این مقاله نوشته یاسر دلدار جوانی اهل روستای میلکی و دانش آموخته دانشکده فنی است.ایشان علاقمند به مباحث دینی و فرهنگی است و همواره تحولات دینی و فرهنگی جامعه را رصد می کند.او در این مقاله به ضرورت حفظ زبان ها و گویش های محلی در جامعه ی ایران پرداخته است.
وقتی انسان برای نخستین بار گام به عرصه حیات نهاد
واژگانی محدود داشت. حرکت طبیعی و ذاتی انسانها منجر به کشف حقایقی تازه می شد که
انسان نیاز خود را به ثبت و گزارش آن به دیگران، در قالب نامگذاری برآورده می
ساخت. شاید بشر در هر دوره ایی تصورش بر این بود که همه واژگان را دانسته اما چون
پا به سن می گذاشت و توان رفتن را از دست می داد، از درک بعضی معانی و واژگان عاجز
می ماند. بطور مثال اگر می خواست منجنیق را بشناسد باید به جایی می رفت که این
ابزار ساخته شده بود و یا دسته کم احوالی از آن با کلماتی قابل فهم از کسانی می
شنید. عنصر اصلی درک یک واژه تجربه و
حافظه تلقی می شد.
با همه این اوصاف وقتی چند هزار سال از تمدن
بشری گذشت، بخش عظیمی از واژگان دسته کم برای
تعاملات انسانی ساخته شده بود و گسترش آن در علوم تجربی هم در حد قابل توجهی قابل
مشاهده بود. اما به یک باره چرخ روزگار با چرخ صنعت موازی گشت. اگر زمین در 24ساعت
فقط یک دور می زد چرخ صنعت هزاران دور زده بود. حال با هرچرخی یک واژه ساخته می شد.
لذا برابری های فرهنگی در حیطه علوم انسانی یارای نبرد صنعتی نداشت. دنیای عقب
مانده غرب به سلاح علم و صنعت مسلمانان مجهز گشته بود و هر روز وسیله ایی تازه
برای خود و واژه ایی تازه برای شرق می ساخت. دنیای اسلام هم بجای دنبال کردن وسیله
ها از پی یادگیری واژه ها راه خود را گم کرده بود. و این همه ی داستان نبود. کانون
علم از بلاد اسلامی به بلاد غربی نقل مکن نموده بود. اکنون هر وسیله ایی اسم
اختصاصی غربی داشت. دیگر نیاز به بکار گیری واژگان عاریه ایی شرقی نبود. پس صادرات
غرب به ظاهر کالا بود و به باطن واژگان.
واژگان خرد خرد وارد دایره کلامی شده بودند و زرق و برق
فلزی هم داشتند. هر جوانی اکنون آرزوی زیستن در مکانی داشت که چنین واژگانی را با
این زرق و برق می ساخت. اما کسی بیدار نبود!!!! و همه به تمدن چند هزار ساله و ...
می بالیدند غافل از آنکه آن تمدن وسیله غرور و در جا زدن گشته و وسلیه دلخوشی دادن به لفظ گذشته، بجای نگاه
به حال خود بود.
این تهاجم به سرعت پیشرفت تا اینکه به قدمتی در خور دست
یافت. حال چشم که باز می نمودی لامپ و اتوبوس و ژنراتور و کامپیوتر و... جا افتاده
است.
فرهنگستانها شکل گرفتند اما به دلایلی که شاید کم بودن
نیروی متخصص و یا ضعف ارتباطی بین واژه سازان و مردم بود، نمی توانستند رفع مشکل
نمایند. هرچند سعی فراوانی شد اما این ضربه دیگر کاری شده بود. زبانهای زیبایی که
زمانی مشتاقانی از دوردست ها داشت اکنون در جوار خویش هم مورد بی مهری واقع شده
بودند. اکنون رایانه را جای کامپیوتر تا جایی که نامه و کتاب درسی باشد محبوب است
و در نگاه عامه دومی " با کلاس تر". اما چرا؟
اولین دلیل بخاطر این بود که فاصله علمی ما با غرب چنان
زیاد شده بود که به تصور اشتباه خود با قرض گرفتن واژه می خواستیم این فاصله را به
صورت حباب پر کنیم.
دومی دلیل زرق برق تولیدات غربی قدرت نفوذ فرهنگی آنها
را افزایش داده بود و ما را به گونه ایی هیپنوتیزم نمود که وقتی محو تماشای ظاهر
بودیم نام غربی آنرا هم تکرار نمودیم.
