نامش فاضل است.اهل روستای میلکی از توابع شهرستان پارسیان در غرب استان هرمزگان.سال گذشته در کلاس هفتم شاگردم بود.گریزان از درس و کلاس.اول سال مدرسه اش را عوض کردند تا شاید شوقی برای مدرسه آمدن و درس خواندن درونش به وجود آید.پدر و مادرش سخت نگران بودند که او را چه می شود کرد تا ذره ای علاقه به درس و مشق به درونش بنشیند.به هر دری می زدند تا شاید بتوانند فاضل را از این وضعیت برهانند.عوض کردن مدرسه ابتدا چندان افاقه نکرد.فاضل همواره در پی راهی بود تا از چاردیواری محصور کلاس بگریزد.اگر چه بعدها کمی خو گرفت.امسال را سراغش گرفته ام، گفتند بسیار متفاوت از گذشته است.اما همین فاضل بی علاقه و افسرده سر کلاس در محیط بیرون بچه ای خلاق است.به کارهای فنی سخت علاقه مند است.پنجشبه ها همراه گروه کوه پیمایی کودکان روستا به کوه می رود و گرمابخش جمع کودکان طبیعت دوست است ، بطوریکه اگر یکبار نیاید همه سراغش را می گیرند و دلتنگش می شوند.او به تازگی کار جالب و خلاقانه ای هم انجام داده است.سبدی را پشت دوچرخه اش بسته و قمقمه ای بیست لیتری در آن قرار داده و شیری نیز برای آن نصب کرده است.دبه را پر از آب می کند و گل و گیاهان کاشته شده در روستا را بدون آنکه از دوچرخه پیاده شود ،آب می دهد. البته شکل فرمان دوچرخه اش هم تغییر داده است. به گفته خودش در یک روز صدبار قمقمه اش را پر از آب کرده است و گل و گیاهان را آب داده است. به راستی این سیستم ناکارامد و خسته کننده آموزشی ما برای فاضل های این سرزمین چه ارمغانی دارد و چگونه می خواهد به نیازهای آنها پاسخ گوید.شاید اگر همچون فضایی در روستا برای فاضل فراهم نبود،او امسال هم افسرده و غمگین و با اجبار راهی مدرسه می شد.