شبي در جمعي بوديم كه همه فرهنگي بودند.حكايت جواني گفته شد كه گرفتار پري گشته است.شب ها به سراغش مي آيد و تنها خودش او را مي بيند و نه كس ديگر يعني از چشم همسرش هم پنهان است.يكبار هم پري بازوي جوان را گاز گرفته است.در اينجا بود كه يكي از حاضرين در تاييد گفت كه بلي از يكي از آشنايان جوان شنيده كه خودش جاي گاز گرفتگي را ديده است.همه بي تامل و چون و چرايي اين حكايت را باور كردند و پذيرفتند و آنگاه هر كس در تاييد شاهدي آورد و قصه اي گفت.كسي گفت كه مي گويند كه چون اين جوان خانه اش را بر قبرستان بنا كرده چنين مبتلا گشته است.يكي ديگر گفت ملا آورده اند و در خانه قرآن خوانده تا خانه از وجود جن پاك گردد.كسي گفت كه افاقه كرده است و جن ها بيرون رفته اند اما ديگري گفت كه كارساز نبوده است.اگر از در مخالفت بر مي آمدي همه مي گفتند كه بلي اين در قرآن هم آمده است و قرآن وجود جن را تاييد كرده است.وقتي يك جمعي كه خود همه معلمند و به كودكان علم مي آموزند به اين آساني اين عقيده خرافي را مي پذيرند و آن را از مسلمات اعتقادات ديني مي پندارند چه انتظاري از عوام الناس مي رود كه چنين قصه هايي را باور نكنند و نقل محافلشان نباشد.قصه ايي كه با يك ذهن ساده مي توان در آن چون و چرا كرد و باطل بودنش را اثباط كرد.

يك مشكل به اين برمي گردد كه ما خيلي ساده با آيات قرآن برخورد مي كنيم وبه همان معنا يا لفظ ظاهري آن بسنده مي كنيم و آن را مسلم مي پنداريم و بر اساس آن زود قضاوت مي كنيم وگاهي حكم هم صادر مي كنيم .البته ما در بسياري موارد اين چنين هستيم ودر همه ي مسائل اجتماعي سياسي و اقتصادي و ديني  صاحب نظر هستيم و آنها را تفسير مي كنيم و نظر خود را عين حقيقت مي پنداريم.

مشكل ديگر به اين برمي گردد كه بسياري از ما هنوز بيماري هاي روحي رواني را همچون بيماري هاي جسمي به رسميت نشناخته ايم.و دوست داريم كه آنها را به نيروهاي مرموز و دخالت موجودات نامريي و پنهاني نسبت دهيم.همانگونه كه در گذشته به علت نبودن امكانات بهداشتي و درماني و عدم اطلاع و آگاهي مردم به هنگام مبتلا شدن به بسياري از بيماريهاي جسمي متوسل به دعا و ملا و پير مي شده اند.بيماري هايي كه امروزه به سادگي قابل درمان يا پيشگيري هستند.در مورد بيماري هاي رواني هم همينگونه است .در گذشته ها بيش از امروز افرادي كه دچار اين بيماري ها مي شده اند به علت نبودن آگاهي و عدم وجود مراكز درماني خاص به روش هاي غير علمي با آنان برخورد مي شده است كه براي هميشه سلامت رواني خود را از دست مي داده اند. برخي از بيماري هاي جسمي با كمك  حكيمان محلي و داروهاي گياهي امكان درمان داشته اند اما در مورد بيماري هاي روحي رواني هيچ امكان درماني جز متوسل شدن به اوهام و پير و ملا براي مردم وجود نداشته است.

من خود نه كارشناس روانشناسي هستم و نه مفسر ديني كه در اين باب توضيحي دهم.اما در سايتي به مقاله اي برخوردم از قرآن پژوه و محقق برجسته عبدالعلي بازرگان كه به طور مبسوط و مفصل موضوع جن و انس در قرآن را پي گرفته بود.نكاتي قابل تامل در اين مقاله است كه به قول نويسنده مي تواند پرده هاي افسانه و خرافاتي را كه در طول  قرن ها با تبيعت از پندارها و تقليد از اوهام چشم خرد ما را بعضا پوشانده كنار بزند و روزنه اي به حقيقت بگشايد.جستجوگران حقيقت و علاقمندان علوم ديني مي توانند به اين مقاله رجوع كنند.

و در آخر حكايت شيريني است از عبدالرحمن فرامرزي روزنامه نگار بلندآوازه ي جنوبي اهل فرامرزان بستك كه دهه ها پيش سردبير روزنامه ي كيهان بود.او اين حكايت را در كتاب خاطرات خود آورده است.

مي گويد در روستاي ما سيدي بود به نام سيد ملخي كه ادعا مي كرد كه با پري در ارتباط است.البته همه ي اهالي روستا به جز خانواده ي ما و عموها بسيار به اين سيد اعتقاد داشتند و براي دعا و رفع حاجت نزدش مي آمدند.روزي سيد گفت كه قرار است با پري عروسي كند و همه ي اهالي روستا را دعوت كرده بود. در روز موعود زنان روستا عروس را كه همان پري باشد(البته رويش پوشيده بود) در حال دست زدن و شادي كردن  احاطه كرده بودند.پدرم و عموها عهد كرده بودند كه در اين روز قضيه ي پري را روشن كنند.هجوم بردند به درون جمعيت با آنكه با مقاومت مردم روبر شدند راه خود را گشودند دست پري را گرفتند و بيرونش آوردند.چادر از رويش برداشتند ديدند كه اين زني است  اهل همين محل و شوهري هم دارد كه در كويت كار مي كند.