فروشنده ؛ فیلمی را که باید دید
«شاگرد:آقا چطو ممکنه یه ادم گاو بشه ؟ معلم: به مرور». «عماد:تمام این شهر را باید خراب کرد و از نو ساخت. بابک:این شهر را یکبار کوبیده اند و ساخته اند و حاصلش این شده و اگر دوباره هم بکوبندش حاصلی بهتر از این به بار نخواهد آورد». این تکه ها یی از دیالوگ فیلم فروشنده ساخته اصغر فرهادی است.در این فضای رکود اقتصادی و در این وانفسایی که همه سر در گریبان خویش دارند و همه غرق در فضاهای مجازی اند و انبوه رسانه ها همه جا را محصور کرده اند خبر اینکه سالن های سینما برای دیدن فیلم فروشنده پر و خالی می شود و از چند روز پیش باید جا رزرو کنید و همه سانس های نمایش فیلم در همه ساعات روز پر می شود البته خبر شادی اوری است.تصویر سازی های بدیع به همراه دیالوگ هایی که تا مدت ها در ذهن می ماند و صحنه های تفکر برانگیز بسیاری را مجاب می کند که حتی فیلم را برای بار دوم یا سوم هم ببینند.شکستن این فضای رخوت تنها از هنرمندانی همچون اصغر فرهادی برمی آید.فرهادی مثل همیشه مجموعه ای از مشکلات جامعه ایران را پیش رویمان قرار می دهد.شهاب حسینی و ترانه علیدوستی در نقش عماد و رعنا زن و شوهر هنرمندی هستند که در تئاتر مرگ فروشنده ساخته آرتورمیلر بازی می کنند.در عین اینکه عماد معلمی هم می کند.داستان فیلم با تصویر آپارتمانی در حال فروریختن آغاز می شود و ساکنان ساختمان که سراسیمه در حال فرار از ساختمان هستند.عماد و رعنا در پی جستجو برای یافتن خانه جدیدند که بابک دوستشان که او نیز همکارشان در کار تئاتر است خانه ای را برایشان می یابد که مستاجر قبلی مقداری از اثاثیه اش را در خانه جا گذاشته و خبری از بازگشتش نیست.بابک اطلاعات درستی در مورد مستاجر قبلی نمی دهد اما همسایه ها می گویند که زنی در خانه ساکن بوده که مشتریان زیادی داشته است.روزی که عماد برای خرید بیرون رفته و زنگ در به صدا درمی آید و رعنا به هوای اینکه عماد برگشته بدون پرس و جو دکمه آیفن را می زند و خودش به حمام می رود.اما آنکه وارد می شود مردی است که از مشتریان مستاجر قبلی بوده و بی خبر از این است که آن زن خانه را تخلیه کرده و اینجا درگیری هایی به وجود می آید که منجر به ضرب و جرح رعنا می شود که توسط همسایه ها به بیمارستان منتقل می شود.این حادثه آغاز مشکلات بغرنج در روابط زن و شوهر است.استرس ها یی که به کار بازیگریشان در صحنه تئاتر هم سرایت می کند و گاهی دیالوگ های صحنه تئاتر با بگو مگوهای زندگی واقعی قاطی می شود.عماد از سر غیرت در پی انتقام و پیگیری ماجرا و یافتن مجرم است و قصد شکایت دارد. از سویی پی گرفتن کار قضایی را طولانی و کم نتیجه می بیند.او البته تحت تاثیر ، فشار ، حرف ها و طعنه های همسایگان هم قرار دارد که مدام در مورد ماجرا از او پرس و جو می کنند.اما رعنا تنها در پی این است که راهی بجوید که از شر افکار مزاحم و خاطرات آن روز خلاصی یابد و با پیگیری ماجرا موافق نیست.سرانجام عماد خود مجرم را می یابد و در پی گوشمالی دادن به او برمی آید.فرهادی آنگونه که خود گفته می خواهد نشان دهد نقش تصمیمات فردی و فشارهای اجتماعی در رفتار فرد توامان وجود دارد.او همچنین در این فیلم نشان می دهد که گاهی چه فاصله ای بعیدی بین حرف ، ظاهر و عمل انسان ها وجود دارد.این انسان ممکن است یک فرد عادی مسن با مویی سفید و ظاهری جا افتاده باشد و یا هنرمندی به اصطلاع روشنفکر که در کلاس درس در نقشی نصیحت گونه، دغدغه اخلاق و جامعه اش را دارد.عماد یک معلم است و در کلاس درس داستان گاو نوشته غلامحسین ساعدی را برای شاگردانش می خواند و فیلم همین داستان ساخته داریوش مهرجویی را نشانشان می دهد.البته اصغر فرهادی گفته بدین وسیله خواسته است به غلامحسین ساعدی ادای احترام کند.از خود بیگانگی عماد از آنجایی آغاز می شود که بر سر کلاس درس محتویات موبایل یکی از شاگردانش را جستجو می کند و به مرور ازنقشی که قرار بوده در جامعه ایفا کند، فاصله می گیرد.پایان فیلم فروشنده پایان ساده یک داستان نیست.این پایان آغازی است برای اینکه هر کدام از ما نگاهی دوباره به خود بیندازیم.به راه های برون رفت از مشکلات جامعه بیندیشیم و البته هر بیننده ای ممکن است به گونه ای ادامه داستان فروشنده را در ذهن خود پیش ببرید.فروشنده را باید دید .این فیلم اکنون در بسیاری از سینماهای کشور از جمله سینما ستاره بندرعباس نمایش خود را آغاز کرده است.

جنوب را با آفتابش می شناسند.آفتابی که ما افتو اش می خوانیم.افتو می خواهد روایتگر روزگار باشد.در ابعاد مختلف اجتماعی و فرهنگی و زیست محیطی درقالب مقاله های تحلیلی،گزارش ها و دلنوشته ها خاصه از شهر و دیارم گاوبندی. از پس روزمرگی ها نوری بیفکنم بر آنچه را کمتر به چشم می آید و یا در غبار زمانه گم گشته است.تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.