سلفی آخرسال


روزهاي آخر اسفند روزهاي پر از شادي و شور و شوق است خاصه براي بچه ها.مدرسه كه تق و لق مي شود كلاس ها هم خلوت مي شود.بعضي آمده اند و بعضي نيامده اند.در اين فضاست كه مي شود كنار بچه ها نشست و خارج از درس و مشق با آنها سخن گفت و سخن شنيد.از روزهاي نوروز كه دوان دوان در راه است حرف زد.از جشن هاي عروسي گفت و صداي ساز و آواز و دهل در كوچه ها.براي من معلم اين روزهاي آخر اسفند همواره روزهاي شيريني بوده است.حتي روزهاي بعد از عيد و آغازين سال نو چنين طعمي ندارند.براي بچه ها هم به گمانم چنين است.

 

روزي در طبيعت با شاگردانم

نامش محمد است.در يك روز بين تعطيلي كه اكثر دانش آموزان كلاس نيامده بودند با پنج نفري كه حاضر بودند راهي دشت و كوچه باغ هاي نزديك مدرسه شديم. در اين اتفاق بود كه متوجه شدم محمد چه خوب پرنده هاي آسمان را هر كدام با نام محلي و مشخصاتش به خوبي مي شناسد.دريافتم كه او بچه طبيعت است.يكي يكي پرندگان نشسته بر شاخ و برگ درختان و در حال پرواز در آسمان آبي را نشان مي داد و نامش را مي گفت.و چه روز خوبي بود كه پرندگان همه بودند: كلاغچيرو، تي توك، چغو، دمبيل، كبوتر، سوز علي ، طوطي و ... و چه خوبند اين بچه هاي طبيعت .در فضاي كلاس تنها يك وجه و يك نوع استعداد دانش آموزان برجسته مي شود. در فضاهاي ديگر و به خصوص فضاي طييعت است كه بچه ها استعدادها و توانايي هاي ديگر خود را بروز مي دهند.روزها و ماه ها را در فضاي بسته كلاس مانده بوديم بدون آنكه بچه ها را به خوبي بشناسيم.چقدر انرژي خود و بچه ها را در اين فضاهاي بسته به هدر مي دهيم.

https://t.me/anjomankahuresabz