گفتگو با امید فامیل ستاری کارشناس سلامت روان شبکه بهداشت شهرستان پارسیان
درآمد:هر
چه جوامع مدرن تر می شوند ، سطح رفاه و امکانات افزایش می یابد ،انسان ها به همان میزان با کمبود های تازه ای در درون خود
مواجه می شوند و آسیب هایی از نوعی دیگر را درون جامعه و درون خودشان احساس می کنند.
موضوع بهداشت و سلامت روان سابقه ای چندان
دیرینه در فرهنگ عمومی ما ندارد. اما به جرئت می توان گفت که اهمیت پرداختن به
آن در زندگی امروز به ضرورتی غیر قابل
انکار تبدیل شده است. برای آنکه اهمیت موضوع بیشتر شکافته شود و همینطور بررسی
آسیب های اجتماعی در سطح شهرستان به سراغ امید فامیل ستاری کارشناس سلامت روان
شبکه بهداشت و درمان شهرستان پارسیان رفتم.او که همدانی تبار اما بزرگ شده ی کرج
است سالیانی است که با پشتکار و علاقه ای ستودنی در حوضه ی کاریش در سطح شهرستان
مشغول به کار است. وعده ی گفتگوی ما در پسینی از اردیبهشت در محل کلینیکش عملی شد.
-شما
سال هاست که اینجا سکونت دارید چه شد که به اینجا آمدید و چگونه شد که ماندگار
شدید؟
سال 80
برای گذراندن طرحم دنبال جا می گشتم .آن
زمان گاوبندی بخشی از توابع لنگه بود.من یک سفر دو روزه به اینجا داشتم.با آقای
عبدالعزیز بهبودی (معاون محترم شبكه بهداشت پارسيان)آشنا شدم.به پیشنهاد ایشان
قبول کردم که طرحم را اینجا بگذرانم.بعد از
اتمام طرحم در سال 81، تا سال 85 به صورت قرارداد حجم کار بودم .
از سال 85
استخدام پیمانی در شبكه بهداشت و درمان شهرستان پارسيان شدم. و در سمت كارشناس
سلامت روان در واحد مربوطه كار را ادامه دادم .
در سال 82
با آقای دکتر محبی دركلينيك درمان اعتیاد اميد پارسيان در سمت روانشناس مركز شروع
به فعاليت كردم ..ولی با توجه به اینکه ایشان برای تخصص قبول شدند ، مدتی با دکتر
احتشامی پور ( مدير فعلي شبكه بهداشت )و سپس برای مدت کوتاهی با دکتر بینایی (
متخصص اطفال )کار کردم. از سال 84 تا كنون
با دکتر حسین پور ( رئيس بيمارستان رستماني ) مشغول درمان بيماران معتاد
هستيم . از سال 88 با حمايت آقاي خردو رياست محترم اداره بهزيستي پارسيان موفق به
دريافت مجوز تاسيس مركز سلامت روان محلي اميد در پارسيان شدم و از آن به بعد تا كنون
مشغول ارائه خدمات مشاوره به خانواده ها هستم كه اين فعاليت عصرها در مركز انجام
مي شود .
-اکنون
به طور مشخص مشغول چه نوع فعالیت هایی هستید؟
در واحد
سلامت روان شبكه بهداشت پارسيان قسمت عمده فعاليتها ي من آموزشي است و گروه هاي
هدف كودكان ، دانش آموزان ، كاركنان ادارات ، مادران و ... هستند.
خوشبختانه
پس از شرکت درچند دوره كارگاه تربيت مدرس
مهارت های زندگی و مهارتهاي فرزند
پروري ، دانشگاه علوم پزشكي هرمزگان مجوز برگزاري كارگاه براي گروه هاي هدف مشخص
را به من دادند .
ابتدا
کارم را با دانش آموزان چهارم ابتدایی شروع کردم.از سال 83 تا كنون هر ساله، 10 درصد دانش آموزان چهارم ابتدایی را آموزش
مهارت های زندگی مي دهم كه جا دارد از همكاري صميمانه اداره محترم آموزش و پرورش
شهرستان پارسيان تشكر كنم .
