود دارد در صورتیکه بیش از این ادامه یابد موجب هرز رفتن سرمایه ها و سرخوردگی گسترده تر اجتماعی و ادامه رکود در بخش های مختلف می گردد که عواقبی بس زیانبار دارد.از میان تایید صلاحیت شدگان بی شک نیروهایی معتدل، مدنی و صاحب تخصص و دارای علم یافت می شوند که شیوه زندگی و روش و منششان فاصله چندانی با آنچه را که ما اصلاح طلبی می دانیم ندارد. دیگر وقت آن گذشته است که ما اصلاح طلبی را صرفا در تکرار یک سری شعارها و یا فریاد کردن نام یک سری شخصیت های سیاسی خلاصه کنیم. اصلاح طلبی بیش از هر چیز دیگر باید در منش و روش زندگی انسان ها ریزش داشته باشد. با این تعریف دیگر ما خود را چندان در تنگنا احساس نمی کنیم. به گفته بزرگی ایران همچون یک قالی چهل تکه است که هر تکه ای را بلند کنید زیرش یک جواد ظریف پیدا می شود .

 هنر ما باید این باشد که مستقل ها را به نیروهای اصلاح طلب تبدیل کنیم.  برای حل و یا عبور از بحران های افتصادی، اجتماعی، فرهنگی و زیست محیطی بی شک نیازمند رابطه ای صلح آمیز با جهان و همچنین در درون با خودمان هستیم. برای بهبود وضعیت ناوگان حمل و نقل، برای ارتقاء کیفیت صنعت خودروسازی، برای استاندارد سازی پالایشگاه ها، فیلتر گذاری کارخانه ها و مراکز صنعتی، برای برداشتن فلرها، برای استفاده، بهره بردن و یا جایگزین کردن انرژی های سبز به جای سوخت های فسیلی، برای نجات دریاچه ارومیه و...همه و همه نیازمند پرهیز از تنش و درگیری با کشورهای جهان و استفاده از تکنولوژی مدرن و به روز دنیا و داد و ستد فرهنگی و علمی با جهان خارج هستیم .

برای حل همه اینها ما نیاز به افرادی داریم که به دور از قشری نگری، هیاهو و سیاست زدگی با عقلانیت، تفکر و بهره گرفتن از خرد جمعی و تعامل ، گره های معضلات اجتماعی،فرهنگی،اقتصادی و زیست محیطی جامعه ایرانی را با حوصله یکی یکی بگشایند .

ما موظف هستیم برای داشتن ایرانی آبادتر وزن نیروهای معتدل، خردگرا و مدنی در هر کجا از جمله مجلس شورای اسلامی را بالا ببریم.ما نمایندگانی را می خواهیم که سنگ ها را از پیش پای چرخ های توسعه کشور بردارند.مطمئنا روان گردیدن چرخ های توسعه کشور با منافع اندکی سازگار نخواهد بود.و اینان از سنگ اندازی در پیش پای توسعه کشور دریغ نخواهند کرد اگر چه اینان نیز اگر نیک بیندیشند در دراز مدت خود متضرر می شوند و یا فرزندانشان  روزی آسیب خواهند دید و مصائب و بلایای توسعه نیافتگی دامن آنان را نیز خواهد گرفت.توسعه حوصله می خواهد.هیچ جای دنیا با بی صبری، بی تابی و رفتارهای احساسی،عاطفی ، تنش و درگیری و خشونت ورزی پیشرفت،آبادانی و توسعه حاصل نیامده است.انسان های با حوصله، متفکر،عقلانی،خرد ورز،قانون گرا و پایبند به قاعده بازی و آزاد اندیش را به مجلس بفرستیم. جامعه ایران  ،جامعه پویایی است.در گوشه و کنارش انسان های اندیشمند و خلاق فراوان یافت می شود.اصلاح طلبی را در نام هایی مشخص خلاصه نکنیم.دایره اش را تنگ تعریف نکنیم.از شعارگرایی پرهیز کنیم.مطمئن باشیم از میان کاندیداهای باقی مانده هم انسان هایی با بینش و دیدگاه اصلاح طلبانه چندان کم نیستند.تنها باید چشمها را بشوییم و به گونه ای دیگر ببینیم .

 

 

شهرستان پارسیان و افق پیش رو

این مقاله را برای ویژه نامه غرب استان مروارید مهر نوشته ام.

 

شهرستان پارسیان در باختری ترین بخش استان هرمزگان در چند سال اخیر کانون توجهات بیشتری در سطح استان هرمزگان بوده است.در پی شدت گرفتن موضوع الحاق پنج روستای غرب شهرستان به استان فارس بود که نگاه ها متوجه این  ناحیه از استان گشت.

تجمعات مردمی ، حجم قابل توجه نامه نگاری ها،طومارها و پارچه نویسی ها توسط شوراها،ائمه جمعه و گروه های مردمی در اعتراض به این مصوبه ،فعالیت حقوق دانان استان،موضع گیری های قاطع نماینده ولی فقیه آیت اله نعیم بادی و واکنش  نمایندگان استان در مجلس شورای اسلامی ،فعالیت های رسانه ای و تغییر تحولاتی که در سطح مدیریتی استان در دولت جدید اتفاق افتاد، مصوبه ای  که در شرف اجرا بود را به حالت تعلیق درآورد.اما به نظر می رسد مصوبه ای که در روزهای پایانی دولت نهم مصوب گشته بود، همچنان می تواند دغدغه مسئولان ، مردم و فعالان اجتماعی در سطح شهرستان و استان باشد.و تا زمانی که این مصوبه ملغی نگشته، همچنان سایه ای از نگرانی ودلشوره را بر منطفقه خواهد افکند.اما این همه قصه نبوده است.منطقه ای که تا پیش از این کمتر مورد عنایت مرکز نشینان استان  بود، مورد توجه بیشتری قرار گرفت. اگر چه کاملا نتوانسته سطح توقعات را براورده کند.صدا و سیما در چند مورد اقدام به تهیه برنامه هایی از شهرستان پارسیان و حتی تهیه گزارش هایی از پنج روستای مورد بحث نمود.استاندار جدید سفرهایی را به منطقه و همچنین دیذار از پنج روستا داشته است.جدا از این ها، هنرمندان برجسته استان برای کارهای تحقیقاتی و یا اجرای برنامه های هنری و همچنین آشنایی بیشتر با شهرستان پارسیان در منطقه حضور یافتند. از سویی دیگر ما شاهد تحرکات بیشتر اجتماعی،فرهنگی و زیست محیطی در سطح شهرستان پارسیان بوده ایم که می توان از آن به بیداری محلی یاد کرد.به طور مثال این  فعالیت ها به طور مشخصی در مرکز شهرستان ،روستای میلکی،شهر دشتی و کوشکنار نمود بیشتری یافته است.این گروه های مردمی اکنون به درستی در پی نهادسازی و قانونمند کردن فعالیت های خود برآمده اند.همه اینها جدا از بحث ها و گفتگوهایی است که روزانه در فضاهای مجازی پیرامون مشکلات شهرستان جاری است.

موضوع بسیار حائز اهمیت دیگر استقرار صنایع انرژی بر در بخش غربی شهرستان پارسیان به مساحت   378 هکتار می باشد. صنایعی که در صورت استقرار بافت  اجتماعی،فرهنگی و طبیعی منطقه را به شدت دچار تغییر خواهد کرد.هر چند که برخی بر این باورند که استقرار این صنایع موجب رونق اقتصادی،ایجاد اشتغال و بالا رفتن سطح رفاه و آبادانی منطقه خواهد شد.اما فعالان زیست محیطی نگرانند تجربه تلخ عسلویه اینجا نیز تکرار گردد.اینان بر این نظرند که صنعتی شدن منطقه با استقرار صنایع عظیم اگرچه در کوتاه مدت سطع معیشت بسیاری از مردم را ممکن است ارتقاء بخشد اما در دراز مدت اگر ملاحظات محیط زیستی اعمال نگردد،اگر مطالعات امکان سنجی کافی صورت نگیرد،ا گر توان اکولوژیکی منطقه لحاظ نگردد،استاندادهای لازم در نظر گرفته نشود و حتی الامکان از حجم صنایع کاسته نگردد(که در این مورد صنایع با شدت آلودگی بالا همچون صنایع آلومینا را در نظر دارند)، چنین توسعه ای ؛ توسعه پایدار نخواهد بود و زیان هایش بیش از فایده اش خواهد بود.فعالان محیط زیست معتقدند هم اکنون منطقه به جهت قرار گرفتن در معرض بادهای غربی-شرقی به شکل محسوس و آزار دهنده ای در معرض دود و گازهای آلوده ی  پالایشگاه عظیم پارس جنوبی قرار دارد.همچنین خشک سالی های پی در پی،شیوه های نادرست کشاورزی و الگوهای غلط  آبیاری و حفر بیش از اندازه چاه های کشاورزی  منابع آبی زیر زمینی را تا سطح قابل توجهی کاهش داده است.احداث سدهای خاکی متعدد که بدون مطالعه و کارشناسی های لازم صورت گرفته،  بعضا تفرجگاه های طبیعی را نابود کرده ،جریان طبیعی آب را مختل کرده و یا در پایین دست ،خورها را خشکانده به گونه ای که اکنون در غرب شهر گاوبندی مرکز شهرستان پارسیان، شاهد ایجاد گسل هایی در زمین هستیم که گفته می شود ایجاد این گسل ها که در نتیجه کاهش قابل توجه ذخایر زیرزمینی آب روی می دهد، اولین نشانه بیابانی شدن منطقه است. همچنین احداث سنگ شکن هایی بیش از ظرفیت طبیعی منطقه و با فاصله هایی بسیار کم  که متاسفانه در سال های اخیر  مجوز احداث آنها به راحتی صادر شده است ؛همه کافی بوده  تا طبیعت منطقه را با تخریب گسترده و چالش های حیاتی مواجه گرداند.در این وانفساست که موضوع استقرار صنایع انرژی بر از اهمیت فوق العاده برخوردار می شود.

این فعالان اجتماعی معتقدند وقتی منابع آبی ما در معرض تهی شدن است.دریا،خاک و هوا در معرض آلودگی قرار دارد، پوشش گیاهی منطقه در شرف کاهش یافتن است و تنوع گیاهی و جانوری در حال کم شدن است نمی توان چشم انداز روشنی را حتی با وجود افزایش سطح مادی زندگی مردم متصور بود .چرا که در صورت وقوع این اتفاقات شاخص های رضایت مندی ، احساس امنیت ، آرامش و سرانجام شاخص خوشبختی مردم کاهش خواهد یافت.

با این حساب کیفیت زندگی مردم در این خطه از استان هرمزگان در آینده ای نه چندان دور تا حد قابل توجهی به نحوه ی استقرار صنایع،حفظ اکوسیستم های طبیعی،توانمندی نسل امروز در دفاع از ارزش های اجتماعی،فرهنگی و زیست محیطی زیستگاه خود و در نهایت میزان و نوع نگاه مسئولان بالادستی به دغدغه های بومیان و ساکنان منطقه دارد.بی شک هر چه کنشگران اجتماعی به ایجاد و ثبت نهادهای مدنی بیشتری روی آورند و از دوقطبی های مذهبی بیشتر فاصله بگیرند ، مردم را  به حقوق خود بیشتر آگاه گردانند و دانش محیط زیستی آنان را ارتقاء بخشند ؛ به شکل افزون تری قادر خواهند بود، مصائب ، مشکلات و معضلات منطقه را در آینده کاهش دهند.رشد مدنی و توانمندی اجتماعی و ارتقاء سطح روابط اجتماعی وقتی در سطح شهرستان پارسیان از اهمیت بیشتری برخوردار می شود که بدانیم این منطقه از دیر باز، منطقه ای مهاجرپذیر بوده است وهمواره  تنوع قومی،زبانی،گویشی و مذهبی را به نحو ملموسی در منطقه شاهد بوده ایم.نهادهای مدنی در کنار شوراهای شهر و روستا با گفتگو و چانه زنی های مداوم با نمایندگان مجلس،مسئولان استانی و کشوری و همچنین گفتگوهای درونی در میان خود می توانند توسعه ای سبزتر و پایدارتر را برای منطقه به ارمغان بیاورند.

همزیستی مسالمت آمیز مردم شهرستان با وجود تفاوت های مذهبی و قومی، وجود خیرینی که در طول تاریخ از هرگونه  بذل و بخششی برای آبادانی منطقه خود دریغ نکرده اند ، حس همیاری ، همکاری و کمک به هم نوع ،خون گرمی و مهمان نوازی و خوی مداراگر و صلح جوی مردم در کنار وجود نخبگان علمی و دانشگاهی از سرمایه های اجتماعی ارزشمندی هستند که باید حفظ و مراقبت گردند.این سرمایه ها اگر در کنار حس اعتماد به نفس بیشتر،جسارت مطالبه حق و کنش اجتماعی موثر و مستمر قرار گیرد به آینده منطقه بیشتر می توان امیدوار ماند.

در کنار سرمایه های ارزشمند اجتماعی ،شهرستان پارسیان دارای سواحل کم نظیر صخره ای و ماسه ای است  که می تواند در صورت فراهم آمدن زمینه هایی مقصد گردشگران داخلی و خارجی باشد،همچنین چشمه سارهایی که در دل کوه های شهرستان جاری است و وجود پوشش گیاهی قابل توجه وبه خصوص  تراکم بی نظیر کهور ایرانی از دیگر جذابیت های شهرستان می باشد که همه نیاز به حفظ و مراقبت دارد.از دولت حسن روحانی که بیش از هر دولتی خود را دولتی محیط زیستی می داند و همچنین دولت او را دولتی می شناسیم  که در پی بازسازی سرمایه های اجتماعی و ترمیم اعتماد بین مردم و دولت برآمده است انتظار می رود در هر گونه توسعه و همچنین تغییر در تقسیمات کشوری، ملاحضات زیست محیطی،اجتماعی و فرهنگی در نظر گرفته شود.همانطور که به نقل از خبرگزاری ایسنا، اخیرا زهرا احمدی پور مدیر کل تقسیمات کشوری گفته است:«ما باید مراقب باشیم که در تقسیمات کشوری آسیبی به ظرفیت های زیستی کشور وارد نشود.ما باید نگاه همه جانبه ای به مساله تقسیمات کشوری داشته باشیم.» در بخشی دیگر از سخنان ایشان آمده است:«بخش زیادی از مشکلات ما ناشی از همین تقسیمات کشوری است.در تقسیمات کشوری باید به ظرفیت های زیستی ،عدالت سرزمینی،رضایت و رفاه عمومی توجه کنیم.»

تردیدی نیست که عدم توجه به ظرفیت های زیستی،عدالت سرزمینی،رضایت و رفاه عمومی چه در تقسیمات کشوری و چه در ایجاد و گشترش صنایع جز در راستای منافع ملی نمی باشد.هر طرحی برای توسعه چه در شهرستان پارسیان و چه در جای جای ایران اسلامی هر چند نام ملی را یدک را بکشد باید که در افق دراز مدت در راستای منافع ملی و حفظ عزت ، سربلندی و امنیت و سلامت جسمی و روانی مردم  و حفظ شاخص هایی باشد که در سخنان خانم احمدی پور مدیر کل تقسیمات کشوری آمده است.

 

بیداری محیط زیستی: از پارسیان در هرمزگان تا کارون در خوزستان!

این مطلب نوشته ی محمد درویش فعال محیط زیست و معاون کنونی سازمان محیط زیست ایران است که در تاریخ 4 آبان 92 در وبلاگ خود «مهار بیابان زایی» آورده است.

    سال 1392 را بی شک باید سال بیداری محیط زیستی ایرانیان نامید. در یادداشت پیش رو و به بهانه‌ی تشکیل دو زنجیر انسانی در سواحل خلیج فارسمنطقه‌ی غربی هرمزگان – و در طول رودخانه کارون در مقطع اهواز، به شناسه‌هایی پرداخته شده که درستی مدعای زیر را اثبات می‌کند ...

    ماجرا شاید از اتحاد کم‌نظیر دوستداران محیط زیست در هنگامه‌ی انتخابات پرشور 25 خرداد 1392 شروع شد؛ زمانی که اغلب فعالان محیط زیستی کشور در اعلام موضعی آشکار و صریح حسن روحانی را منتخب خویش از بین 8 کاندیدای داوطلب ورود به ساختمان پاستور معرفی کردند. متعاقب آن درپنجمین روز تیرماه، زمانی که برای نجات دیرینه‌ترین باغ گیاه‌شناسی کشور نخستین زنجیره انسانی محیط زیستی شکل گرفت، این حسن روحانی بود که آشکارا از خواست مردمی برای حفظ این باغ حمایت کرد و از کارگزاران دولت دهم خواست تا در این مورد دخالت نکنند. آنگاه پس از پیروزی دوم در زنجان و برگزاری یک اجتماع بی‌سابقه‌ی محیط زیستی در آن ولایت، خبر گماردن معصومه ابتکار به ریاست سازمان حفاظت محیط زیست، نشان داد که روحانی از خواست فعالان محیط زیستی کشور نه‌تنها آگاه است، بلکه به آن احترام نیز می‌نهد. نخستین اقدام معصومه ابتکار هم، همراهی و حمایت از حافظان کوه شاه در بافت کرمان بود؛ همان کوه بلندی که سرچشمه هلیل رود است و قرار بود قربانی حفاری و اکتشاف سنگ معدن شود که خوشبختانه سومین زنجیره انسانی شکل گرفته در ارتفاع بالای 3500 متری کوه شاه، سبب شد تا لودررانان از کرده خود شرمسار شده و عملیات تخریب متوقف گردد.


    و سرانجام اینک نوبت به مردم پارسیان در باختر استان هرمزگان و خوزستانی‌های خونگرم کارون دوست رسیده است تا نسبت به تخریب بی‌بازگشت مواهب طبیعی و ارزشمند سرزمین‌شان در اثر اصرار بر طرح‌های توسعه کنونی و مصوبات استانی هشدار دهند.
    در مورد بخشی از مطالبات مردم هرمزگان که رنگ و بوی محیط زیستی دارد و به همین دلیل با مصوبه الحاق قسمتی از استان‌شان به فارس مخالفت می‌ورزند، باید مواردی را شرح دهم.


    در حقیقت، آن نوار ساحلی چهار کیلومتری در محدوده‌ی بخش کوشکنار که قرار است به استان فارس ملحق شود، بخشی از محدوده‌ی شرقی پارک ملّی نایبند است؛ پارکی که از وسعت 49815 هکتاری آن، 27 هزار هکتار دریایی و بقیه خشکی است.از این مساحت دریایی هم 11 هزار هکتار در استان هرمزگان- شهرستان پارسیان - واقع است. همچنین، بخش شمال غربی پارک دریایی نایبند محدود به روستای بیدخون و تاسیسات گازی عسلویه و بخش شرقی آن در قسمت خشکی به بخش کوشکنار شهرستان پارسیان و در قسمت خشکی- آبی جنوب بندر تبن محدود می‌شود. نایبند از سال 1375 به عنوان منطقه حفاظت شده شناخته شده است. اما هفت سال بعد، یعنی در سال 1382 به همراه منطقه حفاظت شده حرا و خلیج نایبند (به دلیل وجود رویشگاه جنگل‌های حرا و آبسنگ‌های مرجانی و اهمیت بوم‌شناختی - اکولوژیک - آن) توسط شورای عالی محیط زیست به عنوان نخستین پارک ملی دریایی کشور ثبت و معرفی شد. افزون بر آن، این پارک به شماره 17115 به عنوان پارک ملی دریایی در کمیسیون جهانی مناطق حفاظت شده که یکی از زیر مجموعه‌های سازمان جهانی حفاظت از طبیعت و منابع طبیعی است، هم ثبت شده است.

باید توجه داشت که محدوده‌ی ساحلی چهار کیلومتری که قرار است به استان فارس ملحق شود، دارای ساحلی مرجانی و کم‌نظیر در قلمرو پارک ملی نایبند است. مسئولین و برخی از نمایندگان استان فارس بارها اعلام کرده‌اند که هدفشان از الحاق پنج روستا به فارس، ایجاد بندر آزاد و منطقه ویژه اقنصادی در این محدوده است. لازمه‌ی احداث منطقه آزاد هم، خاک برداری و خاک ریزی در سطح بسیار وسیع و دگرگونی گسترده در ساختار محیط زیست ساحلی و شکننده منطقه، به ویژه صخره‌های مرجانی سواحل است که در حکم یک اکوتون عمل می‌کنند و اگر چنین تأسیساتی در آنجا استقرار یابد، بی‌شک تیر خلاصی دیگر خواهد بود که بر موجودیت نایبند شلیک می‌گردد. ضمن این که نگارنده در گفتگویی که با مهندس رحیم علیجانی، یکی از پیشکسوتان و صاحب‌نظران صنعت کشتیرانی و بنادر ایران داشت به این دریافت رسید که اصولاً کشور ما در سواحل جنوبی خویش هم‌اکنون هم با مازاد بندر روبروست و به هیچوجه نیاز به ساخت یک بندر یا منطقه آزاد تجاری جدید ندارد و به جای آن بهتر است تا ظرفیت‌های نیمه‌کاره‌ی موجود در بنادر کنونی را فعال‌تر و به روزتر کرد. خوشبختانه با حمایت پرشور مردم و نیز نامه 186 نماینده مجلس خطاب به رییس‌جمهور و در مخالفت با الحاق بخشی از هرمزگان به استان فارس، به نظر می‌رسد یک پیروزی دیگر برای دوستداران محیط زیست در هرمزگان رقم خورده باشد.

که در روز دوم آبان 1392 و در طول ساحل کارون رخ داد، بار دیگر مردم نشان دادند که برای حفظ نشانه‌های سلامتی محیط زیست‌شان، تا چه اندازه حاضر به پرداخت هزینه هستند. در این باره، دوشنبه هفته گذشته - 29 مهر 1392نگارنده به همراه دکتر داود رضا عرب و دکتر مهدی میرزایی، در یک برنامه تلویزیونی موسوم به اردیبهشت شرکت کرده و دلایل علمی مخالفت با طرح‌های انتقال آب بین حوضه‌ای و سدسازی‌های متعدد در بالادست سرشاخه‌های کارون، کرخه، دز، جراحی، مارون و ... را شرح داده‌ است که فیلم آن برنامه تلویزیونی یک ساعته را می‌توانید در این نشانی مشاهده فرمایید.
   امید است تحرکات کنونی - که نگارنده از آن با عنوان: بیداری محیط زیستی یاد می‌کند - و برخورد علمی و کاملاً فنی طرفداران و فعالان محیط زیست فارغ از تعلقات بخشی، منطقه‌ای و قومیتی با این مطالبات سبب شود تا هم آفت سیاست نتواند به این اجتماعات پرشور محیط زیستی آسیب برساند و هم اهل سیاست دریابند که چرا حفظ توان بوم‌شناختی سرزمین باید همواره در اولویت نخست طرح‌های توسعه قرار داشته باشد؛ موضوعی که از قضا می‌تواند با مدیریت بایسته و درایت هوشمندانه‌ی حکومت به افزایش عیار وحدت ملی و تمامیت ارضی کشور کمک هم بکند.

    انشاءاله






    

نقدي بر تصميم دولت در زمينه الحاق پنج روستاي پارسيان به فارس

این مقاله نوشته محمود مولوی است که در  8 آبان 92 در روزنامه اعتماد درج شده است.

استان هرمزگان تحت تاثير تصميمي كه در اواخر دولت قبل اتخاذ شده روزهاي پرالتهابي را سپري مي‌كند. براساس اين تصميم قرار است پنج روستاي بخش كوشكنار از توابع شهرستان پارسيان از اين بخش جدا و به شهرستان لامرد در استان فارس الحاق شود. به نظر مي‌رسد اين تصميم دولت قبل مانند ديگر تصميمات آن نسنجيده و بدون توجه به پارامترها و متغيرهاي تاثيرگذار اخذ شده است. نقد جدي كه به اين تصميم وارد است اينكه شهرستان‌هاي لامرد و پارسيان و به طور‌كلي استان‌هاي فارس و هرمزگان در اين طرح به‌صورت جزيره‌هاي جدا از هم فرض شده كه هركدام كاركردهاي خاص خود را دارند. وزارت كشور كه نقش اساسي را در تغييرات مربوط به تقسيمات كشوري دارد، بايد دو نكته را در هر تصميمي كه مربوط به اين تغييرات است در نظر بگيرد. نخست توجه به اسناد بالادستي و طرح‌هاي آمايش سرزمين و دوم توجه به بعد انساني مساله و در نظر گرفتن مجموعه متاثر از آن تصميم به مثابه يك سيستم پويا. مسائل مرتبط با مضامين سياستي، مسائل داراي بازخوردهايي از مراتب بالا و مسائلي كه با گذشت زمان، رفتار آنها تغيير مي‌كند از مشخصه‌هاي مهم مسائل مديريتي سازگار با پويايي‌هاي سيستم است. در پويايي‌هاي سيستم، ديدگاه كل‌نگري كه وجود دارد تاكيد بر طراحي سياست است و نه تصميم‌گيري، افق زماني بلندمدت لحاظ مي‌شود، مساله به صورت پويا تعريف مي‌شود، سيستم در قالب روابط علي، مفهوم‌سازي مي‌شود، مرز مدل ممكن است با مرز سيستم واقعي متفاوت باشد و ساختار سياست در قالب بازخوردهاي اطلاعاتي مفهوم‌سازي مي‌شود. در موضوع مورد بحث كه تغيير در تقسيمات كشوري است به‌دليل اينكه جامعه متاثر از اين تغييرات به‌مثابه يك سيستم فرض نشده و هر شهرستان و استان را داراي كاركردهاي مستقل از هم تعريف كرده نوعي ديدگاه جزء‌ نگر به مساله داشته و تاكيد بر تصميم‌گيري بوده به‌جاي طراحي سياست. ضمنا روابط علت و معلولي يكسره ناديده انگاشته شده است. اين تصميم بر مبناي فرضياتي مطرح شده كه همگي ديدگاه جزء نگر به مساله داشته‌اند. يعني درحالي كه فاصله شهرستان لامرد تا منطقه مورد بحث به صد كيلومتر هم نمي‌رسد و امكان سرمايه‌گذاري، مهاجرت، تامين امنيت، تاسيس اسكله، گمرك و... بدون دستكاري در تقسيمات كشوري وجود دارد، خارج از چارچوب و بدون يك مداليته معين بر اتصال اين مناطق به شهرستان لامرد اصرار شده است. براساس تئوري‌هاي موجود، رمز موفقيت سياست‌هاي طراحي‌شده در سيستم‌هاي پويا، دخالت ذي‌نفعان در تصميمات است. عدم دخالت و مشاركت ذي‌نفعان (ساكنان منطقه) در اين تصميم، ميزان خوش‌بيني در موفقيت اين طرح را به ميزان قابل توجهي كاهش مي‌دهد. در تصميمات مربوط به اين تغيير، هدف، بهره‌برداري و ارتقاي كمي و كيفي يك شهرستان (لامرد در استان فارس) تعيين مي‌شود بدون توجه به انتقال تبعات آن به ساير مناطق ذي‌نفع يا ذي حضور (پارسيان در هرمزگان) . براساس طرح‌هاي وزارت صنعت، معدن و تجارت قرار است در اين منطقه طرح‌هاي صنايع انرژي‌بر از قبيل فولاد، آلمينيوم، آلومينا و سيمان تاسيس شود. براساس اين تغييرات ژئوپولتيكي جديد، كليه اين تاسيسات تحت پوشش شهرستان لامرد قرار مي‌گيرد و منافع اقتصادي آن شامل اين شهرستان مي‌شود و در عوض كليه اثرات منفي شامل آلودگي‌ها، تبعات زيست‌محيطي، نشست زمين، كاهش سطح آب‌هاي زيرزميني و... آن نصيب شهرستان پارسيان مي‌شود. به تمامي اين معلول‌ها، عسلويه كه در 60 كيلومتري غرب پارسيان قرار دارد را هم اضافه كنيد. با استقرار صنايع انرژي‌بر اگر فوايد اقتصادي آن به پارسيان اختصاص نيابد و بخشي از اين فوايد در جهت حفظ و رشد شاخص‌هاي زيست‌محيطي منطقه هزينه نشود عملا در سال‌هاي آينده ساكنان آن منطقه مجبور به مهاجرت اجباري خواهند شد.

همه عوامل فوق به‌كنار، تفاوت‌هاي فرهنگي - اجتماعي شهرستان لامرد با اين پنج روستا را هم بايد به عنوان پارامتري مهم مدنظر قرار داد. مردم اين روستاها (ذي‌نفعان) به‌لحاظ مذهبي و فرهنگي با استان هرمزگان احساس قرابت بيشتري دارند و اين تغييرات ناگهاني موجب از هم گسيختگي و ايجاد چالش‌هاي جديد فرهنگي خواهد شد.


دانشجوي كارشناسي ارشد مهندسي سيستم‌هاي اقتصادي- اجتماع

خواسته ها و انتظارات از دولت روحانی

این مقاله را برای ویژه نامه روزنامه ندای هرمزگان که به مناسبت روز تحلیف روحانی منتشر شد نوشته ام.

