چشم ها را باید شست

اگر چه برجام با تدبیر دولت حسن روحانی  و وزیر خارجه خردمندش به فرجام رسیده است اما کشور از لحاظ اقتصادی در رکودی کم سابقه به سر می برد. خزانه تهی گشته، بازار کسب و کار بی رونق شده و بنگاه ها و شرکت ها در آستانه ورشکستگی قرار دارند. سرمایه های اجتماعی که در طی هشت سال دولت  پیشین به شدت آسیب دید، هنوز بازسازی نشده است .

طبقه متوسط ایرانی که در انتخابات 92 بارقه های امید درونش روشن گشت هنوز در انتظار به سر می برد و اعتمادش برای حضور در صحنه اجتماع و کار و فعالیت جلب نگشته است .

در عرصه فرهنگ همچنان شاهد نهادهای تصمیم گیری موازی هستیم. همچنان رسانه های مستقل با ترس و لرز ادامه حیات می دهند. کنسرت های موسیقی از سویی مجوز می گیرند و از سویی دیگر توسط افرادی مورد هجوم قرار می گیرند. از همه مهمتر وضعیت رقت بار محیط زیست کشور است. منابع آبی به کمترین مقدار خود رسیده است. دریاچه ها، تالاب ها و رودخانه ها خشک گشته و یا در شرف مرگ قرار گرفته اند. مساحت جنگل های کشور رو به کاهش نهاده است. روز به روز از میزان تنوع جانوری و گیاهی در اکوسیستم ها کاسته می گردد. میزان آلودگی هوا در شهر های بزرگ و مناطق صنعتی به وضعیت قرمز و هشدار دهنده رسیده است. هنوز مدیران کشور بدون توجه به نظریات کارشناسان از طرح هایی همچون انتقال آب و ساخت سدها سخن می گویند. هنوز مسولانی یافت می شوند که با افتخار خبر از راه اندازی و افتتاح مراکز صنعتی می دهند که بدون توجه به ظرفیت زیستی و جانمایی های نادرست طراحی شده اند .

به همه ی اینها اضافه کنید افزایش میزان خودکشی، افزایش طلاق و اعتیاد و روآوردن جوانان به مواد روان گردان و خروج سرمایه ها از کشور و سیستم آموزشی ناکارآمد که به جای تولید نشاط و سرزندگی و ارتقاء مهارتهای زندگی اجتماعی همچنان شعارمحور و متکی بر حفظیات هستند .

 

در این فضا خبر رد صلاحیت بسیاری از فعالین اجتماعی و سیاسی، افراد خوش نام و محبوب در سرتاسر کشور برمیزان دلسردی ها، ناامیدی و یاس فزاینده اجتماعی افزود. اگر همه دشواری ها و معضلات کشور را به کناری بنهیم افزایش ناامیدی و یاس و افسردگی کافی است همچون موریانه یک جامعه را از درون بی صدا و خاموش تهی و بسیار آسیب پذیر گرداند. هر جامعه و ملتی به امید زنده است. با امید و بازسازی اعتماد عمومی می توان از سرزمینی سوخته، مملکتی آباد، پیشرفته و سربلند ساخت .

در عوض انسان های ناامید یا به خشونت علیه خود دست می زنند و یا به وندالیسم و تخریت اموال عمومی متوسل می شوند و یا به طور دست جمعی به شورش های کور و بی سرانجام رو می آورند. همه ی این ها هزینه های حفظ امنیت و اداره کشور را صد چندان می گرداند.هر کدام از مشکلات و معضلات ذکر شده می تواند زنجیروار زاینده مشکلات ریز و درشت دیگر باشد. به طور مثال بحران کم آبی خود می تواند موجب افزایش فقر، مهاجرت های گسترده، افزایش حاشیه نشینی در شهرها ، افزایش خشونت و بزهکاری، افزایش بیکاری، دشمنی و...از این جهت به درستی گفته شده است آنچه را  که واسطه بحران کم آبی کشور را تهدید می کند بدون شک بیشتر از خطر دشمنان خارجی ایران است .

در چنین وضعیتی  چه مسوولیت و وظیفه ای بر دوش نخبگان و نیروهای اصلاح طلب و تحول خواه جامعه است؟ انتخابات مجلس شورای اسلامی مهم است. چرا که یک  مجلس معتدل در کنار یک دولت مدنی و با تدبیر در یک تعامل سازنده و البته نه طبعیت محض، می تواند با نظارت غیر مغرضانه و عقلانی و تصویب و اصلاح قوانین در جهت تسهیل روند توسعه کشور ما را از بزنگاه های خطرآفرین و دلهره آور که پیش رویمان قرار دارد عبور دهد. ما زمان برای جدل های بی حاصل و خشونت ورزی کلامی علیه یکدیگر نداریم .

در زمانه کنونی هیچ چیز به اندازه گفتگو در سایه صلح و آشتی ملی کار را مارا به سرانجامی نیک نمی رساند.اگر رقیب دست به حذف گسترده، در پی نشان دادن اقتدار و اعمال اراده خود در اداره کشور می باشد، بر نیروهای تحول طلب و اصلاح طلب جامعه مدنی ایران است که اسیر این بازی نشوند و شکل بازی را عوض کنند. به جای پاسخ های تند و به کار بردن القاب و یا ساختن جوک هایی که بیشتر مخربند تا سازنده، به یک گفتمان مبتنی بر تشریح وضعیت دشوار کشور و هشدار برای آینده ایران بپردازیم.این گفتگو از سویی با جناح مقابل باید باشد و از سویی با مردم ایران. باید به هر شکل خطرهایی که همه کشور را، همه اقوام، مذاهب و طیف های سیاسی و اجتماعی را تهدید می کند و خشک و تر را با هم می سوزاند مدام گوشزد شود. قهر کردن، در خانه نشستن و جوک ساختن چاره درد ما نیست.باید از حداقل فضای موجود بیشترین بهره را برد.جامعه مدنی ایران بسیار نحیف است.قوامبخشی به این جامعه مدنی وظیفه همه نیروهای تحول خواه و اصلاح طلب و معتدل ایرانی است .

 اگرچه ما در گذشته و به خصوص در دولت اصلاحات از این مهم غفلت ورزیدیم و البته چوب این غفلت را هم خوردیم.همه نیروهای اصلاح طلب باید بر خود وظیفه بدانند که در هر جا ساکنند،شهرهای بزرگ و کوچک ،روستاها و محله ها در به وجود آوردن نهادهای مدنی نقشی ایفا کنند. اما در این وقت کوتاه تا انتخابات سرنوشت ساز مجلس نیز باید برای مردم توضیح دهند که کشور در چه وضعیتی از لحاظ افتصادی،اجتماعی،فرهنگی و محیط زیستی قرار دارد و چرا باید با همه تنگ نظری هایی که اعمال شده است در انتخابات شرکت کرد تا نیروهای معتدل و مدنی تر کرسی ها مجلس را از آن خود کنند. همه سعی ما باید این باشد که نهادهای قانون گذار و مجری کشور به تفاهم بیشتری برسند .

ما باید سیاست واحدی را در زمینه های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی داشته باشیم تا تکلیف سرمایه گذاران، هنرمندان، روزنامه نگاران و ... در این کشور مشخص شود .

سرگردانی موجود که در بین فعالین اقتصادی و بخش خصوصی وجود دارد در صورتیکه بیش از این ادامه یابد موجب هرز رفتن سرمایه ها و سرخوردگی گسترده تر اجتماعی و ادامه رکود در بخش های مختلف می گردد که عواقبی بس زیانبار دارد.از میان تایید صلاحیت شدگان بی شک نیروهایی معتدل، مدنی و صاحب تخصص و دارای علم یافت می شوند که شیوه زندگی و روش و منششان فاصله چندانی با آنچه را که ما اصلاح طلبی می دانیم ندارد. دیگر وقت آن گذشته است که ما اصلاح طلبی را صرفا در تکرار یک سری شعارها و یا فریاد کردن نام یک سری شخصیت های سیاسی خلاصه کنیم. اصلاح طلبی بیش از هر چیز دیگر باید در منش و روش زندگی انسان ها ریزش داشته باشد. با این تعریف دیگر ما خود را چندان در تنگنا احساس نمی کنیم. به گفته بزرگی ایران همچون یک قالی چهل تکه است که هر تکه ای را بلند کنید زیرش یک جواد ظریف پیدا می شود .

 هنر ما باید این باشد که مستقل ها را به نیروهای اصلاح طلب تبدیل کنیم.  برای حل و یا عبور از بحران های افتصادی، اجتماعی، فرهنگی و زیست محیطی بی شک نیازمند رابطه ای صلح آمیز با جهان و همچنین در درون با خودمان هستیم. برای بهبود وضعیت ناوگان حمل و نقل، برای ارتقاء کیفیت صنعت خودروسازی، برای استاندارد سازی پالایشگاه ها، فیلتر گذاری کارخانه ها و مراکز صنعتی، برای برداشتن فلرها، برای استفاده، بهره بردن و یا جایگزین کردن انرژی های سبز به جای سوخت های فسیلی، برای نجات دریاچه ارومیه و...همه و همه نیازمند پرهیز از تنش و درگیری با کشورهای جهان و استفاده از تکنولوژی مدرن و به روز دنیا و داد و ستد فرهنگی و علمی با جهان خارج هستیم .

برای حل همه اینها ما نیاز به افرادی داریم که به دور از قشری نگری، هیاهو و سیاست زدگی با عقلانیت، تفکر و بهره گرفتن از خرد جمعی و تعامل ، گره های معضلات اجتماعی،فرهنگی،اقتصادی و زیست محیطی جامعه ایرانی را با حوصله یکی یکی بگشایند .

ما موظف هستیم برای داشتن ایرانی آبادتر وزن نیروهای معتدل، خردگرا و مدنی در هر کجا از جمله مجلس شورای اسلامی را بالا ببریم.ما نمایندگانی را می خواهیم که سنگ ها را از پیش پای چرخ های توسعه کشور بردارند.مطمئنا روان گردیدن چرخ های توسعه کشور با منافع اندکی سازگار نخواهد بود.و اینان از سنگ اندازی در پیش پای توسعه کشور دریغ نخواهند کرد اگر چه اینان نیز اگر نیک بیندیشند در دراز مدت خود متضرر می شوند و یا فرزندانشان  روزی آسیب خواهند دید و مصائب و بلایای توسعه نیافتگی دامن آنان را نیز خواهد گرفت.توسعه حوصله می خواهد.هیچ جای دنیا با بی صبری، بی تابی و رفتارهای احساسی،عاطفی ، تنش و درگیری و خشونت ورزی پیشرفت،آبادانی و توسعه حاصل نیامده است.انسان های با حوصله، متفکر،عقلانی،خرد ورز،قانون گرا و پایبند به قاعده بازی و آزاد اندیش را به مجلس بفرستیم. جامعه ایران  ،جامعه پویایی است.در گوشه و کنارش انسان های اندیشمند و خلاق فراوان یافت می شود.اصلاح طلبی را در نام هایی مشخص خلاصه نکنیم.دایره اش را تنگ تعریف نکنیم.از شعارگرایی پرهیز کنیم.مطمئن باشیم از میان کاندیداهای باقی مانده هم انسان هایی با بینش و دیدگاه اصلاح طلبانه چندان کم نیستند.تنها باید چشمها را بشوییم و به گونه ای دیگر ببینیم .

 

 

گفتگو با مدیر مرکز خیریه سلامت

در سیصد متری سوی جنوبی شهر گاوبندی مرکز شهرستان پارسیان در پارک روستای باغستان مرکز خیریه سلامت قرار دارد.مکانی که دهیاری روستا در اختیار این مرکز خیریه قرار داده است.مرکزی که اکنون یکسال از شروع به کار رسمی آن می گذرد.این مرکز خدمات رایگان به طبقات ضعیف جامعه ارائه می کند.مریم صالحی که دارای لیسانس پرستاری است و مسئولیت واحد سلامت خانواده در مرکز بهداشت شهرستان را به عهده دارد،این مرکز را اداره می کند.شامگاه دوشنبه 28 دیماه به دیدار این مرکز خیریه رفتم.در ساعتی که آنجا بودم شاهد مراجعه زنان فقیر افغانی بودم که برای گرفتن خدمات درمانی و یا مشاوره به آنجا آمده بودند.خانم صالحی نیز با علاقه و حوصله به نیازهایشان پاسخ می گفت. حاصل گفتگوی من با این بانوی نیکوکار را بخوانید.

-خانم صالحی چه شد که شما به فکر راه اندازی این مرکز افتادید؟

یکبار رفته بودم بیمارستان رستمانی زنی را دیدم که خیلی درد داشت.گفتم چه مشکلی داری؟ گفت:سرم و آمپول دارم.پول خریدنش نداریم.شوهرم رفته بیرون پول قرض کند و بیاید.گفتم خیلی نگران نباش بالاخره کسانی پیدا می شوند کمکتان کنند.همان لحظه این انگیزه در من به وجود آمد که مرکزی ایجاد کنم که به نیازمندان خدمات رایگان دهم.چون کاری است که مدرکش را  دارم و به حرفه ام هم مربوط است.از طرفی تحت تاثیر پدرم هم که همیشه انسان خیری بوده قرار داشته ام.از سویی دیگر تا پیش از آن، همیشه افراد نیازمندی بودند برای خدمات درمانی به درب خانه امان می آمدند و فکر می کردم که شاید کسانی نیازی داشته باشند ولی رویشان نشود به درب خانه بیایند.این بود که برای گرفتن مجوز چنین مرکزی اقدام کردم.یکسال طول کشید تا اینکه در آذرماه پارسال مجوز گرفتم و در دیماه شروع به کار کردم.

-امکانات این مرکز را چگونه تامین کردید؟

وسایل اولیه را خانواده خودم هدیه دادند.نظیر:تخت،کپسول هوا،دستگاه زردی و دستگاه بخور سرد چون بدون این وسایل اولیه اجازه نمی دادند اینجا را راه اندازی کنم.بعد هم موسسه انعام دشتی خیلی کمک کرد.البته وقتی افراد بیشتری خبردار شدندکمک های بیشتری به مرکز شد.می توانم بگویم که همه وسایل را افراد خیر هدیه داده اند.حتی وسایل شستشو و پانسمان.همین چند وقت پیش وقتی موضوع خدمات این مرکز در یکی از گروه های مجازی مطرح شد افراد زیادی برای خرید دستگاه نوار قلب اعلام آمادگی کردند که حتی مبلغی بیش از  قیمت دستگاه جمع آوری شد.

-شما با توجه به اینکه کارمند هستید و البته مشغله شخصی و خانوادگی هم دارید چگونه به امورات این مرکز می رسید؟

من تا ساعت سه سر کار هستم.دو ساعت استراحت می کنم.بعد از مغرب به اینجا می آیم .تا ساعت یک و یا دو شب هم که در خانه هستم همیشه اماده دادن خدمات به بیماران و درمانده ها هستم.البته برای خدمات مهم و حیاتی مثل نیاز به کپسول هوا و یا دستگاه زردی اگر کسی درهر ساعت شبانه روز نیاز داشته باشد در اختیارش می گذارم.اگر کسی شرایطش به گونه ای باشد که نتواند جابجا شودبرای دادن خدمات درمانی به خانه اش هم می روم.

-بیشتر چه طیف هایی از جامعه به شما مراجعه می کنند؟بعد شما چگونه گروه های نیازمند را شناسایی می کنید؟

برای من فرقی نمی کند.هر گروه یا طیفی بیایند خدمات می دهم.مخصوصا مهاجران افغانی که در هر ساعتی بیایند کارشان را انجام می دهم.البته بومی ها بیشتر برای امانت گرفتن وسایل می آیند.اگر دو نفر همزمان برای گرفتن وسیله ای بیایند، خودم از نظر وضعیت مالی آنها را تفکیک می کنم.اگر بدانم که کسی کم بضاعت است و مثلا وسایل تعویض پانسمان را با خود آورده است،وسایل را از او نمی گیرم.می گویم برو اینها را پس بده به جایش چیزهایی که لازم داری بگیر.

-در کنار این خدمات درمانی چه کارهای جانبی دیگری انجام می دهید؟

برنامه آموزش های خود مراقبتی را اجرا می کنم.اینکه چگونه قند خون،فشار خون خود را کنترل کنند .از پزشکان منطقه هم در این زمینه ها مشاوره می گیرم.حتی در این زمینه ها کلاس های آموزشی گروهی برگزار می کنم.یا ید نمک خانواده ها را چک می کنم.شیر پاستوریزه را که برادرم از عسلویه تهیه می کند ، به هر خانواده های نیازمند یک بسته می دهم.تاکنون دو بار سهمیه واکسن آنفلونزا را از شبکه بهداشت گرفته و بین گروه های پر خطر توزیع کرده ام.حتی دستگاه های قند خون را هم قرض می دهم که ببرند و یک هفته قند خون خود را چک کنند و بنویسند.کسانی که مثلا تصادف کرده اند و یا در خانه بیمارند و نمی توانند جابه جا شوند، ملافه های یکبار مصرف و یا پانپرس بزرگسال اهدا می کنیم.یکبار هم پژشکی امد اینجا و مریض ها را رایگان ویزیت کرد.کسانی هم هستند که خودم می فرستمشان بروند آزمایش و یا سونوگرافی انجام دهند.بعد نتیجه اش را خودم می برم به پزشکان همکارم در مرکز بهداشت نشان می دهم اگر لازم باشد برایشان نسخه بنویسند.اگر لازم باشد،هزینه ویزیت و یا آزمایش را خودم می پردازم.همکارانم در داروخانه و مرکز بهداشت هم در این زمینه خیلی همکاری می کنند.چند وقت پیش هم در پارک شهروند با همکاری موسسه سلامت روان میلکی و کمک همشهریان و با فراخوانی که در شبکه های مجازی دادیم جشنواره غذاهای محلی برگزار کردیم.که درآمد آن صرف  تهیه لباس زمستانی برای کودکان فقیر کردیم.

-آیا در زمینه روان درمانی و یا آموزش مهارت های زندگی هم برنامه ای دارید؟

زن ها همیشه به من می گویند شما سنگ صبور ما هستید.زنانی هستند که دچار مشکلاتی با شوهرانشان هستند،اینجا می آیند و با روش های برقراری موثر با شوهرانشان آشنا می شوند.یا زنان بیوه ای هستند و یا کسانی که فرزندان یتیم دارند از پس هزینه های زندگی اشان برنمی آیند، سعی می کنم عزت نفسشان را بالا ببرم.کارهایی به آنها پیشنهاد می کنم.مثلا خیاطی کردن در خانه و یا اینکه بوفه مدارس را بر عهده بگیرند.البته آنها یک مقدار واهمه دارند که در این صورت دیگر مردم کمکشان نکنند.