هدف از
برگزاري اين كلاس ها و كارگاه ها پیشگیری
از آسیب های روانی اجتماعی مانند : اعتياد ، بزهكاري ، خودکشی،طلاق و...مي باشد
خیلی وقت
ها این سوال را از من می پرسند که چرا با چهارم ابتدایی شروع کردید؟هدف این است که
بچه ها قبل از آنکه وارد سن بلوغ شوند
مهارتهاي لازم را كسب كنند .
بخش عمده
كارم در آموزش مهارتهاي زندگي به بزرگسالان خصوصا كاركنان ادارات و خانواده ها مي
باشد.
برگزاري
كارگاه هاي 6 روزه آموزش مهارتهاي فرزندپروري براي مادران داراي كودك زير 8 سال از
قسمت هاي ديگر فعاليتم مي باشد.قسمت دیگر کار ما در مركز بهداشت پارسيان درمان و
پيگيري مشکلات بیماران روانی است.خوشبختانه در سطح روستا بیمار یابی فعال شده است
و به بيماران خدمات درماني رايگان از جمله
دریافت ويزيت پزشك و دارو را در مراکز
بهداشتی و درمانی ارائه می کنیم.
پنج گروه
بيماراني كه تحت پوشش واحد سلامت روان هستند و خدمات دريافت مي كنند عبارتند از :
بيماران شديد رواني كه هیچ آگاهی نسبت به
بیماری اشان ندارند،بیماران روانی خفیف،بیماران صرعی و عقب مانده های ذهنی و کودکانی که دچار اختلالات روانی ( ناخن جويدن
، انگشت مكيدن و شب اداراي ) هستند.
.
-در
حال حاضر ما بیشتر با کدام آسیب های اجتماعی در شهرستان مواجه هستیم؟
مواد جدید
اعتیاد آوری که وارد منطقه شده خیلی نگران کننده است.متاسفانه سن اعتیاد پایین
آمده است و عدم آگاهي افراد از عوارض مصرف
مواد باعث شده افراد اسير تبليغات مواد صنعتي جديد مانند شيشه شوند.
با توجه
به تبلیغاتی که یک سری افراد می کنند که این مواد اعتیاد ندارد و آزمایشات منفی
نشان می دهد.متاسفانه مصرف شیشه و مصرف اشک ( هروئین فشرده ) رو به افزايش است و
در اطراف پارسیان به فروش می رسد.این موضوع ، اکنون مهمترین معضل است.می دانید که
اعتیاد تنها شخص را درگیر نمی کند.خانواده را هم درگیر می کند و به تبع آن شاهد
درگیر شدن جامعه و آسیب های بعدی هستیم و می دانیم که یک فرد معتاد در طول دوران
مصرف خودش حداقل 10 نفر را به کام اعتیاد می کشاند.
نداشتن
روابط صمیمی در خانواده،افسردگی ها و اضطراب ها و باورهای غلط از عوامل تاثیر گذار در بروز آسيبهاي اجتماعي
هستند. مثلا در مورد مصرف مشروبات الکلی
یک باور غلطی هست که خودش می تواند یک دروازه ورود به اعتیاد باشد.یک زمانی می
گفتند فقط سیگار این نقش را دارد.ولی اکنون با توجه به اینکه طرف باورش این است که
مرد مشروب می خورد.مشروب مشکلی ندارد.اما متاسفانه ما می بینیم افرادی که یکی دو
سال مشروب خوردند،بعد کم کم وارد حوضه ی بیماری اعتیاد می شوند.فکر می کنم که
افراد نمی دانند که از اوقات فراغتشان چگونه استفاده کنند و دنبال یک حال کاذب می
گردند. متاسفانه خانواده ها نظارتی که باید روی رفتار نوجوانان داشته باشند،
ندارند.دوستان هم نقش اصلی را بازی می کنند.انگار یک بستری فراهم می شود که افراد
به سمت اعتیاد بروند. یکی از مشکلات فعلي
این است که نوجوانان زمان زيادي را در بیرون از خانه مي گذرانند و خانواده ها هم
هیچ اطلاعی در این زمینه ندارند.