شهریور ماه سال گذشته بود که در همین نشریه مقاله ای نگاشتم و در آن بر این نکته تاکید داشتم که اصلاح طلبان در شرایط کنونی باید که برای نیل به آرزوهای خود که همان  پیشرفت و توسعه و دموکراسی است  ناگزیر از ائتلاف  با جریان های سیاسی دیگر که با اهداف آنها همپوشانی بیشتری دارند ،می باشند. این شیوه ای است که بسیاری از جریان های سیاسی  در کشورهای دیگر که به هر علتی  از رقابت های سیاسی حذف شده اند در پیش گرفته اند.امروز خرسندم که آن خواسته و آرزو جامه ی واقعیت به خود گرفته است.و در آستانه ی انتخابات 24 خرداد 92 نیروهای تحول خواه جامعه ی ایران سرانجام به ضرورت این اجماع و ائتلاف پی بردند و نتیجه ی شیرین آن را نیز چشیدند.بنابراین شکی نیست که دولت حسن روحانی حاصل این اتفاق مبارک و همچنین حاصل یک رویکرد عقلانی تر و واقع گرایانه تر از سوی نخبگان جامعه ی ایران بود.که البته در این میان نباید از نقش آن دو بزرگوار هاشمی و خاتمی در همگرایی بین نیروهای  تحول خواه غافل بود.بی گمان چنین افرادی سرمایه های اجتماعی بسیار مهمی برای کمک به گذار آسان تر و کم هزینه تر به سمت توسعه و دموکراسی هستند. بنابراین انتظارات و چشم داشت های ما از دولت روحانی نمی تواند با شیوه و مسیر به قدرت رسیدن او بیگانه باشد بلکه همچنان باید بر پایه ی عقلانیت و واقع گرایی استوار باشد. آمارها نشان می دهد که او در مناطق و استان های کمتر توسعه یافته و محروم تر و همچنین روستاها درصد بالاتری از آرا را کسب کرده است. واقعیت امر نیز همین هست که دغدغه و خواسته ی اصلی مردم ایران مسائل اقتصادی و زندگی بهتر است. این را باید پذیرفت که اکثریت جامعه ی ایران مسائل مربوط به حقوق بشر و دموکراسی را در  اولویت خواسته های خود نمی داند.به آسانی از میان حرف ها و درددل های مردم کوچه و بازار می توان به این واقعیت پی برد.بنابراین روحانی باید بداند که اکثریتی که به او رای داده اند در انتظار بهبود وضعیت زندگی  و کاهش مشکلات معیشتی خود هستند.بنابراین او باید اصلاح وضعیت اقتصادی مملکت و نظم و   سر و سامان بخشیدن به وضعیت نابسامان اقتصادی را در سرلوحه ی برنامه های خود قرار دهد تا در پایان دولتش خیل کثیر رای دهندگان خود را مایوس و سرخورده و ناامید نگرداند.هر گونه یاس و سرخوردگی در میان توده های کم سواد می تواند دوباره ما را اسیر امواج پوپولیسم و عوام گرایی بگرداند.البته ناگفته پیداست که بهبود وضع اقتصاد با توجه به شرایط موجود و خسارت های شدیدی که ساختار های اقتصاد ما به دلایل مختلف از جمله به علت تحریم ها دچار شده است کاری آسان آنگونه اکثریت عوام می پندارند نخواهد بود.در اینجا نقش یک تیم رسانه ای قوی در پیرامون رییس جمهور بسیار مهم جلوه می کند.که هر از چندی گزارش های دقیق از پیشرفت امور و موانع و مشکلات پیش رو به مردم ارائه دهد تا هم انتظارات را معقول نگه دارد و هم آنان را ناامید نکند. نظم و انسجام بخشیدن به ساختار اداری کشور و قانون مندی هر چه بیشتر و دوام و قوام داشتن قوانین و مقررات اداری از دیگر اولویت های برنامه های دولت روحانی می تواند باشد.در این سال های اخیر اعتماد عمومی به قوانین و مقررات اداری به شدت خدشه دار شده است و تغییرات پی در پی آیین نامه ها و مقررات همچون سوهانی بر روح و روان مردم بوده  است. وقتی در این زمینه ما شاهد بی ثباتی باشیم ، نمی توانیم متقابلا از شهروندان مسئولیت پذیری و نظم را انتظار داشته باشیم.همچنین وزرای دولت روحانی باید برنامه مشخص،اثباتی و معین و قابل سنجش و ارزیابی به مردم ارائه دهند و از هر گونه کلی گویی و شعار دادن پرهیز کنند.اینکه مثلا وزیری تکریم ارباب رجوع در نهادهای زیر دست خود به عنوان برنامه اعلام کند امری قابل سنجش نیست و مطمئنا در پایان دوره اش نمی توان آن را مورد ارزیابی  قرار داد که چه میزان به تحقق پیوسته است.در فضایی که ثبات تصمیم گیری و برنامه ریزی حاکم می شود، نظم و انسجام اداری و اجتماعی به جامعه بازمی گردد و همه چیز سر جای خودش قرار می گیرد و مسئولیت ها تناسبی با تخصص ها پیدا می کند ،اعتماد خدشه دار شده ی عمومی نیز رفته رفته ترمیم می شود.ما بی شک برای رسیدن به توسعه نیازمند دوره ای طولانی از ثبات و ارامش هستیم.البته که در این میان برای آنکه چرخ های دولت روحانی روان تر بچرخد و با خطا ها ی کمتر پیش رود نیازمند فضای نقد و بررسی آزادانه و فضای بازتر سیاسی و اجتماعی و فرهنگی هستیم.که خود او نیز در برنامه های انتخاباتی اش بر آنها تاکید داشته است.اگرچه همانگونه که در ابتدا آوردم دغدغه ی اکثریت رای دهندگان آزادی های مطبوعاتی و سیاسی نباشد و اکثریتی از مردم رابطه ی بین یک زندگی بهتر و فضای بازتر سیاسی را نفهمند، اما این ها مسئولیت روحانی را در ایجاد این فضا کم نمی کند.  او همواره باید در نظر داشته باشد ، برای آنکه ماشین دولتش با انحراف کمتر طی مسیر کند ، نیازمند فضای آزادتر و امن تر نقد و گفتگو است. اما آنچه  که امروز برای نهادینه شدن دموکراسی و برگشت ناپذیر شدن تحولات دموکراتیک ضرورت آن بسیار احساس می شود ایجاد بستر مناسب  برای فعالیت نهادهای مدنی است.دولت روحانی باید این بستر را فراهم کند.اما این یک سوی ماجراست.نمی توان همه از انتظارات و توقعات از دولت سخن گفت و مسئولیت ها ی فعالان سیاسی و مدنی خاصه آنها که در به وجود آمدن این موج امید نقشی به سزا داشتند را نادیده انگاشت. برای فعالان عرصه سیاسی و مدنی ایران در شرایط کنونی بازگشت به جامعه ی مدنی و احیای و ایجاد نهادهای مدنی ازنان شب واجب تر است. هیچ چیز به اندازه ی یک جامعه ی مدنی فربه و رشد یافته  و شهروندانی مسئولیت پذیر و بالغ  به قوام و دوام فضای امید ونهادینه شدن   دموکراسی کمک نمی کند. در خانه نشستن و تنها توقع و انتظار داشتن درد های پر شمار ما را درمان نمی کند.این را تاریخ نشان داده است و قرار نیست ما همیشه تاریخ را تکرار کنیم.فعالان مدنی نباید با هر اتفاق ناخوشایندی در دولت روحانی دچار یاس و ناامیدی شوند و وضعیت را برای کشور فاجعه آمیز تصور کنند. ما با همه اگاهی هایی که نسبت وضعیت کشور و ساختار قدرت داشته ایم به حسن روحانی رای داده ایم .بی شک ما همه دلبسته ی نظام و کشوریم و اصلاح از درون را بر هر نوع تغییر و تحول دیگر ترجیع داده ایم نه چشم امید به قدرت های خارجی داریم و نه با تحولات تند و انقلابی میانه ای داریم و نه  آنها را مفید می د انیم. خاصه امروز که تجربه ی کشورهای منطقه پیش روی ماست. اما در پایان نمی توان از انتظارات از دولت روحانی سخن گفت و از انتظارات زیست محیطی عبور کرد. در سالیان گذشته طبیعت ایران زمین در معرض تهدیدها و صدمات جبران ناپذیر قرار گرفته است.بگونه ای که بخشی از میراث طبیعی خود را از دست داده ایم. کشاورزی ناپایدار و الگوی نادرست مصرف و طرح های کارشناسی نشده ما را با بحران آب مواجه کرده است.برای پدیده ی ریز گردها در تعامل و گفتگو پیگیر و جدی با همسایه های غربی باید کاری اساسی کرد.از دولت تدبیر و امید انتظار می رود با ارائه ی راهبردها و راهکارهایی بسیار ضروری و قابل اجرا و تغییر نگرش نهادهای متولی مدیریتی و نظارتی در این زمینه ها از خسارت های بیشتر جلوگیری به عمل آورد و تلاش و جهد وافری در جهت  حفظ زیست بوم های ارزشمند ایران  به عمل آورند.در این زمینه لازم است به راهکارهایی که جمعی از دوستداران زیست بوم ایران در نامه ای با عنوان "یک نامه سبز به حسن روحانی" تهیه و تنظیم نموده اند توجه نمایند.

                                                                                                                

رنگین کمان زیبای زبان های مادری

این مقاله نوشته یاسر دلدار  جوانی اهل روستای میلکی و دانش آموخته دانشکده فنی  است.ایشان  علاقمند به مباحث دینی و فرهنگی است و همواره تحولات دینی و فرهنگی جامعه را رصد می کند.او در این مقاله به ضرورت حفظ زبان ها و گویش های محلی در جامعه ی ایران  پرداخته است.



وقتی انسان برای نخستین بار گام به عرصه حیات نهاد واژگانی محدود داشت. حرکت طبیعی و ذاتی انسانها منجر به کشف حقایقی تازه می شد که انسان نیاز خود را به ثبت و گزارش آن به دیگران، در قالب نامگذاری برآورده می ساخت. شاید بشر در هر دوره ایی تصورش بر این بود که همه واژگان را دانسته اما چون پا به سن می گذاشت و توان رفتن را از دست می داد، از درک بعضی معانی و واژگان عاجز می ماند. بطور مثال اگر می خواست منجنیق را بشناسد باید به جایی می رفت که این ابزار ساخته شده بود و یا دسته کم احوالی از آن با کلماتی قابل فهم از کسانی می شنید. عنصر اصلی  درک یک واژه تجربه و حافظه تلقی می شد.

با همه این اوصاف وقتی چند هزار سال از تمدن بشری گذشت، بخش عظیمی از  واژگان دسته کم برای تعاملات انسانی ساخته شده بود و گسترش آن در علوم تجربی هم در حد قابل توجهی قابل مشاهده بود. اما به یک باره چرخ روزگار با چرخ صنعت موازی گشت. اگر زمین در 24ساعت فقط یک دور می زد چرخ صنعت هزاران دور زده بود. حال با هرچرخی یک واژه ساخته می شد. لذا برابری های فرهنگی در حیطه علوم انسانی یارای نبرد صنعتی نداشت. دنیای عقب مانده غرب به سلاح علم و صنعت مسلمانان مجهز گشته بود و هر روز وسیله ایی تازه برای خود و واژه ایی تازه برای شرق می ساخت. دنیای اسلام هم بجای دنبال کردن وسیله ها از پی یادگیری واژه ها راه خود را گم کرده بود. و این همه ی داستان نبود. کانون علم از بلاد اسلامی به بلاد غربی نقل مکن نموده بود. اکنون هر وسیله ایی اسم اختصاصی غربی داشت. دیگر نیاز به بکار گیری واژگان عاریه ایی شرقی نبود. پس صادرات غرب به ظاهر کالا بود و به باطن واژگان.

واژگان خرد خرد وارد دایره کلامی شده بودند و زرق و برق فلزی هم داشتند. هر جوانی اکنون آرزوی زیستن در مکانی داشت که چنین واژگانی را با این زرق و برق می ساخت. اما کسی بیدار نبود!!!! و همه به تمدن چند هزار ساله و ... می بالیدند غافل از آنکه آن تمدن وسیله غرور و در جا زدن گشته  و وسلیه دلخوشی دادن به لفظ گذشته، بجای نگاه به حال خود بود.

این تهاجم به سرعت پیشرفت تا اینکه به قدمتی در خور دست یافت. حال چشم که باز می نمودی لامپ و اتوبوس و ژنراتور و کامپیوتر و... جا افتاده است.

فرهنگستانها شکل گرفتند اما به دلایلی که شاید کم بودن نیروی متخصص و یا ضعف ارتباطی بین واژه سازان و مردم بود، نمی توانستند رفع مشکل نمایند. هرچند سعی فراوانی شد اما این ضربه دیگر کاری شده بود. زبانهای زیبایی که زمانی مشتاقانی از دوردست ها داشت اکنون در جوار خویش هم مورد بی مهری واقع شده بودند. اکنون رایانه را جای کامپیوتر تا جایی که نامه و کتاب درسی باشد محبوب است و در نگاه عامه دومی " با کلاس تر". اما چرا؟

اولین دلیل بخاطر این بود که فاصله علمی ما با غرب چنان زیاد شده بود که به تصور اشتباه خود با قرض گرفتن واژه می خواستیم این فاصله را به صورت حباب پر کنیم.

دومی دلیل زرق برق تولیدات غربی قدرت نفوذ فرهنگی آنها را افزایش داده بود و ما را به گونه ایی هیپنوتیزم نمود که وقتی محو تماشای ظاهر بودیم نام غربی آنرا هم تکرار نمودیم.

اما چرا بعد از بازیابی و پر نمودن بخش عمده ایی از این خلاء ها (با آمدن دانشگاه ها و صنعت) باز این روند شیب تندی دارد؟

دلیل اصلی این معضل ، مسولین فرهنگی ایی بودند که نا خودآگاه از اهمیت زبان های مادری غافل گشتند. زبان های مادری زیر جزیی از هویت ملی رنگارنگ ایران زمین بودند که متاسفانه زیاد مورد توجه قرار نگرفتند وقتی اعتماد به نفس به استحکام این زبانها از بین رفت، خود به خود سیل واژگان غربی مانع های بعدی را به راحتی از بین برد. بله زبان زیبای فارسی پشتگرم به حامیانی از بلوچ و کرد و ترک و عرب و ترکمن و... با زیرشاخه هایی از لهجه ها و گویشهایی زیبا بود که همگی بر غنای یکدیگر می افزودند . اما چنین همزیستی ایی به کام عده ایی خوش نیامد و بساط تحقیر لهجه و گویش  را به راه انداختند و به دنبال آن به هدف جاهلی خویش یعنی تمسخر قومیت ها نایل گشتند.

بله اکنون یه هموطن " لر" از گفتن گویش "لری" به نزد همکلاسی فارس خود به دلیل تذکر والدینش شرم دارد و یا ترک و بلوچ و... . این داستان به همینجا هم تمام نشد. بدنبال آن آتش به گویشهای ما هم رسید.

جایی بودم و شخصی گویش شیرین" بندری"  را مسخره می نمود. حال آنکه او ناخود آگاه تن به خواسته برنامه ریزی شده غرب در باور تحقیر زبانمان، که همان تحقیر هویتمان است، داده است. او باور کرده فلان گویش، دیگر زیبا نیست و از آن بدتر می گوید زشت است!!!! او از این به بعد جک هایی که علیه قومیت ها ساخته می شوند هم دنبال خواهد نمود و به جکی  که به لفظ هموطنش باشد خواهد خندید!!!!

آری او در پله بعد به اسامی اسلامی افراد هم می خندد و تحقیر می کند. او به جای گفتن غافلگیر شدن "سورپرایز" میگوید . پس دلیل کمبود واژه و یا تازگی واژه جدید نیست، شوق به نشان دادن فرهنگی دیگر ست.

او کمال خویش را در واژگان خود نخواهد دید و لباسهایی را جستجو می کند که بیشتر حروف انگلیسی داشته باشد، بی آنکه بداند چه کلمه ایی و به چه فراخوری بر سینه اش حک گشته، آن را نشان خواهد داد.

بله قدم بعد از پدر و مادر هم می گریزد و آنها را به عهد قدیم نسبت می دهد!!! بله پدر و مادر شما هم تقصیر داشته اید، آنوقت که به او گفتید ((جلوی دوستات این کلمه (واژه ایی محلی) رو نگو زشته، دوستات بهت میگن دهاتی!!! )) . اکنون این فرزند خود را جلوتر از پدر مادری می بیند که از زبان خویش به نزد دیگران احساس شرم دارند لذا پا به فرهنگی می گذارد که پدر ومادر را مغلوب خود سازد و هر پندی را به همان استناد رد می کند.

براستی گویش و لهجه و زبان محلی زشت است؟ جدای از منافع بیشماری که این دوزبانه بودن بر رشد مغزی بیشتر دارد، بحث می کنیم. آری آنگاه که پدر و مادر زبان مادری خود را عوض نمودند، فرزند به هویتی مجهول که بدان تعلق ندارد تعلق می گیرد و همان اشتباه پیشین یعنی چنگ زدن به واژگان بجای چنگ زدن به دانش واژگان را انتخاب  می کند . به معنای ساده تر اصل را رها نموده و فرع را اختیار می کند.

زبان شیرین فارسی زبان رسمی و نشانه اتحاد ماست. این زبان بروز دهنده زبان علمی ما خواهد بود. اما همانطور که تیم ملی فوتبال بدون باشگاه هایی قوی در سطوح مختلف ضعیف خواهد شد و رفته رفته از بین خواهد رفت، زبان های مادری تیم های لیگ برتری و گویش ها تیم های دسته یکی هستند که با لهجه های لیگ های پایین تغذیه می شوند. از بین بردن هر لهجه، گویش را تضعیف و تضعیف گویش نابودی زبان های قومی و نابودی زبان های قومی، زبان ملی آسیب پذیر و بدون مهره را سبب خواهد شد و انگاه آسیب های فرهنگی علاج ناپذیر خواهند شد.

آری مسولان باید همانطور که در عرصه ورزشهایی همچون والیبال به یکبارگی خودباوری نداشته را ایجاد نمودند، با برقراری باشگاه های زبان های مادری در این عرصه رقابت زبانی، قومیت ها را یاری رسانند و تنوع زیبای گفتاری در ایران را به رنگین کمانی زیبا تصویر سازند. سالها زبانهای ایرانی بجای رقابت ملی به رقابت و حذف یکدیگر روی آورده اند که نتیجه نهایی به نفع زبانهای غربی تمام شده است.

من خودم از اهالی صنعت هستم و به تنوع و ضرورت وجود برخی واژگان فنی واقفم و از سختی معادل سازی فارسی آنها آگاهم اما حقیقت آنست که ما واژگانی داریم که بخاطر ضعف اعتماد به نفس خود با واژگان فرنگی قایم می کنیم. بطور مثال در دوره ارشد، کمتر دانشجوی مهندسی برق دوست دارد که واژه ی مقاله را بجای "Paper" بکار بندد در حالیکه واژی ایی ساده تر و واضح تر است. همانطور که بیان شد این کشتن اعتماد به نفس در یک زبان محلی به پذیرش رویدادهایی ناگوار تر منجر می شود. به تمسخر یک قوم و زبان، به تمسخر یک طایفه و نام.

فرار از زبان های مادری به فرار از فرهنگ های محلی ایی که زیبا بودند هم منجر گشته. شیفتگی من روستایی به گفتار روان یک تهرانی، مرا به سوی پوشش او می برد، او که قبلا پوشش غربی را به پوشش تهرانی خود ترجیح داده!!! این می شود پیشرفت!!! من می نازم از اینکه فارسی را بدون لهجه سخن می گویم و لباسم به آنها شبیه تر شده است!!!

به اطراف نگاه کنیم من و شما. علت رشد را در لباس و ظاهر نبینیم، در باطن عمل ببینیم. متاسفانه فاصله طبقاتی عظیم دوره شاهان بین دربار و مردم به فاصله خدماتی و فرهنگی بین کلان شهرها و نقاط دیگر منجر شده بود و من روستایی علت پول داشتن و سواد یا  ماشین داشتن تهرانی را در زبان فارسی و لباسش می دیدم و سعی کردم با این روش فاصله را کم کنم!!! اما غافل از اینکه علت این فاصله ظلم دربار و نرساندن دانش به من بوده است. غنای فرهنگی خود را گذاشته و شهرنشینی را اختیار کردم و چون به روستا می رسیدم دیگر شرم از گفتار به زبان اهالی داشتم!! دیگر شرم داشتم در کار کشاورزی ولو اندک ساعتی بیل از دوش پدر پیر خود بردارم،چون من فارسی صحبت می کنم!!!!

برخی واژگان یک تاریخ اند و یک فرهنگ. یک پل به سوی پیشرفت. گاهی یک واژه، ساخته هزاران ساعت تلاش نیاکان ما بوده است، حال به چند سال آن همه تاریخ را نابود می سازیم. پیشرفت هایی تکنولوژیکی امروز امکان درک مشکل ترین واژه ها را میسر ساخته است، و پدر پیر من هم با یک جستجو در اینترنت می تواند معنی هر واژه ایی را دریابد چه رسد به من که نیروی جوانی هم همراه خود دارم پس این چه استدلالی است که علت کشتن زبان مادری را مشکلات یادگیری معرفی کنیم؟؟؟ حال که هرکه چرخش بیشتر می گردد بیشتر جلب توجه مینماید و رقابت ناعادلانه تر گشته است چه باید کرد؟

1- تمسک به زبان های مادری و پرهیز از تمسخر های کودکانه جهت هویت بخشی و تحکیم اعتماد به نفس.

2- ایجاد رقابت هایی ملی در هماوردهای زبانی که به غنای بیشتر آنها بیانجامد. (نظیر شب شعر ها و داستان ها و.. محلی )

3- حرکت محکم به سوی علم اندوزی آنچانکه واژگان ما در قالب فرهنگ خودمان نشر پیدا کند.

4- تا جایی که می توانیم زبانهای مختلف را یاد بگیریم اما این بدان معنا باشد که علم خود را توسعه دهیم نه تقلید به واژگان.

5- آموزش زبان انگلیسی را از دبستان شروع کنیم طوریکه احساس ضعف و حقارت در بزرگسالی نسبت به دنیایی دست نیافتنی بوجود نیاد، کاری که کشورهایی عربی انجام دادند و تمسک بیشتر به زبن عربی را نتیجه داد.


همه ی نکاتی که در مقاله آمده لزوما دیدگاه مدیر افتو نمی باشد.            

 

 

 

 

 

 



سیریدان آنچه بود و آنچه هست

این مقاله  به همت دوست ارجمند و بزرگوارم محمد درویش در سایت سبز پرس (پایگاه خبری فضای سبز و محیط زیست ایران)درج شده است.

 

شهرستان پارسیان که نام تاریخی آن گاوبندی می باشد در منتها الیه غربی استان هرمزگان قرار دارد.این منطقه از نظر پوشش گیاهی از وضعیت قابل توجهی نسبت به دیگر کرانه های جنوبی کشورمان برخوردار است.اما به نظر می رسد توجه لازمی از طرف سازمان های مسئول به حفظ این  موقعیت ویژه زیستی منطقه به عمل نیامده است.جدا از آنکه این شهرستان در محاصره ی مناطق صنعتی و پالایشگاه ها قرار گرفته(در آینده این موضوع نمود بیشتری خواهد یافت) تنوع زیستی منطقه در معرض تهدید روز افزون قرار دارد.مورد دیگری که نگران کننده است ، صدور مجوز های بی حد و حصر ی وبدون توجه به ملاحظات زیست محیطی است که  به افراد داده می شود.به گونه ای که هم اکنون در یک مسافت 20 کیلومتری 11 سنگ شکن مشغول به کار هستند.به تازگی مجوز شروع به کار دوازدهمین سنگ شکن در همین محدوده صادر شده است.که عملیات اجرایی خود را شروع کرده اند.کارگاه سنگ شکن مزبور در 1 کیلومتری شمال شرقی شهر گاوبندی مرکز شهرستان پارسیان در محلی موسوم به تنگ سیریدان قرار دارد.از زمان های بسیار دور در ته این تنگه چشمه ای می جوشیده است که سللیان سال مردم محلی از برکت وجود آن کسب معیشت کرده اند و روزگار گذرانده اند.هنوز آثار آسیاب هایی آبی باقی مانده شاهدی بر این مدعاست.که پیشینیان از آبی که با مشقت با ساخت جدول های ساروجی به دهانه ی تنگه هدایت کرده بودند گندم هایشان را آسیاب می کرده اند تا چرخ زندگی اشان بچرخد.همچنین با هدایت آب نخل هایشان را آب می دادند و چه بسا این آب در روزگار عسرت و تنگی معیشت و خشکسالی بسیاری از مردم این دیار را از خطر نیستی و مرگ نجات داده است.آب این چشمه تا پایین دست ها می رفته است.زمین های حوالی  تنگه چهه و حتی بر اساس شواهدی منطقه تل پرگو که تپه ای تاریخی در جنوب غربی شهر گاوبندی است  از آب چشمه سیریدان سیراب می شده است و مردم برای کشاورزی و دامداری از آن استفاده می کرده اند.همین چند سال پیش تا دهانه ی خروجی تنگه چشمه ای همیشه روان و بیشه زارهایی در اطراف آن وجود داشت و نخل هایی  بر لب جوی سر به فلک کشیده که تفریگاه مناسبی برای مردم منطقه فراهم آورده بود.که متاسفانه در طرحی بدون کارشناسی لازم و  بدون توجه به ملاحظات زیست محیطی و بهره وری و کارایی پروژه،  بر دهانه ی تنگه، سدی خاکی احداث کردند.که چشمه را به کلی خشکاند و قنات هایی که شاید صد ها سال قدمت داشتند تخریب و نابود گشتند و در پی آن نخل ها هم کم کم از بین رفتند.اکنون در پشت سد مزبور به علت آنکه در فصل بارندگی برای مدتی محل ذخیره آب می شو، اکوسیستم جدیدی شامل  پوشش گیاهی نسبتا فشرده ای از درختان بید و گز و کناربه وجود آمده است که زیستگاه نسبتا مناسبی برای جانوران وحشی و پرندگان شده است. ضمن آنکه در قسمت داخلی تر تنگه ما شاهد گونه های گیاهی کمیاب در منطقه همچون پونه و انارشیطان و همینطور درختان بید و نخل و انجیر کوهی هستیم.اکنون با احداث این سنگ شکن ضربه ای دیگر به طبیعت این منطقه وارد می آید.سرو صدای حاصل از کار دستگاها و ماشین ها ی سنگین زندگی حیوانات وحشی را درمعرض  خطر قرار می دهد.همچنین تنها آبشخور این حیوانات در معرض نابودی قرار می گیرد که همه ی اینها موجب می شود که آخرین بازمانده های حیات وحش منطقه رو به نابودی بگذارند. ضمن آنکه  گرد و غبار ناشی از تردد وسایل نقلیه سنگین ،حیات درختان و درختچه های موجود در منطقه در خطر جدی قرار می دهد و موجب کاهش رشد آنها می گردد.ایجاد سنگ شکن نیاز به حفر چاه دارد.با توجه به آنکه برای صدور مجوز چاه های کشاورزی محدودیت قائل شده اند اما برای احداث سنگ شکن که نه تنها موجب تخریب کوه و منشا گرد و خاک می شوند بلکه در جایی که در حوالی آن چاه های کشاورزی زیادی وجود دارد مجوزی صادر می شود که در پی آن با حفر چاهی عمیق آب های  های زیر زمینی را نیز می بلعد. قطعا با شروع به  کار سنگ شکن مذبور کوه تخریب و یا چاله ای عمیق در بستر رودخانه فصلی ایجاد  خواهد شد و همه ی این ها پیامدهای زیانبار زیست محیطی در بر خواهد داشت.به خصوص از این جهت که این تخریب ها در یک منطقه ی گرمسیری با میزان بارندگی پایین اتفاق می افتد و این صدمات نگران کننده و جبران ناپذیری را  در بر خواهد داشت.برای ایجاد سنگ شکن یا معدن شن و ماسه محیط زیست،منابع طبیعی و اداره آبهای زیر زمینی دخیل هستند .حال باید از این سازمان های مسئول پرسید چرا به وظیفه قانونی خود در بررسی لازم وضعیت اقلیمی و طبیعی منطقه مذبور عمل نکرده اند.و مهم تر از همه چرا در یک مسافت کوتاه 20 کیلومتری مجوز احداث 12 سنگ شکن را صادر کرده اند. با توجه به اینکه شورای شهر پارسیان این منطقه را در محدوده ی خود قلمداد می کند اما سازمان محیط زیست این موضوع  را به رسمیت نمی شناسد و ظاهرا اقداماتی که شورای شهر تاکنون در این زمینه انجام داده است بی نتیجه مانده است.بنا به گفته ی رئیس شورای شهر پارسیان پیش از این مردم با امضای طوماری با احداث سنگ شکن در منطقه ی مزبور مخالفت خود را اعلام کرده اند و مکاتباتی با استانداری ،فرمانداری،سازمان محیط زیست استان،سازمان منابع طبیعی استان و سازمان منابع آب های زیر زمینی انجام شده است و متاسفانه همه ی اینها بی نتیجه مانده است و کار احداث سنگ شکن مزبور آغاز شده است. از هم اکنون ما شاهد تردد وسایل نقلیه و نشستن گرد و غبار ناشی از آن ها برشاخ و برگ  درختان پشست سد هستیم و اینها دل طبیعت دوستان منطقه را به درد آورده است.که در جلو چشم خود می بینند یکی دیگر از مناطق تفریحی منطقه که گردشگران طبیعت و گروه های کوه پیمایی دل در گرو آن داشتند و آرامش خود را در آنجا بازمی یافتند در معرض تخریب قرار گرفته است.و اینگونه زخمی دیگر بر طبیعت نحیف منطقه وارد می آید.


نزد ما هم خبرهاست

این مقاله ای است که برای آخرین شماره ی سال 91 ندای هرمزگان نوشته ام.


 

سالی که پشت سر می نهیم اگر چه سال چندان نکویی نبود. پر بود از خبرهایی اغلب ناخوشایند و استرس زا و دلهره آور.از نوسانات نرخ ارزو دلار که  التهاب فزاینده ی بازار را در پی داشت و قیمت ارزاقی که سر به آسمان سایید و  نه تنها دل  اقشار فقیر که حتی متوسط جامعه را به درد آورد و لرزاند. فریاد و فغانشان را بلند کرد.فریادی که انعکاسش حتی از رسانه های حکومتی و منابر نماز جمعه هم شنیده شد. اکنون که به ته این سال رسیده ایم هنوز گرانی و تورم و تنگی معیشت دغدغه ی اصلی قشرهای مختلف مردم است. از اینکه که بگذریم افزایش تحریم های نامنصفانه ای که بر کشورمان اعمال گشت و هر از چندی حلقه ی آن تنگ تر گشت . تهدید هرباره ی حمله ی نظامی از سوی خشونت طلبان خارجی که هر از گاهی بر طبل جنگ  می کوبیدند .تهدیدی  که سالیانی است که همچون شمشیری  بالای سرمان است، بیم ها  و دلهره ها و ناامنی های روانی را تشدید کرد و اعتماد در برنامه ریزی و سرمابه گذاری افتصادی را بیش از پیش متزلزل ساخت. در عرصه ی سیاست های داخلی نیز تا این آخرین روزهای سال همچنان شاهد جدل ها و تنش ها بین جناح های درون کشور بودیم. که هیچ نشانه و خبر خوبی برای مردم از درونشان نمی آمد و خدشه ای بر امید و اعتماد عمومی می کشید. در خاورمیانه هم خبرها بوی باروت و جنگ می داد. صدها نفری که هر روزه قربانی خشونت های بی منطق می شدند که  حاصل از  مطلق اندیشی ها و زیاده خواهی ها و طغیان گری طرفین درگیر بود.اما در میان این همه خبرهای بد که هر روزه از رسانه ها  می شنیدیم یا می خواندیم ، آیا خبری هم بود که کورسویی از امید را بتوان در آن دید؟ به گمانم آری. در این فضای آکنده از خبرهای افسرده ساز و ناامید کننده و دلهره آور در زیر پوست شهرها و در گوشه هایی که کمتر کسی از آن آگاه بود ،خبرها بود. خبرهایی که بوی امید می داد و زندگی.رمقی می داد  تن های خسته را و طراوتی می بخشید  به روانهای رنجور و دل های شکسته.به همت انسانهایی که معنای شهروند مسئول بودن را  فهمیده اند و دانسته اند که تا خود دست به کار نشوند زندگی به آنان سلام نخواهد داد و نهال  امیدی سبز نخواهد گشت. شهروندانی که در عین گمنامی دریافته اند که اندکی هم باید خودشان به جامعه ی خودشان بپردازند و به گفته ی روشنفکران و جامعه شناسان برجسته ی  ما این گام بزرگی است که برای طی کردن دوره ی گذار باید برداریم. اما این خبرها چه بودند . من که خود اهل جنوبم و ساکن منتها الیه غربی استان هرمزگان ،بهتر آن دیدم که رد پای این خبرها را نه در دورها بلکه در همین نزدیکی ها در استان خودم و شهرهای همجوار بیابم و نشان دهم.چرا که باور دارم که یک روزنامه نگار تنها نباید که مسئول پراکندن خبرهای ناگوار باشد. بلکه تا می تواند خبرها را بکاود و از میان آنها خبرهای  خوش و مسرت بار و امید بخش را  بیابد و بر جامعه ی خویش عرضه کند، که جامعه بی امید جز افسردگی و تباهی و  مرگ نصیبی نخواهد برد. در میان هجوم گسترده ی گرانی ها  و تنگتر شدن وضعیت معیشت کسانی بودند که آن را به هیچ انگاشتند و از وابستگی شدید و توقعات صددرصدی از دولت خود را رهاندند و خود کسی شدند و خبر آفریدند .به جای آنکه هر روز پیچ رادیو و تلویزیونشان را بچرخانند یا چشم به صفحات مجازی بدوزند که ببینند امروز دنیا چه شده است و فردا چه خواهد شد،خود دست به کار شدند. از گروه های کوه نورد طبیعت دوست که از هر جای استان همدیگر را  یافتند و در دو همایش در روستای  بهده و جزیره ی هندورابی گرد هم آمدند و نمایشی از همبستگی اجتماعی و انتقال تجاربشان را به نمایش گذاشتند.تا کار هنرمندانه ی هنرمندان استان به مدیریت احمد کارگران و دوستانشان که در جزیره ی هرمز آن فرش زیبای بافته شده از خاکهای رنگین جزیره را آفریدند، که نمونه ای کم نظیر از یک همکاری جمعی در ارائه ی یک هنر محیطی با تاکید بر ملاحظات زیست محیطی در کشور بود.تا سرمایه گذاری فردی  متمول اهل بندر کنگ در باشگاه البدر که چه امکاناتی را ایجاد کرده و شنیده ام که استعدادهای خوب ورزشی را از حاشیه ها می یابد و با تامین  هزینه های تحصیلی و رفاهی به استخدام تیم خود درمی آورد. تیم های ورزشی مقتدری را بی نیاز از دولت ساخته و روانه ی مسابقات کشوری کرده است و هر ساله شاهد درخششان در مسابقات ملی هستیم.نمونه اش حضور تیم بسکتبال البدر در لیگ برتر کشور از این نقطه ی دور افتاده است.تا فعالیت های زیست محیطی تشکل های مردم نهاد در گاوبندی در برپایی همایش ضرورت های حفظ محیط زست و پاکسازی مناطق تفریحی  و همینطور پاکسازی مناطق تفریحی توسط گروه رفتگران طبیعت در بندرعباس که با وسیله و هزینه شخصی به انجام رساندند و فعالیت بچه های دوستدار محیط زیست در منطقه ی صنعتی عسلویه که به مناسبت های مختلف اقدام به پاکسازی منطقه ی حفاظت شده ی نایبند کردند و به مناسبتی دیگر با همکاری شوراهای شهر و روستا نهال هایی را در مناطق شهری و روستایی عسلویه نشاندند. این آخر، کار شایسته انجمن علمی عمران دانشگاه هرمزگان در پاکسازی ساحل و مشارکت دادن کودکان دبستانی در انجام این کار و جمع آوری کمک برای کودکان سرطانی همه خبرهایی اند امید بخش که با وجود فضای سنگین خبرهای بد نشان می دهد که حتی در زیر پوست شهرهایی دور افتاده از مرکز کشور خبرهایی است که نشان می دهد بخشی هر چند کوچک از جامعه ما صاحب روحیه ای مدنی گشته  و با  درک ضرورت های زمانه  راه خود را یافته است. از هر بهانه و امکان و فضایی استفاده می کند تا تحولی در جامعه ی خود ایجاد کند و بذر مدنیت و احساس مسئولیت را در دل فرزندان جامعه اش  بکارد.جایی ورزش ، جایی پاسداری از محیط زیست ،جایی هنر و جایی آسیب های اجتماعی بهانه هایی برای انجام کارهایی به ظاهر کوچک اما در واقع بزرگ  است.خاصه در این زمانه که خبرهای رسمی رسانه ها جز سوهان کشیدن براعصاب و روان مخاطبان کاری دیگری از دستشان برنمی آید. این خبرها مهم اند از آن رو که جامعه شناسان ما هشدار می دهند که " شبکه های عصبی جامعه دارد مختل می شود و جامعه دیگر همچون یک ارگانیسم عمل نمی کند و از کنار یک مصدوم کنار خیابان بی تفاوت می گذرد." (1)خبرهایی از این جنس ما را امیدوار می کند که لایه هایی از جامعه ی ما دریافته که اگر" فقدان همبستگی و فهم حق و تکلیف موجب انحطاط اخلاق می شود " (2)می خواهد جلو این انحطاط بایستد.این خبرها امید بخشند چرا که نشان می دهد در این وانفسا طیف هایی از جامعه ما دنیای مدرن را درک کرده است و می داند که به گفته ی خشایار دیهیمی از روشنفکران حوزه ی عمومی "در جامعه ی جدید واضع قانون و حافظ قانون شهروندان هستند و شهروندان هستند که این ترتیب را متوازن نگه می دارند." (3)این شهروندان فهمیده اند که اگر دولت کار خود را درست انجام نمی دهد ،نباید سایر افراد همه ی اشتباه ها را به گردن آن بیاندازند.اکنون می توان گفت که بخشی از جامعه ما دریافته است که برای آنکه مشکلات جامعه اش را چاره کند ، تنها نباید چشم به دست دولت داشت.تنها نباید ناله کرد و توقع داشت. بلکه چاره ی اصلی در آن است که با ایجاد تشکل های مردم نهاد از وابستگی شدید به دولت و طلبکاری محض به در آمده  دست در دست هم  شهر و روستای  خویش را آباد کرد. در این فضا اگر پاره ای از افراد جامعه ی ما به این فهم و درک رسیده است چرا نباید بزرگش انگاشت و سپاسگزارش بود.

