این علی کهن پور شاگردم است .از چک چک می آید.روستا زاده ای است اصیل .هر روز با آواز گله از خواب برمی خیزد. وقتی مدرسه نیست گله می چراند. حرف هایش با نمک و شوخ طبعانه است. در شوخ طبعی اش ساحت ادب و احترام را نگه می دارد.با بسیاری از الفاظ و واژه های قدیمی به خوبی آشناست و در حرف هایش به کار می گیرد. می گوید "پدو" بچه ها می گویند :پدو چیست و او بلند می شود و معنی پدو را توضیح می دهد.تخم مرغ را خاگ می گوید. پا به پای پدرش کشاورزی هم می کند. گاهی به شوخی می گوید:" دگه درس بسن آغا، تا بریم بیلی بزنیم و بزی بچرونیم." نشان می دهد که از کودکی با طبیعت پیرامونش عجین بوده و در دل کوه و دشت بزرگ شده است. برای مفاهیم علمی مثال های ملموس می زند.مثلا وقتی گفتم هسته ی سلول فرمانده ی سلول است، گفت:" آغا مثل پازن که رییس گله است." پای حرف های پدر بزرگش زیاد نشسته و به حرف ها و قصه هایش خوب گوش داده است.از این رو می داند دلاک که بوده و چه کار می کرده است .می گوید بچه ها از دلاک می ترسیده اند. به خوبی با تجربه ها و سرگذشت اجدادش آشناست. روش های درمان محلی را هم بلد است توضیح دهد. با همان شوخ طبعی همیشگی اش. روزی به خوبی روش درمان کسانی که در زبان محلی می گویند باطلشان است (فتیله نهادن)که مادر بزرگش انجام می دهد را توضیح داد. گفتم گری هم می کند؟ گفت :"نه آن مامای گری کن دگه غیرن" وقتی از علی می پرسی الان چه محصولی دارید؟ بلافاصله می گوید:" فقط یه خونه ا ی و یه زمینی .ولی غله داریم از دروای قیصر او اش می دیم. " پیش از این روزی آمد و گفت :آغا امرو اعصابم خردن.گفتم چرا؟گفت:"حالا که گرجه گرون وابیده ما گرجمو تمون وابیده." این ها نشان می دهد که او پا به پای پدر کار می کند و در جریان کسب معیشت و رنج و سختی کار است. با همه ی این ها علی از درس و مشقش غافل نیست.

. در این زمانه که بسیاری دچار از  خود بیگانگی اند و از هویت خود می گریزند و بچه هایشان را هم لای پر قو بزرگ می کنند و حتی مسئولیت خرید نان هم بهشان نمی دهند  و دیدن بچه های مسئولیت نشناس و بی نظم  که اشغال هایشان را زیر پایشان می ریزند حال آدم را به هم می زند، دیدن علی و شادابی و سرزندگی و مسئولیت پذیری اش انبساط خاطری به من می دهد. چند روز پیش در محل ماشین شویی بودم. پدری موتورسیکلت پسرش را آورده بود که برایش بشوید. گفت امروز که تعطیل است موتورش را آورده ام بشویم.گفتم چرا خودش نمی آورد گفت راحت طلب شده اند.احتمالا این بچه باید تا لنگ ظهر بخوابد و پدر از کارش بزند و موتورش را بشوید تا برای ویراژ دادن و دور زدنش آماده باشد.جای شرمساری نیست؟  این ها را داشته باشید تا سخنان دو تن از اندیشمندان برجسته ی کشورمان را در همین مورد برایتان ذکر کنم.

خشایار دیهیمی از روشنفکران حوزه عمومی:"مردم ما به غلط فکر می کنند بچه یعنی همین حمایت بی قید و شرط،عدم تنبیه،عدم پاسخ خواهی و هر چه که بچه بخواهد در اختیارش باشد و همه چیز را فراهم کنیم.فقط برای اینکه وظیفه ی بچه درس خواندن است.این مدل تربیت به سرعت شایع شد،به ویژه از زمانی که کنکور شایع شد.این روش از کودکی کش پیدا کرد و آمد تا 18 سالگی و دانشگاه که هیچی نگویید به بچه."

"من در خانواده ای نسبتا فقیر بزرگ شدم.در خانواده ی ما اجازه می دادند که ما وضع اقتصادی خانواده را بفهمیم و بنابراین با شعور و آگاهی تقاضاهای  مادی امان را متناسب با توانایی اقتصادی طرح می کردیم.خانواده امروز بیش از خانواده چهل سال پیش آدم وابسته تربیت می کند.همه ی امکانات را فراهم می کند و یک شبه فکر می کند حالا چرا بچه به سن 25 سالگی رسیده و مثلا هنوز دستش در جیب پدرش است.بچه هم یک شبه به خودش می آید و دیگر امر و نهی ها را نمی پذیرد.خب آن نوع تربیت این نوع واکنش ها هم در پی دارد. "

دکتر محمد صنعتی روانکاو.:"مثالی از تربیت خودم و هم نسلانم می زنم.من در یک خانواده ی متوسط بزرگ شدم که شاید دسترسی به بسیاری از امکانات را داشت.اما من از 7-8 سالگی مسئول خرید نان و گوشت در خانه بودم.بچه های بزرگ تر از من هم بودند اما هر کدام مسئولیتی داشتند.این خاطره را بارها گفته ام وقتی برای خرید نان می رفتم، در صف نانوایی اغلب افراد هم سن و سال خود من بودند، گاهی هم یک پیرمرد یا پیرزن تنهایی می آمدند اما اکثرا هم سن بودیم. سال ها گذشته و الان هم که می روم در صف نانوایی می ایستم  باز هم هم سن و سال های خودم هستند.خب شما بفرمایید چه اتفاقی طی این سال ها افتاده است که غالب بچه های شهری ما ،مسئولیتی حتی در حد خرید نان در قبال خانواده ندارند.این را یکی از نشانه های دوره گذار تلقی کنیم؟ خب این چه نوع گذاری است و چه چشم اندازی دارد."

"من اگر خواست استقلال دارم مسئولیت زندگی خودم را هم باید بپذیرم.فردی رشد یافته است که بتواند علائق اجتماعی داشته باشد.در رابطه با اجتماع بتواند مسئولیت بپذیرد.به همین جهت است که می گویم آزادی یا استقلال خارج از دایره جامعه معنی ندارد.در چارچوب ها و قرار دادهای اجتماعی است که استقلال یا آزادی معنی می گیرد."

"مهم ترین آسیبی که در جامعه خودمان با آن روبرو شدم وابستگی کودکانه در بالغین بود و اغلب از نوعی که در ساختارهای خودشیفته شخصیتی می بینم.در روابط خانوادگی،روابط عاطفی یا روابط کاری.از نظر آماری همه جا دیده شده که اگر یک اختلال روانپزشکی تشخیص داده شود،در بیش از 50 درصد موارد یک اختلال شخصیت با آن همراه است.من در تجربه بالبینی خودم ،بیشترین نوعی که دیده ام همین اشکال خودشیفته و وابسته است که در بسیاری از مصائب اجتماعی ،سیاسی ،اقتصادی،خانوادگی بین فردی ما نقش دارد.از عشق های شورانگیز لیلی مجنونی گرفته تا دعواهای زناشویی و تصادفات رانندگی و خشونت های خانوادگی."

 

 

سخنان خشایار دیهیمی و دکتر محمد صنعتی برگرفته از گفتگوی این دو تن با "پرس و جو" فصلنامه گفتگوی اعتماد زمستان 91 با عنوان "دو گانه استقلال و وابستگی در جامعه در حال گذار ایران"