-بحران
های روحی روانی چه قدر به فرد و آنچه درون او اتفاق می افتد بستگی دارد و چقدر به
فضای اطراف و جامعه ی او مربوط می شود؟
نگاه
افراد به مسائل و مشكلات و بحرانهايي كه برايشان در زندگي پيش مي آيد بسيار مهم
است بعنوان مثال يك بحران رواني واحد براي 2 نفر اثرگذاري متفاوتي دارد. يكي
برخورد موثري دارد و خودش را توانمند مي بيند و ديگري بازنده است. البته عوامل
زیادی هستند که تاثیر گذارند مثل عوامل خانوادگي ، اجتماعی و اقتصادی .بطور كلي به اين نكته بايد
توجه داشت كه در حال حاضر صاحب هر تخصصی هستیم دوره ی مربوط به آن را گذرانده ایم
تا موفق به کسب آن مهارت شده ایم. اما واقعیت این است که برای زندگی کردن براي همسر داري براي فرزندپروري هیچ مهارتی را
ندیده ایم.
-از یک
مدتی به بعد یکباره یک فرهنگی باب شد که وظیفه و کار بچه فقط درس خواندن است. همه
ی حساسیت والدین هم روی نمره بچه هاست.می
بینیم که اکثر بچه های امروز وظیفه ای در حد خرید نان هم ندارند. مثلا ما دانش
آموزانی را داریم که همه ی نمره هایشان بیست است اما همین دانش آموزان آشغالشان را زیر پایشان می ریزند.چگونه شد که ما به این
سمت آمدیم که بچه ها را باید لای پر قو بزرگ کرد؟
دقیقا
همینطور است.ما در جامعه ای زندگی می کنیم که من پدر بیش تر نگاهم و توجهم به آی
کیو بچه ام است.بیش تر توجهم به رشد جسمی و رشد ذهنی اش است.می گردم بهترین معلم
را پیدا می کنم.بهترین امکانات از نظر روند تحصیلی را در اختیار فرزندم قرار می
دهم.اگر ببینم مریض است،سریعا توجه می کنم و به بهترین متخصص به هر کجایی که باشد
می برم.اما واقعیت این است که ما ابعاد دیگر رشد هم داریم.رشد فقط رشد جسمی و عقلی
نیست.ما رشد اجتماعی و رشد عاطفی هم داریم.بحث هوش هیجانی چند سالی است که در
جامعه خیلی مطرح شده است.هوش هیجانی توان برخورد با مسائل و مشکلات زندگی،ارتباط
خوب با اطرافیان،کنترل خشم،کنترل خلق منفی،مدیریت استرس،مهارت حل مساله وتصميم
گيري و... را شامل می شود.وقتی افراد این مهارت های زندگی را یاد می گیرند . هوش
هیجانی اشان بالا می رود.ما مشکلی که الان داریم آن فضای صمیمی در ارتباط درون
خانواده ها وجود ندارد. ما اکنون آماری را داریم که 3 یا 4 سال پیش اعلام کردند که
60 درصد زوجين ما دچار طلاق عاطفی اند.خانم هایی كه مرتب گلايه مي كنند درك نمي
شوند.بچه هايي كه از پدر و مادر خود ناراضي هستند و مي گويند مامان و بابا من را درک نمی کنند.
اصلا درک
یعنی چه؟
درك همان همدلي
با ديگران است و تلاش براي ديدن مسائل از دريچه چشم ديگران.واقعیت این است که
همدلی و خودآگاهی یکی از مهارت های زندگی است. ما جای خالی مهارت های زندگی را
کاملا در زندگی احساس می كنيم .وقتی به مهارت های زندگی توجه شود افراد توانمند می
شوند.رفتارهاي مفيد و مثبت بيشتر مي شود ، اگر مي خواهيم فرزنداني مسئول و متعهد
با اعتماد به نفس بالا و اجتماعي بار بياوريم ، مي بايست روی تقویت مهارت های زندگی و تقویت هوش هیجانی
بچه ها سرمایه گذاری کنیم و با شركت در
كارگاه هاي فرزند پروري سعي كنيم با اصول تربيت سازنده آشنا شويم و مهارتهاي ارتباطي خود را با فرزندان را ارتقاء دهيم .
