HyperText Transfer Protocol   هر از چندي شايعه اي بر سر زبان ها مي افتد كه قرار است شهرستان پارسيان از استان هرمزگان جدا و به استان فارس ملحق شود.اين شايعه پراكني اكنون قدمتي بيست ساله يافته است.چه آنگاه كه پارسيان در تقسيمات كشوري بخش محسوب مي شد از جانب گروهي شايع و تلاش مي شد كه پارسيان يا گاوبندي سابق به شهرستان لامرد ملحق شود كه با مخالفت شديد مردم منطقه مواجه گشت و طوماري به طول چند متر حاوي مخالفت مردم منطقه تهيه و توسط مردم امضا شد كه توسط سيد عبدالله حسيني نماينده وقت مردم بندرلنگه در صحن مجلس پهن شد تا به مشاهده ي همه ي نمايندگان برسد..اما اين هيچگاه موجب نشد كه زمزمه ي جدايي پارسيان از هرمزگان براي هميشه خاموش گردد.بلكه پس از شهرستان شدن پارسيان نيز هر از چندي دوباره اين شايعه بر سر زبان ها مي افتد و افرادي نقل قول مي كنند كه ما از زبان نماينده مجلس و يا استاندار يا فلان وزير شنيده ايم كه بزودي اين اتفاق مي افتد.و بدين گونه است كه هر از گاهي مردم منطقه در معرض بدگماني و استرس قرار مي گيرند.همين چند ماه پيش بود كه در واكنش به اين تحركات  بار ديگر نامه اي دال بر مخالفت مردم شهرستان پارسيان با الحاق به فارس از جانب شوراهاي شهرستان تهيه و به مقامات بالاي كشور ارسال شد.

اين تحريكات كه اغلب از بيرون استان سرچشمه  مي گيرد همراه با توجيهاتي است كه مي توان اينگونه آنها را برشمرد:

1-از آنجا كه استان هرمزگان داراي مديريت ضعيفي است و در مقابل استان فارس از مديران قوي برخوردار است اين موضوع به سود پارسيان است و مي تواند عقب ماندگي هاي اين منطقه را جبران و آن را به سمت  پيشرفت و توسعه ي بيشتر سوق دهد.

2-فارس ها قصد دارند به دريا راه پيدا كنند و سپس اينجا را به منطقه ي آزاد تبديل كنند و اين موجب سرمايه گذاري و ايجاد زمينه هاي اشتغال بيشتر در منطقه مي شود.

3-از آنجا كه سر و كار مردم منطقه ي پارسيان براي خريد و درمان و تفريح با مركز استان فارس مي باشد پس بهتر است كه يكباره پارسيان به فارس ملحق شود.

برخي نيزجدا از جنبه هاي مثبت  اين اقدام در قطعيت انجام اين عمل اينگونه دليل مي آورند: از آنجا كه اقتدار و مديريت واحدهاي نظامي فارس بيشترو  قوي تر از هرمزگان است پس از سطوح بالاي مملكت تصميم گرفته شده  ايجاد و كنترل پايگاه هاي نظامي در ساحل پارسيا ن را به مديران نظامي فارس واگذار كنند تا كشور در مقابل تهاجمات احتمالي دشمنان مصون بماند. برخي نيز با قطعيت بيان مي كنند كه استان فارس بدين طريق مي خواهد به منابع نفت و گاز كشف شده در شهرستان پارسيان كه اتفاقا از نوع مرغوب و شيرين است دست يابد.

