این متن سخنرانی عبدالحسین وهاب زاده مترجم،بوم شناس ،پزوهشگر و فعال محیط زیست در همایش کودک و محیط زیست است که در 29 آبان سال 93 با همکاری گروه همیار سلامت روستای میلکی و گروه کوهنوردی بردول در شهر گاوبندی مرکز شهرستان پارسیان برگزار شد.

 

اکثریت جامعه علاقه ای به اینکه ابتکار و خلاقیت نشان بدهند ندارند. عده ای کمی کمر همت بسته اند و به شدت فعالند. بیاییم ببینیم کودکی اینها چه می گوید.آنهایی که کودکی اشان پر از رابطه با طبیعت است می توانند انسان های فعالی باشند و در همه عرصه ها موفق عمل می کنند.گروه دیگربر عکس.خوب یا بد این تعامل می تواند بر آینده نسل های ما و طبیعت تاثیر داشته باشد.ما یک دوره حساس و گذرا از کودکی داریم.(بین 5 تا 12 سالگی)در این دوره کودکان نسبت به عوامل طبیعی گرایش های مثبت یا منفی دارند.از مار و موش و یا خزندگان یا از تاریکی می ترسند.اینها ترس های غریزی است.به صحنه پر گل یا محیط متنوع گیاهی علاقه دارند.شما اینجا در حاشیه دریایتان کهورها و کنارها با فاصله درآمده اند.بین اینها بیشه هایی از درختچه های کوتاه و علف های پراکنده است.در واقع این جذاب ترین و محبوب ترین نوع طبیعتی است که ما دیده ایم.چرا که ما برای میلیون ها سال با اینها بزرگ شده ایم.ما یک موجود قدیمی هستیم.این موجود قدیمی خصوصیاتش به صورت دیر پا شکل گرفته است.امروز اگر کت و شلوار یا کت و دامن تن کرده ایم ،معنی اش این نیست که ساختارهای ذهنی امان و یا رفتارها ، تمایلاتمان  و بیزاری هایمان طبیعی است.انها در ما ریشه های عمیق دارند.اگر من دستم را باز کنم و این جناغ سینه ام ،آغاز پیدایش حیات بدانم و این نوک انگشتان امروز باشد.از اینجا که شروع کنیم تا یک مدت زیادی فقط باکتری است.یواش یواش تک سلولی ها ظاهر می شوند.پر سلولی ها،کرم ها،حشرات و بعد مهره داران،ماهی ها،دوزیستان،خزندگان و پرندگان و پستانداران و در نهایت انسان ظاهر می شود.این انسان روزی یک موجود وحشی شکارچی گردآورنده بوده است.سپس عصر سنگ،عصر آهن،عصر مفرغ ، عصر کشاورزی و در آخر انقلاب صنعتی و امروز هم در نوک نوک  این ناخن ، انقلاب انفورماتیک .حال اگر یک سوهان بیاوریم و یک ضربه کوچک به این ناخن بزنیم.کشاورزی می رود،تمدن می رود،اعتقادات،تمام دستاوردهای صنعتی تکنولوژیکی از کوچکترین که یک چاقو و یا قیچی تا بزرگترین همه می روند. و ما می مانیم یک موجود شکارچی گردآورنده .یعنی در واقع شیوه ی زندگی امروز ما چراغش در اختیار ماست.سقفش در اختیار ماست.حتی دمای هوایش را ما کنترل می کنیم.میز ، صندلی،لباس و بلندگو و...همه با یک ضربه رفت و ما برگشتیم به آن موجود قدیمی که باید شکار کند و از توی زمین غده ها را در بیاورد و بخورد.یعنی ما موجود بسیار قدیمی هستیم.استعدادها،تمایلات،علاقه ها و بیزاری ها همه در ارتباط با طبیعت و برای بقا ما شکل گرفته اند.ما از مدفوع خودمان خوشمان نمی آید.از مدفوع دیگران بیشتر خوشمان نمی آید.چرا که یک جنبه سازشی دارد.اگر ما تمایلات بیزاری نداشتیم ،می توانستیم بیماری بگیریم.ما از مردار، از یک محیط تاریک بدمان می آید . تصور کنید در یک روز زیبا ، داریم در طبیعت می گردیم.همه چیز روبراه است.آفتاب شروع می کند به غروب کردن،یواش یواش هوا گرگ و میش می شود.نور کم می شود .ده دقیقه بعد وحشت همه وجود ما را در بر می گیرد.برای اینکه ما میلیون ها سال یک موجود روز زی بودیم.یک موجود شب زی نبودیم.این علاقه ها و بیزاری های ما جنبه سازشی دارند و بهای ما را تامین می کنند.