همایش سبک زندگی در عصر جدید
گزارش از سالم توکلی
در تاریخ 25 دیماه همایشی با نام «سبک زندگی در عصر جدید» از سوی یکی از سازمان های مردم نهاد به نام انجمن اندیشه پویا و پیشگامان راه توسعه در مرکز شهرستان پارسیان در سالن شهید تندگویان برگزار شد.سخنران اصلی این همایش عباس کاظمی عضو هیئت علمی مرکز مطالعات فرهنگی ایران و مرکز پژوهش های دانشگاهی بود. در این همایش که با استقبال گسترده قشرهای مختلف مردم برگزار شد پس از پخش تلاوت قرآن و سرود ملی ابتدا آقای صادق خردو از اعضای انجمن راه توسعه پشت تریبون قرار گرفت و به طرح موضوع پرداخت.سپس فیلم کوتاهی ساخته آقای ناصر دلدار با موضوع مصرف زدگی به نمایش درآمد.پس از اینها نوبت به سخنران اصلی عباس کاظمی رسید.ایشان ابتدای سخنانش ابراز داشت: «برای من شگفت انگیز است که در این شهر کوچک این همه آدم های بزرگ وجود دارند.انجمن های مردمی بدون کمک گرفتن از نهادهای دولتی کارشان را پیش می برند.این برای ما باعث افتخار است.مخصوصا به ما جامعه شناسان امید و انگیزه می دهد.» آنگاه به تعریف علم جامعه شناسی و مشکلاتی که یک جامعه شناس با آن روبروست پرداخت:« جامعه شناسان، انسان شناسان اقتصاددانان و روشنفکران زبانشان بسیار تخصصی است وقتی به میان مردم می آیند زبانشان الکن است. مردم می پرسند این جامعه شناسی به درد چه می خورد؟ من در طی این سال ها سعی کرده ام زبان الکن خودم را تا حدودی صیقل بدهم.ما سه تا گوش داریم.گوش دانشجویی، گوش مسوولین و گوش مردم.من از دوتا گوش اولی ناامیدم.ما نمی توانیم مسائل عمومی را بیاوریم در کلاس.دانشجود در پی نمره گرفتن و پاس کردن واحدهای خودش است.بوردیو می گوید ما جامعه شناسان برای کسانی حرف می زنیم که علاقه ای به حرف های ما ندارند. منظورش مدیران دولتی و نخبگان است. کسی که در فضای دانشجویی است، بیشتر انتقادی نگاه می کند. نقائص را بیان می کند.ولی مردم بسیار مشتاقند ما با آنها حرف بزنیم ولی ما زبان و ابزارش را نداریم. مرحوم قانعی راد نماینده نوعی جامعه شناسی به نام جامعه شناسی مردم مدار بود. او خیلی تلاش می کرد بین مردم برود و گوش سوم را دریابد.جامعه شناس نصیحت نمی کند. این خطر برای من وجود دارد، وقتی بالا می آیم، شروع کنم به نصیحت کردن مردم.رسانه ها به اندازه کافی مردم را نصیحت می کنند.به جای اینکه بینش مردم را ارتقا دهند.ناصحی که خودش عمل نمی کند. کمترین کار جامعه شناس این است که مردم را از لکنت دربیاورد.ما در جامعه ای زندگی می کنیم که مردم و جامعه شناسان هر دو لکنت دارند.مردم نه می توانند با خودشان حرف بزنند نه با روشنفکران و متخصصان و نه با مسئولین دولتی اشان. سوالی که ما همیشه با آن مواجه هستیم این است که جامعه شناسی به چه درد می خورد؟ فرق ما مثلا با راننده تاکسی چیست؟ راننده تاکسی که سرشار از تجربه است.مردم را می شناسد. از خبرهای سیاسی اطلاع دارد. دائم توضیح می دهد که دارد چه می گذرد در این جامعه.او یک جامعه شناس سیار است.با اقشار متفاوت ارتباط دارد.رادیویش روشن است، مسائل سیاسی و جهانی را هم دنبال می کند. تا مسئله ای پیش می آید شروع می کند به تحلیل کردن.حالا این مسئله پیش می آید که او راحتر با مردم حرف می زند.ولی شما جامعه شناسان دور از مردم هستید. در اتاق هایتان یا کتابخانه ها یا سر کلاس هستید. جزوه ها هم زیر بغلتان هست می روید و می آیید. فکر می کنید واقعیت در کتاب ها یا در آمارهاست.نمی دانید که واقعیت در خیابان است.جامعه شناس همیشه سعی کرده از این سوال فرار کند.ولی من امروز سعی می کنم برگردم به سمت شما و یک مقدار توضیح بدهم که فرق ما با آن راننده تاکسی که مثال زدم چیست؟ دو دام برای یک جامعه شناس وجود دارد.