X
تبلیغات
افتو
این خطبه ی شیخ حسین حمودی از روحانیون جوان اهل سنت است که خطبه ی جمعه مورخ 29 فروردین خود در نماز جمعه ی شهر گاوبندی(پارسیان) را به موضوع محیط زیست اختصاص داد.

شاید بارها این اصطلاح را شنیده باشیم و یا از منابر و کنفرانسها شنیده باشیم که اسلام دینی است دارای شمولیت، و یا به تعبیر واضح تر در برگیرنده تمام جوانب حیاط بشر، از ریزترین تا درشت ترین، از تولد و قبل از آن تا مرگ و بعد از آن، و بنا بر این تعبیرهمه ی جوانب زندگی بشر در دین دین آمده است تا مسئولیت انسان را به او بشناساند و لذا شمولیت دین یعنی فراگیری دین در تمام ابعاد زندگی از خواب انسان تا بیدار شدن. چه موقع بخوابد و چه موقع بیدار شود و چگونه بر روی زمین حرکت کند و چگونه با دیگران رفتار کند چگونه با محیط پیرامون خود برخورد کند و تمام جنبه های دیگر حیاط که همه از امور دین است، همانگونه که نماز و روزه و حج از امور دین است و همانگونه که سیاست از امور دین است، پس همه ابعاد زندگی ما در قالب و چارچوب دین می گنجد و می توان این امور را با برنامه دین بهتر فهم کرد و عملی نمود.

پس دین آمده تا ضمانت کند سلامت روانی ما را و سلامت جسمانی ما را و سلامت اجتماعی ما را، این دین برای این است که انسان در همه ابعاد حیاط خویش سالم زندگی کند.

چه خوب است که خود را با برنامه های دین هماهنگ کنیم و در همه ابعاد زندگی امان متدین باشیم . چه خوب است حرکات خود را بر اساس دین خوب اجرا کنیم و هر گاه عملی ناشایست از ما سرزد آن را منافی دین بدانیم و آن را گناه بدانیم. در این صورت پلیس درون ما زنده می شود و دیگر رفتارهای ما در جمع و در تنهایی تفاوتی نمی کند زیرا که نیرویی درونی مراقب رفتارهای ماست.

یکی از مسائلی که دین به آنها بها داده محافظت از زمین است، که به تعبیری زمین مادر انسان است. زمینی که تمام نیازهای حیاط انسان از بدو خلقت انسان و تا بحال و تا بقای بشر به او ارزانی داده، همانطور که مادر در تامین مایحتاج ما و تغذیه ما کوشیده و هر آنجه را که داشته به ما داده زمین هم همینطور با فرزندانش برخورد کرده و از داشته های خودش به فرزندانش هدیه داده است. لذا این زمین قابل احترام است زیرا به انسان نفع می رساند و هرگونه فساد در زمین مذموم است.

شاید از دید بسیاری ، حرمت زمین در دین جایگاهی نداشته باشد و احترام به زمین را تئوری مدافعان محیط زیست و سازمانها و موسسات همسو با این نهادها بدانند در حالیکه خداوند که خالق زمین است ازایجاد هرگونه فساد در زمین نهی می کند، خداوند در قرآن کریمش می فرماید: (و لا تفسدوا فی الارض بعد اصلاحها و ادعوه خوفا و طمعا إنّ رحمت الله قریب من المحسنین) نهی هرگونه فساد و تخریب زمین، زمینی که خداوند آن را مأوای تو قرا داده در آن ایجاد فساد نکن زیرا اگر در آن ایجاد فساد کنی دچار حرام شده ای، و کسی که حرمت زمین را نگاه نمی دارد در واقع حرمت انسان را نگه نمی دارد زیرا که زمین هدیه خداوند به همه انسانهاست. اینجاست که نقش دین در حفظ زمین را متوجه می شویم، زیرا که حفظ انسان منوط به حفظ زمین است.

پس ما دو گونه رفتار متفاوت می توانیم روی زمین داشته باشیم یا اهل افساد باشیم و یا اهل احسان ، کسی که ایجاد فساد کند اهل افساد است و با او متناسب با رفتارش برخورد می شود و کسی که اصلاح می کند ،اهل احسان است و برخورد با او از باب احسان است.

در آیه ای دیگر خداوند می فرماید( والبلد الطیب یخرج نباته باذن ربه و الذی خبث لا یخرج الا نکدا کذلک نصرف الایات لقوم یشکرون) اگر ما زمینی را پاک نگاه داریم محصول آن و میوه آن نیز پاک خواهد بود  اما زمین ناپاک هیچ محصولی ندارد مگر ناپاکی دو نکته زیبا در این آیه است : یکی این است که خداوند محصول پاکی را به خودش نسبت می دهد( و البلد الطیب یخرج نباته باذن ربه) زیرا که پاکی از چانب خداوند است ، اما در قسمت بعد ناپاکی را به خودش نسبت نمی دهد.

و نکته دوم در پایان آیه آمده ( کذلک نصرف الایات لقوم یشکرون) واژه شکر در اینجا چه جایگاهی دارد و چرا در اینجا امده، خداوند به ما تلویحا می فرماید که شکر باید در رفتار و سلوکیات شما باشد و شکر تنها به این نیست که دستمان را به سوی آسمان بلند کنیم و بگوییم خدایا شکر، بلکه یکی از مصادیق شکر این است که وقتی به گردش و تفریح رفتی زباله هایی را که محصول خودت هست بر روی زمین رها نکنی و اگر رها نکردی اهل شکری، اگر به درختی آب دادی اهل شکری و اگر نهالی را کاشتی اهل شکری. پس وقتی زندگی ما شد قرآنی و مومنانه پس رفتارما می شود شاکرانه.

شکر باید بشود جزء رفتار ما  و آن رفتار بشود شخصیت ما، پاکی و پاکیزگی باید جزء رفتار و شخصیت ما بشود احترام به زمین رفتار ما باشد.

جامعه فرهنگی جامعه ای نیست که در آن اهل سواد و معلم زیاد باشد بلکه جامعه فرهنگی جامعه ای است که رفتارها اصلاح شده باشد، وظیفه ی ما این نیست که هر از چند گاهی به صورت جمعی برویم و زباله هایی را که خود و دیگران در طبیعت رها کرده ایم را جمع آوری کنیم  ، بلکه وظیفه ی ما این است که ما اصلا زباله ای را در طبیعت و در محیط زندگی رها نکنیم.

این مختصر رفتارهای هر فرد است که باید در زندگی فردی خود رعایت کند، و وقتی افراد به این مرحله رسیدند که خود به محیط زندگی خود و زمین اطراف خود احترام گذاشتند انوقت دیگر اجازه نمی دهند که دیگرانی به هر نام و بهانه ای حرمت آن زمین را بشکند و طبیعت خدادادی را تخریب نمایند.

























































































































































تاريخ : یکشنبه سی و یکم فروردین 1393 | 20:44 | نویسنده : سالم توكلي |



اگردر روزهای آغازین سال نو و نوروز فرخنده، کازرونی ها و بروجنی ها و ابهری ها و شیرازی ها،جایی با شکستن اسلحه های شکاری و جایی با جمع آوری سبزه های سفره های هفت سین برای تبدیلشان به کودهای زیستی و جایی با هدیه دادن کیسه های کلوچه به گردشگرانی که کیسه های زباله اشان را برمی گرداندند نمایشی از بیداری محیط زیستی و اعتلای فرهنگی را به نمایش گذاشتند ،اینجا دریکی از  کرانه های خلیج فارس پارک ساحلی شهرستان پارسیان (گاوبندی) ما در آخرین روز تعطیلات، این بیداری محیط زیستی را امتداد بخشیدیم. دیروز آدینه 15 فروردین 93 ، با فراخوان گروه کوهنوردی بردول و تشکل های مردم نهاد ،دوستداران محیط زیست در اقدامی زیبا این پارک ساحلی را از زباله ها زدودند.حضور قشرهای متنوع در این همایش همگانی توجه همه را به خود جلب کرد.از معلم و شاگرد تا استاد و دانشجو، از مهندس تا بازاری ، از دکتر تا همشهری از فرنگ بازگشته و همسر هلندی اش به همراه زنان خانه دار و  دختران و پسران جوان و نوجوان و کودکان پا به پای هم تا چندی پس از به افق نشستن خورشید زباله ها را جمع کردند.این همایش زیبا نشان از شعور و بینش بلند این مردم داشت. این حضور همگانی به گونه ای بود که برخی از گردشگران را واداشت که دستکش در دست کنند و کیسه زباله بردارند و هم پای دیگران به جمع آوری زباله ها بپردازند.دیروز جمعه از آن روزهایی بود که  پارک ساحلی خلیج فارس پارسیان روزی متفاوت را شاهد بود.







تاريخ : شنبه شانزدهم فروردین 1393 | 21:39 | نویسنده : سالم توكلي |

تگرگ شدید که خساراتی را به اتومبیل ها و مزارع کشاورزی وارد کرد.

روزی که سد بردول لبریز از آب شد.

رودخانه گاوبندی بعد از سال ها جاری شد.

مسجد یرد باغستان در محاصره آب





تاريخ : دوشنبه یازدهم فروردین 1393 | 13:10 | نویسنده : سالم توكلي |
روزهای انتهای اسفند در شیراز بودم .برای تعمیر اگزوز ماشین آدرس را پرسیدم سرانجام در خیابان تیموری اگزوز سازی را یافتم که یک تعمیر گاه و یک پنچر گیری در کنار آن بود.اولین چیزی که توجه ام را جلب کرد بچه های قد و نیم قد هشت ساله تا 13 ساله ای بودند که پیچ گوشتی یا آچاری در دستشان بود و بین استادهای تعمیر کار در رفت و آمد بودند.اول گمان کردم که افغانی باشند و سپس فکر کردم که بچه های همین تعمیرکارها هستند.اما چون از خودشان پرس و جو کردم متوجه شدم که اینها بچه های فقیر شیرازی هستند که به محض تعطیل شدن مدرسه اشان برای کمک خرجی خانه و تحصیلشان اینجا می آیند و کار می کنند.در واقع اینها کودکان کار بودند.تعطیلات و نوروز برای این کودکان معنای دیگری دارد.چرا که نمی توانند همچون دیگر هم سن و سالانشان با فراغ بال به تفریح و بازی بپردازند و جست و خیز کنند.اینها در زیر دست استادهای تعمیرکارشان و در چاله های تعویض روغن و تعمیر ماشین با لباس های تیره شده با واقعیت های سخت و خشن زندگی آشنا می شوند و بی آنکه کودکی کرده باشند و لذتش را چشیده باشند بزرگ می شوند.



تاريخ : دوشنبه یازدهم فروردین 1393 | 10:4 | نویسنده : سالم توكلي |

روزهای واپسین اسفند بنا به ضرورتی و جهت مراجعه پزشک عیال در شیراز بودم.گذرم به کوچه های سنگ فرش و قدیمی اطراف وکیل افتاد.آنجا که بازار وکیل شاخه های متعددش هر یک به سویی می رود و بازاری و سرایی.هوا بهاری بود و خرد خرد بارانکی می بارید.از پستوی کارگاه کوزه گری آواز استاد شجریان بلند بود که می خواند«بهار دلکش رسیده باز و دل به جا نباشد».سویی دیگر بساط سفره ی هفت سین می فروختند.ماهی و سمنو و سبزه و ...عابران نشاط و شادی در چهره اشان بود.کمی جلوتر که رفتم در سرای مشیر مردی با جامه های کهن و موها و سبیلی بلند و مهره هایی که به خود آویزان کرده بود با تفنگ سرپری قدیمی ایستاده بود.خود می گفت این تفنگ مال 300 سال پیش است.گفت که کارمند میراث فرهنگی است و اضافه کرد که سال ها پیش همینجا با شهبانو عکس گرفته است.چندی نگذشت که عمو فیروزها هم آمدند تا مژده ی آمدن بهار و نوروز را دهند.با لباس های محلی به رنگ بنفش و زیبا و چهره سیاه کرده.در محوطه ی سه راه مشیر در فضایی که آکنده از بوی بهار نارنج بود میدان گرفتند دایره زدند و خواندند و رقصیدند.جمعیتی بر گردشان حلقه زد.مزدگانی در کیسه هایشان ریختند.و در آستانه بهار ساعتی خوش و شاد ساختند.کار نیکویی بود که ظاهرا اداره فرهنگ و ارشاد انجام داده بود.




تاريخ : دوشنبه یازدهم فروردین 1393 | 10:0 | نویسنده : سالم توكلي |

این مقاله را برای آخرین شماره ندای هرمزگان در سال 92 نوشته ام.