 

توضیح موارد 1و 2و 3  : پرس و جو فصلنامه گفتگوی اعتماد زمستان 91 سال دهم. "مدرنیته ایرانی و شکاف های اجتماعی در مباحثه" در گفتگو با حمید رضا جلایی پور و خشایار دیهیمی

میلکی، تنها سکونتگاهی که هیچ ندارد اما همه آبادی است!

این مقاله ای که محمد درویش در صفحه ی گردشگری روزنامه بهار روز چهارشنبه 16 اسفند 91 نوشته است.

ماه گذشته سفری به باختری‌ترین بخش از استان هرمزگان، هم‌جوار با استان بوشهر داشتم. سرزمینی که شش سال است آن را پارسیان می‌نامند، اما نام قدیمی و مشهورترش، همچنان گاوبندی است. یکی از روستاهای این منطقه به نام میلکی، توجهم را جلب کرد. با نگاهی به معماری نسبتا اشرافی سازه‌ها و مساجد این روستا، تن‌پوش مرتب و شیک اهالی و تمیز و منظم بودن معابر عمومی و مبلمان محیطی آن دریافتم که میلکی نمی‌تواند مانند اغلب روستاهایی باشد که در بسیاری از مناطق کشور به واسطه کارم تاکنون دیده‌ام و پس از بررسی‌های دقیق‌تر، دریافتم که حدسم درست بوده است!
این روستا دقیقا در پنج کیلومتری غرب شهرستان پارسیان، کنار جاده اصلی
بوشهر - بندرعباس واقع شده است؛ جاده‌ای که عملا روستا را به دو قسمت شمالی و جنوبی تقسیم کرده است و البته جنوب روستا همان شمال آن تلقی می‌شود! شمار اهالی میلکی به 800 نفر می‌رسد؛ 800 نفری که از حاصل یک‌صد و 40 خانوار به وجود آمده‌اند. این یعنی متوسط اعضای هر خانوار، نزدیک به شش نفر است که به مراتب از متوسط کشوری بالاتر می‌نماید. این روستا دارای یک خانه بهداشت، دو مسجد ، یک مکتب‌خانه و یک مجتمع هیات امنایی بهزیستی است. از آنجا که فاصله چندانی با پارسیان ندارد، شغل اغلب اهالی آن، چه دولتی چه آزاد، در مرکز شهر قرار دارد و اکثریت یا تاجر و مغازه‌دار هستند یا کارمند شاغل در یکی از ادارات دولتی و بانک‌های موجود در سطح منطقه. نکته جالب توجه این آبادبوم جنوبی کشور که در فاصله‌ای اندک از ساحل زیبای خلیج‌فارس بنیان نهاده شده است هم در همین ویژگی پیش‌گفته نهفته است. چراکه میلکی شاید یکی از معدود دهکده‌های ایران باشد که نه در آن فردی بیکار است و نه حتی در آن یک معتاد و اهل دود مشاهده می‌شود. افزون بر آن، شهرت این روستا در منطقه، رییس‌پروری است! و از آن رو، مردم پارسیان، میلکی را یک روستای رییس‌پرور می‌شناسند! زیرا باوجود جمعیت اندکش، منازل مدیرانی چون رییس مرکز 115 شهرستان، رییس دفتر دادستان، رییس تنها مدرسه راهنمایی غیرانتفاعی شهرستان، رییس جهاد کشاورزی، رییس شبکه دامپزشکی و روسای اغلب شعب بانک‌های موجود در سطح شهرستان پارسیان، از جمله ملت، رفاه و کشاورزی در این روستا قرار دارد. افزون بر آن، گروه همیار سلامت و روان اجتماعی که یک گروه مردمی است، تنها در این روستا فعال است. اعضای گروه فرهنگی - هنری نشان نیز که در تمامی سطح شهرستان فعال بوده و به اجرای برنامه‌های متنوع فرهنگی و هنری می‌پردازند، از اهالی همین روستا هستند؛ روستایی که مردمش دغدغه‌های محیط‌زیستی هم دارند و در این فعالیت‌ها هم مشارکتی درخورتوجه از خود نشان می‌دهند. مولفه‌ها و اختصاصات یادشده سبب شده تا به اعتقاد و باور بسیاری از اهالی منطقه، این روستای کوچک، چون نگینی درخشان بر تارک پارسیان بدرخشد.
گفتنی آن‌که دو محصول کشاورزی اصلی این روستا، تولید گوجه فرنگی و خرماست که سبب شده تا تعدادی از اهالی هم در بخش کشاورزی مشغول
به کار باشند. البته این روستا هم از مضرات توسعه بی‌رویه و خشکسالی کاملا در امان نمانده، به نحوی که آثار افت سطح آب زیرزمینی و نشست زمین در اطراف آن به چشم می‌خورد. همچنین مهم‌ترین و پرآب‌ترین چشمه منطقه با نام «بوخی» که در باختر روستا قرار داشت، چند سالی است که کاملا خشک شده است؛ چشمه‌ای که حیات نخلستان منطقه به آن وابسته بود و اینک حال و روز نخل‌ها زیاد خوب نیست و لازم است تا از حفر چاه‌های بیشتر به منظور توسعه کشاورزی ممانعت به عمل‌ آید. از مناطق دیدنی روستا می‌توان به کاریزها و جوی‌های قدیمی، لیوان‌های تراشیده شده در دل سنگ، اشکفت (غار) بوسالم و طبیعت سرسبز آن ‌که پوشیده از رویشگاه درختانی چون کُنار و کهور ایرانی است، اشاره کرد که به‌ویژه از اواخر بهمن تا اواخر اردیبهشت، زیبایی و طراوت خاصی به آب و هوای این منطقه می‌دهد. دست آخر آن‌که مردم شریف میلکی، اغلب از اهل سنت بوده و عرب‌زبان‌ها به این روستا، بنی مالک می‌گویند، زیرا مرتبط با قبیله‌ای موسوم از همین نام هستند. امیدوارم هموطنان عزیزی که برای نوروز امسال تصمیم گرفته‌اند به سواحل زیبای خلیج‌فارس بروند، دیدن روستای میلکی را در برنامه سفر خود بیفزایند تا با مردمی سختکوش، فرهنگی، میهمان‌نواز و طبیعت‌دوست از نزدیک آشنا شوند؛ مردمی که می‌کوشند تا طبیعت و زادبوم خود را از گزند توسعه شتابان میدان پارس جنوبی، عسلویه و استقرار صنایع انرژی‌بر، مصون نگه دارند و در عین حال، از مواهب توسعه بهره‌مند شوند. دست آخر آن‌که از جناب احمد مبارکی عزیز که اطلاعات ارزشمندی از این روستا در اختیار نگارنده قرار داد و خود در شمار اهالی همین میلکی است، بسیار سپاسگزارم.


محمد درویش * عضو هیات علمی موسسه تحقیقات جنگل‌ها و مراتع کشور


کهورها و کنارها که بروند مرگ به پارسیان سلام خواهد کرد

این مقاله ای که محمد درویش عضو هیات علمی سازمان مراتع و جنگل های کشور و عضو مرکز تحقیقات دانشکده ی منابع طبیعی کشور پس از بازگشت از گاوبندی و شرکت در همایش ضرورت های حفظ محیط زیست و بازدید از چند نقطه ی منطقه در صفحه ی جامعه ی روزنامه ی اعتماد یکشنبه 8 بهمن 91 نوشته است.در زیر این مقاله نیز گزارش کوتاهی است از این همایش که در همین شماره ی روزنامه ی اعتماد درج شده بود.



نويسنده: محمد درويش (Darvish100@gmail. com)


هفته گذشته براي شركت و سخنراني در همايشي با عنوان: «ضرورت هاي حفظ محيط زيست» به دعوت برخي از تشكل هاي مردم نهاد، شهرداري و شوراي شهر پارسيان، از اين منطقه در منتهااليه باختري استان هرمزگان ديدن كردم. نكته حايز اهميت در سفر به پارسيان (كه از سال 1385 از گاوبندي به پارسيان تغيير نام داده است)، مشاهده علاقه چشمگير مردم، مسوولان و مقامات مذهبي شهر به حفظ ملاحظات محيط زيستي زيست بوم شان بود: علاقه يي كه در صورت تداوم و بالندگي بيشتر مي تواند اين منطقه راهبردي را از گزند فجايع محيط زيستي كه هم اكنون گريبان همسايه غربي اش (عسلويه) را گرفته، نجات دهد. آنچه در بازديد ميداني از اين منطقه آشكارا نمايان بود، وجود شناسه هاي كاهنده كارايي سرزمين در حوزه كيفيت آب، هوا، خاك و موجوديت جوامع گياهي و جانوري منطقه است. تشديد فرسايش آبي و خاكي، ناشي از فعاليت واحدهاي بزرگ سنگ شكن و برداشت شن و ماسه كه شمارشان به 11 كارگاه مي رسد: خشك شدن چشمه ها و كاريزها، افت سطح آب زيرزميني و پديدار شدن ترك ها و شكاف هايي عميق، به ويژه در اطراف روستاي ميلكي واقع در مناطق غربي پارسيان از جمله آن شناسه هاست كه نشان دهنده بروز آخرين و خطرناك ترين مرحله در بيابان زايي، يعني نشست زمين است: آن هم در نزديك ترين فاصله به سواحل خليج فارس، جايي كه تا همين يك دهه پيش – به گفته افراد محلي - همواره آب شيرين در عمق يك تا پنج متري زمين در دسترس بوده است. افزون بر آن، گسترش كشت صيفي جات، به ويژه گوجه فرنگي و همزمان انتشار گسترده آفتي خطرناك به نام پروانه مينوز، سطح وسيعي از اين كشت آب بر را عملانابود كرده و خسارت هايي معني دار به منابع آبي و اقتصادي منطقه وارد ساخته است: آفتي كه عملابراي مقابله با آن، وزارت جهاد كشاورزي هم راهكاري نيافته است. اما شايد نگران كننده ترين مشاهده نگارنده، سيماي رويشگاه هاي جنگلي كهور ايراني (Prosopis cineraria) و كنار (Zizyphus mauritiana) ؟يا همان سدر در دشت هاي حد فاصل پارسيان تا دهستان كوشكنار و خليج ناي بند بود. زيرا اين رويشگاه هاي منحصر به فرد كه زماني در اغلب مناطق دشتي و كرانه هاي ساحلي خليج فارس و درياي عمان مستقر بوده و پايداري بوم سازگان (اكوسيستم) منطقه را تضمين مي كردند، اينك به دليل بهره برداري هاي بي رويه از سفره هاي آب زيرزميني، فشار دام، توسعه اراضي كشاورزي، ساخت چندين سد مخزني به بهانه مهار سيلاب در بالادست رودخانه آب شيرين گاوبندي و آبراهه هاي مجاور (كه منجر به خشك شدن خورها، تالاب ها و بركه هاي پايين دست هم شده است) و دست آخر استقرار صنايع انرژي بر در وسعت 10 هزار هكتار در آستانه نابودي كامل قرار گرفته اند: رخدادي كه در صورت وقوع، نه تنها سبب از بين رفتن جوامع گياهي و جانوري وابسته به خود خواهد شد، بلكه دير يا زود با برهنگي زمين، افزايش آلودگي هوا و فزوني چشمه هاي توليد گرد و خاك در منطقه، مردم پارسيان هم چاره يي جز مهاجرت نخواهند داشت. نكته بسيار حايز اهميت در اين ميان، جانمايي عرصه يي 10 هزارهكتاري براي استقرار صنايع انرژي بر است كه كاملافنس كشي هم شده و حتي گله هاي پرشمار گراز و ديگر پستانداران و مهره داراني كه شمارشان از 20 گونه تجاوز مي كند هم در منطقه محبوس مانده و به دليل قطع آبشخورها و منابع آبي، در آستانه نابودي كامل قرار گرفته اند. فقط كافي است بدانيم كه تراكم كهور ايراني، در رويشگاه هاي آن در سرتاسر نيمه جنوبي كشور بين 12 تا 300 اصله در هكتار گزارش شده است و شايد كمتر محدوده دشتي را بتوان همچنان در مناطق ساحلي خليج فارس يافت كه از تراكمي چنين فشرده از كهور و كنار برخوردار باشد، به نحوي كه چشم انداز آن بي شباهت به جنگل هاي متراكم هيركاني در شمال كشور نيست. به عبارت ديگر، به نظر مي رسد، شمار كهورها و كنارهاي موجود در اين عرصه 10 هزارهكتاري، به راحتي در برخي نواحي به حدود 200 تا 300 اصله و حتي شايد بيشتر هم برسد. با اين وجود، پس از بررسي ها و گفت وگو با برخي از مديران سازمان جنگل ها، مراتع و آبخيزداري كشور مشخص شد كه متاسفانه مجوزهاي لازم براي تغيير كاربري اراضي و نابودي اين رويشگاه از سوي مراجع مرتبط هم صادر شده است، چرا كه عنوان شده در اين منطقه صرفا تك درخت هاي پراكنده يي از كهور و كنار باقي مانده است! در حالي كه اين مساله كاملااشتباه است و نگارنده مراتب را به عالي ترين سطح از مديريت دستگاه متولي منابع طبيعي كشور گزارش كرده و ايشان هم قول بازديد و بررسي مجدد را داده اند. يادمان باشد كه اگر اين رويشگاه و رودخانه آب شيرين گاوبندي كه حيات پارك ملي نايبند و رويشگاه مانگرو در مجاورت سايت صنايع انرژي بر هم به آن وابسته است، نابود شود: بي شك بر ميزان بدهكاري بوم شناختي (اكولوژيكي) منطقه چنان افزوده مي شود كه ديگر قابل جبران نخواهد بود. اين در حالي است كه وجود 10 هزار هكتار اراضي فاقد رويشگاه جنگلي كنار و كهور در استان هاي فارس، هرمزگان و بوشهر- كه فاصله چنداني هم با خليج فارس نداشته باشند - آسان ترين كار دنياست، چراكه بيش از 95 درصد از مساحت اين سه استان، اصولافاقد هر نوع رويشگاه درختي و درختچه يي است. اما با شگفتي و در منتهاي بدسليقگي مي بينيم كه استقرار سايت صنايع انرژي بر هم دقيقا در جايي بارگذاري مي شود كه پرنشاط ترين رويشگاه ساحلي از درختان كهور و كنار است! چرا؟آيا اين گونه مي خواهيم از پنجاهمين اصل قانون اساسي خود پاسداري كنيم كه آشكارا هر نوع فعاليتي كه منجر به تخريب و آلودگي غيرقابل جبران محيط زيست را فراهم كند، غيرقانوني خوانده و دولت و مردم را موظف به جلوگيري از ادامه آن روند مخرب ساخته است؟البته تنها خبر خوش اين است كه خوشبختانه يا بدبختانه! به دليل بروز تحريم هاي اقتصادي و تنگناهاي مالي، عملاشتاب پيشرفت پروژه هاي صنعتي و ساخت و سازهاي مرتبط با آن در منطقه به شدت كاهش يافته است و همين مساله سبب شده تا منطقه 10 هزار هكتاري فنس كشي شده، عملابه صورت قرق درآمده و وضعيت و تراكم پوشش گياهي آن، نمود بهتري هم بيابد. باشد كه تا فرصت هست با تغيير جانمايي مراكز صنعتي، همچنين مجاب كردن مديران صنايع به اختصاص بخشي از درآمدهاشان به سرمايه گذاري در حوزه استحصال انرژي هاي نو، در حفظ موجوديت اين جنگل هاي بي نظير، بيش از پيش بكوشيم تا هم شرايط بقاي زندگي باكيفيت براي مردم شريف استان هاي بوشهر و هرمزگان حفظ شود و هم با تقويت جلوه هاي بوم گردي و زيبايي هاي سواحل و چشم اندازهاي زيباي خليج فارس در استان هاي مورد اشاره، بر درآمدهاي پايدار مردم محلي هم افزوده شود.
    
    
 روزنامه اعتماد، شماره 2603 به تاريخ 8/11/91، صفحه 13 (جامعه) 


برگزاري همايش ضرورت هاي حفظ محيط زيست


نويسنده: سالم توكلي

همايش ضرورت هاي حفظ محيط زيست در شهر پارسيان توسط گروه كوه پيمايي بردول برگزار شد. خديجه جاسمي كارشناس بومي،اين همايش با يادآوري آنچه در عصر حاضركره زمين را تهديد مي كند آينده زمين را نگران كننده خواند. وي همچنين به رخدادهاي هسته يي و سوانح شيميايي در جنگ ها و همچنين به عواقب زيانبار انقلاب سبز و انقلاب صنعتي اشاره كرد. وي خاطرنشان ساخت: متاسفانه با توجه به عوامل مخربي كه از جانب پالايشگاه گاز عسلويه منطقه را تهديد مي كند هيچ تحقيقات مستندي به عمل نيامده است. محمد درويش سخنران بعدي همايش بحران عمده كنوني كشور را كه همان آلودگي هواي تهران است را به بحث كشيد و آمارهاي تكان دهنده يي از ميزان مواد غيرمجاز و خارج از استانداردهاي جهاني كه در سوخت مصرفي اتومبيل ها موجود است ارائه داد و اشاره كرد كه مقامات مسوول به جاي پاسخگويي، اصيل ترين آموزه هايي كه مربوط به كيفيت زندگي است را به هم پاس مي دهند. اينها موجب شده كه كه 4500 نفر در تهران از آلودگي مستقيم هوا بميرند. خسارت ناشي از آلودگي هوا 18 ميليارد دلار برآورد شده است. محمد درويش در بخش ديگري از سخنان خود علل ايجاد ريز گردها را به بحث نشست و همچنين كشاورزي ناپايدار را از ديگر عواملي دانست كه موجب شده خسارت هاي بزرگي به محيط زيست وارد آيد.
   

 روزنامه اعتماد، شماره 2603 به تاريخ 8/11/91، صفحه 13 (جامعه)



□منطقه ی جنگلی در غرب شهر گاوبندی که توسط صنایع انرژی بر  فنس کشی شده است.

محمد درویش از منطقه ی فنس کشی شده عکس می گیرد.

<a href= همایش 4 بهمن در سالن شهید تند گویان شهر.محمد درویش در کنار کارشناس بومی محیط زیست خدیجه  جاسمی


در مسیر ساحلی بین روستای  زیارت و شیو

تاملی در معنای توسعه با نگاهی بومی

این روزها هر گاه سخن از پیشرفت و توسعه ی یک شهر به میان می آید.بلافاصله آنچه به ذهن اکثریت مردم می رسد، این است که دولت بیاید کارخانه و پالایشگاه ایجاد کند.برای اینکه اشتغال ایجاد شود.ملک و زمین گران شود.اجاره خانه ها بالا رود.وضع مردم خوب شود.اینکه ما در زندگی آینده و یا نسل های بعدی از زیست اجتماعی بهتری برخوردار خواهیم بود؟هوای پاکیزه ای را تنفس خواهیم کرد؟با دغدغه و نگرانی کمتری زندگی خواهیم کرد؟احساس شادی و خوشبختی بیشتری خواهیم کرد؟از چه مقدار سلامت جسمی و روحی برخوردارخوهیم بود؟اینها هیچکدام برای ما ملاک نیست.اکثریتی از ما عادت کرده ایم پیش پایمان را ببینیم.و گاهی از اینکه شهر یا منطقه مجاور ما پالایشگاه  و کارخانه سیمان دارد و ما نداریم حرص می خوریم و هی مدام می گوییم آنها صاحب دارند و کسی دارند و ما یتیم هستیم و کسی نداریم.من همیشه از این نوع نگاه به پیشرفت و توسعه تاسف خورده ام و وحشت کرده ام.اولین پالایشگاه ایران در مسجد سلیمان احداث شد.اما حالا بروید وضعیت مسجد سلیمان را ببینید.چندی پیش در یکی از نشریات گزارشی از وضعیت فقرو اعتیاد در این شهر می خواندم که واقعا تاسف آور بود.نمونه ای دیگر آبادان است.روزگاری با پیدا شدن نفت و ایجاد پالایشگاه چنان رونقی یافت که شهر فرنگ ایران خوانده می شد.بسیاری از مردم از همین منطقه ی خودمان برای فرار از قحطی و گرسنگی و برای کسب معاش با پای پیاده و یا سوار بر چارپایی راهی این شهر می شدند.سال پیش در سفری جوانی آبادانی را دیدم که بر حال و روزگار امروز شهر خود تاسف می خورد.می گفت بندرعباس در مقابلش خیلی آبادتر و پیشرفته تر است.چرا اینگونه توسعه و آبادانی ها پایدار نماده اند و با شکست مواجه شده اند.چون اینها با تعریف جدید از توسعه ،توسعه پایدار نبوده اند.در این مناطق یک توسعه ی متوازن اتفاق نیفتاده است.توسعه به دست مردم و با خلاقیت و سرمایه گذاری مردم صورت نگرفته است.در این توسعه به  ملاحظات زیست محیطی و فرهنگی و اجتماعی توجه نشده است.اینگونه توسعه تک بعدی دولت ساخته دیر یا زود دچار شکست می شود و شور بختانه عواقب زیانباری را برای آیندگان به بار می آورد.من مخالف این نیستم که شما کمبودها یتان را از مسئولان دولتی مطالبه نکنید.این حق مردم است که خواهان امکانات رفاهی بیشتر باشند.به طور مثال این وضعیت مطلوبی نیست که گمرک شیو با آن سابقه و تاریخ چنین وضعیتی داشته باشد.من هم درک می کنم و می فهمم که رونق این گمرک در بهبود وضعیت کسب و کار و معیشت همه ی مردم موثر است.حتی معتقدم که هر چه جامعه مطالبه محورتر باشد ،امکانات بیشتری را می تواند از دست دولت بگیرد. این اتفاقا خیلی خوب است که مردم جسارت اعتراض و مطالبه کردن بیابند.ما باید این اعتماد به نفس را به مردم بدهیم.اضافه بر این معتقدم، این اعتماد بنفس باید در همه زمینه ها ایجاد شود.یک جامعه کارمندپرور جامعه خلاقی نمی تواند باشد.جامعه باید بتواند با کار و تلاش و ابتکار و خلاقیت ثروت تولید کند.جامعه ای خوشبخت تر خواهد بود که ثروت بیشتری تولید کند.شما مطمئن باشید،کشور ما در آینده به این سمت و سو حرکت خواهد کرد. ما راهی جز این نداریم.که به سمت یک اقتصاد رقابتی با دولت حداقلی برویم.از این منظر است که من به آینده ی شهر و منطقه ام نگاه می کنم.این توسعه پایدارتر و سالم تر خواهد بود.توسعه باید مسیر طبیعی خود را طی کند.نه اینکه همیشه شما منتظر باشید کسانی بیایند از بیرون به اقتصاد شما  آمپولی تزریق کنند تا متورم شود. بلی ممکن است برای مدتی جوان ها خانه های شیک تری بسازند.ماشین های مدل بالایی سوار شوند.ملک و زمین گران شود.آدم های فقیر یک شبه ره صدساله طی کنند.اما مطمئن باشید این پول های باد آورده تن پروری و فساد و  بی بند و باری می آورد.جر و دعواهای خانوادگی بر سر زمین و ملک را افزایش می دهد.در سال های اخیر که ارزش ملک بالا رفته به دادگاه ها بروید تا ببینید میزان اختلاف ها و دعواها بر سر زمین حتی بین برادران و عموها و دایی ها چقدر زیاد شده است.حتی افزایش میزان حوادث رانندگی درون منطقه ای را هم تا حدودی می توان در همین چارچوب دید.وقتی یک جوان بدون کار و تلاش صاحب اتومومبیل سمند می شود نه قدر آن را می داند و نه طرز استفاده از آن را. نتیجه اش این می شود که در خیابان ها ویراژ می دهد و جان خود و دیگران را در خطر می اندازد.من اصلا باور ندارم که در منطقه ی ما زمینه های اشتغال فراهم نیست.سالیانه کارگران افغانی و نهاوندی چه مقدار سرمایه در بخش کشاورزی منطقه از این شهرستان بیرون می برند.چه مقدار سرمایه از بخش ساخت و ساز بیرون برده می شود.در بخش صیادی هم همینگونه است.اگر این سرمایه های هنگفت توسط جوان های ما کسب می شد،می توانست در بخش های تولیدی دیگر به کار گرفته شود.لازم نیست حتما پالایشگاه و صنایع انرژی بر زندگی شما را متحول کند.کارگاه های کوچک تولیدی هم می تواند اشتغال ایجاد کند و چون با ایتکار و سرمایه گذاری اهالی منطقه صورت گرفته می تواند توسعه و پیشرفت سالم تری را به ارمغان بیاورد.

ما باید نوع نگاهمان را به موضوع پیشرفت و توسعه تغییر دهیم.این قدم اول است.مرحوم سهراب سپهری شعری دارد که می گوید"ما هیچ ما همه نگاه"برخی حرف ها از فرط تکرار ملکه ی ذهن ما شده است.حرف های عوامانه ای از قبیل اینکه اینجا صاحب ندارد.اینجا بی در و پیکر است.صاحب این شهر و منطقه تک تک افراد این جامعه هستند.ذره ذره عمل و اقدام ماست که آبادانی به بار می آورد.این ها فرافکنی کردن است.ناشی از عدم احساس مسئولیت است.شاید مختص ما هم نباشد.موضوعی دیگر که در تحلیل شرایط اقتصادی منطقه حائز اهمیت است این است که ما اغلب یک سری مشکلات اقتصادی و تنگی معیشت و بی برنامگی ها که در تمامی کشور عمومیت دارد را با مشکلات منطقه ای قاطی می کنیم.یعنی گاهی به نظر می رسد به علت فشارهای عصبی قدرت سوا کردن مشکلات را از همدیگر را نداریم و در نتیجه در تحلیل هایمان دچار اشتباه می شویم.می شود در اینگونه موارد از نظر عاطفی شرایط مردم را درک کرد و به آنها حق داد اما از نظر منطقی و عقلانی اینگونه تحلیل ها و ارزیابی ها نمی تواند ملاک عمل قرار گیرد.با تغییر نوع نگاه و قضاوت های واقع بینانه و منصفانه می توان مسیر پیشرفت و توسعه ی منطقه را بهتر تبیین کرد.

مشی اصلاح طلبانه نیازمند واقع گرایی و تدبیر


این روزها سخن از اصلاح طلبان و حضور آنها در انتخابات ریاست جمهوری آینده است.گمانه زنی هایی را از جانب اهل نظر و موضع گیری های متفاوتی را از جانب اصلاح طلبان شاهد هستیم و همچنین حرف از حضور شخصیت های  مختلف اصلاح طلب به عنوان کاندید ریاست جمهوری به میان آمده است.در مقابل پیشنهادهای مختلفی از جانب منتقدان و کارشناسان سیاسی پیش روی اصلاح طلبان قرار داده شده است.در روزهای اخیر شاهد بوده ایم که برخی از شخصیت های اصلاح طلب در مقابل انتخاب گزینه هایی همچون حمایت از کاندیداهای معتدل اصول گرا بیان کرده اند که انتخاب چنین گزینه ای به معنای دست کشیدن از هویت اصلاح طلبی امان است.در این مورد و در موارد دیگری از کاستی هایی که در اندیشه ی برخی اصلاح طلبان است نکاتی را حائز اهمیت دیدم که یادآور می شوم.

پیش از انتخابات ریاست جمهوری سال 84 تصوراتی نزد بسیاری از فعالان سیاسی وجود داشت که در هر صورت اصلاح طلبی خط ممتدی است که رو به جلو در حرکت است و جامعه ی ایران روی ریلی افتاده است که بازگشتی به عقب ندارد و وضع هیچگاه از این بدتر نمی شود.از سویی دیگر از آنجا که منیت های فردی در جامعه ی ایران به دلایل تاریخی و فرهنگی بسیار پررنگ است و هر گروه و فرد سیاسی مستقل بودن و مستقل از دیگری عمل کردن را برای خود یک افتخار می داند و از آن لذت می برد.،گروه های اصلاح طلب هرکدام را دارای شرایط برترمی دانست و پایگاه و موقعیتی بهتر در جامعه برای خود قائل بود .اینگونه بود که دچار انشقاق سیاسی شدند و پاره پاره با کاندیدای متعدد در انتخابات شرکت جستند.آنان در آن زمانه به این دلایل یا همچنین به علت نادیده انگاشتن قدرت و استراتژی و سازماندهی حریف نتوانستند و یا نخواستند بر اساس اشتراکات فکری و سیاسی خود به ائتلاف برسند.که نتیجه اش را همگان دیده ایم و تاکنون شاهد به حاشیه رفتن ها و محرومیت ها و سختی و مشقت هایی هستیم  که بر آنان رفته و می رود.

نباید از یاد برد که ائتلاف سیاسی جهت شرکت در انتخابات یک رسم معمول در همه ی نظام های دوکراتیک است.بسیار شاهد بوده ایم که احزاب به حاشیه رانده شده یا فاقد قدرت لازم جهت عرضه اندام در عرصه ی رقابت با احزابی که دارای اشتراکات فکری بیشتری هستند دست به ائتلاف می زنند و هیچ جا این به معنای دست کشیدن از هویت فکری و سیاسی آن جریان سیاسی یا حزب مورد نظر تعبیر نمی شود.

در انتخابات پیش رو نیز اصلاح طلبان اگر بدون نگاه واقع بینانه  به شرایط جامعه ایران و میزان قدرت خویش  در کاست حکومت هر گونه تصمیمی که اتخاذ می نمایند تنها بر این اساس باشد که نمی خواهند از مواضع و شعارهای خود کوتاه بیایند ، تنها منجر به حاشیه رفتن بیشتر و ضعیفتر شدنشان و همچنین  ایجاد وضعیت دشوارتر برای کشور می شود.

گفته می شود کسانی در رقابت های سیاسی متحمل زیان و ضربه ی کمترمی شوند و در دراز مدت موفقیت بیشتری را نصیب می برند که محدودیت های قدرت را درک کرده و فهمیده باشند.اصلاح طلبان زمانی که دارای جایگاه بیشتری در حاکمیت بودند و قوای مجریه و مقننه را در اختیار داشتند به علت عدم درک محدودیت های  قدرت خویش در تحلیل های خود دچار اشتباهات فاحشی شدند و به جای آنکه سعی کنند در تقویت جامعه ی مدنی بکوشند و یا در حاکمیت، بازوهای اجرایی بیشتری برای خود بسازند و یا آنها را تقویت کنند با تند روی برخی از بخش ها و انفعال بخشی دیگر بازوی اجرایی قدرتمندی همچون هاشمی رفسنجانی و طیف سیاسی اطرافش را به دست خود ضعیف کردند که در نتیجه ی آن ضربات جبران ناپذیری بر جنبش اصلاحی وارد آمد.اصلاح طلبان همچنین به علت آنکه از طرح و نقشه ی مشخص اقتصادی برخوردار نبودند نتوانستند بخش بازار و سرمایه گذاران مستقل را که بازوهای قدرتمندی به حساب می آیند را با خود همراه کنند.

به نظر می آید که که هنوز فعالان سیاسی در جامعه ی ایران حرکت گام به گام و با حوصله همراه با استراتژی مشخص متناسب با مقتضیات زمان را فرانگرفته اند.و به علت روحیه شتابزدگی حاکم بر جریان های سیاسی بدون طی کردن پله های اول و دوم می خواهند به پله های پنجم و ششم صعود کنند که بارها موجب سقوط آنها و ایجاد احساس یاس و افسردگی در سطح جامعه شده است.

نگاهی به چگونگی سیر حرکت  جریان های اصلاحی در کشور های دیگر می تواند نکات پندآموزی را در بر داشته باشد.حزب عدالت و توسعه در ترکیه نمونه ای از یک حزب اصلاح طلب اسلامگرا است که با اتخاذ استراتژی های متفاوت در زمان های مختلف و اتخاذ مواضعی متفاوت و حتی گاهی متضاد در شرایط مختلف ولی بدون عدول از هدف اصلی با وجود بارها حذف و سرکوب و شکست چگونه دوباره برخاسته و سر بلند کرده و با تدبیر سیاسی  از پیچ و خم های بسیاری عبور کرده اند و تاکنون که در عرصه ی قدرت جای پای خود را محکم کرده و دارای قدرت و وزنی قابل اتکا گشته است به طوری که سه دوره است رای اکثریت را به همراه خود دارد.

