حکایت خانواده ای را شنیده ایم ،ساکن روستای نخیلو که به طرز غیر قابل باوری در فقر و نداری غوطه ورند.روستای نخیلو از توابع دهستان مقام از بخش شیبکوه  شهرستان بندر لنگه در غرب استان هرمزگان واقع است.بعد از مقام به سمت شرق ابتدا محوطه ی بزرگ متعلق به شرکت فلات قاره لاوان قرار دارد بعد از آن جاده ای خاکی مارا به نخیلو می رساند.اینجا روستایی است  با 300 نفر جمعیت با اکثریت بومی های عرب  زبان و اقلیتی از قومی معروف به جت ها که گفته می شود حدود 50 سال پیش از منطقه ی بلوچستان به منطقه ی شیبکوه مهاجرت کرده اند و در جاهای مختلف پراکنده شده اند.جت ها امروز ضمن آنکه به زبان بلوچی خود تکلم  می کنند  به زبان عربی نیز سخن می گویند.آنگونه که رییس شورای نخیلو یوسف بیانی می گوید جت ها 15 خانوار می شوند.ما به اتفاق رییس شورا مستقیم به محله ای می رویم که جت ها ساکنند.جت ها اغلب دامدارند و تعداد کمی از آنها صیادی می کنند.خانه های بی حصارشان نشان از وضعیت نه چندان مطلوب اقتصادی اشان دارد.زنی که چند بچه قد و نیم قد به دنبال خود دارد ما را که می بیند می گوید اگر بین شما خیری هست ما هم هیچ نداریم بچه های یتیم دارم.رییس شورا تایید می کند که چند وقت پیش این زن ، شوهرش را به علت نارسایی قلبی از دست داده است.می گوید به علت بی بضاعتی و نداری نتوانستند درمانش کنند. در میان جت ها ، خانواده ی مردی به نام شاهین زندگی می کنند که وضعیتشان به طرز حیرت انگیزی رقت بار است. انگاری که یکباره پرت شده ایم در میان گرسنگان آفریقایی. شاهین مردی سیه چرده با اندامی لاغر و تکیده و نزار یک زن و چهار فرزند دارد.آنها تنها صاحب اتاقکی گلی هستند که هر شش نفرشان در آن می خوابند.وارد اتاق که می شویم  منیره تنها دختر خانه  که می گویند معلول ذهنی است با خنده ای از سر شرم خود را پشت در قایم می کند.بر دیوار اتاق ، قاب عکس جوانی نظر را جلب می کند.یکی از اهالی توضیح می دهد که این پسرشان بود.مریض شد.صورتش زخم بود.دسترسی به دوا و درمان نداشتند.از زخم صورتش کرم بیرون می آمد. برای کاهش دردش زخم را با بنزین شستشو می دادند.تا اینکه با پول خیری او را به شیراز بردند اما سرانجام فوت کرد. حمام خانه ، اتاقکی است تاریک و نمور بدن هیچ روشنایی. فضایی که هیچ شباهتی به حمام ندارد و بیشتر شبیه یک سلول انفرادی است. به سختی و با نور موبایل می توانیم ببینیم که دو سطل در آن است و شامپویی که در تاقچه ای گذاشته است.وضعیت آشپزخانه اشان چیزی بهتر از این نیست.در زیر درخت گل ابریشمی که جلو خانه قرار دارد، بیغوله ای است ، ساخته شده از تکه های تخته و چوب نخل.چراغ تک شعله ای کوچکی روی یک کرسی گذاشته است. کمی آنسوتر گاو و گوساله ای بسته است و چهار بز و کهره اینها  تنها سرمایه ی شاهین و خانواده اش است.اطراف نیز آشغال هایی است که معلوم نیست برای چه اینجا تلنبار شده اند.تعداد زیادی کمکمه های بیست لیتری زیر سایه ی درخت ردیف شده است که زن خانه که نقابی بر چهره دارد می گوید که اینها برای ذخیره ی آب شیرینی است که از شرکت لاوان هفته ای یکبار می آورند.   زن خانه برای ما توضیح می دهد که شاهین بیمار است.کلیه هایش مشکل دارد و چشمانش هم کم سو است و نمی تواند کار کند.چهار بز و کهره را می رود همین اطراف می چراند و بر می گردد.تنها پسر کوچکم راشد به مدرسه می رود .کلاس چهارم است.بقیه دیگر سوادی ندارند.یوسف هم پایش از بالای ران  شکسته و کاری نمی تواند بکند.علی هم که عقل درستی ندارد.می گویم اینجا قوم و خویشی ندارید که به شما کمک کند؟ می گوید:هستند. اما آنقدر وضعشان خوب نیست که به ما کمک کنند.به اندازه ی خودشان و زن و بچه اشان دارند.می پرسم چرا به کمیته امداد مراجعه نکردید که شما را تحت پوشش ببرند؟ می گوید رفته ایم اما ما را زیر پوشش نبردند. گفتند سن سرپرست خانه کم است.با همین نداری سر می کنیم.دستمان را جلو کی دراز کنیم.

 از یوسف بیانی رییس شورا که همزمان امام جمعه روستا و رییس مخابرات نیز است ،می پرسم وضعیت کلی روستا چگونه است؟ می گوید:وضعیت اقتصادی اغلب مردم در اینجا چندان خوب نیست. اینجا یک دبستان داریم با 55 نفر دانش اموز دختر و پسر.بچه ها برای دوره ی متوسطه ی اول و دوم به مقام می روند.معلمان از گاوبندی شهر دشتی و یکی هم از روستای شکرو که همین نزدیکی است می آیند.خانه ی بهداشت نداریم.آب لوله کشی امان آب شور است.البته از شرکت لاوان هفته ای یکبار با تانکر آب شیرین به درب خانه ها می آورند.دهیاری تازه تاسیس شده اما فعال نیست.دو مسجد فعال داریم.مکتبخانه نداریم.35 نفر از بچه ها در مدرسه و 25 نفر در مسجد روستا قرآن یاد می گیرند.رییس شورای روستا در مورد تعداد افرادی که تحصیلات عالیه دارند می گوید:چند دانشجوی پسر داریم که می روند گاوبندی درس می خوانند.دو دختر هم داشتیم که بعد از گرفتن دیپلم به علت کمبود امکانات نتوانستند ادامه تحصیل بدهند.

با پرس و جوها وتحقیقاتی که کردیم به نظر می آمد که اهالی روستا به خصوص گروه جت ها ضمن آنکه دچار مشکلات اقتصادی عدیده ای هستند از فقر فرهنگی مضاعفی نیز رنج می برند.سطح بسیار پایین آموزش های بهداشتی و فرهنگی بر مصائب اقتصادی آنها افزوده است.این در حالی است که مجموعه ی پالایشگاه فلات قاره لاوان در همین نزدیکی قرار دارد.انبارها و اسکله ی این شرکت در بخشی محصور شده ای از همین بندر نخیلو واقع است.

خلا حضور نهادهایی دولتی همچون بهداشت و بهزیستی و کمیته امداد در اینجا کاملا محسوس است.کمیته امداد می توانست برای اینان خانه ای بسازد.بهزیستی می توانست فرزندان معلول این خانواده را تحت پوشش خود بگیرد و از مصائب و دردهای آنها بکاهد.به نظر می رسد این نهادها به مسوولیت خود آنچنان که باید در قبال این مردم عمل نکرده اند.

اکنون شاهین و خانواده اش تنها امیدشان به افراد خیری است که آنها را از این وضعیت فلاکت بار نجات دهند.شاید انجمن های خیریه مردم نهاد بتوانند کم کاری نهادهای دولتی را جبران کنند.

روز به زردی گراییده که محله ی جت ها را ترک می کنیم در حالیکه راشد و پدرش نگاهشان را از ما برنگرفته اند.چشم امید دوخته اند که شاید حضور ما زندگی اشان را تکانی دهد.

 



تاريخ : پنجشنبه بیست و سوم مرداد 1393 | 9:23 | نویسنده : سالم توكلي |
 

یکشنبه 12مردادماه در پی سفر کرباسیان معاون وزیر صنعت و معدن و رییس ایمیدرو به شهرستان پارسیان و بازدید از منطقه ی ویژه ی صنایع انرژی بر، تجمع اعتراضی جمعی از مردم شهرستان در ورودی سایت انرژی بر کوشکنار پارسیان تشکیل شد.جمع مذکور در زیر گرمای شدید آفتاب ساعاتی را منتظر ورود معاون وزیر صنعت ومعدن و هیات همراهشان ماندند که با رسیدن این هیات ، جمع معترض که پلاکاردهایی با مضمون درخواست  تفکیک مدیریت صنایع انرژی بر پارسیان از لامرد و همچنین نگرانی های زیست محیطی از راه اندازی صنایع ، در دست داشتند،مسیر عبور کرباسیان و هیات همراه را سد کردند و خواهان گفتگو با کرباسیان و بیان دغدغه ها و اعتراضات خود شدند.کرباسیان با پیاده شدن از اتومبیل ضمن شنیدن مختصری از خواسته های مردم از جمع حاضر خواست که به دنبال آنها وارد سایت انرژی بر شده و به مقر اصلی سایت در بندر عماریه بیایند.در بندر عماریه پس از یکساعت جلسه داخلی معاون وزیر با مشاورین و مهندسین ،جمع مردمی منتظر پایان جلسه شدند و فرماندار شهرستان عبداکریم ستاره با مذاکراتی که  با رییس ایمیدرو انجام داد از ایشان قول گرفتند که پس از پایان جلسه داخلی ،جلسه ا ی ویژه با حضور مردم در محل دانشگاه آزاد اسلامی مرکز شهرستان تشکیل شود.در ساعت 30/11 صبح  کرباسیان به همراه گروه های مردمی به سمت دانشگاه آزاد حرکت کردند.در جلسه ای که در دانشگاه آزاد با حضور جمعی از فعالان اجتماعی ،تعدادی از اعضای شوراهای شهر و روستا و امام جمعه اهل تسنن و تشیع شهرستان برگزار شد، ضمن سخنان مقدماتی فرماندار شهرستان دکتر محمود نصوری رییس دانشگاه آزاد و از فعالین اجتماعی شهرستان به نمایندگی از جمع مردمی با برشمردن ویژگی های ارزشمند منطقه پارسیان به خصوص از جهات فرهنگی و ارزش های زیست محیطی اشاره نمودند : این منطقه دارای پوشش گیاهی قابل توجهی است که شاید در تمالم خطوط ساحلی جنوب ایران کم نظیر باشد.اگر  قرار است در اینجا صنعتی ایجاد شود ما انتظار داریم نه تنها از این پوشش گیاهی چیزی کم نشود بلکه بر آن افزوده گردد.اگر قرار است درون فنس صنعتی استقرار یابد طبیعت و مردم بیرون از فنس نباید فراموش شوند.ما نگرانی های جدی از این بابت داریم.خواهش این مردم از شما این است که به این نگرانی های مردم توجه شود.با توجه به اینکه امروز یک انسان فهیم و دانشمند خانم معصومه ی ابتکار در راس سازمان محیط زیست ایران قرار دارد.سطح توقعات و انتظارات ما از شما بیشتر است که به ملاحظات محیط زیستی این صنایع توجه بیشتری مبذول گردد.

