چشم ها را باید شست

اگر چه برجام با تدبیر دولت حسن روحانی  و وزیر خارجه خردمندش به فرجام رسیده است اما کشور از لحاظ اقتصادی در رکودی کم سابقه به سر می برد. خزانه تهی گشته، بازار کسب و کار بی رونق شده و بنگاه ها و شرکت ها در آستانه ورشکستگی قرار دارند. سرمایه های اجتماعی که در طی هشت سال دولت  پیشین به شدت آسیب دید، هنوز بازسازی نشده است .

طبقه متوسط ایرانی که در انتخابات 92 بارقه های امید درونش روشن گشت هنوز در انتظار به سر می برد و اعتمادش برای حضور در صحنه اجتماع و کار و فعالیت جلب نگشته است .

در عرصه فرهنگ همچنان شاهد نهادهای تصمیم گیری موازی هستیم. همچنان رسانه های مستقل با ترس و لرز ادامه حیات می دهند. کنسرت های موسیقی از سویی مجوز می گیرند و از سویی دیگر توسط افرادی مورد هجوم قرار می گیرند. از همه مهمتر وضعیت رقت بار محیط زیست کشور است. منابع آبی به کمترین مقدار خود رسیده است. دریاچه ها، تالاب ها و رودخانه ها خشک گشته و یا در شرف مرگ قرار گرفته اند. مساحت جنگل های کشور رو به کاهش نهاده است. روز به روز از میزان تنوع جانوری و گیاهی در اکوسیستم ها کاسته می گردد. میزان آلودگی هوا در شهر های بزرگ و مناطق صنعتی به وضعیت قرمز و هشدار دهنده رسیده است. هنوز مدیران کشور بدون توجه به نظریات کارشناسان از طرح هایی همچون انتقال آب و ساخت سدها سخن می گویند. هنوز مسولانی یافت می شوند که با افتخار خبر از راه اندازی و افتتاح مراکز صنعتی می دهند که بدون توجه به ظرفیت زیستی و جانمایی های نادرست طراحی شده اند .

به همه ی اینها اضافه کنید افزایش میزان خودکشی، افزایش طلاق و اعتیاد و روآوردن جوانان به مواد روان گردان و خروج سرمایه ها از کشور و سیستم آموزشی ناکارآمد که به جای تولید نشاط و سرزندگی و ارتقاء مهارتهای زندگی اجتماعی همچنان شعارمحور و متکی بر حفظیات هستند .

 

در این فضا خبر رد صلاحیت بسیاری از فعالین اجتماعی و سیاسی، افراد خوش نام و محبوب در سرتاسر کشور برمیزان دلسردی ها، ناامیدی و یاس فزاینده اجتماعی افزود. اگر همه دشواری ها و معضلات کشور را به کناری بنهیم افزایش ناامیدی و یاس و افسردگی کافی است همچون موریانه یک جامعه را از درون بی صدا و خاموش تهی و بسیار آسیب پذیر گرداند. هر جامعه و ملتی به امید زنده است. با امید و بازسازی اعتماد عمومی می توان از سرزمینی سوخته، مملکتی آباد، پیشرفته و سربلند ساخت .

در عوض انسان های ناامید یا به خشونت علیه خود دست می زنند و یا به وندالیسم و تخریت اموال عمومی متوسل می شوند و یا به طور دست جمعی به شورش های کور و بی سرانجام رو می آورند. همه ی این ها هزینه های حفظ امنیت و اداره کشور را صد چندان می گرداند.هر کدام از مشکلات و معضلات ذکر شده می تواند زنجیروار زاینده مشکلات ریز و درشت دیگر باشد. به طور مثال بحران کم آبی خود می تواند موجب افزایش فقر، مهاجرت های گسترده، افزایش حاشیه نشینی در شهرها ، افزایش خشونت و بزهکاری، افزایش بیکاری، دشمنی و...از این جهت به درستی گفته شده است آنچه را  که واسطه بحران کم آبی کشور را تهدید می کند بدون شک بیشتر از خطر دشمنان خارجی ایران است .

در چنین وضعیتی  چه مسوولیت و وظیفه ای بر دوش نخبگان و نیروهای اصلاح طلب و تحول خواه جامعه است؟ انتخابات مجلس شورای اسلامی مهم است. چرا که یک  مجلس معتدل در کنار یک دولت مدنی و با تدبیر در یک تعامل سازنده و البته نه طبعیت محض، می تواند با نظارت غیر مغرضانه و عقلانی و تصویب و اصلاح قوانین در جهت تسهیل روند توسعه کشور ما را از بزنگاه های خطرآفرین و دلهره آور که پیش رویمان قرار دارد عبور دهد. ما زمان برای جدل های بی حاصل و خشونت ورزی کلامی علیه یکدیگر نداریم .

در زمانه کنونی هیچ چیز به اندازه گفتگو در سایه صلح و آشتی ملی کار را مارا به سرانجامی نیک نمی رساند.اگر رقیب دست به حذف گسترده، در پی نشان دادن اقتدار و اعمال اراده خود در اداره کشور می باشد، بر نیروهای تحول طلب و اصلاح طلب جامعه مدنی ایران است که اسیر این بازی نشوند و شکل بازی را عوض کنند. به جای پاسخ های تند و به کار بردن القاب و یا ساختن جوک هایی که بیشتر مخربند تا سازنده، به یک گفتمان مبتنی بر تشریح وضعیت دشوار کشور و هشدار برای آینده ایران بپردازیم.این گفتگو از سویی با جناح مقابل باید باشد و از سویی با مردم ایران. باید به هر شکل خطرهایی که همه کشور را، همه اقوام، مذاهب و طیف های سیاسی و اجتماعی را تهدید می کند و خشک و تر را با هم می سوزاند مدام گوشزد شود. قهر کردن، در خانه نشستن و جوک ساختن چاره درد ما نیست.باید از حداقل فضای موجود بیشترین بهره را برد.جامعه مدنی ایران بسیار نحیف است.قوامبخشی به این جامعه مدنی وظیفه همه نیروهای تحول خواه و اصلاح طلب و معتدل ایرانی است .