این جریان سیاسی در ترکیه که از سالها پیش که به نام های مختلف در عرصه ی سیاسی حاضر گشته بود و بارها با حکم دادگاه قانون اساسی و یا کودتای نظامی از قدرت حذف گردیده بودند به جای آنکه تندروی و یا رادیکالیسم پیشه کنند از فرصت های پیش رویشان برای ساختن قدرت و بازوهای اجرایی در نزد طبقات محروم و همچنین طبقه ی بورژوا و تجار بهره بردند.هاکان یاووز در کتاب "سکولاریسم و دموکراسی اسلامی در ترکیه"می گوید:"کودتا ضمن آنکه به اردوغان کمک کرد تا درک بهتری از متغیرهای دموکراسی و اقتدار نهاد سکولار پیدا کند،از وی یک میانه رو دموکرات ساخت."به گفته ی همین نویسنده موفقیت این جریان سیاسی در قالب حزب رفاه در انتخابات شهرداری ها در سال 1994 نتیجه و حاصل عملکرد سازمان ها و شبکه های موثر در محلات،به موازات فعالیت انجمن های شهری در پیشبرد برنامه های رفاه اجتماعی در میان اقشار نیازمند و روستائیان مهاجر در شهرهای عمده بود.و در جایی دیگر اضافه می کند:"این سازمان ها با پیوندهای افقی بین خود در بر دارنده تشکیلات و واحدهای خدماتی ،داوطلبانه،غیرانتفاعی،و خصوصی بودند.حذب در مبارزه با فساد،ارائه ی خدمات جدید اجتماعی ،اصلاح فرایند موجود،و گشایش فضاهای جدید عمومی برای طبقات میانه و زیر میانه از جمله ایجاد پارک های عمومی جدید ،موفقیت های فراوان کسب کرد."

در بخشی دیگر از این کتاب اینگونه اشاره به واقع گرایی رهبران این جریان سیاسی دارد:"تجربه ی پیشین اردوغان به عنوان شهردار استانبول شکل دهنده ی فهم وی از سیاست بود و این باور را در وی به وجود آورد که مردم بیش از ایدئولوژی و آرمان های بزرگ توقع خدمت دارند."در پی این واقع گرایی است که هاکان یاووز می گوید:"پایگاه انتخاباتی این جریان سیاسی دربر دارنده بخش های متنوع جمعیتی،اعم از کشاورزان،طبقه ی میانه ی جدید شهری،و بورژوازی جدید اناتولیایی،است که برای رساندن حزب به قدرت حول محور" هویت دموکراتیک اسلامی "گرد آمده اند.سه لایه ی خانواده،تاریخ و پارسایی ویژگی های تبیین کننده ی محافظه کاری حزب هستند.این محافظه کاری ها فارغ از لفاظی ها و شعارهای اخلاقی و آزادیخواهانه ،ساخته و پرداخته ی بازرگانان از طبقه ی میانه ای است که عمدتا دل در گرو قدرت و ثروت دارند.فعالان حزب شهرنشینان جدیدی هستند که به طور منظم بین مناطق شهری و روستایی در رفت و آمدند. الزامات منطقه ای ،شهری و کردی در درون تشکیلات حزب بسیار قدرتمند است."در بخشی دیگر از کتاب در مورد شخصیت رجب طیب اردوغان نخست وزیر کنونی می گوید:"اردوغان از آن رو محبوب است که شان برابر برای وجوه مادی و اخلاقی قائل است. علاوه بر ترسیم مقصدی روشن برای آینده ی سیاسی ترکیه –عضویت در اتحادیه ی اروپایی-مدافع همسازی با وجوه اخلاقی و احساسات معنوی مردم است.وی با تاکید خود بر وجوه مادی و معنوی زندگی،هم اصلاح طلب و هم محافظه کار است.نه در پی خلق هویتی تازه،که چون بیشتر محافظه کاران ،تنها بازتعریف مناسبات و هویت های موجود در فضای بازار را دنبال می کند."

به نظر می رسد اصلاح طلبان ترک بر خلاف اصلاح طلبان ایرانی بیشتر سیاست مدارانی واقع گرا و عمل گرا هستند در حالی که اصلاح طلبان ایرانی بیشتر روشنفکرانی نظریه پردازاند که از راه میزگرد و سخنرانی خواسته اند اهداف خود را پیش ببرند.اصلاح طلبان ترک همواره در هر شرایطی دارای استراژی های مشخص برای حرکت رو به جلو بوده اند اگر چه گاهی به نظر می آید دارای هویتی روشن و مدون نیستند در حالیکه اصلاح طلبان ایرانی بیشتر بر هویت خود پای می فشارند تا بر استراتژی و طرح و برنامه های مشخص.اصلاح طلبان ترک از نظریه ی اقتصادی مشخصی پیروی می کنند و اقتصاد بازار را باور کرده اند در حالیکه اصلاح طلبان ایرانی نه اکنون و نه آن هنگام که در قدرت بودند از نظریه و طرح مشخص اقتصادی پیروی نمی کردند.اصلاح طلبان ایرانی بر خلاف همگنان ترک خود هیچ برنامه ای برای ارتباط با طبقات محروم و روستایی و ارائه ی خدمات اجتماعی به آنان نداشته اند و در نتیجه نتوانسته اند پایگاه با ثباتی را برای خود در میان این قشر از جامعه بسازند.

هویت نباید که چنان متصلب تعریف شود که عدول از آن غیر اخلاقی تعبیر گردد.چرا که در این صورت سد راه حرکت و پیشرفت یک جریان سیاسی می گردد.درست است که هویت را نمی شود پاک کرد اما می شود آن را لطیف کرد و سیالیت بیشتری به آن بخشید.مگر اصلاح طلبان  نه آنکه سودای پیشرفت و توسعه ی جامعه ی ایران و نیل به دموکراسی  و کاهش رنج انسان ایرانی را دارند،بنابراین برای رسیدن به این اهداف با توجه به  اقتضائات زمانه وسنجش واقع بینانه قدرت خود نباید شرمنده باشند از ائتلاف با طیف دیگری از حاکمیت که از اشتراکات بیشتری  با آنان برخوردارند.طیفی که از قدرت تاثیرگذاری بیشتر در حاکمیت وهمچنین از قدرت رایزنی بیشتر برخوردار است و می تواند تغییرات حداقلی اما پایدارتر را به وجود بیاورد.ما نیازمند به یک دوره ی نسبتا طولانی از ثبات سیاسی ،اقتصادی،مدیریتی و بازگشت نظم و انسجام و برنامه ریزی مدون هستیم تا یک ساختار شکل بگیرد.وتصمیم گیری ها و برنامه ریزی ها در یک ساختاراتخاذ گردیده و اجرا گردد.نه بر اساس تصمیمات فردی و خلق الساعه.امروزه اعتماد عمومی در جامعه ی ایرانی بسیار ضعیف گشته است.مردم به کمتر حرف و برنامه و طرحی اعتماد دارند چرا که طرح ها و برنامه های ناتمام و بی سرانجام را بسیار دیده اند.برای مثال در شهر کوچک ما و  در همین روزهای گذشته وقتی مسئولان بهداشت و درمان از مردم دعوت کردند برای طرح پژشک خانواده ثبت نام نمایند و مزایای این طرح نیز برشمردند، تا روزهای پایانی مهلت ثبت نام مردم با بی اعتنایی از کنار آن عبور کردند و استقبالی به عمل نیاوردند. وشایعاتی پیرامون این طرح که در صورت ثبت نام یارانه ها قطع می گردد و یا دفترچه های بیمه بلافاصله باطل می گردد در میان مردم می چرخید.این فضای عدم اعتماد اصلا فضای مناسبی برای کشور نیست.این است که ما نیازمند بازگشت نظم و انظباط در سیستم های مدیریتی کشورو بازگشت فضای اعتماد عمومی هستیم. پس از ترمیم اعتماد عمومی و بازگشت آرامش سیاسی به کشور اصلاح طلبان نیز می توانند به بازنگری و نقد گذشته ی خود بپردازند و با تدبیر و حوصله  به ساختن پایگاه اجتماعی و بازوهای اجرایی برای خود در سطوح مختلف جامعه بپردازند تا در هنگامه ی رقابت سیاسی در آینده به کارشان آید.

 

 

توضیح:کتاب "سکولاریسم و دموکراسی اسلامی در ترکیه"نوشته ی م.هاکان یاووز و ترجمه ی احمد عزیزی که نشر نی منتشر کرده است.


این مطلب را برای سایت فرارو نوشته ام.


 

 

ریزگردهایی که روزگار ما را خاکی می کنند

Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4

پدیده ی ریز گردها یا همان ذرات معلق گرد وغبار در هوا که هر از چندی از غرب تا کرانه های جنوبی کشورمان را در بر می گیرد،هنوز به عنوان یک پدیده ی بحرانی آنچنان که باید در سطوح بالای مملکتی مورد توجه و بحث و چاره جویی قرار نگرفته است.همه می دانیم و کارشناسان بهداشت و سلامت اذعان دارند که این ذرات معلق چه خطراتی را می تواند برای سلامتی انسان داشته باشد.در این مقاله در پی آنم که چرا به این پدیده به عنوان یک مقوله ی بحرانی آنگونه که شایسته است  پرداخته نشده است.

ابتدا به علت ها و دلایل به وجود آمدن این پدیده که در سال های اخیر افزایش چشمگیری داشته است ،از نگاه کارشناسان و فعالان محیط زیست می پردازم.به گفته ی این کارشناسان این پدیده ریشه ی انسانی دارد.یعنی تقابل ناموزون بشر با طبیعت نقش مهمی در گسترش آن دارد.محمد درویش کارشناس ارشد محیط زیست و عضو هیات علمی موسسه ی تحقیقات جنگل ها  و مراتع کشور در این ارتباط می گوید:"ماجرا از آنجا شروع شد که صدام حسین به بهانه ی اینکه می خواهد اراضی کشاورزی را در شمال بصره گسترش دهد نهری را به نام نهر پنجم یا نهر صدام به وجود آورد و این کار سبب شد تا تالاب هورالعظیم از بین برود.در واقع این تالاب بزرگترین تالاب جنوب غرب آسیاست.و در کنوانسیون رامسر نیز اهمیت فوق العاده آن ذکر شده است.در حقیقت تالاب مرزی هور العظیم مانند چشمه ی گیرش گرد و خاک عمل می کرد و مانند یک جارو برقی از شدت غبار آلودگی سرزمین می کاست.اما اکنون همان بلایی که بر سر آرال در زمان شوروی سابق آمده،در مورد این تالاب هم در حال تکرار است و به همین سبب گرد و غبارها و ریز گردها بیش تر و غلیظ تر از همیشه در هوا پراکنده می شوند.

از آن طرف خود مانیز روی رودخانه کرخه،سد کرخه را تاسیس کردیم که موجب شد تالاب مرزی هورالعظیم ،تالاب های اطراف هویزه و هور بستان خشک شوند و جزایر مجنون و تالاب شادگان هم به شدت آسیب ببینند که همه ی این ها تحت تاثیر انتقال آب رودخانه ها و زدن سدهای متعدد بر روی رودخانه های خوزستان است،یعنی در واقع به دست خودمان یک میلیون هکتار چشمه ی گیرش گرد و خاک را به چشمه تولید گرد و خاک بدل ساختیم.

علاوه بر این ها دولت ترکیه نیز از ضعف دولت مرکزی عراق استفاده کرد و پروژه های معطل مانده ی سدسازی خود را به اجرا درآورد.مطابق تعهدات بین المللی، ترکیه حق نداشت تا تمامی حقابه ی دجله و فرات را برای خود مصرف کند اما بیش از سهم خود استفاده کرد و اگر 5600متر مکعب در ثانیه آب به عراق می رسید ،این رقم به 2000متر مکعب در ثانیه کاهش یافت.

از آن طرف سوریه نیز یک یا دو سد در مسیر رود فرات زد که سبب شد در عراق و در اطراف مسیر این رود یعنی حدود 2500 کیلومتر ،حدود 42 تالاب را از دست بدهیم و بسياري از اراضي كشاورزي يعني حدود چهارميليون هكتار عرصه‌هاي برهنه مستعد براي چشمه‌هاي توليد گرد و خاك به وجود آيد.

 

در واقع براساس پژوهش صورت گرفته در سال 87 اين تعداد چشمه‌هاي توليد‌كننده گرد و خاك در عراق به 206 عدد رسيد. اين عامل به همراه اتفاقي ديگر در عربستان به عمق اين فاجعه در منطقه افزود. در دهه 90 عربستان اعلام كرد كه مي‌خواهد از طريق آب‌هاي فسيلي توليد كشاورزي خود را گسترش دهد؛ طرح بلندپروازانه‌اي كه سبب مي‌شد تا اين كشور نام خود را به عنوان يكي از بزرگان توليد گندم ثبت كند. همان زمان بسياري از متخصصان محيط‌زيست اعتراض كردند و هشدارهاي لازم را نسبت به عواقب جبران‌ناپذير اين امر ابراز داشتند اما نهايتا سعودي‌ها اين عمل را انجام دادند كه سبب شد تا چند سالي ركورددار توليد گندم باشند و جزو 10 كشور توليد‌كننده گندم، اما در نهايت، این امر با افت شديد آب‌هاي فسيلي آن کشور انجامید و به ناچار كشاورزي در آنجا تعطيل شد و متاسفانه دوميليون هكتار هم چشمه گرد و خاك جدید در محل اراضی کشاورزی رها شده به وجود آمد." (1)

در همین زمینه دکتر حسین آخانی استاد دانشگاه تهران که تحقیقات گسترده ی میدانی در در خصوص منشا ریزگردها انجام داده است ،معتقد است:" گروه اندکی از کارشناسان (ازجمله نگارنده) ضمن آنکه منکر منشأ خارجی بخشی از ریزگردها نیستند با مستندات علمی اعتقاد دارند که از بین بردن تالاب‌ها، دریاچه‌ها و رودخانه‌ها در حوضه‌های آبریز بین‌النهرین(میان رودان)، کرخه و کارون و همچنین تمامی حوضه‌های آبریز داخلی از ارومیه گرفته تا بختگان و هامون یکی از مهم‌ترین عوامل گسترش ریزگردها در خاورمیانه است. نگارنده با مطالعه میکروسکوپ الکترونی ریزگردهای خوزستان با مشاهده بقایای انواع موجودات آبزی به این نتیجه رسید که منشأ این ریزگردها تالابی است. اتفاقا در مقاله علمی که در آخرین شماره Arabian Journal of Geoscience توسط 3محقق عراقی منتشر شده است با ارائه شواهد و دلایل کاملا علمی به منشأ تالابی بودن این ریزگردها با استفاده از شواهد فیزیکی و بیولوژیکی اشاره کرده‌اند.

سؤال این است که چرا تالاب‌ها و دریاچه‌های منطقه از ارومیه در شمال غربی ایران گرفته تا هامون و هورالعظیم و شادگان همه خشک شده‌اند؟ بازهم پاسخ به 2دسته طبقه‌بندی می‌شود. تقریبا همه ارگان‌های مسئول با گذاشتن تقصیر به گردن خشکسالی و گاهی هم احداث چاه‌های غیرمجاز سعی می‌کنند خود را از هر گناه و اشتباهی مبرا کنند. از طرف دیگر تقریبا همه متخصصانی که خود را از عواید بودجه‌های میلیاردی سد‌سازی‌ در کشور دور نگه داشته‌اند اتفاق‌نظر دارند که موج سد‌سازی‌ در ایران، ترکیه، عراق و افغانستان باعث تشدید اثرات خشکسالی و بیابان‌زایی شده است. به همین دلیل تمامی محیط‌های رسوبی خشک شده و خاک رسی و دانه ریز با هر باد و توفانی به هوا برخاسته و ریزگردها را ایجاد می‌کند.

من هیچ تردیدی ندارم که درصد بالایی از آنچه امروز به نام ریزگرد آسمان ما را تسخیر کرده است منشأ داخلی دارد. آن بخشی از ریزگردها هم که از عراق به ایران می‌آیند ما در منشأ آنها بی‌تقصیر نیستیم. به خاطر می‌آورم که در سال‌های بعد از جنگ،مسئولان دولتی درخصوص پروژه‌های سد‌سازی‌ می‌گفتند که ما این‌قدر سد می‌سازیم که دیگر قطره‌ای از آب ایران به عراق نرود. در نتیجه احداث سدهای متعدد در غرب ایران، منبع تغذیه آب تالاب‌های جنوب عراق و به‌خصوص هورالعظیم قطع شده است. البته سدهای ساخته شده روی دجله و فرات توسط ترک‌ها و عراقی‌ها و سوری‌ها و خشک کردن عمدی تالاب‌ها توسط صدام در جنگ تحمیلی نقش بسیار مهمی در این فاجعه دارد ولی تعیین سهم دقیق هر کدام نیاز به کار کارشناسی مستقل دارد. کسی شک ندارد که آنچه امروز خود را به‌صورت ریزگرد در خاورمیانه نشان داده است نتیجه بیابان‌زایی شدید است." (2)

 

همانگونه که می بینیم بنا به گفته ی این کارشناسان و فعالان محیط زیست این پدیده کاملا ریشه ی انسانی دارد و در نتیجه ی بی توجهی دولت های منطقه به محیط زیست اتفاق افتاده است.دولت ها و مردم منطقه این پند حکیمانه "آلکسیس کارل" را حلقه ی گوش خود نکرده اند:"برای حکومت بر طبیعت باید از قوانین آن پیروی کرد." وقتی ما از قوانین طبیعت پیروی نمی کنیم و از سر غرور و بی مبالاتی گستاخانه شلاق بر پیکر طبیعت فرود می آوریم،طبیعت هم به خشن ترین شکل پاسخ ما را می دهد.این پاسخ خشن ابتدا بومیان منطقه ی آسیب دیده را مورد هجوم قرار می دهد و پس از چندی ضررها و آسیب هایش کیلومتر ها آنسوتر را هم در بر می گیرد و هیچ قوم و قبیله و مسلک و مذهب و نژادی را مجزا نمی کند.اما چرا ما این موضوع ساده را نفهمیده ایم و همچنان به تعدی و تجاوز گستاخانه ی خود به طبیعت ادامه می دهیم؟به گونه ای که اکنون ما شاهد هستیم در بسیاری از روزهای سال ما از تنفس آسان و بی دغدغه در هوای آزاد محروم می شویم.و برای تنفس کردن باید هزینه های سنگین بپردازیم و خود را در معرض بیماری و عفونت های تنفسی احتمالی قرار دهیم.گذشته از آنکه سلامت انسان ها به خطر افتاده است حیات موجودات زنده گیاهان و جانوران نیز  در معرض خطر قرار گرفته است.داد کشاورزان و باغداران از افزایش آفت ها بلند است و به گفته ی مردم بومی در مناطق غربی و مرکزی رشد درختان جنگلی کاهش یافته است که همه ی این ها بی ارتباط با پدیده ی ریز گردها نیست.برای پی بردن به چرایی بی توجهی دولت ها و مردم منطقه به تخریب محیط زیست که اثرات زیانبارش همانگونه که گفته شد متوجه همگان از جمله دولتمردان است مثالی می آورم.

 

"چندی پیش فعالان سبز آلمان، چنان به دولت خویش فشار آوردند تا دولت فدرال مجبور شد انصراف خویش را در پروژه ساخت سدی غول پیکر در کشور ترکیه اعلام کند؛ زیرا آلمانی ها معتقد بودند با ساخت یک سد دیگر بر روی سرشاخه های فرات، وضعیت میان رودان و هورالعظیم در کشور عراق وخیم تر خواهد شد!"

می بینیم که انصراف شرکت آلمانی از ساخت سد در ترکیه نه از سر منطق اقتصادی بلکه بر اثر فشار فعالان و دوستدران محیط زیست حاضر در جامعه ی مدنی و احزاب مستقل صورت گرفته است.در حالیکه ساخت این سد ضررش بیشتر نه متوجه آلمانی ها که متوجه مردم عراق و ایران بوده است. اما منطقه ی خاورمیانه چنان در التهاب سیاسی فرو رفته است و چنان سیاست و نزاع های سیاسی و جنگ قدرت و برتری طلبی بر همه چیز سایه انداخته که سلامتی جماد و نبات و حیوان و انسان از یاد رفته است و نتیجه اش در یک مورد این گشته است که تنفس فیزیکی که ابتدایی ترین نیاز یک انسان است با خطر و مکافات فراوان همراه کرده است.بنابراین برای آنکه پند آلکسیس کارل سرلوحه ی کارها قرار گیرد بیش از هر چیز به نهادینه شدن دموکراسی و ثبات سیاسی و فربه شدن جامعه ی مدنی نیاز داریم.همانگونه که در جامعه ی با ثبات آلمان فعالان جامعه ی مدنی و محیط زیست به شرکت ها ی اقتصادی زیاده خواه و بی توجه چنان فشار می آورند تا پروژه اشان را، که برای مردم گوشه ای دیگر از کره ی خاکی خطر دارد متوقف کنند.از یاد نبریم که این بی مبالاتی ها و زیاده خواهی ها و بی تدبیری ها جزیی از ذات و خصوصیات هر بشری است و انسان تنها با موعظه به راه راست هدایت نمی شود بلکه سازوکار و آموزش هایی را می طلبد تا در یک فضای  آزاد و چالش گرانه از کژی ها و بی تدبیری هایش  کاسته گردد و سلامتی نسل های امروز و فردا بیشتر تامین شود.

امروزه خوشبختانه به یمن گسترش وسایل ارتباط جمعی و کانال های اطلاع رسانی  و دسترسی آسان به فضاهای مجازی و وجود روزنه های فراوان که امکان ارتباط  و گفتگوی عمودی و افقی با حاکمان و مردم را فراهم آورده است می توان امیدوار بود که حتی در فضاهای بسته ی سیاسی ،فعالان محیط زیست و جامعه ی مدنی با همتی که به خرج می دهند  لزوم توجه به توسعه ی پایدار و توجه به حفظ محیط زیست را به مردم و دولتمردان گوشزد کنند و با فشارهایی که ایجاد می کنند جلو پروژه های مخرب را بگیرند.توقف پروژه ی سد" گتوند" در استان خوزستان که بر اثر فعالیت محمد درویش و همکارانشان صورت گرفت نمونه ای از این امر است.

باید با گفتگوهای افقی در دنیای مجازی و دیدارهای رو در رو و ساختن فیلم های مستند و دست به کار شدن دوستداران محیط زیست در مناطق گردشگری مثلا جهت جمع آوری زباله ها افراد بیشتری را با خود همراه کرد و فشار جامعه ی مدنی را بر دولتمردان جهت توجه بیشتر به ملاحظات زیست محیطی افزایش داد.همانگونه که دولتمردان منطقه باید فرا گیرند که در سایه ی صلح  است که می توان به آسانی تنفس کرد یا در خطر سیلاب قرار نگرفت و یا از حجم زیاد تولید گازهای اسیدی در پالایشگاه های سوخت های فسیلی کاست.

از سویی دیگر پدران و مادران و کودکان و جوانان باید فرا گیرند وقتی که ما محیط زیست سالمی نداریم و بی دغدغه ی خاطر نمی توانیم تنفس کنیم وقتی در معرض انواع بیماری های ریوی و تنفسی و سرطانی قرار داریم  این همه لوکس گرایی و مصرف گرایی ، اتومبیل شیک و آپارتمان های آنچنانی و اتوبان به چه کارمان می آید.

در دنیای جدید بسیاری از مفاهیم تعاریف نو یافته اند.کیفیت زندگی دیگر تنها به داشتن اتومبیل های گران قیمت،تجهیزات رفاهی درون خانه وسایل لوکس و جواهرات نیست بلکه کیفیت زندگی بیشتر به داشتن محیط زیستی سالم،آرامش روحی و روانی ،هوای پاک و حفظ تنوع گیاهی و جانوری در محیط پیرامون است.همانگونه که رسیدن به خودکفایی دیگر یک ارزش محسوب نمی شود و داشتن بالاترین رتبه ها در برخی موارد آسایش و امنیت برای ملت به بار نمی آورد.همانگونه حکومت سنتی عربستان  بدون محاسبه ی هزینه- فایده با صرف هزینه های گزاف خواست با تولید گندم در بیابان ها به خودکفایی برسد برای خود افتخار بیافریند و پس از چندی هکتارها زمین را رها کرد تا سرچشمه ی تولید گرد و غبار شود و سلامتی ملیون ها انسان را به خطر اندازد.و همانگونه که ما پس از جنگ خواستیم با احداث سدهای متعدد رتبه های اول سدسازی در جهان را به دست آوریم بدون آنکه بدانیم در واقع شریان های طبیعی حیات در زیست کره را مسدود می کنیم و به جنگ قوانین طبیعت می رویم.

نزاع ها و در گیری های سیاسی در منطقه همانگونه که جان برخی انسان ها را گرفته ،بسیار جان ها را فرسوده ،امنیت را زدوده،طبیعت و محیط زیست انسانی و گیاهی و جانوری را نیز  به دست فراموشی سپرده است.فعالان محیط زیست مروجان واقعی صلحند که می توانند با گفتگو با دولتمردان منطقه خطر فراموشی طبیعت را به آنان گوشزد کنند و به یادشان آورند که سلامتی و امنیت همه ی ما به طور یکسان در خطر است.ریزگردها مهم ترین نمونه و شاهد این مدعاست.تاکنون در مذاکرات سیاسی سران منطقه مشکلات زیست محیطی هیچ جایگاهی نداشته است.فاجعه آنجاست که موضوع ریزگردها به امر عادی و معمولی تبدیل شود.فعالان محیط زیست باید که تلاشی بیش از این به خرج دهند  و فریادی رساترو بلندتر از این سر دهند تا دولتمردان از پس غبار غلیظ ناشی از درگیری ها و نزاع های سیاسی  عمق فاجعه را دریابند،و بدور از کینه ها و عداوت های سیاسی  بر سر درد ی و بحرانی مشترک به مذاکره بنشینند و راه چاره ای برای این معضل بیابند.

 

 

1-چالش ریزگردها ساخته ی دولت ها-محمد درویش-روزنامه ی شرق-شماره ی 1531-28/2/91

2-ریزگرد،مخلوق توسعه ی ناپایدار-دکتر حسین آخانی-همشهری آنلاین-13 خرداد

91

این مقاله در روزنامه ی ندای هرمزگان دوشنبه 26 تیرماه 91 شماره ی 1813 به چاپ رسیده است.


چرا ایرانی ها کوروش را برگزیدند؟

در برنامه ای که از بی بی سی فارسی پخش شد مخاطبان این رسانه از بین شش شخصیت تاریخی ایرانی شامل زرتشت،کوروش،فردوسی،حافظ،مصدق و ابن سینا،کوروش را به عنوان چهره ی برتر تاریخ ایران انتخاب کردند.به راستی چرا کوروش انتخاب می شود.؟چرا در نظر اکثر ایرانی ها کوروش این همه بزرگ و  بی عیب و نقص و مقدس است؟چرا همین نظرمثلا در مورد حافظ و ابن سینا و فردوسی و مصدق وجود ندارد.مصدق از چهره های بحث برانگیز تاریخ معاصر است.تا دلتان بخواهد از همه سو مورد نقد و بررسی قرار گرفته است.کتاب های زیادی از زوایای مختلف زندگی و مبارزه و سیاست های دکتر مصدق را پیش و پس از نخست وزیری مورد کاوش و بررسی قرار داده است.از فردوسی و حافظ هم دو اثر مکتوب بزرگ بر جای مانده که شاید در خانه ی اکثر ایرانی ها یافت شود.فردوسی احیاگر زبان فارسی شناخته شده است.شعر های حافظ هم همه به خوبی می دانیم که چه نفوذ عمیقی در فرهنگ عامیانه و دانشگاهی و کتب درسی و موسیقی ما داشته است.کتاب هایی نیز در نقد آن نوشته شده است و هر کس از ظن خود با او یار شده است.ابن سینا هم که همه نیک می دانیم که به عنوان یک پزشک،منجم و فیلسوف در تاریخ ما شناخته شده است.برخی از کتاب هایش همچون شفا و قانون به زبان های مختلف دنیا ترجمه شده است.اما از میان این همه فیلسوف و پزشک و سیاست مدار و شاعر  و متفکر فرهنگ ساز و تاثیر گذار بر ادب و علم و فلسفه و اندیشه ی سیاسی  ما کوروش را برجسته تر از دیگران می یابیم.کوروشی که از ما بسیار دور است.. جز لوحی و سخنانی کوتاه از او چیزی به جا نمانده است.به کوروش که می رسیم هیچ بحثی در نمی گیرد یک شخصیت پاک و نیک و عادل و مقدس در دل تارخ ما نه جز جز سیاست و زندگی او را می دانیم که پیرامون آن بحث کنیم و به چالش بکشیم  و نه اثر مکتوبی و کتابی از او به جا مانده تا اندیشه هایش را بهتر بشناسیم.راهی نداریم جز آنکه به احترام کلاهمان را برداریم و بر روح پاکش درود بفرستیم.

خاتمی را در نظر بگیرید.ریز ریز گفتار و عملکردش زیر ذربین ناقدان است و مورد تندترین نقدها از همه سو قرار می گیرد.آیا چنین امکانی در زمانه ی کوروش وجود داشته است.در مورد حافظ و فردوسی هم آثار مکتوب به جای مانده از ان ها مورد نقد قرار گرفته است.برخی ممکن است اشعار و اندیشه های عارفانه و عاشقانه ی حافظ بیشتر بر دلشان بنشیند و برخی ممکن است شیفته ی کلام حماسی فردوسی باشند.در مورد ابن سینا هم که زبانش، زبان علم و منطق و استدلال است که ما اصولا کمتر حال و حوصله ی پرداختن به آن را داریم.

چند سال پیش گویا تلویزیون جهانی بی بی سی همین کار را در مورد انتخاب شخصیت برتر تاریخ انگلیس انجام داد.انگلیسی ها چرچیل را برگزیدند. اما ما رفتیم آن دورهای دور از پس غبارهای تاریخ درازمان،کهن ترین شخصیت یعنی کوروش را برگزیدیم.آیا آنگونه نیست که آن استاد فرزانه گفت: هر چه دورتر تقدسش بیشتر.

دو نکته پس از انتخابات

نکته ی نخست

غوغای انتخابات فرو خفته است.پاره ای از دوستان بزرگوار که از نخبگان جامعه ی ما بودند(که من خود بارها و بارها همنشینشان بوده ام و از هم سخنی اشان بهره ها برده ام) با شور و شوقی وافر وارد انتخابات شدند.شخصیت و سرمایه ی اجتماعی خود را صرف تبلیغ برای کاندیدایی خاص و از دید خودشان بومی کردند.که تا شاید اینبار اقبالی یابند و نماینده ی سه شهرستان از دیارشان باشد.در چند ماه گذشته آنها سخت در تکاپو بودند.از هیچ کوششی فروگذار نکردند.همه ی توان خود را به کار بستند.در بسیاریشان اعتقاد و صداقت یافتم.هر چند که برخی نیز اذعان می کردند که از سر مصلحت ها و رودرواسی ها و معذورات اخلاقی وارد این گود شده اند.اما آنان نیز چون وارد شدند هیچ کم نگذاشتند.چندی پیش از انتخابات ندا دادم که در این غوغا منافع ملی را از یاد نبرید.وظیفه ی اصلی یک نماینده را به یاد آوردم  و گفتم که رای و نظر آنها در سیاست های کلان مملکتی بی تاثیر نیست.و همه چیز به دیار و زادو بوم کوچک ما خلاصه نمی شود.همچنان هم بر این باورم وبا همه ی علاقه ای که به زادگاه خود دارم و در حد وسع در راه اعتلایش خواهم کوشید، در این گونه مواقع منافع ملی را برتر از منفعت های خرد منطقه ای(اگر وجود داشته باشد) می پندارم.

باری این غوغای انتخابات اکنون فرو نشسته است. دوستان ما ناکام شدند و به مقصد خود نائل نیامدند.همچون دو دوره ای دیگر که باز تلاش شد کاندیدایی بومی راهی مجلس شود.این سومین باری است که می آزماییم و حاصلی به بار نمی آوریم.هزار امید می کاریم در دل جماعتی که یکباره به یاس می گراید و حاصلی جز پژمردگی ندارد.

اکنون به این دوستان، چه به چشم این نگاه کنیم که با شوق و ذوق و برای اعتلای دیار و تحول در منطقه اشان وارد میدان شدند و چه به این چشم بنگریم که بر اساس تغییر مشی سیاسی اشان عمل کرده اند،انتظار می رود که راهشان را ادامه دهند و پیگیر مطالبات و امیدها و آرمان هایشان باشند و همه چیز را منحصر به چند روزه ی انتخابات نکنند.خیلی خوب است که در یک فضای فسرده  عده ای در میانسالی با چنین انرژی وارد میدان شوند و دیگران را نیز به تحرک وادارند.اگر این همه انرژی در طول چهار سال تکثیر شود برای اعتلای منطقه کفایت می کند.نگویید چون همه جا چنین است ما هم چنین کرده ایم.بکاوید و بجویید که کجا چنین نیست و همان را الگو بگیرید.شنیده ام که گفته اند که ما توانستیم یک وحدتی بین گرایش ها و گروه های متنوع مردم به وجود بیاوریم.اصولا نفس انتخابات برای نشان دادن وحدت نیست .انتخابات محل بروز سلیقه ها و افکار متفاوت و متکثر است.اگر هم متاثراز این فضا جمعی گرد هم آمده اند و چندی با هم بوده اند و این سو و آن سو رفته اند ،نمی تواند چیز پایداری باشد.اگر شما توانستید در یک فضای غیر هیجانی و آرام تشکلی را برای پیگیری خواسته ها و تحقق اهدافتان  به وجود آورید ،آنگاه می توان پذیرفت که کاری در خور تحسین صورت گرفته است.