پس از ایشان علی قاسمی عضو شورای شهر کوشکنار و عضو شورای اسلامی شهرستان بخشی دیگر از دغدغه های مردم را بیان نمود.ایشان با اشاره به مدارک و مصوبات قانونی که به همراه داشت اشاره کرد :طبق مصوبه ی مجلس در سال 1389 سایت انرژی بر پارسیان باید از مدیریت مستقل برخوردار باشد.وی ادامه داد:منطقه ی ویژه صنایع انرژی بر پارسیان واقع در بخش کوشکنار در استان هرمزگان مصوبه جداگانه از مجلس شورای اسلامی دارد و منطقه ی ویژه صنایع انرژی بر شهرستان لامرد فارس نیز از مجلس مصوبه جداگانه ای دارد.ما چیزی جز اجرای قانون نمی خواهیم.سایت انرژی بر پارسیان همچون تاسیسات  پارس جنوبی مجموعه ای مستقل است واگر تاکنون از مدیریت مشترک با تاسیسات لامرد برخوردار بوده امری خلاف قانون اتفاق افتاده است.اجرای قانون و توجه به مصوبات قانونی مجلس شورای اسلامی باید مورد عنایت همه ما مسوولان باشد.با اسقرار صنایع انرژی بر و شروع به کار این مجموعه مسایلی  و مواردی در ارتباط با مسایل فرهنگی و زیست محیطی منطقه  پیش خواهد آمد که تفکیک مدیریت را ضرورتی اجتناب ناپذیر می کند.علی قاسمی افزود:با توجه به اینکه منطقه ویژه از سمت غرب در مجاورت شهر کوشکنار و از سمت شرق در مجاورت شهرهای دشتی و پارسیان و از سمت شمال در مجاورت روستاهای برکه دوکا و عمانی و از سمت جنوب در مجاورت روستای ستلو قرار داردو روستای غورزه در وسط منطقه ویژه قرار دارد و چهار طرف آن فنس کشیده شده است،بافت حاکم بر منطقه ویژه بیشتر به مسکونی شباهت دارد تا بافت صنعتی و با توجه به اینکه قرار است صنعت پتروشیمی در نزدیکی شهر کوشکنار احداث شود از مدیر عامل ایمیدرو درخواست کردند که ابتدا ارزیابی زیست محیطی در این زمینه و سایر زمینه ها انجام شود و پس از صدور مجوز سازمان محیط زیست اقدام به اجرای زیر ساخت های آن شود. ایشان در بخشی دیگر از سخنان خود به موضوع تامین آب تاسیسات صنایع انرژی بر اشاره نمودند :اگر قرار باشد این مجموعه برای تامین آب خود از آب زیر زمینی ما استفاده کند و با آن همه بار جمعیتی که اضافه خواهد شد موجب کاهش شدید منابع آب زیر زمینی خواهد شد که این تبعات جبران ناپذیری در پی خواهد داشت.

معاون وزیر صنعت و معدن پس از شنیدن سخنان نمایندگان مردم سخنان خود را آغاز کرد.ایشان ابتدا در خصوص دغدغه های زیست محیطی مردم اظهار داشت.نمی شود صنایعی احداث گردد و به محیط پیرامونی صنایع و مردم و محیط زیست توجه نشود.این حق مردم است.در خصوص مسایل محیط زیستی مشاوری انتخاب شده و به مسایل محیط زیستی توجه ویژه دارند.اصولا ما توسعه را برای مردم می خواهیم.نمی شود مردم و محیط زیستشان را فراموش کرد.اکنون در کشورهای پیشرفته هر جا می خواهند صنایعی ایجاد کنند ابتدا مردم و محیط زندگی مردم را در نظر می گیرند.شما وقتی از یک اتومبیل استفاده می کنید این اتومبیل بنزین مصرف می کند.ضمن این که اتومبیل با سرعت بیشتر ما را به مقصد می رساند مقداری آلودگی هم ایجاد می کند.حال ما باید تلاش کنیم این آلودگی را به کمترین حد ممکن برسانیم. در خصوص موضوع تفکیک مدیریت صنایع انرژی بر پارسیان از لامرد نیز بیان نمود که مدیریت انرژی بر پارسیان و لامرد مستقل خواهد شد و حکم مدیریت آن جداگانه زده خواهد شد.که با تشویق حاضران در جلسه مواجه گردید.ایشان افزود:دولت روحانی به دنبال ایجاد این حساسیت ها نیست. این مسایلی بود که در اواخر دولت قبل به وجود آمد.کرباسیان در بخشی دیگر از سخنان خود به موضوع آب منطقه ای کوشکنار اشاره نمود و ابراز کرد:فرماندار تدارک جلسه ای را ببیند و پیگیری کند و نتایج را به ما گزارش کند.اگر باعث اختلال در رفاه مردم بشود در این خصوص فکر دیگری می کنیم.ما قطعا برای آب مصرفی این صنایع آب شیرین کن می زنیم.اما راه اندازی آب شیرین کن ممکن است تا حدودی زمان بر باشد.

کرباسیان پیش از ترک منطقه نیز مجددا ابراز داشت:خواسته های مردم پارسیان به زودی محقق خواهد شد.



تاريخ : دوشنبه بیستم مرداد 1393 | 10:20 | نویسنده : سالم توكلي |
به همت جوانانی علاقمند و یاری پیشکسوتان و بزرگان اهل فرهنگ این دیار ، مرکزی با نام مرکز پارسیان شناسی روز سه شنبه 3 تیر 93 افتتاح شد.البته همه ی اینها با محوریت محمود اسدی رییس اداره ارشاد اسلامی شهرستان اتفاق افتاد.برنامه نسبتا پر و پیمانی بود هر چند که استقبال چندانی از آن به عمل نیامد.غلامحسین کریمی ،محمد عارف نیا و علی رییسی از سخنرانان مراسم بودند.هر سه سخنرانی از بار علمی خوبی برخوردار بود.ار روش های تحقیق و مطالعه و شاخه های مختلف تحقیقات تاریخی و روش مندی تحقیق و منصفانه بودن تحقیقات سخن گفتند که مورد توجه حاضرین قرار گرفت.در میان این سخنرانی ها برنامه های متنوع دیگری هم اجرا شد.اجرای نمایشی کوتاه توسط گروه نمایش دشتی،شعری از محمود متوکل در توصیف گاوبندی،خواندن شعری به گویش محلی توسط کودکی از میلکی محمد دلدار(سراینده شعر علی دلدار پدر ایشان بود) در یاد از چشمه بخی،اجرای موسیقی محلی(نی انبان) و  توسط گروه بهده و در پایان اهدای لوح های تقدیر به جمعی از فعالان فرهنگی و پذیرایی با قهوه و شیرینی های محلی

 

 



تاريخ : پنجشنبه پنجم تیر 1393 | 14:45 | نویسنده : سالم توكلي |
موضوع انشایش این است:«یکی از مناظر زیبای منطقه ی خود را توصیف کنید.»محمد جاسمی کلاس سوم راهنمایی ساکن روستای میلکی از توابع شهرستان پارسیان(گاوبندی) چه زیبا دغدغه ی محیط زیستی اش را در انشای خود نشان داده است.



تاريخ : دوشنبه پنجم خرداد 1393 | 13:23 | نویسنده : سالم توكلي |
پنجشنبه شب 11 اردیبهشت 93 با همت و همکاری اداره فرهنگ و ارشاد بزرگداشت سعدی را برگزار کردیم و گروه موسیقی ما سنگ تمام گذاشت و همه را غافلگیر کرد.

تار:اسماعیل علی پور      سنتور:امید ستاری          تمبک:محمد زبری            آواز:عبداله عبداله زاده

       



تاريخ : پنجشنبه هجدهم اردیبهشت 1393 | 9:55 | نویسنده : سالم توكلي |
به سخت جانی اش کسی را باور نبود.یادگار روزهایی است که اینجا همه آب بود و آبادی.خانه و کاشانه ای بود و زندگی جاری بود.مردمانی اینجا می زیستند در کنار درختان خرم نخل و لیمو و انار و مرغ و خروس هایی که دانه برمی چیدند و کهره هایی که جست و خیز می کردند.چاه مهوی سرکوه شنبه گاوبندی را می گویم.دره ای که همیشه جاری بود . آب چشمه روان بود پای گل های خرزهره.اگرچه هنوز چاهی مانده است و باریکه ای آب روان است.اما درختان همه خشکیده اند و از آن همه خانه و کاشانه مخروبه ای بیش نمانده است.در این میان تنها این درخت انار مانده به نشان آنکه هنوز ریشه در آب است و شاید می خواهد گواهی باشد بر اینکه اینجا ،روزگاری رونقی داشت و صفایی و حالا در اردیبهشت جلالی شکوفه هم داده است.




تاريخ : جمعه دوازدهم اردیبهشت 1393 | 9:25 | نویسنده : سالم توكلي |
این خطبه ی شیخ حسین حمودی از روحانیون جوان اهل سنت است که خطبه ی جمعه مورخ 29 فروردین خود در نماز جمعه ی شهر گاوبندی(پارسیان) را به موضوع محیط زیست اختصاص داد.

شاید بارها این اصطلاح را شنیده باشیم و یا از منابر و کنفرانسها شنیده باشیم که اسلام دینی است دارای شمولیت، و یا به تعبیر واضح تر در برگیرنده تمام جوانب حیاط بشر، از ریزترین تا درشت ترین، از تولد و قبل از آن تا مرگ و بعد از آن، و بنا بر این تعبیرهمه ی جوانب زندگی بشر در دین دین آمده است تا مسئولیت انسان را به او بشناساند و لذا شمولیت دین یعنی فراگیری دین در تمام ابعاد زندگی از خواب انسان تا بیدار شدن. چه موقع بخوابد و چه موقع بیدار شود و چگونه بر روی زمین حرکت کند و چگونه با دیگران رفتار کند چگونه با محیط پیرامون خود برخورد کند و تمام جنبه های دیگر حیاط که همه از امور دین است، همانگونه که نماز و روزه و حج از امور دین است و همانگونه که سیاست از امور دین است، پس همه ابعاد زندگی ما در قالب و چارچوب دین می گنجد و می توان این امور را با برنامه دین بهتر فهم کرد و عملی نمود.

پس دین آمده تا ضمانت کند سلامت روانی ما را و سلامت جسمانی ما را و سلامت اجتماعی ما را، این دین برای این است که انسان در همه ابعاد حیاط خویش سالم زندگی کند.

چه خوب است که خود را با برنامه های دین هماهنگ کنیم و در همه ابعاد زندگی امان متدین باشیم . چه خوب است حرکات خود را بر اساس دین خوب اجرا کنیم و هر گاه عملی ناشایست از ما سرزد آن را منافی دین بدانیم و آن را گناه بدانیم. در این صورت پلیس درون ما زنده می شود و دیگر رفتارهای ما در جمع و در تنهایی تفاوتی نمی کند زیرا که نیرویی درونی مراقب رفتارهای ماست.

یکی از مسائلی که دین به آنها بها داده محافظت از زمین است، که به تعبیری زمین مادر انسان است. زمینی که تمام نیازهای حیاط انسان از بدو خلقت انسان و تا بحال و تا بقای بشر به او ارزانی داده، همانطور که مادر در تامین مایحتاج ما و تغذیه ما کوشیده و هر آنجه را که داشته به ما داده زمین هم همینطور با فرزندانش برخورد کرده و از داشته های خودش به فرزندانش هدیه داده است. لذا این زمین قابل احترام است زیرا به انسان نفع می رساند و هرگونه فساد در زمین مذموم است.