-آیا همه ی این خدمات و آموزش ها را خودتان به تنهایی انجام می دهید؟

بله همه را به تنهایی انجام می دهم.البته پیدا کردن کسی که وقتش را به رایگان در اینجا بگذارد کمی مشکل است.البته یکی از ماما ها قول همکاری به من داده است.این مرکز تازه کار است تا وقتی جا بیفتد طول می کشد.

-در پایان اگر حرف دیگر و یا توضیحی دارید می توانید بیان کنید.

در این مرکز باز است.به هرکسی تا جایی که بتوانم کمک می کنم.مادی و یا معنوی.هر کس که می آید اینجا می دانم که حتما محتاج است.مجوز من برای اینجا غیر انتفاعی است.یعنی می توانم درامد کسب کنم.اما من دوست دارم به هم نوعان نیازمند و محتاج که دستشان تنگ است خدمات رایگان ارائه دهم.احتمالا سال آینده مرکز را به سطح شهر منتقل کنم.چون می دانم که مثلا خانواده های افغانی هستند که از شهر کرایه تاکسی می دهند تا به اینجا بیایند.آنجا می توانم خدمات بهتری انجام دهم.هر چند که اینجا نزدیک خانه ام هستم و از این جهت راحت ترم.در ضمن از شورا و دهیاری باغستان که فضای فیزیکی در اختیارم گذاشتند و تمامی بزرگواران خیر و موسسه انعام و همچنین جوانان باغستان که در راه اندازی و کارهای تدارکاتی همکاری کردند کمال تشکر دارم.

-با تشکر از شما که در این گفتگو شرکت کردید.

 

گفتگو با مدیر مرکز خیریه سلامت

در سیصد متری سوی جنوبی شهر گاوبندی مرکز شهرستان پارسیان در پارک روستای باغستان مرکز خیریه سلامت قرار دارد.مکانی که دهیاری روستا در اختیار این مرکز خیریه قرار داده است.مرکزی که اکنون یکسال از شروع به کار رسمی آن می گذرد.این مرکز خدمات رایگان به طبقات ضعیف جامعه ارائه می کند.مریم صالحی که دارای لیسانس پرستاری است و مسئولیت واحد سلامت خانواده در مرکز بهداشت شهرستان را به عهده دارد،این مرکز را اداره می کند.شامگاه دوشنبه 28 دیماه به دیدار این مرکز خیریه رفتم.در ساعتی که آنجا بودم شاهد مراجعه زنان فقیر افغانی بودم که برای گرفتن خدمات درمانی و یا مشاوره به آنجا آمده بودند.خانم صالحی نیز با علاقه و حوصله به نیازهایشان پاسخ می گفت. حاصل گفتگوی من با این بانوی نیکوکار را بخوانید.

-خانم صالحی چه شد که شما به فکر راه اندازی این مرکز افتادید؟

یکبار رفته بودم بیمارستان رستمانی زنی را دیدم که خیلی درد داشت.گفتم چه مشکلی داری؟ گفت:سرم و آمپول دارم.پول خریدنش نداریم.شوهرم رفته بیرون پول قرض کند و بیاید.گفتم خیلی نگران نباش بالاخره کسانی پیدا می شوند کمکتان کنند.همان لحظه این انگیزه در من به وجود آمد که مرکزی ایجاد کنم که به نیازمندان خدمات رایگان دهم.چون کاری است که مدرکش را  دارم و به حرفه ام هم مربوط است.از طرفی تحت تاثیر پدرم هم که همیشه انسان خیری بوده قرار داشته ام.از سویی دیگر تا پیش از آن، همیشه افراد نیازمندی بودند برای خدمات درمانی به درب خانه امان می آمدند و فکر می کردم که شاید کسانی نیازی داشته باشند ولی رویشان نشود به درب خانه بیایند.این بود که برای گرفتن مجوز چنین مرکزی اقدام کردم.یکسال طول کشید تا اینکه در آذرماه پارسال مجوز گرفتم و در دیماه شروع به کار کردم.

-امکانات این مرکز را چگونه تامین کردید؟

وسایل اولیه را خانواده خودم هدیه دادند.نظیر:تخت،کپسول هوا،دستگاه زردی و دستگاه بخور سرد چون بدون این وسایل اولیه اجازه نمی دادند اینجا را راه اندازی کنم.بعد هم موسسه انعام دشتی خیلی کمک کرد.البته وقتی افراد بیشتری خبردار شدندکمک های بیشتری به مرکز شد.می توانم بگویم که همه وسایل را افراد خیر هدیه داده اند.حتی وسایل شستشو و پانسمان.همین چند وقت پیش وقتی موضوع خدمات این مرکز در یکی از گروه های مجازی مطرح شد افراد زیادی برای خرید دستگاه نوار قلب اعلام آمادگی کردند که حتی مبلغی بیش از  قیمت دستگاه جمع آوری شد.

-شما با توجه به اینکه کارمند هستید و البته مشغله شخصی و خانوادگی هم دارید چگونه به امورات این مرکز می رسید؟

من تا ساعت سه سر کار هستم.دو ساعت استراحت می کنم.بعد از مغرب به اینجا می آیم .تا ساعت یک و یا دو شب هم که در خانه هستم همیشه اماده دادن خدمات به بیماران و درمانده ها هستم.البته برای خدمات مهم و حیاتی مثل نیاز به کپسول هوا و یا دستگاه زردی اگر کسی درهر ساعت شبانه روز نیاز داشته باشد در اختیارش می گذارم.اگر کسی شرایطش به گونه ای باشد که نتواند جابجا شودبرای دادن خدمات درمانی به خانه اش هم می روم.

-بیشتر چه طیف هایی از جامعه به شما مراجعه می کنند؟بعد شما چگونه گروه های نیازمند را شناسایی می کنید؟

برای من فرقی نمی کند.هر گروه یا طیفی بیایند خدمات می دهم.مخصوصا مهاجران افغانی که در هر ساعتی بیایند کارشان را انجام می دهم.البته بومی ها بیشتر برای امانت گرفتن وسایل می آیند.اگر دو نفر همزمان برای گرفتن وسیله ای بیایند، خودم از نظر وضعیت مالی آنها را تفکیک می کنم.اگر بدانم که کسی کم بضاعت است و مثلا وسایل تعویض پانسمان را با خود آورده است،وسایل را از او نمی گیرم.می گویم برو اینها را پس بده به جایش چیزهایی که لازم داری بگیر.

-در کنار این خدمات درمانی چه کارهای جانبی دیگری انجام می دهید؟

برنامه آموزش های خود مراقبتی را اجرا می کنم.اینکه چگونه قند خون،فشار خون خود را کنترل کنند .از پزشکان منطقه هم در این زمینه ها مشاوره می گیرم.حتی در این زمینه ها کلاس های آموزشی گروهی برگزار می کنم.یا ید نمک خانواده ها را چک می کنم.شیر پاستوریزه را که برادرم از عسلویه تهیه می کند ، به هر خانواده های نیازمند یک بسته می دهم.تاکنون دو بار سهمیه واکسن آنفلونزا را از شبکه بهداشت گرفته و بین گروه های پر خطر توزیع کرده ام.حتی دستگاه های قند خون را هم قرض می دهم که ببرند و یک هفته قند خون خود را چک کنند و بنویسند.کسانی که مثلا تصادف کرده اند و یا در خانه بیمارند و نمی توانند جابه جا شوند، ملافه های یکبار مصرف و یا پانپرس بزرگسال اهدا می کنیم.یکبار هم پژشکی امد اینجا و مریض ها را رایگان ویزیت کرد.کسانی هم هستند که خودم می فرستمشان بروند آزمایش و یا سونوگرافی انجام دهند.بعد نتیجه اش را خودم می برم به پزشکان همکارم در مرکز بهداشت نشان می دهم اگر لازم باشد برایشان نسخه بنویسند.اگر لازم باشد،هزینه ویزیت و یا آزمایش را خودم می پردازم.همکارانم در داروخانه و مرکز بهداشت هم در این زمینه خیلی همکاری می کنند.چند وقت پیش هم در پارک شهروند با همکاری موسسه سلامت روان میلکی و کمک همشهریان و با فراخوانی که در شبکه های مجازی دادیم جشنواره غذاهای محلی برگزار کردیم.که درآمد آن صرف  تهیه لباس زمستانی برای کودکان فقیر کردیم.

-آیا در زمینه روان درمانی و یا آموزش مهارت های زندگی هم برنامه ای دارید؟

زن ها همیشه به من می گویند شما سنگ صبور ما هستید.زنانی هستند که دچار مشکلاتی با شوهرانشان هستند،اینجا می آیند و با روش های برقراری موثر با شوهرانشان آشنا می شوند.یا زنان بیوه ای هستند و یا کسانی که فرزندان یتیم دارند از پس هزینه های زندگی اشان برنمی آیند، سعی می کنم عزت نفسشان را بالا ببرم.کارهایی به آنها پیشنهاد می کنم.مثلا خیاطی کردن در خانه و یا اینکه بوفه مدارس را بر عهده بگیرند.البته آنها یک مقدار واهمه دارند که در این صورت دیگر مردم کمکشان نکنند.

-آیا همه ی این خدمات و آموزش ها را خودتان به تنهایی انجام می دهید؟

بله همه را به تنهایی انجام می دهم.البته پیدا کردن کسی که وقتش را به رایگان در اینجا بگذارد کمی مشکل است.البته یکی از ماما ها قول همکاری به من داده است.این مرکز تازه کار است تا وقتی جا بیفتد طول می کشد.

-در پایان اگر حرف دیگر و یا توضیحی دارید می توانید بیان کنید.

در این مرکز باز است.به هرکسی تا جایی که بتوانم کمک می کنم.مادی و یا معنوی.هر کس که می آید اینجا می دانم که حتما محتاج است.مجوز من برای اینجا غیر انتفاعی است.یعنی می توانم درامد کسب کنم.اما من دوست دارم به هم نوعان نیازمند و محتاج که دستشان تنگ است خدمات رایگان ارائه دهم.احتمالا سال آینده مرکز را به سطح شهر منتقل کنم.چون می دانم که مثلا خانواده های افغانی هستند که از شهر کرایه تاکسی می دهند تا به اینجا بیایند.آنجا می توانم خدمات بهتری انجام دهم.هر چند که اینجا نزدیک خانه ام هستم و از این جهت راحت ترم.در ضمن از شورا و دهیاری باغستان که فضای فیزیکی در اختیارم گذاشتند و تمامی بزرگواران خیر و موسسه انعام و همچنین جوانان باغستان که در راه اندازی و کارهای تدارکاتی همکاری کردند کمال تشکر دارم.

این گفتگو را برای پیش شماره نشریه تازه منتشر شده هرمزگان فردا انجام داده ام.

 

شهرستان پارسیان و افق پیش رو

این مقاله را برای ویژه نامه غرب استان مروارید مهر نوشته ام.

 

شهرستان پارسیان در باختری ترین بخش استان هرمزگان در چند سال اخیر کانون توجهات بیشتری در سطح استان هرمزگان بوده است.در پی شدت گرفتن موضوع الحاق پنج روستای غرب شهرستان به استان فارس بود که نگاه ها متوجه این  ناحیه از استان گشت.

تجمعات مردمی ، حجم قابل توجه نامه نگاری ها،طومارها و پارچه نویسی ها توسط شوراها،ائمه جمعه و گروه های مردمی در اعتراض به این مصوبه ،فعالیت حقوق دانان استان،موضع گیری های قاطع نماینده ولی فقیه آیت اله نعیم بادی و واکنش  نمایندگان استان در مجلس شورای اسلامی ،فعالیت های رسانه ای و تغییر تحولاتی که در سطح مدیریتی استان در دولت جدید اتفاق افتاد، مصوبه ای  که در شرف اجرا بود را به حالت تعلیق درآورد.اما به نظر می رسد مصوبه ای که در روزهای پایانی دولت نهم مصوب گشته بود، همچنان می تواند دغدغه مسئولان ، مردم و فعالان اجتماعی در سطح شهرستان و استان باشد.و تا زمانی که این مصوبه ملغی نگشته، همچنان سایه ای از نگرانی ودلشوره را بر منطفقه خواهد افکند.اما این همه قصه نبوده است.منطقه ای که تا پیش از این کمتر مورد عنایت مرکز نشینان استان  بود، مورد توجه بیشتری قرار گرفت. اگر چه کاملا نتوانسته سطح توقعات را براورده کند.صدا و سیما در چند مورد اقدام به تهیه برنامه هایی از شهرستان پارسیان و حتی تهیه گزارش هایی از پنج روستای مورد بحث نمود.استاندار جدید سفرهایی را به منطقه و همچنین دیذار از پنج روستا داشته است.جدا از این ها، هنرمندان برجسته استان برای کارهای تحقیقاتی و یا اجرای برنامه های هنری و همچنین آشنایی بیشتر با شهرستان پارسیان در منطقه حضور یافتند. از سویی دیگر ما شاهد تحرکات بیشتر اجتماعی،فرهنگی و زیست محیطی در سطح شهرستان پارسیان بوده ایم که می توان از آن به بیداری محلی یاد کرد.به طور مثال این  فعالیت ها به طور مشخصی در مرکز شهرستان ،روستای میلکی،شهر دشتی و کوشکنار نمود بیشتری یافته است.این گروه های مردمی اکنون به درستی در پی نهادسازی و قانونمند کردن فعالیت های خود برآمده اند.همه اینها جدا از بحث ها و گفتگوهایی است که روزانه در فضاهای مجازی پیرامون مشکلات شهرستان جاری است.

موضوع بسیار حائز اهمیت دیگر استقرار صنایع انرژی بر در بخش غربی شهرستان پارسیان به مساحت   378 هکتار می باشد. صنایعی که در صورت استقرار بافت  اجتماعی،فرهنگی و طبیعی منطقه را به شدت دچار تغییر خواهد کرد.هر چند که برخی بر این باورند که استقرار این صنایع موجب رونق اقتصادی،ایجاد اشتغال و بالا رفتن سطح رفاه و آبادانی منطقه خواهد شد.اما فعالان زیست محیطی نگرانند تجربه تلخ عسلویه اینجا نیز تکرار گردد.اینان بر این نظرند که صنعتی شدن منطقه با استقرار صنایع عظیم اگرچه در کوتاه مدت سطع معیشت بسیاری از مردم را ممکن است ارتقاء بخشد اما در دراز مدت اگر ملاحظات محیط زیستی اعمال نگردد،اگر مطالعات امکان سنجی کافی صورت نگیرد،ا گر توان اکولوژیکی منطقه لحاظ نگردد،استاندادهای لازم در نظر گرفته نشود و حتی الامکان از حجم صنایع کاسته نگردد(که در این مورد صنایع با شدت آلودگی بالا همچون صنایع آلومینا را در نظر دارند)، چنین توسعه ای ؛ توسعه پایدار نخواهد بود و زیان هایش بیش از فایده اش خواهد بود.فعالان محیط زیست معتقدند هم اکنون منطقه به جهت قرار گرفتن در معرض بادهای غربی-شرقی به شکل محسوس و آزار دهنده ای در معرض دود و گازهای آلوده ی  پالایشگاه عظیم پارس جنوبی قرار دارد.همچنین خشک سالی های پی در پی،شیوه های نادرست کشاورزی و الگوهای غلط  آبیاری و حفر بیش از اندازه چاه های کشاورزی  منابع آبی زیر زمینی را تا سطح قابل توجهی کاهش داده است.احداث سدهای خاکی متعدد که بدون مطالعه و کارشناسی های لازم صورت گرفته،  بعضا تفرجگاه های طبیعی را نابود کرده ،جریان طبیعی آب را مختل کرده و یا در پایین دست ،خورها را خشکانده به گونه ای که اکنون در غرب شهر گاوبندی مرکز شهرستان پارسیان، شاهد ایجاد گسل هایی در زمین هستیم که گفته می شود ایجاد این گسل ها که در نتیجه کاهش قابل توجه ذخایر زیرزمینی آب روی می دهد، اولین نشانه بیابانی شدن منطقه است. همچنین احداث سنگ شکن هایی بیش از ظرفیت طبیعی منطقه و با فاصله هایی بسیار کم  که متاسفانه در سال های اخیر  مجوز احداث آنها به راحتی صادر شده است ؛همه کافی بوده  تا طبیعت منطقه را با تخریب گسترده و چالش های حیاتی مواجه گرداند.در این وانفساست که موضوع استقرار صنایع انرژی بر از اهمیت فوق العاده برخوردار می شود.

این فعالان اجتماعی معتقدند وقتی منابع آبی ما در معرض تهی شدن است.دریا،خاک و هوا در معرض آلودگی قرار دارد، پوشش گیاهی منطقه در شرف کاهش یافتن است و تنوع گیاهی و جانوری در حال کم شدن است نمی توان چشم انداز روشنی را حتی با وجود افزایش سطح مادی زندگی مردم متصور بود .چرا که در صورت وقوع این اتفاقات شاخص های رضایت مندی ، احساس امنیت ، آرامش و سرانجام شاخص خوشبختی مردم کاهش خواهد یافت.

با این حساب کیفیت زندگی مردم در این خطه از استان هرمزگان در آینده ای نه چندان دور تا حد قابل توجهی به نحوه ی استقرار صنایع،حفظ اکوسیستم های طبیعی،توانمندی نسل امروز در دفاع از ارزش های اجتماعی،فرهنگی و زیست محیطی زیستگاه خود و در نهایت میزان و نوع نگاه مسئولان بالادستی به دغدغه های بومیان و ساکنان منطقه دارد.بی شک هر چه کنشگران اجتماعی به ایجاد و ثبت نهادهای مدنی بیشتری روی آورند و از دوقطبی های مذهبی بیشتر فاصله بگیرند ، مردم را  به حقوق خود بیشتر آگاه گردانند و دانش محیط زیستی آنان را ارتقاء بخشند ؛ به شکل افزون تری قادر خواهند بود، مصائب ، مشکلات و معضلات منطقه را در آینده کاهش دهند.رشد مدنی و توانمندی اجتماعی و ارتقاء سطح روابط اجتماعی وقتی در سطح شهرستان پارسیان از اهمیت بیشتری برخوردار می شود که بدانیم این منطقه از دیر باز، منطقه ای مهاجرپذیر بوده است وهمواره  تنوع قومی،زبانی،گویشی و مذهبی را به نحو ملموسی در منطقه شاهد بوده ایم.نهادهای مدنی در کنار شوراهای شهر و روستا با گفتگو و چانه زنی های مداوم با نمایندگان مجلس،مسئولان استانی و کشوری و همچنین گفتگوهای درونی در میان خود می توانند توسعه ای سبزتر و پایدارتر را برای منطقه به ارمغان بیاورند.