سال 92 بدون شک سالی متفاوت برای ما هرمزگانی ها بود.روزها و ماه هایی که بی گمان در تاریخ این استان ثبت خواهد شد.روزها و ماههای اواخر تابستان و اوایل پاییز لحظه هایی پر از التهاب برای مردم استان بود.وقتی که موضوع الحاق بخشی از شهرستان گاوبندی به فارس می رفت که رنگ واقعیت به خود بگیرد ، ناگهان و  به شکل غیر منتظره ای شاهد یک خیزش مردمی در اعتراض به این مصوبه بودیم.اعتراضاتی که ما هها در رسانه های دیداری و شنیداری و مکتوب و مجازی انعکاس یافت و مورد و تحلیل و تفسیر قرار گرفت.صفحات مجازی شبکه های اجتماعی استان مملو از بحث و تبادل نظر پیرامون این موضوع شد.مقاله ها نگاشته شد .اهل فرهنگ و ادب و تاریخ و رسانه و هنر به میدان آمدند.نمایندگان استان در مجلس شورای اسلامی و همچنین نماینده مقام معظم رهبری به تکاپو و فعالیتی صد چندان برآمدند.موجی از پیام ها و طومارها ی هشدار و اعتراض از طرق مختلف روانه ی اتاق های مدیریتی و تصمیم گیری کشور شد.حرکت های نمادین شکل گرفت.زنجیره های انسانی در ساحل دریای مرکز استان و سواحل گاوبندی تشکیل شد.حتی موسیقی ساخته شد.واکنش هرمزگانی های ساکن خارج از کشور را نیز برانگیخت.این التهابات و حضور خیابانی اگر چه پس از چندی فروکش کرد.اما در جلسه ی معارفه ی استاندار جدید و همچنین در مراسم استقبال از رییس جمهور در شش اسفند بار دیگر خود را نشان داد.مجموعه ی اتفاقات نشان از این دارد که باید آغاز فصلی نو را در استان شاهد باشیم.فصلی که مشخصه ی بارزش ابراز وجود بیشتر و بروز روحیه ی مطالبه محوری حداقل در بخشی از مردم استان هرمزگان است.شاید تا پیش از این ما را مردمی خاموش و نجیب و قانع که جرئت و جسارت خواستن و اعتراض کردن ندارند، می شناختند.نکته ی قابل توجه در این حرکت های  مردمی رفتار مدنی و پرهیز از هر گونه خشونت ورزی از جانب معترضان بود.همه ی این اتفاقات را می توان به فال نیک گرفت.همه ی این جریان ها می توانند تاریخ ساز شوند.می تواند پایانی باشد بر آن حس حقارت تاریخی  و خود کم بینی که در وجود انسان این دیار رخنه کرده بود.اکنون می توان شاهد بود که دلسوزان و فعالان اجتماعی دارای اعتماد به نفس تازه ای گشته اند.این را حالا دیگر همه باید بدانیم که هر انسان جدا ازآنکه تعلق به کدام  جغرافیا دارد و دارای چه رنگ و گویش و زبانی است ، می تواند در صورت خواستن هدفمندانه و مشارکت فعالانه در عرصه ی اجتماع و حفظ معقولانه ی روحیه ی مطالبه محوری بر تحولات اجتماعی شهر و استان و سرزمین خود تاثیر گذار باشد.همه ی آنهایی که در راس امورند کسانی از جنس مایند.نه سوپر منند و نه می توانند معجزه کنند این تنها مردمند که به انان جرئت و جسارت عمل و تحرک و پویایی می بخشند.شاید در این حرکت های مردمی گاهی شعارهایی داده شد که از جاده ی اعتدال و منطق خارج می شد.اینها هیچکدام نمی تواند اصل یک حرکت مدنی را زیر سوال نمی برد ، تنها آن را محتاج آسیب شناسی بیشتر می کند.همانگونه که مسوولان ما محتاج نقدند که ما نباید از آن دریغ کنیم خودمان نیز در درون باید که مدام روش ها و حرکت ها یمان را مورد نقادی قرار دهیم. این حس بیداری که در درون هرمزگانی ها  شکل گرفته برای آنکه پایدار بماند و سر منشا تحولات مثبت آتی قرار گیرد و همچون رودی در رگه های حیات این پهندشت به جریان در آید و مسیر توسعه  و پیشرفت را هموار گرداند،نیازمند این است که در قالب تشکل ها مدنی و انجمن ها و سازمان های مردم نهاد نهادینه شود.آنچه که پیشرفت و توسعه ی واقعی را شکل می بخشد نه ایجاد صنایع فولاد جاسک و یا صنایع انرژی بر کوشکنا ر است، بلکه رویش نهال های حرکت های نهادینه شده ی مدنی است.حس مطالبه محوری و احساس مسوولیت شهروندی باید در قالب نهادها  و گروه ها  و حرکت های جمعی شکل مشخص و منسجم و منظم خود را پیدا کند تا بتواند روزهای سبزی را برای این استان بسازد.دوستی که در همایش سمن های ایران با حضور خانم ابتکار رییس سازمان محیط زیست کشور ،شرکت کرده بود در پاسخ این سوال من که ره آورد سفرتان چه بود گفت:« من فهمیدم هر چه هست خودمان هستیم و هر کاری که خودمان کنیم.» اگر چه گفته می شود در کشورهایی همچون کشور ما دولت موتور توسعه است اما ما به تجربه دریافته ایم که هر گونه توسعه ای بی حضور و مشارکت و رای و نظر مردم محکوم به شکست است.این است که می گویم صنایع فولاد جاسک شاید در کوتاه مدت وضع مردم این دیار را  بهبود ببخشد.اشتغال ایجاد کند اما در صورتیکه مردم به حساب آورده نشوند و این مردم  در اداره و تحولات جامعه ی خود نقشی نداشته باشند و تنها منفلانه بالا رفتن برج ها و ایجاد کارخانه ها و ستون های دودش را شاهد باشند بزودی مشکلات و معضلاتی سر بر می آورد که مثل خوره وجودت را می خورد که نمی دانی با آن چه کنی و به   آسانی هم دست از وجودت نمی کشد. حتی در دموکراتترین حکومت های دنیا اگر احزاب و نهادهای مدنی مراقبت نورزند و بر عملکرد زمامداران نظارت نکنند،همواره امکان تبهکاری و خسارت اجتماعی و به خطر افتادن سلامت جامعه وجود دارد.انسان هرمزگانی هم مثل انسان هر جای دیگر کره خاکی می تواند منشا تحول در جامعه ی خود گردد.همانگونه که امروز شاهد هستیم این خود باوری در عرصه ی هنر استان کار خود کرده است و به جرئت می توان گفت که امروز استان هرمزگان یکی از قطب های تئاتر کشور است.همچنین ما شاهد کسب افتخارات کم نظیر در هنرهای تجسمی و عکاسی  و حتی موسیقی هستیم.همانطور که ما توانسته ایم در هنر چهره های برجسته ای را در عرصه ی ملی و حتی بین المللی معرفی کنیم همین امر در عرصه ی مدیریتی هم قابل تحقق است.نه گفتن به الحاق در واقع نه دشمنی با استان های همسایه و حس کور ناسیونالیستی و قومی بلکه فریاد «ما می توانیم» است.در واقع کمک به نظام جمهوری اسلامی برای نگاه یکسان و عادلانه و به دور از تبعیض به انسان ایرانی است.نظامی که می خواهد فخر جهانیان باشد.هر مسوولی در حین مدیریتش می تواند دچار نسیان شود و وظایف واقعی خود را از یاد ببرد و یا اطلاعاتی نادرست از کانال هایی به او برسد که باعث شود در تصمیم گیری هایش دچار اشتباه گردد.به طور مثال استنباط ما از سخنان  رییس جمهور محترم  در سفرش به استان هرمزگان این بود که متوجه ارزش های زیست محیطی منطقه ی مورد بحث نیست.با توجه به آنکه نیک می دانیم که امروز در سخنان دولت مردان توجه به مسائل محیط زیستی پررنگ تر از پیش است، نمی توانیم بپذیریم دولت تدبیر و امید مصوبه ای را به اجرا گذارد که با ایجاد منطقه ی ویژه ی اقتصادی صدمات جبران ناپذیر به پارک ملی نایبند و سواحل صخره ای و مرجانی کم نظیر ایران و همچنین مناطق گردشگری تمبو وارد می کند، با علم به این موضوع که به گفته ی کارشناسان محیط زیست کشور ،محیط زیست ایران در شکننده ترین و بحرانی ترین وضعیت خود به سر می برد.طبیعی است که فعالان مدنی و بومیان این منطقه که به  توسعه ی پایدار دیار خود می اندیشند، نمی توانند آرام و خموش باشند و این جدا از طبعات اجتماعی و فرهنگی موضوع است.

اکنون که روزهای پایانی سال را سپری می کنیم هنوز موضوع الحاق بخشی از غرب شهرستان پارسیان به فارس ، پایان نیافته است و البته که نباید غمین بود.ما توانستیم فریاد اعتراضمان را به گوش رییس جمهور برسانیم و او را پس از ماهها به واکنش واداشتیم .رییس جمهوربه طور مشخص دستور بررسی مجدد مصوبه را صادر کرد. و ما سخت امید بسته ایم این مصوبه ی کارشناسی نشده ی دولت پیش لغو گردد. جدا از این موضوع، هزار کار نکرده است که هرمزگانی بیدار شده از پس انجامش برمی آید و هزار راه نرفته است که می توان در جستجویش بود و پیمود.ما زمان برای از دست دادن نداریم.مدام باید فکر کنیم و راه های تازه بیابیم.منسجم ، متشکل و مستمر، پیگیر خواسته هایمان باشیم.از گفتگو و مذاکره و چانه زنی نهراسیم و خسته نشویم و بدانیم که هنوز هزار می ناخورده در رگ تاک است.  



تاريخ : یکشنبه سوم فروردین 1393 | 13:53 | نویسنده : سالم توكلي |
این داستان کوتاه دیگری به گویش قدیم مردم میلکی و گاوبندی نوشته یوسف مبارکی است.


-دی حسن حسن بیدار وابه.صدای دیم بی.امنیوستن بیدار وابم دوباره خودتم.

-حسن بیدار وابه،هوشم مالا بدوشم که هوا روشن وابده.

وختی دور اندم از خونه،دیم رفت طرف سابات.مو هم رفتم طرف کت مرخی.در کت سخت بسته بی.اما صداشو ایمد.انگاری با هم مثل شووکشی.وستدم و گوش ام دا.دلم هد گل باکله ی بی.وختی بچیله بی دیم اش گو:ای مال پسم حسن.بیشتر وختا گهر ایمو تو خونه اری کولم  اشست و دماغم،گوشم و چشم چنگ شیزه.همیکه تو فدا ایرفتم،فر شیکه اری کولم.مو هم تو یه کاسه چینه میدا. اری کولم بی ارفتم خونه خالم.شیگو خوبن خاله تو که داد ات نی،حساب بکن ای بچیله دادتن.راستش مو ته دلم حسرت ام بی که یه داد ام بشه.یه مرتبه که دلم خیلی پر غصه بی.سی دیم ام گو:مو دادا میتو.اش گو دگه نه دادا و نه کاکا.ام نفهمی سی چه.دگه هم ناامید وابدم.

-کجا هش حسن؟

-اندم دی.

سه تا از بزامو جمیلو شو اوبی.یه کچره ی بز دیم شدوشی.مو هم نوبتی اکهروها از کچره ی او یکی شیر مددن.وختی بزها آوستن بدن دیم شیفهمی که جمیل شو هسته. سی بوام اش گو کسی نفهمه.مو ام نفهمی که سی چه کسی نباید بفهمه.

بعد بزها نوبه ی دوشده ی گاوا بی.

-اگم دی مرخ گل باکلی دوش تو کت رفت؟

-نی فهمم.مو مرخها کت ام نکرده.ای صب گه چکار مرخ گل باکلی ات هه؟

جوابم ندا.رفتم که گودر گای عسلی بارم.گودرش خیلی وخت بی که مرد بی.ولی بوام پوستش پر از کهش که بی.مو هر روز صبح و مغرب بغل میکه و میو و هد گا.پاتیل فخاری هم تیوار گا منا.بعد دیم راحت گا شدوشی.

-دی مو هوشم مرخها دور بکنم؟

-نه.هنی گهن.

بعد که دیم گا ش دوشی گودرش دوباره بغلم که ام بو.همی وخت هم صدای کک بوام امد. بوام بیشتر وختا بعد نماز صبح ایه رفت زریبه او فسیلا شیدا.

حالا دگه هوا روشن وابد بی. رفتم در کت واز ام که.یکی یکی دم هم دور اندن.اول خروس.بعدش مرخها و بچیله ها.مرخ گل باکلی نبی.پرسدوی جوی موو و شو سی ام رخت و جار ام زتن.تی تی تی.همه اندن اما گل باکلی نبی.خیز رفتم تو خونه.دیم دکا چاهی تیار بوام شینا.

-دی مرخم نی.

-چه گل باکلی نی؟ شاید دوش دور وامونده بده.

-شاید هم ترش برده.که مرخها کت اش کرده؟

-گمونم کاکات.ای مرخ تو عادتش هسته که بعضی شوها واناد.

-بوا بدو حالا چاهیت واخو.خوش دیات.

-نه دی اول کهدون نگاه بکو.ای همیشه صبح گه خاگ اکن.

رفتم کهدون شش تا خاگش بی ولی خوش نبی.

-دی اینکی هم نی.