 اگرچه ما در گذشته و به خصوص در دولت اصلاحات از این مهم غفلت ورزیدیم و البته چوب این غفلت را هم خوردیم.همه نیروهای اصلاح طلب باید بر خود وظیفه بدانند که در هر جا ساکنند،شهرهای بزرگ و کوچک ،روستاها و محله ها در به وجود آوردن نهادهای مدنی نقشی ایفا کنند. اما در این وقت کوتاه تا انتخابات سرنوشت ساز مجلس نیز باید برای مردم توضیح دهند که کشور در چه وضعیتی از لحاظ افتصادی،اجتماعی،فرهنگی و محیط زیستی قرار دارد و چرا باید با همه تنگ نظری هایی که اعمال شده است در انتخابات شرکت کرد تا نیروهای معتدل و مدنی تر کرسی ها مجلس را از آن خود کنند. همه سعی ما باید این باشد که نهادهای قانون گذار و مجری کشور به تفاهم بیشتری برسند .

ما باید سیاست واحدی را در زمینه های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی داشته باشیم تا تکلیف سرمایه گذاران، هنرمندان، روزنامه نگاران و ... در این کشور مشخص شود .

سرگردانی موجود که در بین فعالین اقتصادی و بخش خصوصی وجود دارد در صورتیکه بیش از این ادامه یابد موجب هرز رفتن سرمایه ها و سرخوردگی گسترده تر اجتماعی و ادامه رکود در بخش های مختلف می گردد که عواقبی بس زیانبار دارد.از میان تایید صلاحیت شدگان بی شک نیروهایی معتدل، مدنی و صاحب تخصص و دارای علم یافت می شوند که شیوه زندگی و روش و منششان فاصله چندانی با آنچه را که ما اصلاح طلبی می دانیم ندارد. دیگر وقت آن گذشته است که ما اصلاح طلبی را صرفا در تکرار یک سری شعارها و یا فریاد کردن نام یک سری شخصیت های سیاسی خلاصه کنیم. اصلاح طلبی بیش از هر چیز دیگر باید در منش و روش زندگی انسان ها ریزش داشته باشد. با این تعریف دیگر ما خود را چندان در تنگنا احساس نمی کنیم. به گفته بزرگی ایران همچون یک قالی چهل تکه است که هر تکه ای را بلند کنید زیرش یک جواد ظریف پیدا می شود .

 هنر ما باید این باشد که مستقل ها را به نیروهای اصلاح طلب تبدیل کنیم.  برای حل و یا عبور از بحران های افتصادی، اجتماعی، فرهنگی و زیست محیطی بی شک نیازمند رابطه ای صلح آمیز با جهان و همچنین در درون با خودمان هستیم. برای بهبود وضعیت ناوگان حمل و نقل، برای ارتقاء کیفیت صنعت خودروسازی، برای استاندارد سازی پالایشگاه ها، فیلتر گذاری کارخانه ها و مراکز صنعتی، برای برداشتن فلرها، برای استفاده، بهره بردن و یا جایگزین کردن انرژی های سبز به جای سوخت های فسیلی، برای نجات دریاچه ارومیه و...همه و همه نیازمند پرهیز از تنش و درگیری با کشورهای جهان و استفاده از تکنولوژی مدرن و به روز دنیا و داد و ستد فرهنگی و علمی با جهان خارج هستیم .

برای حل همه اینها ما نیاز به افرادی داریم که به دور از قشری نگری، هیاهو و سیاست زدگی با عقلانیت، تفکر و بهره گرفتن از خرد جمعی و تعامل ، گره های معضلات اجتماعی،فرهنگی،اقتصادی و زیست محیطی جامعه ایرانی را با حوصله یکی یکی بگشایند .

ما موظف هستیم برای داشتن ایرانی آبادتر وزن نیروهای معتدل، خردگرا و مدنی در هر کجا از جمله مجلس شورای اسلامی را بالا ببریم.ما نمایندگانی را می خواهیم که سنگ ها را از پیش پای چرخ های توسعه کشور بردارند.مطمئنا روان گردیدن چرخ های توسعه کشور با منافع اندکی سازگار نخواهد بود.و اینان از سنگ اندازی در پیش پای توسعه کشور دریغ نخواهند کرد اگر چه اینان نیز اگر نیک بیندیشند در دراز مدت خود متضرر می شوند و یا فرزندانشان  روزی آسیب خواهند دید و مصائب و بلایای توسعه نیافتگی دامن آنان را نیز خواهد گرفت.توسعه حوصله می خواهد.هیچ جای دنیا با بی صبری، بی تابی و رفتارهای احساسی،عاطفی ، تنش و درگیری و خشونت ورزی پیشرفت،آبادانی و توسعه حاصل نیامده است.انسان های با حوصله، متفکر،عقلانی،خرد ورز،قانون گرا و پایبند به قاعده بازی و آزاد اندیش را به مجلس بفرستیم. جامعه ایران  ،جامعه پویایی است.در گوشه و کنارش انسان های اندیشمند و خلاق فراوان یافت می شود.اصلاح طلبی را در نام هایی مشخص خلاصه نکنیم.دایره اش را تنگ تعریف نکنیم.از شعارگرایی پرهیز کنیم.مطمئن باشیم از میان کاندیداهای باقی مانده هم انسان هایی با بینش و دیدگاه اصلاح طلبانه چندان کم نیستند.تنها باید چشمها را بشوییم و به گونه ای دیگر ببینیم .

