کهورها و کنارها که بروند مرگ به پارسیان سلام خواهد کرد
نويسنده: محمد درويش (Darvish100@gmail. com)
هفته گذشته براي شركت و سخنراني در همايشي با عنوان: «ضرورت هاي حفظ محيط
زيست» به دعوت برخي از تشكل هاي مردم نهاد، شهرداري و شوراي شهر پارسيان،
از اين منطقه در منتهااليه باختري استان هرمزگان ديدن كردم. نكته حايز
اهميت در سفر به پارسيان (كه از سال 1385 از گاوبندي به پارسيان تغيير نام
داده است)، مشاهده علاقه چشمگير مردم، مسوولان و مقامات مذهبي شهر به حفظ
ملاحظات محيط زيستي زيست بوم شان بود: علاقه يي كه در صورت تداوم و بالندگي
بيشتر مي تواند اين منطقه راهبردي را از گزند فجايع محيط زيستي كه هم
اكنون گريبان همسايه غربي اش (عسلويه) را گرفته، نجات دهد. آنچه در بازديد
ميداني از اين منطقه آشكارا نمايان بود، وجود شناسه هاي كاهنده كارايي
سرزمين در حوزه كيفيت آب، هوا، خاك و موجوديت جوامع گياهي و جانوري منطقه
است. تشديد فرسايش آبي و خاكي، ناشي از فعاليت واحدهاي بزرگ سنگ شكن و
برداشت شن و ماسه كه شمارشان به 11 كارگاه مي رسد: خشك شدن چشمه ها و
كاريزها، افت سطح آب زيرزميني و پديدار شدن ترك ها و شكاف هايي عميق، به
ويژه در اطراف روستاي ميلكي واقع در مناطق غربي پارسيان از جمله آن شناسه
هاست كه نشان دهنده بروز آخرين و خطرناك ترين مرحله در بيابان زايي، يعني
نشست زمين است: آن هم در نزديك ترين فاصله به سواحل خليج فارس، جايي كه تا
همين يك دهه پيش – به گفته افراد محلي - همواره آب شيرين در عمق يك تا پنج
متري زمين در دسترس بوده است. افزون بر آن، گسترش كشت صيفي جات، به ويژه
گوجه فرنگي و همزمان انتشار گسترده آفتي خطرناك به نام پروانه مينوز، سطح
وسيعي از اين كشت آب بر را عملانابود كرده و خسارت هايي معني دار به منابع
آبي و اقتصادي منطقه وارد ساخته است: آفتي كه عملابراي مقابله با آن، وزارت
جهاد كشاورزي هم راهكاري نيافته است. اما شايد نگران كننده ترين مشاهده
نگارنده، سيماي رويشگاه هاي جنگلي كهور ايراني (Prosopis cineraria) و كنار
(Zizyphus mauritiana) ؟يا همان سدر در دشت هاي حد فاصل پارسيان تا دهستان
كوشكنار و خليج ناي بند بود. زيرا اين رويشگاه هاي منحصر به فرد كه زماني
در اغلب مناطق دشتي و كرانه هاي ساحلي خليج فارس و درياي عمان مستقر بوده و
پايداري بوم سازگان (اكوسيستم) منطقه را تضمين مي كردند، اينك به دليل
بهره برداري هاي بي رويه از سفره هاي آب زيرزميني، فشار دام، توسعه اراضي
كشاورزي، ساخت چندين سد مخزني به بهانه مهار سيلاب در بالادست رودخانه آب
شيرين گاوبندي و آبراهه هاي مجاور (كه منجر به خشك شدن خورها، تالاب ها و
بركه هاي پايين دست هم شده است) و دست آخر استقرار صنايع انرژي بر در وسعت
10 هزار هكتار در آستانه نابودي كامل قرار گرفته اند: رخدادي كه در صورت
وقوع، نه تنها سبب از بين رفتن جوامع گياهي و جانوري وابسته به خود خواهد
شد، بلكه دير يا زود با برهنگي زمين، افزايش آلودگي هوا و فزوني چشمه هاي
توليد گرد و خاك در منطقه، مردم پارسيان هم چاره يي جز مهاجرت نخواهند
داشت. نكته بسيار حايز اهميت در اين ميان، جانمايي عرصه يي 10 هزارهكتاري
براي استقرار صنايع انرژي بر است كه كاملافنس كشي هم شده و حتي گله هاي
پرشمار گراز و ديگر پستانداران و مهره داراني كه شمارشان از 20 گونه تجاوز