برای اینکه این جنبه های سازشی شکل بگیرند.برای اینکه در طبیعت از پس نیازهایمان بربیاییم لازم است که در دوره کودکی امان یک رابطه صمیمانه مستمر با طبیعت  داشته باشیم.در سن 5 تا 12 سالگی به طور ذاتی در کودکان این گرایشات وجود دارد.کودک شما به یک دانه سوسک که روی زمین حرکت می کند،آنقدر توجه می کند که این توجه را به پیچیده ترین اسباب بازی الکترونیک نشان نمی دهد.چرا که شناخت آینده او را تامین می کند. این تاثیرات در گرایشات بچه ها دیرپا و دراز مدت است.در نظر سنجی که از مردم همه جای دنیا در همه فرهنگ ها شده است،گفته اند که خوش ترین و به یادماندنی ترین خاطرات ما ، خاطراتی است که از کودکی در طبیعت داریم.این رابطه دراز مدت پیامدهای مثبتی را در ارتباط با احساس های عاطفی ،حسی ،حرکتی ،مهارت ها ،جامعه پذیری و فرهنگ پذیری ما دارد.در نگاه ما به طبیعت ، مهم آن است که در طبیعت چگونه چیزی را ادراک می کنیم.برای مثال:وقتی یک بچه می خواهد به سوسکی دست بزد برمی گردد مادرش را نگاه می کند.اگر مادر رویی گشاده نشان داد.دست می زند،می گیرد و بازی می کند.اما اگر مادر اخم کرد دیگر کار تمام است.حالا این کودک بزرگ شده،دکتر یا مهندس شده است.موش از زیر پایش در می رود فرار می کند.این چیزی است که تا هزار سال پیش در تمدن بشری سابقه نداشته است.الان مادران شهری از یک سوسک می ترسند.زن هایی می بینیم که یک بچه گربه زیر پایشان رد می شود بچه اشان سقط می کند.گزارشی که آموزش و پرورش داده نشان می دهد که فعالیت های فیزیکی در بچه ها کم شده است.وقتی به یک دختر 12 ساله می گوییم کبریت روشن کن،ده تا چوب می شکند نمی تواند روشن کند.یک مهارت ساده بلد نیستند.برای اینکه مادرش گفته به اینها کاری نداشته باش.همه اینها یک رشته نوپدید در ریست شناسی است که ما به آن زیست گرایی می گوییم.یعنی گرایش ذاتی مثبت و منفی جنبه سازشی دارد و شناخت آنها برای زندگی بهتر لازم است.ما پارک هایمان همه به هم شبیه است.شبیه زیست گاههایی که میلیون ها سال در آن زندگی کرده ایم.وقتی به یک جنگل می رسیم آنقدر درخت می بریم تا مرتع به وجود بیاوریم.وقتی به یک مرتع می رسیم شروع به درخت کاشتن می کنیم.بدون اینکه خودمان بدانیم راه اساطیر خودمان را ادامه می دهیم.زیست گرایی می گوید که مجموعه ای ارزش ها و علاقه ها با یک طبیعت خاص شکل گرفته است.ما در طبیعت زیبایی می بینیم.قصرهایمان را در جایی می سازیم که چشم اندازهای زیبا داشته باشد.در طبیعت استدلال می کنیم.چون خشکسالی داشتیم این اتفاقات افتاد.نسبت به بعضی چیزها بیزاری می جوییم.مثلا از لاشه متعفن.از طبیعت بهره جویی می کنیم و چیزهایی را از آن می گیریم.ما طبیعت را دوست داریم.اگر بپرسند چرا منظره دریا را دوست داری ،جوابی نداریم.برای اینکه آن پیوند عاطفی موجب می شود آن را خوب بشناسد و خوب از آن بهره بگیرد.زمین را شخم می زنیم.گیاهش را تغییر می دهیم.این نشان از این دارد که ما می خواهیم بر آن مسلط شویم.ما به طبیعت علاقه معنوی داریم.بحث می کنیم و در آن معنویتی می بینیم.در طبیعت نماد پردازی می کنیم.بسیاری کتاب های داستان کودکان در مورد حیوانات است.مثلا داستان لاکپشت  یا روباه.ادبیات ما مشحون از این نمادپردازی هاست.کدام کتاب شعر را پیدا می کنید که تصویری از طبیعت در آن نباشد.کدام فیلسوف را پیدا می کنید که از رابطه عمیق با طبیعت حرف نزده باشد و بالاخره کدام پدربزرگی است که داستانی از حیوانات برای نوه هایش نگفته باشد.