 

 

گفتگو با مدیر مرکز خیریه سلامت

در سیصد متری سوی جنوبی شهر گاوبندی مرکز شهرستان پارسیان در پارک روستای باغستان مرکز خیریه سلامت قرار دارد.مکانی که دهیاری روستا در اختیار این مرکز خیریه قرار داده است.مرکزی که اکنون یکسال از شروع به کار رسمی آن می گذرد.این مرکز خدمات رایگان به طبقات ضعیف جامعه ارائه می کند.مریم صالحی که دارای لیسانس پرستاری است و مسئولیت واحد سلامت خانواده در مرکز بهداشت شهرستان را به عهده دارد،این مرکز را اداره می کند.شامگاه دوشنبه 28 دیماه به دیدار این مرکز خیریه رفتم.در ساعتی که آنجا بودم شاهد مراجعه زنان فقیر افغانی بودم که برای گرفتن خدمات درمانی و یا مشاوره به آنجا آمده بودند.خانم صالحی نیز با علاقه و حوصله به نیازهایشان پاسخ می گفت. حاصل گفتگوی من با این بانوی نیکوکار را بخوانید.

-خانم صالحی چه شد که شما به فکر راه اندازی این مرکز افتادید؟

یکبار رفته بودم بیمارستان رستمانی زنی را دیدم که خیلی درد داشت.گفتم چه مشکلی داری؟ گفت:سرم و آمپول دارم.پول خریدنش نداریم.شوهرم رفته بیرون پول قرض کند و بیاید.گفتم خیلی نگران نباش بالاخره کسانی پیدا می شوند کمکتان کنند.همان لحظه این انگیزه در من به وجود آمد که مرکزی ایجاد کنم که به نیازمندان خدمات رایگان دهم.چون کاری است که مدرکش را  دارم و به حرفه ام هم مربوط است.از طرفی تحت تاثیر پدرم هم که همیشه انسان خیری بوده قرار داشته ام.از سویی دیگر تا پیش از آن، همیشه افراد نیازمندی بودند برای خدمات درمانی به درب خانه امان می آمدند و فکر می کردم که شاید کسانی نیازی داشته باشند ولی رویشان نشود به درب خانه بیایند.این بود که برای گرفتن مجوز چنین مرکزی اقدام کردم.یکسال طول کشید تا اینکه در آذرماه پارسال مجوز گرفتم و در دیماه شروع به کار کردم.

-امکانات این مرکز را چگونه تامین کردید؟

وسایل اولیه را خانواده خودم هدیه دادند.نظیر:تخت،کپسول هوا،دستگاه زردی و دستگاه بخور سرد چون بدون این وسایل اولیه اجازه نمی دادند اینجا را راه اندازی کنم.بعد هم موسسه انعام دشتی خیلی کمک کرد.البته وقتی افراد بیشتری خبردار شدندکمک های بیشتری به مرکز شد.می توانم بگویم که همه وسایل را افراد خیر هدیه داده اند.حتی وسایل شستشو و پانسمان.همین چند وقت پیش وقتی موضوع خدمات این مرکز در یکی از گروه های مجازی مطرح شد افراد زیادی برای خرید دستگاه نوار قلب اعلام آمادگی کردند که حتی مبلغی بیش از  قیمت دستگاه جمع آوری شد.

-شما با توجه به اینکه کارمند هستید و البته مشغله شخصی و خانوادگی هم دارید چگونه به امورات این مرکز می رسید؟

من تا ساعت سه سر کار هستم.دو ساعت استراحت می کنم.بعد از مغرب به اینجا می آیم .تا ساعت یک و یا دو شب هم که در خانه هستم همیشه اماده دادن خدمات به بیماران و درمانده ها هستم.البته برای خدمات مهم و حیاتی مثل نیاز به کپسول هوا و یا دستگاه زردی اگر کسی درهر ساعت شبانه روز نیاز داشته باشد در اختیارش می گذارم.اگر کسی شرایطش به گونه ای باشد که نتواند جابجا شودبرای دادن خدمات درمانی به خانه اش هم می روم.

-بیشتر چه طیف هایی از جامعه به شما مراجعه می کنند؟بعد شما چگونه گروه های نیازمند را شناسایی می کنید؟

برای من فرقی نمی کند.هر گروه یا طیفی بیایند خدمات می دهم.مخصوصا مهاجران افغانی که در هر ساعتی بیایند کارشان را انجام می دهم.البته بومی ها بیشتر برای امانت گرفتن وسایل می آیند.اگر دو نفر همزمان برای گرفتن وسیله ای بیایند، خودم از نظر وضعیت مالی آنها را تفکیک می کنم.اگر بدانم که کسی کم بضاعت است و مثلا وسایل تعویض پانسمان را با خود آورده است،وسایل را از او نمی گیرم.می گویم برو اینها را پس بده به جایش چیزهایی که لازم داری بگیر.