-چندتا خاگش انده.

-شش تا مال امروزش نی.

-از کجا افهمش؟

-دهنو نگاه ام کرده.شش تا بده.شنبه،یکشنبه،دوشنبه،سه شنبه،چهارشنبه،پنجشنبه.جمعه ش نی.

-دی ای همه ناراحت خوت مکو.بدو چاهی واخو.

-مو باید خوش و خاگ امروزش پیدا بکنم.چاهی هم وانی خورم.

بوام یه بچ خنه ی اش که و اشگو هنی ای همه خاطرش تیتو؟

-هم خیلی خیلی خاطرش میتو و هم کارش ام هه.

-چه کاری؟

-بعد اگم.

- دی برو خونه خالت.بعضی وختا انکو ایرفته.

خیز و یک نفس رفتم خونه خالم. خاله مرخم ننده اینکی؟

-خاله اول سلام بعدن سی چه ای همه دست پاچهش؟

-بی زحمت نگاه بکو هه یا نی؟

-تو فدا که مو کارم بده نبده.صبر بکو از ایسف سووال بگرم.

-دی ایسف صب که مرخها دورت که مرخ حسن شو همره نبی؟

-نه دی  نبی.ولی دهنو مغرب ارخ سردون بدن.شاید سردو شری وارمبده.

سردو هم رفتم نبی.دگه ناامید وابدم.هسته و نیسته خوراک تره وابده.یه چی انگار بت خرم اشگری بی.رفتم خونه.

-دی خوت ناراحت مکو.انشاءاله پیدا دبی.

-مو امروز که جمعن میتو صبا نه.

-بوا بدو چاهی واخو.

-بوا ام گو چاهی وانی خورم تا پیداش نکنم و گریخ ام که.

-بوا برو هد چاه صورتت بشو.او تو گلنن.

رفتم.دسم تو گلن اوی بی و حیرون بدم.مرخم کجا رفته؟ چه بلایی سرش انده؟ سی چه امروز؟ کجا دگه باید بگردم؟مرخ خاگی جاش ول نیکن.با او سرد چاه صورتم ام شست و شستم و تو فکر بدم.یه مرتبه به نظرم امد که یه چی از گربه رو فدا دکا نگاهم اکن.

وختی رفتم امدی خوشن.پر سرم جار دیم ام زه و امگو ام وادی.دیم و بوام اندن.بوام آستکو دس اشکه و شدور او و اشگو :بدبخت خاگ هم اش کرده.

از بوام ام واسه و ام نا تو گونی و رفتم سراغ چاهی.بعد خاگش امنا تو پیله و گونی مرخی هم ام واسه و رفتم که هوشم.

-بوا حسن کجا؟

-دی ای ها سی چه ابرش؟

-میتو که دت گیر آغامو بات.

-کش گته بوا؟

-ملا اش گته.

-دی جون خاگاش ببه ولی مرغکو واهل.

-زن کارش مدا.مال مال خوشن.واتا ببه.

مو راه افتا بدم و دگه گوش ام ندا.نصف راه که رفتم زیر سابه کور آستکو در گونی وازم که.گل باکلی گردش بلا اش گری و سیر نگاهش کردم.در گونی فورا ام بست.آغامو حتما دت شی تو.چهار تا پسش هه.وختی که دت گیرش بات خیلی خوشحال دبی.پسهاش هم خیلی خوشحال دبن.چقد خوبن که آدم داد اش بشه.رسدم خونه آغا و در ام زه.آغا خوش امو در وازش که و اشگو :«حسن آقا بیا تو » رفتم داخل شستم.زنش شربت شو.جاتو خالی خیلی خوشمزه بی.

-آغا مرخ گل باکلی با هفتا خاگش آوردم.خاگش مال هفت روز پشت سر همن.ملا گفته آغاتون با زنش باید مرخ و خاگاش بخورن تا دختر گیرشون بیاد.

آغا خیلی خوشحال وابی و چند دفتر و مداد و مداد رنگ اش ددم.

خداحافظی ام که و اندم خونه.هر کارش که چاست وانموندم.

 

 

سال بعد یه روز آغا با یه جعبه بسکوت امد سر کلاس و اشگو:«بچه ها خیلی خوشحالم.خدا یه دختر بهم داده.»

مبصر اشگو:اسمش-مریم.اسمش گذاشتم مریم.

خیلی خوشحال وابدم سی چه که اسم دیم هم مریم بی.



تاريخ : دوشنبه بیست و یکم بهمن 1392 | 10:5 | نویسنده : سالم توكلي |

روستای مرباغ از توابع بخش شیبکوه شهرستان بندر لنگه در استان هرمزگان واقع در جنوب ایران است.این روستا که در 140 کیلومتری بندر لنگه قرار گرفته است در دوران گذشته مقر حکمرانی قبیله بنی حماد بوده است.این روستا در شمال کوه سور به مسافت 3 کیلومتر واقع شده است.مرباغ از شمال به روستای رستاق و لشتانی،از جنوب به بندر چیرویه و کلات،و از مغرب به روستای گریشه و از مشرق به روستای گزدان منتهی می شود.اکنون این روستا 800 نفر جمعیت دارد.ساکنین دو قسمت می شوند یک گروه بومیان عرب زبان روستا و گروهی دیگر که اکنون جمعیت شان بر بومی ها فزونی گرفته عشایر ی هستند که به زبان بلوچی تکلم می کنند.احتمالا این مردم از نواحی بلوچستان به این منطقه مهاجرت کرده اند ابتدا در کوه های اطراف سکنی گزیده اند و سپس پایین آمده زمین های غیر مسکونی و بی صاحب را مالک شده اند.هم عرب زبان ها و هم این ساکنین مهاجر اهل سنت می باشند.اما آنچه در این روستا توجه هر تازه واردی را به خود جلب می کند بازمانده قلعه ی تاریخی بزرگی است که در ضلع جنوبی روستا قرار دارد.این قلعه مقر حاکمیت قبیله بنی حمادی بوده است.بنا به نوشته کتاب  «صهوت الفارس فی تاریخ العرب الفارس» نوشته ی عبدالرزاق محمد صدیق تاریخ حاکمیت شیخ احمد بن علی حمادی از سال 1298 تا 1322 هجری قمری بوده است.احتمالا تاریخ ساخت این قلعه به همین سال ها برمی گردد.در همین سال ها توسط شیوخ همین قبیله قلعه های دیگری در روستاهای گرزه،رستاق،باغویه،بوچیر،شیخ شعیب(لاوان) ،مقام و کلات(قلعه ی کلات واقع شده بر روی کوهی در جنوب غربی روستای مرباغ به ارتفاع 1500 متر از سطح دریا که هنوز باقی است.) ساخته شده است. آنگونه که احمد توبک دبیر تاریخ اهل روستای مقام می گوید، حمادیان از قبایلی بوده اند که از عربستان به فارس مهاجرت کرده اند.« از دلایل مهاجرت خیلی از قبایل ساکن شبه جزیره عربستان و از جمله حمادیان به سمت فارس، اوضاع معیشتی و نزاعهای قبیله ای میان این گونه قبایل ذکر می شود. روایت می شودکه در زمان کریم خان زند پادشاه حکومت زندیه در ایران از مهم ترین قبایلی که به طرف سواحل ایران مهاجرت نموده  القواسم  یا  الجواسم  بودند که این قبیله در بندر لنگه سکونت گزیدند. و بعد از گذشت سالها از استقرار جواسم و در زمان حکومت قاجاریه و با تشویق قبیله الجواسم تعدادی ازقبایل عربی ازشبه جزیره عربستان مانند قبیله المرازیق (حکام مغویه) وآل علی (حکام چارک)ونیزبنی حماد به طرف سواحل ایران آمدند. بنی حمادی ها در روستای مرباغ سکنی گزیدند زمانی که از حکومت و استقرار حمادیون در این روستا (مرباغ)گذشت عده ای از فرزندان این قبیله تصمیم گرفتند که سمت نواحی غربی مرباغ منتقل شوند و مقام را به عنوان پایگاه دوم حمادیون در قسمت غرب انتخاب نمودند و ازاین زمان برای قبیله حمادیها دو مرکز حکومت در سواحل ایران ایجاد گردید که شرقی با مرکزیت مرباغ و غربی با مرکزیت بندر مقام و نواحی اطراف به عنوان نواحی حکومتی اینها واقع گشت. ودر مقام برای خود قلعه ای بزرگ در قسمت شمال مقام بنا کردند که امروزه بقایای این قلعه با گذشت زمانها هنوز آثار و پی ساختمان آن قابل مشاهده است که این بنا به قلعه شیخ علاق معروف است. »(1)

اکنون اگرچه بخش بیشتر قلعه به علت بی توجهی و عدم محافظت تخریب گردیده اما هنوز نشانه هایی از شکوه و عظمت را در خود دارد.آثار به جا مانده از بادگیرها و برج ها ،نقش و نگار هنرمندانه ی ستون ها ، بیرونی ها و اندرونی ها ،انبار آذوقه و اصطبل اسب ها و قاطرها همه نشان از این دارد که قلعه روزگاری پر رونق را داشته است.آنگونه که یکی از مردان قدیمی روستا حکایت می کند حدود 1000 نفر کنیز و غلام و یتیم و بی سرپرست از این قلعه نان می خورده اند.این مرد خاطرات خود را اینگونه برایمان تعریف کرد:«قلعه دو برج و چهار بادگیر داشت.دو طبقه بود .بالا را مال حاکمان بود.قسمت هر شیخ با بچه هایشان جدا بود. پایین قلعه دو قسمت می شد.یک قسمت مخصوص نگه داری حیوانات بود.قسمت دیگر خدمت کارها می نشستند.قسمت وسط هم انبار نگه داری ذخیره خوراکی بود شامل خرما و جو و گندم.من شیخ محمد حمادی را به یاد دارم.من ده سالم بود در آن زمان البته او دیگر از پا افتاده بود.یادم می آید پدر فوت کرده بود مرحوم مادرم برای قلعه نان می پخت و به دست من می داد تا به قلعه ببرم.از پله ها بالا می رفتم و نان را به دست مادر شیخ ابراهیم که در آن زمان حاکم بود می رساندم.مادر شیخ ابراهیم هم گاهی حریسه ای چیزی درست کرده بود به دستم می داد،به خانه می آوردم.شیخ هر کدام جدا سفره می انداختند ولی وقتی مهمان داشتند همه در مجلسی بالای در ورودی قلعه جمع می شدند.عصر ها هم همه روی سکوی بیرونی قلعه می نشستند.آنگونه که آقای شرفایی حکایت می کند مرباغ روزگاری بسیار آباد بوده ، محل امد و شد قافله ها بوده است.اینجا نمک مرغوبی داشته که بار می کرده اند با قاطر و شتر تا لار و جهرم می برده اند.اینجا قافله هایی از کمشک و جناح و بستک و لامرد و گاوبندی  و لار و  جهرم در رفت و آمد بوده اند.مردم اینجا کارشان بازرگلنی و غواصی بوده است.بعد از فصل جوری و خرمن به کلات و چیرو برای غواصی می رفتند.دو تا سه ماه در دریا می ماندند و مروارید صید می کردند.ناخدا از آنها می خرید و به قطر و بحرین  می بردند.»

مساحت  قلعه جدا از محوطه بیرونی و اصطبل حدود 4200 متر مربع است.اصطبل یک آبخوری داشته است که از قسمت نگه داری اسب ها جدا می شده که احتمالا آب اسب ها و مردم از آن تهیه می شده است.در ضلع شرقی قلعه اثر آسیابی هم وجود دارد.که به گفته اهالی بعدها موتوری در آنجا برای آسیاب گندم نصب کرده اند.ستون هایی به عرض و طول یک متر در ضلع غربی قلعه قرار دارد که می گویند ایوان جلو اصطبل بوده است.جاسم شرفایی که عضو شورای روستای مرباغ است می گوید «ما بارها مکاتبه کرده ایم و از مسوولان میراث فرهنگی خواسته ایم که برای حفظ قلعه کاری انجام دهند که متاسفانه تاکنون توجهی نکرده اند.فقط یکبار فرماندار زارعی آمد اینجا عکس و فیلم هم تهیه کرد و نامه ای هم نوشتند و بعد از آن دیگر خبری نشد. »

اگر همچنان سازمان میراث فرهنگی نسبت به این قلعه ی تاریخی که جزیی از میراث گرانبهای تاریخ  منطقه است بی توجهی کند پس از چند سال ، قلعه به کلی نابود خواهد شد.چرا که آنگونه که گفته می شود همه ی تخریب قلعه نه به دست حوادث طبیعی بلکه بخش زیادی از آن توسط افراد صورت گرفته است.کسانی دروازه ها و برخی تیرهای سقف و بعضی سنگ های آسیاب و پاره ای از ستون ها را برای خود برده اند.قلعه هنوز هم قابل مرمت و بازسازی است فقط بذل توجه و همت مسوولان میراث فرهنگی را می طلبد.