زیست گرایی می گوید ما نسبت به طبیعت گرایش هایی داریم و نسبت به تجربه هایی که از والدین داریم آینده ما شکل می گیرد.مثلا اگر خواستیم حیوانی را لمس کنیم،اگر والدین گرایش نشان دادند ،می رویم آنها را تجربه می کنیم و بعد در آینده آدمی می شویم علاقمند به طبیعت.

ما سه دوره داریم.تا 6 سالگی کودکان از چیزهایی می ترسند.مثل رعد و برق.دوره 6 تا 12 سالگی به شدت علاقه دارند که با طبیعت ارتباط برقرار کنند و گرایش نشان می دهند.دوره سوم یا نوجوانی برخورد اخلاقی با طبیعت است.بعضی چیزها خوب است و بعضی چیزها بد.در این دوره کودک سه نوع برخورد با طبیعت را تجربه می کند.یکی تجربه مستقیم و بلاواسطه،بدون برنامه ریزی و خودبخودی که دوست دارد برود و عناصر مختلف طبیعت را لمس کند.در یک طبیعت وحشی و نه جایی که ما به آن شکل داده ایم.گل کاری و سبزی کاری کرده ایم.دوست دارد زمین را بکند.ببیند از زمین چه بیرون می آید.یک شاخه را بشکند.بال پروانه ای را جدا کند.ببیند پروانه بدون بال چگونه است. دیگری تجربه غیر مستقیم طبیعت.ممکن است حیوانی مثل گربه یا حشره ای در خانه داشته باشد و با آن بازی کند.گل و سبزی بکارد.میوه جمع کند. تجربه بعد ،تجربه نمادین است.فیلم و عکس از طبیعت بگیرد.نقاشی کند.داستان بنویسد.یا یک نرم افزار در مورد طبیعت ببیند و بازی کند. در بین این سه تجربه ، تجربه مستقیم مهمترین نقش و تاثیر را در بچه ها دارد.یعنی که بچه در طبیعت رها باشد.نرمی و زبری را لمس کند.از شاخه آویزان شود.از درخت بالا برود.حیوان را نگاه کند.پایش را در آب بگذارد.گل بازی کند.اینها مهمترین نقش را سرنوشت بچه ها دارند.توانایی های آینده او را نسبت به طبیعت بیشتر از هر چیزی شکل می دهند.بعد تجربه غیر مستقیم و تجربه نمادین در مرحله سوم است.یعنی که بچه های ما فقط با دیدن فیلم حیات وحش نمی توانند به طبیعت علاقمند بشوند.زمانی می تواند این اتفاق بیفتد که قبلا آن تجربه ها را در طبیعت داشته باشد.پیامدهای این تجربه ها از دغدغه های محیط زیستی فراتر می رود و نقش خودش را در استعدادهای کودک،توانایی های فیزیکی،مهارت های کودک،قدرت خلاقیت و قدرت حل مساله بازی می کند. بازی هایی که کودک در طبیعت با کودکان دیگر انجام می دهد، یاد می گیرد که کارهای دست جمعی انجام دهد.بچه ها وقتی به مدرسه می روند اگر پدر و مادرشان به آنها بگویند تو کاری به کار کسی نداشته باش.کارهای خودت را انجام بده و بیا.این وقتی بزرگ شد،فقط می تواند کارهای انفرادی انجام بدهد.میلیارد ها خرج فوتبال می کنیم ولی یک پیروزی بزرگ به دست نمی آوریم.برای اینکه بچه هایمان از کودکی یاد نگرفته اند با همدیگر کار کنند.ما هیچگاه یک کشف بزرگ نکردیم.