-در کنار این خدمات درمانی چه کارهای جانبی دیگری انجام می دهید؟

برنامه آموزش های خود مراقبتی را اجرا می کنم.اینکه چگونه قند خون،فشار خون خود را کنترل کنند .از پزشکان منطقه هم در این زمینه ها مشاوره می گیرم.حتی در این زمینه ها کلاس های آموزشی گروهی برگزار می کنم.یا ید نمک خانواده ها را چک می کنم.شیر پاستوریزه را که برادرم از عسلویه تهیه می کند ، به هر خانواده های نیازمند یک بسته می دهم.تاکنون دو بار سهمیه واکسن آنفلونزا را از شبکه بهداشت گرفته و بین گروه های پر خطر توزیع کرده ام.حتی دستگاه های قند خون را هم قرض می دهم که ببرند و یک هفته قند خون خود را چک کنند و بنویسند.کسانی که مثلا تصادف کرده اند و یا در خانه بیمارند و نمی توانند جابه جا شوند، ملافه های یکبار مصرف و یا پانپرس بزرگسال اهدا می کنیم.یکبار هم پژشکی امد اینجا و مریض ها را رایگان ویزیت کرد.کسانی هم هستند که خودم می فرستمشان بروند آزمایش و یا سونوگرافی انجام دهند.بعد نتیجه اش را خودم می برم به پزشکان همکارم در مرکز بهداشت نشان می دهم اگر لازم باشد برایشان نسخه بنویسند.اگر لازم باشد،هزینه ویزیت و یا آزمایش را خودم می پردازم.همکارانم در داروخانه و مرکز بهداشت هم در این زمینه خیلی همکاری می کنند.چند وقت پیش هم در پارک شهروند با همکاری موسسه سلامت روان میلکی و کمک همشهریان و با فراخوانی که در شبکه های مجازی دادیم جشنواره غذاهای محلی برگزار کردیم.که درآمد آن صرف  تهیه لباس زمستانی برای کودکان فقیر کردیم.

-آیا در زمینه روان درمانی و یا آموزش مهارت های زندگی هم برنامه ای دارید؟

زن ها همیشه به من می گویند شما سنگ صبور ما هستید.زنانی هستند که دچار مشکلاتی با شوهرانشان هستند،اینجا می آیند و با روش های برقراری موثر با شوهرانشان آشنا می شوند.یا زنان بیوه ای هستند و یا کسانی که فرزندان یتیم دارند از پس هزینه های زندگی اشان برنمی آیند، سعی می کنم عزت نفسشان را بالا ببرم.کارهایی به آنها پیشنهاد می کنم.مثلا خیاطی کردن در خانه و یا اینکه بوفه مدارس را بر عهده بگیرند.البته آنها یک مقدار واهمه دارند که در این صورت دیگر مردم کمکشان نکنند.

-آیا همه ی این خدمات و آموزش ها را خودتان به تنهایی انجام می دهید؟

بله همه را به تنهایی انجام می دهم.البته پیدا کردن کسی که وقتش را به رایگان در اینجا بگذارد کمی مشکل است.البته یکی از ماما ها قول همکاری به من داده است.این مرکز تازه کار است تا وقتی جا بیفتد طول می کشد.

-در پایان اگر حرف دیگر و یا توضیحی دارید می توانید بیان کنید.

در این مرکز باز است.به هرکسی تا جایی که بتوانم کمک می کنم.مادی و یا معنوی.هر کس که می آید اینجا می دانم که حتما محتاج است.مجوز من برای اینجا غیر انتفاعی است.یعنی می توانم درامد کسب کنم.اما من دوست دارم به هم نوعان نیازمند و محتاج که دستشان تنگ است خدمات رایگان ارائه دهم.احتمالا سال آینده مرکز را به سطح شهر منتقل کنم.چون می دانم که مثلا خانواده های افغانی هستند که از شهر کرایه تاکسی می دهند تا به اینجا بیایند.آنجا می توانم خدمات بهتری انجام دهم.هر چند که اینجا نزدیک خانه ام هستم و از این جهت راحت ترم.در ضمن از شورا و دهیاری باغستان که فضای فیزیکی در اختیارم گذاشتند و تمامی بزرگواران خیر و موسسه انعام و همچنین جوانان باغستان که در راه اندازی و کارهای تدارکاتی همکاری کردند کمال تشکر دارم.

-با تشکر از شما که در این گفتگو شرکت کردید.

 

گفتگو با مدیر مرکز خیریه سلامت

در سیصد متری سوی جنوبی شهر گاوبندی مرکز شهرستان پارسیان در پارک روستای باغستان مرکز خیریه سلامت قرار دارد.مکانی که دهیاری روستا در اختیار این مرکز خیریه قرار داده است.مرکزی که اکنون یکسال از شروع به کار رسمی آن می گذرد.این مرکز خدمات رایگان به طبقات ضعیف جامعه ارائه می کند.مریم صالحی که دارای لیسانس پرستاری است و مسئولیت واحد سلامت خانواده در مرکز بهداشت شهرستان را به عهده دارد،این مرکز را اداره می کند.شامگاه دوشنبه 28 دیماه به دیدار این مرکز خیریه رفتم.در ساعتی که آنجا بودم شاهد مراجعه زنان فقیر افغانی بودم که برای گرفتن خدمات درمانی و یا مشاوره به آنجا آمده بودند.خانم صالحی نیز با علاقه و حوصله به نیازهایشان پاسخ می گفت. حاصل گفتگوی من با این بانوی نیکوکار را بخوانید.