توضیح مورد (1)-مقاله ی تاریخ کهن و معاصر بندر مقام نوشته ی احمد توبک برگرفته از وبلاگ «بندر مقام»











تاريخ : یکشنبه ششم بهمن 1392 | 16:41 | نویسنده : سالم توكلي |
چندی پیش نامه ای با مهر و امضای شوراهای شهرستان پارسیان(گاوبندی) و برخی از شوراهای شهرستان عسلویه در مورد خطراتی که با طرح الحاق بخش غربی شهرستان پارسیان به فارس و ایجاد منطقه ی اقتصادی برای منطقه ی حفاظت شده ی نایبند به وجود می آید،ارسال شد.متن نامه چنین است. 

بسم الله الرحمن الرحیم

سرکار خانم دکتر ابتکار

معاونت محترم رئیس جمهور و ریاست محترم سازمان حفاظت محیط زیست جمهوری اسلامی ایران

سلام علیکم

استحضار دارید که در طی هشت سال گذشته بر اثر بی تدبیری ها و بی توجهی ها و تصمیمات غیر علمی و غیر کارشناسی آسیب های جبران ناپذیری بر محیط زیست ایران وارد آمده است.سیاهه ای دراز را می توان از این آسیب ها برشمرد.سیاهه ای که از در آستانه مرگ قرار گرفتن دریاچه ارومیه ،خشک شدن تالاب ها و خورها ، عدم رعایت استانداردهای زیست محیطی در مراکز صنعتی و پالایشگاه ها (همچون پالایشگاه پارس جنوبی) و آلودگی شدید هوا تا توسعه ی بیش از پیش کشاورزی ناپایدار و بیابان زایی فزاینده و از بین رفتن گونه های گیاهی و جانوری ارزشمند ایران زمین و...را شامل می شود. حجم بالای بی توجهی صورت گرفته به حدی بوده که باعث شده نگاه کوشندگان،حامیان و کارشناسان محیط زیست به سازمان حفاظت محیط زیست بسیار منفی باشد.با انتصاب شما از سوی دولت تدبیر و امید به ریاست سازمان محیط زیست ایران موجی از امیدواری و شعف را در میان دوستداران محیط زیست برانگیخت.چرا که شما ضمن برخورداری از تجربه کاری و به واسطه یکی بودن قول و فعل در طی سالیان گذشته از محبویت بسیار خوبی در نزد حامیان محیط زیست برخوردار هستید و این یک فرصت ارزشمند برای همراهی همه دوستداران محیط زیست در بخش های دولتی و غیر دولتی فراهم می کند.دوستداران محیط زیست اکنون امیدوارند از این فرصت به دست آمده بیشترین استفاده جهت جبران خسارات گذشته و ترمیم محیط زیست آسیب دیده وطن صورت گیرد.

سرکار خانم دکتر ابتکار:

 اکنون ما در کمال شگفتی شاهدیم ، طرحی که در  دولت پیشین بسیار پنهانی و غیرکارشناسانه تهیه و تصویب گشته بود در دولت تدبیر و امید بدون هیچ بررسی  جهت اجرا ابلاغ شده است.طرحی که پارک ملی نایبند در استان بوشهر که بخشی از آن در استان هرمزگان نیز واقع است، در معرض آسیب شدید  قرار می دهد.تصویب طرح الحاق پنج روستای غرب بخش کوشکنار پارسیان از توابع هرمزگان به استان فارس در روزهای اخیر موجی از اعتراضات وسیع مردمی و نمایندگان مردم در مجلس شورای اسلامی و همچنین نماینده ولی فقیه در استان هرمزگان را موجب شده است.حال ما مردمی که همجوار پارک ملی نایبند در استان هرمزگان و بوشهر زندگی می کنیم به شدت نگران آسیب های جدی هستیم که با انجام پروزه های صنعتی و تجاری از سوی استان فارس در محدوده ی الحاقی به این منطقه ی حفاظت شده و این زیست بوم ارزشمند وارد خواهد آمد.از 47 هزار هکتار مساحت دریایی و خشکی پارک ملی نایبند،22 هزار هکتار آن در شهرستان پارسیان استان هرمزگان یعنی دقیقا در محدوده ای  که استان فارس قصد الحاق آن به خود را دارد واقع شده است و بنا به گفته طراحان این طرح قرار است در این مکان منطقه آزاد و منطقه ویژه اقتصادی ایجاد شود.به خوبی واقف هستید که پارک ملی نایبند نخستین پارک ملی کشور است که در کمیسیون جهانی مناطق حفاظت شده که یکی از زیر مجموعه های سازمان جهانی حفاظت از طبیعت و منابع طبیعی  است ثبت شده است. استحضار دارید که هر گونه برداشت شن و ماسه از این منطقه پیگرد قانونی را به همراه دارد پس با اجرای منطقه آزاد و منطقه ویژه اقتصادی  در این محدوده که مستلزم خاکریزی و خاکبرداری در سطح وسیعی است باعث می شود که این پارک ارزشمند که دارای سواحل متنوع صخره ای ، حفره ای ، ماسه ای و جنگلی و مرجانی است در معرض تخریب گسترده قرار گیرد.در محدوده ای که قرار است طرح مذبور پیاده شود ما شاهد یک ساحل صخره ای کم نظیر در ایران هستیم که از منتهی الیه غرب بندر تبن بخش کوشکنار پارسیان هرمزگان آغاز می شود و به طول 15 کیلومتر ادامه می یابد.لازمه ی ایجاد هر گونه اسکله،تخریب این ساحل صخره ای کم نظیر است.ضمن اینکه ساحل مرجانی بسیار زیبای آن در معرض نابودی قرار می گیرد.منطقه هم از لحاظ زیستگاهی و تنوع گونه ای و هم از نظر چشم اندازهای ساحلی بدون تردید در تمام سواحل خلیج فارس بی همتاست.لذا بی توجهی به ارزش های این منطقه از دیدگاه زیست محیطی،شیلاتی و تفرجگاهی و گردشگری و هرگونه دست اندازی و تخریب در محدوده ی حساس ذکر شده موجب بر هم خوردن تعادل زیست- محیطی و بوم شناختی منطقه و بروز خسارت جبران ناپذیر برای نسل آینده و حاضر خواهد شد.

سرکار خانم دکتر ابتکار:

نگرانی ما وقتی بیشتر می شود که می دانیم خلیج های کوچک ساحلی از مناطقی با پتانسیل بالقوه می باشد و از سویی از نظر آسیب پذیری جزو مناطق بحرانی محسوب می شود.. از سال 77 به این سو شاهد بوده ایم که این منطقه ی ارزشمند از سمت غرب به علت طرح توسعه پارس جنوبی (ساخت اسکله،بندر،ساخت پالایشگاه پتروشیمی و مجتمع های صنعتی ) در معرض خطر قرار گرفته و آسیب هایی به آن وارد آمده است که عامل نابودی بسیاری از مرجان های این منطقه شده است.همه ی این ها برای تخریب نخستین  پارک ملی خشکی-دریایی ایران کافی نبوده است که قرار شده از سوی شرق نیز با یک طرح نابخردانه منطقه ی نایبند را در دراز مدت در معرض نابودی بیشتر قرار دهد؟

با عنایت به موارد فوق الذکر و با شناختی که از جدیت حضرتعالی در خصوص لزوم رعایت مسائل زیست محیطی داریم خواهشمند است دستور فرمایند که زمینه لغو این مصوبه ی غیر کارشناسی که در دولت دهم  تصویب شده، فراهم گردد.

با احترام

شوراهای اسلامی تابعه شهرستانهای پارسیان و عسلویه

رونوشت جهت استحضار و پیگیری:

جناب آقای دکتر روحانی ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران 

وزیر محترم کشور

حضرت آیت الله نعیم آبادی نماینده محترم ولی فقیه و نماینده مردم هرمزگان در خبرگان رهبری

مجمع محترم نمایندگان استان هرمزگان و بوشهر در مجلس شورای اسلامی

مدیران کل محترم محیط زیست استانهای هرمزگان و بوشهر




تاريخ : شنبه چهاردهم دی 1392 | 23:16 | نویسنده : سالم توكلي |
این مطلب نوشته ی محمد درویش فعال محیط زیست و معاون کنونی سازمان محیط زیست ایران است که در تاریخ 4 آبان 92 در وبلاگ خود «مهار بیابان زایی» آورده است.

    سال 1392 را بی شک باید سال بیداری محیط زیستی ایرانیان نامید. در یادداشت پیش رو و به بهانه‌ی تشکیل دو زنجیر انسانی در سواحل خلیج فارسمنطقه‌ی غربی هرمزگان – و در طول رودخانه کارون در مقطع اهواز، به شناسه‌هایی پرداخته شده که درستی مدعای زیر را اثبات می‌کند ...

    ماجرا شاید از اتحاد کم‌نظیر دوستداران محیط زیست در هنگامه‌ی انتخابات پرشور 25 خرداد 1392 شروع شد؛ زمانی که اغلب فعالان محیط زیستی کشور در اعلام موضعی آشکار و صریح حسن روحانی را منتخب خویش از بین 8 کاندیدای داوطلب ورود به ساختمان پاستور معرفی کردند. متعاقب آن درپنجمین روز تیرماه، زمانی که برای نجات دیرینه‌ترین باغ گیاه‌شناسی کشور نخستین زنجیره انسانی محیط زیستی شکل گرفت، این حسن روحانی بود که آشکارا از خواست مردمی برای حفظ این باغ حمایت کرد و از کارگزاران دولت دهم خواست تا در این مورد دخالت نکنند. آنگاه پس از پیروزی دوم در زنجان و برگزاری یک اجتماع بی‌سابقه‌ی محیط زیستی در آن ولایت، خبر گماردن معصومه ابتکار به ریاست سازمان حفاظت محیط زیست، نشان داد که روحانی از خواست فعالان محیط زیستی کشور نه‌تنها آگاه است، بلکه به آن احترام نیز می‌نهد. نخستین اقدام معصومه ابتکار هم، همراهی و حمایت از حافظان کوه شاه در بافت کرمان بود؛ همان کوه بلندی که سرچشمه هلیل رود است و قرار بود قربانی حفاری و اکتشاف سنگ معدن شود که خوشبختانه سومین زنجیره انسانی شکل گرفته در ارتفاع بالای 3500 متری کوه شاه، سبب شد تا لودررانان از کرده خود شرمسار شده و عملیات تخریب متوقف گردد.


    و سرانجام اینک نوبت به مردم پارسیان در باختر استان هرمزگان و خوزستانی‌های خونگرم کارون دوست رسیده است تا نسبت به تخریب بی‌بازگشت مواهب طبیعی و ارزشمند سرزمین‌شان در اثر اصرار بر طرح‌های توسعه کنونی و مصوبات استانی هشدار دهند.
    در مورد بخشی از مطالبات مردم هرمزگان که رنگ و بوی محیط زیستی دارد و به همین دلیل با مصوبه الحاق قسمتی از استان‌شان به فارس مخالفت می‌ورزند، باید مواردی را شرح دهم.


    در حقیقت، آن نوار ساحلی چهار کیلومتری در محدوده‌ی بخش کوشکنار که قرار است به استان فارس ملحق شود، بخشی از محدوده‌ی شرقی پارک ملّی نایبند است؛ پارکی که از وسعت 49815 هکتاری آن، 27 هزار هکتار دریایی و بقیه خشکی است.از این مساحت دریایی هم 11 هزار هکتار در استان هرمزگان- شهرستان پارسیان - واقع است. همچنین، بخش شمال غربی پارک دریایی نایبند محدود به روستای بیدخون و تاسیسات گازی عسلویه و بخش شرقی آن در قسمت خشکی به بخش کوشکنار شهرستان پارسیان و در قسمت خشکی- آبی جنوب بندر تبن محدود می‌شود. نایبند از سال 1375 به عنوان منطقه حفاظت شده شناخته شده است. اما هفت سال بعد، یعنی در سال 1382 به همراه منطقه حفاظت شده حرا و خلیج نایبند (به دلیل وجود رویشگاه جنگل‌های حرا و آبسنگ‌های مرجانی و اهمیت بوم‌شناختی - اکولوژیک - آن) توسط شورای عالی محیط زیست به عنوان نخستین پارک ملی دریایی کشور ثبت و معرفی شد. افزون بر آن، این پارک به شماره 17115 به عنوان پارک ملی دریایی در کمیسیون جهانی مناطق حفاظت شده که یکی از زیر مجموعه‌های سازمان جهانی حفاظت از طبیعت و منابع طبیعی است، هم ثبت شده است.