همزیستی مسالمت آمیز مردم شهرستان با وجود تفاوت های مذهبی و قومی، وجود خیرینی که در طول تاریخ از هرگونه  بذل و بخششی برای آبادانی منطقه خود دریغ نکرده اند ، حس همیاری ، همکاری و کمک به هم نوع ،خون گرمی و مهمان نوازی و خوی مداراگر و صلح جوی مردم در کنار وجود نخبگان علمی و دانشگاهی از سرمایه های اجتماعی ارزشمندی هستند که باید حفظ و مراقبت گردند.این سرمایه ها اگر در کنار حس اعتماد به نفس بیشتر،جسارت مطالبه حق و کنش اجتماعی موثر و مستمر قرار گیرد به آینده منطقه بیشتر می توان امیدوار ماند.

در کنار سرمایه های ارزشمند اجتماعی ،شهرستان پارسیان دارای سواحل کم نظیر صخره ای و ماسه ای است  که می تواند در صورت فراهم آمدن زمینه هایی مقصد گردشگران داخلی و خارجی باشد،همچنین چشمه سارهایی که در دل کوه های شهرستان جاری است و وجود پوشش گیاهی قابل توجه وبه خصوص  تراکم بی نظیر کهور ایرانی از دیگر جذابیت های شهرستان می باشد که همه نیاز به حفظ و مراقبت دارد.از دولت حسن روحانی که بیش از هر دولتی خود را دولتی محیط زیستی می داند و همچنین دولت او را دولتی می شناسیم  که در پی بازسازی سرمایه های اجتماعی و ترمیم اعتماد بین مردم و دولت برآمده است انتظار می رود در هر گونه توسعه و همچنین تغییر در تقسیمات کشوری، ملاحضات زیست محیطی،اجتماعی و فرهنگی در نظر گرفته شود.همانطور که به نقل از خبرگزاری ایسنا، اخیرا زهرا احمدی پور مدیر کل تقسیمات کشوری گفته است:«ما باید مراقب باشیم که در تقسیمات کشوری آسیبی به ظرفیت های زیستی کشور وارد نشود.ما باید نگاه همه جانبه ای به مساله تقسیمات کشوری داشته باشیم.» در بخشی دیگر از سخنان ایشان آمده است:«بخش زیادی از مشکلات ما ناشی از همین تقسیمات کشوری است.در تقسیمات کشوری باید به ظرفیت های زیستی ،عدالت سرزمینی،رضایت و رفاه عمومی توجه کنیم.»

تردیدی نیست که عدم توجه به ظرفیت های زیستی،عدالت سرزمینی،رضایت و رفاه عمومی چه در تقسیمات کشوری و چه در ایجاد و گشترش صنایع جز در راستای منافع ملی نمی باشد.هر طرحی برای توسعه چه در شهرستان پارسیان و چه در جای جای ایران اسلامی هر چند نام ملی را یدک را بکشد باید که در افق دراز مدت در راستای منافع ملی و حفظ عزت ، سربلندی و امنیت و سلامت جسمی و روانی مردم  و حفظ شاخص هایی باشد که در سخنان خانم احمدی پور مدیر کل تقسیمات کشوری آمده است.

 

افسرده در کلاس ،خلاق در بیرون

نامش فاضل است.اهل روستای میلکی از توابع شهرستان پارسیان در غرب استان هرمزگان.سال گذشته در کلاس هفتم شاگردم بود.گریزان از درس و کلاس.اول سال مدرسه اش را عوض کردند تا شاید شوقی برای مدرسه آمدن و درس خواندن درونش به وجود آید.پدر و مادرش سخت نگران بودند که او را چه می شود کرد تا ذره ای علاقه به درس و مشق به درونش بنشیند.به هر دری می زدند تا شاید بتوانند فاضل را از این وضعیت برهانند.عوض کردن مدرسه ابتدا چندان افاقه نکرد.فاضل همواره در پی راهی بود تا از چاردیواری محصور کلاس بگریزد.اگر چه بعدها کمی خو گرفت.امسال را سراغش گرفته ام، گفتند بسیار متفاوت از گذشته است.اما همین فاضل بی علاقه و افسرده سر کلاس در محیط بیرون بچه ای خلاق است.به کارهای فنی سخت علاقه مند است.پنجشبه ها همراه گروه کوه پیمایی کودکان روستا به کوه می رود و گرمابخش جمع کودکان طبیعت دوست است ، بطوریکه اگر یکبار نیاید همه سراغش را می گیرند و دلتنگش می شوند.او به تازگی کار جالب و خلاقانه ای هم انجام داده است.سبدی را پشت دوچرخه اش بسته و قمقمه ای بیست لیتری در آن قرار داده و شیری نیز برای آن نصب کرده است.دبه را پر از آب می کند و گل و گیاهان کاشته شده در روستا را بدون آنکه از دوچرخه پیاده شود ،آب می دهد. البته شکل فرمان دوچرخه اش هم تغییر داده است. به گفته خودش در یک روز صدبار قمقمه اش را پر از آب کرده است و گل و گیاهان را آب داده است. به راستی این سیستم ناکارامد و خسته کننده آموزشی ما برای فاضل های این سرزمین چه ارمغانی دارد و چگونه می خواهد به نیازهای آنها پاسخ گوید.شاید اگر همچون فضایی در روستا برای فاضل فراهم نبود،او امسال هم افسرده و غمگین و با اجبار راهی مدرسه می شد.

 

 

 

دختری که می خواست ملاله ای دیگر شود

 

اگر ملاله یوسف زای پاکستانی با تیری که از سر جهالت به سرش شلیک شد جهانی گشت و خشونت جزم اندیشان مذهبی او را شهره ی عام و خاص کرد، اینجا در جنوب ایران دختری افغانی می زیست که سودایی همچون ملاله در سر داشت.دختری از تبار مهاجران افغانی که اندیشه ای بلند در سر داشت و می خواست که متفاوت از همگنانش باشد. مریم احسانی یک ساله بود که به همراه خانواده به ایران مهاجرت کرد و در شهرهای شیبکوه از شهرستان بندرلنگه و سپس در شهرهای دشتی و گاوبندی از شهرستان پارسیان در جنوب ایران ساکن بود.پدرش می گوید بعد از پنج سال انتظار مریم پا به عرصه زندگی ما گذاشت.نمی خواستم دخترم بی سواد بار بیاید.شش ساله که شد با وجود اینکه مهاجران افغان را در مدرسه نمی پذیرفتند با اصرار من به طور غیر رسمی در مدرسه ای در یکی از روستاها، در کلاس اول دبستان به درس خواندن مشغول شد.هوش،استعداد و متفاوت بودن مریم از همان کودکی هویدا بود.او دیپلمش را در منطقه شیبکوه  گرفت.اما با وجود همه محدودیت هایی که برای ادامه تحصیل مهاجران افغانی وجود داشت،او از ادامه تحصیل باز نایستاد و با تلاش ها ،پیگیری ها و سماجت های شخصیش توانست با استفاده از بورسیه کشور ژاپن در دانشگاه شهید بهشتی تهران پذیرفته شود و به ادامه تحصیل در رشته مامایی بپردازد.اما اینها او را ارضا نمی کرد.اندیشه هایی دیگر در سر داشت.بی سوادی کودکان مهاجر افغانی رنجش می داد.کودکانی که در فصل مدرسه سرگردان در کوچه ها تنها صبحی را به شب می رساندند.روزی در اتاق خود، پدرش را فرامی خواند.می گوید پدر شاید سواد من و تحصیلات من از تو بیشتر باشد اما من تجربه شما را ندارم.در پی این هستم که در اینجا مجوز مدرسه ای را برای بچه های افغانی بگیرم که مدرکش هم معتبر باشد.شما چه می گویید؟ پدرش می گوید امشب را صبر کن فردا پاسخت را می دهم.مریم قصد کرده بود در راهی سخت و دشوار که موانع متعددی بر سر راهش بود قدم بردارد.پدرش حکایت می کند که آن شب مدام در فکر بودم و خواب به چشمانم نمی آمد.خانمم گفت امشب چه خبرت شده ؟گفتم مریم چنین فکری در سر دارد.گفت خوب کار خیر است بگذار انجامش دهد.صبح که می دمد و مریم پاسخ مثبت پدرش را می شنود با جدیت کارش را شروع می کند.با مراجعه به مقامات محلی لیست هشتصد کودک افغانی را گرد می آورد .می گوید کار را از همین شهر گاوبندی شروع می کنیم.برای گرفتن مجوز شروع کار، دوبار به بندرعباس و سه بار به تهران سفر می کند.همه ی سفرهایش را با هزینه خود انجام می دهد.چراکه مریم علاوه بر این ها خیاط ماهری نیز بود و در این زمینه در میان زنان و دختران منطقه شهرت داشت.از دست رنج خویش هزینه اقدامات عام المنفعه خود را تامین می کرد.مشکل دیگر او این بود که مبادا مهاجران افغان در این زمینه با او همکاری نکنند و اعتماد آنها را برای فرستادن بچه هایشان به مدرسه اش نتواند جلب کند.اینجا بود که به سراغ امام جمعه اهل سنت گاوبندی می رود.پدران بچه ها را در خانه اشان دعوت می کند.شیخ خنجی امام جمعه در جمع حاضر می شود و در جمع اولیا کار مریم را می ستاید و از آنها می خواهد که او را تنها نگذارند و می گوید چنین کسی را باید قدر بدانید.در این مجلس است که مریم خطاب به جمع می گوید در میان همه شما مردان من یک دختر قدم در این راه نهاده ام.تاکنون همه هزینه ها را خودم داده ام.چیزی از شما نمی خواهم ولی شما قول می دهید بچه ها یتان را به مدرسه بفرستید و هزینه معلمانشان را پرداخت کنید.پدرش می گوید او حساب همه چیز را کرده بود.قصد داشت از معلمان بازنشسته استفاده کند.حتی فکر امکانات جانبی مدرسه از جمله آب سردکن و منبع آب را کرده بود.خانه ای هفت اتاقه را برای این منظور در نظر گرفته بود.تلاش های مجدانه و پیگیرانه اش در شرف به ثمر رسیدن بود.حالا باید برای مدرسه اش نامی در خور که مورد قبول مقامات بالا نیز قرار گیرد بیابد.پدرش نام یکی از خویشانشان به نام بهارالدین که در افغانستان شهید شده بود را پیشنهاد می دهد.اما مریم می گوید چنین نامی را احتمالا به علت ناشناخته بودن نپذیرند.او خود دو نام حضرت مریم و احمد شاه مسعود قهرمان ملی افغانستان را برای مدرسه در نظر داشت.

روزی بار دیگر قصد سفر تهران را کرد تا کارها را به سرانجام برساند.با اتوبوس از عسلویه راهی می شود.صبح زودی که پدر نمازش را خوانده است با دخترش تماس می گیرد تا موقعیتش را جویا شود.سفارش می کند که در میان راه چون قصد نماز داری مواظب باش تا از اتوبوس جا نمانی.پدر فرزندان ، همسر و عروس خانه را از خواب برمی خیزاند. کودکان خانه را صبحانه می دهند و راهی مدرسه می کنند.برادر کوچک مریم به همراه بچه های پسر بزرگ خانه که چون در گاوبندی برای مدرسه تبت نامشان نکردند به اصرار مریم در روستاهای سهمو و بندو از شهرستان عسلویه استان بوشهر مشغول تحصیلند.پدر راهی کارش می شود.کنار خیابان بساط کفش دوزی دارد.چندی نمی گذرد که موبایلش زنگ می خورد.پسرش است که خبری ناگوار را می رساند.خبر داده اند که اتوبوس با کامیونی نزدیکی یاسوج تصادف کرده است و مریم در بیمارستان است.دل ها فرو می ریزد.راهی نیست جز آنکه راهی شوند.در راه پدر یقین یافته است که دختر قهرمانش رفته است از این سرا .اگر چه به همسرش تا به مقصد نرسیده اند هیچ نمی گوید.در یاسوج برای انجام مراحل ترخیص و معاینات پژشکی قانونی گذارشان به کلانتری شهر می افتد.رییس کلانتری چون می داند که چنین دختری افغانی با این سطح سواد و چنین تلاشگر در میان کشتگان است قطره اشکی از چشمانش جاری می شود می گوید به خدا کم اند چنین دخترانی با چنین همت و غیرتی حتی در میان ایرانیان.

اکنون خانه محمد احسانی این مهاجر افغانی از وجود دختری که لحظه ای آرام و قرار نداشت خالی گشته است.دختری که دوستان زن و دختر ایرانیش پر شمار بودند.دوستانی از شهرهای دور و نزدیک.برادرش می گوید همه امورات بچه های من بر عهده خودش بود.دوستان ایرانیش بسیار بودند.در روز فوتش از جاهای مختلف آمده بودند.در مراسم تدفین هشتاد درصد ایرانی ها بودند.در شهر دشتی محل سکونت قبلیشان کسی مراسم ختم برایش گرفته بود.از بندر چارک خبر رسید زنی به یاد او حلیمی پخته و میان اهل محل تقسیم کرده است .مردمداری وحبوبیتش حالا بیشتر هویدا شده بود.دختری که در دوره کوتاه زندگیش متفاوت از دیگران زیست.چهره در نقاب نکرد.خانه نشینی را برنمی تافت.پری رویی بود که تاب مستوری نداشت.رانندگی می کرد.گواهینامه بین المللی گرفته بود.مزه علم و دانش اندوزی را چشیده بود.به این بسنده نکرد.می خواست که دیگر کودکان هموطن مهاجرش نیز با سواد و اهل علم و معرفت بار بیایند.شاید او هم همچون ملاله پاکستانی دریافته بود، ریشه بسیاری از مصیبت ها و خشونت ورزی ها ی عالم، در بی سوادی و بی آموزشی است.این بود که نهالی را کاشت .دشواری های راه او را هرگز ناامید نکرد.قطره قطره آبش داد به امید آنکه روزی درختی پربار گردد و سایه ای از صلح،عزت و سربلندی را برای هموطنانش بگستراند.اما او نماند تا میوه ی به ثمر نشسته درختش را ببیند.در آغاز راه خدای مهربان او را از این سرای برد.حال خواهر کوچکترش که او هم پشت کنکوری است و برای قبول شدن در رشته پزشکی درس می خواند، می گوید نمی گذارم نهالی را که او نشاند و اکنون سبز گشته است ،بخشکد. پدرش نیز می گوید ملک و زمینش را در افغانستان می فروشد و بنای مدرسه ای خوب را برای مهاجران افغان می نهد.به پشتکارو همکاری  پسرانش نیز ایمان دارد.حال اگر بنای چنین مدرسه ای نهاده شود.نامش مشخص است.مدرسه زنده یاد مریم احسانی.کسی از تبار احمد شاه مسعود.

مردی گه جوانیش را از یاد نبرد

اپیزود اول
مرد به شکل غیر باوری تکیده،لاغر و استخوانی شده است.از دردی می نالد که تمام بدنش را فرا گرفته است.نشان از بی خوابی ، خستگی و رنجی که می کشد در چهره اش هویداست.در پاسخ ما که نوع دردش را جویا می شویم ،عبارتی مبهم می گوید.به یاد نمی آورد دکتر به او چه گفته است.همین بس می داند که هر چه هست مربوط به خونی است که دیگر در رگانش چون پیش از این به آسانی جاری نمی گردد.مرد زندگی بوده است تاکنون به خوش پوشی ، شادزیستن،شادی آفرینی در خانه،کوچه ،خیابان،محل کار و هر محفلی شهره بوده است.مست زندگی بوده است بس.برای اهل خانه ،خویشان ،دوستان و یاران کم نمی نهاده است از مهربانی. در جشن های عروسی هر آنچه از دستش برمی آمد می کرد تا بساط شادمانی دوچندان شود.او کسی نبوده که چنین تسلیم دردها و سختی های زمانه گردد.او اهل شکوه و نالیدن از سختی های و مشکلات زمانه نبوده است .اگر اکنون چنین نحیف ،غمگین در مبل فرو رفته بی شک نشان از دردی جانکاه دارد که او را آنگونه که خود می گوید نه شب ،نه روز او را رها نمی کند.
اما مهربانیش را از که کف ننهاده است.در لحظه وداع با تن بیمارش بلند می شود که همراهیمان کند.اما شگفت که نه توانایی ایستادن ندارد و نه توان حرکت.او را نگه می دارند تا بر زمین نیفتد.
می رویم اما در این اندیشه ایم که چه بیماری است که او را رنجور ساخته است که پس از چندی نجوای مردمان را می شنویم که می گویند:سرطان.
اپیزود دوم
رفت و آمدهایش به شیراز ادامه دارد.عید قربان است که باز به دیدارش می رویم.اینبار چهره اش تا حدودی شکفته است.گویا مسکنی در جانش کرده اند که روحیه ای دوباره به او بخشیده است.از گذشته های دور می گوید. به شیرینی یاد می کند از روزگار بار کردن در فصل پاویز.خاطراتی از پیران درگذشته باز می گوید.سرای نواش هم که به زیبایی ساخته است ،اکنون همانجایی است که روزگاری نخلستانشان بود .می گوید شب ها که می خوابم همه فکر می کنم اینجا کپر بود.آنجا لوکه بود .جایی آنسوتر مشتو.تا حدودی همان مرد خوش مشرب و خوش سخن پیشین گشته است.گویا از قطر باز گشته و از فخرو،عبدالرحمن حاجی جاسم و احمد حاجی عبدالعزیز سخن می گوید.خاطره هایش لحظاتی شیرین برایمان می سازد.بیرون که می رویم.آسان تر بر سر پایش می ایستد و همراهیمان می کند.حال ما هم خوش تر است.
اپیزود سوم
می شنویم که باز دردش شدت گرفته است.سروکارش به دکترهای تهران هم می افتد.آنجا هم افاقه نمی کند.روز جمعه ای است که خبری در فضای مجازی می چرخد که آن مرد ناباورانه تسلیم مرگ گشته است.مردی که سال های سال هر روز با عشق به زندگی سلام داده بود ،اینبار بدرود گفته است زندگی را.سونامی سرطان دست از جان عیسی هم نشست.مردی که دلش همواره جوان بود و روزگار جوانیش را خواست که امتداد ببخشد.گویا که هنوز در دهه چهل و پنجاه می زید.شهر ما یکی از نمادهای مهربانی ، شادمانی و خوش دلی اش را از دست داد. خدای مهربان بیامرزدش.
 
هفدهم آبان 94

تعامل کودک با طبیعت

این متن سخنرانی عبدالحسین وهاب زاده مترجم،بوم شناس ،پزوهشگر و فعال محیط زیست در همایش کودک و محیط زیست است که در 29 آبان سال 93 با همکاری گروه همیار سلامت روستای میلکی و گروه کوهنوردی بردول در شهر گاوبندی مرکز شهرستان پارسیان برگزار شد.