-فضاهای
فیزیکی شهر همچون فضاهای عمومی ،پارک ها، چشم اندازهای شهری،مکان های عمومی و ورزشی
تا چه حد روی سلامت روان افراد می تواند تاثیر داشته باشد؟
فضاهای
فیزیکی خصوصا پاركها روی سلامت روان افراد اثر مثبتي دارند. همه ما محيط زيبا و
متنوع و تميز را دوست داريم .
ورزش رمز
سلامت رواني است كه اميد واريم مسئولين محترم در اين خصوص توجه بيشتري داشته باشند
زيرا پر كردن اوقات فراغت افراد با فعاليتهاي ورزشي ، تفريحي وجذاب مي تواند نقش
موثري در پيشگيري از آسيبهاي رواني و اجتماعي باشد .
اما مساله
ی اصلی ما این است که ما با افرادی در ارتباط هستیم که بیشتر نوجوانند.سنی آسیب
پذیر ، نوجواني پلي از كودكي به جواني است.این مرحله از زندگي خیلی مهم است.چون ما
در جامعه ای زندگی می کنیم که اوقات فراغت بچه ها هدر می رود.حالا شما ببینید همین
برنامه که در ایام نوروز در پارک شهروند اجرا شد(مسابقات مردان آهنین)چقدر نوجوان
و جوان را جذب کرده بود.(كه جا دارد از همه عزيزاني كه در اين خصوص زحمت كشيدند
تشكر و قدرداني شود )قطعا یک حمایت درون بخشی و برون بخشی از طرف شورا و شهرداری و
ادارات لازم است.هر چقدر برنامه های ورزشی در اوقات فراغت بچه های ما رونق بیشتری
داشته باشد ، سلامت روان فرد ،خانواده و جامعه ارتقا پیدا می کند.
-ما
اخیرا شاهد افزایش طلاق به خصوص بین زوج های جوان هستیم.شما علت را چه می دانید ؟چه
اقدام پیشگیرانه ای را می توان انجام داد؟
ما در سال
92 تصمیم داریم که آموزش های پیش از ازدواج را در سطح دانشگا ه ها برگزار کنیم.هدف
از اجراي اين طرح پيشگيري از طلاق و کاهش آن مي باشد چه طلاق قانونی و چه طلاق عاطفی.
بطور كلي
مي خواهيم كه افراد با شناخت در مسير زندگي حركت كنند و
بدانند ملاک ها و معیارهای انتخاب همسر چیست ؟
وچه
انتخابي مناسب آنهاست تا بتوانند تصميم منطقي بگيرند.
.درحال
حاضر یکي از بحث ها در این منطقه این است که باید خانه و ماشین آماده باشد.اینها
باعث شده که دوران عقد خیلی طولانی شود.من موردی داشتم که 8 سال عقد بودند و تصميم
به جدايي داشتند .پس از 8 سال دیگر چه چیز تازه ای براي يك زوج باقي می ماند .
علت اغلب
طلاق ها که در دوران عقد اتفاق مي افتد ، ناشی از سوتفاهم ها و اختلاف نظرهایی است
که افراد نمی دانند چگونه با آنها برخورد کنند.در صورتیکه همین اختلاف نظرها زندگي
را زیبامي كند به شرطی که نوع نگاه ما تغییر کند.من موردی داشتم که طرف می خواست
طلاق بگیره گفتم برای چه؟ گفت برای من ارزش قائل نیست.گفتم دلیلت چیست؟ گفت برای
اینکه من می گویم اوپن آشپز خانه امان باید كوتاه باشد او می گوید نه باید بلند
باشد به همين خاطر دیگر نمی توانم با او زندگی کنم.
نتيجه مي
گيريم جوان های ما مهارت های زندگی کردن را فرا نگرفته اند که ما شاهد این مسائل و
مشکلات هستیم.اما یکی از نکاتی که باید خیلی روی آن کار شود و خانواده ها خیلی به
آن توجه داشته باشند این است که دوران عقد نباید از 8 ماه یا یک سال بیشتر باشد.