در پاسخ به مورد اول مي توان گفت هر استاني داراي مناطق كمتر توسعه يافته و بيشتر توسعه يافته است كه استان هرمزگان و استان فارس نيز از اين قاعده مستثني نيستند.مثلا اگر مناطق غربي را با مناطق شرقي و مناطق شمالي استان هرمزگان با هم مقايسه كنيم تفاوت هاي بارزي را شاهد هستيم.هر چند منطقه اي همچون بشاگرد در شرق استان كه به عنوان نماد محروميت در كشور از آن نام مي برند اكنون دچار تغييرات چشمگيري شده است  و ديگر آن وضعيت پيشين را ندارد.همين وضعيت در استان فارس نيز حاكم است.مناطق شهري و روستايي درحوالي مركز  استان فارس وجود دارد كه از نظر توسعه يافتگي از هر جهت بسيار پايين تر از شهرستان پارسيان است.با يك گذر به اين مناطق اين محروميت و توسعه نيافتگي به آساني قابل مشاهده است. اگر گفته شود كه پارسيان داراي موقعيت و پتانسيل ها و استعداد هايي است كه متفاوت از ساير مناطق مي باشد و تنها يك مديريت قوي بيروني مي تواند آن را از  اين رو به آن رو كند.در پاسخ بايد گفت كه توسعه بيشتر امري درون زا و تدريجي است.توسعه و پيشرفت بيشتر حاصل تلاش و همت و سرمايه گذاري افراد درون يك منطقه در زمينه هاي تجاري و صنعتي و تلاش و خلاقيت هاي دوستداران اهل فرهنگ در زمينه هاي فرهنگي و هنري و ايجاد نهادها و انجمن هاي فرهنگي و اجتماعي و زيست محيطي است.واين امري نيست كه از بيرون به يك منطقه تحميل شود و يك باره رشدي قارچ گونه را موجب شود چيزي كه در ذهن رويا پرداز برخي ممكن است بگذرد.البته عوامل بيروني نيز بي تاثير نمي تواند باشد و در هر صورتي سرمايه گذاران بيرون از منطقه نيز مي توانند در پارسيان مثل هر جاي ديگر كشور سرمايه گذاري كنند همچنان كه تا اكنون نيز كرده اند.اتفاقا هجوم ناگهاني و يكباره ي غير بومي ها (نه انگونه كه تاكنون به صورت آرام و تدريجي صورت گرفته است)جهت يافتن كار و سرمايه گذاري در كنار فرصت هايي كه به وجود مي آورد(البته برخي فرصت ها را ازسرمايه گذاران خرد داخلي مي زدايد) تهديد هاي فراواني نيز به همراه مي آورد.تغيير بافت هاي اجتماعي و فرهنگي و گسترش ناهنجاري هاي اجتماعي و فساد و اعتياد همانگونه كه در منطقه ي پارس جنوبي و عسلويه شاهد آن هستيم و تخريب محيط زيست از جمله ي اين تهديدها هستند.لذا ممكن است  با بالا رفتن ارزش املاك و زمين ها عده اي از مردم به سرمايه هايي  آنچناني دست يابند اما زندگي همين  انسان ها از احساس انبساط خاطرو امنيت روحي و رواني خالي تر از پيش  مي شود. اين ديگر توسعه محسوب نمي شود.توسعه حاصل كار و تلاش و توليد است .توسعه آن است كه دغدغه هاي خاطر انسان را كمتر و فرصت حضور و تصميم گيري در عرصه هاي اجتماعي و اقتصادي و فرهنگي را سهل گرداند و در كنا ر بهبود وضعيت مادي زندگي را براي انسان معنا ببخشد و فرصت و مجال تفريح خوشدلانه و آسوده خاطر را براي او در يك محيط امن فراهم گرداند.

-اكنون به مورد دوم مي پردازيم.اينكه فارسي ها قصد راهيابي به دريا و  ايجاد منطقه ي آزاد را دارند.اين راه يافتن به دريا به گونه اي بيان مي شود كه ما گويا از كشوري مستقل حرف مي زنيم كه مثلا پطر كبير سوداي آن را داشت كه با تسخير ايران به درياي آزاد راه پيدا كند.در حالي كه خليج فارس از آن همه ي ايرانيان است و مرز هاي استاني محدوديتي براي سرمايه گذاري براي هيچ يك  از افراد  ايراني به وجود نياورده است..و اين تصور كه فارس قصد دست يابي به منابع نفت و گاز شيرين منطقه را دارد بسيار غير واقعي و دور از ذهن است. چراكه درآمد حاصل از استخراج و فروش منابع نفت و گاز در هر جاي ايران كه باشد از آن حكومت مركزي ايران و همه ي ايرانيان است.و مديريت اين مراكز نه استاني كه بلكه از سطح وزارت خانه تعيين مي شود.همانگونه كه پالايشگاه عظيم پارس جنوبي تنها از آن بوشهري ها نيست و درآمد حاصل از فروش گاز آن بخشي از بودجه ي عمومي مملكت است كه صرف سرمايه گذاري و يا دخل و خرج و اداره ي امور  كشور مي شود. اگر هم زمينه هاي اشتغال زايي براي جوانان منطقه مورد نظر برخي باشد  با استقرار صنايع انرژي بردر قسمت غربي شهرستان پارسيا ن كه عمليات اجرايي آن آغاز شده است اين مساله بلاموضوع است.با ايجاد صنايع فولاد و سيما ن و پتروشيمي به اندازه ي كافي حتي بيش از ظرفيت منطقه فرصت سرمايه گذاري و اشتغال به وجود مي آيد .استدلال سوم از چنان ضعفي برخوردار است كه مي شود اصلا به آن نپرداخت.شكي نيست كه شيراز يك شهر تاريخي و فرهنگي با قدمتي ديرين است . داراي آب و هوايي معتدل و داراي بيمارستان ها و پزشكان بسيار مي باشد.و بدين دليل خصوصا د ر فصل تابستان پذيراي سيلي از گردشگران و بيماران از همه ي نقاط كشور و به خصوص استان هاي همجوار هرمزگان و بوشهر و لرستان و خوزستان است.پس بايد همه ي شهرستان هاي مجاور استان فارس در پي پيوستن به استان فارس باشند.و البته ناگفته پيداست كه هيچ محدوديتي هم براي استفاده از اين نوع امكانات شهر شيراز براي هيچ كس وجود ندارد.