 

اکثریت جامعه علاقه ای به اینکه ابتکار و خلاقیت نشان بدهند ندارند. عده ای کمی کمر همت بسته اند و به شدت فعالند. بیاییم ببینیم کودکی اینها چه می گوید.آنهایی که کودکی اشان پر از رابطه با طبیعت است می توانند انسان های فعالی باشند و در همه عرصه ها موفق عمل می کنند.گروه دیگربر عکس.خوب یا بد این تعامل می تواند بر آینده نسل های ما و طبیعت تاثیر داشته باشد.ما یک دوره حساس و گذرا از کودکی داریم.(بین 5 تا 12 سالگی)در این دوره کودکان نسبت به عوامل طبیعی گرایش های مثبت یا منفی دارند.از مار و موش و یا خزندگان یا از تاریکی می ترسند.اینها ترس های غریزی است.به صحنه پر گل یا محیط متنوع گیاهی علاقه دارند.شما اینجا در حاشیه دریایتان کهورها و کنارها با فاصله درآمده اند.بین اینها بیشه هایی از درختچه های کوتاه و علف های پراکنده است.در واقع این جذاب ترین و محبوب ترین نوع طبیعتی است که ما دیده ایم.چرا که ما برای میلیون ها سال با اینها بزرگ شده ایم.ما یک موجود قدیمی هستیم.این موجود قدیمی خصوصیاتش به صورت دیر پا شکل گرفته است.امروز اگر کت و شلوار یا کت و دامن تن کرده ایم ،معنی اش این نیست که ساختارهای ذهنی امان و یا رفتارها ، تمایلاتمان  و بیزاری هایمان طبیعی است.انها در ما ریشه های عمیق دارند.اگر من دستم را باز کنم و این جناغ سینه ام ،آغاز پیدایش حیات بدانم و این نوک انگشتان امروز باشد.از اینجا که شروع کنیم تا یک مدت زیادی فقط باکتری است.یواش یواش تک سلولی ها ظاهر می شوند.پر سلولی ها،کرم ها،حشرات و بعد مهره داران،ماهی ها،دوزیستان،خزندگان و پرندگان و پستانداران و در نهایت انسان ظاهر می شود.این انسان روزی یک موجود وحشی شکارچی گردآورنده بوده است.سپس عصر سنگ،عصر آهن،عصر مفرغ ، عصر کشاورزی و در آخر انقلاب صنعتی و امروز هم در نوک نوک  این ناخن ، انقلاب انفورماتیک .حال اگر یک سوهان بیاوریم و یک ضربه کوچک به این ناخن بزنیم.کشاورزی می رود،تمدن می رود،اعتقادات،تمام دستاوردهای صنعتی تکنولوژیکی از کوچکترین که یک چاقو و یا قیچی تا بزرگترین همه می روند. و ما می مانیم یک موجود شکارچی گردآورنده .یعنی در واقع شیوه ی زندگی امروز ما چراغش در اختیار ماست.سقفش در اختیار ماست.حتی دمای هوایش را ما کنترل می کنیم.میز ، صندلی،لباس و بلندگو و...همه با یک ضربه رفت و ما برگشتیم به آن موجود قدیمی که باید شکار کند و از توی زمین غده ها را در بیاورد و بخورد.یعنی ما موجود بسیار قدیمی هستیم.استعدادها،تمایلات،علاقه ها و بیزاری ها همه در ارتباط با طبیعت و برای بقا ما شکل گرفته اند.ما از مدفوع خودمان خوشمان نمی آید.از مدفوع دیگران بیشتر خوشمان نمی آید.چرا که یک جنبه سازشی دارد.اگر ما تمایلات بیزاری نداشتیم ،می توانستیم بیماری بگیریم.ما از مردار، از یک محیط تاریک بدمان می آید . تصور کنید در یک روز زیبا ، داریم در طبیعت می گردیم.همه چیز روبراه است.آفتاب شروع می کند به غروب کردن،یواش یواش هوا گرگ و میش می شود.نور کم می شود .ده دقیقه بعد وحشت همه وجود ما را در بر می گیرد.برای اینکه ما میلیون ها سال یک موجود روز زی بودیم.یک موجود شب زی نبودیم.این علاقه ها و بیزاری های ما جنبه سازشی دارند و بهای ما را تامین می کنند.برای اینکه این جنبه های سازشی شکل بگیرند.برای اینکه در طبیعت از پس نیازهایمان بربیاییم لازم است که در دوره کودکی امان یک رابطه صمیمانه مستمر با طبیعت  داشته باشیم.در سن 5 تا 12 سالگی به طور ذاتی در کودکان این گرایشات وجود دارد.کودک شما به یک دانه سوسک که روی زمین حرکت می کند،آنقدر توجه می کند که این توجه را به پیچیده ترین اسباب بازی الکترونیک نشان نمی دهد.چرا که شناخت آینده او را تامین می کند. این تاثیرات در گرایشات بچه ها دیرپا و دراز مدت است.در نظر سنجی که از مردم همه جای دنیا در همه فرهنگ ها شده است،گفته اند که خوش ترین و به یادماندنی ترین خاطرات ما ، خاطراتی است که از کودکی در طبیعت داریم.این رابطه دراز مدت پیامدهای مثبتی را در ارتباط با احساس های عاطفی ،حسی ،حرکتی ،مهارت ها ،جامعه پذیری و فرهنگ پذیری ما دارد.در نگاه ما به طبیعت ، مهم آن است که در طبیعت چگونه چیزی را ادراک می کنیم.برای مثال:وقتی یک بچه می خواهد به سوسکی دست بزد برمی گردد مادرش را نگاه می کند.اگر مادر رویی گشاده نشان داد.دست می زند،می گیرد و بازی می کند.اما اگر مادر اخم کرد دیگر کار تمام است.حالا این کودک بزرگ شده،دکتر یا مهندس شده است.موش از زیر پایش در می رود فرار می کند.این چیزی است که تا هزار سال پیش در تمدن بشری سابقه نداشته است.الان مادران شهری از یک سوسک می ترسند.زن هایی می بینیم که یک بچه گربه زیر پایشان رد می شود بچه اشان سقط می کند.گزارشی که آموزش و پرورش داده نشان می دهد که فعالیت های فیزیکی در بچه ها کم شده است.وقتی به یک دختر 12 ساله می گوییم کبریت روشن کن،ده تا چوب می شکند نمی تواند روشن کند.یک مهارت ساده بلد نیستند.برای اینکه مادرش گفته به اینها کاری نداشته باش.همه اینها یک رشته نوپدید در ریست شناسی است که ما به آن زیست گرایی می گوییم.یعنی گرایش ذاتی مثبت و منفی جنبه سازشی دارد و شناخت آنها برای زندگی بهتر لازم است.ما پارک هایمان همه به هم شبیه است.شبیه زیست گاههایی که میلیون ها سال در آن زندگی کرده ایم.وقتی به یک جنگل می رسیم آنقدر درخت می بریم تا مرتع به وجود بیاوریم.وقتی به یک مرتع می رسیم شروع به درخت کاشتن می کنیم.بدون اینکه خودمان بدانیم راه اساطیر خودمان را ادامه می دهیم.زیست گرایی می گوید که مجموعه ای ارزش ها و علاقه ها با یک طبیعت خاص شکل گرفته است.ما در طبیعت زیبایی می بینیم.قصرهایمان را در جایی می سازیم که چشم اندازهای زیبا داشته باشد.در طبیعت استدلال می کنیم.چون خشکسالی داشتیم این اتفاقات افتاد.نسبت به بعضی چیزها بیزاری می جوییم.مثلا از لاشه متعفن.از طبیعت بهره جویی می کنیم و چیزهایی را از آن می گیریم.ما طبیعت را دوست داریم.اگر بپرسند چرا منظره دریا را دوست داری ،جوابی نداریم.برای اینکه آن پیوند عاطفی موجب می شود آن را خوب بشناسد و خوب از آن بهره بگیرد.زمین را شخم می زنیم.گیاهش را تغییر می دهیم.این نشان از این دارد که ما می خواهیم بر آن مسلط شویم.ما به طبیعت علاقه معنوی داریم.بحث می کنیم و در آن معنویتی می بینیم.در طبیعت نماد پردازی می کنیم.بسیاری کتاب های داستان کودکان در مورد حیوانات است.مثلا داستان لاکپشت  یا روباه.ادبیات ما مشحون از این نمادپردازی هاست.کدام کتاب شعر را پیدا می کنید که تصویری از طبیعت در آن نباشد.کدام فیلسوف را پیدا می کنید که از رابطه عمیق با طبیعت حرف نزده باشد و بالاخره کدام پدربزرگی است که داستانی از حیوانات برای نوه هایش نگفته باشد.

زیست گرایی می گوید ما نسبت به طبیعت گرایش هایی داریم و نسبت به تجربه هایی که از والدین داریم آینده ما شکل می گیرد.مثلا اگر خواستیم حیوانی را لمس کنیم،اگر والدین گرایش نشان دادند ،می رویم آنها را تجربه می کنیم و بعد در آینده آدمی می شویم علاقمند به طبیعت.

ما سه دوره داریم.تا 6 سالگی کودکان از چیزهایی می ترسند.مثل رعد و برق.دوره 6 تا 12 سالگی به شدت علاقه دارند که با طبیعت ارتباط برقرار کنند و گرایش نشان می دهند.دوره سوم یا نوجوانی برخورد اخلاقی با طبیعت است.بعضی چیزها خوب است و بعضی چیزها بد.در این دوره کودک سه نوع برخورد با طبیعت را تجربه می کند.یکی تجربه مستقیم و بلاواسطه،بدون برنامه ریزی و خودبخودی که دوست دارد برود و عناصر مختلف طبیعت را لمس کند.در یک طبیعت وحشی و نه جایی که ما به آن شکل داده ایم.گل کاری و سبزی کاری کرده ایم.دوست دارد زمین را بکند.ببیند از زمین چه بیرون می آید.یک شاخه را بشکند.بال پروانه ای را جدا کند.ببیند پروانه بدون بال چگونه است. دیگری تجربه غیر مستقیم طبیعت.ممکن است حیوانی مثل گربه یا حشره ای در خانه داشته باشد و با آن بازی کند.گل و سبزی بکارد.میوه جمع کند. تجربه بعد ،تجربه نمادین است.فیلم و عکس از طبیعت بگیرد.نقاشی کند.داستان بنویسد.یا یک نرم افزار در مورد طبیعت ببیند و بازی کند. در بین این سه تجربه ، تجربه مستقیم مهمترین نقش و تاثیر را در بچه ها دارد.یعنی که بچه در طبیعت رها باشد.نرمی و زبری را لمس کند.از شاخه آویزان شود.از درخت بالا برود.حیوان را نگاه کند.پایش را در آب بگذارد.گل بازی کند.اینها مهمترین نقش را سرنوشت بچه ها دارند.توانایی های آینده او را نسبت به طبیعت بیشتر از هر چیزی شکل می دهند.بعد تجربه غیر مستقیم و تجربه نمادین در مرحله سوم است.یعنی که بچه های ما فقط با دیدن فیلم حیات وحش نمی توانند به طبیعت علاقمند بشوند.زمانی می تواند این اتفاق بیفتد که قبلا آن تجربه ها را در طبیعت داشته باشد.پیامدهای این تجربه ها از دغدغه های محیط زیستی فراتر می رود و نقش خودش را در استعدادهای کودک،توانایی های فیزیکی،مهارت های کودک،قدرت خلاقیت و قدرت حل مساله بازی می کند. بازی هایی که کودک در طبیعت با کودکان دیگر انجام می دهد، یاد می گیرد که کارهای دست جمعی انجام دهد.بچه ها وقتی به مدرسه می روند اگر پدر و مادرشان به آنها بگویند تو کاری به کار کسی نداشته باش.کارهای خودت را انجام بده و بیا.این وقتی بزرگ شد،فقط می تواند کارهای انفرادی انجام بدهد.میلیارد ها خرج فوتبال می کنیم ولی یک پیروزی بزرگ به دست نمی آوریم.برای اینکه بچه هایمان از کودکی یاد نگرفته اند با همدیگر کار کنند.ما هیچگاه یک کشف بزرگ نکردیم.برای کشف بزرگ نیازمند همکاری یک گروه بزرگ است.ما قهرمان کشتی،بوکس،وزنه برداری و تکواندو داریم.اولین بار است که والیبال ما چنین می درخشد.به خاطر اینکه یک مربی از یک جای دیگر دنیا آمده ، گفته یک تعداد بچه به من بدهید و برای مدت طولانی با اینها کار کرده است.حس مشارکت جویی و سازشکاری اجتماعی بچه ها در طبیعت می تواند شکل بگیرد.طبیعت می تواند یک جنبه درمانی داشته باشد. ما امروزه می دانیم بسیاری از جنبه ها و کاستی های شخصیتی بچه ها طبیعت درمانی می شود.مثل پیش فعالی.اختلالات شخصیتی در تعامل با طبیعت می توانند درمان شوند.امروزه در دنیا کلینیک های حیوان درمانی وجود دارد .بچه های پیش فعال می آیند با حیوانات بازی می کنند تا بیماریشان بهبود پیدا کند.بچه هایی هستند که تمرکز ندارند و نمی توانند روی یک  موضوعی 5 دقیقه تمرکز کنند.اینها وقتی می آیند در مدرسه طبیعت می توانند یک ساعت روی موضوعی تمرکز کنند.بچه های خجول به شدت اجتماعی می شوند.

مجموعه این تعاملات با طبیعت عواطف را شکل می دهد و انگیزه ها را به وجود می آورد.آدم های بزرگ ممکن است اطلاعات زیادی داشته باشند اما از آنجا که انگیزه ای ندارند کاری انجام نمی دهند.ما اکنون در هر کدام از شهرهای بزرک یک دانشکده محیط زیست داریم.هر سال چندین هزار فارغ التحصیل محیط زیست بیرون می دهیم.ولی محیط زیستمان هر روز خراب تر می شود.برای اینکه آنها فقط آگاهی کسب می کنند ولی انگیزه ندارند.نظام انگیزشی هست که می تواند بعدا آن اطلاعات و دانش را به خدمت بگیرد. برای پیشبرد و حفظ محیط زیست باید ایجاد انگیزه قبل از آموزش باشد.من تا حالا به یک ngo  برخورد نکرده ام که با کودکان کار کنند .ما بیشتر تمایل داریم که قبل از ایجاد انگیزه به کودکان آموزش دهیم.در حالی که این آموزش یکی از خطراتش این است که بر کنجکاوی و کشف پیش دستی می کند.یعنی اگر کودک خودش طبیعت را کاویده باشد چیزهایی را کشف می کند.ولی اگر شما او را آموزش دادید دیگر فرصت این کشف از بین رفته است. با توجه به اینکه امروزه در شهرها به خصوص شهرهای بزرگ خانواده ها کوچک شده اند و یک بچه بیشتر ندارند،این بچه همه چیزشان و جیک و پوکشان است.نمی توانند ریسک کنند که اجازه بدهند بچه بیرون برود.مبادا پایش بشکند،سرما بخورد،زیر ماشین برود.بچه باید در یک آپارتمان 40 متری زندگی کند که دیوارهای بتونی و پرده های کلفت آن را پوشانده است.این ها اگر بخواهند به طبیعت بروند باید 50 کیلومتر رانندگی کنند.بنابراین بچه های ما در شهرها از طبیعت بریده شده اند.راه حل آن ایجاد مدرسه طبیعت است.بیاییم در کنار شهرها فضاهایی ایجاد کنیم که دستکاری زیادی نشده باشد.گل کاری زیادی نشده باشد.فضا طبیعی باشد.یک جا برکه آب باشد،یک جا چاله،یکجا مقداری سنگ و شن ریخته باشد،یک جا مقداری چوب باشد.بچه بتواند اینها را بیاورد برای خودش و با آنها بازی کند.ما اولین نوع این مدرسه طبیعت را در مشهد راه انداختیم .تاکنون سه مدرسه را متقاعد کرده ایم که کل بچه هایشان را حداقل برای یکبار به این مدرسه بیاورند.اولین سوالی که بچه ها می کنند این است که شما چه درسی خواندید که اینجا کار می کنید.تا ما همان درس را بخوانیم.می گویند آیا ما می توانیم اینجا کار کنیم.اکنون بعضی از پدر و مادرهایشان می گویند اگر شما بتوانید برای تمام طول سال فعالیت داشته باشید،ما بچه هایمان را از مدرسه برمی داریم و به اینجا می آوریم.بنابراین هدف از به وجود آمدن مدرسه طبیعت این نیست که ما به بچه ها آموزش بدهیم.اگر چه ما برای اینکه دهان پدر و مادرها را ببندیم یه مقدار آموزش هم می دهیم.چون پدر و مادران غروب که می آیند بچه ها ببرند می پرسند که امروز چه چیز یاد گرفتید؟همانطور که بچه از سر کلاس زبان که برمی گردد باید بیلان دهد که این لغت و آن لغت را یاد گرفتم.اما این بچه بدبخت که از مدرسه طبیعت برمی گردد نمی تواند بگوید که من خلاقیت را یاد گرفتم.من استعدادم شکوفا شد.یک روز که با بچه ها لای علف ها می گشتم یک تار عنکبوت دیدم و نشانشان دادم که این عنکبوت اینجا تار تنیده و بعد از بچه ها پرسیدم که عنکبوت برای چه این تارها را می تند؟گفتند برای اینکه شکار کند.ما آمدیم یک صحنه شکار درست کردیم و یک ملخ کوچولو گرفتیم و و توی تارها انداختیم.عنکبوت برای مدتی هیچ کاری نکرد.بچه ها ایستادند ،نگاه کردند.بعد ملخ شروع کرد به دست و پا زدن.به محض اینکه تارها را می کشید عنکبوت آمد و آن را گرفت و دورش تار تنید و شروع به خوردنش کرد. بعد از  پایان وقت مدرسه یکی از بچه که مسیر خانه اش در مسیر من بود و با خودم می بردمش خانه در راه از او پرسیدم :آرین امروز از مدرسه طبیعت چه چیز یاد گرفتی؟ گفت:صبر. گفتم صبر برای چی؟ گفت: عنکبوت باید صبر کند تا چیزی توی تارش بیفتد  و بعد آن را بخورد.یک بچه ی 7 ساله مفهوم صبر را در طبیعت از عنکبوت یاد می گیرد. ما نمی توانیم به بچه ها بگوییم صبر کن بعد برایت می خرم.او نمی فهمد صبر چیست.یعنی تمام آن کیفیاتی که او در آینده به عنوان یک انسان بالغ باید بفهمد و توانایی انجام بسیاری کارها را که باید پیدا کند در اینجا به دست می آورد.