یک دام اینست که من فرقی با آن راننده تاکسی و یا بقال سر کوچه با آن سطح دانشی که از جامعه دارد؛ ندارم و من باید بیایم در سطح او کارم را انجام دهم.آنچه در جامعه می گذرد را بیایم به مردم انتقال بدهم.کاری که ما می کنیم این است که سعی می کنیم این دانش عمومی را به بیان جامعه شناسانه و علمی دربیاوریم.مردم عادی تجربه های روزمره را که مستقیم با آن در ارتباطند بیان می کنند.اما یک جامعه شناس می آید این تجربه های متفاوت را با هم لینک می زند و و با دانش نظری که دارد در یک سطح وسیع تر و عمیقتری توضیح می دهد.دام دیگر این است که فکر کنیم همه چیز مثل مدگرایی و یا مصرف گرایی محصول کنش های آگاهانه مردم است.همه کارهایی که شما انجام می دهید از نظر ما جامعه شناسان روی تک تکشان فکر نکرده اید.گاهی خود به خودی است.گاهی فرهنگی است.اگر اینگونه فکر کنیم نمی توانیم به مردم بگوییم شما چرا مصرف گرا هستید؟ چرا تجمل گرا هستید؟ جواب می دهند این را اسمش می گذاری تجمل گرایی؟! اصلا تا حالا راجع به این فکر نکرده بودم.کار جامعه شناس اینست که به آن رفتارهایی بپردازد که مردم راجع به آنها فکر نمی کنند.فرق ما با پزشکان اینست که وقتی شما بیمار هستید می روید پیش پزشک او هم نسخه ای برای شما می پیچد. او نمی آید دانش پزشکیش را برای شما بیان کند.اما در جامعه شناسی ما وقتی موفق می شویم که دانش جامعه شناسی امان را با شما سهیم کنیم.
این استاد دانشگاه سپس توضیح داد که پدیده های اجتماعی همچون مصرف گرایی نمی توانند صرفا فردی باشند : جامعه ای که ما در آن زندگی می کنیم خیلی جاها دارد ما را بازی می دهد.شرایط اجتماعی دارد ما را بازی می دهد.جامعه تک تک افراد نیست.مد تنها با انتخاب فردی شکل نگرفته است. یک جریان اجتماعی است.جامعه شناسی به ما کمک می کند که چگونه جریانی ما را جلو می برد که اسیر آن شرایط اجتماعی نشویم.من بفهمم که در این شرایط قرار گرفتم نه اینکه از کاری که انجام می دهم دفاع کنم.من به این وضعیت دچارش شده ام. به دامش افتاده ام.ما به این می گوییم بینش جامعه شناسی.مثلا زبان یا لهجه مال خودتان نیست. در جایی متولد شده اید، فرهنگ آن را به شما داده است. اگر در جایی دیگر متولد شده بودید، زبان دیگری داشتید.حالا زبان خیلی ساده است.الگوهای رفتاری هم همینطور است. سبک زندگی به ارث می رسد.اینکه بفهمم این من نیستم که این رفتارها را انجام می دهم جریانی است که من را جلو می برد. حالا راجع به آن فکر می کنم. این خیلی فرق می کند با نصیحت کردن.ما توضیح می دهیم که مصرف گرایی در چه ساختارهای اجتماعی شکل می گیرد و شما ناچارید با این جریان آب جلو بروید.مثلا مهریه های سنگین جنبه منزلتی دارد. یا خانه ای که داماد می سازد. گویا این من خودم نیستم. گویا چیزهای دیگری هست. فکر نکنید که عامل آنها پدرتان یا مادرتان یا خانواده همسرتان است. آنها هم اگر به ته ذهنشان بروید می گویند کاش زندگی ساده تر بود.چیزی به نام جامعه وجود دارد که خودش را به ما تحمیل می کند. اگر شما این فشار جامعه را احساس کنید علم جامعه شناسی را کسب کرده اید.ولی خیلی وقتها فکر نمی کنید فشار جامعه است با مفاهیم روانشناسانه می خواهیم توضیح دهیم.می گوییم آدمها بد شدند. زمانه بد شده. مثال می زنم:کودکی در خانه با عروسکش بازی می کند. به او غذا می دهد. گاهی دعوایش می کند. مادر هم در آشپزخانه است. حالا فردی وارد خانه می شود.دختر بچه عروسک را گوشه ای می اندازد. دیگر عروسک نفر سوم نیست.جلو غریبه دیگر آن مناسبات را برقرار نمی کند.شکل رابطه عوض می شود. ما به این می گوییم نظام کنش متقابل.در یک نوع کنش من عروسک و مامان و در نوع دیگر من مامان و فرد غریبه. دیگر عروسک نیست.