در مورد ايجاد و كنترل پايگاه هاي نظامي در سواحل منطقه نيز نمي تواند امري چندان معقول باشد.چراكه مناطقي كه از لحاظ نظامي و سوق الجيشي از اهميت زيادي برخوردارند از مركز كشور كنترل و اداره مي شود .اتفاقا جزاير ابوموسي و تنب بزرگ و كوچك و  تنگه ي هرمز كه اهميت بسيار زيادي نزد سران مملكت برخوردارند در استان هرمزگان واقعند.

از سويي ديگر پارسيان از آنجا كه در محل تلاقي سه استان هرمزگان و بوشهر و فارس قرار دارد و در آينده محل استقرار صنايع انرژي بر خواهد بود و همچنين با توجه به اينكه در جوار پالايشگاه بزرگ پارس جنوبي قرار دارد و به اضافه ي دارا بودن  استعدادها و ظرفيت هاي خاص خود هم اكنون به طور محسوسي در حال پيشرفت و توسعه است.تعداد قابل توجه ساخت و ساز به نسبت جمعيت نسبتا كم منطقه كه  چشم هر رهگذر بيروني را خيره مي كند.نمونه اي از تحرك دروني منطقه است.ساخت چهار مجتمع بزرگ تجاري كه يكي از آنها به بهره برداري رسيده است نشانه ي افق روشني است كه پيش روي سرمايه گذاران در منطقه قرار دارد.

بنابراين پارسيان با دارا بودن چنين موقعيتي و بالاخص با استقرار صنايع انرژي بر براي استان هرمزگان از اهميتي بيش از گذشته برخوردار شده است.اما نكته اي كه  در اينجا به ذهن مي رسد اين است كه در پس ايجاد اين شايعات چه اهدافي نهفته است.اگر مسئولان و يا نمايندگان استان فارس چنين قصد و هدفي دارند دقيقا به دنبال چه اهدافي در پارسيان هستند.چرا استان فارس با آن پهناوري به دنبال گسترش حيطه ي استان خود است.(البته ما دقيقا نمي دانيم كه همه ي نمايندگان و مسئولان استان فارس در پي چنين طرح و هدفي هستند.)بهتر است كه در اين زمينه شفاف سازي صورت گيرد تا بدگماني ها و ترديد ها برطرف شود.و از سوي ديگر بر مسئولان و مجمع نمايندگان استان هرمزگان است كه در مقابل اين تحركات مسئولانه تر و فعالانه تر اقدام كنند و راي و نظر خود را اعلام دارند.

ونكته ي پاياني آنكه وقتي تصوير و تعريف درستي از توسعه و پيشرفت در ذهن  بسياري از مردم وجود ندارد برخي از افراد فرصت طلب ممكن است  در جهت رسيدن به اهداف مورد نظر خود از اين خلا هاي فكري و يا به قول دوستي حفره هاي اطلاعاتي در جهت القا توجيهاتي غير معقول نظير آنچه در بالا آمد به ذهن مردم استفاده كنند. اگر مردم بدانند كه توسعه تنها به معني بالا رفتن برج و بارو و ساختن كارخانه نيست.بلكه ارتقا كيفيت بهداشت جسمي و رواني يك جامعه نيز توسعه محسوب مي شود و يا اگر مردم آگاه شوند توسعه اي كه  در آن مساله ي بسيار مهم محيط زيست لحاظ نشود توسعه نيست يا آنكه محكوم به شكست است در تصميم گيرها يا واكنش هاي خود نسبت اين تحركات مسئولانه تر و دورانديشانه تر اقدام خواهند كرد.در غير اين صورت  ممكن است برخي خيال پردازانه به استقبال چنين القائاتي بروند و پس از تحقق امري نظير الحاق به فارس پس از چندي دريابند كه اين علي آباد هم دهي نبوده است كه هيچ بلكه بر بار مصائب و مشكلات افزوده است.

    

 

  • اين مقاله قبلا در روزنامه ي نداي هرمزگان به چاپ رسيده است.