باید توجه داشت که محدوده‌ی ساحلی چهار کیلومتری که قرار است به استان فارس ملحق شود، دارای ساحلی مرجانی و کم‌نظیر در قلمرو پارک ملی نایبند است. مسئولین و برخی از نمایندگان استان فارس بارها اعلام کرده‌اند که هدفشان از الحاق پنج روستا به فارس، ایجاد بندر آزاد و منطقه ویژه اقنصادی در این محدوده است. لازمه‌ی احداث منطقه آزاد هم، خاک برداری و خاک ریزی در سطح بسیار وسیع و دگرگونی گسترده در ساختار محیط زیست ساحلی و شکننده منطقه، به ویژه صخره‌های مرجانی سواحل است که در حکم یک اکوتون عمل می‌کنند و اگر چنین تأسیساتی در آنجا استقرار یابد، بی‌شک تیر خلاصی دیگر خواهد بود که بر موجودیت نایبند شلیک می‌گردد. ضمن این که نگارنده در گفتگویی که با مهندس رحیم علیجانی، یکی از پیشکسوتان و صاحب‌نظران صنعت کشتیرانی و بنادر ایران داشت به این دریافت رسید که اصولاً کشور ما در سواحل جنوبی خویش هم‌اکنون هم با مازاد بندر روبروست و به هیچوجه نیاز به ساخت یک بندر یا منطقه آزاد تجاری جدید ندارد و به جای آن بهتر است تا ظرفیت‌های نیمه‌کاره‌ی موجود در بنادر کنونی را فعال‌تر و به روزتر کرد. خوشبختانه با حمایت پرشور مردم و نیز نامه 186 نماینده مجلس خطاب به رییس‌جمهور و در مخالفت با الحاق بخشی از هرمزگان به استان فارس، به نظر می‌رسد یک پیروزی دیگر برای دوستداران محیط زیست در هرمزگان رقم خورده باشد.

که در روز دوم آبان 1392 و در طول ساحل کارون رخ داد، بار دیگر مردم نشان دادند که برای حفظ نشانه‌های سلامتی محیط زیست‌شان، تا چه اندازه حاضر به پرداخت هزینه هستند. در این باره، دوشنبه هفته گذشته - 29 مهر 1392نگارنده به همراه دکتر داود رضا عرب و دکتر مهدی میرزایی، در یک برنامه تلویزیونی موسوم به اردیبهشت شرکت کرده و دلایل علمی مخالفت با طرح‌های انتقال آب بین حوضه‌ای و سدسازی‌های متعدد در بالادست سرشاخه‌های کارون، کرخه، دز، جراحی، مارون و ... را شرح داده‌ است که فیلم آن برنامه تلویزیونی یک ساعته را می‌توانید در این نشانی مشاهده فرمایید.
   امید است تحرکات کنونی - که نگارنده از آن با عنوان: بیداری محیط زیستی یاد می‌کند - و برخورد علمی و کاملاً فنی طرفداران و فعالان محیط زیست فارغ از تعلقات بخشی، منطقه‌ای و قومیتی با این مطالبات سبب شود تا هم آفت سیاست نتواند به این اجتماعات پرشور محیط زیستی آسیب برساند و هم اهل سیاست دریابند که چرا حفظ توان بوم‌شناختی سرزمین باید همواره در اولویت نخست طرح‌های توسعه قرار داشته باشد؛ موضوعی که از قضا می‌تواند با مدیریت بایسته و درایت هوشمندانه‌ی حکومت به افزایش عیار وحدت ملی و تمامیت ارضی کشور کمک هم بکند.

    انشاءاله






    



تاريخ : شنبه بیست و سوم آذر 1392 | 23:59 | نویسنده : سالم توكلي |
این مقاله نوشته محمود مولوی است که در  8 آبان 92 در روزنامه اعتماد درج شده است.

استان هرمزگان تحت تاثير تصميمي كه در اواخر دولت قبل اتخاذ شده روزهاي پرالتهابي را سپري مي‌كند. براساس اين تصميم قرار است پنج روستاي بخش كوشكنار از توابع شهرستان پارسيان از اين بخش جدا و به شهرستان لامرد در استان فارس الحاق شود. به نظر مي‌رسد اين تصميم دولت قبل مانند ديگر تصميمات آن نسنجيده و بدون توجه به پارامترها و متغيرهاي تاثيرگذار اخذ شده است. نقد جدي كه به اين تصميم وارد است اينكه شهرستان‌هاي لامرد و پارسيان و به طور‌كلي استان‌هاي فارس و هرمزگان در اين طرح به‌صورت جزيره‌هاي جدا از هم فرض شده كه هركدام كاركردهاي خاص خود را دارند. وزارت كشور كه نقش اساسي را در تغييرات مربوط به تقسيمات كشوري دارد، بايد دو نكته را در هر تصميمي كه مربوط به اين تغييرات است در نظر بگيرد. نخست توجه به اسناد بالادستي و طرح‌هاي آمايش سرزمين و دوم توجه به بعد انساني مساله و در نظر گرفتن مجموعه متاثر از آن تصميم به مثابه يك سيستم پويا. مسائل مرتبط با مضامين سياستي، مسائل داراي بازخوردهايي از مراتب بالا و مسائلي كه با گذشت زمان، رفتار آنها تغيير مي‌كند از مشخصه‌هاي مهم مسائل مديريتي سازگار با پويايي‌هاي سيستم است. در پويايي‌هاي سيستم، ديدگاه كل‌نگري كه وجود دارد تاكيد بر طراحي سياست است و نه تصميم‌گيري، افق زماني بلندمدت لحاظ مي‌شود، مساله به صورت پويا تعريف مي‌شود، سيستم در قالب روابط علي، مفهوم‌سازي مي‌شود، مرز مدل ممكن است با مرز سيستم واقعي متفاوت باشد و ساختار سياست در قالب بازخوردهاي اطلاعاتي مفهوم‌سازي مي‌شود. در موضوع مورد بحث كه تغيير در تقسيمات كشوري است به‌دليل اينكه جامعه متاثر از اين تغييرات به‌مثابه يك سيستم فرض نشده و هر شهرستان و استان را داراي كاركردهاي مستقل از هم تعريف كرده نوعي ديدگاه جزء‌ نگر به مساله داشته و تاكيد بر تصميم‌گيري بوده به‌جاي طراحي سياست. ضمنا روابط علت و معلولي يكسره ناديده انگاشته شده است. اين تصميم بر مبناي فرضياتي مطرح شده كه همگي ديدگاه جزء نگر به مساله داشته‌اند. يعني درحالي كه فاصله شهرستان لامرد تا منطقه مورد بحث به صد كيلومتر هم نمي‌رسد و امكان سرمايه‌گذاري، مهاجرت، تامين امنيت، تاسيس اسكله، گمرك و... بدون دستكاري در تقسيمات كشوري وجود دارد، خارج از چارچوب و بدون يك مداليته معين بر اتصال اين مناطق به شهرستان لامرد اصرار شده است. براساس تئوري‌هاي موجود، رمز موفقيت سياست‌هاي طراحي‌شده در سيستم‌هاي پويا، دخالت ذي‌نفعان در تصميمات است. عدم دخالت و مشاركت ذي‌نفعان (ساكنان منطقه) در اين تصميم، ميزان خوش‌بيني در موفقيت اين طرح را به ميزان قابل توجهي كاهش مي‌دهد. در تصميمات مربوط به اين تغيير، هدف، بهره‌برداري و ارتقاي كمي و كيفي يك شهرستان (لامرد در استان فارس) تعيين مي‌شود بدون توجه به انتقال تبعات آن به ساير مناطق ذي‌نفع يا ذي حضور (پارسيان در هرمزگان) . براساس طرح‌هاي وزارت صنعت، معدن و تجارت قرار است در اين منطقه طرح‌هاي صنايع انرژي‌بر از قبيل فولاد، آلمينيوم، آلومينا و سيمان تاسيس شود. براساس اين تغييرات ژئوپولتيكي جديد، كليه اين تاسيسات تحت پوشش شهرستان لامرد قرار مي‌گيرد و منافع اقتصادي آن شامل اين شهرستان مي‌شود و در عوض كليه اثرات منفي شامل آلودگي‌ها، تبعات زيست‌محيطي، نشست زمين، كاهش سطح آب‌هاي زيرزميني و... آن نصيب شهرستان پارسيان مي‌شود. به تمامي اين معلول‌ها، عسلويه كه در 60 كيلومتري غرب پارسيان قرار دارد را هم اضافه كنيد. با استقرار صنايع انرژي‌بر اگر فوايد اقتصادي آن به پارسيان اختصاص نيابد و بخشي از اين فوايد در جهت حفظ و رشد شاخص‌هاي زيست‌محيطي منطقه هزينه نشود عملا در سال‌هاي آينده ساكنان آن منطقه مجبور به مهاجرت اجباري خواهند شد.

همه عوامل فوق به‌كنار، تفاوت‌هاي فرهنگي - اجتماعي شهرستان لامرد با اين پنج روستا را هم بايد به عنوان پارامتري مهم مدنظر قرار داد. مردم اين روستاها (ذي‌نفعان) به‌لحاظ مذهبي و فرهنگي با استان هرمزگان احساس قرابت بيشتري دارند و اين تغييرات ناگهاني موجب از هم گسيختگي و ايجاد چالش‌هاي جديد فرهنگي خواهد شد.


دانشجوي كارشناسي ارشد مهندسي سيستم‌هاي اقتصادي- اجتماع



تاريخ : پنجشنبه بیست و سوم آبان 1392 | 9:41 | نویسنده : سالم توكلي |

امروز هم بر سر وعده خویش آمده بودند.اینبار پارک ساحلی بستانو.امروز وفاقی زیبا نقش بسته بود.بزرگان اهل تشیع شهر گاوبندی در میان جمع بودند.امروز شوری دیگر داشت این سرزمین.باز هم دست در دست هم کودک و مسن و جوان .شیعه و سنی شهری و روستایی .زنجیره وفاق بر قوس ساحل بستانو تصویری ماندگار می ساخت.فریاد زدند چه شیعه چه سنی حامی پارسیانیم.گفتند که جنبش ما آرام است.در عینی که ساحل خود پازل هرکس ندانستند.این جمعه با همه جمعه ها ی پارک ساحلی تفاوت داشت.چه تنوعی یکجا گرد آمده بود.از دشداشه پوش های تنبویی تا شخصیت های اهل فکر و اندیشه تا دانشجویان پرشور تا بازاریان و جاشوان و تا زنان و مردانی کهن سال همه آمده بودند یک چیز را فریاد کنند.آمده بودند تا بگویند در تصمیم هایتان ما را هم به حساب آورید.ما هم مردمانیم.نظرمان خوب یا بد زندگانی هستیم از این سرزمین.تاریخ و هویتی داریم.آمده بودند تا دولت مرد تازه در پاستور نشسته را بگویند تدبیرت را به کار آر، امیدمان را ناامید مکن.که تو با ندای امید آمدی.دلخوریشان را فریاد زدند.فریادی که از دل شکسته اشان برمی خواست.آمده بودند تا بگویند روحانی کلیدت کو؟ خوب می کنی که ظریف را راهی مذاکرات هسته ای کرده ای.شایسته تحسینی که همتت را به کار بسته ای تا سایه ی تحریم های کمرشکن از سرمان کم شود. اما مبادا در این گیردار ،ما در حاشیه این مملکت فراموش شویم.دغدغه هایمان و فریادهایمان به هیچ انگاشته شود.آمده بودند که فریاد کنند روحانی طرحی که از سر بی تدبیری دولت پیشین سایه ی شومش را بر سرمان انداخته به تدبیرت از سرمان کم کن.آرامش را به ما مردمان نجیب این دیار برگردان.چندی است تشویش ها و دلهره ها روح وروانمان را خراشیده است.خواب راحت را از چشمانمان ربوده است.از پس مذاکرات هسته ای، از پس تصمیمات کلانی که برای مملکت در نظر داری گوشه ی چشمی هم به ما کن. با همه این جفایی که دارد بر ما می رود هنوز دلمان نیامده حتی در خلوت خویش جمله ی ناروایی در موردت بگوییم.ما همواره مردمانی صبور و آرام بوده ایم.تاریخ را نگاه کنید شاید کمترین تنش و خشونت ورزی را نزد مردمان دیار جنوب بیابی.اکنون کمی بیندیش که اینبار چه شده است که اینچنین به خروش آمده اند.
تجمع به پایان رسیده بود.آفتاب در آن سوی افق پنهان گشته بود.صدای امواج شاید آرامشی موقت می بخشید تن های خسته را.برخی رفته بودند و برخی بساطی گسترده بودند در کنار خانواده تا لب های تشنه اشان را به جرعه ای آب خنک و یا گلوی خشکیده اشان را به فنجانی چای گرم تر کنند.تا وعده ی دیداری دیگر
.