 

نکته ی دوم

در فضاهای هیجانی و احساسی درصد اشتباهات افراد بالا می رود.روزهای واپسین انتخابات چنین روزهایی است.بر بزرگان و انسان های مسئول جامعه ی ماست که در چنین روزهای حساسی خویشتنداری کنند ،از تند روی بپرهیزند و حد و حدود و حریم شخصیتی دیگران را نگه دارند.تا الگوی عوام الناس باشند.از سوی دیگر اگر کسانی با اکثریتی همراه نشدند را متهم به کج روی و خیانت نکنیم.ما با این رویکرد و ادبیات به جایی نمی رسیم.نباید فضای تخریب شخصیت و اتهام زدن از هر دو سو باب شود. بر ماست که منصفانه عملکرد افراد را  در همه ی زمانه ها خوب ورانداز کنیم و به خاطر یک تندروی همه ی گذشته و عملکرد او را زیر سوال نبریم.در چنین مواقعی شرط تقوی نیز این است که همیشه به گذشته ی فرد رجوع کنیم و بهانه ای بیابیم که او را مبری از اتهامات بدانیم.وزن تاثیرات مثبت و منفی شخص را در خلوت خود بسنجیم،تا بدانیم که کدام کفه سنگین تر است.انتخابات تنها اتفاق جامعه ی ما نیست .در جامعه همواره حوادثی اتفاق می افتد.مشکلاتی بروز می کند که برای چاره جویی و حل آن ها نیاز به مشارکت،همراهی و همفکری همه ی شخصیت ها و نخبگان و فعالان اجتماعی داریم.نخبه کشی نباید که آیین ما شود.سرمایه های اجتماعی امان را نباید از سر عصبیت در این هنگامه ها بسوزانیم.مبادا که در مواقع دشوار احساس خلاء کنیم و کسی را در اطراف خود نیابیم.

پیش از انتخابات مقاله ای نگاشتم و لزوم توجه به منافع ملی را  به یاد آوردم .چرا که پنداشتم جزیی از سرنوشت ما ایرانیان به همین انتخاب های کوچکمان باز می گردد.و اکنون که التهاب انتخابات فرو نشسته است، لزوم همگرایی در جامعه ی کوچکمان را به یاد می آورم.کار من همین است.راهی دیگر نمی دانم .هر بار به اقتضای زمانه میرزایی می کنم و نقدی می نگارم.از هر جایی تصویری می بینم،از هر کس سخنی می شنوم و درهر رسانه ای نکته ای می خوانم.اینها در ذهنم چند روز می چرخد و می چرخد،تا آنکه چون پازل هایی در صفحه ای سفید جای خود رامی یابند.نکته هایی که شاید اگر به بیان آیند تند و تیز ترند ،اما چون بر کاغذ جاری می شوند رام می شوند و از تندی اشان کاسته می شود.آرزو دارم که دیگرانی هم باشند که افکار و اندیشه هایشان را بنگارند تا مجال نقد اندیشیده و مکتوب فراهم آید.

 

 

محیط زیست بوچیر را دریابیم

                نوشته ی زیر درد دلی است از  عبدالسلام سلیمی پوربا همشهریانش که در سایتشان جهان وطن آمده است.از آنجا که در نظر افتو پرداختن به مسائل زیست محیطی در هر جای کره ی خاکی از اوجب واجبات است این مطلب را برای درج در این وبلاگ مفید یافتم.

 ازخانه‌ی پدری خبر و تصویری به دستم رسید که نشان می‌دهد متاسفانه یکی از همولایتی‌ها کفتاری را به هلاکت رسانده است. چه زیباست این زبان بسته‌ی چهره در خاک کشیده! از گونه‌ای نادر که بودنش در هر منطقه، غنیمت و باعث افتخار است. پشمالوی سفید با خطوط سیاه بر ساق‌ها. یادمان رفته بود که در دیار عزیزمان نسل چنین حیواناتی برجای مانده است. به بودنش افتخار می‌کنم. ایکاش همشهری عزیزمان به‌جای کشتن، در دامش می‌انداخت تا از دیدنش لذت می‌بردیم و سپس به مرکز حفاظت از محیط زیست تحویل می‌دادیم و به اسم بوچیر ثبتش می‌کردیم. و اکنون به جای سرزنش و انتقاد، از او قدردانی می‌نمودیم.

مادرم ضرب‌المثلی دارد که می‌گوید گرگ قیمت اسب را نمی‌داند که آن‌ را می‌درد. چه کسی این برادر ما را از ارزش طبیعت و حیات وحش آگاه نموده است تا به طرفةالعینی حیوان بیچاره را آماج سرب گداخته ننماید. کشاورز افغانی چه باکش از حیات سبز تا به‌جای نوازش و وجین کردن علف‌های میان حاصل، با سموم مهلک تخم حیات را از زمین برنکند.

لابد دیده‌اید که زمین‌های زراعی چندسال زیر کشت  

رفته را اگر به سالی ناکاشته رها شوند و باران هم باریده باشد اثری از آن رویش سابق دیگر دیده نمی‌شود. کو خندل و خیرو و خپه و گل‌لاله و گل‌کبک و نونکی و غیره؟! ترسم از این که آیندگان فقط اسمی از این گیاهان بشنوند. کاش لااقل همت تاریخ‌نگاری را داشتیم و گرنه از نظام آموزشی‌ بعید است که ما را به جغرافیا و تاریخ زادگاهمان آشنا نماید. گرجه‌کاران میلیونرشده از برکت آب و خاک غنی، پروای نوک گنجشکان نمودند و کور و کنارها، آشیانه بجیر و کیهت و کموتر و بلبل را بر زمین افکندند. نخلستان‌های انبوه یکی پس از دیگری فنا شدند و فضای ده از نسیم دلنواز شبانگاهی و وقت سحر محروم گشت. این از زراعت ما.

شبانان و شکارچیان به چه کار شدند؟ اتفاق اخیر مرا به یاد شنیده‌ها و دیده‌های بسیاری انداخت. پدر خدابیامرزم چه با آب‌وتاب تعریف می‌کرد سربه‌نیست کردن تعداد زیادی گرگ توسط اهالی در بیشه‌زارهای اطراف آبادی آبادمان. راستی بیشه‌ای برجای مانده است؟ به چه جرمی؟ به جرم دریدن چند عدد گوسفند! حیوان وحشی و جرم؟! خداوند خالق، حق هستی را به آن عطا نموده و بقایش در شکار است. چه می‌داند که گوسفند از آن کیست که پروایش باشد. انسان عاقل و بالغ را به جرم قتل غیرعمد مجازات مرگ نمی‌کنند، حیوان را مجرم می‌دانیم؟ جل الخالق!

قصه شکار اشکال (بزکوهی) در کوه‌های بوچیر نقل عام و خاص است و بی‌نیاز از مثال و تفصیل. به سالی پس از انقلاب به چشم خویش دیدم که چندین بار الاغ و بر هرکدام چند لاشه شکار کوه وارد سرایی نمودند تا در عروسی برای میهمانان بپزند. هنوز هستند همشهریانی که از این راه ارتزاق می‌کنند. گوشت شکار را خوردید، پلنگ طلایی خال‌خالی بی‌نظیر چه تقصیری داشت که به ضرب گلوله از پای درآوردید؟ چه افتخاری داشت که پوست زیبایش پر از کاه نمودید و بر بام خود افراشتید. به که می‌گویم این حرف‌ها را!

خطابم با زارع و دامدار و میرشکار خسته و منزوی نیست. با شما خواهر و برادر همشهری هستم که با کتاب و تلویزیون و اینترنت و ماهواره سر و کار دارید. من و شما که فرهنگ‌سازان جامعه هستیم. حفظ ارزش‌ها و مسئولیت خوب و بد اجتماع بر عهده ماست.

من و شمایی که فقط و فقط برای تفریح و وقت‌گذرانی با شکم‌های سیر از مرغ بریانی و برنج بسمتی به چاشنی اسید فرونشسته، کبک‌های تشنه‌ را در کنار بنگرها و چشمه‌ها در دره‌های لورو، تاتی، بوالحربی، تلکرون نقش بر زمین کرده و به سیخشان کشیدیم. آموخته‌ایم مفهوم صحیح "کلوا واشربوا و لاتسرفوا" را؟ حتما دیده‌اید که درندگان تا زمانی که سیراند به شکار نمی‌پردازند.

متولیان مدرسه و مکتب به ما نگفته‌اند: زینهار! که نه گربه، کثیف است و نه روباه پیر، نحس و نه زوزه‌هایش بدشگون.

از کلام‌الله آموخته‌ایم: « و من الناس من يعجبك قوله فى الحياه الدنيا و يشهد الله على ما فى قلبه و هو الد الخصام و اذا تولى سعى فى الارض ليفسد فيها و يهلك الحرث و النسل و الله لايحب الفساد و اذا قيل له اتق الله اخذته العزة بالاثم فحسبه جهنم و لبئس المهاد». خداوند متعال در آیه فوق یکی از صفات دشمنان ما را سعی آنان در فساد در زمین و نابودی گیاهان و حیوانان معرفی می‌کند.

جایی دیگر نیز گفته‌ام و نوشته‌ام که بشر هزاران سال است که آموخته در ازای برداشت بکارد و به خوردن از طبیعت اکتفا ننماید. با ذبح مرغیزه و  حیوانی، تخمی را بارور نماید تا نسل برقرار بماند. به صید دریا قانع نشدند و پرورش ماهی و میگو آموختند.

ما چه؟ در قبال کشتن و نوش‌ جان کردن این همه حیوان کوه، یک تک قلاده را زنده نگه داشتیم و پرورش دادیم؟ یک کبوتر کوهی و کبک و کیهت پرورش داده‌ایم؟ سهم خود از طبیعت گرفتیم. نشان ما در طبیعت چه بود؟ بر آن چیزی افزودیم؟

جا دارد مطلب خود را با نقل جملاتی از استاد مسعود بهنود زینت بخشم. « بهار آدمیان زمانی رسید که به گوش جان شنیدند که در این زندگانی اگر بهشتی هست در مدارای با یکدیگرست و در این بازار اگر سودی است با درویش خرسند است. و دانستند نه با خانواده و همزبان که با همه باید مدارا کرد، و از جانداران نه فقط اسب و شتر و باربران که باید قدر مورو یوز و نهنگ هم دانست. و دانستند با درخت، کوه، کویر و دریا نیز چاره جز مهربانی ندارند. بهار زندگی رسیده بود وقتی دریافتند بهشت زمینیان در همان است که رییس آخرین قبیله سرخ‌پوست برای رییس واشنگتن نوشت: چشمه خواهر ماست، دشت‌ها برادرانمان هستند، ابر مادر ماست، و ما خورشید را پدر خویش می‌دانیم.»

جملات فوق را به درخواست و تذکر بحق برخی از فرهیختگان بوچیر مبنی بر نوشتن و پرداختن به موضوعات روستای عزیزمان نوشتم. امید است که تذکار و تلنگری باشد بر حفظ داشته‌ها و مواهب خدادادی که در طبیعت به‌ودیعه نهاده شده است. بوچیر یعنی کوه و دشت و حیوان و گیاهانش. بوچیر یعنی مهربانی مردمانش با همدیگر و با جماد و نبات و حیوان. بوچیر یعنی تاریخ و فرهنگ و دین و اخلاق ساکنانش. از بوچیر بی‌آب و علف و حیوان چیزی جز بیابانی برهوت برجای نخواهد ماند. چنین باشد عاقبت مجبور به کوچ خواهیم شد و نامی از ما و دیارمان باقی نخواهد ماند. چنین نخواهد شد! ما می‌اندیشیم پس هستیم و خواهیم بود!

معنی برخی کلمات بوچیری آمده در متن:

خندل: گیاه خردل. خیرو: گیاه توله یا پنیرک. خپه و نونکی: دو نوع گیاه بومی(همه گیاهان مذکور پختنی و خوراکی‌اند). کور: درخت کهور. اِشكال: بز یا قوچ کوهی. بُنگر: برکه طبیعی آب در کوهستان. بِجير: گنجشک. کیهت: فاخته یا کوکو. کموتر: کبوتر. مرغیزه: پرنده و ماکیان  بهمن ماه۹۰ ۱۳


 

دریافت من از فیلم جدایی نادر از سیمین

 

فیلم جدایی نادر از سیمین ساخته ی اصغر فرهادی فیلمی است  که ریشه های عمیق برخی از معضلات جامعه امروز را به ما نشان می دهد..از آن دست فیلم هایی که انسان را به تفکر وامی دارد.فیلمی که تصویر هایی فراموش نشدنی را در ذهن باقی می گذارد.قصه ی انسان های جامعه ی  شهری امروز است که مصائب و مشکلات  از همه سو به آن ها فشار آورده است.در میان این فشارها ی فزاینده و فرساینده است که گاهی کنترل خود را از دست می دهند و خشونت به خرج می دهند. داد و بیداد کردن و پرخاش نمودن جزیی از شخصیتشان شده است.قصه ی انسان هایی که بین صداقت ورزیدن و تحمل رنج و مشقت با دروغ گفتن برای حفظ آینده خود و خانواده اشان مانده اند.انسان هایی معتقد که برای حفظ امنیت و آرامش فرزندانشان و کاستن از نداری ها و فشارهای اقتصادی باید صداقتشان را فرو گذارند و از سویی دیگر اگر دروغ بگویند در عذاب وجدانند و سرمایه ی ایمانی و انسانی اشان را از دست رفته می بینند.از این نمونه انسان ها در محیط های شهری فراوانند چه آنکه متعلق به طبقه ی متوسط است و چه آنکه از طبقه ای ضعیف می آید.همه، مشکلات بر سرشان آوار شده است.انسان هایی که تا بخواهی دچار پارادوکس ها و تضاد ها هستند و زندگی اشان در چالش بین این تضاد ها می گذرد.انسان هایی که بر اثر فشارهای عصبی مدام خطا می کنند و این خطا ها بر بار مشکلاتشان می افزاید.در این بین خود فرسوده می شوند . واز سویی نگران آینده کودکانشان نیز هستند.کودکانی که به جای کودکی کردن مدام در اضطراب و نگرانی به سر می برند و با واقعیت های سخت و عبوس زندگی روبرویند. فاصله ی زیادی ،بین قصه ی شبی که از رادیو پخش می شود و یا آنچه این کودکان در مدرسه می خوانند با زندگی روزمره اشان وجود دارد. این کودکان نمی توانند به سادگی صداقتشان را از کف بنهند و در سخت ترین شرایط والدینشان را به راستگویی می خوانند.لحظه های سختی است که تسلیم بچه ها باید شد و یا باید به آن ها قبولاند که زندگی چیزی جز  همین دوز و کلک ها و دورویی ها نیست.پدر یا باید به خاطر جرمی که انجام داده است راست بگوید و به زندان برود و یا به خاطر پدر بیمار و کودک تنهای خردسالش دروغ بگوید.جرم و خطایی که نه به خاطر بد طینتی بلکه به خاطر فشار های عصبی مرتکب آن شده است.

دیدن این فیلم موجب می شود که به هر گونه پرخاشگری و خشونت ورزی در سطح جامعه با دیده ی تامل بنگریم.بدون آنکه در مورد خصوصیات اخلاقی و شخصیت فرد قضاوت عجولانه کنیم.انسان های پرخاشگری که هر کدامشان را می توان به جای یکی از آدم های قصه ی جدایی نادر از سیمین نشاند. 

جایگاه منافع ملی کجاست؟

با نزدیک شدن به موعد انتخابات مجلس شورای اسلامی شاهد افزایش تحرکات انتخاباتی نامزدهای انتخاباتی هستیم.نامزد ها به بهانه هایی به شهرها و روستاها سفر می کنند و به دیدار بزرگان و معتمدان محلی می روند و یا جلسات خصوصی  با مردم برگزار می کنند. فضاهای انتخاباتی به خصوص انتخابات شوراها و انتخابات مجلس که منطقه ای برگزار می شود، همچون آینه ای است که خودمان را به خودمان نشان می دهد.سطح رشد مدنی و توسعه یافتگی جامعه ی ما را بیش هر زمان دیگر آشکار می گرداند. نشان می دهد که ما تا چه اندازه در عمل منافع ملی امان را مهم می شماریم.و با رایی که به صندوق می اندازیم کدام چشم انداز را پیش رو داریم. آیا وزنی برای خود در سرنوشت مملکت قائلیم. آیا برایمان مهم است کاندیدایی که برگزیده ایم  چه دیدگاهی در قضایای اقتصادی و اجتماعی و سیاست داخلی و خارجی مملکت دارد.اگر چه عدم وجود احزاب مشکل عمده ی جامعه ی ماست که بیشتر در این گونه مواقع خود را نشان می دهد. در نبود احزاب یکباره سر وکله ی افرادی ناشناخته با انبوهی از شعارها و ادعاها پیدا می شود . بدون آنکه مشخص باشد دارای چه هویت سیاسی هستند و به کدام طیف سیاسی تعلق دارند. اغلب این افراد هم با افتخار بیان می کنند که کاری به گروه بندی های سیاسی ندارندو تنها و تنها برای خدمت به مردم به صحنه آمده اند. و در این زمینه به شدت احساس مسئولیت می کنند تا کارهای انجام نشده و عقب ماندگی های مردم و منطقه را جبران کنند. متاسفانه در فرهنگ سیاسی ما قدرت  و ثروت مذموم شمرده می شود.چیزی که همه به دنبال آنند اما در هنگام سخن گفتن وانمود می کنند که به شدت از آن پرهیز دارند و انسانی درویش منشند که تنها با  از خود گذشتگی و ایثار برای خدمت به خلق آمده اند. یک واقعیت را ما همیشه از یاد برده ایم هرکس اگر قصد خدمت و تغییر و تحول در جامعه ای داشته باشد باید دارای حداقلی از قدرت باشد . چرا که بدون داشتن قدرت تغییر و تحولی امکان پذیر نیست.از سویی دیگر این شخص باید از ثروت کافی نیز برخوردار باشد و از این جهت دغدغه ای نداشته باشد تا با خیالی راحت به کار خلق بپردازد.خاصه برای کسی که می خواهد وارد فعالیت انتخاباتی شود باید از آنچنان تمکن ویا حمایت مالی برخوردار باشد که بخشی از آن را صرف تبلیغات انتخاباتی اش کند که همه می دانیم جزئی جدانشدنی از برنامه های انتخاباتی است. و این ها هیچ کدام مذموم نیست.پس نیازی هم نیست که ما از همان ابتدا به مردم دروغ بگوییم.به جای این ادعاهای گزاف و غیر واقعی بهتر است نامزدهای انتخاباتی دیدگاه های سیاسی و اجتماعی و اقتصادی خود را تشریح کنند. بگویند که تابع کدام خط مشی ها و نظریه های اقتصادی و سیاسی و اجتماعی هستند.  چیزی که به خصوص در مناطق و شهرهای کوچکتر ما شاهد آن نیستیم.همه ی نامزدها ادعا می کنند که آمده اند تا نجات بخش منطقه باشند بدون آنکه نظرات خود را پیرامون مسائل مهم و حیاتی کشور بیان کنند.مسائلی که در سرنوشت مردم و آینده ی کشور بسیار حائز اهمیت  است.و الا انجام دادن کارهای شخصی و خرد برای برای افراد وحوزه ای خاص  از عهده ی بسیاری از افراد با نفوذ و دارای پست اجرایی در سطح منطقه و استان بیشتر برمی آید. جالب آنکه وقتی کاری عمرانی هم در منطقه ای انجام می شود، معلوم نیست که دقیقا چه کسی انجام داده است.مسئولان استان و شهرستان و شوراهای روستا و شهر همه مدعی اند که در انجام آن نقش داشته اند. ما می دانیم که مجلس خانه ی ملت است.جایی است که نمایندگان پیرامون مسائل و برنامه های کلان اجتماعی و اقتصادی و سیاسی بحث و تصمیم گیری می کنند.بحث ها و تصویب قوانینی که از پرداخت یارانه ها  تا تامین اجتماعی و نظام استخدامی و آموزشی و حتی در پاره ای موارد سیاست خارجی و ... را شامل می شود. وظیفه ی واقعی و اصلی یک نماینده نظارت و قانون گذاری و دفاع از حقوق ملت است. هر چند که ممکن است در همه جای دنیا لابی نمایندگان محلی برای گرفتن امتیاز بیشتر برای حوزه ی انتخابیه خود ، معمول باشد. اما همه ی وظیفه ی یک نماینده را در کارهای جز و عمرانی منطقه خلاصه کردن دور از واقعیت وظایف و قدرت یک نماینده است و تاکید بیش از حد بر آن موجب گمراهی می شود.

البته عدم وجود نگاه ملی  تنها نزد کاندیداها نیست بلکه در مورد کسانی که در جریان انتخابات اطراف کاندیداها گرد می آیند هم دیده می شوند.اغلب در این گروه های هوادار خط کشی های مذهبی و منطقه ای و قومی بسیار پررنگ است. فضاهای انتخاباتی از این جهت فضای ناخوشایندی است که تعصبات مذهبی و قومی را برجسته می کند.هرچند که در مناطق ساحلی به خصوص استان هرمزگان ،ما هیچگاه شاهد آن نبوده ایم که داغ شدن این اختلافات  به خشونت و درگیری های فیزیکی بینجامد.و این خود جای بسی خوشبختی است. اما به هر حال تاکید بر خط کشی های مذهبی و منطقه ای و قومی نشانه ی توسعه نیافتگی جامعه ی ماست.اگر چه کشیده شدن اغلب افراد جامعه به سمت این خط کشی ها دارای ریشه های سیاسی و تاریخی است و نمی توان به آسانی مردم را مورد شماتت قرار داد.

اما سخن این مقاله بیشتر با کاندیداهایی است ، که به جای آنکه دیدگاه های ملی خود را عرضه کنند با تاکید پنهانی بر این خط کشی ها به دنبال موج سواری و استفاده ی ابزاری از این اختلافات هستند. به طور مثال برخی کاندیداها اقدام به برگزاری جلسات جداگانه با گروه های شیعه و سنی می کنند.این گونه اقدامات بر سوئ ذن ها و دامنه ی اختلافات می افزاید. ما هنوز یاد نگرفته ایم که منافع منطقه ای امان را در ذل منافع ملی معنی کنیم. از عوام و طبقات پایین دست جامعه انتظاری نیست که چنین بیندیشندوهستند افرادی کم بضاعت در جوامع ما که سفره ی غذایی رایشان را تعیین می کند.اما در این میان نخبگان جامعه وظیفه اشان دشوار است.آنان نباید در دام عوام زدگی بیفتند.شایسته نیست در جهانی که شاهد برداشته شدن مرزها هستیم ما هر بار در چنین روزهایی هیزم بیار آتش این معرکه باشیم.

ما که در مواقع دیگر این همه با دقت اخبار سیاسی مملکت را دنبال می کنیم و پیرامون اتفاقات مختلف به اظهار نظر می پردازیم چه می شود که در این گونه مواقع به طور مثال با تاکید بر وجه بومی بودن یک کاندیدا و یا بزرگ نمایی نقش یک کاندیدا در حل مشکلات و معضلات منطقه و ساخت و ساز و عمران و استخدام جوانان و بدون توجه به دیگر افکار و ویژگی های شخصیتی و دیدگاه ها و گرایش های سیاسی چنان وانمود می کنیم که گویا فرشته ی نجاتی را یافته ایم که منطقه را می تواند به آرامش و ساحل نجات برساند.اگر عوام یا ناپختگانی گرفتار این فضاهای تبلیغاتی و احساسی انتخاباتی می شوند بر آنان خرده نمی توان گرفت اما از نخبگان با تجربه انتظاری جز این می رود.آنان که همواره اخبار سیاسی و اقتصادی و اجتماعی کشور را با دقت دنبال می کنند و خود نیز منتقد تند و تیز بسیاری از سیاست های جاری هستند، چگونه است که یکباره همه چیز از یادشان می رود و در رویکردهای انتخاباتی و جهت گیری های خود به نفع کاندیدایی خاص هیچ وزن و اهمیتی برای منافع ملی و گرایش های سیاسی کاندیدای مورد نظر قائل نمی شوند. به جای آنکه عوام الناس را آگاه کنند که افرادی ،  فرصت طلبانه و ریاکارانه بر نابینایی آنان سرمایه ننهند و استفاده ی ابزاری از آنان نکنند، بر موج پوپولیسم سوار می شوند و این نگاه عوام گرایانه گمراهشان می کند. و شگفت آنکه دراین  میان  کاندیدادهایی یافت می شوند که در حالی که خود را برای یک کارزار مهم سیاسی آماده می کنند و قرار است در صورت انتخاب شدن در مکانی وارد شوند که محل بحث و جدل و مناقشه های سیاسی است ،  با افتخار بیان می کنند که کاری به سیاست ندارند و تنها برای خدمت به مردم منطقه و حل مشکلات مردم آمده اند.وانمود می کنند که پرهیز دارند از سیاسی بودن که گویا سیاست امر آلوده ای است (احتمالا تصورشان بر این است که بسیاری از عوام از این گونه حرف ها خوششان می آید) که باید دامن خود را از آن دور نگه دارند.این در حالی که خود آشکارا دست به عملی سیاسی زده اند و این نکته ای طنز آمیزاست. سیاست نه تنها امری پلید و بی پدر و مادر نیست  بلکه امر سیاست  اگر همراه با اندیشه و منش سیاسی مشخص و روشن باشد یک فضیلت است.

تاکید بر ویژگی های ذاتی و نه اکتسابی شخص و تصمیم گیری و رای دادن صرفا بر این اساس ، از یاد بردن منافع ملی و و بزرگ نمایی کردن نقش یک نماینده در حل مشکلات محلی و منطقه ای  همه  نشانه ی آن است که ما هنوز به بلوغ سیاسی نرسیده ایم.این چنین است که گاهی انتخابات به ما نشان می دهد که کجای زمانه ایستاده ایم  و  اغلب تفاوت چندانی هم بین بیست ساله ها  و هفتاد ساله ها نیست.

 

این مقاله پیشتر در روزنامه ی ندای هرمزگان به چاپ رسیده است.

 

 

 

حقوق حیوانات و مسئولیت پذیری ما

از یک کارشناس و  دلسوخته ی محیط زیست سوال شد: برخی می گویند در جوامعی که با عدم رعایت حقوق بشر روبرو هستند و حقوق اساسی و اولیه ی انسان رعایت نمی شود, آیا دیگر دفاع از حقوق حیوانات و حفظ نسل آنها محلی از اعراب دارد؟ اصولا در چنین جوامعی پرداختن به حقوق حیوانات موضوعیت دارد؟ این مرد حامی حقوق حیوانات پاسخی تامل برانگیز داد.او چنین گفت:"اتفاقا برعکس است.وقتی ما انسان ها که از قدرت و امکاناتی بیشتر از حیوانات برخوردار هستیم , رعایت حقوق آنها را نمی کنیم و حتی ممکن است به آزار و اذیت آنها بپردازیم,چگونه انتظار داریم که صاحبان قدرت حقوق انسانی ما را رعایت کنند."

یاد جوانی افتادم که با افتخار و لذت تعریف می کرد:" وقتی با بچه ها کنار دریا می رویم, برای تفریح ماسه ها را می کاویم تا خرچنگ ها بیرون بیایند آنگاه با تی پایی آنها را برای همدیگر پرت می کنیم. ما نسلشان را کور کرده ایم."ناگفته پیداست که اینگونه بازی کردن با این موجودات ضعیف و زبان بسته ,لذتی غیر انسانی,غیر اخلاقی و نامشروع است.این جوان البته توقع بسیاری از پدر و مادر و دولت و مسولان داشت و تا بخواهی از همه چیز شاکی بود.فکر نمی کنید این جوان که حیوانی زبان بسته را ابزار بازی و لذت خود می کند اگر روزگاری صاحب قدرتی شود ممکن است جهان را زیر و رو کند.

از سوی دیگر این جوان باز هم با افتخار می گفت  که در دوران تحصیل به قول خودش زرنگی کرده وراست یا دروغ با دادن هدیه به معلمانش نمره می گرفته و قبول می شده است.و اکنون هم که در دانشگاهی درس می خواند, هیچ نگران نمره آوردنش نیست.چرا که استادانش دوستان دوران تحصیلش هستند و باز هم با پارتی بازی به آسانی نمره هایش را می گیرد.رواج این نوع افکار در جامعه که نشان از بی بند و باری و بی مسئولیتی و عدم اعتقادبه هرگونه اصول و نظم قاعده در ذهن افراد دارد,همچون موریانه پایه های اخلاق,تعهد و انسانیت را در جامعه  توخالی و سست می گرداند.

ممکن است برخی بروز این ناهنجاریها را  نتیجه ی  سیا ست گذاری های غلط اجتماعی و نظام آموزشی ناکارآمد و سیاست های فرهنگی نادرست و شعار محور مسئولان بدانند. البته این ریشه یابی ها و تحلیل های جامعه شناختی بسیار مفید است و باید که مورد استفاده ی مدیران فرهنگی و آموزشی ما قرار گیرد و  امید که چنین شود. اما مسئولیت را از گردن ما ساقط نمی کند و نباید بهانه ای برای تنبلی اجتماعی و مسئولیت ناشناسی ما شود. ما به عنوان یک انسان که در یک جامعه ی انسانی زندگی می کنیم و از بلایا و بی نظمی ها و ناهنجاری های خرد و درشت آن در امان نیستیم برای حفظ سلامت و امنیت خود و فرزندانمان و حفظ نظم و قانون و محیط زیست انسانی و گیاهی و حیوانی , باید که چراغ اعتماد و مسئولیت پذیری و تعهد اجتماعی و دینی را روشن نگه داریم.به طور مثال در مواجهه با مورد ذکر شده نباید رودرباسی ها و آشنایی ها و دوستی ها مانع اظهار نظر صریح ما شود.ما وظیفه داریم که همه جا  این بی بند باری های فکری وذهنی را به چالش بکشیم.

نخل آزاد

HyperText Transfer Protocol                                                                                                      نخل آزاد مرغوب ترین نخل در منطقه ی گاوبندی است.و حتی از نظر طعم و کیفیت چه رطب و چه خرمای آن برتر از خرماهای معروف ایران همچون مضافتی بم و کبکاب دالکی و خاصه ی جم می باشد.نخل آزاد می تواند نماد گاوبندی باشد.امروزه هر کس بخواهد در خانه نخلی بکارد آزاد را بر گونه های دیگر ترجیع می دهد.اما چرا این نخل به منبع درآمد و اقتصاد برای مردم منطقه تبدیل نشده است؟همانگونه که کبکاب برای بسیاری از مردم خشت و دالکی است و یا خاصه برای برخی مردم جم و یا مضافتی برای برخی از بمی هاست.امروزه در بسیاری از مناطق گاوبندی را با گرجه اش می شناسند.گرجه ای که کشت و گسترش بیش از حد و اندازه ی آن در سالیان اخیر مبتنی بر حفظ محیط زیست نبوده و به عکس بسیاری از گونه ها گیاهی را از بین برده است.استفاده از انواع کودهای شیمیایی و سم ها بسیاری از حشرات مفید و گونه های متنوع گیاهی را از بین برده است و چون آفت ها بعد از مدتی در مقابل سم ها مقاوم می شوند کشاورزان  هر چند سال مجبور به تغییر نوع سم می شوند بنابراین ما با انواعی از سم ها روبرو هستیم که  تا مدت ها در محیط باقی می ماند و خطرات زیادی را برای حیات گیاهی و جانوری و انسانی به بار می آورد. وقتی اقتصاد مبتنی بر اکوسیستم نیست  می تواند صدمات جبران ناپذیری بر محیط زیست و همچنین بر سلامت انسان ها وارد کند.اما اقتصاد مبتنی بر اکوسیستم مسئولیت پذیری نسبت به محیط زیست را به همراه می آورد.نخل آزاد در صورت کاشت انبوه و سرمایه گذاری لازم و ایجاد امکاناتی در کنار آن همچون بسته بندی و تهیه فراورده هایی از خرما ی آن و استفاده از تکنولوژی جهت برداشت محصول ضمن آنکه می تواند درامد زا باشد زمینه های اشتغال را برای بسیاری از مردم منطقه  فراهم می کند.