برای کشف بزرگ نیازمند همکاری یک گروه بزرگ است.ما قهرمان کشتی،بوکس،وزنه برداری و تکواندو داریم.اولین بار است که والیبال ما چنین می درخشد.به خاطر اینکه یک مربی از یک جای دیگر دنیا آمده ، گفته یک تعداد بچه به من بدهید و برای مدت طولانی با اینها کار کرده است.حس مشارکت جویی و سازشکاری اجتماعی بچه ها در طبیعت می تواند شکل بگیرد.طبیعت می تواند یک جنبه درمانی داشته باشد. ما امروزه می دانیم بسیاری از جنبه ها و کاستی های شخصیتی بچه ها طبیعت درمانی می شود.مثل پیش فعالی.اختلالات شخصیتی در تعامل با طبیعت می توانند درمان شوند.امروزه در دنیا کلینیک های حیوان درمانی وجود دارد .بچه های پیش فعال می آیند با حیوانات بازی می کنند تا بیماریشان بهبود پیدا کند.بچه هایی هستند که تمرکز ندارند و نمی توانند روی یک  موضوعی 5 دقیقه تمرکز کنند.اینها وقتی می آیند در مدرسه طبیعت می توانند یک ساعت روی موضوعی تمرکز کنند.بچه های خجول به شدت اجتماعی می شوند.

مجموعه این تعاملات با طبیعت عواطف را شکل می دهد و انگیزه ها را به وجود می آورد.آدم های بزرگ ممکن است اطلاعات زیادی داشته باشند اما از آنجا که انگیزه ای ندارند کاری انجام نمی دهند.ما اکنون در هر کدام از شهرهای بزرک یک دانشکده محیط زیست داریم.هر سال چندین هزار فارغ التحصیل محیط زیست بیرون می دهیم.ولی محیط زیستمان هر روز خراب تر می شود.برای اینکه آنها فقط آگاهی کسب می کنند ولی انگیزه ندارند.نظام انگیزشی هست که می تواند بعدا آن اطلاعات و دانش را به خدمت بگیرد. برای پیشبرد و حفظ محیط زیست باید ایجاد انگیزه قبل از آموزش باشد.من تا حالا به یک ngo  برخورد نکرده ام که با کودکان کار کنند .ما بیشتر تمایل داریم که قبل از ایجاد انگیزه به کودکان آموزش دهیم.در حالی که این آموزش یکی از خطراتش این است که بر کنجکاوی و کشف پیش دستی می کند.یعنی اگر کودک خودش طبیعت را کاویده باشد چیزهایی را کشف می کند.ولی اگر شما او را آموزش دادید دیگر فرصت این کشف از بین رفته است. با توجه به اینکه امروزه در شهرها به خصوص شهرهای بزرگ خانواده ها کوچک شده اند و یک بچه بیشتر ندارند،این بچه همه چیزشان و جیک و پوکشان است.نمی توانند ریسک کنند که اجازه بدهند بچه بیرون برود.مبادا پایش بشکند،سرما بخورد،زیر ماشین برود.بچه باید در یک آپارتمان 40 متری زندگی کند که دیوارهای بتونی و پرده های کلفت آن را پوشانده است.این ها اگر بخواهند به طبیعت بروند باید 50 کیلومتر رانندگی کنند.بنابراین بچه های ما در شهرها از طبیعت بریده شده اند.راه حل آن ایجاد مدرسه طبیعت است.بیاییم در کنار شهرها فضاهایی ایجاد کنیم که دستکاری زیادی نشده باشد.گل کاری زیادی نشده باشد.فضا طبیعی باشد.