شاید از دید بسیاری ، حرمت زمین در دین جایگاهی نداشته باشد و احترام به زمین را تئوری مدافعان محیط زیست و سازمانها و موسسات همسو با این نهادها بدانند در حالیکه خداوند که خالق زمین است ازایجاد هرگونه فساد در زمین نهی می کند، خداوند در قرآن کریمش می فرماید: (و لا تفسدوا فی الارض بعد اصلاحها و ادعوه خوفا و طمعا إنّ رحمت الله قریب من المحسنین) نهی هرگونه فساد و تخریب زمین، زمینی که خداوند آن را مأوای تو قرا داده در آن ایجاد فساد نکن زیرا اگر در آن ایجاد فساد کنی دچار حرام شده ای، و کسی که حرمت زمین را نگاه نمی دارد در واقع حرمت انسان را نگه نمی دارد زیرا که زمین هدیه خداوند به همه انسانهاست. اینجاست که نقش دین در حفظ زمین را متوجه می شویم، زیرا که حفظ انسان منوط به حفظ زمین است.

پس ما دو گونه رفتار متفاوت می توانیم روی زمین داشته باشیم یا اهل افساد باشیم و یا اهل احسان ، کسی که ایجاد فساد کند اهل افساد است و با او متناسب با رفتارش برخورد می شود و کسی که اصلاح می کند ،اهل احسان است و برخورد با او از باب احسان است.

در آیه ای دیگر خداوند می فرماید( والبلد الطیب یخرج نباته باذن ربه و الذی خبث لا یخرج الا نکدا کذلک نصرف الایات لقوم یشکرون) اگر ما زمینی را پاک نگاه داریم محصول آن و میوه آن نیز پاک خواهد بود  اما زمین ناپاک هیچ محصولی ندارد مگر ناپاکی دو نکته زیبا در این آیه است : یکی این است که خداوند محصول پاکی را به خودش نسبت می دهد( و البلد الطیب یخرج نباته باذن ربه) زیرا که پاکی از چانب خداوند است ، اما در قسمت بعد ناپاکی را به خودش نسبت نمی دهد.

و نکته دوم در پایان آیه آمده ( کذلک نصرف الایات لقوم یشکرون) واژه شکر در اینجا چه جایگاهی دارد و چرا در اینجا امده، خداوند به ما تلویحا می فرماید که شکر باید در رفتار و سلوکیات شما باشد و شکر تنها به این نیست که دستمان را به سوی آسمان بلند کنیم و بگوییم خدایا شکر، بلکه یکی از مصادیق شکر این است که وقتی به گردش و تفریح رفتی زباله هایی را که محصول خودت هست بر روی زمین رها نکنی و اگر رها نکردی اهل شکری، اگر به درختی آب دادی اهل شکری و اگر نهالی را کاشتی اهل شکری. پس وقتی زندگی ما شد قرآنی و مومنانه پس رفتارما می شود شاکرانه.

شکر باید بشود جزء رفتار ما  و آن رفتار بشود شخصیت ما، پاکی و پاکیزگی باید جزء رفتار و شخصیت ما بشود احترام به زمین رفتار ما باشد.

جامعه فرهنگی جامعه ای نیست که در آن اهل سواد و معلم زیاد باشد بلکه جامعه فرهنگی جامعه ای است که رفتارها اصلاح شده باشد، وظیفه ی ما این نیست که هر از چند گاهی به صورت جمعی برویم و زباله هایی را که خود و دیگران در طبیعت رها کرده ایم را جمع آوری کنیم  ، بلکه وظیفه ی ما این است که ما اصلا زباله ای را در طبیعت و در محیط زندگی رها نکنیم.

این مختصر رفتارهای هر فرد است که باید در زندگی فردی خود رعایت کند، و وقتی افراد به این مرحله رسیدند که خود به محیط زندگی خود و زمین اطراف خود احترام گذاشتند انوقت دیگر اجازه نمی دهند که دیگرانی به هر نام و بهانه ای حرمت آن زمین را بشکند و طبیعت خدادادی را تخریب نمایند.

























































































































































تاريخ : یکشنبه سی و یکم فروردین 1393 | 20:44 | نویسنده : سالم توكلي |



اگردر روزهای آغازین سال نو و نوروز فرخنده، کازرونی ها و بروجنی ها و ابهری ها و شیرازی ها،جایی با شکستن اسلحه های شکاری و جایی با جمع آوری سبزه های سفره های هفت سین برای تبدیلشان به کودهای زیستی و جایی با هدیه دادن کیسه های کلوچه به گردشگرانی که کیسه های زباله اشان را برمی گرداندند نمایشی از بیداری محیط زیستی و اعتلای فرهنگی را به نمایش گذاشتند ،اینجا دریکی از  کرانه های خلیج فارس پارک ساحلی شهرستان پارسیان (گاوبندی) ما در آخرین روز تعطیلات، این بیداری محیط زیستی را امتداد بخشیدیم. دیروز آدینه 15 فروردین 93 ، با فراخوان گروه کوهنوردی بردول و تشکل های مردم نهاد ،دوستداران محیط زیست در اقدامی زیبا این پارک ساحلی را از زباله ها زدودند.حضور قشرهای متنوع در این همایش همگانی توجه همه را به خود جلب کرد.از معلم و شاگرد تا استاد و دانشجو، از مهندس تا بازاری ، از دکتر تا همشهری از فرنگ بازگشته و همسر هلندی اش به همراه زنان خانه دار و  دختران و پسران جوان و نوجوان و کودکان پا به پای هم تا چندی پس از به افق نشستن خورشید زباله ها را جمع کردند.این همایش زیبا نشان از شعور و بینش بلند این مردم داشت. این حضور همگانی به گونه ای بود که برخی از گردشگران را واداشت که دستکش در دست کنند و کیسه زباله بردارند و هم پای دیگران به جمع آوری زباله ها بپردازند.دیروز جمعه از آن روزهایی بود که  پارک ساحلی خلیج فارس پارسیان روزی متفاوت را شاهد بود.







تاريخ : شنبه شانزدهم فروردین 1393 | 21:39 | نویسنده : سالم توكلي |

تگرگ شدید که خساراتی را به اتومبیل ها و مزارع کشاورزی وارد کرد.

روزی که سد بردول لبریز از آب شد.

رودخانه گاوبندی بعد از سال ها جاری شد.

مسجد یرد باغستان در محاصره آب

طوفان و باران شدید به اتومبیلی در فومستان خسارت وارد آورد.

پدیده ای عجیب در کوشکنار .سیلاب توده های عظیم تگرگ را به شهر آورد.

پدیده ی نادر ریزش تگرگ شدید یکبار دیگر منطقه ی سرکوه را همچون روزی برفی سفید پوش کرد.

صبحی که از خانه بیرون آمدیم و قله سفید پوش بود.

جاری شدن سیلاب ها اگرچه خساراتی را برای کشاورزان به همراه داشت.اسباب تفریحی هم برای مردم بود.

گود کناردان دریکی از روزهای بارانی زیبا

گود کناردان

سد بردول در یک روز آفتابی دل انگیز



تاريخ : دوشنبه یازدهم فروردین 1393 | 13:10 | نویسنده : سالم توكلي |
روزهای انتهای اسفند در شیراز بودم .برای تعمیر اگزوز ماشین آدرس را پرسیدم سرانجام در خیابان تیموری اگزوز سازی را یافتم که یک تعمیر گاه و یک پنچر گیری در کنار آن بود.اولین چیزی که توجه ام را جلب کرد بچه های قد و نیم قد هشت ساله تا 13 ساله ای بودند که پیچ گوشتی یا آچاری در دستشان بود و بین استادهای تعمیر کار در رفت و آمد بودند.اول گمان کردم که افغانی باشند و سپس فکر کردم که بچه های همین تعمیرکارها هستند.اما چون از خودشان پرس و جو کردم متوجه شدم که اینها بچه های فقیر شیرازی هستند که به محض تعطیل شدن مدرسه اشان برای کمک خرجی خانه و تحصیلشان اینجا می آیند و کار می کنند.در واقع اینها کودکان کار بودند.تعطیلات و نوروز برای این کودکان معنای دیگری دارد.چرا که نمی توانند همچون دیگر هم سن و سالانشان با فراغ بال به تفریح و بازی بپردازند و جست و خیز کنند.اینها در زیر دست استادهای تعمیرکارشان و در چاله های تعویض روغن و تعمیر ماشین با لباس های تیره شده با واقعیت های سخت و خشن زندگی آشنا می شوند و بی آنکه کودکی کرده باشند و لذتش را چشیده باشند بزرگ می شوند.



تاريخ : دوشنبه یازدهم فروردین 1393 | 10:4 | نویسنده : سالم توكلي |

روزهای واپسین اسفند بنا به ضرورتی و جهت مراجعه پزشک عیال در شیراز بودم.گذرم به کوچه های سنگ فرش و قدیمی اطراف وکیل افتاد.آنجا که بازار وکیل شاخه های متعددش هر یک به سویی می رود و بازاری و سرایی.هوا بهاری بود و خرد خرد بارانکی می بارید.از پستوی کارگاه کوزه گری آواز استاد شجریان بلند بود که می خواند«بهار دلکش رسیده باز و دل به جا نباشد».سویی دیگر بساط سفره ی هفت سین می فروختند.ماهی و سمنو و سبزه و ...عابران نشاط و شادی در چهره اشان بود.کمی جلوتر که رفتم در سرای مشیر مردی با جامه های کهن و موها و سبیلی بلند و مهره هایی که به خود آویزان کرده بود با تفنگ سرپری قدیمی ایستاده بود.خود می گفت این تفنگ مال 300 سال پیش است.گفت که کارمند میراث فرهنگی است و اضافه کرد که سال ها پیش همینجا با شهبانو عکس گرفته است.چندی نگذشت که عمو فیروزها هم آمدند تا مژده ی آمدن بهار و نوروز را دهند.با لباس های محلی به رنگ بنفش و زیبا و چهره سیاه کرده.در محوطه ی سه راه مشیر در فضایی که آکنده از بوی بهار نارنج بود میدان گرفتند دایره زدند و خواندند و رقصیدند.جمعیتی بر گردشان حلقه زد.مزدگانی در کیسه هایشان ریختند.و در آستانه بهار ساعتی خوش و شاد ساختند.کار نیکویی بود که ظاهرا اداره فرهنگ و ارشاد انجام داده بود.




تاريخ : دوشنبه یازدهم فروردین 1393 | 10:0 | نویسنده : سالم توكلي |

این مقاله را برای آخرین شماره ندای هرمزگان در سال 92 نوشته ام.