مصرف گرایی یا چشم هم چشمی یک نظام متقابل کنش است.جای عروسک بگذار ماشین یا دستبند طلا.اینها جان می گیرند. در آن رابطه معنادار می شوند. یعنی من دارم بازی می کنم.پس مصرف گرایی پدیده فردی نیست که من شما را نصیحت کنم. من اگر بازی نکنم خارج می شوم.من را بازی نمی دهند.بازی مدرن بودن است.اگر بازی نکنم می گویند فلانی عقب مانده یا سنتی است.مدرن بودن یک بازی در زندگی معمولی است که با درگیر بودن با این ابزار و تکنولوژی ها خودش را نشان می دهد.این با آن تجدد مفهومش متفاوت است.ما در یک شبکه ای رفتار می کنیم اگر شما می خواهید رفتارتان را عوض کنید باید شبکه اتان را عوض کنید.ما در نظام کنش متقابل رفتار می کنیم.مثالی دیگر:در بزرگراهی تصادفی اتفاق افتاده است.ترافیک ایجاد شده است. بعد از یک ساعت شما می رسید. ترافیک هنوز هست.گاهی ما دست به عملی می زنیم که غیر مستقیم روی دیگران تاثیر می گذارد.یا مثل قبولی در کنکور. مناسبات پیچیده ای در جامعه است که موجب می شود در جایی قرار بگیریم که فکرش را نمی کنیم.ما خیلی وقتها دنبال علاقه خودمان نمی رویم، جامعه برایمان تصمیم می گیرد.این را می گویند نظام وابستگی متقابل. مثال مصرف گرایی هم همینگونه است.کسی آب معدنی می خرد، می خورد و بعد بطریش را دور می اندازد. اگر کسی به او اعتراض کند، ممکن است بگوید ربطی به کسی ندارد.پول دارم می خرم.اما این کنش فردی پیامدش به جامعه و یا به آدم های دیگر برمی گردد.اینها نکات جامعه شناسانه هستند برای فهم پدیده های اجتماعی.خیلی از برنامه های توسعه یک پیامدهای کوتاه مدت داشته و یک پیامدهای بلند مدت.مثل همین صنایعی که قرار است اینجا مستقر شود ممکن است در کوتاه مدت مشکل اشتغال را حل کند اما در دراز مدت پیامدهای دیگری داشته باشد.آلودگی محیط زیستی به وجود می آید.امنیت کاهش می یابد.جرایم افزایش می یابد.خیلی از کنش ها، رفتارها و برنامه ها در کوتاه مدت می تواند عقلانی باشد و از آن دفاع کنیم اما در بلند مدت می تواند غیر عقلانی باشد.جامعه شناسان به پیامدهای بلند مدت فکر می کنند.
ایشان در قسمتی دیگری از سخنان خود فرق بین مصرف و مصرف گرایی را چنین بیان کرد: « باید بین مصرف و مصرف گرایی فرق بگذاریم.مصرف چیز کلی است. بدون آن زندگی نمی گذرد.مصرف دریچه ورود ما به جامعه جدید است.مد هم چیز بدی نیست اما افتادن در چرخه مد بد است.مثلا استفاده از گوشی هوشمند به جای گوشی قدیمی ما را وارد دنیای جدیدی می کند.ما سه نوع ارزش داریم.ارزش مصرفی،ارزش مبادله ای و ارزش منزلتی.در ارزش مبادله ای مثلا خانه را از یک سرپناه تبدیل می کند به یک کالا.خرید و فروش خانه یا گوشی موبایل.ارزش منزلتی اینست که گاهی من کالایی را می خرم نه اینکه مصرف کنم اگر هم مصرف کنم اولویت ندارد من این را می خرم که منزلت من را بالا ببرد.به من کلاس بدهد.ارزش نمادین دارد.اینها ممکن است هیچکدام بد نباشد آن چیزی که بد است این است که من در دام یا چرخه اینها بیفتم.به جای اینکه من کالاها را به سمت خودم بکشم، کالا ها من را به سمت خودشان می کشند.مصرف گرایی طبقات پایین نسبت به طبقات بالامصرف گرایی اغراق آمیز است.نمایش آشکارتری است. مثلا برند کوچک لباس را بزرگ روی سینه نشان می دهند.یا پشت کتش یا سر آستین.اینها به آدم ها هویت می دهند.آدم ها می خواهند از نو خودشان را معنا کنند برای جامعه خودشان را توضیح دهند.می خواهند خود اجتماعی بسازند.می خواهند سبک زندگیشان را خلق کنند.اینها از عوامل ایجاد مصرف گرایی هستند.خرید سبک زندگی یعنی اینکه نظام جدیدی از کنش متقابل ایجاد کنم.با آدم های جدید ارتباط برقرار کنم.مصرف گرایی موجب می شود با یک سری آدم ها قطع ارتباط کنم و با یک سری دیگر ارتباط برقرار کنم.
