هر گاه سخن از جمع آوري آنتن هاي ماهواره اي مي رود ناخود آگاه ذهن را متوجه چگونگي مواجهه ي ما با تكنولوژي هاي ارتباطي مي كند.از روزگاري كه رضاخان امنيه هايش را به درون محلات مي فرستاد تا بدانند كدام خانه ها راديو موج كوتاه گوش مي كنند كه مبادا مردم صداي راديو هاي خارجي را بشنوند.و تا سال هاي ممنوعيت ويديو ابزاري كه مردم نامش را فاش نمي گفتند و با کنایه آن را دستگاه  می گفتند. دستگاه همان ويديو بود كه پنهاني و با احتياط و لاي پتو جابجا مي شد.جوان ها به خانه ي كسي مي رفتند كه ويديو داشت تا فيلم ها ي آنچناني و ترانه هاي ممنوعه گوش كنند و ببينند.تازگي ها محمد خاتمي در سخنراني گفته است: "من یادم هست وقتی در وزارت ارشاد بودیم ویدئو را ممنوع کردیم و معاونتی اختصاص دادیم تا ممیزی صورت بگیرد و با فیلم های غیر مجاز هم برخورد شد. فیلم های زیادی ضبط و سوزانده شد.

تازه آن روز ها فضای سایبری کنونی حاکم نبود ولی ما صد در صد موفق نبودیم و ویدئو راهش را به خانه ها باز کرد."

جدا از اين نحوه ي مواجهه ي حاكميت ها با تكنولوژي هاي ارتباطي براي بسياري از هم نسلان ما كه در حاشيه هاي ايران زيسته ايم و با يك فاصله ي زماني طولاني با ابزارهايي همچون راديو و تلويزيون آشنا شديم.اولين برخوردها با اين ابزارهاي جديد حاوي خاطرات شيزيني است.به ياد دارم كه كودكي بودم .در ديار ما تك و توكي خانه بودند كه تلويزين داشتند.بچه هايي كه بزرگتر از ما بودند شب ها ي تابستان كه تلويزين در حياط اين خانه ها روشن مي شد اگر به داخل خانه راهشان نمی دادند از پشت ديوار خانه سرك مي كشيدند تا تصاوير متحركي را از آن جعبه جادويي ببينند.و از ديدن آن تصاوير چه لذتي مي بردند و چه ذوق زده مي شدند.و من كه كوچكتر بودم روزي دامن خواهرم را گرفتم و با او به خانه ي همسايه رفتم كه صاحب خانه از آن سوي آب تلويزيوني آورده بود.اولين تصويري كه ديدم كه عبور اتومبيلي بود از جاده اي از پس مليون ها تصوير كه پس از آن ديدم در ذهن من مانده است.بعد ها خودمان صاحب اولين تلويزيون بزرگ سياه و سفيدي شديم كه جابجا كردنش بسيار سخت بود. شب هاي تابستان دو نفري آن را بيرون مي آوردند و هنگام خواب دوباره به داخل اتاق مي بردند.و در فصل گرما و  كوچ به نخلستان بار الاغ با خود به محل سكونت تابستانه مي برديم.و شب ها چه لذتي مي برديم از ديدن فيلم هايي كه زبانشان را نمي دانستيم.و تصوير هايي از آن فيلم ها با تصوير ي از محمد علي كلي در رينگ بوكس كه جفريزر را ناك اوت كرد و با تصويرهايي از بازي ايران و هلند در جام جهاني آرژانتين به همراه آن اولين تصوير در ذهن من تا به امروز  ماندگار شده است.

سالهاي بعدتر كه بسیاری صاحب تلويزيون شده بودند. به یاد دارم که وقتی فیلم یا ترانه ای که  دلپسند همه بود پخش می شد ما کوچکترها را می فرستادند تا همسایه ها را خبر کنیم.

آن سال ها هنوز پخش مستقيم فوتبال از صدا و سيما تابو بود.ما مرزنشينان از اين موهبت برخوردار بوديم كه مي توانستيم با زيهاي فوتبال را از فرستنده هاي كشورهاي عربي خليج فارس بگيريم.تماشايي كه در هنگام نامناسب بودن هوا چندان آسان نبود.خصوصا زمان جام جهاني فوتبال كه ما عاشقانه و با صد دل شوق پاي تلويزيون مي نشستيم.از خانه اي به خانه ي ديگر مي رفتيم .آنتن را مدام مي چرخانديم تا تصويري واضح و روشن بيابيم.و هنر نمايي ستاره هاي محبوبمان را ببينيم.كوچكتر ها را معمولا براي تغيير جهت آنتن مي فرستادند.كوچكترهايي كه جهت قطر و بحرين و كويت را نمي فهميدند.برايشان نشانه هايي قرار داده بودند.نشانه ها خانه هاي همسايه بود.برو آنتن بياور طرف خانه ي دي محمد.حالا ببر روي خانه ي دي ناصر .حالا بچرخان طرف خانه ي غانمو. 

دي ناصر سالهاست كه به ديار باقي شتافته است.دي محمد اکنون حالي نزار دارد و خانه نشین است. غانمو كه سرپرست ايتامش بود خانه اش در طرح عريض شدن كوچه و خيابان ويران شد و در جايي ديگر از شهر  برايش خانه اي ساختند .

آن محله ي قديم ديگر آن شكل و شمايل گذشته اش را ندارد.كوچه هاي تنگ و خاكي عريض و آسفالت شده است.و بلواري سبز از ميان آن مي گذرد.اين تنها محله ي قديم ما نيست كه از اين رو به آن رو شده است.جهان دگرگونه گشته است.چنان دگرگوني كه پانزده بيست سال پيش به تصور و خيال هيچكس نمي آمد.انقلاب سايبري و الكترونيكي شهر و روستا و كاخ و كوخ و دشت و بيابان را در نورديده است.ابزارهاي ارتباطي نوين كه يكي پس از ديگري پيش رويمان سبز مي شود در دسترس هر كسي از طايفه و قوم و طبقه اجتماعي قرار مي گيرد.دارا و ندار و تحصيلكرده و بازاري و حتي چوپاني كه در دشت گله هايش را مي راند. انبوهي از ديش هاي ماهواره ايي برپشت بام خانه ها ديده مي شوند. آنتن هايي كه ديگر رو به خانه ي كسي نيستند بلكه رو به آسمانند تا امواج سرگردان را به دام اندازند و تا ساكنان خانه بي هيچ دردسري صدها كانال از سراسر جهان را نظاره كنند.و اين تنها نيست موبايل هاي همه كاره در دست هر بزرگ و كودكي مليون ها پيام و تصوير را براي هم مي فرستند وچه بسيار خبر ها و تصوير ها ي ايترنتي را گرفته و دانلود مي كنند و براي هم نقل مي كنند.براستي كه دنياي انفجار اطلاعات است.ديوارها به سرعت فروريخته و پرده ها بالا رفته است.فردا معلوم نيست چه تكنولوژي ها و نرم افزارهايي بيايد كه ارتباط و پيام رساني را از اين هم ساده تر كند.

آيا در اين ميان جمع آوري آنتن هاي ماهواره اي رنج بیهوده بردن نیست.