سال 92 بدون شک سالی متفاوت برای ما هرمزگانی ها بود.روزها و ماه هایی که بی گمان در تاریخ این استان ثبت خواهد شد.روزها و ماههای اواخر تابستان و اوایل پاییز لحظه هایی پر از التهاب برای مردم استان بود.وقتی که موضوع الحاق بخشی از شهرستان گاوبندی به فارس می رفت که رنگ واقعیت به خود بگیرد ، ناگهان و  به شکل غیر منتظره ای شاهد یک خیزش مردمی در اعتراض به این مصوبه بودیم.اعتراضاتی که ما هها در رسانه های دیداری و شنیداری و مکتوب و مجازی انعکاس یافت و مورد و تحلیل و تفسیر قرار گرفت.صفحات مجازی شبکه های اجتماعی استان مملو از بحث و تبادل نظر پیرامون این موضوع شد.مقاله ها نگاشته شد .اهل فرهنگ و ادب و تاریخ و رسانه و هنر به میدان آمدند.نمایندگان استان در مجلس شورای اسلامی و همچنین نماینده مقام معظم رهبری به تکاپو و فعالیتی صد چندان برآمدند.موجی از پیام ها و طومارها ی هشدار و اعتراض از طرق مختلف روانه ی اتاق های مدیریتی و تصمیم گیری کشور شد.حرکت های نمادین شکل گرفت.زنجیره های انسانی در ساحل دریای مرکز استان و سواحل گاوبندی تشکیل شد.حتی موسیقی ساخته شد.واکنش هرمزگانی های ساکن خارج از کشور را نیز برانگیخت.این التهابات و حضور خیابانی اگر چه پس از چندی فروکش کرد.اما در جلسه ی معارفه ی استاندار جدید و همچنین در مراسم استقبال از رییس جمهور در شش اسفند بار دیگر خود را نشان داد.مجموعه ی اتفاقات نشان از این دارد که باید آغاز فصلی نو را در استان شاهد باشیم.فصلی که مشخصه ی بارزش ابراز وجود بیشتر و بروز روحیه ی مطالبه محوری حداقل در بخشی از مردم استان هرمزگان است.شاید تا پیش از این ما را مردمی خاموش و نجیب و قانع که جرئت و جسارت خواستن و اعتراض کردن ندارند، می شناختند.نکته ی قابل توجه در این حرکت های  مردمی رفتار مدنی و پرهیز از هر گونه خشونت ورزی از جانب معترضان بود.همه ی این اتفاقات را می توان به فال نیک گرفت.همه ی این جریان ها می توانند تاریخ ساز شوند.می تواند پایانی باشد بر آن حس حقارت تاریخی  و خود کم بینی که در وجود انسان این دیار رخنه کرده بود.اکنون می توان شاهد بود که دلسوزان و فعالان اجتماعی دارای اعتماد به نفس تازه ای گشته اند.این را حالا دیگر همه باید بدانیم که هر انسان جدا ازآنکه تعلق به کدام  جغرافیا دارد و دارای چه رنگ و گویش و زبانی است ، می تواند در صورت خواستن هدفمندانه و مشارکت فعالانه در عرصه ی اجتماع و حفظ معقولانه ی روحیه ی مطالبه محوری بر تحولات اجتماعی شهر و استان و سرزمین خود تاثیر گذار باشد.همه ی آنهایی که در راس امورند کسانی از جنس مایند.نه سوپر منند و نه می توانند معجزه کنند این تنها مردمند که به انان جرئت و جسارت عمل و تحرک و پویایی می بخشند.شاید در این حرکت های مردمی گاهی شعارهایی داده شد که از جاده ی اعتدال و منطق خارج می شد.اینها هیچکدام نمی تواند اصل یک حرکت مدنی را زیر سوال نمی برد ، تنها آن را محتاج آسیب شناسی بیشتر می کند.همانگونه که مسوولان ما محتاج نقدند که ما نباید از آن دریغ کنیم خودمان نیز در درون باید که مدام روش ها و حرکت ها یمان را مورد نقادی قرار دهیم. این حس بیداری که در درون هرمزگانی ها  شکل گرفته برای آنکه پایدار بماند و سر منشا تحولات مثبت آتی قرار گیرد و همچون رودی در رگه های حیات این پهندشت به جریان در آید و مسیر توسعه  و پیشرفت را هموار گرداند،نیازمند این است که در قالب تشکل ها مدنی و انجمن ها و سازمان های مردم نهاد نهادینه شود.آنچه که پیشرفت و توسعه ی واقعی را شکل می بخشد نه ایجاد صنایع فولاد جاسک و یا صنایع انرژی بر کوشکنا ر است، بلکه رویش نهال های حرکت های نهادینه شده ی مدنی است.حس مطالبه محوری و احساس مسوولیت شهروندی باید در قالب نهادها  و گروه ها  و حرکت های جمعی شکل مشخص و منسجم و منظم خود را پیدا کند تا بتواند روزهای سبزی را برای این استان بسازد.دوستی که در همایش سمن های ایران با حضور خانم ابتکار رییس سازمان محیط زیست کشور ،شرکت کرده بود در پاسخ این سوال من که ره آورد سفرتان چه بود گفت:« من فهمیدم هر چه هست خودمان هستیم و هر کاری که خودمان کنیم.» اگر چه گفته می شود در کشورهایی همچون کشور ما دولت موتور توسعه است اما ما به تجربه دریافته ایم که هر گونه توسعه ای بی حضور و مشارکت و رای و نظر مردم محکوم به شکست است.این است که می گویم صنایع فولاد جاسک شاید در کوتاه مدت وضع مردم این دیار را  بهبود ببخشد.اشتغال ایجاد کند اما در صورتیکه مردم به حساب آورده نشوند و این مردم  در اداره و تحولات جامعه ی خود نقشی نداشته باشند و تنها منفلانه بالا رفتن برج ها و ایجاد کارخانه ها و ستون های دودش را شاهد باشند بزودی مشکلات و معضلاتی سر بر می آورد که مثل خوره وجودت را می خورد که نمی دانی با آن چه کنی و به   آسانی هم دست از وجودت نمی کشد. حتی در دموکراتترین حکومت های دنیا اگر احزاب و نهادهای مدنی مراقبت نورزند و بر عملکرد زمامداران نظارت نکنند،همواره امکان تبهکاری و خسارت اجتماعی و به خطر افتادن سلامت جامعه وجود دارد.انسان هرمزگانی هم مثل انسان هر جای دیگر کره خاکی می تواند منشا تحول در جامعه ی خود گردد.همانگونه که امروز شاهد هستیم این خود باوری در عرصه ی هنر استان کار خود کرده است و به جرئت می توان گفت که امروز استان هرمزگان یکی از قطب های تئاتر کشور است.همچنین ما شاهد کسب افتخارات کم نظیر در هنرهای تجسمی و عکاسی  و حتی موسیقی هستیم.همانطور که ما توانسته ایم در هنر چهره های برجسته ای را در عرصه ی ملی و حتی بین المللی معرفی کنیم همین امر در عرصه ی مدیریتی هم قابل تحقق است.نه گفتن به الحاق در واقع نه دشمنی با استان های همسایه و حس کور ناسیونالیستی و قومی بلکه فریاد «ما می توانیم» است.در واقع کمک به نظام جمهوری اسلامی برای نگاه یکسان و عادلانه و به دور از تبعیض به انسان ایرانی است.نظامی که می خواهد فخر جهانیان باشد.هر مسوولی در حین مدیریتش می تواند دچار نسیان شود و وظایف واقعی خود را از یاد ببرد و یا اطلاعاتی نادرست از کانال هایی به او برسد که باعث شود در تصمیم گیری هایش دچار اشتباه گردد.به طور مثال استنباط ما از سخنان  رییس جمهور محترم  در سفرش به استان هرمزگان این بود که متوجه ارزش های زیست محیطی منطقه ی مورد بحث نیست.با توجه به آنکه نیک می دانیم که امروز در سخنان دولت مردان توجه به مسائل محیط زیستی پررنگ تر از پیش است، نمی توانیم بپذیریم دولت تدبیر و امید مصوبه ای را به اجرا گذارد که با ایجاد منطقه ی ویژه ی اقتصادی صدمات جبران ناپذیر به پارک ملی نایبند و سواحل صخره ای و مرجانی کم نظیر ایران و همچنین مناطق گردشگری تمبو وارد می کند، با علم به این موضوع که به گفته ی کارشناسان محیط زیست کشور ،محیط زیست ایران در شکننده ترین و بحرانی ترین وضعیت خود به سر می برد.طبیعی است که فعالان مدنی و بومیان این منطقه که به  توسعه ی پایدار دیار خود می اندیشند، نمی توانند آرام و خموش باشند و این جدا از طبعات اجتماعی و فرهنگی موضوع است.

اکنون که روزهای پایانی سال را سپری می کنیم هنوز موضوع الحاق بخشی از غرب شهرستان پارسیان به فارس ، پایان نیافته است و البته که نباید غمین بود.ما توانستیم فریاد اعتراضمان را به گوش رییس جمهور برسانیم و او را پس از ماهها به واکنش واداشتیم .رییس جمهوربه طور مشخص دستور بررسی مجدد مصوبه را صادر کرد. و ما سخت امید بسته ایم این مصوبه ی کارشناسی نشده ی دولت پیش لغو گردد. جدا از این موضوع، هزار کار نکرده است که هرمزگانی بیدار شده از پس انجامش برمی آید و هزار راه نرفته است که می توان در جستجویش بود و پیمود.ما زمان برای از دست دادن نداریم.مدام باید فکر کنیم و راه های تازه بیابیم.منسجم ، متشکل و مستمر، پیگیر خواسته هایمان باشیم.از گفتگو و مذاکره و چانه زنی نهراسیم و خسته نشویم و بدانیم که هنوز هزار می ناخورده در رگ تاک است.  



تاريخ : یکشنبه سوم فروردین 1393 | 13:53 | نویسنده : سالم توكلي |
این داستان کوتاه دیگری به گویش قدیم مردم میلکی و گاوبندی نوشته یوسف مبارکی است.


-دی حسن حسن بیدار وابه.صدای دیم بی.امنیوستن بیدار وابم دوباره خودتم.

-حسن بیدار وابه،هوشم مالا بدوشم که هوا روشن وابده.

وختی دور اندم از خونه،دیم رفت طرف سابات.مو هم رفتم طرف کت مرخی.در کت سخت بسته بی.اما صداشو ایمد.انگاری با هم مثل شووکشی.وستدم و گوش ام دا.دلم هد گل باکله ی بی.وختی بچیله بی دیم اش گو:ای مال پسم حسن.بیشتر وختا گهر ایمو تو خونه اری کولم  اشست و دماغم،گوشم و چشم چنگ شیزه.همیکه تو فدا ایرفتم،فر شیکه اری کولم.مو هم تو یه کاسه چینه میدا. اری کولم بی ارفتم خونه خالم.شیگو خوبن خاله تو که داد ات نی،حساب بکن ای بچیله دادتن.راستش مو ته دلم حسرت ام بی که یه داد ام بشه.یه مرتبه که دلم خیلی پر غصه بی.سی دیم ام گو:مو دادا میتو.اش گو دگه نه دادا و نه کاکا.ام نفهمی سی چه.دگه هم ناامید وابدم.

-کجا هش حسن؟

-اندم دی.

سه تا از بزامو جمیلو شو اوبی.یه کچره ی بز دیم شدوشی.مو هم نوبتی اکهروها از کچره ی او یکی شیر مددن.وختی بزها آوستن بدن دیم شیفهمی که جمیل شو هسته. سی بوام اش گو کسی نفهمه.مو ام نفهمی که سی چه کسی نباید بفهمه.

بعد بزها نوبه ی دوشده ی گاوا بی.

-اگم دی مرخ گل باکلی دوش تو کت رفت؟

-نی فهمم.مو مرخها کت ام نکرده.ای صب گه چکار مرخ گل باکلی ات هه؟

جوابم ندا.رفتم که گودر گای عسلی بارم.گودرش خیلی وخت بی که مرد بی.ولی بوام پوستش پر از کهش که بی.مو هر روز صبح و مغرب بغل میکه و میو و هد گا.پاتیل فخاری هم تیوار گا منا.بعد دیم راحت گا شدوشی.

-دی مو هوشم مرخها دور بکنم؟

-نه.هنی گهن.

بعد که دیم گا ش دوشی گودرش دوباره بغلم که ام بو.همی وخت هم صدای کک بوام امد. بوام بیشتر وختا بعد نماز صبح ایه رفت زریبه او فسیلا شیدا.