-خانم صالحی چه شد که شما به فکر راه اندازی این مرکز افتادید؟

یکبار رفته بودم بیمارستان رستمانی زنی را دیدم که خیلی درد داشت.گفتم چه مشکلی داری؟ گفت:سرم و آمپول دارم.پول خریدنش نداریم.شوهرم رفته بیرون پول قرض کند و بیاید.گفتم خیلی نگران نباش بالاخره کسانی پیدا می شوند کمکتان کنند.همان لحظه این انگیزه در من به وجود آمد که مرکزی ایجاد کنم که به نیازمندان خدمات رایگان دهم.چون کاری است که مدرکش را  دارم و به حرفه ام هم مربوط است.از طرفی تحت تاثیر پدرم هم که همیشه انسان خیری بوده قرار داشته ام.از سویی دیگر تا پیش از آن، همیشه افراد نیازمندی بودند برای خدمات درمانی به درب خانه امان می آمدند و فکر می کردم که شاید کسانی نیازی داشته باشند ولی رویشان نشود به درب خانه بیایند.این بود که برای گرفتن مجوز چنین مرکزی اقدام کردم.یکسال طول کشید تا اینکه در آذرماه پارسال مجوز گرفتم و در دیماه شروع به کار کردم.

-امکانات این مرکز را چگونه تامین کردید؟

وسایل اولیه را خانواده خودم هدیه دادند.نظیر:تخت،کپسول هوا،دستگاه زردی و دستگاه بخور سرد چون بدون این وسایل اولیه اجازه نمی دادند اینجا را راه اندازی کنم.بعد هم موسسه انعام دشتی خیلی کمک کرد.البته وقتی افراد بیشتری خبردار شدندکمک های بیشتری به مرکز شد.می توانم بگویم که همه وسایل را افراد خیر هدیه داده اند.حتی وسایل شستشو و پانسمان.همین چند وقت پیش وقتی موضوع خدمات این مرکز در یکی از گروه های مجازی مطرح شد افراد زیادی برای خرید دستگاه نوار قلب اعلام آمادگی کردند که حتی مبلغی بیش از  قیمت دستگاه جمع آوری شد.

-شما با توجه به اینکه کارمند هستید و البته مشغله شخصی و خانوادگی هم دارید چگونه به امورات این مرکز می رسید؟

من تا ساعت سه سر کار هستم.دو ساعت استراحت می کنم.بعد از مغرب به اینجا می آیم .تا ساعت یک و یا دو شب هم که در خانه هستم همیشه اماده دادن خدمات به بیماران و درمانده ها هستم.البته برای خدمات مهم و حیاتی مثل نیاز به کپسول هوا و یا دستگاه زردی اگر کسی درهر ساعت شبانه روز نیاز داشته باشد در اختیارش می گذارم.اگر کسی شرایطش به گونه ای باشد که نتواند جابجا شودبرای دادن خدمات درمانی به خانه اش هم می روم.

-بیشتر چه طیف هایی از جامعه به شما مراجعه می کنند؟بعد شما چگونه گروه های نیازمند را شناسایی می کنید؟

برای من فرقی نمی کند.هر گروه یا طیفی بیایند خدمات می دهم.مخصوصا مهاجران افغانی که در هر ساعتی بیایند کارشان را انجام می دهم.البته بومی ها بیشتر برای امانت گرفتن وسایل می آیند.اگر دو نفر همزمان برای گرفتن وسیله ای بیایند، خودم از نظر وضعیت مالی آنها را تفکیک می کنم.اگر بدانم که کسی کم بضاعت است و مثلا وسایل تعویض پانسمان را با خود آورده است،وسایل را از او نمی گیرم.می گویم برو اینها را پس بده به جایش چیزهایی که لازم داری بگیر.

-در کنار این خدمات درمانی چه کارهای جانبی دیگری انجام می دهید؟

برنامه آموزش های خود مراقبتی را اجرا می کنم.اینکه چگونه قند خون،فشار خون خود را کنترل کنند .از پزشکان منطقه هم در این زمینه ها مشاوره می گیرم.حتی در این زمینه ها کلاس های آموزشی گروهی برگزار می کنم.یا ید نمک خانواده ها را چک می کنم.شیر پاستوریزه را که برادرم از عسلویه تهیه می کند ، به هر خانواده های نیازمند یک بسته می دهم.تاکنون دو بار سهمیه واکسن آنفلونزا را از شبکه بهداشت گرفته و بین گروه های پر خطر توزیع کرده ام.حتی دستگاه های قند خون را هم قرض می دهم که ببرند و یک هفته قند خون خود را چک کنند و بنویسند.کسانی که مثلا تصادف کرده اند و یا در خانه بیمارند و نمی توانند جابه جا شوند، ملافه های یکبار مصرف و یا پانپرس بزرگسال اهدا می کنیم.یکبار هم پژشکی امد اینجا و مریض ها را رایگان ویزیت کرد.کسانی هم هستند که خودم می فرستمشان بروند آزمایش و یا سونوگرافی انجام دهند.بعد نتیجه اش را خودم می برم به پزشکان همکارم در مرکز بهداشت نشان می دهم اگر لازم باشد برایشان نسخه بنویسند.اگر لازم باشد،هزینه ویزیت و یا آزمایش را خودم می پردازم.همکارانم در داروخانه و مرکز بهداشت هم در این زمینه خیلی همکاری می کنند.چند وقت پیش هم در پارک شهروند با همکاری موسسه سلامت روان میلکی و کمک همشهریان و با فراخوانی که در شبکه های مجازی دادیم جشنواره غذاهای محلی برگزار کردیم.که درآمد آن صرف  تهیه لباس زمستانی برای کودکان فقیر کردیم.