-بعضی
از روانکاوان و جامعه شناسان معتقدند که از وجه مثبت هم می شود به این طلاق های
زود هنگام نگاه کرد.می گویند یک زوج وقتی به این نتیجه می رسند که نمی توانند با
هم زندگی کنند با توافق هم جدا می شوند.اما اگر به خاطر ترس از والدین یا رودرواسی
ها تن به ازدواج با همدیگر بدهند، ممکن است در تمام دوران ازدواجشان دچار طلاق
عاطفی و درگیری های روزانه باشند و بچه هایی که در یک فضای پرتنش بزرگ می شوند ای
بسا که دچار آسیب های بیشتری به نسبت بچه
های طلاق می شوند.
دقیقا
همینطور است.الان آمارها نشان می دهد که بچه هایی که در خانه هایی بزرگ شده اند که
پدريا مادر را به هردلیل از دست داده اند از نظر سلامت روانی در سطح بالاتری هستند
تا بچه هایی که در کنار پدر و مادری زندگی می کنند که هر روز با هم درگیرند.
من فکر می
کنم طلاق هم به عنوان یک راه حل مي باشد و زمانهايي بسيار موثر است اما نه بعنوان
اولین راه حل بلکه آخرین راه حل.
من این را
همیشه به همکارانم كه در حوزه مشاوره طلاق مشغول فعاليت هستند و در صحبتی که با
مسئولين در اين خصوص داشتم گفته ام که واقعا افراد به راحتی از همدیگر طلاق
نگیرند. ما بیاییم مهارت هایی مثل مهارت حل اختلاف و فنون مذاکره را به آنها یاد بدهیم.هنوز زوج
ما نمی داند که موقعی که عصبانی است، نباید حرف بزند.ترجیحا اول باید خودم را آرام
کنم، بعد درفضايي آرام در مورد اختلاف نظر صحبت كنم.
ولی در
جلسات زوج درمانی خانم به من می گوید تا من عصبانی نشوم نمی توانم حرفم را بزنم. این شخص در واقع می گوید که من احساسم را
نمی شناسم.هنوز آن خودآگاهی ، نقاط قوت و نقاط ضعف خودم را نمی دانم چیست.مثل
اینکه ما بهترین ماشین را بدهیم دست یک نفر که اصلا رانندگی بلد نیست.شما در نظر
بگیرید که چه اتفاقی می افتد.آیا این شخص می تواند صد متر آنطرف تر راه برود.ولی
وقتی یادش می دهیم فضا عوض می شود.در زندگی هم اینگونه است.
-در
سال های اخیر ما شاهد افزایش میزان خودکشی در سطح شهرستان هستیم.که به نسبت جمعیت
منطقه نگران کننده است.چه اتفاقی دارد در خانواده های ما و درون افراد می افتد که
افرادی به این سادگی به بن بست می رسند؟
کسانی که
در زندگي به بن بست می رسند،کسانی اند که فکر می کنند برای حل کردن مشکل پيش آمده
راه حلي وجود ندارد، و فقط مي بايست خودرا
از بین ببرند.وقتی فردي در چنين وضعيتي قرار می گیرد گزینه های دیگری را برای حل
مساله اش نمی بیند و احساس نااميدي و درماندگي مي كند.
هر ماه
آمار موارد اقدام به خودکشی را از اورژانس بیمارستان به واحد سلامت روان مي
فرستند.البته من این را هم به جرئت بگویم
که هم اکنون آمار اقدام به خودکشی ما نسبت به جاهای دیگر استان مثلا شرق استان
خیلی پایین است.آمار دیگر آسیب های اجتماعی امان هم پایین است.یعنی اصلا قابل
مقایسه نیستیم.
خوشبختانه
سطح فرهنگ در اینجا خیلی بالاست. افراد جامعه با ديد مثبتي براي مشاوره و كسب
اطلاعات در خصوص مهارت های فرزند پروری، مهارت های زندگی ونحوه ارتباط با نوجوان
به مركز مشاوره مراجعه می کنند و يا
درجلسات عمومي شرکت مي كنند .اما اگر
برگردیم به بحث ، آمار اقدام به خودكشي در
خانم ها بيشتر از آقايان است و عامل آن افسردگي است كه از آن بعنوان سرماخوردگي
رواني نام مي برند. اين افراد خشم فروخورده زيادي دارند وبيشتر با نداشته هاي خود
زندگي مي كنند تا با داشته هايشان ،
حرفهاي زيادي براي گفتن دارند و به قول قديمي ها دلشان پر است !