حالا دگه هوا روشن وابد بی. رفتم در کت واز ام که.یکی یکی دم هم دور اندن.اول خروس.بعدش مرخها و بچیله ها.مرخ گل باکلی نبی.پرسدوی جوی موو و شو سی ام رخت و جار ام زتن.تی تی تی.همه اندن اما گل باکلی نبی.خیز رفتم تو خونه.دیم دکا چاهی تیار بوام شینا.

-دی مرخم نی.

-چه گل باکلی نی؟ شاید دوش دور وامونده بده.

-شاید هم ترش برده.که مرخها کت اش کرده؟

-گمونم کاکات.ای مرخ تو عادتش هسته که بعضی شوها واناد.

-بوا بدو حالا چاهیت واخو.خوش دیات.

-نه دی اول کهدون نگاه بکو.ای همیشه صبح گه خاگ اکن.

رفتم کهدون شش تا خاگش بی ولی خوش نبی.

-دی اینکی هم نی.

-چندتا خاگش انده.

-شش تا مال امروزش نی.

-از کجا افهمش؟

-دهنو نگاه ام کرده.شش تا بده.شنبه،یکشنبه،دوشنبه،سه شنبه،چهارشنبه،پنجشنبه.جمعه ش نی.

-دی ای همه ناراحت خوت مکو.بدو چاهی واخو.

-مو باید خوش و خاگ امروزش پیدا بکنم.چاهی هم وانی خورم.

بوام یه بچ خنه ی اش که و اشگو هنی ای همه خاطرش تیتو؟

-هم خیلی خیلی خاطرش میتو و هم کارش ام هه.

-چه کاری؟

-بعد اگم.

- دی برو خونه خالت.بعضی وختا انکو ایرفته.

خیز و یک نفس رفتم خونه خالم. خاله مرخم ننده اینکی؟

-خاله اول سلام بعدن سی چه ای همه دست پاچهش؟

-بی زحمت نگاه بکو هه یا نی؟

-تو فدا که مو کارم بده نبده.صبر بکو از ایسف سووال بگرم.

-دی ایسف صب که مرخها دورت که مرخ حسن شو همره نبی؟

-نه دی  نبی.ولی دهنو مغرب ارخ سردون بدن.شاید سردو شری وارمبده.

سردو هم رفتم نبی.دگه ناامید وابدم.هسته و نیسته خوراک تره وابده.یه چی انگار بت خرم اشگری بی.رفتم خونه.

-دی خوت ناراحت مکو.انشاءاله پیدا دبی.

-مو امروز که جمعن میتو صبا نه.

-بوا بدو چاهی واخو.

-بوا ام گو چاهی وانی خورم تا پیداش نکنم و گریخ ام که.

-بوا برو هد چاه صورتت بشو.او تو گلنن.

رفتم.دسم تو گلن اوی بی و حیرون بدم.مرخم کجا رفته؟ چه بلایی سرش انده؟ سی چه امروز؟ کجا دگه باید بگردم؟مرخ خاگی جاش ول نیکن.با او سرد چاه صورتم ام شست و شستم و تو فکر بدم.یه مرتبه به نظرم امد که یه چی از گربه رو فدا دکا نگاهم اکن.

وختی رفتم امدی خوشن.پر سرم جار دیم ام زه و امگو ام وادی.دیم و بوام اندن.بوام آستکو دس اشکه و شدور او و اشگو :بدبخت خاگ هم اش کرده.

از بوام ام واسه و ام نا تو گونی و رفتم سراغ چاهی.بعد خاگش امنا تو پیله و گونی مرخی هم ام واسه و رفتم که هوشم.

-بوا حسن کجا؟

-دی ای ها سی چه ابرش؟

-میتو که دت گیر آغامو بات.

-کش گته بوا؟

-ملا اش گته.

-دی جون خاگاش ببه ولی مرغکو واهل.

-زن کارش مدا.مال مال خوشن.واتا ببه.

مو راه افتا بدم و دگه گوش ام ندا.نصف راه که رفتم زیر سابه کور آستکو در گونی وازم که.گل باکلی گردش بلا اش گری و سیر نگاهش کردم.در گونی فورا ام بست.آغامو حتما دت شی تو.چهار تا پسش هه.وختی که دت گیرش بات خیلی خوشحال دبی.پسهاش هم خیلی خوشحال دبن.چقد خوبن که آدم داد اش بشه.رسدم خونه آغا و در ام زه.آغا خوش امو در وازش که و اشگو :«حسن آقا بیا تو » رفتم داخل شستم.زنش شربت شو.جاتو خالی خیلی خوشمزه بی.

-آغا مرخ گل باکلی با هفتا خاگش آوردم.خاگش مال هفت روز پشت سر همن.ملا گفته آغاتون با زنش باید مرخ و خاگاش بخورن تا دختر گیرشون بیاد.

آغا خیلی خوشحال وابی و چند دفتر و مداد و مداد رنگ اش ددم.

خداحافظی ام که و اندم خونه.هر کارش که چاست وانموندم.

 

 

سال بعد یه روز آغا با یه جعبه بسکوت امد سر کلاس و اشگو:«بچه ها خیلی خوشحالم.خدا یه دختر بهم داده.»

مبصر اشگو:اسمش-مریم.اسمش گذاشتم مریم.

خیلی خوشحال وابدم سی چه که اسم دیم هم مریم بی.



تاريخ : دوشنبه بیست و یکم بهمن 1392 | 10:5 | نویسنده : سالم توكلي |

روستای مرباغ از توابع بخش شیبکوه شهرستان بندر لنگه در استان هرمزگان واقع در جنوب ایران است.این روستا که در 140 کیلومتری بندر لنگه قرار گرفته است در دوران گذشته مقر حکمرانی قبیله بنی حماد بوده است.این روستا در شمال کوه سور به مسافت 3 کیلومتر واقع شده است.مرباغ از شمال به روستای رستاق و لشتانی،از جنوب به بندر چیرویه و کلات،و از مغرب به روستای گریشه و از مشرق به روستای گزدان منتهی می شود.اکنون این روستا 800 نفر جمعیت دارد.ساکنین دو قسمت می شوند یک گروه بومیان عرب زبان روستا و گروهی دیگر که اکنون جمعیت شان بر بومی ها فزونی گرفته عشایر ی هستند که به زبان بلوچی تکلم می کنند.احتمالا این مردم از نواحی بلوچستان به این منطقه مهاجرت کرده اند ابتدا در کوه های اطراف سکنی گزیده اند و سپس پایین آمده زمین های غیر مسکونی و بی صاحب را مالک شده اند.هم عرب زبان ها و هم این ساکنین مهاجر اهل سنت می باشند.اما آنچه در این روستا توجه هر تازه واردی را به خود جلب می کند بازمانده قلعه ی تاریخی بزرگی است که در ضلع جنوبی روستا قرار دارد.این قلعه مقر حاکمیت قبیله بنی حمادی بوده است.بنا به نوشته کتاب  «صهوت الفارس فی تاریخ العرب الفارس» نوشته ی عبدالرزاق محمد صدیق تاریخ حاکمیت شیخ احمد بن علی حمادی از سال 1298 تا 1322 هجری قمری بوده است.احتمالا تاریخ ساخت این قلعه به همین سال ها برمی گردد.در همین سال ها توسط شیوخ همین قبیله قلعه های دیگری در روستاهای گرزه،رستاق،باغویه،بوچیر،شیخ شعیب(لاوان) ،مقام و کلات(قلعه ی کلات واقع شده بر روی کوهی در جنوب غربی روستای مرباغ به ارتفاع 1500 متر از سطح دریا که هنوز باقی است.) ساخته شده است. آنگونه که احمد توبک دبیر تاریخ اهل روستای مقام می گوید، حمادیان از قبایلی بوده اند که از عربستان به فارس مهاجرت کرده اند.« از دلایل مهاجرت خیلی از قبایل ساکن شبه جزیره عربستان و از جمله حمادیان به سمت فارس، اوضاع معیشتی و نزاعهای قبیله ای میان این گونه قبایل ذکر می شود. روایت می شودکه در زمان کریم خان زند پادشاه حکومت زندیه در ایران از مهم ترین قبایلی که به طرف سواحل ایران مهاجرت نموده  القواسم  یا  الجواسم  بودند که این قبیله در بندر لنگه سکونت گزیدند. و بعد از گذشت سالها از استقرار جواسم و در زمان حکومت قاجاریه و با تشویق قبیله الجواسم تعدادی ازقبایل عربی ازشبه جزیره عربستان مانند قبیله المرازیق (حکام مغویه) وآل علی (حکام چارک)ونیزبنی حماد به طرف سواحل ایران آمدند. بنی حمادی ها در روستای مرباغ سکنی گزیدند زمانی که از حکومت و استقرار حمادیون در این روستا (مرباغ)گذشت عده ای از فرزندان این قبیله تصمیم گرفتند که سمت نواحی غربی مرباغ منتقل شوند و مقام را به عنوان پایگاه دوم حمادیون در قسمت غرب انتخاب نمودند و ازاین زمان برای قبیله حمادیها دو مرکز حکومت در سواحل ایران ایجاد گردید که شرقی با مرکزیت مرباغ و غربی با مرکزیت بندر مقام و نواحی اطراف به عنوان نواحی حکومتی اینها واقع گشت. ودر مقام برای خود قلعه ای بزرگ در قسمت شمال مقام بنا کردند که امروزه بقایای این قلعه با گذشت زمانها هنوز آثار و پی ساختمان آن قابل مشاهده است که این بنا به قلعه شیخ علاق معروف است. »(1)

اکنون اگرچه بخش بیشتر قلعه به علت بی توجهی و عدم محافظت تخریب گردیده اما هنوز نشانه هایی از شکوه و عظمت را در خود دارد.آثار به جا مانده از بادگیرها و برج ها ،نقش و نگار هنرمندانه ی ستون ها ، بیرونی ها و اندرونی ها ،انبار آذوقه و اصطبل اسب ها و قاطرها همه نشان از این دارد که قلعه روزگاری پر رونق را داشته است.آنگونه که یکی از مردان قدیمی روستا حکایت می کند حدود 1000 نفر کنیز و غلام و یتیم و بی سرپرست از این قلعه نان می خورده اند.این مرد خاطرات خود را اینگونه برایمان تعریف کرد:«قلعه دو برج و چهار بادگیر داشت.دو طبقه بود .بالا را مال حاکمان بود.قسمت هر شیخ با بچه هایشان جدا بود. پایین قلعه دو قسمت می شد.یک قسمت مخصوص نگه داری حیوانات بود.قسمت دیگر خدمت کارها می نشستند.قسمت وسط هم انبار نگه داری ذخیره خوراکی بود شامل خرما و جو و گندم.من شیخ محمد حمادی را به یاد دارم.من ده سالم بود در آن زمان البته او دیگر از پا افتاده بود.یادم می آید پدر فوت کرده بود مرحوم مادرم برای قلعه نان می پخت و به دست من می داد تا به قلعه ببرم.از پله ها بالا می رفتم و نان را به دست مادر شیخ ابراهیم که در آن زمان حاکم بود می رساندم.مادر شیخ ابراهیم هم گاهی حریسه ای چیزی درست کرده بود به دستم می داد،به خانه می آوردم.شیخ هر کدام جدا سفره می انداختند ولی وقتی مهمان داشتند همه در مجلسی بالای در ورودی قلعه جمع می شدند.عصر ها هم همه روی سکوی بیرونی قلعه می نشستند.آنگونه که آقای شرفایی حکایت می کند مرباغ روزگاری بسیار آباد بوده ، محل امد و شد قافله ها بوده است.اینجا نمک مرغوبی داشته که بار می کرده اند با قاطر و شتر تا لار و جهرم می برده اند.اینجا قافله هایی از کمشک و جناح و بستک و لامرد و گاوبندی  و لار و  جهرم در رفت و آمد بوده اند.مردم اینجا کارشان بازرگلنی و غواصی بوده است.بعد از فصل جوری و خرمن به کلات و چیرو برای غواصی می رفتند.دو تا سه ماه در دریا می ماندند و مروارید صید می کردند.ناخدا از آنها می خرید و به قطر و بحرین  می بردند.»