اما چرا در منطقه ی ما درآمد زایی از راه تولید چندان محلی از اعراب ندارد؟چرا صاحبان سرمایه ترجیع می دهند سرمایه ی خود را عمدتا در ساخت و ساز بگذارند؟وام گرفتن و خانه ساختن و اجاره دادن وجهه ی غالب سرمایه گذاری در منطقه ی ما شده است.چرا برای سرمایه گذاری همه به هم نگاه می کنند و کسی خود خلاقیت و ابتکاری به خرج نمی دهد؟تولید خود می تواند عامل نشاط اجتماع شود.انبوه نخل ها و تعدد باغ ها می توانند ضمن درامدزایی و ایجاد اشتغال موجب تلطیف هوا (که در آینده به علت وجود صنایع انرژی بر در معرض آلودگی قرار دارد)گردد و همینطور نما و منظره ای زیباتر به منطقه ببخشد.HyperText Transfer Protocol

از خود بیگانگی چرا؟

یکی از زیبایی های ایران تنوع فرهنگ ها، اقوام، پوشش ها، زبان و گویش هاست. هرگونه یکسان سازی فرهنگی و زبانی از ناحیه ی هرکسی صورت گیرد خدشه ای بر زیبایی ایران است و جفایی بر تمدن و فرهنگ کهن ایرانی است. زدودن اصالت یک قوم یا ملت اثرات زیانباری را بر شخصیت و هویت انسان ها خواهد گذاشت و دودش به چشم همگان خواهد رفت. شیوه ی تکلم و گویش های محلی از جمله گنجینه های ارزشمند فرهنگ ایرانی است. انسان در هنگام سیر و سفر به نقاط مختلف کشور از این همه تنوع زبانی و گویشی احساس خوشنودی و لذت می کند.گویش ها و آهنگ سخن گفتن(لهجه ها) می تواند ریشه در روانشناسی و نوع زیست انسان های ساکن نواحی مختلف ایران داشته باشد وذخایر کم نظیری از ترانه ها و ابیات محلی و موسیقی فولکلور و افسانه ها در دل این فرهنگ های محلی جای گرفته است. مقداری از واژه ها هستند که در گذر زمان و با تغییر نحوه ی معیشت و زیست و سرپناه و ابزارهای مادی زندگی به تدریج و به طور طبیعی دچار دگرگونی شده و یا به علت عدم کاربرد در زندگی جدید به دست فراموشی سپرده شده اند. بدون شک منظور این نوشتار تغییرات طبیعی نیست اگرچه آن هم نقش سازنده یی در گفتار و کردار انسانها و تغییرات حاصله دارد بلکه خود نیز باور دارم که فرهنگ مقوله ای پویاست و در طول زمان به علت آمیختگی ها و سفرها و مهاجرت ها و ارتباطات دچار تحول و تغییر می شود. با این مقدمه به سراغ اصل موضوع می روم که به گمانم هم اکنون معضلی در برخی مناطق شده است. خانواده های بسیاری را دیده ام که دیگر با فرزندان کوچک خود به زبان مادری(گویش محلی) سخن نمی گویند. من هر چقدر فکر کردم و از هر طرف به این موضوع نگاه کردم نتوانستم این نوع رفتار را هضم کنم. معمولا این رویه که اغلب از سوی مادران تشویق ورواج یافته، با این توجیه همراه است که ما با فرزندانمان فارسی حرف می زنیم تا هنگام مدرسه رفتن برای یادگیری با مشکلی مواجه نشوند و یا در مواجهه با بچه های مناطق دیگر مورد تمسخر قرار نگیرند. اینان احتمالا گمان می کنند که بدین گونه روند پیشرفت تحصیلی فرزندانشان را تسریع می کنند. در این اتفاق یک مشکل به این برمی گردد که به قول مرحوم دکتر علی شریعتی ما دچار از خود بیگانگی و یا الیناسیون شده ایم و این خود آغاز بی هویتی است. گویا که ما فرهنگمان را دو دستی به معرض حراج گذاشته ایم. به نظر می آید که گاهی ما پیرامون تصمیماتی که می گیریم و البته بسیار مهم هم هستند فکر نمی کنیم و تنها مقلد صرف دیگران هستیم.اول آنکه وقتی ما با بچه هایمان به گویشی مثلا تهرانی سخن می گوییم، هویت و گذشته ی خود را نفی کرده ایم. یعنی اینگونه که ما تاکنون سخن می گفته ایم حتما دچار عیب و ایرادی بوده است که دیگر نمی خواهیم اینگونه سخن بگوییم. این توجیه هم که بچه ها در آینده برای یادگیری زبان فارسی و نوشتن و خواندن با مشکل کمتری مواجه می شوند بسیار توجیه بی پایه و غیراساسی است و هیچ شاهد تجربی و علمی برای این موضوع وجود ندارد. مگر از میان نسل ما یا پیش از ما که از ابتدا با گویش محلی خود سخن گفته ایم بسیاری از آنان مهندس و معلم و پزشک و ... نشده اند؟ جدا از این مگر از میان آذری زبان های ایران که نحوه ی تکلمشان به کلی با فارسی متفاوت است و زبانی دیگر محسوب می شود چه بسیار شاعر و متفکر و فیلسوف و مدیر و ادیب موفق برنخواسته است وخود زبان و ادبیات فارسی را در گستره جهانی توسعه نداده اند؟ بسیاری از هموطنان ما بنا به ضرورت هایی که به خارج از کشور رفته اند و آنجا زبانی کاملا بیگانه را آموخته اند و به تخصص هایی در سطوح بالای علمی دست یافته اند که همواره موجب فخر ما ایرانیان در جهانند با همین لهجه ها ی محلی خود این کمالات را طی کرده اند. نمی دانم این خانواده های بزرگوار ذره ای به این موارد فکر کرده اند؟ مادر را در مناطق مختلف ایران به نام های مختلف از قبیل مامان، مم،ننه، عزیز، دی و... صدا می کنند. حال ما بر چه اساسی مامان را بر واژه های اصیل محلی خود ترجیع می دهیم؟ این برتری از کجا آمده است؟ اکنون یک بچه ی جنوبی را در نظر آورید که غیر از زبان مادری با او سخن گفته اند و بزرگ شده برای ادامه ی تحصیل به شهری دیگر رفته است. آنجا در ارتباط با جوانان مناطق دیگر قرار می گیرد. از آداب و رسوم و نوع گویش و فرهنگش مورد سوال واقع می شود. چه دارد که بگوید؟ بگوید با آنهاهیچ تفاوتی نمی کند و ما هم مثل شما هستیم! که سخنی غیر واقعی گفته است و دچار تعارض شدید می شود که آسیب پذیری آن به مراتب بدتر از اقرار به داشته های محلی خود است چون هویت فرهنگی چیزی نیست که شما بتوانید به سادگی پنهانش کنید و از رفتار و کردار و گفتار فرزند شما می بارد که با فرهنگ جامعه ی میزبان بسیار متفاوت است و رفتار او یک چیزی است نه این و نه آن! ملغمه ای که بی ریشگی و توخالی بودن در آن هویداست. در اینجاست که احساس بی هویتی می کند. یک فرهنگ تقلیدی هیچگاه نمی تواند مانند فرهنگ اصلی عمل کند و هرگز نمی تواند مبنای پیشرفت و تکامل شخصیت فرد گردد. من در سفری که به مالزی داشتم به چشم دیدم که در کنار پیشرفت قابل تحسین آن کشور چقدر عناصر بومی وعناصر ارزشمند فرهنگیشان را خوب حفظ کرده اند. شما در کنار برج های سر به فلک کشیده ی دوقلوی پتروناس می توانید وارد مسجدی شوید که همان فضای صمیمی و سنتی و دینی را به شما هدیه می دهد، گویا که در مسجدی ساده در روستای چاه مسلم بندر لنگه هستید. در این کشور هنوز کوچکتر ها درهنگام احوال پرسی دست بزرگ تر هایشان را می بوسند. این یعنی حفظ یک ارزش و سنت نیک نیاکان که مدرنیسم نتوانسته آن را از میان ببرد. این اثبات این مدعاست که امکان همزیستی مدرنیسم و ارزش های مدرنیته و ارزش ها و سنت های نیک دینی و بومی در جامعه وجود دارد، بدون آنکه یکی جای را بر دیگری تنگ کرده باشد. یعنی یک ملت می تواند ضمن پذیرفتن ارزش ها و ابزارهای مدرن دچار از خود بیگانگی نگردد. باور دارم که در دهکده جهانی شده، فرهنگ های پیرامونی در معرض تهدید قرار دارند. همانگونه که محیط زیست در دنیای صنعتی زده در معرض تخریب است. اما همانگونه که از میان رفتن تنوع زیست محیطی برای زندگی و سلامت انسان ها زیانبار است از میان رفتن تنوع فرهنگی و زبانی نیز می تواند از لطف و زیبایی جهان ما بکاهد. از این روست همانطور که روز جهانی حفظ محیط زیست را داریم با این شتاب رو به تزاید روزی را هم به عنوان حفاظت از فرهنگ های بومی نشانه کرده اند. در بسیاری از کشور ها با برگزاری جشنواره هایی در زمینه ی فرهنگ محلی ضمن ابراز هویت موجبات جلب توریست و درآمدزایی برای کشورشان را فراهم می کنند. برخی از ما حس زیباشناختی خود را از دست داده ایم و فاقد اعتماد به نفس لازم هستیم. حسن و زیبایی را تنها در نزد دیگران می بینیم. ما به جای تقلید فرهنگ و گویش دیگران باید به بچه هایمان بیاموزیم که همه ی زیبایی نزد دیگران نیست و می توانند بسیاراز زیبایی ها را از درون خود و فرهنگ خود کشف کنند. به جای تقلیدهای کورکورانه از فرهنگ و گویش دیگران باید ارزش های جهان شمولی همچون نظم و انضباط، احترام به حقوق دیگران و حفظ محیط زیست را به آنان یاد دهیم تا فردایی شاد و افتخار آمیز با داشته های فرهنگی خود داشته باشیم؛ همانگونه که دیگرانی با این داشته های خود هم شادند و هم کسب درآمد می کنند.

 

این مقاله پیش از این در روزنامه ی ندای هرمزگان روز دوشنبه ۲۳ خرداد به چاپ رسیده است.

آنتن رو به خانه ی کیست؟

هر گاه سخن از جمع آوري آنتن هاي ماهواره اي مي رود ناخود آگاه ذهن را متوجه چگونگي مواجهه ي ما با تكنولوژي هاي ارتباطي مي كند.از روزگاري كه رضاخان امنيه هايش را به درون محلات مي فرستاد تا بدانند كدام خانه ها راديو موج كوتاه گوش مي كنند كه مبادا مردم صداي راديو هاي خارجي را بشنوند.و تا سال هاي ممنوعيت ويديو ابزاري كه مردم نامش را فاش نمي گفتند و با کنایه آن را دستگاه  می گفتند. دستگاه همان ويديو بود كه پنهاني و با احتياط و لاي پتو جابجا مي شد.جوان ها به خانه ي كسي مي رفتند كه ويديو داشت تا فيلم ها ي آنچناني و ترانه هاي ممنوعه گوش كنند و ببينند.تازگي ها محمد خاتمي در سخنراني گفته است: "من یادم هست وقتی در وزارت ارشاد بودیم ویدئو را ممنوع کردیم و معاونتی اختصاص دادیم تا ممیزی صورت بگیرد و با فیلم های غیر مجاز هم برخورد شد. فیلم های زیادی ضبط و سوزانده شد.

تازه آن روز ها فضای سایبری کنونی حاکم نبود ولی ما صد در صد موفق نبودیم و ویدئو راهش را به خانه ها باز کرد."

جدا از اين نحوه ي مواجهه ي حاكميت ها با تكنولوژي هاي ارتباطي براي بسياري از هم نسلان ما كه در حاشيه هاي ايران زيسته ايم و با يك فاصله ي زماني طولاني با ابزارهايي همچون راديو و تلويزيون آشنا شديم.اولين برخوردها با اين ابزارهاي جديد حاوي خاطرات شيزيني است.به ياد دارم كه كودكي بودم .در ديار ما تك و توكي خانه بودند كه تلويزين داشتند.بچه هايي كه بزرگتر از ما بودند شب ها ي تابستان كه تلويزين در حياط اين خانه ها روشن مي شد اگر به داخل خانه راهشان نمی دادند از پشت ديوار خانه سرك مي كشيدند تا تصاوير متحركي را از آن جعبه جادويي ببينند.و از ديدن آن تصاوير چه لذتي مي بردند و چه ذوق زده مي شدند.و من كه كوچكتر بودم روزي دامن خواهرم را گرفتم و با او به خانه ي همسايه رفتم كه صاحب خانه از آن سوي آب تلويزيوني آورده بود.اولين تصويري كه ديدم كه عبور اتومبيلي بود از جاده اي از پس مليون ها تصوير كه پس از آن ديدم در ذهن من مانده است.بعد ها خودمان صاحب اولين تلويزيون بزرگ سياه و سفيدي شديم كه جابجا كردنش بسيار سخت بود. شب هاي تابستان دو نفري آن را بيرون مي آوردند و هنگام خواب دوباره به داخل اتاق مي بردند.و در فصل گرما و  كوچ به نخلستان بار الاغ با خود به محل سكونت تابستانه مي برديم.و شب ها چه لذتي مي برديم از ديدن فيلم هايي كه زبانشان را نمي دانستيم.و تصوير هايي از آن فيلم ها با تصوير ي از محمد علي كلي در رينگ بوكس كه جفريزر را ناك اوت كرد و با تصويرهايي از بازي ايران و هلند در جام جهاني آرژانتين به همراه آن اولين تصوير در ذهن من تا به امروز  ماندگار شده است.

سالهاي بعدتر كه بسیاری صاحب تلويزيون شده بودند. به یاد دارم که وقتی فیلم یا ترانه ای که  دلپسند همه بود پخش می شد ما کوچکترها را می فرستادند تا همسایه ها را خبر کنیم.

آن سال ها هنوز پخش مستقيم فوتبال از صدا و سيما تابو بود.ما مرزنشينان از اين موهبت برخوردار بوديم كه مي توانستيم با زيهاي فوتبال را از فرستنده هاي كشورهاي عربي خليج فارس بگيريم.تماشايي كه در هنگام نامناسب بودن هوا چندان آسان نبود.خصوصا زمان جام جهاني فوتبال كه ما عاشقانه و با صد دل شوق پاي تلويزيون مي نشستيم.از خانه اي به خانه ي ديگر مي رفتيم .آنتن را مدام مي چرخانديم تا تصويري واضح و روشن بيابيم.و هنر نمايي ستاره هاي محبوبمان را ببينيم.كوچكتر ها را معمولا براي تغيير جهت آنتن مي فرستادند.كوچكترهايي كه جهت قطر و بحرين و كويت را نمي فهميدند.برايشان نشانه هايي قرار داده بودند.نشانه ها خانه هاي همسايه بود.برو آنتن بياور طرف خانه ي دي محمد.حالا ببر روي خانه ي دي ناصر .حالا بچرخان طرف خانه ي غانمو. 

دي ناصر سالهاست كه به ديار باقي شتافته است.دي محمد اکنون حالي نزار دارد و خانه نشین است. غانمو كه سرپرست ايتامش بود خانه اش در طرح عريض شدن كوچه و خيابان ويران شد و در جايي ديگر از شهر  برايش خانه اي ساختند .

آن محله ي قديم ديگر آن شكل و شمايل گذشته اش را ندارد.كوچه هاي تنگ و خاكي عريض و آسفالت شده است.و بلواري سبز از ميان آن مي گذرد.اين تنها محله ي قديم ما نيست كه از اين رو به آن رو شده است.جهان دگرگونه گشته است.چنان دگرگوني كه پانزده بيست سال پيش به تصور و خيال هيچكس نمي آمد.انقلاب سايبري و الكترونيكي شهر و روستا و كاخ و كوخ و دشت و بيابان را در نورديده است.ابزارهاي ارتباطي نوين كه يكي پس از ديگري پيش رويمان سبز مي شود در دسترس هر كسي از طايفه و قوم و طبقه اجتماعي قرار مي گيرد.دارا و ندار و تحصيلكرده و بازاري و حتي چوپاني كه در دشت گله هايش را مي راند. انبوهي از ديش هاي ماهواره ايي برپشت بام خانه ها ديده مي شوند. آنتن هايي كه ديگر رو به خانه ي كسي نيستند بلكه رو به آسمانند تا امواج سرگردان را به دام اندازند و تا ساكنان خانه بي هيچ دردسري صدها كانال از سراسر جهان را نظاره كنند.و اين تنها نيست موبايل هاي همه كاره در دست هر بزرگ و كودكي مليون ها پيام و تصوير را براي هم مي فرستند وچه بسيار خبر ها و تصوير ها ي ايترنتي را گرفته و دانلود مي كنند و براي هم نقل مي كنند.براستي كه دنياي انفجار اطلاعات است.ديوارها به سرعت فروريخته و پرده ها بالا رفته است.فردا معلوم نيست چه تكنولوژي ها و نرم افزارهايي بيايد كه ارتباط و پيام رساني را از اين هم ساده تر كند.

آيا در اين ميان جمع آوري آنتن هاي ماهواره اي رنج بیهوده بردن نیست. 

در بند پری یا در بند اوهام

شبي در جمعي بوديم كه همه فرهنگي بودند.حكايت جواني گفته شد كه گرفتار پري گشته است.شب ها به سراغش مي آيد و تنها خودش او را مي بيند و نه كس ديگر يعني از چشم همسرش هم پنهان است.يكبار هم پري بازوي جوان را گاز گرفته است.در اينجا بود كه يكي از حاضرين در تاييد گفت كه بلي از يكي از آشنايان جوان شنيده كه خودش جاي گاز گرفتگي را ديده است.همه بي تامل و چون و چرايي اين حكايت را باور كردند و پذيرفتند و آنگاه هر كس در تاييد شاهدي آورد و قصه اي گفت.كسي گفت كه مي گويند كه چون اين جوان خانه اش را بر قبرستان بنا كرده چنين مبتلا گشته است.يكي ديگر گفت ملا آورده اند و در خانه قرآن خوانده تا خانه از وجود جن پاك گردد.كسي گفت كه افاقه كرده است و جن ها بيرون رفته اند اما ديگري گفت كه كارساز نبوده است.اگر از در مخالفت بر مي آمدي همه مي گفتند كه بلي اين در قرآن هم آمده است و قرآن وجود جن را تاييد كرده است.وقتي يك جمعي كه خود همه معلمند و به كودكان علم مي آموزند به اين آساني اين عقيده خرافي را مي پذيرند و آن را از مسلمات اعتقادات ديني مي پندارند چه انتظاري از عوام الناس مي رود كه چنين قصه هايي را باور نكنند و نقل محافلشان نباشد.قصه ايي كه با يك ذهن ساده مي توان در آن چون و چرا كرد و باطل بودنش را اثباط كرد.

يك مشكل به اين برمي گردد كه ما خيلي ساده با آيات قرآن برخورد مي كنيم وبه همان معنا يا لفظ ظاهري آن بسنده مي كنيم و آن را مسلم مي پنداريم و بر اساس آن زود قضاوت مي كنيم وگاهي حكم هم صادر مي كنيم .البته ما در بسياري موارد اين چنين هستيم ودر همه ي مسائل اجتماعي سياسي و اقتصادي و ديني  صاحب نظر هستيم و آنها را تفسير مي كنيم و نظر خود را عين حقيقت مي پنداريم.

مشكل ديگر به اين برمي گردد كه بسياري از ما هنوز بيماري هاي روحي رواني را همچون بيماري هاي جسمي به رسميت نشناخته ايم.و دوست داريم كه آنها را به نيروهاي مرموز و دخالت موجودات نامريي و پنهاني نسبت دهيم.همانگونه كه در گذشته به علت نبودن امكانات بهداشتي و درماني و عدم اطلاع و آگاهي مردم به هنگام مبتلا شدن به بسياري از بيماريهاي جسمي متوسل به دعا و ملا و پير مي شده اند.بيماري هايي كه امروزه به سادگي قابل درمان يا پيشگيري هستند.در مورد بيماري هاي رواني هم همينگونه است .در گذشته ها بيش از امروز افرادي كه دچار اين بيماري ها مي شده اند به علت نبودن آگاهي و عدم وجود مراكز درماني خاص به روش هاي غير علمي با آنان برخورد مي شده است كه براي هميشه سلامت رواني خود را از دست مي داده اند. برخي از بيماري هاي جسمي با كمك  حكيمان محلي و داروهاي گياهي امكان درمان داشته اند اما در مورد بيماري هاي روحي رواني هيچ امكان درماني جز متوسل شدن به اوهام و پير و ملا براي مردم وجود نداشته است.

من خود نه كارشناس روانشناسي هستم و نه مفسر ديني كه در اين باب توضيحي دهم.اما در سايتي به مقاله اي برخوردم از قرآن پژوه و محقق برجسته عبدالعلي بازرگان كه به طور مبسوط و مفصل موضوع جن و انس در قرآن را پي گرفته بود.نكاتي قابل تامل در اين مقاله است كه به قول نويسنده مي تواند پرده هاي افسانه و خرافاتي را كه در طول  قرن ها با تبيعت از پندارها و تقليد از اوهام چشم خرد ما را بعضا پوشانده كنار بزند و روزنه اي به حقيقت بگشايد.جستجوگران حقيقت و علاقمندان علوم ديني مي توانند به اين مقاله رجوع كنند.

و در آخر حكايت شيريني است از عبدالرحمن فرامرزي روزنامه نگار بلندآوازه ي جنوبي اهل فرامرزان بستك كه دهه ها پيش سردبير روزنامه ي كيهان بود.او اين حكايت را در كتاب خاطرات خود آورده است.

مي گويد در روستاي ما سيدي بود به نام سيد ملخي كه ادعا مي كرد كه با پري در ارتباط است.البته همه ي اهالي روستا به جز خانواده ي ما و عموها بسيار به اين سيد اعتقاد داشتند و براي دعا و رفع حاجت نزدش مي آمدند.روزي سيد گفت كه قرار است با پري عروسي كند و همه ي اهالي روستا را دعوت كرده بود. در روز موعود زنان روستا عروس را كه همان پري باشد(البته رويش پوشيده بود) در حال دست زدن و شادي كردن  احاطه كرده بودند.پدرم و عموها عهد كرده بودند كه در اين روز قضيه ي پري را روشن كنند.هجوم بردند به درون جمعيت با آنكه با مقاومت مردم روبر شدند راه خود را گشودند دست پري را گرفتند و بيرونش آوردند.چادر از رويش برداشتند ديدند كه اين زني است  اهل همين محل و شوهري هم دارد كه در كويت كار مي كند.

مقاله ای از یک دانشجوی پارسیانی

َچرا پارسیانی ها با الحاق به استان فارس مخالفند ؟                               (ادهم ابراهیم پور )

انتشار این مقاله در پی آن صورت گرفت که افرادي با اهدافي خاص  از استان فارس  دست به تهدید و ایجاد شایعاتی مانند اینکه هیچ سازندگی در دهه های اخیر  در شهرستان پارسیان صورت نگرفته که این خود  به مثابه ي نادیده گرفتن تلاشهای  نظام مقدس  جمهوری اسلامی در جهت سازندگی کشور عزیزمان می باشد .  همچنین در جهت بهره برداری از افکار عمومی مردم منطقه ای در جنوب فارس در جهت رقابتهای شخصی اقدام به دادن وعده های دست نیافتنی به اين  مردم کرده اند. که ممكن است خود موجب بروز تنش هایی بین مردم آن نواحی گردد که به احتمال قوی از دسیسه های ایادی استکبار جهانی در جهت  تنش آفرینی و نا امن کردن حاشیه شمالی خلیج فارس  به منظور نا امن جلوه دادن کشور عزیزمان مي باشد.  که خود لزوم هشیاری بیشتر  مسئولان امنیتی رده بالا در مقابل این دسیسه ها و شایعات که زمینه ساز بروز نا امنی و تشنج می باشد مي طلبد.

دهستان گاوبندی به همراه دهستان بوچیر و دهستان مالکی  و حرمی (  کوشکنار )   تا سالهای  1320  هجری خورشیدی دهستانی از بخش جهانگیریه  بستک از شهرستان لارستان

از استان فارس ( استان هفتم ) بوده   اما به دلیل گسترگی استان فارس و عدم توانایی مرکز  این استان در اداره و توسعه ، حفظ امنیت مناطق مختلف و دور افتاده این استان مانند مناطق گاوبندی و تفاوت فرهنگ و رفتارهای  اجتماعی  مردم جنوب استان فارس با مردم ساحل نشین پارسیان  و داشتن تعداد بیشماری آبادی

و روستا و مرکز بخش و نداشتن منابع مالی ( متناسب با جمعیت زیاد استان فارس  ) برای اداره این آبادیها كه خود موجب محرومیت بیشتر دهستان گاوبندی شده بود و حتی درآمد گمرکی گمرکات تبن و کولو و دستیر و شیو و درآمدهای عظیم مالیاتی   که بخشی از آن به حساب خزانه فارس واریز می شد چیزی صرف آبادی گاوبندی نمی شد و نه راهی داشت و نه امکاناتی و بیشتر این درآمدها یا صرف خود مرکز استان فارس یعنی شهر شیراز می شد یا در لار صرف می شد و یا به حساب حاکمان  محلی گاوبندی مي رفت.در نتيجه  چیز بسزایی صرف گاوبندی نمی شدو حساسیت امر زمینه ساز  آن شده بود که دهستان گاوبندی زیر نظر حکومت بنادر رود   از این رو به درخواست مردم گاوبندی در سال 1330 هجری خورشیدی  دهستانهای مذکور  زیر نظر استان ساحلی و اداره حکومت بنادر و جزایر ( هرمزگان )  از شهرستان بندرلنگه رفته و بدین گونه از استان پهناور فارس جدا شد و به استان ثروتمند و کم جمعیت هرمزگان پیوست .

با توجه به آنکه استان فارس( نسبت به جمعیتش  ) در مقایسه با استان هرمزگان یک استانی با درآمدهای کمتر و منابع و ثروت ملی کمتر می باشد و دارای روستاهای محروم بیشتری است و پارسیان در سالهای اخیر که تبدیل به شهرستان شده  ، بودجه های هنگفتی جهت  ساخت و سازهای شهرستانی آن و ایجاد تاسیسات توریستی ، زیربنایی ، اقتصادی مانند اسکله های  تجاری و ايجاد منطقه انرژی بر پارسیان که خود از بزرگترین طرح های صنعتی کشور می باشد و همچنین طرح بازارهای مرزی استان هرمزگان 

وتبدیل شهرستان به منطقه آزاد اقتصادی صنعتی ،بزرگراه بندرلنگه- بوشهر ، ایجاد پارکهاو گسترش فضای سبز ساحلی ،تاسيس دانشگاهها . طرح دولت مبنی بر اختصاص بودجه های حاصل از فروش منابع گازی و نفتی شهرستان جهت ساخت و سازهای عمرانی  آینده  پارسیان   را به صورت منطقه ای توسعه یافته تر از شهرهای جنوب فارس مانند اشکنان ، لامرد ، اهل ، مهر ، بیرم ، وراوی در مي آورد.از این رو در سالهای اخیر افرادی فرصت طلب  با دادن وعده های واحی جدایی شهرستانهای استانهای همجوار و پیوستن به جنوب فارس در جهت دست یابی به منابع و ثروت این مناطق و همچنین استفاده  از حق بومی بودن جهت اشتغال واحتمالا انتقال امتیاز گمرک شیو به منطقه اي ديگر و  داشتن بندر و تخلیه گاه بار جهت تبدیل شدن منطقه لامرد به منطقه آزاد تجاری ( مانند سیرجان که از بندرعباس به عنوان تخلیه گاه بار خود استفاده می کند ) با وجود مخالفت مردم شهرستان پارسیان مبنی بر بازگشت به گذشته یا همان الحاق به فارس  افرادی در جهت رسیدن به اهداف خاص    این خواسته نشدنی را ابراز می کنند . با توجه به آنکه اگر  در آینده بودجه بندی کشور  به صورت  ناحیه ای تصویب گردد ( با توجه به عدم برخورداری فارسیها از ثروت و منابع زیر زمینی کافی ) بیم آن مي رود استان فارس تمام درآمد شهرستان پارسیان رادر جهت  ساخت و ساز آبادیهای دورافتاده خود یا خود شیراز ببلعد  و موجب محرومیت بیشتر  پارسیان گردد  . در حالی که افزایش وسعت  مشکل عقب افتادگی  استان فارس را حل نمی کند ، بلکه این استان می تواند جهت رسیدگی بیشتر به همه مناطق خود با الگوگیری از استان خراسان  به سه استان با سه مرکز جهرم ، لار ، شیراز تبدیل شود. و میتواند مانند نواحی استان خراسان رضوی ، خراسان شمالی و خراسان جنوبی به توسعه بیشتر دست یابند .

و علاوه بر آن مساله کنترل ناامنی در جنوب فارس تا حدی با کنترل بیشتر مرکز استان جدید ( لار ) حل می شود .و نمی توان مشکل محرومیت جنوب فارس را به علت در اختیار نداشتن شهرستان همجوار دانست بلكه بايد در كيفيت مديريت مديران استاني جستجو كرد.

 

 

از طرفی مردم نواحی شهرستان پارسیان با توجه به دلایل زیر حاظر نبوده مشکلات خود را در جهت خواسته ی ناشدنی جنوب فارسیها دو چندان کنند و از چاله به چاه بیفتند.

پارسیانیها معتقدند جدا شدن از یک استان ثروتمند با جمعیت کمتر  (که تمام توجه دولت در سالهای اخیر در جهت آبادانی این نواحی شمالی خلیج فارس بوده )  و پیوستن به مناطق محروم جنوب فارس منجر به تبدیل پارسیان به منطقه ای محروم    و موجب عقب افتادگی بیشتر پارسیان می شود .با توجه به آنکه طرح صنایع انرژی بر در جهت اشتغالزایی و مبارزه با قاچاق در نواحی هرمزگان طراحی گردیده الحاق پارسیان به فارس فرصت اشتغالزایی را از جوانان دیگر نقاط هرمزگان می گیرد و موجب افزایش پدیده قاچاق و بزهکاریها و ناامنی در سواحل خلیج همیشه فارس می گردد.

بيم آن مي رود كه با پیوستن به فارس موجب افزايش ناامنی ها در پارسیان شود که در حال حاضر الگوی بنادر مختلف و سواحل شمالی در داشتن امنییت بوده وبا داشتن محیط اجتماعی مناسب و  استعدادهای بالقوه که در ادامه به آن خواهیم پرداخت می رود  تا تبدیل به منطقه تجاری توریستی  جنوب ایران شود که شاید  تبدیل این ناحیه  با پوشش گياهي قابل توجه به منطقه آزاد تجاری تنها راه حل ممکن برای مقابله با بنادر حاشیه جنوبی مانند منطقه آزاد تجاری توریستی دبی باشد که در سالهای اخیر سرمایه های عظیم ایرانیان را جهت آبادانی به سوي خود سوق داده است . با توجه به شباهت  وسعت و جغرافیایی استان هرمزگان به کشور امارات متحده عربی شاید آبادانی هرمزگان به پیشی گرفتن  ایران در

رقابت تجاری توریستی با اين كشور عربي خلیج فارس بيانجامد . با توجه به آنکه تشکیل استان ساحلی هرمزگان با چنین ویژگی های جغرافیایی هم به همین هدف مهم صورت گرفته است .

در ادامه به بررسی های توانمندی های پارسیان و مقایسه آن با ویژگی های اصلی موفق ترین  مناطق آزاد تجاری توریستی در جهان می پردازیم

1. دارا بودن موقعیت و جایگاه اقتصادی

2. موقعیت گردشگری

3. موقعیت ارتباطی

4 . دارا بودن پتانسیل تولیدی و اشتغالزایی

5. امنیت شهری

6. داشتن افراد بومی متخصص  آشنا با توانمندیهای قابل بهره برداری و نوع فرهنگ مردم اصیل جهت اداره منطقه آزاد  و اداره آن بر طبق شرایط بومی

1. پارسيان به دلیل وجود دریا و گمرک،  وجود صنایع انرژی بر   در غرب شهرستان  ، برخورداری از بهترین گاز شیرین کشور و همجواری با منطقه ویژه پارس جنوبی و داشتن موقعيت مناسب در زمينه ي  کشاورزی در جنوب کشور جایگاه اقتصادی  منحصر بفردی را  دارا است .

2.پارسيان به دلیل داشتن دشت هاي مستعد  و وجود منابع آب شیرین و چشم اندازهای زیبای ساحل خلیج فارس و مهمانوازی مردم خونگرم پارسیان و داشتن بازارهای مرزی جهت خرید و داشتن زیر بنای گردشگری و داشتن محیط اجتماعی آرام با حداقل بزهکاریهای اجتماعی در کشور می رود تا تبدیل به منطقه ویژه گردشگری جنوب ایران شود .

3.  پارسیان نقطه تلاقی سه استان مهم هرمزگان ، بوشهر و فارس و در کنار جاده بین المللی - ترانزیتی بندرعباس - آبادان واقع بوده و همچنین بهترین نقطه از جهت استراتژیك جهت ارتباط با کشورهای خلیج فارس می باشد .

4.به دلیل  وجود مناطق ویژه صنایع انرژی بر و همچنین مجاورت با شرکت های منطقه پارس جنوبی و همچنین ساخت کارخانه های سیمان و نظر به اینکه شهرستان پارسیان به منطقه ویژه اقتصادی - صنعتی تبدیل شده و آنکه به دلیل وجود دریا امکان بهره برداری از منابع دریایی وجود دارد و همچنین داشتن سرمایه گذاران بومی آشنا به زیر و بم منطقه ظرفيت کارآفرینی ویژه ای در جنوب ایران دارد .

5. پارسیان به دلیل برخورداری از فرهنگ چندین هزار ساله که این فرهنگ حاصل تعامل سه تمدن تاریخی لیان ، لاد و لشتانی بوده این شهرستان به سان سرزمین هزار آیین هند نوعی فرهنگ ملاطفتی و مردمدارانه در خود پرورانده که این خود موجب به وجود آمدن امنیت بالای اجتماعی برای تمامی اقشار مردم می باشد .

6. فارغ التحصیلان این شهرستان از دیر باز در جای جای میهنمان و کشورهای مختلف با دارا بودن سطوح عالیه ی علمی به خدمت مشغولند . با توجه به اینکه  دانشجویان و اساتید  زیادی  در دانشگاههای معتبر کشور در تمامی رشته ها و تمامی سطوح علمی مشغول به  تحصیل و تدریس اند خود  نشان از توانمندی مردمان بومی و اصیل این شهرستان در اداره پست های بالای کشوری و لشکري در جهت خدمت به میهن عزیزمان می باشد .