 



تاريخ : دوشنبه سیزدهم آبان 1392 | 0:19 | نویسنده : سالم توكلي |

وقتی مردم همدیگر را یافتند بر تردیدهایشان غالب شدند.پس از آن همه بگو مگو پس از آن همه روزهای پر از دلشوره و التهاب،پس از آن همه چرا ها .چرا نمی کنند،چرا نمی آیند،چرا واهمه دارند و ...در غربیترین ساحل استان بندر تبن در پسینی زرد بزرگ و کوچک بازاری و معلم و صیاد و دانشجو و زن و مرد و پسران و دختران جوان دسته دسته می رسیدند.چهره های آشنا همدیگر که می دیدند قوت قلب می گرفتند.این همه دغدغه های مشترک بوده است و نمی دانستیم.این همه اراده های مصمم که منتظر تلنگری بوده است.ابتدا طوماری پهن کردند و امضا کردند.سپس زنجیره ی بلند انسانی در درازای ساحل تشکیل دادند.این زنجیره بلند توامان شد با غروب زیبای ساحل تبن.این ها ارضایشان نکرد راه افتادند و سرود ای ایرانشان فضا را پر کرد.ذره ذره تردیدها رخت بر می بست.نفس هاشان به هم پیوست.سرانجام کسی دل به دریا زد و شعاری را با فریاد از گلو رها کرد.جمع یکصدا او را همراه شدند.نشانه ای از بلوغ و نشانه ای از تدبیر در شعارهایشان بود.واهمه ای نداشتند از نیش و کنایه تندروان.دیروز مردم ما نشان دادند می توان نجیب بود و معترض. می توان احساس را با تدبیر همراه کرد. دیروز روزی ماندگار در تاریخ این دیار بود.تبن حال

و هوایی دیگر داشت.

-






تاريخ : دوشنبه سیزدهم آبان 1392 | 0:14 | نویسنده : سالم توكلي |

پس از روزها نگرانی و تشویش و التهاب سرانجام مردم پارسیان به موج اعتراضی علیه مصوبه الحاق بخشی از شهرستان پارسیان پیوستند.عصر روز پنجشنبه 25 مهر بندر تبن غربیترین ساحل استان هرمزگان شاهد تجمع اعتراضی           مردم بود.از حوالی ساعت 4 گروه های مختلف مردم اعم از زن و مرد و پیر و کودک و جوان در حالیکه تراکت ها و پلاکاردهایی در دست داشتند از راه می رسیدند.ابتدا پارچه نوشته ای مبنی بر مخالفت با مصوبه الحاق که خطاب به رییس جمهور نوشته شده بود روی زمین پهن کردند.این طومار 15 متری در زمان کوتاهی مملو از امضا شد.سپس مردم معترض در حرکتی نمادین در درازای ساحل زنجیره انسانی تشکیل دادند.آنگاه در محوطه پارک ساحلی تبن راهپیمایی اعتراضی خود را با خواندن سرود «ای ایران ای مرز پر گهر» شروع کردند.رفته رفته شعارهایی از میان جمع برخواست و جمعیت یکصدا آنها را همراهی کرد.برخی از شعارها از این قبیل بود:«از جاسک تا پارسیان هرمزگان هرمزگان، نه فارس و نه کرمان جانم فدای هرمزگان،نعیم آبادی حمایت حمایت، بندری با غیرت تشکرتشکر...»

این پایان ماجرا نبود .در ظهر جمعه 26 مهر امامان جمعه اهل سنت شهر پارسیان و شهر کوشکنار با شدت و عصبانیت بیشتری نارضایتی و اعتراض مردم را از مصوبه الحاق اعلام کردند.احمد خنجی امام جمعه اهل سنت شهر پارسیان گفت:چرا استان همجوار ما این همه همسایه آزاری می کند.حق ما در مورد چاه های گاز تابناک که در حوضه این شهرستان و استان هرمزگان قرار دارد پایمال کردند.مدیریت صنایع انرژی بر که تشکیلات آن در بخش کوشکنار شهرستان پارسیان قرار دارد را به لامرد انتقال دادند.این ها کافی نبوده که اکنون قصد الحاق 5 روستای ما به استان خود را دارند.امام جمعه پارسیان در بخشی دیگر از سخنان خود چنین گفت:این مردم تاریخ دارند.این مردم حافظ مرزهای آبی این سرزمین بوده اند.هنوز آثار قبرهای سربازان انگلیسی که قصد تجاوز به خاک کشورمان را داشتند باقی است.مردم غیور این دیار بودند که به جنگ نیروهای استعمار انگلیس رفتند.آیا این مردم مستحق این همه اجحاف هستند.  علی جمالی امام جمعه شهر کوشکنار نیز در خطبه دوم خود بار دیگر خواستار لغو مصوبه الحاقی از رییس جمهور شد.او اشاره کرد که مردم منطقه  از گذشته های دور وارث این آب و خاک بوده اند.مطابق شریعت اسلام یک منطقه نمی تواند میراث مردم منطقه دیگر را به زور از آنان بگیرد.لذا مصوبه اخیر که بدون اطلاع مردم این منطقه به تصویب رسیده می تواند تبعات منفی فراوانی در پی داشته باشد.
بعد از ظهر این روز پارک ساحلی خلیج فارس در بندر بستانو بار دیگر شاهد تجمع اعتراضی مردم بود.این بار به نظر می رسید جمعیت بیشتری گرد آمده بودند.نکته ای که جلب توجه می کرد حضور بزرگان اهل تشیع شهر گاوبندی در میان مردم بود.که این نشاط بیشتری به جمع بخشید .مردم از ایجاد این وفاق ابراز خوشحالی می کردند.ابتدا زنجیره انسانی در ساحل تشکیل شد.سپس جمعیت معترض دست به راهپیمایی اعتراضی در محوطه این پارک ساحلی زدند.شعارها از تنوع بیشتری نسبت به روز قبل برخوردار بود.شعارهایی که سر داده می شد از این جمله بود:«چه شیعه چه سنی حافظ پارسیانیم،ساحل ما پازل هر کسی نیست،هم شیعه هم سنی ما همه یکصداییم، جنبش ما آرام است حامی پارسیان است ، الحاق اجباری هرگز نمی پذیریم و ...»در پایان نیز پارچه نوشته که اکنون بر طول آن اضافه شده بود دوباره جهت جمع آوری امضاهای بیشتر روی زمین پهن شد.



تاريخ : یکشنبه دوازدهم آبان 1392 | 23:59 | نویسنده : سالم توكلي |
آنچه در پی می آید گزارش ها و شرح روزهای پر حادثه و پر از تشویشی است که در شهر و منطقه امان می گذرد.

در پی قوت گرفتن موضوع الحاق 4 کیلومتر از غرب شهرستان پارسیان به استان فارس و شهرستان لامرد موجی از نگرانی فضای شهرستان پارسیان را در بر گرفته است.فعالان اجتماعی ، نخبگان فکری و فرهنگی،معتمدان محلی ،شوراهای شهر و روستا در پی چاره جویی برآمده اند.در همین راستا جلسات متعددی طی روزهای اخیر با حضور طیف های متنوع جامعه در سطح شهرستان برگزار شده است.بحث ها و تبادل نظرات صورت گرفته نشان از حساسیت فراران موضوع دارد.این شکوه ها و نگرانی ها در خطبه های جمعه ی گذشته احمد خنجی امام جمعه اهل سنت شهر پارسیان  نیز خود را نشان داد. آنجا که در خطبه دوم  از کریدوری گفت که عده ای برای منافع خودشان قرار است در قسمت غربی منطقه ایجاد کنند.کریدوری که سود و استفاده اش برای دیگران و تبعات و زیان هایش برای ماست.ایشان گلایه کرد مگر تاکنون که مردم شهرستان لامرد برای کسب و کار و تجارت به این منطقه آمده اند کسی مزاحم آنها شده است.مگر اکنون بسیاری از لنج های صیادی از آن آنها نمی باشد؟مگر بازار دهشیخ لامرد از دریای پارسیان رونق نگرفته است؟چه کسی تا حالا اعتراضی کرده است؟چه کسی حسادت کرده است؟ که اکنون در پی این برآمده اند که بخشی از این شهرستان را به بهانه ی استفاده از مزایای دریا و ساحل به تصرف خود درآورند. ایشان خاطرنشان ساخت این امر اگر شکل گیرد بدعت بدی در کشور ایجاد خواهد شد.پس ما هم فردا می توانیم بگوییم بخشی از منطقه ی خوش و آب و هوا و حاصلخیز فارس را نیز به ما بدهید و استان های دیگر نیز همینگونه چشم طمع به استان های همسایه ی خود بدوزند.
در پی این اعتراضات و تلاش ها روز شنبه 13 مهرماه جمعی حدود چهل نفر از اعضای شوراها و معتمدان و فعالان اجتماعی شهرستان به دیدار فرماندار شهرستان پور بابایی رفتند و و در جلسه ای نسبتا طولانی و مفصل با ایشان تاکید کردند که فریاد اعتراض مردم را با شدت و حدت بیشتری به گوش مقام های بالاتر برسانند.فرماندار شهرستان پارسیان نیز ابراز داشت تاکنون در چهار چوب وظایف قانونی خود اقدامات لازم را انجام داده است و از این پس نیز در این جهت خواهد کوشید اما کار اصلی را شوراها که نمایندگان مردم هستند و نماینده شما در مجلس شورای اسلامی می تواند انجام دهد. در ادامه این تحرکات جمعی از نمایندگان شوراها و مردم که حامل نامه ی اعتراضی دیگری می باشند (نامه ای که با امضا و مهر تمامی شوراهای اسلامی و ائمه جمعه شهرستان خطاب به ریاست جمهوری نوشته شده است.) عازم پایتخت شده اند تا نگرانی و اعتراش شدید مردم منطقه را با مقامات بالای کشور در میان بگذارند.
به گفته ی صاحبنظران محلی در صورت تحقق این امر مردم محلی در استفاده از دریا با محدودیت های بسیار روبرو خواهند بود.زیرا بخشی از دریا در تصرف استان فارس در خواهد آمد و بخشی نیز در آینده با استقرار صنایع انرژی بر مورد استفاده صنعتی قرار خواهد گرفت.جدا از مشکلات اجتماعی و فرهنگی و هویتی که در آینده ایجاد خواهد گشت تحقق این موضوع وجهی تحقیر آمیز برای مردم منطقه خواهد داشت و موجب سرخوردگی شدید خواهد شد.برخی از مردم ابراز می دارند اکنون که با استقرار دولت تدبیر و امید این شهرستان را همچون سایر نقاط کشور موجی از شعف و شادی فرا گرفته است هرگز انتظار نداشتیم در ماه های ابتدای شروع به کار این دولت با کار کارشناسی نشده و بدون توجه به ملاحظات اجتماعی و زیست محیطی و بدون هیچ عنایتی به نظر مردم این چنین موجبات یاس و سرخوردگی مردم این خطه از کشور شوند.
نکته ی قابل توجه دیگر اینکه 5 روستای مورد بحث در مجاورت منطقه ی حفاظت شده ی نایبند قرار دارد.منطقه ی حفاظت شده نایبند اگرچه تحت مدیریت سازمان محیط زیست بوشهر می باشد اما از نظر ارزش های زیستی حفاظت شده تا عمقی از روستاهای مورد بحث را نیز در بر می گیرد.هم اکنون هر گونه برداشت شن و ماسه و هر گونه تخریب در منطقه ی مورد نظر پیگرد قانونی به همراه دارد.حال چگونه است که در این قسمت قرار است تشکیلات گسترده ی تجاری یا صنعتی ایجاد شود؟این گونه موارد است که طرح الحاق را بیش از پیش غیر منطقی و غیر معقول جلوه می دهد.



تاريخ : پنجشنبه نهم آبان 1392 | 10:22 | نویسنده : سالم توكلي |

جناب حجه الاسلام و المسلمین حاج حسن روحانی رئیس جمهور محترم ایران

در آخرین روزهای فصل بهار در حالیکه خورشید 24 خرداد می رفت تا نیمه دیگر زمین را روشنی بخشد هزاران چراغ امید در دل مردم شهرستان پارسیان روشن شد.خبرها حاکی از جلو بودن حسن روحانی با بیش از نود درصد آراء داشت.

متاسفانه در آغازین روزهای دولت جنابعالی در حالی که امید به تدبیر دولت دولت یازدهم در حل مشکلات ،همه جامعه را فرا گرفته بود اتفاق ناخوشایندی که سال ها مردم پارسیان را نگران کرده بود به وقوع پیوست. این خبر که قرار است بخشی از شهرستان کوچک پارسیان  جدا نموده و مردمانی که سال ها در کنار هم زندگی کرده و پیوندهای محکم و علائق مشترک بسیاری دارند را دو پاره کنند، موجب ناامیدی و ناخوشنودی مرزبانان خلیج فارس را فراهم کرده است.تقسیم شهرستان پارسیان  و انتزاع 5 روستا و الحاق آن به استان فارس در حالی صورت می گیرد که طرح از ابتدایی ترین اصول کارشناسی بی بهره بوده و نه تنها در جهت منافع ملی و عمران سواحل و استفاده بهینه از دریا نیست،بلکه در تضاد کامل با موارد فوق بوده و تنها با تحمیل بار سنگین هزینه به بودجه ملی شاید عده ای را به ثروت نامشروع برساند.

موارد زیر در فرصت کوتاه این نامه تنها گوشه ای از بارزترین دلایل است:

1-می دانیم در تمدن نوظهور در دنیای امروز بیشتر صنایع که عمدتا انرژی بر و آب بر می باشند در کنار دریا مستقر هستند.شهرستان پارسیان علارغم کمی وسعت و منحصر به فرد بودن دشت آبرفتی و حاصلخیز،سفره آب زیر زمینی غنی  و تنوع گیاهی،پذیرای سایت انرژی بر با وسعتی حدود ده هزار هکتار زیر نظر وزارت صنایع می باشد.