اما چرا بعد از بازیابی و پر نمودن بخش عمده ایی از این
خلاء ها (با آمدن دانشگاه ها و صنعت) باز این روند شیب تندی دارد؟
دلیل اصلی این معضل ، مسولین فرهنگی ایی بودند که نا
خودآگاه از اهمیت زبان های مادری غافل گشتند. زبان های مادری زیر جزیی از هویت ملی
رنگارنگ ایران زمین بودند که متاسفانه زیاد مورد توجه قرار نگرفتند وقتی اعتماد به
نفس به استحکام این زبانها از بین رفت، خود به خود سیل واژگان غربی مانع های بعدی
را به راحتی از بین برد. بله زبان زیبای فارسی پشتگرم به حامیانی از بلوچ و کرد و
ترک و عرب و ترکمن و... با زیرشاخه هایی از لهجه ها و گویشهایی زیبا بود که همگی
بر غنای یکدیگر می افزودند . اما چنین همزیستی ایی به کام عده ایی خوش نیامد و
بساط تحقیر لهجه و گویش را به راه
انداختند و به دنبال آن به هدف جاهلی خویش یعنی تمسخر قومیت ها نایل گشتند.
بله اکنون یه هموطن " لر" از گفتن گویش "لری"
به نزد همکلاسی فارس خود به دلیل تذکر والدینش شرم دارد و یا ترک و بلوچ و... .
این داستان به همینجا هم تمام نشد. بدنبال آن آتش به گویشهای ما هم رسید.
جایی بودم و شخصی گویش شیرین" بندری" را مسخره می نمود. حال آنکه او ناخود آگاه تن
به خواسته برنامه ریزی شده غرب در باور تحقیر زبانمان، که همان تحقیر هویتمان است،
داده است. او باور کرده فلان گویش، دیگر زیبا نیست و از آن بدتر می گوید زشت
است!!!! او از این به بعد جک هایی که علیه قومیت ها ساخته می شوند هم دنبال خواهد
نمود و به جکی که به لفظ هموطنش باشد
خواهد خندید!!!!
آری او در پله بعد به اسامی اسلامی افراد هم می خندد و
تحقیر می کند. او به جای گفتن غافلگیر شدن "سورپرایز" میگوید . پس دلیل
کمبود واژه و یا تازگی واژه جدید نیست، شوق به نشان دادن فرهنگی دیگر ست.
او کمال خویش را در واژگان خود نخواهد دید و لباسهایی
را جستجو می کند که بیشتر حروف انگلیسی داشته باشد، بی آنکه بداند چه کلمه ایی و
به چه فراخوری بر سینه اش حک گشته، آن را نشان خواهد داد.
بله قدم بعد از پدر و مادر هم می گریزد و آنها را به عهد
قدیم نسبت می دهد!!! بله پدر و مادر شما هم تقصیر داشته اید، آنوقت که به او گفتید
((جلوی دوستات این کلمه (واژه ایی محلی) رو نگو زشته، دوستات بهت میگن دهاتی!!! ))
. اکنون این فرزند خود را جلوتر از پدر مادری می بیند که از زبان خویش به نزد
دیگران احساس شرم دارند لذا پا به فرهنگی می گذارد که پدر ومادر را مغلوب خود سازد
و هر پندی را به همان استناد رد می کند.
براستی گویش و لهجه و زبان محلی زشت است؟ جدای از منافع
بیشماری که این دوزبانه بودن بر رشد مغزی بیشتر دارد، بحث می کنیم. آری آنگاه که
پدر و مادر زبان مادری خود را عوض نمودند، فرزند به هویتی مجهول که بدان تعلق
ندارد تعلق می گیرد و همان اشتباه پیشین یعنی چنگ زدن به واژگان بجای چنگ زدن به
دانش واژگان را انتخاب می کند . به معنای
ساده تر اصل را رها نموده و فرع را اختیار می کند.
زبان شیرین فارسی زبان رسمی و نشانه اتحاد ماست. این
زبان بروز دهنده زبان علمی ما خواهد بود. اما همانطور که تیم ملی فوتبال بدون
باشگاه هایی قوی در سطوح مختلف ضعیف خواهد شد و رفته رفته از بین خواهد رفت، زبان
های مادری تیم های لیگ برتری و گویش ها تیم های دسته یکی هستند که با لهجه های لیگ
های پایین تغذیه می شوند. از بین بردن هر لهجه، گویش را تضعیف و تضعیف گویش نابودی
زبان های قومی و نابودی زبان های قومی، زبان ملی آسیب پذیر و بدون مهره را سبب
خواهد شد و انگاه آسیب های فرهنگی علاج ناپذیر خواهند شد.