مساحت  قلعه جدا از محوطه بیرونی و اصطبل حدود 4200 متر مربع است.اصطبل یک آبخوری داشته است که از قسمت نگه داری اسب ها جدا می شده که احتمالا آب اسب ها و مردم از آن تهیه می شده است.در ضلع شرقی قلعه اثر آسیابی هم وجود دارد.که به گفته اهالی بعدها موتوری در آنجا برای آسیاب گندم نصب کرده اند.ستون هایی به عرض و طول یک متر در ضلع غربی قلعه قرار دارد که می گویند ایوان جلو اصطبل بوده است.جاسم شرفایی که عضو شورای روستای مرباغ است می گوید «ما بارها مکاتبه کرده ایم و از مسوولان میراث فرهنگی خواسته ایم که برای حفظ قلعه کاری انجام دهند که متاسفانه تاکنون توجهی نکرده اند.فقط یکبار فرماندار زارعی آمد اینجا عکس و فیلم هم تهیه کرد و نامه ای هم نوشتند و بعد از آن دیگر خبری نشد. »

اگر همچنان سازمان میراث فرهنگی نسبت به این قلعه ی تاریخی که جزیی از میراث گرانبهای تاریخ  منطقه است بی توجهی کند پس از چند سال ، قلعه به کلی نابود خواهد شد.چرا که آنگونه که گفته می شود همه ی تخریب قلعه نه به دست حوادث طبیعی بلکه بخش زیادی از آن توسط افراد صورت گرفته است.کسانی دروازه ها و برخی تیرهای سقف و بعضی سنگ های آسیاب و پاره ای از ستون ها را برای خود برده اند.قلعه هنوز هم قابل مرمت و بازسازی است فقط بذل توجه و همت مسوولان میراث فرهنگی را می طلبد.

توضیح مورد (1)-مقاله ی تاریخ کهن و معاصر بندر مقام نوشته ی احمد توبک برگرفته از وبلاگ «بندر مقام»











تاريخ : یکشنبه ششم بهمن 1392 | 16:41 | نویسنده : سالم توكلي |
چندی پیش نامه ای با مهر و امضای شوراهای شهرستان پارسیان(گاوبندی) و برخی از شوراهای شهرستان عسلویه در مورد خطراتی که با طرح الحاق بخش غربی شهرستان پارسیان به فارس و ایجاد منطقه ی اقتصادی برای منطقه ی حفاظت شده ی نایبند به وجود می آید،ارسال شد.متن نامه چنین است. 

بسم الله الرحمن الرحیم

سرکار خانم دکتر ابتکار

معاونت محترم رئیس جمهور و ریاست محترم سازمان حفاظت محیط زیست جمهوری اسلامی ایران

سلام علیکم

استحضار دارید که در طی هشت سال گذشته بر اثر بی تدبیری ها و بی توجهی ها و تصمیمات غیر علمی و غیر کارشناسی آسیب های جبران ناپذیری بر محیط زیست ایران وارد آمده است.سیاهه ای دراز را می توان از این آسیب ها برشمرد.سیاهه ای که از در آستانه مرگ قرار گرفتن دریاچه ارومیه ،خشک شدن تالاب ها و خورها ، عدم رعایت استانداردهای زیست محیطی در مراکز صنعتی و پالایشگاه ها (همچون پالایشگاه پارس جنوبی) و آلودگی شدید هوا تا توسعه ی بیش از پیش کشاورزی ناپایدار و بیابان زایی فزاینده و از بین رفتن گونه های گیاهی و جانوری ارزشمند ایران زمین و...را شامل می شود. حجم بالای بی توجهی صورت گرفته به حدی بوده که باعث شده نگاه کوشندگان،حامیان و کارشناسان محیط زیست به سازمان حفاظت محیط زیست بسیار منفی باشد.با انتصاب شما از سوی دولت تدبیر و امید به ریاست سازمان محیط زیست ایران موجی از امیدواری و شعف را در میان دوستداران محیط زیست برانگیخت.چرا که شما ضمن برخورداری از تجربه کاری و به واسطه یکی بودن قول و فعل در طی سالیان گذشته از محبویت بسیار خوبی در نزد حامیان محیط زیست برخوردار هستید و این یک فرصت ارزشمند برای همراهی همه دوستداران محیط زیست در بخش های دولتی و غیر دولتی فراهم می کند.دوستداران محیط زیست اکنون امیدوارند از این فرصت به دست آمده بیشترین استفاده جهت جبران خسارات گذشته و ترمیم محیط زیست آسیب دیده وطن صورت گیرد.

سرکار خانم دکتر ابتکار:

 اکنون ما در کمال شگفتی شاهدیم ، طرحی که در  دولت پیشین بسیار پنهانی و غیرکارشناسانه تهیه و تصویب گشته بود در دولت تدبیر و امید بدون هیچ بررسی  جهت اجرا ابلاغ شده است.طرحی که پارک ملی نایبند در استان بوشهر که بخشی از آن در استان هرمزگان نیز واقع است، در معرض آسیب شدید  قرار می دهد.تصویب طرح الحاق پنج روستای غرب بخش کوشکنار پارسیان از توابع هرمزگان به استان فارس در روزهای اخیر موجی از اعتراضات وسیع مردمی و نمایندگان مردم در مجلس شورای اسلامی و همچنین نماینده ولی فقیه در استان هرمزگان را موجب شده است.حال ما مردمی که همجوار پارک ملی نایبند در استان هرمزگان و بوشهر زندگی می کنیم به شدت نگران آسیب های جدی هستیم که با انجام پروزه های صنعتی و تجاری از سوی استان فارس در محدوده ی الحاقی به این منطقه ی حفاظت شده و این زیست بوم ارزشمند وارد خواهد آمد.از 47 هزار هکتار مساحت دریایی و خشکی پارک ملی نایبند،22 هزار هکتار آن در شهرستان پارسیان استان هرمزگان یعنی دقیقا در محدوده ای  که استان فارس قصد الحاق آن به خود را دارد واقع شده است و بنا به گفته طراحان این طرح قرار است در این مکان منطقه آزاد و منطقه ویژه اقتصادی ایجاد شود.به خوبی واقف هستید که پارک ملی نایبند نخستین پارک ملی کشور است که در کمیسیون جهانی مناطق حفاظت شده که یکی از زیر مجموعه های سازمان جهانی حفاظت از طبیعت و منابع طبیعی  است ثبت شده است. استحضار دارید که هر گونه برداشت شن و ماسه از این منطقه پیگرد قانونی را به همراه دارد پس با اجرای منطقه آزاد و منطقه ویژه اقتصادی  در این محدوده که مستلزم خاکریزی و خاکبرداری در سطح وسیعی است باعث می شود که این پارک ارزشمند که دارای سواحل متنوع صخره ای ، حفره ای ، ماسه ای و جنگلی و مرجانی است در معرض تخریب گسترده قرار گیرد.در محدوده ای که قرار است طرح مذبور پیاده شود ما شاهد یک ساحل صخره ای کم نظیر در ایران هستیم که از منتهی الیه غرب بندر تبن بخش کوشکنار پارسیان هرمزگان آغاز می شود و به طول 15 کیلومتر ادامه می یابد.لازمه ی ایجاد هر گونه اسکله،تخریب این ساحل صخره ای کم نظیر است.ضمن اینکه ساحل مرجانی بسیار زیبای آن در معرض نابودی قرار می گیرد.منطقه هم از لحاظ زیستگاهی و تنوع گونه ای و هم از نظر چشم اندازهای ساحلی بدون تردید در تمام سواحل خلیج فارس بی همتاست.لذا بی توجهی به ارزش های این منطقه از دیدگاه زیست محیطی،شیلاتی و تفرجگاهی و گردشگری و هرگونه دست اندازی و تخریب در محدوده ی حساس ذکر شده موجب بر هم خوردن تعادل زیست- محیطی و بوم شناختی منطقه و بروز خسارت جبران ناپذیر برای نسل آینده و حاضر خواهد شد.

سرکار خانم دکتر ابتکار:

نگرانی ما وقتی بیشتر می شود که می دانیم خلیج های کوچک ساحلی از مناطقی با پتانسیل بالقوه می باشد و از سویی از نظر آسیب پذیری جزو مناطق بحرانی محسوب می شود.. از سال 77 به این سو شاهد بوده ایم که این منطقه ی ارزشمند از سمت غرب به علت طرح توسعه پارس جنوبی (ساخت اسکله،بندر،ساخت پالایشگاه پتروشیمی و مجتمع های صنعتی ) در معرض خطر قرار گرفته و آسیب هایی به آن وارد آمده است که عامل نابودی بسیاری از مرجان های این منطقه شده است.همه ی این ها برای تخریب نخستین  پارک ملی خشکی-دریایی ایران کافی نبوده است که قرار شده از سوی شرق نیز با یک طرح نابخردانه منطقه ی نایبند را در دراز مدت در معرض نابودی بیشتر قرار دهد؟

با عنایت به موارد فوق الذکر و با شناختی که از جدیت حضرتعالی در خصوص لزوم رعایت مسائل زیست محیطی داریم خواهشمند است دستور فرمایند که زمینه لغو این مصوبه ی غیر کارشناسی که در دولت دهم  تصویب شده، فراهم گردد.

با احترام

شوراهای اسلامی تابعه شهرستانهای پارسیان و عسلویه

رونوشت جهت استحضار و پیگیری:

جناب آقای دکتر روحانی ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران 

وزیر محترم کشور

حضرت آیت الله نعیم آبادی نماینده محترم ولی فقیه و نماینده مردم هرمزگان در خبرگان رهبری

مجمع محترم نمایندگان استان هرمزگان و بوشهر در مجلس شورای اسلامی

مدیران کل محترم محیط زیست استانهای هرمزگان و بوشهر




تاريخ : شنبه چهاردهم دی 1392 | 23:16 | نویسنده : سالم توكلي |
این مطلب نوشته ی محمد درویش فعال محیط زیست و معاون کنونی سازمان محیط زیست ایران است که در تاریخ 4 آبان 92 در وبلاگ خود «مهار بیابان زایی» آورده است.

    سال 1392 را بی شک باید سال بیداری محیط زیستی ایرانیان نامید. در یادداشت پیش رو و به بهانه‌ی تشکیل دو زنجیر انسانی در سواحل خلیج فارسمنطقه‌ی غربی هرمزگان – و در طول رودخانه کارون در مقطع اهواز، به شناسه‌هایی پرداخته شده که درستی مدعای زیر را اثبات می‌کند ...