مي كند هم در منطقه محبوس مانده و به دليل قطع آبشخورها و منابع آبي، در
آستانه نابودي كامل قرار گرفته اند. فقط كافي است بدانيم كه تراكم كهور
ايراني، در رويشگاه هاي آن در سرتاسر نيمه جنوبي كشور بين 12 تا 300 اصله
در هكتار گزارش شده است و شايد كمتر محدوده دشتي را بتوان همچنان در مناطق
ساحلي خليج فارس يافت كه از تراكمي چنين فشرده از كهور و كنار برخوردار
باشد، به نحوي كه چشم انداز آن بي شباهت به جنگل هاي متراكم هيركاني در
شمال كشور نيست. به عبارت ديگر، به نظر مي رسد، شمار كهورها و كنارهاي
موجود در اين عرصه 10 هزارهكتاري، به راحتي در برخي نواحي به حدود 200 تا
300 اصله و حتي شايد بيشتر هم برسد. با اين وجود، پس از بررسي ها و گفت وگو
با برخي از مديران سازمان جنگل ها، مراتع و آبخيزداري كشور مشخص شد كه
متاسفانه مجوزهاي لازم براي تغيير كاربري اراضي و نابودي اين رويشگاه از
سوي مراجع مرتبط هم صادر شده است، چرا كه عنوان شده در اين منطقه صرفا تك
درخت هاي پراكنده يي از كهور و كنار باقي مانده است! در حالي كه اين مساله
كاملااشتباه است و نگارنده مراتب را به عالي ترين سطح از مديريت دستگاه
متولي منابع طبيعي كشور گزارش كرده و ايشان هم قول بازديد و بررسي مجدد را
داده اند. يادمان باشد كه اگر اين رويشگاه و رودخانه آب شيرين گاوبندي كه
حيات پارك ملي نايبند و رويشگاه مانگرو در مجاورت سايت صنايع انرژي بر هم
به آن وابسته است، نابود شود: بي شك بر ميزان بدهكاري بوم شناختي
(اكولوژيكي) منطقه چنان افزوده مي شود كه ديگر قابل جبران نخواهد بود. اين
در حالي است كه وجود 10 هزار هكتار اراضي فاقد رويشگاه جنگلي كنار و كهور
در استان هاي فارس، هرمزگان و بوشهر- كه فاصله چنداني هم با خليج فارس
نداشته باشند - آسان ترين كار دنياست، چراكه بيش از 95 درصد از مساحت اين
سه استان، اصولافاقد هر نوع رويشگاه درختي و درختچه يي است. اما با شگفتي و
در منتهاي بدسليقگي مي بينيم كه استقرار سايت صنايع انرژي بر هم دقيقا در
جايي بارگذاري مي شود كه پرنشاط ترين رويشگاه ساحلي از درختان كهور و كنار
است! چرا؟آيا اين گونه مي خواهيم از پنجاهمين اصل قانون اساسي خود پاسداري
كنيم كه آشكارا هر نوع فعاليتي كه منجر به تخريب و آلودگي غيرقابل جبران
محيط زيست را فراهم كند، غيرقانوني خوانده و دولت و مردم را موظف به
جلوگيري از ادامه آن روند مخرب ساخته است؟البته تنها خبر خوش اين است كه
خوشبختانه يا بدبختانه! به دليل بروز تحريم هاي اقتصادي و تنگناهاي مالي،
عملاشتاب پيشرفت پروژه هاي صنعتي و ساخت و سازهاي مرتبط با آن در منطقه به
شدت كاهش يافته است و همين مساله سبب شده تا منطقه 10 هزار هكتاري فنس كشي
شده، عملابه صورت قرق درآمده و وضعيت و تراكم پوشش گياهي آن، نمود بهتري هم
بيابد. باشد كه تا فرصت هست با تغيير جانمايي مراكز صنعتي، همچنين مجاب
كردن مديران صنايع به اختصاص بخشي از درآمدهاشان به سرمايه گذاري در حوزه
استحصال انرژي هاي نو، در حفظ موجوديت اين جنگل هاي بي نظير، بيش از پيش
بكوشيم تا هم شرايط بقاي زندگي باكيفيت براي مردم شريف استان هاي بوشهر و
هرمزگان حفظ شود و هم با تقويت جلوه هاي بوم گردي و زيبايي هاي سواحل و چشم
اندازهاي زيباي خليج فارس در استان هاي مورد اشاره، بر درآمدهاي پايدار
مردم محلي هم افزوده شود.