«هنوز همان نیم وجب بچه ی ولگردم....
پاهایم در زمین ریشه کرده و سرم میان ابر های وحشی ست که نظم و قانون و زمان تاب اهلی کردن من را ندارد....
پس بگذارید وحشیانه تاب بخورم چراکه فقط الکی بزرگ شده ام......
تقدیم به مردی که ولگردی های کودکی ام را بر خلاف خانواده ام تحسین کرد.
دانیال 
مدرسه طبیعت وایو»

جشنی برای کودکان افغانی

 

تعدادشان زیاد است.اما دیده نمی شوند.با همه جثه کوچکشان جارو به دست مغازه را جارو می کنند.با همه خردسالی اشان جعبه میوه ای را در میوه فروشی جا به جا می کنند.با همه کودکی اشان پا به پای پدرانشان گرجه چینی می کنند.یا آنکه آچار به دست با جامه ای سیاه شده در گود تعمیرگاهی با پبچی ور می روند.همه جا هستند اما دیده نمی شوند.کودکان افغانی  از کوچکی بی آنکه کودکی کرده باشند، وارد میدان کار می شوند تا کمک خرج خانواده اشان گردند.کودکانی که از تحصیل محرومند.و بسیاریشان از بازی ها و سرخوشی های کودکانه.این است که زود بزرگ می شوند.

اینبار گروه همیار سلامت روستای میلکی در شهرستان پارسیان(گاوبندی) آنها را دید.به مناسبت عید سعید فطر آنها را گرد آورد و برایشان جشنی ترتیب داد. سالن دم کرده ی ارشاد مرکز شهرستان  روز دوشنبه 29 تیرماه مملو از کودکان و نوجوانان افغانی بود .پاره ای هم همراه پدران و مادرانشان آمده بودند. از سر و کول هم بالا می رفتند.عرق ریزان غرق در شوق و شادمانی بودند.در میان نجوای موسیقی افغانی که از خستگی سرزمینشان می خواند.اما اینان ، اینجا در جنوب ایران شاید یکی از شادترین روزهایشان را می گذراندند.دختران و پسران افغان رفتند شعر خواندند ،قرآن خواندند و هر آنچه می دانستند و هر هنری که داشتند ارائه نمودند.برایشان مسابقاتی متنوع ترتیب دادند.جایزه گرفتند،کف زدند و فریاد شادی برآوردند.اتفاقی که کمتر به باورشان می نشست.اینکه در این روزگار و در این دیار غربت کسی آنها را ببیند و به یادشان آورد و بی هیچ منت و هزینه ای اسباب شادمانی اشان را فراهم سازد و برایشان بگوید که وطنتان را دوست داشته باشید و سرزمینتان را از یاد نبرید.

اینگونه خدمات اجتماعی بی مزد و اجرت تنها از تشکل های مردم نهاد برمی آید.به گمانم این تشکل های مردم نهاد بیش از هر سازمان و نهادی دیگر می تواند از بار معضلات و مصائب جامعه کم کنند.سپاس از گروه همیار و سلامت روستای میلکی و همت بلندشان.

 

 

ولایت هم خوشی نداره

 

احمد عود پیر ماه و سال است.او با آنکه دیگر توان کار کردن و پای نهادن بر زبری تنه نخل ها و برکشیدن خود به بلندای آنها را ندارد و دیگر چیز چندانی هم از آن خرمی نخل ها و رونق و صفایشان نمانده است، اما هنوز هم چون سال های بگذشته ی عمر هر روز صبح زود ظرف آبی و تکه نانی برمی دارد و همان راه منتهی به نخلستان ها را می پیماید.از درازای دیوار مدرسه که عبور می کند ، کمی آنسوتر راهش را به سوی زریبه ی پیشینش کج می کند و در زیر سایه ی درخت کهور کوچکی می نشیند.اول صبح پانزده اردیبهشت ماه بود که به دیدارش رفتم.بر خلاف روزهای داغ و آفتابی دیگر هوا ابری و بارانی بود و بوی بهار می داد.گفتم احمد اینجا چه می کنی؟ گفت: «بهتر از ولایتن.دلم واز وایبو.مو که از هر چه بیدم تو صحرو بیدم.تا تی از بنگ پیشند وامی رم.وقتی وامیرم هنوز بچا مرخص نبیدن.بچا که چیخ چیخ اکنن دگه مو دشم.» تبری هم همراه دارد.می گویم این را برای چه می آوری.به خنده می گوید:«این آهن داره.تا شیطونا نیان.»همان عود بذله گوی پیشترها ست.سال هایی را به یاد می آورم که بازیارمان بود.وقتی قرار بود تنها نخل آزاد زریبه را بچیند، شب می آمد و خبر می داد.من کودکی بودم.صبح که می شد زنده یاد مادر ظرفی را به دستم می داد تا از زریبه رطب آزاد بیاورم.با دوچرخه ام راه می افتادم.از کوچه های قدیمی و خاکی و از میان خانه های گلی می گذشتم. از خانه ی احمد حسن قاسمو ، رستم ها ،عبدالوهاب ، ملاعلی وحاجی اسماعیل ها عبور می کردم.زنان و دختران محل کوچه را آب و جارو کرده بودند.کوچه از عطر خوش خاک آب خورده آکنده بود.بعد گود مال اله بود پر از سرگین بز و کهره و گاو اهل محل و آنگاه از کنار دیوار قبرستان که می گذشتم به داربست زریبه می رسیم.ابتدای زریبه قبرهای خانوادگی بود و بعد بند حسین که نخل های کوچکش را هر کدام از ما به نام خود کرده بودیم. از سوی دیگر میلسی بود که هنوز پابرجا بود و سکوی تابستانی و مشتو و از همین سو همسایه تابستانی امان جاسم شروه گو پیدا بود که از نخلی بالا رفته مشغول خرما چینی بود. خانه تابستانی دیگرمان هم مانده بود به همراه دریچه های چوبی اش و ساباتی که جلواش بود و سرپله ای که زیر آن چاله ی پخت و پز بود.همه به یادگار مانده بود از چند سال پیش که کوچ تابستانه به نخلستان ها همچنان برقرار بود.البته کهوری با سایه ای خنک و گسترده که همیشه بوی همبلش صمیمیتی خاص را درونم می ریخت و خاطره های زمانه کوچ را زنده می کرد و از سوی غرب کمی آن طرف تر درخت بمبر تنومند و کهن سالی که میان شاخ و برگ هایش ظهرهای گرم تابستان بچه ها ماوا داشتند..پیش از آمدن من احمد عود با پرونگش از دل آزاد بالا رفته بود و دی عبداله و دخترش در زیر کله وامی کشیدند.دی عبداله عود را صدا می زد می گفت :«احمد رطبک های شوخ دومن واکن که سالم انده سی رطب.»احمد هم از همان بلندی به شوخی می گفت:«چن حالا جو ا خرت دادی. »و اکنون که سال های سال از آن زمانه می گذرد دیگر نه آن نخلستان های شاداب مانده اند و نه اثری از خانه های تابستانی و نه کهوری هست که بوی همبلش سرمستم می کرد.به جای همه آنها ،ساختمان و خیابان هایی که کم کمت پیش آمده اند و نخل ها را بلعیده اند. احمد عود به افقی نامعلوم چشم می دوزد.می دانم که همه آن تصویرهای زمان های پیشین از ذهنش عبور می کند و خیلی بیشتر از آن، از گذشته های بسیار دورتر.در این میان است که خاطره ای در ذهنش زنده می شود:«علی شما رفته بید بحرین یادتن. »بعد مکثی می کند و می گوید:«نه راستی او زمان تو نبیدی.یه غتره ی سرخی آورده بید.جنت جاش بو دیت،غتره امو داد.هنیزا دارم.»اینکه می گوید ، بغضی گلویش را می گیرد.قطره اشکی بر صورت چروکیده اش جاری می شود.آهی می کشد و می گوید:«دینی(مادری) بید و بگذشت. معرفت داشت.با همه کس شناخت بید.با همه کس دوست بید.دل مهربونی داشت.همیشه کاسه ی دسش بید یا سی عاشه عباس می برد.یا سی گلی می برد.سی ای فقیر .سی او فقیر.» 
می گویم احمد دیگر چه خاطره هایی به یاد داری؟می گوید:«یادم هسته نه که یادم نی.مال پاویز و بار کردن همه یادمن.فایده نداره.یاد خوت وانیاری بهترن.»یادآوری گذشته دلش را می لرزاند.دنیای امروز برایش لذتی ندارد.می گوید:«برکت رفته از دنیا.مثه تیتر نی.لیموهایی داشت زریبه چه لیمو.سم پاشی نبید.ای سم پاشی ها بدترن.کود شیمیایی نبید.سر حشنه از زیارت می اوردن می دادیم ا لیموها.همی قوه ی باد و بارون ثمر می داد.مرضی چی نبید.مردم هم حرفشو نه مال خوشوان.دلخواه نیستن.اول خیر و برکت داشت.تا دیگرو زحمت کشیدیم تا تونستیم زحمت کشیدیم.همه ش رفت.» پس از لحظاتی سکوت شعری را زمزمه می کند:«گل بر زمین چیدیم و بگذشت/جور یار کشیدیم همه بخشیدیم و بگذشت»
تکه های کوچک هیزمی را گرد می آورد.آتشی می افروزد.قلیانی را که زیر جعبه و فرشی کهنه پنهان کرده است بیرون می آورد و مشغول چاق کردنش می شود.بارانکی شروع به باریدن می کند.به شوخی می گوید :«حالا جوممو تر وایبو.»
می گویم از حاجی عبداله خواجه چه به یاد داری؟ می گوید:«حاجی عبداله هم یادمن.جوار جوری و خرمن که وایبی،چاکوش پر غله می کرد و پیاله پیاله تو ده تقسیم می کرد.قلیون هم می کشید.یه میچویی هم تو فداتو بید.گذشته ها گذشت.» خاطره هایش پراکنده و کوتاه است.«شیخ مذکور بردن هم یادمن.از ری احشوم اش بردن .سوار قاطر بید.از گالاخور بالا رفتن.ری سر پیمستون نشسته بید.شیخ سیف ریشخند شکه دومنش آورد.از همی طرف بند لشتی سوار قاطر اش بردن شیراز.» خم شده است که آتش قلیانش را بگذارد.صدای کوکوی قمری بر سر شاخه می آید.همراهش می خواند:کوکوکوکو.«ای سی کاکاش می گرده.سر میراث دعواشو وابید.کاکاش سودا گرفت و فرار کرد.حالا ای جارش می زنه.کوکو یوسف/بیو وایو/ یکی سی مو/ دو تا بر تو...هنی پیداش نکرده.»
می گویم احمد تو قصه گوی جن و پری بودی.اینکه می گویم.سخنش گل می اندازد.«جن و پری خوم ا چش دیدم.خونه علی عجور پر شیطون بید.خونه علی عجور بله.هموسا دستیر ارو بید.مو بیدم و جیده با شترهامو.هد دروای شیخ نور یه میچوی گپی مال شما بید.مابین دروا غله هم وایسیده بید بلند.از بس سست بیدیم.لوک ها ول کردیم و خوسیدیم.بعد مو پابیدم و لوکم واسدم و جار زدم جیده . های جیده پابه برو سی لوکت.لوکش تو خار قاسم بید.رفت سی لوکش همونجا یه مهتابی (سکوی تابستانی) بید که پاویز ریش می نشستن.همونجا چکش ری خوش واداده بید از نو خوسیده بید.مو که لوکم واسدم و وارفتم.و جیده تو همینجا بخوسی.خداش بیامرزا حسن عجور قرآن می خوند.رمضون بید.دیدم که زن جیده گریخن اومد.جیده کجان؟ گفتم مگه جیده وانومده. وومدم فدا تبرم واسدم و همی ره لشتی گرفتم و رفتم.همیطو که می رفتم کم کمکو جار می زنم:جیده جیده.تا وقتی رسیدم ا خونه علی عجور.دیدم شیطونا دگا کیف می کنن.می چخن.واگشتم نگاه کردم اول گفتم شاید قافلن. ولشو کردم جار جیده می زدم.های هوی های هوی.دیدم بله خوسیده اری مهتابی.گفتم آزار مو ای همه جار می زنم.خار عبدالرحمن یوسف رفتم همه جا رفتم.اش واسدم و وارفتم هد فدای خجه کش تحویل دیش و زنش دادم.وله ایکده گشتم تا اش وایدم.دم دریای خار عبدالرحمن یوسف خو اش وابرده بید.»
قصه اش به پایان رسیده است.هنوز چندتایی نخل دارد.«همه شعری ان.یه میچوی خوبی هم توشن.یه بار خجه بار می کردم می بردم میلکی باغ پدل.فسیلش از اونجا می آوردم اینجا وامی شندم.» باران بند آمده.امید واهی بود.خشکسالی قصد کوتاه آمدن ندارد. می گوید:بارون می مد خوب بید.چند روزی خنک تر وایبی.» نگاهی به اطراف می اندازد و ادامه می دهد:«حالا که ماشاءاله همه صاحب پول وابیدن.هر چی از بنک واسدن.زمین خریدن و خونه درست کردن.» سکوتی می کند و می گوید:«ولایت هم خوشی نداره» برای گریز از ولایت است که هر روز راه طی شده سال های دور را می پیماید و می آید زیر سایه کهور می نشیند.به صدای قمری دل خوش است و دیدن دوباره چندتایی نخل.هر چند می گوید:«دیگر نه بابا سلیمون وامونده نه سوز علی» نشسته است و قلیانش را می کشد تا صبح دیگری را به ظهر برساند.بچه ها بر سر کلاس هایشان رفته اند.ظهر که شود و چیغ و ویغ بچه ها که بلند شود ، دوباره راهش را بکشد به سمت ولایت.

سه شب به یادماندنی

سه شب به یادماندنی با گروه موسیقی رهاب داشتیم.سه شبی که در تاریخ فعالیت های فرهنگی و هنری شهرستان ما خواهد ماند.گروه موسیقی رهاب با وجود همه مشغله های زندگی و سختی های روزگار کاری با کیفیتی بالا را انجام دادند.روزها و شب های زیادی را تا دیر وقت شب به تمرین با جدیت و وسواسی خاص می گذراندند به گونه ای که در پایان نشان خستگی در چهره اشان پیدا بود و بی رمق به خانه می رفتند. درود بر اینهمه همت و تلاش و پشتکارشان و درود بر مردمی که نشان دادند چه خوب قدر هنر و هنرمند را می شناسند.

نوازنده تار و سه تار:اسماعیل علی پور       نوازنده سنتور:امید ستاری     نوازنده ضرب:محمد زبری    آواز و نوازنده دف:عبداله عبداله زاده

 

همایش توسعه پایدار

روز پنجشنبه 29 اردیبهشت 94 گاوبندی میزبان دکتر محسن رنانی اقصاد دان و نظریه پرداز برجسته ایرانی بود.این همایش که به همت فرمالنداری شهرستان برگزار شد در نوع خود بی نظیر بود.همایش با عنوان «اولین گفتگو برای توسعه پایدار شهرستان پارسیان» در سالن شهید تند گویان با حضور برخی از مدیران دولتی ، فعالین اقتصادی و کنش گران و فعالان اجتماعی به مدت 4 ساعت برگزار شد.محسن رنانی استاد تمام دانشگاه اصفهان و از صاحب نظران اقتصاد کشور است. وی تاکنون 15 عنوان کتاب به طور مستقل یا مشترک تالیف و ترجمه و بیش از یکصد مقاله علمی به چاپ رسانده است.دو کتاب ایشان به عنوان کتاب سال دانشگاهی برگزیده شده است.معروف ترین اثر او «بازار یا نابازار؟» است.کتاب مهم دیگر او با نام «چرخه های افول اخلاق و اقتصاد» می باشد.

همایش با خوش آمد گویی محمد رادمهر فرماندارشهرستان پارسیان آغاز گشت.سپس رنانی پشت تریبون قرار گرفت و بخش اول گفتار خود را به تبیین و توضیح و تشریح مفهوم توسعه اختصاص داد.

ایشان در سخنانش ابراز داشت:توسعه ضرورتا خرج کردن نیست.بیشتر پول هایی که ما خرج می کنیم و هزینه هایی که صرف می کنیم هزینه های توسعه نیافتگی است و در این زمینه مثال های ملموسی را ارائه داد.وی درمورد موانع توسعه بیان داشت :مهم تحول فکری است.توسعه دو بعد دارد.یک بعد ،بعد مادی و اقتصادی توسعه است.که همان مدرنیزاسیون یا نوسازی است.که حاصل آن رفاه است.ولی رضایت و آرامش نمی آورد.بعد فکری توسعه ،مدرنیته یا نوگرایی است.توسعه اگر صرفا مادی باشد.ماشین ، موبایل،خیابان ،کارخانه و...این توسعه می تواند قاتل ما باشد.اما توسعه فکری قدرت می آورد.آسایش و آرامش تواما لازم است.سرمایه اجتماعی باید رصد شود.سرمایه اجتماعی همان تحولات فکری اجتماع است.کار گروهی ،گفتگوی جمعی،حل اختلافات از نمونه های سرمایه اجتماعی است.

اخلاق توسعه و اخلاق شهروندی همان تقوی مدرن است.توسعه باید در فکر ما اتفاق بیافتد.اینکه ما چقدر قدرت داریم که وقتی هنگام رانندگی کیکی را می خوریم پوست کیک را در دستمان نگه داریم و به بیرون پرت نکنیم.بسیاری از هزینه هایی که شهرداری می کند در نتیجه ی این است که توسعه فکری رخ نداده است.پول مفت نفت عامل فساد بوده و موجب شده که ما در خلاف توسعه حرکت کنیم.طی 10 سال از سال 84 تا 93 ما 1000 میلیارد دلار درآمد نفتی داشته ایم.اما لبخندی بر لبانمان ننشست.بخشی از خرابی ها از نماینده های ماست.توسعه نامتوازن و ناپایدار از چانه زنی ها و عدم درک مناسب نماینده ها و مدیران ما از توسعه رخ می دهد.اما خوشبختانه عمر دولت های نفتی دیگر به سر آمده است.اکنون کل درآمد نفت و مالیات 175000 میلیارد تومان است.که شامل خرج های معمول ،حقوق،بازنشستگی و یارانه هاست.اکنون دولت مجبور است رو به بخش خصوصی آورد.نیازمند حمایت بخش خصوصی هستند.سقوط قیمت نفت را به فال نیک بگیریم.توسعه نامتوازن نتیجه ای جز بیماری،آلودگی و سرطان نداشته است.من به کردها در کردستان گفتم شما از مزیت عقب ماندگی برخوردارید.اکنون تجربه های اصفهان ،مشهد و اراک پیش روی شماست.از خطاهای آنها می توانید درس بگیرید.باید از بخش خصوصی،نهادهای مدنی و اتاق های فکر کمک گرفت.