-آیا در زمینه روان درمانی و یا آموزش مهارت های زندگی هم برنامه ای دارید؟

زن ها همیشه به من می گویند شما سنگ صبور ما هستید.زنانی هستند که دچار مشکلاتی با شوهرانشان هستند،اینجا می آیند و با روش های برقراری موثر با شوهرانشان آشنا می شوند.یا زنان بیوه ای هستند و یا کسانی که فرزندان یتیم دارند از پس هزینه های زندگی اشان برنمی آیند، سعی می کنم عزت نفسشان را بالا ببرم.کارهایی به آنها پیشنهاد می کنم.مثلا خیاطی کردن در خانه و یا اینکه بوفه مدارس را بر عهده بگیرند.البته آنها یک مقدار واهمه دارند که در این صورت دیگر مردم کمکشان نکنند.

-آیا همه ی این خدمات و آموزش ها را خودتان به تنهایی انجام می دهید؟

بله همه را به تنهایی انجام می دهم.البته پیدا کردن کسی که وقتش را به رایگان در اینجا بگذارد کمی مشکل است.البته یکی از ماما ها قول همکاری به من داده است.این مرکز تازه کار است تا وقتی جا بیفتد طول می کشد.

-در پایان اگر حرف دیگر و یا توضیحی دارید می توانید بیان کنید.

در این مرکز باز است.به هرکسی تا جایی که بتوانم کمک می کنم.مادی و یا معنوی.هر کس که می آید اینجا می دانم که حتما محتاج است.مجوز من برای اینجا غیر انتفاعی است.یعنی می توانم درامد کسب کنم.اما من دوست دارم به هم نوعان نیازمند و محتاج که دستشان تنگ است خدمات رایگان ارائه دهم.احتمالا سال آینده مرکز را به سطح شهر منتقل کنم.چون می دانم که مثلا خانواده های افغانی هستند که از شهر کرایه تاکسی می دهند تا به اینجا بیایند.آنجا می توانم خدمات بهتری انجام دهم.هر چند که اینجا نزدیک خانه ام هستم و از این جهت راحت ترم.در ضمن از شورا و دهیاری باغستان که فضای فیزیکی در اختیارم گذاشتند و تمامی بزرگواران خیر و موسسه انعام و همچنین جوانان باغستان که در راه اندازی و کارهای تدارکاتی همکاری کردند کمال تشکر دارم.

این گفتگو را برای پیش شماره نشریه تازه منتشر شده هرمزگان فردا انجام داده ام.

 

شهرستان پارسیان و افق پیش رو

این مقاله را برای ویژه نامه غرب استان مروارید مهر نوشته ام.

 

شهرستان پارسیان در باختری ترین بخش استان هرمزگان در چند سال اخیر کانون توجهات بیشتری در سطح استان هرمزگان بوده است.در پی شدت گرفتن موضوع الحاق پنج روستای غرب شهرستان به استان فارس بود که نگاه ها متوجه این  ناحیه از استان گشت.

تجمعات مردمی ، حجم قابل توجه نامه نگاری ها،طومارها و پارچه نویسی ها توسط شوراها،ائمه جمعه و گروه های مردمی در اعتراض به این مصوبه ،فعالیت حقوق دانان استان،موضع گیری های قاطع نماینده ولی فقیه آیت اله نعیم بادی و واکنش  نمایندگان استان در مجلس شورای اسلامی ،فعالیت های رسانه ای و تغییر تحولاتی که در سطح مدیریتی استان در دولت جدید اتفاق افتاد، مصوبه ای  که در شرف اجرا بود را به حالت تعلیق درآورد.اما به نظر می رسد مصوبه ای که در روزهای پایانی دولت نهم مصوب گشته بود، همچنان می تواند دغدغه مسئولان ، مردم و فعالان اجتماعی در سطح شهرستان و استان باشد.و تا زمانی که این مصوبه ملغی نگشته، همچنان سایه ای از نگرانی ودلشوره را بر منطفقه خواهد افکند.اما این همه قصه نبوده است.منطقه ای که تا پیش از این کمتر مورد عنایت مرکز نشینان استان  بود، مورد توجه بیشتری قرار گرفت. اگر چه کاملا نتوانسته سطح توقعات را براورده کند.صدا و سیما در چند مورد اقدام به تهیه برنامه هایی از شهرستان پارسیان و حتی تهیه گزارش هایی از پنج روستای مورد بحث نمود.استاندار جدید سفرهایی را به منطقه و همچنین دیذار از پنج روستا داشته است.جدا از این ها، هنرمندان برجسته استان برای کارهای تحقیقاتی و یا اجرای برنامه های هنری و همچنین آشنایی بیشتر با شهرستان پارسیان در منطقه حضور یافتند. از سویی دیگر ما شاهد تحرکات بیشتر اجتماعی،فرهنگی و زیست محیطی در سطح شهرستان پارسیان بوده ایم که می توان از آن به بیداری محلی یاد کرد.به طور مثال این  فعالیت ها به طور مشخصی در مرکز شهرستان ،روستای میلکی،شهر دشتی و کوشکنار نمود بیشتری یافته است.این گروه های مردمی اکنون به درستی در پی نهادسازی و قانونمند کردن فعالیت های خود برآمده اند.همه اینها جدا از بحث ها و گفتگوهایی است که روزانه در فضاهای مجازی پیرامون مشکلات شهرستان جاری است.