    ماجرا شاید از اتحاد کم‌نظیر دوستداران محیط زیست در هنگامه‌ی انتخابات پرشور 25 خرداد 1392 شروع شد؛ زمانی که اغلب فعالان محیط زیستی کشور در اعلام موضعی آشکار و صریح حسن روحانی را منتخب خویش از بین 8 کاندیدای داوطلب ورود به ساختمان پاستور معرفی کردند. متعاقب آن درپنجمین روز تیرماه، زمانی که برای نجات دیرینه‌ترین باغ گیاه‌شناسی کشور نخستین زنجیره انسانی محیط زیستی شکل گرفت، این حسن روحانی بود که آشکارا از خواست مردمی برای حفظ این باغ حمایت کرد و از کارگزاران دولت دهم خواست تا در این مورد دخالت نکنند. آنگاه پس از پیروزی دوم در زنجان و برگزاری یک اجتماع بی‌سابقه‌ی محیط زیستی در آن ولایت، خبر گماردن معصومه ابتکار به ریاست سازمان حفاظت محیط زیست، نشان داد که روحانی از خواست فعالان محیط زیستی کشور نه‌تنها آگاه است، بلکه به آن احترام نیز می‌نهد. نخستین اقدام معصومه ابتکار هم، همراهی و حمایت از حافظان کوه شاه در بافت کرمان بود؛ همان کوه بلندی که سرچشمه هلیل رود است و قرار بود قربانی حفاری و اکتشاف سنگ معدن شود که خوشبختانه سومین زنجیره انسانی شکل گرفته در ارتفاع بالای 3500 متری کوه شاه، سبب شد تا لودررانان از کرده خود شرمسار شده و عملیات تخریب متوقف گردد.


    و سرانجام اینک نوبت به مردم پارسیان در باختر استان هرمزگان و خوزستانی‌های خونگرم کارون دوست رسیده است تا نسبت به تخریب بی‌بازگشت مواهب طبیعی و ارزشمند سرزمین‌شان در اثر اصرار بر طرح‌های توسعه کنونی و مصوبات استانی هشدار دهند.
    در مورد بخشی از مطالبات مردم هرمزگان که رنگ و بوی محیط زیستی دارد و به همین دلیل با مصوبه الحاق قسمتی از استان‌شان به فارس مخالفت می‌ورزند، باید مواردی را شرح دهم.


    در حقیقت، آن نوار ساحلی چهار کیلومتری در محدوده‌ی بخش کوشکنار که قرار است به استان فارس ملحق شود، بخشی از محدوده‌ی شرقی پارک ملّی نایبند است؛ پارکی که از وسعت 49815 هکتاری آن، 27 هزار هکتار دریایی و بقیه خشکی است.از این مساحت دریایی هم 11 هزار هکتار در استان هرمزگان- شهرستان پارسیان - واقع است. همچنین، بخش شمال غربی پارک دریایی نایبند محدود به روستای بیدخون و تاسیسات گازی عسلویه و بخش شرقی آن در قسمت خشکی به بخش کوشکنار شهرستان پارسیان و در قسمت خشکی- آبی جنوب بندر تبن محدود می‌شود. نایبند از سال 1375 به عنوان منطقه حفاظت شده شناخته شده است. اما هفت سال بعد، یعنی در سال 1382 به همراه منطقه حفاظت شده حرا و خلیج نایبند (به دلیل وجود رویشگاه جنگل‌های حرا و آبسنگ‌های مرجانی و اهمیت بوم‌شناختی - اکولوژیک - آن) توسط شورای عالی محیط زیست به عنوان نخستین پارک ملی دریایی کشور ثبت و معرفی شد. افزون بر آن، این پارک به شماره 17115 به عنوان پارک ملی دریایی در کمیسیون جهانی مناطق حفاظت شده که یکی از زیر مجموعه‌های سازمان جهانی حفاظت از طبیعت و منابع طبیعی است، هم ثبت شده است.

باید توجه داشت که محدوده‌ی ساحلی چهار کیلومتری که قرار است به استان فارس ملحق شود، دارای ساحلی مرجانی و کم‌نظیر در قلمرو پارک ملی نایبند است. مسئولین و برخی از نمایندگان استان فارس بارها اعلام کرده‌اند که هدفشان از الحاق پنج روستا به فارس، ایجاد بندر آزاد و منطقه ویژه اقنصادی در این محدوده است. لازمه‌ی احداث منطقه آزاد هم، خاک برداری و خاک ریزی در سطح بسیار وسیع و دگرگونی گسترده در ساختار محیط زیست ساحلی و شکننده منطقه، به ویژه صخره‌های مرجانی سواحل است که در حکم یک اکوتون عمل می‌کنند و اگر چنین تأسیساتی در آنجا استقرار یابد، بی‌شک تیر خلاصی دیگر خواهد بود که بر موجودیت نایبند شلیک می‌گردد. ضمن این که نگارنده در گفتگویی که با مهندس رحیم علیجانی، یکی از پیشکسوتان و صاحب‌نظران صنعت کشتیرانی و بنادر ایران داشت به این دریافت رسید که اصولاً کشور ما در سواحل جنوبی خویش هم‌اکنون هم با مازاد بندر روبروست و به هیچوجه نیاز به ساخت یک بندر یا منطقه آزاد تجاری جدید ندارد و به جای آن بهتر است تا ظرفیت‌های نیمه‌کاره‌ی موجود در بنادر کنونی را فعال‌تر و به روزتر کرد. خوشبختانه با حمایت پرشور مردم و نیز نامه 186 نماینده مجلس خطاب به رییس‌جمهور و در مخالفت با الحاق بخشی از هرمزگان به استان فارس، به نظر می‌رسد یک پیروزی دیگر برای دوستداران محیط زیست در هرمزگان رقم خورده باشد.

که در روز دوم آبان 1392 و در طول ساحل کارون رخ داد، بار دیگر مردم نشان دادند که برای حفظ نشانه‌های سلامتی محیط زیست‌شان، تا چه اندازه حاضر به پرداخت هزینه هستند. در این باره، دوشنبه هفته گذشته - 29 مهر 1392نگارنده به همراه دکتر داود رضا عرب و دکتر مهدی میرزایی، در یک برنامه تلویزیونی موسوم به اردیبهشت شرکت کرده و دلایل علمی مخالفت با طرح‌های انتقال آب بین حوضه‌ای و سدسازی‌های متعدد در بالادست سرشاخه‌های کارون، کرخه، دز، جراحی، مارون و ... را شرح داده‌ است که فیلم آن برنامه تلویزیونی یک ساعته را می‌توانید در این نشانی مشاهده فرمایید.
   امید است تحرکات کنونی - که نگارنده از آن با عنوان: بیداری محیط زیستی یاد می‌کند - و برخورد علمی و کاملاً فنی طرفداران و فعالان محیط زیست فارغ از تعلقات بخشی، منطقه‌ای و قومیتی با این مطالبات سبب شود تا هم آفت سیاست نتواند به این اجتماعات پرشور محیط زیستی آسیب برساند و هم اهل سیاست دریابند که چرا حفظ توان بوم‌شناختی سرزمین باید همواره در اولویت نخست طرح‌های توسعه قرار داشته باشد؛ موضوعی که از قضا می‌تواند با مدیریت بایسته و درایت هوشمندانه‌ی حکومت به افزایش عیار وحدت ملی و تمامیت ارضی کشور کمک هم بکند.

    انشاءاله






    



تاريخ : شنبه بیست و سوم آذر 1392 | 23:59 | نویسنده : سالم توكلي |
این مقاله نوشته محمود مولوی است که در  8 آبان 92 در روزنامه اعتماد درج شده است.

استان هرمزگان تحت تاثير تصميمي كه در اواخر دولت قبل اتخاذ شده روزهاي پرالتهابي را سپري مي‌كند. براساس اين تصميم قرار است پنج روستاي بخش كوشكنار از توابع شهرستان پارسيان از اين بخش جدا و به شهرستان لامرد در استان فارس الحاق شود. به نظر مي‌رسد اين تصميم دولت قبل مانند ديگر تصميمات آن نسنجيده و بدون توجه به پارامترها و متغيرهاي تاثيرگذار اخذ شده است. نقد جدي كه به اين تصميم وارد است اينكه شهرستان‌هاي لامرد و پارسيان و به طور‌كلي استان‌هاي فارس و هرمزگان در اين طرح به‌صورت جزيره‌هاي جدا از هم فرض شده كه هركدام كاركردهاي خاص خود را دارند. وزارت كشور كه نقش اساسي را در تغييرات مربوط به تقسيمات كشوري دارد، بايد دو نكته را در هر تصميمي كه مربوط به اين تغييرات است در نظر بگيرد. نخست توجه به اسناد بالادستي و طرح‌هاي آمايش سرزمين و دوم توجه به بعد انساني مساله و در نظر گرفتن مجموعه متاثر از آن تصميم به مثابه يك سيستم پويا. مسائل مرتبط با مضامين سياستي، مسائل داراي بازخوردهايي از مراتب بالا و مسائلي كه با گذشت زمان، رفتار آنها تغيير مي‌كند از مشخصه‌هاي مهم مسائل مديريتي سازگار با پويايي‌هاي سيستم است. در پويايي‌هاي سيستم، ديدگاه كل‌نگري كه وجود دارد تاكيد بر طراحي سياست است و نه تصميم‌گيري، افق زماني بلندمدت لحاظ مي‌شود، مساله به صورت پويا تعريف مي‌شود، سيستم در قالب روابط علي، مفهوم‌سازي مي‌شود، مرز مدل ممكن است با مرز سيستم واقعي متفاوت باشد و ساختار سياست در قالب بازخوردهاي اطلاعاتي مفهوم‌سازي مي‌شود. در موضوع مورد بحث كه تغيير در تقسيمات كشوري است به‌دليل اينكه جامعه متاثر از اين تغييرات به‌مثابه يك سيستم فرض نشده و هر شهرستان و استان را داراي كاركردهاي مستقل از هم تعريف كرده نوعي ديدگاه جزء‌ نگر به مساله داشته و تاكيد بر تصميم‌گيري بوده به‌جاي طراحي سياست. ضمنا روابط علت و معلولي يكسره ناديده انگاشته شده است. اين تصميم بر مبناي فرضياتي مطرح شده كه همگي ديدگاه جزء نگر به مساله داشته‌اند. يعني درحالي كه فاصله شهرستان لامرد تا منطقه مورد بحث به صد كيلومتر هم نمي‌رسد و امكان سرمايه‌گذاري، مهاجرت، تامين امنيت، تاسيس اسكله، گمرك و... بدون دستكاري در تقسيمات كشوري وجود دارد، خارج از چارچوب و بدون يك مداليته معين بر اتصال اين مناطق به شهرستان لامرد اصرار شده است. براساس تئوري‌هاي موجود، رمز موفقيت سياست‌هاي طراحي‌شده در سيستم‌هاي پويا، دخالت ذي‌نفعان در تصميمات است. عدم دخالت و مشاركت ذي‌نفعان (ساكنان منطقه) در اين تصميم، ميزان خوش‌بيني در موفقيت اين طرح را به ميزان قابل توجهي كاهش مي‌دهد. در تصميمات مربوط به اين تغيير، هدف، بهره‌برداري و ارتقاي كمي و كيفي يك شهرستان (لامرد در استان فارس) تعيين مي‌شود بدون توجه به انتقال تبعات آن به ساير مناطق ذي‌نفع يا ذي حضور (پارسيان در هرمزگان) . براساس طرح‌هاي وزارت صنعت، معدن و تجارت قرار است در اين منطقه طرح‌هاي صنايع انرژي‌بر از قبيل فولاد، آلمينيوم، آلومينا و سيمان تاسيس شود. براساس اين تغييرات ژئوپولتيكي جديد، كليه اين تاسيسات تحت پوشش شهرستان لامرد قرار مي‌گيرد و منافع اقتصادي آن شامل اين شهرستان مي‌شود و در عوض كليه اثرات منفي شامل آلودگي‌ها، تبعات زيست‌محيطي، نشست زمين، كاهش سطح آب‌هاي زيرزميني و... آن نصيب شهرستان پارسيان مي‌شود. به تمامي اين معلول‌ها، عسلويه كه در 60 كيلومتري غرب پارسيان قرار دارد را هم اضافه كنيد. با استقرار صنايع انرژي‌بر اگر فوايد اقتصادي آن به پارسيان اختصاص نيابد و بخشي از اين فوايد در جهت حفظ و رشد شاخص‌هاي زيست‌محيطي منطقه هزينه نشود عملا در سال‌هاي آينده ساكنان آن منطقه مجبور به مهاجرت اجباري خواهند شد.