لذا با تبدیل پارسیان به منطقه آزاد تجاری توریستی غرب استان هرمزگان ( که به طور قطع هدفی مطابق با استعداد این منطقه می باشد )  کمکی بزرگ  به برتری بنادر ایران نسبت به  بنادر حاشیه جنوبی چون بندر دمام ، دوحه ، دبی ، شارجه ، و بنادر عمان  می کند

 

شهر پارسیان تا سال  1360 امکانات پیشرفته ای چون فرودگاه ، پست هوایی و تلگراف ، دبیرستان و درمانگاه  داشته که جنوب استان فارس فاقد این امکانات بوده مردم نواحی جنوب فارس به منظور  استفاده از امکانات نامبرده به پارسیان می آمدند  .شاید از مهمترین دلیل وجود برخی کاستی ها به نسبت ثروت منطقه عدم شناخت مدیران غیر بومی شهرستان  از توانمندیها و نقاط قوت جامعه پارسیان  دانست

با توجه به آنکه مردم اصیل و قدیمی پارسیان با وجود انکه در طول تاریخ  در جهت دست یافتن به موقعیت اقتصادی بهتر ، فرصت مهاجرت به حاشیه جنوبی خلیج فارس را داشته اما با وجود تمام کاستی ها و سختي ها ( از قبیل ظلم و جور دستگاه ستم شاهی قاجار و پهلوی ) باز به عشق آبادانی وطن با دست خالی دست به ایجاد موقوفات عالیه از جمله کاروانسراهها ، آب انبارها ، مکتب خانه ها و مساجد و حسینیه ها و  امروزه هم بیمارستان ، مدارس و تاسیسات دانشگاه ، راهها و بنیادهای خیریه زده تا همواره حاشیه شمالی این خلیج همیشه فارس آبادترین باشد .

از این رو میتوان با شناسایی مدیرانی از میان مردم اصیل و بومی پارسیان که به زیر و بم های سیاسی و اقتصادی و فرهنگ بومی و منطبق با استعدادهای این نواحی بیشترین آشنایی را  دارند و مهمتر آنکه دلسوزترین افراد نسبت به آبادانی سرزمین اجدادیشان هستند ، چرخ توسعه و تحول منطقه را به کار بیندازنم و این خود موجب رضایت مردم و در نتیجه كمك به اقتدار اقتصادی ایران  در عرصه جهانی می گردد.

 

 

 

 

  • نظرات وارده در مقاله لزوما ديدگاه مدير افتو نيست.

 

 

شایعه ی جدایی با کدام اهداف

HyperText Transfer Protocol   هر از چندي شايعه اي بر سر زبان ها مي افتد كه قرار است شهرستان پارسيان از استان هرمزگان جدا و به استان فارس ملحق شود.اين شايعه پراكني اكنون قدمتي بيست ساله يافته است.چه آنگاه كه پارسيان در تقسيمات كشوري بخش محسوب مي شد از جانب گروهي شايع و تلاش مي شد كه پارسيان يا گاوبندي سابق به شهرستان لامرد ملحق شود كه با مخالفت شديد مردم منطقه مواجه گشت و طوماري به طول چند متر حاوي مخالفت مردم منطقه تهيه و توسط مردم امضا شد كه توسط سيد عبدالله حسيني نماينده وقت مردم بندرلنگه در صحن مجلس پهن شد تا به مشاهده ي همه ي نمايندگان برسد..اما اين هيچگاه موجب نشد كه زمزمه ي جدايي پارسيان از هرمزگان براي هميشه خاموش گردد.بلكه پس از شهرستان شدن پارسيان نيز هر از چندي دوباره اين شايعه بر سر زبان ها مي افتد و افرادي نقل قول مي كنند كه ما از زبان نماينده مجلس و يا استاندار يا فلان وزير شنيده ايم كه بزودي اين اتفاق مي افتد.و بدين گونه است كه هر از گاهي مردم منطقه در معرض بدگماني و استرس قرار مي گيرند.همين چند ماه پيش بود كه در واكنش به اين تحركات  بار ديگر نامه اي دال بر مخالفت مردم شهرستان پارسيان با الحاق به فارس از جانب شوراهاي شهرستان تهيه و به مقامات بالاي كشور ارسال شد.

اين تحريكات كه اغلب از بيرون استان سرچشمه  مي گيرد همراه با توجيهاتي است كه مي توان اينگونه آنها را برشمرد:

1-از آنجا كه استان هرمزگان داراي مديريت ضعيفي است و در مقابل استان فارس از مديران قوي برخوردار است اين موضوع به سود پارسيان است و مي تواند عقب ماندگي هاي اين منطقه را جبران و آن را به سمت  پيشرفت و توسعه ي بيشتر سوق دهد.

2-فارس ها قصد دارند به دريا راه پيدا كنند و سپس اينجا را به منطقه ي آزاد تبديل كنند و اين موجب سرمايه گذاري و ايجاد زمينه هاي اشتغال بيشتر در منطقه مي شود.

3-از آنجا كه سر و كار مردم منطقه ي پارسيان براي خريد و درمان و تفريح با مركز استان فارس مي باشد پس بهتر است كه يكباره پارسيان به فارس ملحق شود.

برخي نيزجدا از جنبه هاي مثبت  اين اقدام در قطعيت انجام اين عمل اينگونه دليل مي آورند: از آنجا كه اقتدار و مديريت واحدهاي نظامي فارس بيشترو  قوي تر از هرمزگان است پس از سطوح بالاي مملكت تصميم گرفته شده  ايجاد و كنترل پايگاه هاي نظامي در ساحل پارسيا ن را به مديران نظامي فارس واگذار كنند تا كشور در مقابل تهاجمات احتمالي دشمنان مصون بماند. برخي نيز با قطعيت بيان مي كنند كه استان فارس بدين طريق مي خواهد به منابع نفت و گاز كشف شده در شهرستان پارسيان كه اتفاقا از نوع مرغوب و شيرين است دست يابد.

در پاسخ به مورد اول مي توان گفت هر استاني داراي مناطق كمتر توسعه يافته و بيشتر توسعه يافته است كه استان هرمزگان و استان فارس نيز از اين قاعده مستثني نيستند.مثلا اگر مناطق غربي را با مناطق شرقي و مناطق شمالي استان هرمزگان با هم مقايسه كنيم تفاوت هاي بارزي را شاهد هستيم.هر چند منطقه اي همچون بشاگرد در شرق استان كه به عنوان نماد محروميت در كشور از آن نام مي برند اكنون دچار تغييرات چشمگيري شده است  و ديگر آن وضعيت پيشين را ندارد.همين وضعيت در استان فارس نيز حاكم است.مناطق شهري و روستايي درحوالي مركز  استان فارس وجود دارد كه از نظر توسعه يافتگي از هر جهت بسيار پايين تر از شهرستان پارسيان است.با يك گذر به اين مناطق اين محروميت و توسعه نيافتگي به آساني قابل مشاهده است. اگر گفته شود كه پارسيان داراي موقعيت و پتانسيل ها و استعداد هايي است كه متفاوت از ساير مناطق مي باشد و تنها يك مديريت قوي بيروني مي تواند آن را از  اين رو به آن رو كند.در پاسخ بايد گفت كه توسعه بيشتر امري درون زا و تدريجي است.توسعه و پيشرفت بيشتر حاصل تلاش و همت و سرمايه گذاري افراد درون يك منطقه در زمينه هاي تجاري و صنعتي و تلاش و خلاقيت هاي دوستداران اهل فرهنگ در زمينه هاي فرهنگي و هنري و ايجاد نهادها و انجمن هاي فرهنگي و اجتماعي و زيست محيطي است.واين امري نيست كه از بيرون به يك منطقه تحميل شود و يك باره رشدي قارچ گونه را موجب شود چيزي كه در ذهن رويا پرداز برخي ممكن است بگذرد.البته عوامل بيروني نيز بي تاثير نمي تواند باشد و در هر صورتي سرمايه گذاران بيرون از منطقه نيز مي توانند در پارسيان مثل هر جاي ديگر كشور سرمايه گذاري كنند همچنان كه تا اكنون نيز كرده اند.اتفاقا هجوم ناگهاني و يكباره ي غير بومي ها (نه انگونه كه تاكنون به صورت آرام و تدريجي صورت گرفته است)جهت يافتن كار و سرمايه گذاري در كنار فرصت هايي كه به وجود مي آورد(البته برخي فرصت ها را ازسرمايه گذاران خرد داخلي مي زدايد) تهديد هاي فراواني نيز به همراه مي آورد.تغيير بافت هاي اجتماعي و فرهنگي و گسترش ناهنجاري هاي اجتماعي و فساد و اعتياد همانگونه كه در منطقه ي پارس جنوبي و عسلويه شاهد آن هستيم و تخريب محيط زيست از جمله ي اين تهديدها هستند.لذا ممكن است  با بالا رفتن ارزش املاك و زمين ها عده اي از مردم به سرمايه هايي  آنچناني دست يابند اما زندگي همين  انسان ها از احساس انبساط خاطرو امنيت روحي و رواني خالي تر از پيش  مي شود. اين ديگر توسعه محسوب نمي شود.توسعه حاصل كار و تلاش و توليد است .توسعه آن است كه دغدغه هاي خاطر انسان را كمتر و فرصت حضور و تصميم گيري در عرصه هاي اجتماعي و اقتصادي و فرهنگي را سهل گرداند و در كنا ر بهبود وضعيت مادي زندگي را براي انسان معنا ببخشد و فرصت و مجال تفريح خوشدلانه و آسوده خاطر را براي او در يك محيط امن فراهم گرداند.

-اكنون به مورد دوم مي پردازيم.اينكه فارسي ها قصد راهيابي به دريا و  ايجاد منطقه ي آزاد را دارند.اين راه يافتن به دريا به گونه اي بيان مي شود كه ما گويا از كشوري مستقل حرف مي زنيم كه مثلا پطر كبير سوداي آن را داشت كه با تسخير ايران به درياي آزاد راه پيدا كند.در حالي كه خليج فارس از آن همه ي ايرانيان است و مرز هاي استاني محدوديتي براي سرمايه گذاري براي هيچ يك  از افراد  ايراني به وجود نياورده است..و اين تصور كه فارس قصد دست يابي به منابع نفت و گاز شيرين منطقه را دارد بسيار غير واقعي و دور از ذهن است. چراكه درآمد حاصل از استخراج و فروش منابع نفت و گاز در هر جاي ايران كه باشد از آن حكومت مركزي ايران و همه ي ايرانيان است.و مديريت اين مراكز نه استاني كه بلكه از سطح وزارت خانه تعيين مي شود.همانگونه كه پالايشگاه عظيم پارس جنوبي تنها از آن بوشهري ها نيست و درآمد حاصل از فروش گاز آن بخشي از بودجه ي عمومي مملكت است كه صرف سرمايه گذاري و يا دخل و خرج و اداره ي امور  كشور مي شود. اگر هم زمينه هاي اشتغال زايي براي جوانان منطقه مورد نظر برخي باشد  با استقرار صنايع انرژي بردر قسمت غربي شهرستان پارسيا ن كه عمليات اجرايي آن آغاز شده است اين مساله بلاموضوع است.با ايجاد صنايع فولاد و سيما ن و پتروشيمي به اندازه ي كافي حتي بيش از ظرفيت منطقه فرصت سرمايه گذاري و اشتغال به وجود مي آيد .استدلال سوم از چنان ضعفي برخوردار است كه مي شود اصلا به آن نپرداخت.شكي نيست كه شيراز يك شهر تاريخي و فرهنگي با قدمتي ديرين است . داراي آب و هوايي معتدل و داراي بيمارستان ها و پزشكان بسيار مي باشد.و بدين دليل خصوصا د ر فصل تابستان پذيراي سيلي از گردشگران و بيماران از همه ي نقاط كشور و به خصوص استان هاي همجوار هرمزگان و بوشهر و لرستان و خوزستان است.پس بايد همه ي شهرستان هاي مجاور استان فارس در پي پيوستن به استان فارس باشند.و البته ناگفته پيداست كه هيچ محدوديتي هم براي استفاده از اين نوع امكانات شهر شيراز براي هيچ كس وجود ندارد.

در مورد ايجاد و كنترل پايگاه هاي نظامي در سواحل منطقه نيز نمي تواند امري چندان معقول باشد.چراكه مناطقي كه از لحاظ نظامي و سوق الجيشي از اهميت زيادي برخوردارند از مركز كشور كنترل و اداره مي شود .اتفاقا جزاير ابوموسي و تنب بزرگ و كوچك و  تنگه ي هرمز كه اهميت بسيار زيادي نزد سران مملكت برخوردارند در استان هرمزگان واقعند.

از سويي ديگر پارسيان از آنجا كه در محل تلاقي سه استان هرمزگان و بوشهر و فارس قرار دارد و در آينده محل استقرار صنايع انرژي بر خواهد بود و همچنين با توجه به اينكه در جوار پالايشگاه بزرگ پارس جنوبي قرار دارد و به اضافه ي دارا بودن  استعدادها و ظرفيت هاي خاص خود هم اكنون به طور محسوسي در حال پيشرفت و توسعه است.تعداد قابل توجه ساخت و ساز به نسبت جمعيت نسبتا كم منطقه كه  چشم هر رهگذر بيروني را خيره مي كند.نمونه اي از تحرك دروني منطقه است.ساخت چهار مجتمع بزرگ تجاري كه يكي از آنها به بهره برداري رسيده است نشانه ي افق روشني است كه پيش روي سرمايه گذاران در منطقه قرار دارد.

بنابراين پارسيان با دارا بودن چنين موقعيتي و بالاخص با استقرار صنايع انرژي بر براي استان هرمزگان از اهميتي بيش از گذشته برخوردار شده است.اما نكته اي كه  در اينجا به ذهن مي رسد اين است كه در پس ايجاد اين شايعات چه اهدافي نهفته است.اگر مسئولان و يا نمايندگان استان فارس چنين قصد و هدفي دارند دقيقا به دنبال چه اهدافي در پارسيان هستند.چرا استان فارس با آن پهناوري به دنبال گسترش حيطه ي استان خود است.(البته ما دقيقا نمي دانيم كه همه ي نمايندگان و مسئولان استان فارس در پي چنين طرح و هدفي هستند.)بهتر است كه در اين زمينه شفاف سازي صورت گيرد تا بدگماني ها و ترديد ها برطرف شود.و از سوي ديگر بر مسئولان و مجمع نمايندگان استان هرمزگان است كه در مقابل اين تحركات مسئولانه تر و فعالانه تر اقدام كنند و راي و نظر خود را اعلام دارند.

ونكته ي پاياني آنكه وقتي تصوير و تعريف درستي از توسعه و پيشرفت در ذهن  بسياري از مردم وجود ندارد برخي از افراد فرصت طلب ممكن است  در جهت رسيدن به اهداف مورد نظر خود از اين خلا هاي فكري و يا به قول دوستي حفره هاي اطلاعاتي در جهت القا توجيهاتي غير معقول نظير آنچه در بالا آمد به ذهن مردم استفاده كنند. اگر مردم بدانند كه توسعه تنها به معني بالا رفتن برج و بارو و ساختن كارخانه نيست.بلكه ارتقا كيفيت بهداشت جسمي و رواني يك جامعه نيز توسعه محسوب مي شود و يا اگر مردم آگاه شوند توسعه اي كه  در آن مساله ي بسيار مهم محيط زيست لحاظ نشود توسعه نيست يا آنكه محكوم به شكست است در تصميم گيرها يا واكنش هاي خود نسبت اين تحركات مسئولانه تر و دورانديشانه تر اقدام خواهند كرد.در غير اين صورت  ممكن است برخي خيال پردازانه به استقبال چنين القائاتي بروند و پس از تحقق امري نظير الحاق به فارس پس از چندي دريابند كه اين علي آباد هم دهي نبوده است كه هيچ بلكه بر بار مصائب و مشكلات افزوده است.

    

 

  • اين مقاله قبلا در روزنامه ي نداي هرمزگان به چاپ رسيده است.

 

چرا تعصب نمی ورزیم؟

دوستي پرسيده اند كه چرا ما مردم پارسيان(گاوبندي)چندان براي هم ارزش قائل نيستيم  و حس و عرق پارسيان دوستي نداريم.

احتمالا منظور دوستمان اين است كه ما اهالي گاوبندي نسبت به موطن يا زادگاه خود چندان تعصب به خرج نمي دهيم.البته براي گفته ي خود شواهدي مي توانند بياورند كه بگويند دیگران در بسياري قضايا اتحاد و همبستگي بيشتري دارند.به طور نمونه در مسابقات فوتبال دشتي ها و يا كوشكناري ها ويا بوچيري ها با حضور و شدت و حدت بيشتري تيمشان را تشويق مي كنند در حالي كه ما گاوبندي ها چنين نيستيم و خيلي بي تفاوت هستيم و چندان تفاوتي برايمان ندارد كه نماينده ي ما در مقابل تيم هاي ديگر چه نتايجي كسب مي كند.

ريشه يابي پديده ها و رفتارهاي اجتماعي هميشه راهي را مي گشايد كه ما بدون آنكه همديگر را مورد طعن و شماتت قرار دهيم و يا دچار عصبيت شويم پيرامون يك موضوع بينديشيم و راهي را براي گذر از شرايط نامطلوب به سوي شرايط بهتر بيابيم.

من روزهايي را به ياد دارم كه هنگامي كه تيم گاوبندي با حريفان مسابقه داشت استاديوم مملو از جمعيت مشتاق و علاقمند مي شد كه با شور و شوق تمام  تيم شهرشان را تشويق مي كردند.ازآن روزگار تنها خاطره هايي خوش مانده است .اما امروز ديگر چرا اينگونه نيست؟گاوبندي شكل كوچك شده اي از تهران و يا شيراز است.شما اگر برويد در يك خياباني از تهران بايستيد و به تهراني ها فحش بدهيد كسي كاري به كار شما ندارد.اما بايد ديوانه باشيد كه برويد همين كار را در خياباني از يزد و يا تبريز انجام بدهيد.آنقدر مهاجران از جاهاي مختلف وارد تهران شده اند و رفته رفته خود را از حاشيه به متن رسانده اند و صاحب بازار و بنگاه ها و موسسات شده اند كه ديگر آن غيرت تهراني گري و تعصب پيشيني رنگ باخته است.جماعت اصيل تهراني نيز در اثر مراوده با فرهنگ هاي متفاوت سطح ديگر پذيري و تحملش بالا رفته است. بنابراين آنكس كه فحش و ناسزاي شما را مي شنود يا تهراني اصيل نيست و يا اگر تهراني باشد اين بد و بيراه ها برايش مسخره مي آيد و اهميتي قائل نمي شود.

همه مي دانيم كه اگر تماشاگران تهراني براي تشويق استقلال و پرسپوليس به ورزشگاه مي روند نه براي اين است كه اين تيم ها تهراني هستند بلكه اين دو تيم محبوب بسياري از ايرانيان در همه جاي كشوراند.و الا تهراني براي ساير تيم هاي تهراني هر چقدر مقتدر هم باشند صد نفر هم به ورزشگاه نمي روند.همين مورد را با درجه اي پايين تر در شيراز هم مي توانيم ببينيم.آنقدر مهاجران و مردم غير بومي در شيراز زياد شده اند آن هم مهاجراني كه اكنون در روابط اجتماعي و اقتصادي شهر تاثير گذارند صاحب باشگاه و هتل و شركت هستند.اين است كه مي بينيم جمعيتي كه در گذشته براي تشويق تيم برق به ورزشگاه مي آمدند اكنون ديگر نمي آيند. اما مي بينيم كه مثلا در تبريز و در انزلي اينگونه نيست.چون جمعيت خالص مانده است  آن غيرت همشهري گري و تعصب و هويت پيشيني همچنان باقي است. در آميختن با مهاجران و مشغول كار و معامله و تجارت شدن با آنها تا حدود زيادي از آن حس غيرت ورزي و تعصبات قومي و قبيله اي و همشهري گري مي كاهد و البته از سويي ديگر سطح تحمل و مدارا و ديگر پذيري را افزايش مي دهد.

به گمان من گاوبندي هم داراي چنين خصوصيتي است.مهاجر پذيري و درآميختن با جمعيت هاي غير بومي از مقدار آن تعصبات به قول دوستمان ملي گرايانه كاسته است.البته آنگونه كه دوستمان گفته اند نمي توان به راحتي قضاوت كرد كه مردم ارزشي براي يكديگر قائل نيستند.

البته يك ويژگي مثبتي از دير باز در درون مردم اين ديار وجود داشته كه همان عدم خشونت در رفتار و روحيه ي صلح جويانه ي آنان بوده است.اين است كه مي بينيم برخي افراد كه با خويي خشن و تند مزاج از مناطق همجوار به اين منطقه مهاجرت كرده اند پس از سال ها اقامت در جوار مردمي صلح جو و آرام   طبع و رفتارشان تغيير كرده است. در محل كارم خانم همكاري دارم اهل خوزستان بارها گفته است كه من به اقتضاي شغل همسرم در جاهاي مختلف بوده ايم اما هيچ جا به اندازه ي اينجا احساس راحتي و امنيت نمي كنيم. اين ها چيز هاي با ارزشي است .اينكه ديگران در كنا ر ما احساس آرامش و امنيت مي كنند.اين نشانه ي مدنيت و بزرگواري و مناعت طبع ماست.

شايد نكته اي ديگر مورد نظر دوست ماست كه از بابت آن نگران است.اينكه ما چندان به كارهاي فرهنگي اهميت نمي دهيم.ما مي توانيم بدون آنكه به تعصبان خشك و بي منطق دامن بزنيم و يا بخواهيم آن را احيا كنيم (كه احيا شدني نيست) مي توانيم با تشويق افراد علاقمند و تداوم كارهاي مثبت فرهنگي  و استفاده از ظرفيت هاي افراد مستعد و خوش ذوق  شهرمان نقيصه ها و كمبودها را در اين زمينه جبران نماييم.

چرا اینچنینیم؟

ديروز بنا به ضرورتي گذارم به كلانتري شهر افتاد.جواني ريز نقش سر فرو هشته روي صندلي نشسته بود.گفتند اين همان ميثم است كه چند روز پيش  در يك درگيري جوان ديگري را به قتل رسانده است.به باور نمي آمد اين جوان اهل چنين قساوت  قلب و خشونتي باشد.ظاهرا ميثم بر سر مساله اي مالي با فردي درگيري پيدا مي كند.فحش و ناسزا از طرف مقابل مي شنود خونش به جوش مي آيد عصبي مي شود كنترلش را از دست مي دهد و با كاردي كه در دست داشته و گويا ابزار بنايي اش بوده به سوي آن شخص حمله ور مي شود و اتفاقي رگ گردنش را مي برد.جوان شايد هيچگاه قصد قتل نداشته و به مخيله اش نمي گنجيده كه روزي مرتكب چنين جنایتی شود.شايد بسياري از قتل ها در كشورمان از همين درگيري هاي ساده شروع  شده است. آستانه ي برباري و تحمل بسياري افراد در جامعه ما پايين آمده است و بسياري قدرت كنترل رفتار خود در چنين مواقعي را ندارند. از بگو مگوها و اختلاف هاي كوچك خشونت هاي لفظي و درگيري هاي فيزيكي خشن مي زايد. كه تبعات زيانبار و جبران ناپذير به بار مي آورد.و در اين ميان بستگان و خانواده هاي طرفين درگيري چه ميزان دچار آسيب هاي روحي و رواني مي شوند.آسيب هايي كه همچون يك قتل كسي نمي بيند و صدايش را كسي نمي شنود اما به حال جامعه بسيار مخرب است.مثل همين جوان كه صاحب خانواده اي است كه معلوم نيست بعد از او چه بر سر آنها بيايد.

روزي در مالزي سوار بر تاكسي بودم. اتومبيلي از عقب برخوردي با تاكسي پيدا كرد .راننده با گفتن اوه....خيلي خونسرد از ماشينش پياده شد نگاهي پشت ماشينش كه كمي هم ماليده شده بود انداخت و دوباره برگشت و به رانندگي اش ادامه داد.نه ناسزايي گفت و نه جر و بحث و درگيري رخ داد.حال تصور كنيم حادثه اي شبيه به اين در كشور ما منجر به چه جر و بحث ها و حتي شايد درگيري فيزيكي  كه نمي شود؟ كمتر كسي است كه در خيابان هاي شلوغ شهرهاي كشورمان رانندگي كرده باشد و از فحش و ناسزاهاي زشت هموطنانش بي نصيب مانده باشد.  براستي چرا آستانه ي تحمل مردم ما اين همه پايين است؟چرا ما در مواقع دشوار به زودي صبر و تحمل و ادب و نزاكتمان را از دست مي دهيم؟ ما آموزش لازم نديده ايم . مهارت چگونگي كنترل خشم و عصبانيت خود را فرا نگرفته ايم.آنچه كه به  بچه هاي ما در مدارس گفته مي شود تنها توصيه هاي اخلاقي و شرعي و مذهبي است كه از معلمان و مربيان تربيتي اشان ويا از منابر مي شنوند ويا بر در و ديوارشهر و روستا  مي خوانند  توصيه هايي كه چون در جامعه عكس و خلاف آنها را از بزرگانشان مي بينند همه نقش برآب مي شودو يا به ضد خود تبديل مي شود.

بسيار ديده ام كه افرادي هنگامي كه ماجرايي را حكايت مي كنند كه جايي حقشان پايمال شده يا توهيني به آنها شده با افتخار مي گويند كه فلاني را چنين و چنان زده ام و يا مي خواستم درب و داغونش كنم.مي بينيم كه خشونت ورزي نزد بسياري از افراد جامعه ي ما نوعي ارزش محسوب مي شود و به آن فخر مي فروشند و نشانه ي مردانگي مي دانند.و احتمالا مدارا و قانون گرايي را نشانه ي بزدلي و ترس و يا بنا به دلايلي كه خود مي آورند بي فايده و بي نتيجه مي پندارند.

مي خواهم از كلانتري بيرون بروم .ميثم نيم ساعتي است كه به حكم كلانتر رو به ديوار بي حركت و همچنان سر فرو انداخته ايستاده است.او اكنون ديگر كاملا در اختيار ماموران و بازجوهاست و هر آنچه كه بگويند انجام مي دهد.دنيا ديگر براي او تيره و تار است.اميدها و آرزوهايش را بر باد رفته مي بيند.افقي پيش رويش نيست. او در عنفوان جواني كه بايد در كانون گرم خانواده اش باشد ناخواسته مرتكب خطايي جبران ناپذير شده است. چه بسيار جواناني همچون ميثم هستند كه با سطح پايين دانش و فرهنگ قرباني سياست هاي غلط اجتمايي و شيوه هاي نادرست تربيتي شده اند.

نشان از چه دارد؟

جمعه ي گذشته در شهر ما نماز استسقا براي طلب باران برگزار شد كه در زبان محلي به آن قبله ي دعا مي گويند.صبح زود انبوه مردان و زنان و پسران و دختران جوان اغلب پاي پياده رهسپار محل برگزاري مراسم طلب باران بودند.حضور اين همه جمعيت كه خواب صبحگاهي يك روز نسبتا سرد را از چشم خود ربوده بودند قابل توجه و غير منتظره بود. شايد بيست سال پيش تصور بر اين مي رفت كه هر چه زمان جلو مي رود جماعت مسجدها كمتر يا مراسم ديني كم رنگ تر و آداب سنتي و محلي كم رونق تر مي شود.امروز هم ممكن است بسياري همين حرف ها را بزنند اما گاهي در جامعه اتفاق هايي مي افتد كه غير از اين را نشان مي دهد.گويا بعد از يك دوره ي گريز از دين و سنت ها شاهد يك نوع بازگشت به ريشه ها و سنت هاي اصيل هستيم.

چندي پيش خانم نجم آبادي مردم شناس و استاد دانشگاه فرانكفورت كه ساليان زيادي است به منطقه ي ما رفت و آمد مي كند مهمانم بود .با جمعي از دوستان گپ و گفتي با او داشتيم.او هم اشاره مي كرد كه شاهد بوده در مجالس عروسي هاي زنانه  زنان و دختران دوباره گرايش به پوشيدن لباس هاي محلي پيدا كرده اند.و اين ها را نوعي واكنش در مقابل پديده ي جهاني شدن مي دانست.وقتي روند جهاني شدن همه را مي خواهد به يك رنگ درآورد يك نوع نيرويي كه تمايل به بومي گرايي و خاص شدن دارد در مقابل آن مي ايستد.

مقاومت در مقابل جهاني شدن  يا ديني تر شدن جامعه بازگشت به هويت هاي پيشين براي بازيافت ثبات روحي و رواني كه در يك زندگي سراسر درگيرانه خدشه دار شده   كلافگي از سرعت تغييرات هر آنچه كه هست نوعي بازگشت به خويش را در لايه هايي از جامعه شاهد هستيم كه در جاهاي مختلف در قبله ي دعا يا درنمازهاي جماعت پنجگانه يا گرايش به موسيقي هاي سنتي در عروسي ها و احياي مراسم محلي و يا پوشيدن لباس هاي محلي  خود را نشان مي دهد كه همه تامل برانگيز است.

از دست خویشتن

از قول صاحب نظري جايي خواندم كه"يك بار روي مجله تايم عكس بنايي بود كه در گوشه ي يك چهاررايي در شهر بوداپست در حال درست كردن سنگ جدول كنار خيابان بود.زير آن عكس نوشته بود :آماده شدن براي عضويت در اتحاديه ي اروپا. وقتي مقاله را  می خواندي متوجه مي شدي از شرايط عضويت در اتحاديه ي اروپا اين است كه در همه ي چهارراه ها براي رفت و آمد كساني كه سن بالا دارند گوشه ي چهارراه بايد هم سطح خيابان باشد.تا آنها آسان تر بتوانند عبور كنند."

توجه به اين مسائل ممكن است نزد ما بسيار مسخره بيايد.اما اين نشان از ارزش جان و سلامت و امنيت انسا ن ها نزد آنان دارد.حال اگر نگاهي به وضعيت خيابان كشي ها در برخي شهرهاي خودمان بكنيم مي بينيم كه سنگ جدول بلوارها را بسيار زمخت و بلند ساخته اند و بارها اتفاق افتاده است كه در يك حادثه رانندگي شخص موتور سواري بر اثر برخورد سرش با اين سنگ جدول دچار ضربه ي مغزي شده كه اغلب نيز موجب فوت حادثه ديده شده است. چه چيزي ارزشمندتر از جان انسان وجود دارد؟

اين حوادث ناشي از عدم توجه به اين جزئيات و ظرافت ها در ساخت و سازهاي شهري دارد .جزئياتي كه چقدر مهم است و عدم توجه به آنها چه فجايعي را به بار مي آورد.اگر به بحث و گفتگوها پيرامون علت حادثه در ميان مردم نيز توجه كنيم كمتر كسي اشاره اي به نامناسب بودن و غير ايمني بودن سنگ جدول ها مي كند.

باز هم مي توان از اين نمونه مثال هايي آورد چه در ميان مردم و چه در ميان مسئولان كه نشا ن از عدم توجه به جان و امنيت و يا آرامش و آسايش ديگران را دارد.

ما اغلب از اينكه در ادارات پارتي بازي و حق كشي رايج است بسيار شكوه و گلايه مي كنيم .اما بسياري از همين افراد شاكي تحمل ايستادن در يك صف نانوايي را ندارند و توقع دارند اگر صاحب نانوايي با او آشناست بدون نوبت نانش را بگيرد و برود.بدون آنكه به پشت سر خود نگاه كند كه چه تعداد آدم در صف ايستاده اند و با نگاه هاي شاكي و بغض آلود او را مي نگرند.شما فكر نمي كنيد همين فرد اگر روزي به منصب و مسئوليتي رسيد بيشتر هواي قوم و خويش و آشناي خود را داشته باشد و حقوق بسياري افراد ناآشنا را زير پا بگذارد؟

همچنين مي توان از معضل گذاشتن زباله در كوچه ها را مثال زد.برخي افراد بدون آنكه آسايش و نظافت ديگران برايشان اهميت داشته باشد ذباله ها را از خود دور مي كنند و درب خانه ي همسايه انباشته مي كنند.البته همين افراد در مواجهه با هم چيزي از دلسوزي و رقت قلب و تعارفات كم نمي گذارند.البته وجود همين خصيصه ي احساسي و عاطفي در وجود ماست كه باعث شده تحمل انتقادات و تذكرات همشهري ها و همسايه هاي خود را نداشته باشيم و در اينگونه موارد ديگري را به ديده تنگي و بداخلاقي و پررويي متهم مي كنيم.اما اگر به دور از احساسات رقيق  عاقلانه به اين موضوع نگاه كنيم بايد بپذيريم كه رعايت حقوق و آسايش ديگري رعايت حقوق و آسايش خودمان است و همانطور كه مسئولان وهمشهريان و همسايه ها در امنيت و زيبايي محيط اطراف ما موثرند ما نيز بر نظافت و امنيت و زيبايي محيط پيرامون خود تاثير مي گذاريم.بايد توجه داشت كه بچه ها بيشتر از آنكه از حرف ها و اندرزهايمان بياموزند از رفتارها و كردارهاي ما مي آموزند.وقتي بين گفتار و رفتار ما تناقض وجود دارد بچه ها چند شخصيتي بار مي آيند و در بزرگي همين رفتارها را باز توليد مي كنند.

در دنيا مي گويند كشور يا سازماني پيشرفت مي كند كه علاوه بر مسائل مهم  جزئيات را نيز مهم بداند.ژاپني ها مي گويند رسيدن ما به اين درجه از توسعه نتيجه ي بها دادن به مسائل پيش پا افتاده بوده است.ذهنيت ما اغلب به گونه اي است كه از مسائل كلان انباشته است.حاضريم ساعت ها بنشينيم و بحث هاي فلسفي كلان كنيم وهنگام موعظه جهاني را زير سوال ببريم .اما كمتر به پيرامون خويش و يا به خلق و خو وكردار خود انديشه مي كنيم.نه اينكه مسائل كلان جهاني فاقد اهميت است مشكل در نگاه افراطي ماست .مشكل اينجاست كه كلان انديشي چنان بر ذهن ما حاكم گشته كه كه جزئيات مهم زندگي و جامعه ي خود را فاقد اهميت مي دانيم.