موضوع بسیار حائز اهمیت دیگر استقرار صنایع انرژی بر در بخش غربی شهرستان پارسیان به مساحت   378 هکتار می باشد. صنایعی که در صورت استقرار بافت  اجتماعی،فرهنگی و طبیعی منطقه را به شدت دچار تغییر خواهد کرد.هر چند که برخی بر این باورند که استقرار این صنایع موجب رونق اقتصادی،ایجاد اشتغال و بالا رفتن سطح رفاه و آبادانی منطقه خواهد شد.اما فعالان زیست محیطی نگرانند تجربه تلخ عسلویه اینجا نیز تکرار گردد.اینان بر این نظرند که صنعتی شدن منطقه با استقرار صنایع عظیم اگرچه در کوتاه مدت سطع معیشت بسیاری از مردم را ممکن است ارتقاء بخشد اما در دراز مدت اگر ملاحظات محیط زیستی اعمال نگردد،اگر مطالعات امکان سنجی کافی صورت نگیرد،ا گر توان اکولوژیکی منطقه لحاظ نگردد،استاندادهای لازم در نظر گرفته نشود و حتی الامکان از حجم صنایع کاسته نگردد(که در این مورد صنایع با شدت آلودگی بالا همچون صنایع آلومینا را در نظر دارند)، چنین توسعه ای ؛ توسعه پایدار نخواهد بود و زیان هایش بیش از فایده اش خواهد بود.فعالان محیط زیست معتقدند هم اکنون منطقه به جهت قرار گرفتن در معرض بادهای غربی-شرقی به شکل محسوس و آزار دهنده ای در معرض دود و گازهای آلوده ی  پالایشگاه عظیم پارس جنوبی قرار دارد.همچنین خشک سالی های پی در پی،شیوه های نادرست کشاورزی و الگوهای غلط  آبیاری و حفر بیش از اندازه چاه های کشاورزی  منابع آبی زیر زمینی را تا سطح قابل توجهی کاهش داده است.احداث سدهای خاکی متعدد که بدون مطالعه و کارشناسی های لازم صورت گرفته،  بعضا تفرجگاه های طبیعی را نابود کرده ،جریان طبیعی آب را مختل کرده و یا در پایین دست ،خورها را خشکانده به گونه ای که اکنون در غرب شهر گاوبندی مرکز شهرستان پارسیان، شاهد ایجاد گسل هایی در زمین هستیم که گفته می شود ایجاد این گسل ها که در نتیجه کاهش قابل توجه ذخایر زیرزمینی آب روی می دهد، اولین نشانه بیابانی شدن منطقه است. همچنین احداث سنگ شکن هایی بیش از ظرفیت طبیعی منطقه و با فاصله هایی بسیار کم  که متاسفانه در سال های اخیر  مجوز احداث آنها به راحتی صادر شده است ؛همه کافی بوده  تا طبیعت منطقه را با تخریب گسترده و چالش های حیاتی مواجه گرداند.در این وانفساست که موضوع استقرار صنایع انرژی بر از اهمیت فوق العاده برخوردار می شود.

این فعالان اجتماعی معتقدند وقتی منابع آبی ما در معرض تهی شدن است.دریا،خاک و هوا در معرض آلودگی قرار دارد، پوشش گیاهی منطقه در شرف کاهش یافتن است و تنوع گیاهی و جانوری در حال کم شدن است نمی توان چشم انداز روشنی را حتی با وجود افزایش سطح مادی زندگی مردم متصور بود .چرا که در صورت وقوع این اتفاقات شاخص های رضایت مندی ، احساس امنیت ، آرامش و سرانجام شاخص خوشبختی مردم کاهش خواهد یافت.

با این حساب کیفیت زندگی مردم در این خطه از استان هرمزگان در آینده ای نه چندان دور تا حد قابل توجهی به نحوه ی استقرار صنایع،حفظ اکوسیستم های طبیعی،توانمندی نسل امروز در دفاع از ارزش های اجتماعی،فرهنگی و زیست محیطی زیستگاه خود و در نهایت میزان و نوع نگاه مسئولان بالادستی به دغدغه های بومیان و ساکنان منطقه دارد.بی شک هر چه کنشگران اجتماعی به ایجاد و ثبت نهادهای مدنی بیشتری روی آورند و از دوقطبی های مذهبی بیشتر فاصله بگیرند ، مردم را  به حقوق خود بیشتر آگاه گردانند و دانش محیط زیستی آنان را ارتقاء بخشند ؛ به شکل افزون تری قادر خواهند بود، مصائب ، مشکلات و معضلات منطقه را در آینده کاهش دهند.رشد مدنی و توانمندی اجتماعی و ارتقاء سطح روابط اجتماعی وقتی در سطح شهرستان پارسیان از اهمیت بیشتری برخوردار می شود که بدانیم این منطقه از دیر باز، منطقه ای مهاجرپذیر بوده است وهمواره  تنوع قومی،زبانی،گویشی و مذهبی را به نحو ملموسی در منطقه شاهد بوده ایم.نهادهای مدنی در کنار شوراهای شهر و روستا با گفتگو و چانه زنی های مداوم با نمایندگان مجلس،مسئولان استانی و کشوری و همچنین گفتگوهای درونی در میان خود می توانند توسعه ای سبزتر و پایدارتر را برای منطقه به ارمغان بیاورند.