همه عوامل فوق به‌كنار، تفاوت‌هاي فرهنگي - اجتماعي شهرستان لامرد با اين پنج روستا را هم بايد به عنوان پارامتري مهم مدنظر قرار داد. مردم اين روستاها (ذي‌نفعان) به‌لحاظ مذهبي و فرهنگي با استان هرمزگان احساس قرابت بيشتري دارند و اين تغييرات ناگهاني موجب از هم گسيختگي و ايجاد چالش‌هاي جديد فرهنگي خواهد شد.


دانشجوي كارشناسي ارشد مهندسي سيستم‌هاي اقتصادي- اجتماع



تاريخ : پنجشنبه بیست و سوم آبان 1392 | 9:41 | نویسنده : سالم توكلي |

امروز هم بر سر وعده خویش آمده بودند.اینبار پارک ساحلی بستانو.امروز وفاقی زیبا نقش بسته بود.بزرگان اهل تشیع شهر گاوبندی در میان جمع بودند.امروز شوری دیگر داشت این سرزمین.باز هم دست در دست هم کودک و مسن و جوان .شیعه و سنی شهری و روستایی .زنجیره وفاق بر قوس ساحل بستانو تصویری ماندگار می ساخت.فریاد زدند چه شیعه چه سنی حامی پارسیانیم.گفتند که جنبش ما آرام است.در عینی که ساحل خود پازل هرکس ندانستند.این جمعه با همه جمعه ها ی پارک ساحلی تفاوت داشت.چه تنوعی یکجا گرد آمده بود.از دشداشه پوش های تنبویی تا شخصیت های اهل فکر و اندیشه تا دانشجویان پرشور تا بازاریان و جاشوان و تا زنان و مردانی کهن سال همه آمده بودند یک چیز را فریاد کنند.آمده بودند تا بگویند در تصمیم هایتان ما را هم به حساب آورید.ما هم مردمانیم.نظرمان خوب یا بد زندگانی هستیم از این سرزمین.تاریخ و هویتی داریم.آمده بودند تا دولت مرد تازه در پاستور نشسته را بگویند تدبیرت را به کار آر، امیدمان را ناامید مکن.که تو با ندای امید آمدی.دلخوریشان را فریاد زدند.فریادی که از دل شکسته اشان برمی خواست.آمده بودند تا بگویند روحانی کلیدت کو؟ خوب می کنی که ظریف را راهی مذاکرات هسته ای کرده ای.شایسته تحسینی که همتت را به کار بسته ای تا سایه ی تحریم های کمرشکن از سرمان کم شود. اما مبادا در این گیردار ،ما در حاشیه این مملکت فراموش شویم.دغدغه هایمان و فریادهایمان به هیچ انگاشته شود.آمده بودند که فریاد کنند روحانی طرحی که از سر بی تدبیری دولت پیشین سایه ی شومش را بر سرمان انداخته به تدبیرت از سرمان کم کن.آرامش را به ما مردمان نجیب این دیار برگردان.چندی است تشویش ها و دلهره ها روح وروانمان را خراشیده است.خواب راحت را از چشمانمان ربوده است.از پس مذاکرات هسته ای، از پس تصمیمات کلانی که برای مملکت در نظر داری گوشه ی چشمی هم به ما کن. با همه این جفایی که دارد بر ما می رود هنوز دلمان نیامده حتی در خلوت خویش جمله ی ناروایی در موردت بگوییم.ما همواره مردمانی صبور و آرام بوده ایم.تاریخ را نگاه کنید شاید کمترین تنش و خشونت ورزی را نزد مردمان دیار جنوب بیابی.اکنون کمی بیندیش که اینبار چه شده است که اینچنین به خروش آمده اند.
تجمع به پایان رسیده بود.آفتاب در آن سوی افق پنهان گشته بود.صدای امواج شاید آرامشی موقت می بخشید تن های خسته را.برخی رفته بودند و برخی بساطی گسترده بودند در کنار خانواده تا لب های تشنه اشان را به جرعه ای آب خنک و یا گلوی خشکیده اشان را به فنجانی چای گرم تر کنند.تا وعده ی دیداری دیگر
.


 



تاريخ : دوشنبه سیزدهم آبان 1392 | 0:19 | نویسنده : سالم توكلي |

وقتی مردم همدیگر را یافتند بر تردیدهایشان غالب شدند.پس از آن همه بگو مگو پس از آن همه روزهای پر از دلشوره و التهاب،پس از آن همه چرا ها .چرا نمی کنند،چرا نمی آیند،چرا واهمه دارند و ...در غربیترین ساحل استان بندر تبن در پسینی زرد بزرگ و کوچک بازاری و معلم و صیاد و دانشجو و زن و مرد و پسران و دختران جوان دسته دسته می رسیدند.چهره های آشنا همدیگر که می دیدند قوت قلب می گرفتند.این همه دغدغه های مشترک بوده است و نمی دانستیم.این همه اراده های مصمم که منتظر تلنگری بوده است.ابتدا طوماری پهن کردند و امضا کردند.سپس زنجیره ی بلند انسانی در درازای ساحل تشکیل دادند.این زنجیره بلند توامان شد با غروب زیبای ساحل تبن.این ها ارضایشان نکرد راه افتادند و سرود ای ایرانشان فضا را پر کرد.ذره ذره تردیدها رخت بر می بست.نفس هاشان به هم پیوست.سرانجام کسی دل به دریا زد و شعاری را با فریاد از گلو رها کرد.جمع یکصدا او را همراه شدند.نشانه ای از بلوغ و نشانه ای از تدبیر در شعارهایشان بود.واهمه ای نداشتند از نیش و کنایه تندروان.دیروز مردم ما نشان دادند می توان نجیب بود و معترض. می توان احساس را با تدبیر همراه کرد. دیروز روزی ماندگار در تاریخ این دیار بود.تبن حال

و هوایی دیگر داشت.

-






تاريخ : دوشنبه سیزدهم آبان 1392 | 0:14 | نویسنده : سالم توكلي |

پس از روزها نگرانی و تشویش و التهاب سرانجام مردم پارسیان به موج اعتراضی علیه مصوبه الحاق بخشی از شهرستان پارسیان پیوستند.عصر روز پنجشنبه 25 مهر بندر تبن غربیترین ساحل استان هرمزگان شاهد تجمع اعتراضی           مردم بود.از حوالی ساعت 4 گروه های مختلف مردم اعم از زن و مرد و پیر و کودک و جوان در حالیکه تراکت ها و پلاکاردهایی در دست داشتند از راه می رسیدند.ابتدا پارچه نوشته ای مبنی بر مخالفت با مصوبه الحاق که خطاب به رییس جمهور نوشته شده بود روی زمین پهن کردند.این طومار 15 متری در زمان کوتاهی مملو از امضا شد.سپس مردم معترض در حرکتی نمادین در درازای ساحل زنجیره انسانی تشکیل دادند.آنگاه در محوطه پارک ساحلی تبن راهپیمایی اعتراضی خود را با خواندن سرود «ای ایران ای مرز پر گهر» شروع کردند.رفته رفته شعارهایی از میان جمع برخواست و جمعیت یکصدا آنها را همراهی کرد.برخی از شعارها از این قبیل بود:«از جاسک تا پارسیان هرمزگان هرمزگان، نه فارس و نه کرمان جانم فدای هرمزگان،نعیم آبادی حمایت حمایت، بندری با غیرت تشکرتشکر...»

این پایان ماجرا نبود .در ظهر جمعه 26 مهر امامان جمعه اهل سنت شهر پارسیان و شهر کوشکنار با شدت و عصبانیت بیشتری نارضایتی و اعتراض مردم را از مصوبه الحاق اعلام کردند.احمد خنجی امام جمعه اهل سنت شهر پارسیان گفت:چرا استان همجوار ما این همه همسایه آزاری می کند.حق ما در مورد چاه های گاز تابناک که در حوضه این شهرستان و استان هرمزگان قرار دارد پایمال کردند.مدیریت صنایع انرژی بر که تشکیلات آن در بخش کوشکنار شهرستان پارسیان قرار دارد را به لامرد انتقال دادند.این ها کافی نبوده که اکنون قصد الحاق 5 روستای ما به استان خود را دارند.امام جمعه پارسیان در بخشی دیگر از سخنان خود چنین گفت:این مردم تاریخ دارند.این مردم حافظ مرزهای آبی این سرزمین بوده اند.هنوز آثار قبرهای سربازان انگلیسی که قصد تجاوز به خاک کشورمان را داشتند باقی است.مردم غیور این دیار بودند که به جنگ نیروهای استعمار انگلیس رفتند.آیا این مردم مستحق این همه اجحاف هستند.  علی جمالی امام جمعه شهر کوشکنار نیز در خطبه دوم خود بار دیگر خواستار لغو مصوبه الحاقی از رییس جمهور شد.او اشاره کرد که مردم منطقه  از گذشته های دور وارث این آب و خاک بوده اند.مطابق شریعت اسلام یک منطقه نمی تواند میراث مردم منطقه دیگر را به زور از آنان بگیرد.لذا مصوبه اخیر که بدون اطلاع مردم این منطقه به تصویب رسیده می تواند تبعات منفی فراوانی در پی داشته باشد.
بعد از ظهر این روز پارک ساحلی خلیج فارس در بندر بستانو بار دیگر شاهد تجمع اعتراضی مردم بود.این بار به نظر می رسید جمعیت بیشتری گرد آمده بودند.نکته ای که جلب توجه می کرد حضور بزرگان اهل تشیع شهر گاوبندی در میان مردم بود.که این نشاط بیشتری به جمع بخشید .مردم از ایجاد این وفاق ابراز خوشحالی می کردند.ابتدا زنجیره انسانی در ساحل تشکیل شد.سپس جمعیت معترض دست به راهپیمایی اعتراضی در محوطه این پارک ساحلی زدند.شعارها از تنوع بیشتری نسبت به روز قبل برخوردار بود.شعارهایی که سر داده می شد از این جمله بود:«چه شیعه چه سنی حافظ پارسیانیم،ساحل ما پازل هر کسی نیست،هم شیعه هم سنی ما همه یکصداییم، جنبش ما آرام است حامی پارسیان است ، الحاق اجباری هرگز نمی پذیریم و ...»در پایان نیز پارچه نوشته که اکنون بر طول آن اضافه شده بود دوباره جهت جمع آوری امضاهای بیشتر روی زمین پهن شد.



تاريخ : یکشنبه دوازدهم آبان 1392 | 23:59 | نویسنده : سالم توكلي |