2-از گذشته های دور مرزهای آبی این منطقه جز پاکترین مناطق مرزی کشور بوده است.و کمترین بهره برداری های ناصواب توسط این مردم صورت گرفته است.حس وطن دوستی همواره و در هر شرایطی کالای ایرانی را مقدم بر مشابه خارجی آن دانسته اند.بازار شهرستان پارسیان در مقایسه با بازارهای شهرستان های مجاور در استان فارس که بعضا بی شباهت به مناطق آزاد تجاری نیستند قابل ملاحظه است.

3-به لحاظ امنیت و کنترل مرزهای آبی در استان بوشهر و هرمزگان و ارتش و سپاه مستقر در آنها در حال حاضر فارغ از مرزهای جغرافیایی استان عمل کرده و به گواه کارشناسان و گزارشات یومیه از امن ترین مناطق کشور می باشد.

4-آلودگی هوا و آسیب به محیط زیست که موانع توسعه پایدارند خود حکایت مفصل است.استقرار بیست فاز پالایشگاهی و ده فاز پتروشیمی و صنایع بالادستی و کارخانه های آلومینیم،فولاد و سیمان در پهنه ای به طول حداکثر 50 کیلومتر و عرض حداکثر ده کیلومتر در کره زمین شاید بی مانند باشد.

دلایل مختصر فوق در مجال کوتاه این نامه وقتی در آن طرح انتزاع باریکه 4 کیلومتری و دوپاره کردن مردم شهرستان پارسیان قرار گیرد بسیار خود را نمایان تر خواهد کرد.آنگاه که متذکر شویم مناطق سرسبز فصلی تمبو که در شمار معدود زیست گاه هایی در ردیف پارک های ملی است در همین باریکه قرار دارد.

جناب آقای رییس جمهور ، قرار است دیگر چه صنعتی استقرار یابد،قرار است چه امنیتی در 4 کیلومتر مستحکم تر شود.قرار است چه وفاق منطقه ای در راستای اتحاد ملی تقویت گردد.قرار است محیط زیست میراث نسل های آینده چقدر هزینه تحمل کند.

جناب رییس جمهور

مردم شهرستان پارسیان در آغازین روزهای دولت جنابعالی انتزاع بخشی از شهرستان خود و دوپاره شدن مردم آنهم با کمال تعجب از مجرای امنیتی شورای امنیت ملی توهین به خود قلمداد کرده و آن را در راستای تدبیر جنابعالی نمی دانند.خوب می دانیم بسیاری از مصوبات عجولانه دولت دهم در آخرین روزهای عمر خود اکنون در سبد تدبیر شما قرار دارد که ابلاغ و اجرای این مورد موجب شگفتی است.امید است جنابعالی با تدبیر خویش،مردمی که در شرایط سخت اقتصادی امیدوارانه  برای رسیدن به آینده ای بهتر در تلاش و حرکتند با چنین طرح های خالی از تدبیر ناامید نکنید.


                                                          یک شهروند پارسیانی

                           

 

 

 

                                                                                            

 



تاريخ : جمعه نوزدهم مهر 1392 | 9:27 | نویسنده : سالم توكلي |
این مقاله را برای ویژه نامه روزنامه ندای هرمزگان که به مناسبت روز تحلیف روحانی منتشر شد نوشته ام.

شهریور ماه سال گذشته بود که در همین نشریه مقاله ای نگاشتم و در آن بر این نکته تاکید داشتم که اصلاح طلبان در شرایط کنونی باید که برای نیل به آرزوهای خود که همان  پیشرفت و توسعه و دموکراسی است  ناگزیر از ائتلاف  با جریان های سیاسی دیگر که با اهداف آنها همپوشانی بیشتری دارند ،می باشند. این شیوه ای است که بسیاری از جریان های سیاسی  در کشورهای دیگر که به هر علتی  از رقابت های سیاسی حذف شده اند در پیش گرفته اند.امروز خرسندم که آن خواسته و آرزو جامه ی واقعیت به خود گرفته است.و در آستانه ی انتخابات 24 خرداد 92 نیروهای تحول خواه جامعه ی ایران سرانجام به ضرورت این اجماع و ائتلاف پی بردند و نتیجه ی شیرین آن را نیز چشیدند.بنابراین شکی نیست که دولت حسن روحانی حاصل این اتفاق مبارک و همچنین حاصل یک رویکرد عقلانی تر و واقع گرایانه تر از سوی نخبگان جامعه ی ایران بود.که البته در این میان نباید از نقش آن دو بزرگوار هاشمی و خاتمی در همگرایی بین نیروهای  تحول خواه غافل بود.بی گمان چنین افرادی سرمایه های اجتماعی بسیار مهمی برای کمک به گذار آسان تر و کم هزینه تر به سمت توسعه و دموکراسی هستند. بنابراین انتظارات و چشم داشت های ما از دولت روحانی نمی تواند با شیوه و مسیر به قدرت رسیدن او بیگانه باشد بلکه همچنان باید بر پایه ی عقلانیت و واقع گرایی استوار باشد. آمارها نشان می دهد که او در مناطق و استان های کمتر توسعه یافته و محروم تر و همچنین روستاها درصد بالاتری از آرا را کسب کرده است. واقعیت امر نیز همین هست که دغدغه و خواسته ی اصلی مردم ایران مسائل اقتصادی و زندگی بهتر است. این را باید پذیرفت که اکثریت جامعه ی ایران مسائل مربوط به حقوق بشر و دموکراسی را در  اولویت خواسته های خود نمی داند.به آسانی از میان حرف ها و درددل های مردم کوچه و بازار می توان به این واقعیت پی برد.بنابراین روحانی باید بداند که اکثریتی که به او رای داده اند در انتظار بهبود وضعیت زندگی  و کاهش مشکلات معیشتی خود هستند.بنابراین او باید اصلاح وضعیت اقتصادی مملکت و نظم و   سر و سامان بخشیدن به وضعیت نابسامان اقتصادی را در سرلوحه ی برنامه های خود قرار دهد تا در پایان دولتش خیل کثیر رای دهندگان خود را مایوس و سرخورده و ناامید نگرداند.هر گونه یاس و سرخوردگی در میان توده های کم سواد می تواند دوباره ما را اسیر امواج پوپولیسم و عوام گرایی بگرداند.البته ناگفته پیداست که بهبود وضع اقتصاد با توجه به شرایط موجود و خسارت های شدیدی که ساختار های اقتصاد ما به دلایل مختلف از جمله به علت تحریم ها دچار شده است کاری آسان آنگونه اکثریت عوام می پندارند نخواهد بود.در اینجا نقش یک تیم رسانه ای قوی در پیرامون رییس جمهور بسیار مهم جلوه می کند.که هر از چندی گزارش های دقیق از پیشرفت امور و موانع و مشکلات پیش رو به مردم ارائه دهد تا هم انتظارات را معقول نگه دارد و هم آنان را ناامید نکند. نظم و انسجام بخشیدن به ساختار اداری کشور و قانون مندی هر چه بیشتر و دوام و قوام داشتن قوانین و مقررات اداری از دیگر اولویت های برنامه های دولت روحانی می تواند باشد.در این سال های اخیر اعتماد عمومی به قوانین و مقررات اداری به شدت خدشه دار شده است و تغییرات پی در پی آیین نامه ها و مقررات همچون سوهانی بر روح و روان مردم بوده  است. وقتی در این زمینه ما شاهد بی ثباتی باشیم ، نمی توانیم متقابلا از شهروندان مسئولیت پذیری و نظم را انتظار داشته باشیم.همچنین وزرای دولت روحانی باید برنامه مشخص،اثباتی و معین و قابل سنجش و ارزیابی به مردم ارائه دهند و از هر گونه کلی گویی و شعار دادن پرهیز کنند.اینکه مثلا وزیری تکریم ارباب رجوع در نهادهای زیر دست خود به عنوان برنامه اعلام کند امری قابل سنجش نیست و مطمئنا در پایان دوره اش نمی توان آن را مورد ارزیابی  قرار داد که چه میزان به تحقق پیوسته است.در فضایی که ثبات تصمیم گیری و برنامه ریزی حاکم می شود، نظم و انسجام اداری و اجتماعی به جامعه بازمی گردد و همه چیز سر جای خودش قرار می گیرد و مسئولیت ها تناسبی با تخصص ها پیدا می کند ،اعتماد خدشه دار شده ی عمومی نیز رفته رفته ترمیم می شود.ما بی شک برای رسیدن به توسعه نیازمند دوره ای طولانی از ثبات و ارامش هستیم.البته که در این میان برای آنکه چرخ های دولت روحانی روان تر بچرخد و با خطا ها ی کمتر پیش رود نیازمند فضای نقد و بررسی آزادانه و فضای بازتر سیاسی و اجتماعی و فرهنگی هستیم.که خود او نیز در برنامه های انتخاباتی اش بر آنها تاکید داشته است.اگرچه همانگونه که در ابتدا آوردم دغدغه ی اکثریت رای دهندگان آزادی های مطبوعاتی و سیاسی نباشد و اکثریتی از مردم رابطه ی بین یک زندگی بهتر و فضای بازتر سیاسی را نفهمند، اما این ها مسئولیت روحانی را در ایجاد این فضا کم نمی کند.  او همواره باید در نظر داشته باشد ، برای آنکه ماشین دولتش با انحراف کمتر طی مسیر کند ، نیازمند فضای آزادتر و امن تر نقد و گفتگو است. اما آنچه  که امروز برای نهادینه شدن دموکراسی و برگشت ناپذیر شدن تحولات دموکراتیک ضرورت آن بسیار احساس می شود ایجاد بستر مناسب  برای فعالیت نهادهای مدنی است.دولت روحانی باید این بستر را فراهم کند.اما این یک سوی ماجراست.نمی توان همه از انتظارات و توقعات از دولت سخن گفت و مسئولیت ها ی فعالان سیاسی و مدنی خاصه آنها که در به وجود آمدن این موج امید نقشی به سزا داشتند را نادیده انگاشت. برای فعالان عرصه سیاسی و مدنی ایران در شرایط کنونی بازگشت به جامعه ی مدنی و احیای و ایجاد نهادهای مدنی ازنان شب واجب تر است. هیچ چیز به اندازه ی یک جامعه ی مدنی فربه و رشد یافته  و شهروندانی مسئولیت پذیر و بالغ  به قوام و دوام فضای امید ونهادینه شدن   دموکراسی کمک نمی کند. در خانه نشستن و تنها توقع و انتظار داشتن درد های پر شمار ما را درمان نمی کند.این را تاریخ نشان داده است و قرار نیست ما همیشه تاریخ را تکرار کنیم.فعالان مدنی نباید با هر اتفاق ناخوشایندی در دولت روحانی دچار یاس و ناامیدی شوند و وضعیت را برای کشور فاجعه آمیز تصور کنند. ما با همه اگاهی هایی که نسبت وضعیت کشور و ساختار قدرت داشته ایم به حسن روحانی رای داده ایم .بی شک ما همه دلبسته ی نظام و کشوریم و اصلاح از درون را بر هر نوع تغییر و تحول دیگر ترجیع داده ایم نه چشم امید به قدرت های خارجی داریم و نه با تحولات تند و انقلابی میانه ای داریم و نه  آنها را مفید می د انیم. خاصه امروز که تجربه ی کشورهای منطقه پیش روی ماست. اما در پایان نمی توان از انتظارات از دولت روحانی سخن گفت و از انتظارات زیست محیطی عبور کرد. در سالیان گذشته طبیعت ایران زمین در معرض تهدیدها و صدمات جبران ناپذیر قرار گرفته است.بگونه ای که بخشی از میراث طبیعی خود را از دست داده ایم. کشاورزی ناپایدار و الگوی نادرست مصرف و طرح های کارشناسی نشده ما را با بحران آب مواجه کرده است.برای پدیده ی ریز گردها در تعامل و گفتگو پیگیر و جدی با همسایه های غربی باید کاری اساسی کرد.از دولت تدبیر و امید انتظار می رود با ارائه ی راهبردها و راهکارهایی بسیار ضروری و قابل اجرا و تغییر نگرش نهادهای متولی مدیریتی و نظارتی در این زمینه ها از خسارت های بیشتر جلوگیری به عمل آورد و تلاش و جهد وافری در جهت  حفظ زیست بوم های ارزشمند ایران  به عمل آورند.در این زمینه لازم است به راهکارهایی که جمعی از دوستداران زیست بوم ایران در نامه ای با عنوان "یک نامه سبز به حسن روحانی" تهیه و تنظیم نموده اند توجه نمایند.

                                                                                                                



تاريخ : چهارشنبه شانزدهم مرداد 1392 | 9:33 | نویسنده : سالم توكلي |
این یادداشت نوشته محمد درویش است که در خبر آنلاین آمده است.



یادداشت پیش رو در ستایش یکی از اهالی روستای شیو به رشته‌ی تحریر درآمده است؛ سکونتگاهی بندری در جوار آب‌های نیلگون خلیج فارس و در قلمرو سیاسی استان هرمزگان. آن مرد کاری کرد که شاید برای برخی از مدیران شهری یا کسبه‌ی اطراف چنارهای خیابان ولی‌عصر تهران، زنهاری از شرمساری بیافریند. ...