همزیستی مسالمت آمیز مردم شهرستان با وجود تفاوت های مذهبی و قومی، وجود خیرینی که در طول تاریخ از هرگونه  بذل و بخششی برای آبادانی منطقه خود دریغ نکرده اند ، حس همیاری ، همکاری و کمک به هم نوع ،خون گرمی و مهمان نوازی و خوی مداراگر و صلح جوی مردم در کنار وجود نخبگان علمی و دانشگاهی از سرمایه های اجتماعی ارزشمندی هستند که باید حفظ و مراقبت گردند.این سرمایه ها اگر در کنار حس اعتماد به نفس بیشتر،جسارت مطالبه حق و کنش اجتماعی موثر و مستمر قرار گیرد به آینده منطقه بیشتر می توان امیدوار ماند.

در کنار سرمایه های ارزشمند اجتماعی ،شهرستان پارسیان دارای سواحل کم نظیر صخره ای و ماسه ای است  که می تواند در صورت فراهم آمدن زمینه هایی مقصد گردشگران داخلی و خارجی باشد،همچنین چشمه سارهایی که در دل کوه های شهرستان جاری است و وجود پوشش گیاهی قابل توجه وبه خصوص  تراکم بی نظیر کهور ایرانی از دیگر جذابیت های شهرستان می باشد که همه نیاز به حفظ و مراقبت دارد.از دولت حسن روحانی که بیش از هر دولتی خود را دولتی محیط زیستی می داند و همچنین دولت او را دولتی می شناسیم  که در پی بازسازی سرمایه های اجتماعی و ترمیم اعتماد بین مردم و دولت برآمده است انتظار می رود در هر گونه توسعه و همچنین تغییر در تقسیمات کشوری، ملاحضات زیست محیطی،اجتماعی و فرهنگی در نظر گرفته شود.همانطور که به نقل از خبرگزاری ایسنا، اخیرا زهرا احمدی پور مدیر کل تقسیمات کشوری گفته است:«ما باید مراقب باشیم که در تقسیمات کشوری آسیبی به ظرفیت های زیستی کشور وارد نشود.ما باید نگاه همه جانبه ای به مساله تقسیمات کشوری داشته باشیم.» در بخشی دیگر از سخنان ایشان آمده است:«بخش زیادی از مشکلات ما ناشی از همین تقسیمات کشوری است.در تقسیمات کشوری باید به ظرفیت های زیستی ،عدالت سرزمینی،رضایت و رفاه عمومی توجه کنیم.»

تردیدی نیست که عدم توجه به ظرفیت های زیستی،عدالت سرزمینی،رضایت و رفاه عمومی چه در تقسیمات کشوری و چه در ایجاد و گشترش صنایع جز در راستای منافع ملی نمی باشد.هر طرحی برای توسعه چه در شهرستان پارسیان و چه در جای جای ایران اسلامی هر چند نام ملی را یدک را بکشد باید که در افق دراز مدت در راستای منافع ملی و حفظ عزت ، سربلندی و امنیت و سلامت جسمی و روانی مردم  و حفظ شاخص هایی باشد که در سخنان خانم احمدی پور مدیر کل تقسیمات کشوری آمده است.

 

افسرده در کلاس ،خلاق در بیرون

نامش فاضل است.اهل روستای میلکی از توابع شهرستان پارسیان در غرب استان هرمزگان.سال گذشته در کلاس هفتم شاگردم بود.گریزان از درس و کلاس.اول سال مدرسه اش را عوض کردند تا شاید شوقی برای مدرسه آمدن و درس خواندن درونش به وجود آید.پدر و مادرش سخت نگران بودند که او را چه می شود کرد تا ذره ای علاقه به درس و مشق به درونش بنشیند.به هر دری می زدند تا شاید بتوانند فاضل را از این وضعیت برهانند.عوض کردن مدرسه ابتدا چندان افاقه نکرد.فاضل همواره در پی راهی بود تا از چاردیواری محصور کلاس بگریزد.اگر چه بعدها کمی خو گرفت.امسال را سراغش گرفته ام، گفتند بسیار متفاوت از گذشته است.اما همین فاضل بی علاقه و افسرده سر کلاس در محیط بیرون بچه ای خلاق است.به کارهای فنی سخت علاقه مند است.پنجشبه ها همراه گروه کوه پیمایی کودکان روستا به کوه می رود و گرمابخش جمع کودکان طبیعت دوست است ، بطوریکه اگر یکبار نیاید همه سراغش را می گیرند و دلتنگش می شوند.او به تازگی کار جالب و خلاقانه ای هم انجام داده است.سبدی را پشت دوچرخه اش بسته و قمقمه ای بیست لیتری در آن قرار داده و شیری نیز برای آن نصب کرده است.دبه را پر از آب می کند و گل و گیاهان کاشته شده در روستا را بدون آنکه از دوچرخه پیاده شود ،آب می دهد. البته شکل فرمان دوچرخه اش هم تغییر داده است. به گفته خودش در یک روز صدبار قمقمه اش را پر از آب کرده است و گل و گیاهان را آب داده است. به راستی این سیستم ناکارامد و خسته کننده آموزشی ما برای فاضل های این سرزمین چه ارمغانی دارد و چگونه می خواهد به نیازهای آنها پاسخ گوید.شاید اگر همچون فضایی در روستا برای فاضل فراهم نبود،او امسال هم افسرده و غمگین و با اجبار راهی مدرسه می شد.