من در کتاب مناقشه اتمی پیش از این گفته ام که عصر پایان نفت فرا خواهد رسید.چرا که سیاست غرب بر مبنای رفتن به سمت انرژی های پاک است.این  نقطه پایانی بر مصرف انرژی های فسیلی است.سال 2020 سال عدم ورود نفت به آمریکا است.کاهش اهمیت نفت برای غربی ها موجب سقوط قیمت نفت خواهد شد.دوره ی کوتاه افزایش قیمت نفت طی سه تا چهار سال که به بالای صد دلار رسید به خاطر به صرفه شدن سرمایه گذاری در انرژی پاک بود.این دوره دیگر تکرار نخواهد شد.

داگلاس نورث برنده جایزه نوبل اقتصاد می گوید:اگر می خواهید بدانید کشوری توسعه یافته است یا نه.شاخص آن روش های آموزش در دبستان و پیش دبستان است.نحوه ی آموزش مهم است نه مواد آموزش. اگر دانش آموزان پرسشگر،خلاق،اهل مشارکت و کار جمعی،نقد پذیر،تنوع طلب،دارای روحیه مثبت جمعی ،صبور و ریسک پذیر بار می آیند بدانید این کشور در مسیر توسعه قدم برمی دارد.اما نشانه های توسعه نیافتگی این است که دانش آموزان یک کشور مقلد،بی پرسش،بی تعامل،ناتوان از نقد و گفتگو و ناتوان از کار گروهی بزرگ می شوند و همین ها بعد مدیران کشور می شوند.توسعه با نقاشی و کاردستی و ورزش به دست می آید نه ریاضی و علوم و فیزیک.ما برای توسعه به هوش اجتماعی نیاز داریم.صنعت الزاما توسعه نمی آورد.برای توسعه «ای کیو» مهم است نه «آی کیو».ما برای توسعه به افراد بسیار با هوش نیاز نداریم بلکه به افرادی نیاز دئاریم که دارای هوش اجتماعی باشند.

بعد از نماز مغرب و استراحتی کوتاه ،محسن رنانی بخش دوم سخنرانی خود را به این موضوع اختصاص داد که اکنون برای توسعه شهرستان پارسیان چگونه باید اقدام کنیم.عنوان سخنرانی این بخش ایشان گفتگوی محلی برای توسعه منطقه ای بود.

ما چه باید بکنیم.صبر کنیم تا دولت ها بیدار شوند. دولت صبر ندارند.هر دولتی که می آید طی چهار سال می خواهد کارهایی انجام دهد تا مردم را راضی نگه دارد.دولت ها ماها هستیم .ما آنها را ساخته ایم.روسای قوای ما توان گفتگو با هم را ندارند.در سخنرانی هاو منابر جمعه به هم پاسخ می دهند.باید از خودمان شروع کنیم.بذر توسعه گفتگو است.برای توسعه صبر لازم است.عمر محصول باید از عمر موسسه یا شرکت بیشتر باشد.ژاپن 100 هزار شرکت اینچنینی دارد.اکنون دولت و نظام اداری در ایران از بعد از مشروطیت در ضعیفترین وضعیت است.به علت کاهش درآمد نفت و نبود سیستم اطلاعاتی مناسب.دولت ها دیگر توان و انگیزه ای ندارند.همه باید شروع کنند.با گفتگو در جامعه توسط بزرگان و نخبگان و...نقطه ی ورود به فرایند توسعه گفتگو است.برای ورود به گفتگو باید به طرف مقابل حق متفاوت اندیشیدن و اندیشه ی مخالف داشتن داد.«رواداری در اندیشه،مدارا در عمل» حق دگر اندیشی،حق دگرباشی» این حداقل چیزی است که باید بپذیریم و گرنه گفتگو شکل نمی گیرد.گفتگوی مداوم نخبگان،کارشناسان،مقامات، مهم است.گفتگوی امامان جمعه ،ارتباط با نمایندگان،رهبران اجتماعی و مذهبی مهم است.برای شروع گفتگو باید یکدیگر را قبول داشته باشیم.کرمانشاه نمونه ای از منطقه ای است بسیار برخوردار که دارای چهار اقلیم متفاوت است.اما رتبه توسعه نیافتگی اش مثل سیستان و بلوچستان است.برای اینکه گفتگو شکل نگرفته است.بین شیعه و سنی بین شاخه های مختلف شیعی و شاخه های مختلف سنی شکاف وجود دارد.دولت هم بر همین روال دامن زده است.گفتگو متوقف است.عدم گفتگو مساوی عدم توسعه است.امنیت شما توسعه است.مرز نهادهای امنیتی مسائل ملی است نه توسعه.نهادهای امنیتی حق ندارند در روند توسعه دخالت کنند.توسعه یک مساله هویتی است نه امنیتی.مساله توسعه مساله نهادهای مدنی است.شوراها ، شورایاری ها را ایجاد کنند.دهیارها و شوراها  نشست های فرهنگی و اجتماعی برگزار کنند.انجمن هایتان را ثبت کنید.نهادهای مدنی ایجاد کنید.در گفتگو خط قرمزتان  عقاید دینی اتان باشد.در حوزه مسایل دینی احترام همدیگر را نگه دارید.کسانی که مخالف گفتگواند مخالف توسعه اند.

رنانی با اشاره به صنعتی شدن منطقه در آینده گفت:روند سرمایه گذاری ملی را نمی شود متوقف کرد.طبیعتا کشور به دنبال ایجاد رشد و ایجاد اشتغال است.تنها راه تعامل مثبت در جامعه و گفتگو با مقامات و بین نخبگان است.نه با پرخاش کردن و دست زدن به خشونت می توان نتیجه گرفت و نه با قهر کردن و بی تفاوت بودن.مساله توسعه مساله حیات نسل های آینده ماست.نه سکوت کنید و نه پرخاش کنید.بلکه سعی کنید از ظرفیت های قانونی استفاده کنید.از حقوقدانانتان استفاده کنید.در قانون وظایف صنایع در قبال محیط زیست مشخص شده است.صنایع موظف به خوداظهاری در مورد میزان آلایندگی صنایع و وجود سیستم آنلاین پالایش و ایجاد سبزینه هستند.نهادهای اجتماعی و مدنی به سازمان محیط زیست کمک کنند.ماده 192 برنامه پنجم توسعه مسئولیت های صنایع در قبال محیط زیست را مشخص کرده است.دانشجویان شما باید پایان نامه هایشان در مورد توسعه منطقه خودشان باشد.نه اینکه دانشجوی شما که در اصفهان درس می خواند پایان نامه اش را در مورد زاینده رود بنویسد.اتاق های بازرگانی استان باید از درصد ی از سود صنایع بهره ببرند. گفتگو نداریم و قهریم.ما ملت ایران با هم قهریم.

رنانی اضافه کرد امروز من در بازدیدی که از برخی نقاط منطقه شما داشتم ، دیدم که این منطقه از چه ظرفیت های توریستی بالایی برخوردار است.توسعه فقط ایجاد کارخانه نیست.تبن،نایبند ،دره های آبرفتی همه ظرفیت های بی نظیر منطقه است.مناطق گردشگری اتان را ثبت کنید.قبل از آنکه صنایع آنها را تسخیر کنند.صنعت پتروشیمی اگر می آید باید فیلتر داشته باشد. این فلرها  در عسلویه نباید وجود داشته باشد.سرمایه گذاری قائده دارد.سود و ضررها باید روشن و شفاف باشد.با سازمان محیط زیست همکاری کنید.همبستگی محلی و گفتگوهای محلی اتان را افزایش دهید.در این کنش هاست که فکرها توسعه می یابد.قهر و پرخاش بی فایده است.

انسان ها تا 8 سالگی تربیت می پذیرند.تا 18 سالگی تاثیر می پذیرند و بعد از آن تصمیم می گیرند. شما که در اینجا نشسته اید باید تصمیم بگیرید و توسعه ایجاد کنید.دامن زدن به اختلافات مذهبی ضد توسعه است.با ایجاد نشریات محلی دیدبان توسعه شوید.سایت راه بیاندازید.گروه های مجازی وایبری و واتساپی هدفمند ایجاد کنید.شوراها را فعال کنید.همه نیازمند صنعت هستیم،ولی صنعت باید هزینه هایش را بدهد.احیا محیط زیست وظیفه صنعت است.مرکز هم اندیشی و گفتگو در مورد مسائل منطقه ای راه بیاندازید.شما نهادهای مدنی را لازم دارید.دانش خود را در زمینه محیط زیست و صنایع افزایش دهید.جزوه چاپ کنید.قانون فصل الخطاب برای توسعه است.همه باید به قانون برگردیم.نهادها نیز قفط به مسئولیت خود عمل کنند و نه در همه امور دخالت کنند.توسعه و سرنوشت خود را جدی بگیرید.هم صنعتی شوید و هم توسعه بیابید.

بخش پایانی برنامه اختصاص به پاسخگویی به سوالات داشت.رنانی در پاسخ به سوالات مطرح شده به این نکات اشاره نمود:

امنیت و ثبات لازمه توسعه است.جامعه مدنی و توسعه با هم می آیند.دموکراسی لازمه توسعه نیست اما توسعه می تواند دموکراسی بیاورد.البته دموکراسی می تواند تسهیل کننده توسعه هم باشد.گاهی هم همچون اروپا همزمان به وجود آمده اند.در برخی موارد اگر دموکراسی پیش از توسعه بیاید احتمال بی ثباتی نیز وجود دارد.برای گسترش مفاهیم توسعه به درون محله ها و روستاها می توانید از سرمایه های نمادین استفاده کنید.شخصیت های مذهبی،ورزشکاران موفق و هنرمندان می توانند سرمایه های نمادین هر منطقه باشند.

 

تلاش برای حفظ کهورها

 

روز یکشنبه 6 اردیبهشت 94 مرتضی دهقانی رییس محیط زیت شهرستان پارسیان به اتفاق تعدادی از فعالان و همیاران محیط زیست بازدیدی میدانی از محوطه ی سایت انرژی بر و منطقه جنگلی واقع شده در این سایت داشتند.تا در جریان اقدامات انجام شده و خسارت های احتمالی که به این گونه های بومی کهور وارد آمده ، قرار گیرند.همچنین بازدیدی نیز از قسمت دریایی سایت و بندر عماریه صورت گرفت.در پی این بازدید ریاست محیط زیست شهرستان به همراه فعالان محیط زیست در محل فرمانداری حضور یافتند و در جلسه ای کوتاه با آقای محمد رادمهر فرماندار شهرستان مقرر شد ،جلسه  ای با حضور نماینده  سایت انرژی بر در شهرستان پارسیان و روسای  ادارات مرتبط با موضوع پیرامون دغدغه های مردمی و سازمان محیط زیست به خصوص در مورد حفظ گونه های بومی کهور و قسمت جنگلی واقع شده در سایت تشکیل گردد.

این جلسه در روز سه شنبه 8 اردیبهشت 94 در محل فرمانداری با حضور  مرتضی دهقانی ریاست محیط زیست شهرستان،محمد زارع نماینده  سایت انرژی بر، بهبودی نماینده شبکه بهداشت شهرستان، یوسفی نماینده اداره جهاد کشاورزی شهرستان، نماینده اداره منابع طبیعی،نماینده ای از نیروی انتظامی،بخشدار مرکزی و بخشدار کوشکنار به ریاست عبداله جاسمی معاونت فرمانداری تشکیل گردید.ابتندا مرتضی دهقانی توضیحاتی پیرامون وظایف نظارتی سازمان محیط زیست ارائه داد و از زارع تقاضا کرد که در مورد صنایعی که قرار است در سایت مستقر شود توضیحاتی ارائه دهد.محمد زارع مسوول سایت انرژی بر در مورد ویژگی ها و نوع صنایعی که در آینده قرار است در در مجموعه  مورد بحث مستقر شود به طور مختصر سخنانی ایراد نمود.حاضرین در مورد لزوم استقرار مرکز سنجش آلودگی هوا، اراضی کشاورزی واقع شده در محدوده سایت،ضرورت حفظ منطقه جنگلی قسمت شرقی سایت و حفظ گونه های ارزشمند و کم نظیر کهورهای های جنوب کشور و رعایت ملاحظات محیط زیستی به منظور جلوگیری از فجایع محیط زیستی در آینده و عدم تکرارو  بی ملاحظی گی هایی که در گذشته در منطقه ی پارس جنوبی و دیگر مناطق صنعتی کشور اتفاق افتاده است و همچنین در مورد چگونگی تامین آب مورد نیاز صنایع سخنانی بیان داشته و سوالاتی مطرح نمودند.

محمد زارع مسوول سایت انرژی بر در خصوص دغدغه ها و سوالات مطرح شده چنین ابراز داشت:از مجموعه 10 هزار هکتاری محدوده سایت تنها 1500 تا 2000 هکتار جهت استقرار صنایع در نظر گرفته شده است.ما موظف شده ایم که 25 درصد فضای سبز در محدوده منطقه ویژه ایجاد کنیم که 15 درصد بر عهده خود منطقه ویژه و بقیه در عهده واحدهایی است که مستقر می شوند.در خصوص جنگل ضلع شرقی این ا طمینان خاطر را به شما می دهم که هیچگونه بارگزاری صنعتی در این قسمت انجام نخواهد گردید و به عنوان یک منطقه سبز حفظ و با تکثیر نهال های بومی احیا مجدد می گردد و تبدیل به قطب گردشگری خواهد شد.قرار نیست یک دانه از این کهورهای ایرانی قطع گردد.در مورد تامین آب صنایع باید گفت بر اساس ظرفیت نهایی حدود 2 میلیون متر مکعب آب مورد نیاز است..به هیچ وجه این آب مورد نیاز  از آب های زیر زمینی یا آب لوله کشی منطقه قابل تامین نیست.اکنون نیز تنها یک حلقه چاه با مجوز، ایجاد شده که برای تامین آب فضای سبز مورد استفاده قرار می گیرد.ما تعهد داریم که هر صنعتی که قرار است مستقر شود مراحل اخذ مجوز را بگذراند.شما در نظارت به ما کمک کنید.ما یک گروه مشاور محیط زیبست را استخدام کرده ایم که مناطق ویژه دیگر را مورد ارزیابی قرار دهند تا عیوبی که در جاهای دیگر وجود داشته برطرف کنند.به دنبال تکرار اشتباهات نیستیم.ما می خواهیم از تجربیات تلخ گذشته درس بگیریم. در مورد تکثیر گونه ها نیز ما پیمانکاران را ملزم می کنیم تا از گونه های گل ابریشم و کنار و کهور ایرانی استفاده کنند.حتی اگر شهروندان خود اقدام به تکثیر این نهال ها کنند ما از آنها خریداری می کنیم.

در مورد دستگاه سنجش آلودگی هوا  ما دو سال است که پیگیر هستیم.اعلام کرده ایم که مشخصات این دستگاه را به ما بدهند.منتظر اعتبارات امسال هستیم.ما نصب می کنیم و تحویل سازمان محیط زیست می دهیم و دیگر هیچ دخالتی نداریم.موضوع اسکله نیز باید گفت که قرار است اسکله ای با ظرفیت 40 میلیون  تن جابجایی کالا  احداث شود که مطالعات زیست محیطی آن انجام گرفته ما در حال برگزاری مناقصه هستیم.تا مجوز کتبی از سازمان محیط زیست اخذ نشود ما شروع به هیچ کاری نمی کنیم.

در پایان عبداله جاسمی معاون فرماندار با تشکر از دغدغه های فعالان محیط زیست و مسولان حاضر در جلسه ابراز داشت:ما تلاش می کنیم مصوبات این جلسه به سوی عملیاتی شدن سوق یابد.محیط زیست محور توسعه پایدار است.این امانت را باید به آیندگان انتقال دهیم.بقای ما به بقای طبیعت گره خورده است.ایشان در ادامه با اشاره به پاره ای از بیانات مقام رهبری اضافه نمود مقام معظم رهبری در این زمینه حجت را بر ما تمام نمود.سخنان مقام معظم رهبری دیگر برای ما فصل الخطاب است.

در خاتمه نیز این موارد با اتفاق نظر حاضران مصوب گردید :

1-هیچ گونه ی کهوری واقع شده در محدوده سایت انرژی بر قطع نگردد و مساحت 4 هکتار منطقه ی جنگلی حفظ گردد.همچنین در جهت تکثیر گونه بومی کهور اقدام گردد.

2-هر طرحی از جمله ایجاد اسکله باید مراحل اخذ مجوز از سازمان محیط زیست را بگذراند و بدون انجام مراحل اخذ مجوز هر گونه عملیات اجرایی ممنوع می باشد.

3-محیط زیست متقبل گردید مشخصات نوع دستگاه سنجش آلودگی هوا را مشخص نماید تا صنایع انرژی بر اقدام به خرید آن نماید و مقرر شد فرمانداری جهت اخذ مجوز برای نصب آن در بیرون از  سایت و در جای مناسبی از شهرستان پیگیری لازم نماید.

4-مقرر گردید هر اقدام محیط زیستی که در محدوده ی سایت انرژی بر انجام می گردد ،گزارش مکتوب آن به محیط زیست ارائه گردد.

 

وقتی کوهنوردان امدادگر می شوند

گزارشی از زلزله اخیر گاوبندی

زلزله 8/4 ریشتری شامگاه یکشنبه 23/1/94 در گاوبندی مرکز شهرستان پارسیان و روستاها و شهرهای همجوار موجی از ترس و وحشت را در میان مردم ایجاد کرد.این زلزله اگرچه خسارات جانی به همراه نداشت اما در مناطقی از شهرستان خسارت هایی را به بار آورد.این خسارت ها بیشتر در منطقه ی زاخر ،منطقه عشایری سرکوه شنبه و روستاهای عمانی و برکه دوکا اتفاق افتاد.مناطقی که تقریبا در مرکز زلزله اخیر قرار دارند.بنا به گزارش موسسه زلزله نگاری دانشگاه تهران مرکز این زلزله  و پس لرزه های پس از آن اغلب 12 کیلومتری مرکز شهرستان یعنی در حوالی روستاهای برکه دکا و عمانی قرار دارد.خانه های زیادی در این دو روستا دچار شکاف شد.پس لرزه ها همچنان در این دو روستا ادامه دارد و فضای ترس و دلهره باقی است بطوریکه بسیاری از بچه های کوچک دچار اسهال شده اند.و اولیا با ترس فرزندانشان را به مدرسه می فرستند.به گفته ی اهالی این دو روستا مسول هلال احمر شهرستان در محل این روستاها حضور یافته و در جواب مردم که خواستار دریافت چادر بوده اند ،گفته است که ما در صورتی به شما چادر می دهیم که خانه هایتان خراب شده باشد.در مورد شکاف خانه ها نیز فقط در صورت تخریب به شما وام می دهیم.این در حالی است که همه مردم این روستاها همچنان شب ها را در فضای باز می گذرانند.در کلاس درس مدارس هر بار با لرزش زمین ، بچه ها دچار وحشت می شوند. یکی از دختران کلاس هفتم روستای برکه دوکا می گوید: «امروز به خاطر ترس و اظطراب آمدن زلزله امتحانم را خراب کرده ام.»در مواردی معلم مجبور شده است کلاس درس را در زیر آفتاب تشکیل دهد.