جلال آل احمد سخني دارد با اين مضمون:"وقتي از اجتماع بزرگ دستت كوتاه باشد كوچكش را در چهار ديواري خانه اي مي سازي.از اجتماع پدري به اجتماع حزب گريختن و از آنجا به خانه ي شخصي."هر چند كه ممكن است كه مرحوم آل احمد اين سخن را از سر ياس و متاثر از فضاي مملكت در آن روزگار گفته باشد اما اگر به راستي همه ي روشنفكران و مبارزان آرمانگراي دهه هاي گذشته به جاي آنكه در پي آن باشند كه بنياد جهان را براندازند و جهاني نو بسازند هرگونه اصلاح را از خويشتن و جامعه و چهارديواري هاي كوچك خود آغاز مي كردند اجتماع بزرگ نيز خواه ناخواه از اين چهارديواري هاي كوچك متاثر مي گشت وشايد بسياري از معضلات و مشكلات امروزي را نداشتيم.چراكه بسياري از اين معضلات جان فرسا ريشه در رفتارها و مسئوليت نشناسي ها و عدم توجه به مسائل خرد و ريز وجزيي زندگي دارد .بايد بدانيم هرگاه حق امنيت و آسايش ديگري را به رسميت نمي شناسيم در واقع تيري را رها كرده ايم كه وقتي ديگر كمانه مي كند و به سوي خودمان بازمي گرددو غم و غصه و عصبانيت به بار مي آورد.

اگر ما جامعه ويا شهر و كشور خويش را دوست داريم سزاست كه ابتدا خود و جامعه ي خويش را درست بشناسيم و به خود بنگريم كه نگريستن به خود آغاز شناخت و عقلانيت و هر گونه اصلاح است.اگر از عشق به شهر و ميهن خود سخن مي گوييم اين عشق بايد ارمغانش شناخت خويش و وظيفه شناسي ما باشد.

 

 

عنوان مقاله برگرفته از اين شعرسعدي است:"همه از دست غير مي نالند    سعدی از دست خویشتن فریاد "       

تنبیه بدنی آری یا نه؟

اتفاق تاسف باري كه براي دانش آموز نيك شهري افتاد بار ديگر بحثي را در محافل ايجاد كرد كه آيا تنبيه بدني دانش آموز كار درستي است يا نه؟ مخالفان تنبيه بدني با استناد به كتاب ها و تئوري هاي علم روانشناسي تنبيه بدني را عملي غير معقول مي دانند و عوارض و تاثيرات منفي آن را بسيار مي دانند. از جمله اين عوارض را بر مي شمرند: خرد شدن شخصيت بچه ها و تحقير شدن آنان نزد هم شاگردي ها و از ميان رفتن اعتماد به نفس و اينكه آنان ممكن است در سطح جامعه تبديل به كساني شوند كه داراي عقده هاي رواني شده ومتقابلا دست به خشونت بزنند. اينان حتي اين سخن سعدي را كه" جور استاد به ز مهر پدر" به سخره مي گيرند و بيشتر با اين بيت شعر مانوسند:"درس معلم ار بود زمزمه ي محبتي       جمعه به مكتب آورد طفل گريزپاي را"

اين روانشناسان يا حاميان آنها معتقدند كه ناهنجاري هاي رفتاري دانش آموزان را تنها بايد با شيوه هاي  مشاوره و نرم تربيتي و روانشناسانه اصلاح كرد و هرگز نبايد يك معلم در كلاس درس از خشونت استفاده كند. اما هنوز موافقان تنبيه كم نيستند. اين افراد تنها شامل افراد بي سواد و يا سطوح پايين جامعه از لحاض فرهنگي نمي شوند بلكه گروه زيادي از معلمان كه خود عملا با دانش آموزان سرو كار دارند تنبيه بدني را امري لازم و كارساز در اداره ي كلاس مي دانند.اين گروه هرچند به راحتي گروه اول نمي توانند نظر خود را ابراز دارند اما در جمع هاي خودماني و در ساعات استراحت در دفتر مدارس بر اين نكته تاكيد دارند كه تنبيه بدني عملي واجب و لازم است. استدلال اين گروه بيشتر بر اساس تجربيات عملي و واقعيشان استوار است. مي گويند معلماني كه در ابتداي سال تحصيلي كلاسشان را با زهره چشم گرفتن از دانش آموزان آغاز مي كنند تجربه ي موفق تري در كلاس داري دارند و رفتارها و حركت ها ي ناهنجار كمتري را از سوي دانش آموزان شاهد هستند و عمل تدريس و يادگيري دانش آموزان روند منظم تر و روان تري دارد.اينان بر اين باورند همه ي آناني كه تنبيه بدني را امري كاملا مردود مي دانند خود عملا تجربه ي كلاس داري به خصوص در مدارس شلوغ نداشته اند.و در حين تدريس با حركت هاي ناشايست دانش آموزان مواجه نشده اند و توصيه هايشان بيشتر بر اساس تئوري هايي است از كتاب هاي ترجمه شده كه متناسب با جوامع اروپايي نوشته شده استوار است. اين گروه معتقدند كه شما گاهي ناگزير مي شويد به عنوان آخرين روش اصلاح و براي كنترل كلاس از تنبيه بدني استفاده كنيد.براي اينكه بقيه ي دانش آموزان در فضاي غير سالم و شلوغ كلاس ضرر نكنند و دانش آموز خلاف كار نيز جري و پر رو نشود و به جدي بودن فضاي كلاس پي ببرد و نظم كلاس را محترم بشمارد.كه در غير اين صورت معلم به زحمت فراوان مي افتد و در طول سال تحصيلي شاهد ماجراها و حركات و رفتارهاي ناشايست و نابهنجار فراوان از سوي دانش آموزان خواهيم بود يا به قول سعدي "خرسك بازند كودكان در بازار" و نظم كلاس و مدرسه مختل مي شود و حرمت معلم شكسته خواهد شد.اينان دليل مي آورند كه در گذشته دانش آموزاني كه در  فضاي مدارسي كه تنبيه رواج داشته رشد كرده اند امروز نه تنها با مشكلات رواني روبرو نيستند بلكه بيشتر اهل تواضع اند و بزرگان خود را احترام مي گذارند بسياريشان انسان هاي موفقي بوده اند.

اينان همچنين ابراز مي دارند كار كردن در مدارس معمولي كه معلم با شاگرداني از سطوح فرهنگي متفاوت از طبقات فرودست و فرادست جامعه سروكار دارد ساده نيست ونمي توان با تك تك آنها با روش هاي يكسان روانشناسانه برخورد كرد.دانش آموزاني هستند كه در خانواده هايي بزرگ شده اند كه پدر و مادرنه تنها توجهي به درس و تربيت فرزندان ندارند بلكه بچه در خانه حركات و الفاض ناشايست نيز ياد مي گيرد راهي جز متوصل شدن به تنبيه بدني وجود ندارد. و همه ي معلمان موفق در تجربه ي كلاس داري خود از اين روش كم و بيش استفاده كرده اند. اينان شعر "درس معلم ار بود زمزمه ي محبتي "را  ايده اي آرمان گرايانه مي دانند و مي گويند دبير رياضي و فيزيك هيچ كودكي را نمي تواند جمعه به مكتب آورد.

سخن اين دو گروه را چگونه مي توان ارزيابي كرد؟ آيا تنبيه بدني را مي توان به كلي از نظام آموزشي حذف كرد؟( اگر چه ممنوعيت تنبيه بدني به صراحت در آيين نامه هاي آموزش و پرورش كشورمان آمده است اماهنوز هم عملا تنبيه بدني به طور نسبي در بسياري از مدارس شهري و روستايي وجود دارد .)آيا حدي از تنبيه بدني با توجه به شرايط اجتماعي و فرهنگي يك منطقه مي تواند معقول باشد؟

آيا مي توان تركيبي از روش هاي سنتي و روانشناسانه ي جديد را در اداره ي يك واحد آموزشي به كار برد؟ آيا مي توان برخورد يك حكومت با شهروندانش را با رفتار يك معلم با شاگردانش قابل قياس دانست؟

شما چه می گویید؟

نسلی در جستجو

22شهريور ماه همايشي از سوي گروهي از دانشجويان شهرستان پارسيان برگزار شد كه چند نكته ي تامل برانگيز را در خود داشت.اين همايش در فضايي رخوت زده از جانب نسلي برگزار شد كه نسل بزرگ شده ي پس از جنگ است.اين نسل به صورت غير منتظره اي در جستجو و تكاپو است.در جستجوي هويت تاريخي و فرهنگي و همچنين هويت شهروندي خويش است.و همينطور تمايل به حضور بيشتر و تاثير گذارتردر عرصه ي اجتماع را دارد.اين اول بار نيست جمعي ازاين نسل در پي فعاليتي اين چنين بر مي آيد. پيش از اين نيزدو سال پيش انجمني زيست محيطي به نام" پيام سبز جنوب "در شهر كوشكنار اقدام به برگزاري نمايشگاه عكس با موضوع "زيبايي ها و زشتي هاي طبيعت " كرده بود.به صورت جسته و گريخته نيز كساني مي آيند و مي گويند كه در پي مكتوب كردن تاريخ گذشته اند يا قصد ايجاد يك تشكل غير دولتي در زمينه هاي اجتماعي و فرهنگي را دارند.همه ي اينها از يك نسل اند نسلي كه ما باورمان نمي شد اينگونه زندگي را پر و پيمان بخواهند و اهل حضور در عرصه ي اجتماع باشند.در اين همايش تريبوني آزاد برگزار شد و مجال نقد و گفتگو بين دانشجويان فراهم آمد واين جوان ها نشان دادند چه خوب سخن مي گويند و بيش ازآنچه ما تصورمي كرديم مي دانند.كار شايسته ي ديگرشان اين بود كه نشان دادند ريشه هاي خود را از ياد نبرده اند .به سراغ دو تن از پيشكسوتان اهل فرهنگ و از نخستين دانشجويان منطقه رفته و كليپي ويديويي از آنان به نمايش گذاشته و از آنها تقدير به عمل آوردند.

دو سال پيش كه انجمن پيام سبز جنوب نمايشگاه عكس برگزار كرد در مجله ي مرواريد مهر نوشتم كه پاشنه ي آشيل اين گروه ها سه چيز است يكي توقعات بالا و برآورده نشدن آنها در كوتاه مدت و در نتيجه ياس و دلسردي و ديگري مشكلات مالي كه نتيجه ي هر دو عدم تداوم فعاليت ها است.گروه هايي كه پس از يك يا دو بار فعاليت ديگر هيچ خبري از آنها نمي شود.اكنون نيز كه گروهي از دانشجويان منطقه در پي ثبت انجمني با نام" دانشجويان نوانديش خليج فارس" هستند از سر تجربه نكته هايي را باز مي گويم.اين جوانان بايد كه از كارهاي كوچك و در حد توان شروع كنندواقع گرا باشند. توقعاتشان را از جامعه و مسئولان چندان بالا نبرند. از عدم حضور مردم ومسئولان (كه در اولين همايش نيز چنين بود)دلسرد و مايوس نشوند. مسئولان نيز براي عدم حضورشان در اين گونه مجالس دلايلي را مي گويند كه اگرچه پذيرفتني نيست اما قابل درك و تامل است.بايد سخن آنها را هم شنيد و همدلي كرد شايد راهي گشوده شود و رغبت حضور فراهم آيد.

اين جوانان كه برخي از آنان جز نخبگان علمي هم هستند و در دانشگاه هاي خوب مملكت تحصيل مي كنند در فاصله اي كوتاه رشدي قابل توجه كرده اند و از اينكه جامعه وزادگاهشان را از ياد نبرده اند و از اينكه مي خواهند در پيشرفت و تعالي جامعه اشان نقشي به سزا داشته باشند شايسته تقدير و تحسين فراوانند اما همواره به يادشان باشد كه آنقدر بايد حضورشان تداوم داشته باشد آنقدر بايد در پيگيري اهداف و انديشه هايشان سختكوش و مسر باشند كه جامعه آنها را باور كند و به عنوان يك نيروي تاثير گذار اجتماعي به رسميتشان بشناسد.مي توانند در دنياي مجازي صاحب وبلاگي فعال باشند. مي توانند براي بيان مشكلات اجتماعي و فرهنگي و زيست محيطي منطقه به ديدار مسئولان بروند .مي توانند نمايشگاه هاي هنري ترتيب دهند و هر كار ديگري كه باور دارم در توان و نبوغ و خلاقيتشان هست.اما نبايد از ياد ببرند كه همه ي اين كارها را بايد با پرهيز از افراط و تندروي انجام دهند كه اين خود رمز تداوم حضورشان هست.

موضوع دوم مشكلات مالي است كه اغلب موجب توقف فعاليت اين گونه گروه ها مي شود.همانگونه كه در مقاله ي پيشين آوردم دو راهكار را بيان كردم يكي حمايت شوراها كه نهادهاي مردمي هستند از اين جوانها كه در همايش اخير شوراي شهر پارسيان به حق حمايت خوبي به عمل آورده بود.راه حل دوم تشويق و توجيه افراد خير منطقه جهت كمك به اينگونه گروه ها وانجمن هاي غير دولتي است كه حضورشان در زمانه ي ما بسيار ضروري است.چرا كه وجود اين گروه ها ضمن آنكه خلاهاي هويتي را پر مي كند و اميد مي پراكند موجب سالم سازي فضاي جامعه و كاهش مشكلات و معضلات و بزه كاريها و افسردگي ها مي گردد.همان چيزي كه دغدغه ي هميشگي خيرين مومن و بزرگوار منطقه بوده است.

موضوع سوم ازدواج است.بسياري از جوانان فعال وصاحب دغدغه با وارد شدن به اين مرحله از زندگي همه چيز را به حيطه ي فراموشي مي سپارند.به ظاهر و به گمان بسياري صاحب همسر و فرزند شدن و تلاش براي كسب معيشت فرصتي و فراغتي براي فعاليت هاي اجتماعي و فرهنگي باقي نمي گذارد.آيا حقيقتا چنين است؟اگر اينگونه هست پس بايد هيچگونه كشفي و اثري و تغييري و پيشرفتي در دنيا اتفاق نيفتاده باشد ويا اگر افتاده به دست افراد مجرد بوده است كه هرگز چنين نيست.اگر ما اهل نظم و برنامه ريزي باشيم و حجم فعاليت هايمان را متناسب با توان و امكانات و واقعيت هاي جامعه تنظيم كنيم با وارد شدن به مرحله ي جديدي از زندگي از همه چيز بريده و دلكنده نمي شويم.هميشه مي توان با آرمان و آرزو زيست و در جهت آنها حركت كرد .دنيا هيچگاه براي ما به پايان نرسيده است.  ظرافت و هنر آن است كه در پيچ و خم ها و دشواري هاي زندگي انسان بودن خود را از ياد نبريم.

درخت بي ثمر گز هم بلندن

H7B0t01284483909.jpg . سالیانی پيش  نويسنده اي بوشهري در يكي از روزنامه ها كه نامش را به ياد نمي آورم مطلبي نگاشته بود با عنوان "درخت بي ثمر گزم بلندن"اين عبارت ضرب المثلي است محلي كه در منطقه ي ما هم از جهت قرابت فرهنگي با منطقه ي بوشهر رايج است.هدف نگارنده از درج آن مقاله اين بود كه بگويد ما جنوبي ها داراي يك حس حقارت و خود كم بيني هستيم.وهميشه سرحد نشينان را تواناتر از خود مي پنداريم.من هم بر اين نكته صحه مي گذارم كه البته مي تواند علل ودلايل تاريخي وفرهنگي داشته باشد در اين مقاله سعي مي شود به يكي از اين وجوه جدا از ريشه ها و علل آن پرداخته شود.

يكي در مورد درختكاري و ايجاد فضاي سبز در شهرمان است.به ياد دارم دوره ي راهنمايي بوديم كه يك روز مدير كل منابع طبيعي وقت استان كه بومي همين منطقه نيز مي باشد به مدرسه آمده بود بدين مناسبت در وقت كلاسي همه ي دانش آموزان را درحياط مدرسه جمع كردند و مدير كل سخناني در اهميت درخت و درختكاري بيان كرد و از جمله اشاره كرد كه مطالعات نشان داده كه در گذشته هاي دور منطقه را جنگلي از كهور فرا گرفته بوده است كه به علت قطع بي رويه از بين رفته است.البته اين موضوع چندان دور از ذهن نيست چرا كه در پارسيان(گاوبندي)به خصوص قسمت غربي شهر هنوز هم درختان كهور به وفور وبا فاصله ي كم ديده مي شوند.در پايان سخنراني به هر دانش آموز تعدادي دانه هاي درخت سمر همراه با كيسه هاي پلاستيكي سياه جهت كاشت و تكثير و سپس تحويل آن به مدرسه داده شد.و جهت تشويق وعده ي نمره ي عملي درس حرفه وفن هم به ما دادند.از آن پس بود كه درخت سمر كه يك درخت غير بومي بود در منطقه پا گرفت وتعداد آن به سرعت افزايش يافت زيرا هر جا دانه اي مي افتاد ريشه مي دواند و درختي مي شد.و بدين جهت از جانب مردم محلي درخت بي حيا نام گرفت. اما در مورد اين درخت گويا هيچ مطالعه اي صورت نگرفته بود .چرا كه بزودي معلوم گشت اين درخت خاك را تخريب مي كند و جنگلي كه از سمر ايجاد شد هيچگاه به تفريگاه مردم منطقه تبديل نشد و پس از چند سال درختان سمر كاشته شده كنار خيابان ها بريده شدند چراكه مناسب فضاي سبز شهري تشخيص داده نشدند.

شايد كهور ارزشمندترين درخت خودروي منطقه باشد.از جهت آنكه غذاي خوبي براي دام است.خاكي كه در زير آن حاصل مي آيد داراي گياخاك فراوان مناسب كشت گل و گياه مي باشد و سايه اي فراخ و دلپذير دارد.اكنون از خود مي پرسم كه چرا به جاي دانه هاي سمر دانه هاي كهور به ما ندادند تا دوباره زادگاه خود را كهورستان كنيم.آيا اين ريشه در همين حس حقارت وخود كم بيني ندارد كه هر چيز غير بومي را بهتر از نمونه ي بومي مي پنداريم و با ارج و قرب بيشتري پذيرايش مي شويم.پارك جنگلي چك چك را سالهاست با كاشتن درختاني از جمله ويكس ايجاد كرده اند كه نه آنچنان زيبايي دارد و نه سايه اي بهر نشستن و تفريح.چه مي شد اگر پارك جنگلي مي ساختيم پوشيده از درختان كهور و گز و كرت و كناركه درختان بومي و سازگار و زيباي منطقه هستند.كه البته ويژگي خاصي هم به منطقه ي ما مي بخشيد و منطقه ي ما را نسبت به مناطق همجوار متمايز مي كرد كه مي توانست براي رهگذران بيروني جالب باشد.قرار نيست هميشه فضاي سبز شهر و ديارمان را كپي شده و به تقليد از ديگران بسازيم.البته خوب است كه از هر جايي الگو و نمونه اي برگيريم.

اين واقعيت در مورد فضاي سبز مركز شهرستان هم وجود دارد.متاسفانه در اين قسمت ابتكار و خلاقيتي از جانب متوليان امر نمي بينيم.بعد از سمر و ويكس وارداتي حالا نوبت به درختي موسوم به درخت كويتي رسيده است.هر جا در بلوار و كنار خيابان را از اين نوع درخت كاشته اند. شايد اين نوع جديد زيباتر از درختان پيشين باشد اما نكته اينجاست كه چرا ما همچنان اهميتي براي درختان بومي جهت ايجاد فضاهاي سبز درون و حاشيه ي شهر قائل نيستيم.ما چقدر ازنخل كه نماد منطقه ي جنوب است جهت زيباسازي فضاي شهر استفاده كرده ايم.چرا در فكر نبوده ايم تا نمونه هاي خوبي  از كهور وكنار وديگر درختاني كه در كوه ودشت هاي منطقه مي رويد يافته تكثير كرده و جهت زيباسازي فضاي شهري در كنار ديگر درختان زيباي غير بومي استفاده كنيم .كاري كه كشورهاي حاشيه ي جنوبي خليج فارس  انجام داده اند.

همانگونه كه در زمينه ي فردي باور به توانايي هاي خود موجب اعتلاي شخصيت و شكوفايي استعدادها مي شود درزمينه هاي اجتماعي و اقليمي مي توان با باور به داشته هايمان و با نگاه خوش و مثبت و نه نگاه تحقير آميز و تمسخر آميز به شهر و ديارمان ويژگي خاص و منحصر به فرد ببخشيم.حتي درختي مثل گز هم كه در ضرب المثل رايج آمده مي تواند به صورت انبوه نمايي زيبا و دلپذير به محيط ببخشد.

  •  عکس بالا درختان خودرو پشت سد سیریدان را نشان می دهد.

گسست های تاریخی چرا

كوه كه مي رويم چه مقصد رسيدن به قله اي باشد بر فراز دشت ها و چه پيمودن مسير سخت و دشوار دره اي براي آسودن در كنار چشمه اي هر دو به ما مي آموزند كه براي ديدن چشم اندازي زيبا از فراز قله اي و يا خفتن در كنار زمزمه ي دلنواز  ريزش آب از دل صخره ها بايد تلاش كرد حوصله به خرج داد و سختي ها و دشواري هاي راه را تحمل كرد.هر قدم را بايد بي شتاب وباتدبير و با احتياط برداشت. چرا كه هر گونه بي تابي كردن و عجول بودن درراه رسيدن به مقصد منجر به آن خواهد شد كه هيچگاه به مقصد نرسيم.لغزيدن يك سنگي از زير كفش ويا سر خوردن در يك سراشيبي خود مي تواند منجر به مصدوم شدن ويا نيست شدنمان شود بي آنكه قله را ببينيم يا در كنار چشمه بياساييم.تلاشي بيهوده وغمناك.

در عرصه اجتماع نيز چنين است.نمي توانم بفهمم چرا در زمانه ي ما هنوز بسيار كسانند كه فا قد حافظه ي تاريخي اند.به پشت سر خويش نگاه نمي كنند كه چه راه هاي بي سرانجامي را پيموده ايم.وچه هزينه ها كه نپرداخته ايم بي آنكه به كمتر نتيجه وكمتر كاميابي نائل شويم.گسست هاي تاريخي عارضه اي كه جامعه ي ما بدان مبتلاست.تاريخ را به هم پيوند نمي دهيم. ديگران را به علت اشتباهاتشان در گذشته به تيغ تندترين انتقادها مي گيريم بي آنكه بدانيم خود در زمانه ي كنوني در حال تكرار همان خطاها هستيم.انگار كه ما كسان ديگري هستيم.يك نوع خود بزرگ بيني مخرب.گويا كه ما جنسمان متفاوت است.خطاي آن ها را به حساب بد طينتي اشان مي گذاريم وچون ما آدم هاي خوش طينتي هستيم امكان ندارد مثل آنها شويم و آن خطاها را تكرار كنيم.به گفته ي آن بزرگ از ياد برده ايم كه ما همه زير يك آلاچيق بزرگ شده ايم. همه انسانيم.انسان هاي زميني.همه فرزندان آدم كه با يك خطا هبوط كرد و به زمين آمد.خود ديگر پنداري خود را برآمده تر فاضل تر از ديگران پنداشتن وقتي شكل افراطي و خيال پردازانه به خود مي گيرد نتيجه اش تكرار تجربه هاي تاريخي است.تكراري جان فرسا و افسرده ساز.وقتي توقعات را از خود يا يك جريان چنان افزون مي كنيم وچون در كوتاه مدت به حداقلي نائل نمي آييم يا دوباره هر كس ديگري را مقصر قلمداد مي كند جهت پيكان خشم و كينه اش را تغيير مي دهد يا دلمرده ونااميد و افسرده به گوشه اي مي خزيم وباز اسير روزمره گي ها وباري به هر جهت گذراندن روزگار مي شويم.

راه رفتن در ميان صخره ها وسنگ ها به ما مي آموزد كه براي برفراز رفتن و ديدن افق هاي تازه و زيبايي هاي ناديده و چشم نواز و كام ياب شدن بايد راه هاي دشوار را با دقت وتدبير پيمود و البته گاهي هم بايد ترسيد تا مبادا در رفتن قلوه سنگي از زير پايمان موجب سقوطمان شود ونرسيدن به مقصدي كه همواره آرزويش را داشته ايم.وبه ياد داشته باشيم آن زيبايي كه ما در پي آن هستيم پايان زيبايي هاي عالم نيست و زندگي چيزي نيست جز همين رفتن ها وفتح گام به گام افق هاي تازه .در اين رفتن ها و تلاش هاي همواره و هدفمند است كه بهتر رفتن و بهتر زيستن را مي آموزيم.با بهره گرفتن از تجربه هاي پيشين و نه با گسستن از گذشته هاي خويش ونه با به ديده ي تحقير نگريستن به پيشينيان.هيچ صبحي نخواهد آمد كه از خواب برخيزيم ببينيم همه مشكلاتمان پايان گرفته است.بايد از دنياي اتوپيايي و خيالپردازانه ي خود بيرون بياييم.ناجي ما عمل ماست.اين ما هستيم كه با تصميم خويش در هر مرحله ودر هر زمان آينده خويش را بهتر از پيش مي توانيم بسازيم.

در جستجوی حضور

وقتي يك روستا رفته رفته بزرگ مي شود و بنا به موقعيت خود نام شهر بر آن مي نهند و شهر نيز در گذر زمان

رو به توسعه مي گذارد بر نيازمندي هايش در سطوح مختلف افزوده مي شود.ابتدا آنچه در نظر مردم و مسئولان شهر مي گذرد اين است كه بايد معابري تازه ساخته شود.برخي خانه ها تخريب گردد تا خيابانهايي تازه براي عبور احداث شود و كوچه ها بايد فراخترشده، آسفالت و چراغاني شوند.انسان هاي شهري شده تنها در گذر فيزيكي نيست كه به عبور مي انديشند.بلكه در ذهن نيز همواره در فكر عبور و پيشي گرفتن از هم هستند.خاصه از روزگاري كه چشم ها به دنياي جديد باز شد، امكانات وابزار هاي مدرن با سرعتي روز افزون راه خود را به دنياي ساده ي ما گشودند وما را سخت مشغول خود ساختند.هنوز با اولي مانوس نشده، ديگري و ديگري از راه مي رسيد.هر چه را آن ديگري داشت ما نيز بايد مي داشتيم.ابتدا به نظر مي آمد اين ابزارها تنها موجب راحت جسم و جانند، اما بعدها فهميديم كه اسباب زحمت نيز هستند.اين حرص و ولع تمام نشدني براي عبور از هم يا به آن ديگري رسيدن، آرام وقرار را از انسان امروزي گرفته است.خصوصا كه اين انسان تازه شهرنشين شده مي بيند كه ديگران چگونه مي سازند، مي دوند و مي رانند. او نمي تواند فقط بنشيند و تماشاگري كند.كه تماشاگري تنها، حرصش را بالا مي آورد ودرونش را مي آشوبد.به گفته بزرگي اين انسان مدام مي انديشد كه خوشبختي و آسايش در آنجاست كه او آنجا نيست، اما وقتي به آنجا مي رسد مي بيند كه علي آباد آنجا هم دهي نبوده است.بي قراري وناآرامي ويژگي برجسته ي انسان شهري است.

انسان ديروز، انسان روستايي اين احساس را نداشت.زنان ودختران در هنگام نان پختن در پاي تنورها در هنگام گردآوري هيزم در دشت و دمن يا درراه آب آوردن از بركه ها با هم حشر و نشر داشتند، قصه مي گفتند و غزل مي خواندند. مردان نيز نشسته در مجلسي هايي كه دريچه هايي پايين دست داشت با خود وبا اهالي كوچه در گفت و شنود بودند يا نشسته بر سكوي جلو درب حجره هاي كوچكشان حكايت مي گفتند، خبر مي آوردند و خبر مي بردند.درب خانه هايشان بر روي هم گشوده بود و در حضور هم بودن امري ساده ودر دسترس بود .ديدارها به تعداد زياد وبه مدت طولاني در درازاي شبانه روز اتفاق مي افتاد.كسي در پي حضور، هم سخني ارتباط و تعامل نمي گشت.چيزي به نام تنهايي و فراموش شدگي، خلاهاي روحي و رواني محلي از اعراب نداشت.اين انسان اگرچه دستش تنگ بود، ندار بود، درد و سختي جسمي به سراغش مي آمد اما احساس خلا روحي نمي كرد كه يار خوش سخن و آشنا هميشه در كنار بود.نه آنكه در زندگي او غم نبود، غم مي آمد آن هم با حجمي زياد اما آن غم عمق نداشت .با ريزش باراني يا اندك گشايشي دروضع معيشت رخت بر مي بست و مي رفت.

از آن زندگي كه سادگي و قناعت فصل مشترك مردمانش بود ديگر چيزي باقي نمانده است.اگر هم در گوشه اي اثري از آن مانده ،آخرين نفس هايش را مي كشد .اكنون آن گذشته براي ما نوستالوژي شيريني است كه گاهي با به ياد آوردنش لبخندي حسرت بار بر لب مي نشانيم.خاصه انسان هايي كه از نظر فيزيكي نيز ساكن شهر گشته اند بيش از ديگران در معرض سرعت رقابت و مدرنيسم قرار گرفته اند.روستاها وقتي شهر شدند چهره مهر انگيز و صميمي خود را ازدست دادند.

اما به راستي اين سرنوشت محتوم ماست.ترديدي نيست كه امكان بازگشت به فضاي گذشته وبازسازي آن نوستالوژي ديگر فراهم نيست.اما مي توان با تدبير و انديشه از فضاي خشن و زمخت شهري تا حدودي كاست.همانگونه كه سنت را بايد فهميد، تجدد را هم بايد فهميد.بايد به اين دنياي جديد و فضاي تازه با احساس مسئوليت قدم نهاد و در آن زندگي كرد.انسان شهري هر چه مسئول تر ،هر چه مدني تر و هر چه اجتمايي تر باشد خلا هاي روحي وروانيش كم تر است.

چه بايد كرد تا شهر همچنان واجدعناصر صميمي و مهر انگيز باشد؟مديران ومسئولان شهر هاي كوچك كه تازه رو به توسعه وبزرگ شدن گذاشته اند از اين اقبال برخوردارند كه از هم اكنون قدر لحظه ها را در اين زمانه ي پر شتاب بدانند و شهر را به امان خود رها نكنند كه تنها گذشته اش پاك شود وجز شلختگي، آشفتگي و بي هويتي چيزي بر جاي نماند.مديران و شوراهاي شهر بايد به اين نكته ي مهم توجه داشته باشند كه يك شهر همانقدر كه نيازمند مسيرهايي براي عبور هست نيازمند داشتن فضاهايي براي حضور نيز مي باشد.در معماري نوين شهري بر اهميت فضاهاي عمومي بسيار تاكيد شده است.ذهن انسان شهري همواره در حال مراوده با شهر است.چشم اندازي بايد پيش پايش نهاد تا در آن قرار گيرد وبا همشهري خود گفتگو و تعامل كند.

مكان هايي كه انسان ها ميل به حضور در آن پيدا كنند بي حضور ماشين، كه حضور ماشين ناامني را با خود مي آورد.اين مكان ها بايد در دسترس و نزديك باشند.ايجاد پارك هايي با فضاهايي مناسب ، فرهنگسراهايي كه مي تواند محل گردآمدن گروه هاي مختلف جوانان، زنان  هنرمندان و دوستداران محيط زيست باشد .موزه ها مسيرهاي ويژه دوچرخه سواري، برپايي جشنواره ها ،همايش ها وسمينارهاي علمي و فرهنگي مثال هايي از اين دست است.اين ها همه هويت بخش اند وانسان ها را مدني و مسئول بار مي آورند.

فرهنگ را پويا وزنده مي گردانند.ابتكار، خلاقيت وتوليد ايجاد مي كنند ودر نهايت شادي بخش اند.نشاط و شادماني واقعي حاصل توليد است. توليد چه در عرصه ي صنعت و چه در عرصه ي هنر، فكر وانديشه نشاط آور است .

شايد يكي از عواملي كه در گذشته با وجود كمبود ها، نداري و فقر انسان ها احساس نشاط دروني داشته اند ناشي از زندگي توليدي بوده است.انسان حاصل دسترنج خود را مي خورده است.بر بوريايي كه خود مي بافته مي نشسته است .در زير سرپنايي كه ابزارش برآمده از طبيعت پيرامون و ساخته ي دست خودش بوده مي خفته است.اين به انسان ديروز احساس بودن و نشاط مي داده است.

امروزه مي بينيم جوان با تندترين ريتم هاي موسيقي مي رقصد، اما عموما افسرده وناراضي است.بدين دليل است كه او درگير يك زندگي صددرصد مصرفي است.اين جوان در بنياد هيچ ابزار، گروه، نهاد ، انجمن و تشكل اجتماعي نقش ندارد.

شهرنشيني كار آساني است. كافي است هر كسي جل وپلاس خود را از روستايي جمع كند ودر شهري سكونت گزيند.اما شهروند شدن حاصل يك فرآيند است.آسان به دست نمي آيد.ناشي از كار، برنامه و مديريت مدبرانه ي مداوم است.بازيگران فعال مي خواهد وبا تماشاگري محض به دست نمي آيد.شهروند مسئوليت شناس است به حقوق خود آشناست وارزش هاي مدني دنياي جديد را ارج مي نهد.وجود فضاهاي عمومي در بافت شهري مي تواند بستر اين حضور وبازيگري فعال را فراهم سازد.براي آنكه ما ساكنان شهر صاحب شخصيت شهروندي شويم بايد به حضور، چه ايجاد فضاهاي فيزيكي حضور وچه حضور معنوي در عرصه ي تصميم گيري و زيست اجتماعي بيش از اينها بها دهيم.