در بین برنامه؛ سخنران از حضار خواست اگر نکته ای به یادشان آمد می توانند در حین سخنرانی مطرح کنند.یکی از حاضرین در سالن این سوال را مطرح کرد : شما به الکن بودن زبان مردم اشاره کردید فکر نمی کنید این عوامل ساختاری دارد؟ یکی دیگر از حاضرین موضوع نقش آموزه های دینی را در مصرف گرایی مطرح کرد.دکتر کاظمی اینگونه پاسخ داد: لکنت بیشتر به آموزش برمی گردد.ساختارهای اجتماعی و سیاسی در آن نقش جدی دارد.ما در تجربه بلند مدت تاریخی امان شهروندان را رعیت فرض می کردیم. پدیده ی شهروندی پدیده جدیدی برای ماست.
در مورد نقش آموزه های دینی هم این چنین پاسخ داد: متاسفانه آموزه های دینی در کاهش این پدیده نقش خیلی کمی دارد.این به خاطر شکل گرایی است که ما در مذهب پیدا کردیم.با سیاست هایی غلط ، فرمالیسم مذهبی را رواج دادیم.
عباس کاظمی در پاسخ به این سوال که چه الگویی برای یک سبک زندگی خوب وجود دارد توضیح داد:« دید کوتاه مدت یک پیامد بلند مدت دارد.ما باید توازنی را در مصرف به وجود بیاوریم.خود فرد بهتر می داند صرفه جویی یعنی چه.این مصرف بهینه از یک فرد به فرد دیگر فرق می کند.ما یک الگوی ثابت نداریم.طبقات مختلف، گروه های مختلف، سبک زندگی مختلف دارند.فرهنگ عمومی مردم که بازسازی بشود، خود مردم متناسب با در آمدهای خودشان می دانند چقدر باید مصرف کنند.وقتی قیمت را بالا می برید مردم اقتصادی عمل می کنند.در نهایت مردم کنش عقلانی را ترجیع می دهند بر کنش غیر عقلانی.اگر با دید جامعه شناسی فکر کنیم که من مثلا چگونه این شغل را انتخاب کردم آیا همه اش خودم بودم یا نه یا جامعه من را به این سمت سوق داد به آنچه که روانشناسان گویند می رسیم؛ یعنی عزت نفس.خودمان را اسیر شرایط اجتماعی نمی کنیم.نه اسیر فرد مقابل که چشم هم چشمی می کند.در این صورت می توانم چالش داشته باشم یا خلاف جریان شنا کنم. حتی اگر خیلی به جلو نروم.
این عضو هیات علمی دانشگاه در پاسخ سوال یکی از حاضرین که پرسید چه شده است که جامعه ما به سمت مصرف گرایی رفته است، این چنین پاسخ داد:« در گذشته ساختار جامعه به گونه ای دیگر بوده ، جمعیت هم کم بوده و به طبیعت نیاز داشته اند و از آن روزی می گرفتند. در نتیجه به طبیعت احترام می گذاشتند.ما به طبیعت نیاز داشتیم طبیعت به ما نیاز داشت.آن رابطه از بین رفته است.از این جا نتوانستیم ماهی بگیریم می رویم از جایی دیگر.فردگرایی افزایش پیدا کرده است.متناسب با شرایط جدید آموزش های فرهنگی داده نشده است.محاسبه عقلانی منفعت طلبانه زیاد شده است.ما طبیعت را داریم تخریب می کنیم به نفع پیامدهای کوتاه مدتی که به نظر می آیند عقلانی هستند.
لازم به یادآوری که این جامعه شناس برجسته ایرانی در مدت چند روز حضور خود در منطقه به چند روستا از شهرستان پارسیان، شهرستان عسلویه و کیش نیز سفر کردند.
جنوب را با آفتابش می شناسند.آفتابی که ما افتو اش می خوانیم.افتو می خواهد روایتگر روزگار باشد.در ابعاد مختلف اجتماعی و فرهنگی و زیست محیطی درقالب مقاله های تحلیلی،گزارش ها و دلنوشته ها خاصه از شهر و دیارم گاوبندی. از پس روزمرگی ها نوری بیفکنم بر آنچه را کمتر به چشم می آید و یا در غبار زمانه گم گشته است.تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.