رادمهر فرماندار شهرستان در مورد گلایه های مردم روستا اینگونه پاسخ داد:«در خصوص چادر هلال احمر یک دستورالعملی دارد که باید طبق آن عمل کند.هلال احمر خدماتش بعد از وقوع حوادث است.ولی با این حال به هلال احمر دستور داده شده بازدید میدانی از منازل داشته باشد.در صورت تشخیص به منازل آسیب دیده باید خدمات بدهد.اگر هلال احمر به روستایی چادر بدهد همه روستاها مراجعه می کنند.خود مردم جهت احتیاط برای خودشان تهیه کنند.باز هم اگر اوضاعشان مناسب نیست،اقدام به نصب چادر گروهی در یک محل می کنیم.

وقتی کوهنوردان امدادگر می شوند

صبح دوشنبه 24 فروردین بود که یعقوب دلدار رییس هیات کوهنوردی و سرپرست گروه کوهنوردی بردول به فرمانداری شهرستان خبر داد که یک خانواده عشایر دامدار در منطقه زاخر دچار آسیب شده اند و سرپناه انها دچار تخریب شده است و در شرایط بدی به سر می برند.با پیگیری محمد رادمهر فرماندار شهرستان رییس هلال احمر  شهرستان رضایی و یک امدادگر به همراه 5 نفر از اعضای گروه کوهنوردی با طی مسیر دو ساعته کوهنوردی به محل زندگی خانواده ی اسیب دیده رسیدند.به گفته یعقوب دلدار سرپرست گروه کوه نوردی ما با صحنه ای متاثر کننده روبرو شدیم.همه ی اتاق ها ویران شده بود.مرد دامدار با زن و دخترش با فرشی سایبانی برای خود ساخته زیر ان نشسته بودند.و شب را نیز بر روی سنگی گذرانده بودند و با هر پس لرزه سنگ ها از بلندی کوه به سمتشان ریزش می کرد.دختر خانه به شدت دچار وحشت شده بود.رییس هلال احمر گزارشی از وضعیت خانواده دامدار آسیب دیده به فرمانداری ارائه کرد.و تعدادی از اعضای گروه کوهنوردی جمعه 28 فروردین دوباره به یاری این خانواده شتافتند و آنها را یاری دادند تا خودشان و وسایل باقی مانده زندگی و دامهای وحشت زده اشان را در مسافتی طولانی به ارتفاعاتی امن تر یعنی منطقه سرکوه شنبه کوچ دهند.       

دیدار فرماندار از منطقه ی سرکوه شنبه

سی خانوار عشایری منطقه سرکوه شنبه نیز دچار آسیب شدند و خانه هایشان آسیسب دید.نیروهای هلال احمر چادرهایی را برای اسکان موقت در اختیار آنها قرار داده است.فرماندار شهرستان پارسیان در این زمینه چنین گفت:تعداد 5 واحد از خانه های عشایری منطقه ی سرکوه به کلی آسیب دیده و 16 واحد دچار آسیب دیدگی جزیی گردیده است.گروه های امدادی هلال احمر نسبت به امداد رسانی و نصب چادر در منطقه اقدام نمودند و توسط جهاد کشاورزی مخازن آب شرب در این منطقه نصب گردیده است.من خود به اتفاق مسوولین از منطقه ی سرکوه بازدید نمودم و بر رفع مشکلات عشایر تاکید نمودم.

وی افزود:طبق گزارذش اولیه اکیپ های بازرسی از مناطق،در روستاهای نزدیک به کانون زلزله (روستای عمانی و برکه دکا)به تعداد 35 واحد مسکونی و در بافت قدیمی شهر پارسیان تعداد 5 واحد و در شهر کوشکنار تعداد 20 واحد از منازل مسکونی دیوارهای ساختمان دچار ترک خوردگی شده که نیازبه تعمیرات دارد.

زلزله یا انفجار

اینبار هم مثل جاهای دیگر از کشور پس از وقوع زلزله های پی در پی بازار شایعه داغ بود.حرف هایی مبنی بر اینکه این زلزله نیست.بلکه لرزش های ناشی از انفجار کشف معادن و یا انفجار احداث تونلی است که لامرد را به صنایع انرژی بر می رساند.هر چند فرماندار شهرستان این شایعات را اثبات نشده می داند اما بسیاری از اهل نظر بر این باورند که گسترش این شایعات ناشی از فضای بی اعتمادی است که در جامعه وجود دارد و مردم به همه چیز به دیده ی تردید نگاه می کنند.همانگونه که از مسوولان انتظار می رود با در اینگونه مواقع به یاری آسیب دیدگان بشتابند و نیروهای امدادگر با احساس مسوولیت بیشتری وارد عمل شوند،فکری هم باید برای ترمیم این فضای بی اعتمادی کرد.

  

 

اجرای مصوبه با کدام توجیه عقلانی

بیش از دو سال است که از بگو مگوها بر سر اجرای مصوبه ی الحاق پنج روستای شهرستان پارسیان در غرب هرمزگان به لامرد فارس می گذرد.مصوبه ای که محصول روزهای پایانی دولت احمدی نژاد بود.مصوبه ای که اعتراضات گسترده مردمی را در مرکز استان و شهرستان پارسیان به همراه داشت.و تاکنون در ارتباط با درخواست لغو این مصوبه طومارهای فراوان از سوی گروه های مردمی و شوراهای شهرستان پارسیان نگاشته شده است.نماینده ولی فقیه آیت اله نعیم آبادی از منبر نماز جمعه و در محافل مختلف و حتی در حضور رییس جمهور در بندرعباس بر لغو مصوبه به شدت تاکید کرد.نمایندگان استان هرمزگان نیز چندین بار  از تریبون مجلس این مصوبه را زیر سوال برده اند و خواستار لغو آن شده اند.استاندار هرمزگان نیز بارها بر مخالفت خود بر اجرای این مصوبه تاکید کرده است.در آخرین واکنش ها نیز امام جمعه اهل سنت پارسیان بنا به آنچه در خبرگزاری مهر آمد در خطبه های نماز جمعه بار دیگر دردمندانه از این ستمی که قرار است در حق مردم این منطقه روا داشته شود گفت و گلایه کرد که چرا هر از چندی این همه استرس به این مردم وارد می کنید.و از مسوولین خواست که اگر اجرای این مصوبه در جهت خیر کشور است بیایید و مردم را توجیه کنید.مگر نه اینکه این سال به درایت مقام رهبری سال همدلی دولت و ملت نامگذاری شده است. همه ی این عتراضات جز آن چیزی است که در قالب مقاله ها و گفتگوها و مصاحبه ها طی دو سال اخیر در رسانه های مکتوب و خبرگزاری ها بازتاب داشته است و شبکه ها ی اجتماعی و فضای مجازی را در منطقه طی دو سال اخیر آکنده از این اعتراض کرده است.آنچه مسلم است سخن از اجرای این مصوبه موجب دلشوره ها ،فشارهای عصبی و انشقاق اجتماعی در گوشه ای از میهن اسلامی شده است.و جالب تر از همه ی اینها و شاید شگفت انگیز تر اینکه باریکه ای که طبق این مصوبه قرار است به لامرد فارس الحاق یابد محدوده ای از پارک ملی حفاظت شده نایبند است و بی شک در صورت الحاق به شهرستان لامرد با  ایجاد اسکله و همانطور که مدافعان این طرح خود گفته اند قصد ایجاد منطقه ی ویژه اقتصادی و تجاری را دارند، ما شاهد تخریب گسترده در این نخستین پارک ملی خشکی دریایی کشور خواهیم بود.محدوده ای که جابجا کردن هرگونه ماسه و سنگ از آن به کلی ممنوع شده است. و اجرای این مصوبه در دولتی قرار است اتفاق بیافتد که دغدغه های محیط زیستی خود را بیش از از هر دولتی در تاریخ ایران بارها بیان نموده است و به عبارتی دیگر می توان گفت که محیط زستی ترین دولت پس از انقلاب بوده است.و در همین راستا افرادی دانشمند و با تدبیر و دلسوز را در سازمان محیط زیست به کار گمارده است.حال چگونه است مصوبه ای که محصول دولت پیشین است و هیچ توجیه اقتصادی و اجتماعی و محیط زیستی در آن هویدا نیست و قرار است در منطقه ای اجرا شود که به گفته ی کارشناسان پالایشگاه عظیم پارس جنوبی معضلات محیط زیستی بس نگران کننده آفریده است و همچنین در جوار آن قرار است صنایع عظیم انرژی بر پارسیان و لامرد ایجاد گردد و نگرانی شدیدی از این بابت وجود دارد که تجمع این همه صنعت در این محدوده که نامتناسب با توان سرزمینی و اکولوژیکی منطقه می باشد، چه بر سر آب و خاک و هوا و انسان و گیاه و حیوان خواهد آورد.آیا اجرای اینگونه طرح ها میانه ای با مفهوم امروزی از توسعه که همان تامین آسایش و رفاه و افزایش شاخص خوشبختی انسان ها و حفظ سرمایه های طبیعی و سرمایه های اجتماعی است،دارد؟ چقدر مطالعات امکان سنجی و کارشناسانه پیرامون اینگونه طرح ها به عمل آمده است؟ آیا در دولت تدبیر و امید در همچنان بر همان پاشنه های مرسوم پیشین می چرخد؟ و هر کس از لابی قوی تر و نفوذ بیش تر در ساخت قدرت برخوردار است می تواند به تصور خدمت به دیار خود هر چه صنعت است پیرامون خود گرد آورد و یا مثلا همچون  یک کشور مستقل سودای رسیدن به دریا را برای خود محقق گرداند؟بی پروا و اندیشه اینکه این تجمع صنعت یا پیوستن دریا در راستای کدام توسعه پایدار است و چه ارمغانی از همزیستی مسالمت آمیز و امید و شکوفایی و امکان زیستی بهتراز بهر مثال  برای مردم بومی و زیستمندان مناطق عسلویه ،پارسیان و لامرد به بار خواهد آورد؟ مردمی که سال های سال علارغم تنوع مذهبی در کنار یکدیگر  با کمترین تنش به کسب و کار و تجارت در همسایگی هم مشغول بوده اند و اکنون به نظر می رسد با اجرای این طرح بر میزان نارضایتی و انشقاق اجتماعی افزوده شود و این در شرایطی اتفاق بیافتد که تصمیمات نابخردانه ،احساسی در هشت ساله ی دولت پیشین دیوار بی اعتمادی بین دولت و ملت را افزایش داده است،سرمایه های اجتماعی را تخریب کرده است و محیط زیست وطن را در شکننده ترین و بحرانی ترین شرایط خود قرار داده است.مردم این خطه از وطن مثل اکثر مردم کشور با امید به پای صندوق رای رفتند تا شاهد گشایشی در کار و زندگی اشان باشند و از میزان تشویش ها و نگرانی هایشان کاسته گردد و بار از دوششان برداشته شود و اگر تاکنون همچون سایر افراد ملت درد و رنچ و سختی معیشت و تورم را به امید تدبیر در سیاست خارجی و گشایش وضعیت اقتصادی تحمل می کنند دیگر انتظار ندارند با طرح های ضد توسعه ای و ضد اجتماعی و ضد محیط زیستی بر بار مصائب و مشکلات و درد هایشان افزوده گردد و هر بار با شنیدن خبری نگران کننده سوهانی بر اعصاب و روانشان کشیده شود.

 

 این مقاله در سایت فرارو در تاریخ 16 فروردین 94 و روزنامه ندای هرمزگان در تاریخ 18 فروردین 94 درج شده است.

بی تاملی

یکی از روزهای انتهای اسفند نود و سه.آخرین روز درس.هوا ابری است و بارانی.بچه ها می گویند امروز دیگر نرویم کلاس برویم کوه.بی هیچ تاملی می پذیرم.مگر که کوه و نم نم باران و بچه ها غم زمانه را از دل بزدایند.

جشنواره فرهنگی پارسیان

 

شهر گاوبندی مرکز شهرستان پارسیان به مدت سه روز شاهد برگزاری چشنواره فرهنگی هنری با حضور جمعی از هنرمندان بندرعباسی بود.این جشنواره که از تاریخ 21 اسفندماه آغاز شد،تجربه های خوبی را برای هنرمندان بومی و فرهنگ دوستان این شهرستان به همراه داشت.شب اول این جشنواره شامل اجرای شاهنامه خوانی توسط علی صمدی استاد ادبیات ،نمایش فیلم های مستند جنگل مانگرو و لاک پشت ها می میرند از سوی گروه هنرمندان بندری و همچنین اجرای تک نوازی عود توسط امین باصره دیگر هنرمند بندرعباسی بود.شب دوم با نمایش فیلم چله و اجرای تئاتر قوی تر با بازیگری گرمساری،توکلی و اسلامی و اجرای موسیقی محلی بندری  با حضور دو روشن دل گروه همراه بود.نقالی شعر احمد شاملو توسط یکی از هنرمندان مهمان و همچنین بازدید از نمایشگاه عکس و نقاشی در محل فرهنگسرای شهرداری از دیگر قسمت های شب دوم جشنواره بود.عصر جمعه نیز در بخش دیگری از این برنامه ها در بندر کلاتو در حوالی روستای زیارت جشنواره ساخت مجسمه های شنی برگزار شد. آخرین شب این برنامه فرهنگی هنری با سخنان محمود اسدی رییس اداره ارشاد شهرستان پارسیان آغاز گشت.سپس شعر نیکوکاری به گویش محلی توسط سلما طاهری قرائت شد.یوسف مبارکی از پیشکسوتان فرهنگی و فعال هنری نوشته ای به نام یاران بهاری را خواند.همچنین از طرف گروه مجازی انجمن راه توسعه با اهدای لوح تقدیر و هدایایی از کنکوری های برتر منطقه و ورزشکاران موفق شهرستان در سطح استانی و ملی  تقدیر به عمل آمد.همچنین از طرف گروه همیار سلامت روستای میلکی هدایایی را به سه نفر از معلولین هنرمند بندرعباسی اهدا گشت.

این اتفاق در روزهای آخر سال 93 اتفاقی بسیار شایسته تحسین و میمون بود و تجربه های نیکویی برای علاقمندان فرهنگ و هنر شهرستان به همراه داشت.برنامه ای که در صورت تداوم می تواند در اعتلای هنر منطقه نقشی به سزا داشته باشد.

 

همایش توسعه پایدار و محیط زست

روز جمعه 28 آذرماه 93ساعت 3 بعد از ظهر همایشی با حضور چهره ها ی سرشناس محیط زیست ایران دکتر خانم مظاهری معاونت پژوهشی سازمان محیط زیست،دکتر متصدی معاونت نیروی انسانی سازمان و مهندس درویش معاونت مشارکت های مردمی این سازمان به همراه مهندس دل شب و مهندس وفادار مدیران کل محیط زیست استان های بوشهر و هرمزگان در محل سالن کانون شهید تند گویان برگزار شد. این همایش که در میان حضور پرشور قشرهای مختلف مردم برگزار گشت بنا به فراخوان و دعوت دانشگاه آزاد اسلامی پارسیان به مدیریت دکتر محمود نصوری و با همکاری تشکل های مردم نهاد گروه همیار سلامت و روان روستای میلکی و گروه کوهنوردی بردول فراهم آمده بود.

دکتر خانم مظاهری و مهندس محمد درویش صبگاه جمعه از طریق پرواز وارد فرودگاه عسلویه شدند و در آنجا مورد استقبال دکتر نصوری و محمد رادمهر فرماندار پارسیان و مهندس جاسمی معاونت فرماندار قرار گرفتند.همچنین در خروجی فرودگاه حدود 40 نفر از دوستداران محیط زیست همراه با خانواده در حالی که ماسک هایی را پوشیده بودند و کودکان تراکت هایی با شعارهای محیط زیستی به همراه داشتند به استقبال مهمانان رفتند.در همان بدو ورود تجمع کنندگان وضعیت اسف بار آلودگی ها ی پارس جنوبی و محیط زیست در معرض تخریب را برای نمایندگان سازمان محیط زیست شرح دادند.سپس مهمانان به همراه جمعیت حاضر  به بازدید از منطقه ی عسلویه و فاز 5 و 6 رفتند.آنگاه با گذشتن از میان جنگل های حرا وارد منطقه ی نایبند شدند و با حضور در این پارک ملی با وضعیت آن آشنا شدند.سپس از مسیر غربیترین روستای  شهرستان پارسیان  تمبو شمالی ،منطقه ی مورد بحث در موضوع الحاق وارد این شهرستان شدند.مهمانان توقفی کوتاه نیز در منطقه ی تمبو داشتند.که این منطقه نیز بخشی از پارک ملی نایبند در قسمت استان هرمزگان می باشد.مهمانان پس از صرف نهار و استراحتی کوتاه در مهمانسرای بیمارستان رستمانی پارسیان ساعت سه و نیم بعد از ظهر وارد سالن شهید تند گویان شدند.مراسم با پخش تلاوت قرآن و سرود ملی جمهوری اسلامی با مجری گری آقای علی صمدی آغاز گشت.مجری مراسم ابتدا در سخنانی پرشور حکایتی از درد های ناشی از آلودگی و سموم و کودهای شیمیایی  را بیان نمود و از شیوع امراضی لاعلاج همچون سرطان در منطقه سخن گفت.فرماندار شهرستان آقای محمد  رادمهر نیز ضمن خوش آمد به مهمانان و جمعیت حاضر ابراز داشت ما مخالف صنعت نیستیم اما صنعتی می خواهیم که زندگی را بر ما دشوار نگرداند.وی همچنین از همه خواست که بچه های خود را از کودکی با محیط زیست آشنا کنند.پس از ایشان دکتر محمود نصوری ریاست دانشگاه آزاد ضمن خوش آمد به مهمانان  برنامه ،روند صنعتی شدن منطقه را توضیح داد و یادآور شد :شاید در 15 سال پیش بزرگترین صنعتی که ما در منطقه ی پارسیان و عسلویه داشتیم سنگ شکن بود،اما در فاصله ی کمتر از 10 تا 15 سال بیشترین میزان صنعت در این منطقه مستقر شده است.ما تا آلوده کننده ترین پالایشگاه کشور 20 کیلومتر فاصله داریم.با توجه به اینکه ما در معرض بادهای غربی شرقی قرار داریماگر از کانون آلاینده های عسلویه 80 درصد به سمت غرب باشد  بیشترین آلودگی به سمت پارسیان است.دغدغه مردم دغدغه به جایی است.صنعت فی نفسه مخرب نیست .امروز به واسطه ی گسترش همین صنعت در جای کشور همه شهرها و روستاها از نعمت گاز برخوردارند.اما صنعتی که تجمع،انباشت ،آلودگی نداشته باشد و از متدهای روز استفاده کند.ما توقعمان از مسوولین این است اگر این گاز خانه همه مردم را آباد کرده خانه ما را خراب نکند .ما پول آلایندگی نمی خواهیم پول آلایندگی را رفع آلایندگی کنید.مساله دیگر اتفاقات دلخراشی است که در پارک ملی نایبند افتاده است.این ندا را به گوش خانم ابتکار برسانید.اکنون لیرها و کنارها و کهورهای این منطقه چه وظعیتی دارند.مساله پارک ملی نایبند یک مساله ملی است.این میراثی است که ما باید به آیندگان منتقل کنیم.نمی شود از این همه ثروتی که پارس جنوبی تولید می کند مقداری را صرف احیا پارک ملی نایبند کرد.دغدغه دیگر مردم صنایع انرژی بر است.اخیرا یک حوزه گازی خیلی وسیع از کازرون تا گسل میناب کشف شده است.من فکر می کنم همه صنایع نباید منحصر به عسلویه باشد.بنابراین انتقال صنایع انرژی بر به جاهای دیگر از جمله استان فارس که در شدت بیکاری قرار دارد می تواند صورت گیرد.باید در تجمیع صنعت بازنگری شود.به جای اینکه اینهمه نیروی کار را بیاوریم اینجا کارخانه را ببریم آنجا.به نظر من یکی از بزرگترین کارهایی که این دولت انجام داده است انتقال بخشی از صنایع آببر به سواحل مکران و جاسک است.