من اینجا
از فرصت استفاده می کنم و از خانواده ها می خواهم که اگر فکر می کنند که فرزندشان
دارای علائم افسردگی مثل غمگيني ، بي حوصلگي، احساس بي ارزشي ،خود سرزنشي ، بي
خوابي يا پرخوابي ؛ بي اشتهايي يا پراشتهايي است و مرتب از مردن حرف مي زند، باید
آگاه باشند و هر چه سريعتر از روانشناس كمك درماني بگيرند.
-یکی
دیگر از مشکلاتی که در دنیای امروز ما با آن مواجه ایم و خانواده ها خیلی ناله می
کنند از این دست،وابستگی شدید بچه ها به کامپیوتر و بازی های رایانه ای است.شما چه
راهکارها یی را برای حل این مشکل می توانید پیشنهاد کنید؟
پيشنهاد
من در اين خصوص اين است كه والدين محترم سعي كنند با برنامه ريزي در زمانهاي مناسب
به بچه ها اجازه بازي با كامپيوتر را بدهند وبا اصرار كودك براي بيشتر بازي كردن
سعي كنند با همدلي و انضباط قاطعانه و استفاده از پيامدهاي منطقي در برابر
رفتارهاي نامطلوب او بايستند .
اما لازم
مي دانم در اين خصوص توضيحي در خصوص سنين بالاتر بدهم ، از موبایل شروع می
کنم.واقعیت این است که الان موبایل یک عامل آسيب رواني اجتماعي خصوصا در سنين
نوجواني و جواني شده شده است.ما قطعا باید به فرزندان آموزش استفاده درست از
موبایل را بدهیم.اینکه دست نزن.این کار را انجام بده یا انجام نده ، کافی
نیست.اعتقاد شخصی خودم این است که باید از نصیحت کردن دست برداریم.چون ما بیشتر
صحبتمان در مورد قشر آسیب پذیر جامعه است.این قشر وقتی نصیحتشان می کنیم ، نمی
پذیرند.چون اصولا وقتی من یک نفر را نصیحت می کنم،یعنی من بیشتر از تو می
دانم.یعنی حرف نزن فقط گوش بده.ما چه جور می خواهیم با یک نوجوان که توی سن بلوغ و
غرور نوجوانیش است ارتباط برقرار کنیم.وقتی ما این فضا را داریم می سازیم ، انگار
بچه امان را داریم به سمت آسیب ها هل می
دهیم .یکی از آسیب ها بحث ماهواره است.ماهواره نباشد اینترنت .واقعا ما نمی توانیم
این ابزار ها را حذف کنیم یا جلو بچه امان را بگیریم.بهتر این است که ما بچه ها را
توانمند کنیم.بچه ها را در برابر آسیب های دنیای مجازی واکسینه کنیم.خیلی از این
رسانه ها با تبلیغات در کمین بچه های ما هستند.مثلا چقدر روی آمفتامین یا همان
شیشه تبلیغ می کنند.که شما بیا شب امتحان فلان قرص که آمفتامین دارد را مصرف بکن
تا ذهنت باز شود و قدرت یادگیری ات بالا رود.تا موقعی که ما نتوانیم اطلاعات کافی
را از یک کانال صحیح در اختیار بچه ها بگذاریم قطعا دچار آسیب هستیم. در حال حاضر
بيشتر بچه ها نمی نشینند پای اینترنت که کار تحقیقاتی کنند یا اطلاعات علمی اشان
را بالا ببرند.بیشتر به چت کردن و گشت و گذار در سایت ها می گذرانند.من خواهشی که
از خانواده ها دارم این است که ما بیاییم قانون را در خانه وضع كنيم و همه آن را رعایت کنیم.این قانون را
با برگزاری جلسات خانوادگی می شود حاکم کرد. پدر و مادر و بچه ها دور هم جمع شوند
وقوانيني را وضع كنند. در بین این قانون ها، قانون استفاده از کامپیوتر هم قرار
دهند. اکنون خیلی تاکید می شود که کامپیوتر حتما باید جایی باشد که در دید خانواده
باشد.نه جایی پنهانی در گوشه ای از اتاق که ساعت ها به دور از چشم والدين توسط
فرزندان مورد استفاده قرار گیرد.