روزنامه اعتماد، شماره 2603 به تاريخ 8/11/91، صفحه 13 (جامعه)
برگزاري همايش ضرورت هاي حفظ محيط زيست
نويسنده: سالم توكلي
همايش ضرورت هاي حفظ محيط زيست در شهر پارسيان توسط گروه كوه پيمايي بردول
برگزار شد. خديجه جاسمي كارشناس بومي،اين همايش با يادآوري آنچه در عصر
حاضركره زمين را تهديد مي كند آينده زمين را نگران كننده خواند. وي همچنين
به رخدادهاي هسته يي و سوانح شيميايي در جنگ ها و همچنين به عواقب زيانبار
انقلاب سبز و انقلاب صنعتي اشاره كرد. وي خاطرنشان ساخت: متاسفانه با توجه
به عوامل مخربي كه از جانب پالايشگاه گاز عسلويه منطقه را تهديد مي كند هيچ
تحقيقات مستندي به عمل نيامده است. محمد درويش سخنران بعدي همايش بحران
عمده كنوني كشور را كه همان آلودگي هواي تهران است را به بحث كشيد و
آمارهاي تكان دهنده يي از ميزان مواد غيرمجاز و خارج از استانداردهاي جهاني
كه در سوخت مصرفي اتومبيل ها موجود است ارائه داد و اشاره كرد كه مقامات
مسوول به جاي پاسخگويي، اصيل ترين آموزه هايي كه مربوط به كيفيت زندگي است
را به هم پاس مي دهند. اينها موجب شده كه كه 4500 نفر در تهران از آلودگي
مستقيم هوا بميرند. خسارت ناشي از آلودگي هوا 18 ميليارد دلار برآورد شده
است. محمد درويش در بخش ديگري از سخنان خود علل ايجاد ريز گردها را به بحث
نشست و همچنين كشاورزي ناپايدار را از ديگر عواملي دانست كه موجب شده خسارت
هاي بزرگي به محيط زيست وارد آيد.
روزنامه اعتماد، شماره 2603 به تاريخ 8/11/91، صفحه 13 (جامعه)
□منطقه ی جنگلی در غرب شهر گاوبندی که توسط صنایع انرژی بر فنس کشی شده است.

محمد درویش از منطقه ی فنس کشی شده عکس می گیرد.
همایش 4 بهمن در سالن شهید تند گویان شهر.محمد درویش در کنار کارشناس بومی محیط زیست خدیجه جاسمی

در مسیر ساحلی بین روستای زیارت و شیو
جنوب را با آفتابش می شناسند.آفتابی که ما افتو اش می خوانیم.افتو می خواهد روایتگر روزگار باشد.در ابعاد مختلف اجتماعی و فرهنگی و زیست محیطی درقالب مقاله های تحلیلی،گزارش ها و دلنوشته ها خاصه از شهر و دیارم گاوبندی. از پس روزمرگی ها نوری بیفکنم بر آنچه را کمتر به چشم می آید و یا در غبار زمانه گم گشته است.تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.