آری مسولان باید همانطور که در عرصه ورزشهایی همچون
والیبال به یکبارگی خودباوری نداشته را ایجاد نمودند، با برقراری باشگاه های زبان
های مادری در این عرصه رقابت زبانی، قومیت ها را یاری رسانند و تنوع زیبای گفتاری
در ایران را به رنگین کمانی زیبا تصویر سازند. سالها زبانهای ایرانی بجای رقابت
ملی به رقابت و حذف یکدیگر روی آورده اند که نتیجه نهایی به نفع زبانهای غربی تمام
شده است.
من خودم از اهالی صنعت هستم و به تنوع و ضرورت وجود برخی
واژگان فنی واقفم و از سختی معادل سازی فارسی آنها آگاهم اما حقیقت آنست که ما
واژگانی داریم که بخاطر ضعف اعتماد به نفس خود با واژگان فرنگی قایم می کنیم. بطور
مثال در دوره ارشد، کمتر دانشجوی مهندسی برق دوست دارد که واژه ی مقاله را بجای "Paper"
بکار بندد در حالیکه واژی ایی ساده تر و واضح تر است. همانطور که بیان شد این کشتن
اعتماد به نفس در یک زبان محلی به پذیرش رویدادهایی ناگوار تر منجر می شود. به
تمسخر یک قوم و زبان، به تمسخر یک طایفه و نام.
فرار از زبان های مادری به فرار از فرهنگ های محلی ایی
که زیبا بودند هم منجر گشته. شیفتگی من روستایی به گفتار روان یک تهرانی، مرا به
سوی پوشش او می برد، او که قبلا پوشش غربی را به پوشش تهرانی خود ترجیح داده!!!
این می شود پیشرفت!!! من می نازم از اینکه فارسی را بدون لهجه سخن می گویم و لباسم
به آنها شبیه تر شده است!!!
به اطراف نگاه کنیم من و شما. علت رشد را در لباس و
ظاهر نبینیم، در باطن عمل ببینیم. متاسفانه فاصله طبقاتی عظیم دوره شاهان بین
دربار و مردم به فاصله خدماتی و فرهنگی بین کلان شهرها و نقاط دیگر منجر شده بود و
من روستایی علت پول داشتن و سواد یا ماشین
داشتن تهرانی را در زبان فارسی و لباسش می دیدم و سعی کردم با این روش فاصله را کم
کنم!!! اما غافل از اینکه علت این فاصله ظلم دربار و نرساندن دانش به من بوده است.
غنای فرهنگی خود را گذاشته و شهرنشینی را اختیار کردم و چون به روستا می رسیدم
دیگر شرم از گفتار به زبان اهالی داشتم!! دیگر شرم داشتم در کار کشاورزی ولو اندک
ساعتی بیل از دوش پدر پیر خود بردارم،چون من فارسی صحبت می کنم!!!!
برخی واژگان یک تاریخ اند و یک فرهنگ. یک پل به سوی
پیشرفت. گاهی یک واژه، ساخته هزاران ساعت تلاش نیاکان ما بوده است، حال به چند سال
آن همه تاریخ را نابود می سازیم. پیشرفت هایی تکنولوژیکی امروز امکان درک مشکل
ترین واژه ها را میسر ساخته است، و پدر پیر من هم با یک جستجو در اینترنت می تواند
معنی هر واژه ایی را دریابد چه رسد به من که نیروی جوانی هم همراه خود دارم پس این
چه استدلالی است که علت کشتن زبان مادری را مشکلات یادگیری معرفی کنیم؟؟؟ حال که
هرکه چرخش بیشتر می گردد بیشتر جلب توجه مینماید و رقابت ناعادلانه تر گشته است چه
باید کرد؟
1- تمسک به زبان های مادری و پرهیز از تمسخر های
کودکانه جهت هویت بخشی و تحکیم اعتماد به نفس.
2- ایجاد رقابت هایی ملی در هماوردهای زبانی که به غنای
بیشتر آنها بیانجامد. (نظیر شب شعر ها و داستان ها و.. محلی )
3- حرکت محکم به سوی علم اندوزی آنچانکه واژگان ما در
قالب فرهنگ خودمان نشر پیدا کند.
4- تا جایی که می توانیم زبانهای مختلف را یاد بگیریم
اما این بدان معنا باشد که علم خود را توسعه دهیم نه تقلید به واژگان.
5- آموزش زبان انگلیسی را از دبستان شروع کنیم طوریکه
احساس ضعف و حقارت در بزرگسالی نسبت به دنیایی دست نیافتنی بوجود نیاد، کاری که
کشورهایی عربی انجام دادند و تمسک بیشتر به زبن عربی را نتیجه داد.
همه ی نکاتی که در مقاله آمده لزوما دیدگاه مدیر افتو نمی باشد.