-نتیجه
ی سال ها فعالیت خودتان را چگونه ارزیابی می کنید.آیا به طور ملموس احساس می کنید
که شاهد کاهش یک نوع آسیب اجتماعی بوده اید؟
متاسفانه
کار تحقیقاتی در این زمینه انجام نشده است.ولی همینقدر می توانم بگویم که شاید سال
80 یا 81 اگر کسی می خواست بیاید پیش ستاری می گفتند مگر دیوانه شده ای که داری می
روی؟ ولی الان به جرئت می گویم که خیلی
ازافراد بدون هيچ نگراني نياز مي بينند كه در خصوص مسائل تربيتي فرزندانشان به روانشناس مراجعه
كنند. بطور كلي جامعه به نوعی باور رسيده و جای خالی مهارت های زندگي را احساس می
کند.ما باید یک سری مهارت های ارتباطی را یاد بگیریم تا لذت بیشتری از زندگی
ببریم.الان درخواست برای برگزاری کارگاه ها در سطح روستاها فوق العاده
بالاست.درخواست مدارس برای جلسات آموزش خانواده بالاست.من شرمنده ام که دیگر فرصت
ندارم که بتوانم به همه ی اینها برسم. آمار مراجعین به مرکز مشاوره بالاست.نه
اینکه اینها دچار مشکلند،اینها می خواهند مشاوره بگیرند برای اینکه زندگی بهتری
داشته باشند و لذت بیشتری از زندگی ببرند
و در مواجهه با مشکلات و مسائلی که روزانه برایشان اتفاق می افتد برخورد موثرتری
داشته باشند.
-یعنی
می شود گفت که جامعه ما دارد به آن سمت می رود که نوع نگاهش به مسائل و مشکلات
روحی روانی دارد عوض می شود و به عنوان یک بیماری دارد به آن ها نگاه می کند؟
بله ، ولي نياز به زمان داريم . شکر خدا توانستیم طي 12 سال تا حدودي تغییر
در دیدگاه افراد جامعه ایجاد کنیم وخانواده ها بدون هیچگونه نگرانی براي گرفتن
خدمات مشاوره و راهنمايي و در موارد حاد تر جهت مراجعه به روانپزشك اقدام كنند.
-خیلی
ممنونم که در این گفتگو شرکت کردید.در پایان اگر سخنی دارید می توانید بفرمایید.
از شما
صميمانه تشكر مي كنم.
خدا را شکر می کنم که اين فرصت را به من داد كه
با مردم خوب و با فرهنگ پارسيان آشنا شوم. واگر غیر از این بود فکر نمی کنم 12
سال اینجا می ماندم.
مي خواهم
در پايان از همه دوستاني كه هميشه مديون محبت آنها هستم تشكر كنم :
آقاي دكتر
احتشامي پور مدير محترم شبكه بهداشت ( كه نهايت تلاش خود را براي جذب من در شبكه
بهداشت كردند و با حمايت ايشان توانستم از سال 83 كارگاه هاي آموزشي را در سطح شهر
و روستا برگزار كنم ) آقای عبدالعزيز بهبودي (معاون محترم شبكه بهداشت پارسيان )
دکتر
ابراهيم حسین پور( رياست محترم بيمارستان پارسيان ) ، دکتر دریانورد و دکتر
رستگار( مديران اسبق شبكه بهداشت ) ، آقاي خردو (رياست محترم بهزيستي پارسيان )
حاج آقا صفايي (معاون محترم فرمانداري ) آقاي كريمي (رياست محترم آموزش و پرورش)
و ساير بزرگواراني كه باعث شدند در جایگاه خدمت به مردم باشم و بتوانم قدمی كوچك در راستای ارتقا سطح
سلامت روان جامعه بردارم .