نخل آزاد
نخل آزاد مرغوب ترین نخل در منطقه ی گاوبندی است.و حتی از نظر طعم و کیفیت چه رطب و چه خرمای آن برتر از خرماهای معروف ایران همچون مضافتی بم و کبکاب دالکی و خاصه ی جم می باشد.نخل آزاد می تواند نماد گاوبندی باشد.امروزه هر کس بخواهد در خانه نخلی بکارد آزاد را بر گونه های دیگر ترجیع می دهد.اما چرا این نخل به منبع درآمد و اقتصاد برای مردم منطقه تبدیل نشده است؟همانگونه که کبکاب برای بسیاری از مردم خشت و دالکی است و یا خاصه برای برخی مردم جم و یا مضافتی برای برخی از بمی هاست.امروزه در بسیاری از مناطق گاوبندی را با گرجه اش می شناسند.گرجه ای که کشت و گسترش بیش از حد و اندازه ی آن در سالیان اخیر مبتنی بر حفظ محیط زیست نبوده و به عکس بسیاری از گونه ها گیاهی را از بین برده است.استفاده از انواع کودهای شیمیایی و سم ها بسیاری از حشرات مفید و گونه های متنوع گیاهی را از بین برده است و چون آفت ها بعد از مدتی در مقابل سم ها مقاوم می شوند کشاورزان هر چند سال مجبور به تغییر نوع سم می شوند بنابراین ما با انواعی از سم ها روبرو هستیم که تا مدت ها در محیط باقی می ماند و خطرات زیادی را برای حیات گیاهی و جانوری و انسانی به بار می آورد. وقتی اقتصاد مبتنی بر اکوسیستم نیست می تواند صدمات جبران ناپذیری بر محیط زیست و همچنین بر سلامت انسان ها وارد کند.اما اقتصاد مبتنی بر اکوسیستم مسئولیت پذیری نسبت به محیط زیست را به همراه می آورد.نخل آزاد در صورت کاشت انبوه و سرمایه گذاری لازم و ایجاد امکاناتی در کنار آن همچون بسته بندی و تهیه فراورده هایی از خرما ی آن و استفاده از تکنولوژی جهت برداشت محصول ضمن آنکه می تواند درامد زا باشد زمینه های اشتغال را برای بسیاری از مردم منطقه فراهم می کند.
اما چرا در منطقه ی ما درآمد زایی از راه تولید چندان محلی از اعراب ندارد؟چرا صاحبان سرمایه ترجیع می دهند سرمایه ی خود را عمدتا در ساخت و ساز بگذارند؟وام گرفتن و خانه ساختن و اجاره دادن وجهه ی غالب سرمایه گذاری در منطقه ی ما شده است.چرا برای سرمایه گذاری همه به هم نگاه می کنند و کسی خود خلاقیت و ابتکاری به خرج نمی دهد؟تولید خود می تواند عامل نشاط اجتماع شود.انبوه نخل ها و تعدد باغ ها می توانند ضمن درامدزایی و ایجاد اشتغال موجب تلطیف هوا (که در آینده به علت وجود صنایع انرژی بر در معرض آلودگی قرار دارد)گردد و همینطور نما و منظره ای زیباتر به منطقه ببخشد.![]()
جنوب را با آفتابش می شناسند.آفتابی که ما افتو اش می خوانیم.افتو می خواهد روایتگر روزگار باشد.در ابعاد مختلف اجتماعی و فرهنگی و زیست محیطی درقالب مقاله های تحلیلی،گزارش ها و دلنوشته ها خاصه از شهر و دیارم گاوبندی. از پس روزمرگی ها نوری بیفکنم بر آنچه را کمتر به چشم می آید و یا در غبار زمانه گم گشته است.تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.