یک جا برکه آب باشد،یک جا چاله،یکجا مقداری سنگ و شن ریخته باشد،یک جا مقداری چوب باشد.بچه بتواند اینها را بیاورد برای خودش و با آنها بازی کند.ما اولین نوع این مدرسه طبیعت را در مشهد راه انداختیم .تاکنون سه مدرسه را متقاعد کرده ایم که کل بچه هایشان را حداقل برای یکبار به این مدرسه بیاورند.اولین سوالی که بچه ها می کنند این است که شما چه درسی خواندید که اینجا کار می کنید.تا ما همان درس را بخوانیم.می گویند آیا ما می توانیم اینجا کار کنیم.اکنون بعضی از پدر و مادرهایشان می گویند اگر شما بتوانید برای تمام طول سال فعالیت داشته باشید،ما بچه هایمان را از مدرسه برمی داریم و به اینجا می آوریم.بنابراین هدف از به وجود آمدن مدرسه طبیعت این نیست که ما به بچه ها آموزش بدهیم.اگر چه ما برای اینکه دهان پدر و مادرها را ببندیم یه مقدار آموزش هم می دهیم.چون پدر و مادران غروب که می آیند بچه ها ببرند می پرسند که امروز چه چیز یاد گرفتید؟همانطور که بچه از سر کلاس زبان که برمی گردد باید بیلان دهد که این لغت و آن لغت را یاد گرفتم.اما این بچه بدبخت که از مدرسه طبیعت برمی گردد نمی تواند بگوید که من خلاقیت را یاد گرفتم.من استعدادم شکوفا شد.یک روز که با بچه ها لای علف ها می گشتم یک تار عنکبوت دیدم و نشانشان دادم که این عنکبوت اینجا تار تنیده و بعد از بچه ها پرسیدم که عنکبوت برای چه این تارها را می تند؟گفتند برای اینکه شکار کند.ما آمدیم یک صحنه شکار درست کردیم و یک ملخ کوچولو گرفتیم و و توی تارها انداختیم.عنکبوت برای مدتی هیچ کاری نکرد.بچه ها ایستادند ،نگاه کردند.بعد ملخ شروع کرد به دست و پا زدن.به محض اینکه تارها را می کشید عنکبوت آمد و آن را گرفت و دورش تار تنید و شروع به خوردنش کرد. بعد از  پایان وقت مدرسه یکی از بچه که مسیر خانه اش در مسیر من بود و با خودم می بردمش خانه در راه از او پرسیدم :آرین امروز از مدرسه طبیعت چه چیز یاد گرفتی؟ گفت:صبر. گفتم صبر برای چی؟ گفت: عنکبوت باید صبر کند تا چیزی توی تارش بیفتد  و بعد آن را بخورد.یک بچه ی 7 ساله مفهوم صبر را در طبیعت از عنکبوت یاد می گیرد. ما نمی توانیم به بچه ها بگوییم صبر کن بعد برایت می خرم.او نمی فهمد صبر چیست.یعنی تمام آن کیفیاتی که او در آینده به عنوان یک انسان بالغ باید بفهمد و توانایی انجام بسیاری کارها را که باید پیدا کند در اینجا به دست می آورد.

«هنوز همان نیم وجب بچه ی ولگردم....
پاهایم در زمین ریشه کرده و سرم میان ابر های وحشی ست که نظم و قانون و زمان تاب اهلی کردن من را ندارد....
پس بگذارید وحشیانه تاب بخورم چراکه فقط الکی بزرگ شده ام......
تقدیم به مردی که ولگردی های کودکی ام را بر خلاف خانواده ام تحسین کرد.
دانیال 
مدرسه طبیعت وایو»