پس از این نمایندگان شوراها و تشکل ها و گروه های مردمی یکی یکی پشت تریبون قرار گرفتند.ابتدا آقای دواری از روستای مقام از توابع بخش شیبکوه بندر لنگه از مشکلاتی گفت که پالایشگاه فلات قاره لاوان برای هوای مناطق مجاور و آبزیان دریایی به وجود آورده است.سپس آقای علی قاسمی سخنگوی شورای اسلامی شهرستان پارسیان وضعیت جغرافیایی صنایع انرژی بر را تشریح کرد و مشخص نمود که این صنایع از همه سوبه روستاها و شهرها ی شهرستان ختم می شود .بنابراین کاملا در بافتی مسکونی قرار گرفته است. قرار است چه اتفاقی بیافتد.روستاها ی شهرستان عسلویه و پارسیان در دل هم قرار گرفته اند.صنایع پتروشیمی،فولاد و آلومینیم قرار است کجا مستقر شود.آیا قبل از استقرار صنایع نباید ارزیابی زیست محیطی صورت گیرد.همه ی صنایع آلوده کننده نیستند.می توان صنعت گردشگری و پرورش آبزیان را جایگزین کرد.موضوع دیگر اینکه بخشی از پارک ملی نایبند در دل شهرستان پارسیان و استان هرمزگان قرار گرفته است.در قانون اساسی مترقی جمهوری اسلامی برای همه ی موجودات زنده حقوقی تعیین شده است.اصلا حکمت خالقت انسان بوده است.همین انسان محیط زیست می خواهد.باید جلو زیان گرفته شود قبل از آنکه تجربه تلخ عسلویه دوباره اتقاق بیافتد.

آنگاه آقای ناصر بوهندی از فعالان محیط زیست از منطقه ی عسلویه وضعیت آلودگی عسلویه را تشریح کرد و گلایه کرد که چرا خانم ابتکار به عسلویه سفر نمی کنند که درد  ورنج مردم را از نزدیک ببینند.سالم توکلی از فعالان محیط زیست و عضو تشکل های مردمی به این موضوع اشاره کرد که به جای این همه صنعت می توان از پتانسیل های خوبی که منطقه برای گردشگر و اکوتوریسم دارد استفاده کرد.ایشان در این زمینه اشاره ای سواحل صخره ای بی نظیر منطقه و تپه های ماسه ای تمبو داشت.آقای یوسف مبارکی از پیشکسوتان فرهنگی و عضو گروه هنری نشان خاطرنشان ساخت که با پیگیری های مردمی می توان اقدامات خوبی در خصوص حفظ محیط زیست انجام داد.

زمان باقی مانده به مهمانان برنامه اختصاص یاقت.ابتدا دکتر خانم مظاهری اشاره نمود که ظرف کمتر از یک هفته که من موضوع این سفر را با دکتر سعید متصدی مطرح کردم و از ایشان خواهش کردم که با ما همراه باشند.اگر خانم ابتکار هم اینجا بودند سخنان دکتر متصدی را ملاک خود قرار می دادند. وی سپس ما همه دوستدار محیط زیست هستیم.خداوند در قرآن در اولین جمله به پیامبرش می گوید بخوان به اسم جهان هستی.جهان هستی هم چیزی جز طبیعت و محیط زیست نیست.اصل 50 قانون اساسی ما را موظف کرده که طبیعت را برای نسل های آینده نگه داریم. تمام دغدغه ها ی شما قابل تحسین و دغدغه های ماهم هست.وی ضمن ابراز خوشحالی از این همه حساسیت های مردم نسبت به موضوع محیط زیست تریبون را در اختیار همکارانش قرار داد تا به دغدغه ها و سوالات مردم پاسخ گویند.دکتر متصدی معاونت نیروی انسانی در مورد صنایع انرژی بر چنین گفت: متصدی بیان داشت: سازمان حفاظت محیط زیست به دنبال حفظ حقوق مردم و طبیعت است و برای اینکار از ابزار های مختلفی همچون ارزیابی زیستی استفاده می کند که در خصوص پروژه صنعت انرزی بر در آن منطقه بخشی از این پروژه داری ارزیابی زیستی است و بخش دیگر نیز در حال بررسی می باشد تا بتوانیم بیشترین منفعت را به محیط زیست و جوامع محلی برسانیم.

معاون محیط زیست انسانی سازمان حفاظت محیط زیست خاطر نشان کرد: توسعه پایدار باعث رشد اقتصادی و اجتماعی می شود که این نکته ایست که باید در برنامه ریزی ها و تصمیم گیری ها مد نظر قرار بگیرد و نکته مورد تاکید سازمان حفاظت محیط زیست بر پشتیبانی مردم در امر توسعه پایدار و حفاظت از محیط زیست است.

وی افزود: تلاش سازمان حفاظت محیط زیست توسعه صنایع پاک و کم آلاینده است که نهایتا موجب رضایت بیشتر مردم می گردد. خوشبختانه میزان اطمینان و اعتماد جوامع محلی و مردم منطقه به سازمان حفاظت محیط زیست و تصمیمات اتخاذ شده در این سازمان نسبت به گذشته بسیار بیشتر شده است که این موضوع به همراه مشارکت عمومی آنها در کنترل و نظارت و پایش برای سازمان حفاظت محیط زیست بازوی کمکی و ارزشمند است.

متصدی به مردم منطقه اطمینان داد اجازه نخواهیم داد هیچ اقدام و یا صنعت ضد محیط زیستی مخل سلامت مردم انجام شود.

 صنایع انرژی بر ارزیابی و مجوز صنعتی آن در دولت قبل صادر شده اما هنوز مجوز دریایی آن صادر نشده است .این صنایع در کلیاتش مجوز گرفته اما در مورد جز جز صنایع فعلا مجوزی صادر نشده است.ایشان در مورد پارک ملی نایبند نیز گفتند این پارک از جمله مناطقی است که برای ما بسیار ارزشمند است و حفظ اینگونه مناطق در اولویت برنامه های سازمان محیط زیست قرار دارد و اجازه هیچگونه فعالیت اقتصادی در آن داده نمی شود.دکتر متصدی همچنین اشاره کرد که در دولت جدید در همه موارد موضوع محیط زیست در سرلوحه برنامه قرار دارد.در پایان نیز ابراز داشت:این قدرت بالای جامعه و درایت علمی شما برای ما قابل تقدیر است. و این می تواند کمک کند که ما چگونه کنترل کنیم.ما امروز نیازمند پیشنهادات  اجتماعی جوامع محلی هستیم.شما بیش از هر کسی می دانید که اینجا دارد چه اتفاقی می افتد.و این پیشنهاداتی که شما تهیه می کنید کمک می کند به داشتن  یک جامعه خوب و سلامت و حفظ محیط زیست.

 

مهندس دل شب مدیر کل محیط زیست استان بوشهر نیز از مصائب و جفاهایی سخن گفت که طی سالیان گذشته بر پارک ملی نایبند رفته است. احیا پارک ملی نایبند در دستور کار اداره کل محیط زیست بوشهر قرار گرفته و با حصارکشی مرز و محدوده این منطقه مشخص شده و در حال حاضر در حال احداث برجک دیدبانی هستیم.

وی اضافه کرد: یکی دیگر از برنامه های در دست اقدام اداره کل محیط زیست بوشهر مطالعه رهاسازی جبیر در منطقه است چرا که در حال حاضر جبیر ها در اسارت نگهداری می شوند تا بتوانیم زیر ساخت های رها سازی را آماده کنیم.

مهندس وفادار مدیر کل محیط زیست استان هرمزگان نیز ابراز داشت ما باید تلاش کنیم توسعه، توسعه پایدار باشد.سازمان بدون حمایت مردم کاری نمی تواند انجام دهد و همچنین اشاره کرد که هر چه کنیم صنعت آلایندگی دارد و ما باید در جهت کاهش آلودگی ها تلاش کنیم .

سخنران پایانی مراسم مهندس محمد درویش بود.ایشان با ابراز خوشبختی از اینکه برای دومین بار است که در جمع مردم این منطقه قرار می گیرد.گفتند:من می بینم که اینجا با آنکه چند ساعت از مراسم می گذرد اما مردم همچنان نشسته و با حساسیت تمام مسائل را دنبال می کنند.استان هرمزگان استانی است که بالاترین نرخ رشد ان جی ا ها را داشته است.پارسیان می تواند یک پایلود موفق باشد.این همه احساس مسوولیت باید در قالب تشکل ها ثبت و سازماندهی شود.معمولا در جاهای دیگر وقتی کارد به استخوان می رسد همه فکر می افتند اما اینجا من می بینم که قبل از فاجعه دارد کارهای ارزشمندی صورت می گیرد .من اقدامات فعالان محیط زیستی اینجا را همیشه دنبال می کنم .حرکت هایی را که ما در شهرهایی با شاخص های توسعه یافتگی بالا می بینیم.من افتخار می کنم به وجود چنین مردمی.مردمی که دارند درس می گیرند از اتفاقاتی که در مناطق همجوارشان افتاده است.

پس از پایان مراسم مهمانان برنامه به همراه فرماندار و مدیریت دانشگاه آزاد راهی روستای میلکی شند تا از کتابخانه محیط زیستی این روستا که به همت شورای این روستا و مردم ساخته شده است دیدن کنند.مهمانان عالی رتبه محیط زیستی کشور در این روستا و در محل کتابخانه با غذاها وشیرینی های محلی مورد پذیرایی  قرار گرفتند.

 

نایبند در خطر

اینجا بخشی از پارک ملی حفاظت شده نایبند است.سواحل صخره ای بی نظیر ایران.جایی که فارس سخت به دنبال آن است که با تصرف آن و جدا کردن از گاوبندی هرمزگان تبدیل به منطقه ویژه اقتصادی کند و اسکله بسازد.می دانیم که نمایندگان اندکی از فارس با لابیگری و نفوذی که در سطوح بالا دارند این پروژه را پیگیر هستند.کسانی که همه حیات سیاسی خود را به موضوع انتزاع پنج روستای شهرستان پارسیان(گاوبندی) گره زده اند.اینان نه اهمیتی برای نظر مردم قائلند و نه ارزش های زیست محیطی را حرمتی می نهند.اینجا می تواند در طول سال با ایجاد تمهیداتی پذیرای هزاران گردشگر باشد.صنعتی که با کمترین ضرر مردم محلی را نیز منتفع خواهد کرد.اما به که باید گفت و چگونه باید فریاد زد  که این همه مناطق صنعتی و اقتصادی در جوار هم نفس همه را بند خواهد آورد.تشکیلات عظیم پارس جنوبی از آن سو و صنایع انرژی بر از این سو و حال این میانه پارک حفاظت شده ی نایبند نیز باید قربانی اهداف سیاسی افرادی خاص گردد.در ایجاد مناطق اقتصادی و صنعتی نباید توان سرزمینی را هم در نظر گرفت .این هرمزگان و گاوبندی نیست که باید فریاد برآرد  همه دوستداران و فعالان محیط زیست باید به میدان آمده و جلو این پروژه مخرب را بگیرند.ما در مقابل نسل های آینده مسوولیم. توسعه ای می خواهیم که ما و آیندگان را سرشار از زندگی کند و نه غرق در استرس و نگرانی درد و رنج و بیماری.کودکان امروز باید با امید به آینده بزرگ شوند و نه در میان حسرت ها و ناله های روزانه بزرگترهایشان.توسعه ای که امید به آینده بهتر را زایل می کند و شاخس های خوشبختی را کاهش می دهد،توسعه نیست، ویرانی است اگرچه خروارها پول با خود بیاورد.ما می خواهیم زندگی کنیم.ما نمی خواهیم ناامنی های جسمی و روحی و سونامی سرطان بر سرمان آوار شود.ما و نه تنها ما همه کسانی که با خانواده هایشان از راه های دور و دراز از بهر معیشت و کسب توشه ای نان آمده اند و در پارس جنوبی مشغول به کارند فضایی را می خواهیم که در لحظه های فراغت نفسی بکشیم.در ساحل زیبای نایبند پرواز پرندگان،خرامیدن لاک پشت ها را نظاره کنیم و در سایه سار سواحل صخره ای بیارامیم.دور از صداهای ناهنجار ماشین ها و دود و آلودگی ها.آیا این ها خواسته ی زیادی است.این محیط زیست را گذشتگان به امانت به دست ما رسانده اند تا ما نیز به دست آیندگان بسپاریم.بیاییم همه با هم تمام قد هرمزگانی و بوشهری و فارسی در مقابل این تجاوز و تعدی نابخردانه به طبیعت نایبند بایستیم.کوتاهی جایز نیست.آیندگان ما را نخواهند بخشید.

 

پنج روستای پارسیان همراهی محرومیت و تنش

 

 

نویسنده:محمود مولوی

هر از گاهی  بحث انتزاع پنج روستای سروباش، فارسی، اکبری، تنبو شمالی و تنبو جنوبی از توابع بخش کوشکنار شهرستان پارسیان، مجموعه استان هرمزگان را دچار تنش و التهاب می کند. در طول این مدت، اعتراضات بسیار زیادی به تصمیم دولت قبل مبنی بر جدایی این پنج روستا و الحاق آن به شهرستان لامرد استان فارس شده است. از نامه ها، طومارهای مردمی، اعتراضات ائمه جمعه و نامه نگاری های شوراهای شهرستان، شهر، بخش و روستا گرفته تا انجام راهپیمای های مسالمت آمیز .

تاکنون مدیریت فعلی استان هرمزگان به ویژه شخص استاندار نیز حساسیت ویژه ای روی این پنج روستا داشته اند. وجود دو سیاست متنافر در استانداری در دو دولت فعلی و قبلی به وضوح در هرمزگان دیده می شود .

به عقیده نگارنده، تمام این اتفاقات یک وجه قضیه است و اعتراضات مردمی توانسته از جدایی بخش یا روستاهای پارسیان در طول بیست و پنج سال گذشته از هرمزگان جلوگیری کند. اما به نظر می رسد در تمام طول این مدت، بار مقابله با این موضوع به میزان بسیار بالایی بر دوش مردم بوده است و مردم بابت این موضوع هزینه های زیادی را متقبل شده اند .

نکته ای که تا حدودی مغفول مانده و من از آن به عنوان  وجه دوم قضیه یاد می کنم  محرومیت زائد الوصف این پنج روستاست. روستاهایی که در منتهی الیه غربی ترین نقطه استان هرمزگان قرارداشته و حجم رسیدگی و سرمایه گذاری در آن بسیار پایین است و همین موضوع، دستاویزی شده تا همسایگان با وعده های پررنگ و لعاب، باعث ایجاد شکاف هایی نه در پنج روستا که در کل شهرستان پارسیان بین بدنه اجتماعی شوند. به نظر می رسد مدیریت استان هرمزگان می بایست در یک تصمیم فوری و ضربتی غبار محرومیت را از چهره این پنج روستا بزداید و سطح اعتماد عمومی به استان را با انجام کارهای عمرانی و اجرایی ارتقا دهد.پیشنهادهای زیادی بابت این مساله وجود دارد که فوری ترین آن تعیین نماینده ویژه و تام الاختیار استاندار و استقرار وی در محل پنج روستاست. تعیین این نماینده حاوی پیام های مهمی هم به همسایگان و هم به مردم منطقه است. پیشنهاد دوم، توجه ویژه به این روستاها به لحاظ بودجه و برنامه ریزی و اختصاص بودجه ای خارج از اعتبارات سالیانه شهرستان پارسیان جهت رشد و توسعه منطقه است. و در نهایت پیشنهاد آخر اینکه همگان می دانند منطقه تنبو یکی از بکر ترین و مستعد ترین منطقه جهت احداث مجموعه گردشگری است هم به لحاظ جاذبه های طبیعی و هم به لحاظ همسایگی با پارس جنوبی. لذا احداث مجموعه گردشگری کنار ساحل با توجه به ظرفیت طبیعی بسیار مناسب جهت استفاده مردم منطقه، کارکنان پارس جنوبی و در آینده، کارکنان صنایع انرژی بر پارسیان، طرح را از توجیه پذیری اقتصادی و فنی بالایی برخوردار کرده است .

در هرصورت به نظر می رسد  مدیریت استان، تنها نباید از ابزارهای سیاسی و اجتماعی جهت مقابله با این موضوع استفاده کند و ابزارهای اقتصادی نیز می تواند در این خصوص به استان کمک شایانی بکند کما اینکه با گسترش و توسعه عسلویه، همسایگان که مدتی سودای آنجا را نیز در سر داشتند از ایده خود صرف نظر کرده و نگاه خود را به منطقه محروم دیگری چون پنج روستای پارسیان تغییر جهت دادند .

 کارشناس ارشد مهندسی سیستم های اقتصادی اجتماعی