    نامش ناصر احمدیان است. از اهالی روستای بندری شیو واقع در بخش کوشکنار در 25 کیلومتری خاور شهرستان پارسیان (گاوبندی) در استان هرمزگانروستای شیو به وجود درختان تناور و کهنسالش مشهور است، درختانی موسوم به انجیر بنگال یا انجیر معابد یا انجیر هندی که در گویش محلی به نام‌های متعدد و گوناگونی چون لور، لیر، لول، لیل، مکرزن و ... خوانده می‌شود. در حقیقت، این درخت پهن پیکر و رازآمیز در هر آبادبومی، نامی مخصوص به خود یافته است؛ نامی که جملگی حکایت از اهمیت و منزلت خاصی دارد که در نزد مردم محلی بدست آورده است.

  چندی پیش که به این روستای زیبا سری زدم، با او و درخت عزیزش آشنا شدم. درختی که اگر ناصر را در همسایگی خود نداشت، شاید به دلیل خاکبرداری و جابجایی ریشه‌هایش در اثر عملیات ساختمانی و اصلاح معابر روستا! در معرض خشکیدگی کامل قرار می‌گرفت.

  اما ناصر احمدیان بدون آن که از اعضای شورای روستا یا شهرداری کوشکنار کمک بخواهد، خود چند صد هزار تومان خرج کرد و آنگونه که در این تصاویر می‌بینید، با اصلاح و ترمیم خاک اطراف درخت و جدول‌بندی اصولی در اطراف آن، سبب شد تا دوباره این انجیر بنگالی به آفتاب داغ شیو و مردمان خونگرم و پاکنهادش سلامی دوباره دهد؛ سلامی که یقین دارم به شکرانه‌ی خدمت ناصر، تا سال‌های سال، چون سایه‌ساری مطمئن برای او، فرزندان، نوه‌ها، نتیجه‌ها، نبیره‌ها و ندیده‌هایش استوار و پایدار باقی خواهد ماند؛ ندیده‌هایی که با افتخار و لبخند استثنایی‌شان چون عارف (همین پسرکی که در تصویر می‌بینید) روزی قصه‌ی جد بزرگ خود را دهان به دهان برای اهالی روستا نقل خواهند کرد که اگر پدر پدر پدربزرگ‌شان نبود، حالا این کهن‌سال‌ترین عضو دوست‌داشتنی و سبز دهکده‌ی زیبای ما هم نبود ...


مؤخره:
   
کار ناصر احمدیان را مقایسه کنید با کار آن مسئول محترم در شهرداری تهران آیا لازم است تا توضیحی بیشتر دهم؟ آیا کسبه‌ی خیابان ولی عصر تهران و صاحبان برج‌های دولتی که به شکلی عجیب درختان چنار در برابر عمارت‌های‌شان در حال خشک شدن و پوسیدن هستند، نباید از خواندن قصه ناصر احمدیان شرمنده شوند؟



 




تاريخ : شنبه دوازدهم مرداد 1392 | 11:24 | نویسنده : سالم توكلي |
این مقاله نوشته یاسر دلدار  جوانی اهل روستای میلکی و دانش آموخته دانشکده فنی  است.ایشان  علاقمند به مباحث دینی و فرهنگی است و همواره تحولات دینی و فرهنگی جامعه را رصد می کند.او در این مقاله به ضرورت حفظ زبان ها و گویش های محلی در جامعه ی ایران  پرداخته است.



وقتی انسان برای نخستین بار گام به عرصه حیات نهاد واژگانی محدود داشت. حرکت طبیعی و ذاتی انسانها منجر به کشف حقایقی تازه می شد که انسان نیاز خود را به ثبت و گزارش آن به دیگران، در قالب نامگذاری برآورده می ساخت. شاید بشر در هر دوره ایی تصورش بر این بود که همه واژگان را دانسته اما چون پا به سن می گذاشت و توان رفتن را از دست می داد، از درک بعضی معانی و واژگان عاجز می ماند. بطور مثال اگر می خواست منجنیق را بشناسد باید به جایی می رفت که این ابزار ساخته شده بود و یا دسته کم احوالی از آن با کلماتی قابل فهم از کسانی می شنید. عنصر اصلی  درک یک واژه تجربه و حافظه تلقی می شد.

با همه این اوصاف وقتی چند هزار سال از تمدن بشری گذشت، بخش عظیمی از  واژگان دسته کم برای تعاملات انسانی ساخته شده بود و گسترش آن در علوم تجربی هم در حد قابل توجهی قابل مشاهده بود. اما به یک باره چرخ روزگار با چرخ صنعت موازی گشت. اگر زمین در 24ساعت فقط یک دور می زد چرخ صنعت هزاران دور زده بود. حال با هرچرخی یک واژه ساخته می شد. لذا برابری های فرهنگی در حیطه علوم انسانی یارای نبرد صنعتی نداشت. دنیای عقب مانده غرب به سلاح علم و صنعت مسلمانان مجهز گشته بود و هر روز وسیله ایی تازه برای خود و واژه ایی تازه برای شرق می ساخت. دنیای اسلام هم بجای دنبال کردن وسیله ها از پی یادگیری واژه ها راه خود را گم کرده بود. و این همه ی داستان نبود. کانون علم از بلاد اسلامی به بلاد غربی نقل مکن نموده بود. اکنون هر وسیله ایی اسم اختصاصی غربی داشت. دیگر نیاز به بکار گیری واژگان عاریه ایی شرقی نبود. پس صادرات غرب به ظاهر کالا بود و به باطن واژگان.

واژگان خرد خرد وارد دایره کلامی شده بودند و زرق و برق فلزی هم داشتند. هر جوانی اکنون آرزوی زیستن در مکانی داشت که چنین واژگانی را با این زرق و برق می ساخت. اما کسی بیدار نبود!!!! و همه به تمدن چند هزار ساله و ... می بالیدند غافل از آنکه آن تمدن وسیله غرور و در جا زدن گشته  و وسلیه دلخوشی دادن به لفظ گذشته، بجای نگاه به حال خود بود.

این تهاجم به سرعت پیشرفت تا اینکه به قدمتی در خور دست یافت. حال چشم که باز می نمودی لامپ و اتوبوس و ژنراتور و کامپیوتر و... جا افتاده است.

فرهنگستانها شکل گرفتند اما به دلایلی که شاید کم بودن نیروی متخصص و یا ضعف ارتباطی بین واژه سازان و مردم بود، نمی توانستند رفع مشکل نمایند. هرچند سعی فراوانی شد اما این ضربه دیگر کاری شده بود. زبانهای زیبایی که زمانی مشتاقانی از دوردست ها داشت اکنون در جوار خویش هم مورد بی مهری واقع شده بودند. اکنون رایانه را جای کامپیوتر تا جایی که نامه و کتاب درسی باشد محبوب است و در نگاه عامه دومی " با کلاس تر". اما چرا؟

اولین دلیل بخاطر این بود که فاصله علمی ما با غرب چنان زیاد شده بود که به تصور اشتباه خود با قرض گرفتن واژه می خواستیم این فاصله را به صورت حباب پر کنیم.

دومی دلیل زرق برق تولیدات غربی قدرت نفوذ فرهنگی آنها را افزایش داده بود و ما را به گونه ایی هیپنوتیزم نمود که وقتی محو تماشای ظاهر بودیم نام غربی آنرا هم تکرار نمودیم.

اما چرا بعد از بازیابی و پر نمودن بخش عمده ایی از این خلاء ها (با آمدن دانشگاه ها و صنعت) باز این روند شیب تندی دارد؟

دلیل اصلی این معضل ، مسولین فرهنگی ایی بودند که نا خودآگاه از اهمیت زبان های مادری غافل گشتند. زبان های مادری زیر جزیی از هویت ملی رنگارنگ ایران زمین بودند که متاسفانه زیاد مورد توجه قرار نگرفتند وقتی اعتماد به نفس به استحکام این زبانها از بین رفت، خود به خود سیل واژگان غربی مانع های بعدی را به راحتی از بین برد. بله زبان زیبای فارسی پشتگرم به حامیانی از بلوچ و کرد و ترک و عرب و ترکمن و... با زیرشاخه هایی از لهجه ها و گویشهایی زیبا بود که همگی بر غنای یکدیگر می افزودند . اما چنین همزیستی ایی به کام عده ایی خوش نیامد و بساط تحقیر لهجه و گویش  را به راه انداختند و به دنبال آن به هدف جاهلی خویش یعنی تمسخر قومیت ها نایل گشتند.

بله اکنون یه هموطن " لر" از گفتن گویش "لری" به نزد همکلاسی فارس خود به دلیل تذکر والدینش شرم دارد و یا ترک و بلوچ و... . این داستان به همینجا هم تمام نشد. بدنبال آن آتش به گویشهای ما هم رسید.

جایی بودم و شخصی گویش شیرین" بندری"  را مسخره می نمود. حال آنکه او ناخود آگاه تن به خواسته برنامه ریزی شده غرب در باور تحقیر زبانمان، که همان تحقیر هویتمان است، داده است. او باور کرده فلان گویش، دیگر زیبا نیست و از آن بدتر می گوید زشت است!!!! او از این به بعد جک هایی که علیه قومیت ها ساخته می شوند هم دنبال خواهد نمود و به جکی  که به لفظ هموطنش باشد خواهد خندید!!!!

آری او در پله بعد به اسامی اسلامی افراد هم می خندد و تحقیر می کند. او به جای گفتن غافلگیر شدن "سورپرایز" میگوید . پس دلیل کمبود واژه و یا تازگی واژه جدید نیست، شوق به نشان دادن فرهنگی دیگر ست.

او کمال خویش را در واژگان خود نخواهد دید و لباسهایی را جستجو می کند که بیشتر حروف انگلیسی داشته باشد، بی آنکه بداند چه کلمه ایی و به چه فراخوری بر سینه اش حک گشته، آن را نشان خواهد داد.

بله قدم بعد از پدر و مادر هم می گریزد و آنها را به عهد قدیم نسبت می دهد!!! بله پدر و مادر شما هم تقصیر داشته اید، آنوقت که به او گفتید ((جلوی دوستات این کلمه (واژه ایی محلی) رو نگو زشته، دوستات بهت میگن دهاتی!!! )) . اکنون این فرزند خود را جلوتر از پدر مادری می بیند که از زبان خویش به نزد دیگران احساس شرم دارند لذا پا به فرهنگی می گذارد که پدر ومادر را مغلوب خود سازد و هر پندی را به همان استناد رد می کند.

براستی گویش و لهجه و زبان محلی زشت است؟ جدای از منافع بیشماری که این دوزبانه بودن بر رشد مغزی بیشتر دارد، بحث می کنیم. آری آنگاه که پدر و مادر زبان مادری خود را عوض نمودند، فرزند به هویتی مجهول که بدان تعلق ندارد تعلق می گیرد و همان اشتباه پیشین یعنی چنگ زدن به واژگان بجای چنگ زدن به دانش واژگان را انتخاب  می کند . به معنای ساده تر اصل را رها نموده و فرع را اختیار می کند.

زبان شیرین فارسی زبان رسمی و نشانه اتحاد ماست. این زبان بروز دهنده زبان علمی ما خواهد بود. اما همانطور که تیم ملی فوتبال بدون باشگاه هایی قوی در سطوح مختلف ضعیف خواهد شد و رفته رفته از بین خواهد رفت، زبان های مادری تیم های لیگ برتری و گویش ها تیم های دسته یکی هستند که با لهجه های لیگ های پایین تغذیه می شوند. از بین بردن هر لهجه، گویش را تضعیف و تضعیف گویش نابودی زبان های قومی و نابودی زبان های قومی، زبان ملی آسیب پذیر و بدون مهره را سبب خواهد شد و انگاه آسیب های فرهنگی علاج ناپذیر خواهند شد.

آری مسولان باید همانطور که در عرصه ورزشهایی همچون والیبال به یکبارگی خودباوری نداشته را ایجاد نمودند، با برقراری باشگاه های زبان های مادری در این عرصه رقابت زبانی، قومیت ها را یاری رسانند و تنوع زیبای گفتاری در ایران را به رنگین کمانی زیبا تصویر سازند. سالها زبانهای ایرانی بجای رقابت ملی به رقابت و حذف یکدیگر روی آورده اند که نتیجه نهایی به نفع زبانهای غربی تمام شده است.

من خودم از اهالی صنعت هستم و به تنوع و ضرورت وجود برخی واژگان فنی واقفم و از سختی معادل سازی فارسی آنها آگاهم اما حقیقت آنست که ما واژگانی داریم که بخاطر ضعف اعتماد به نفس خود با واژگان فرنگی قایم می کنیم. بطور مثال در دوره ارشد، کمتر دانشجوی مهندسی برق دوست دارد که واژه ی مقاله را بجای "Paper" بکار بندد در حالیکه واژی ایی ساده تر و واضح تر است. همانطور که بیان شد این کشتن اعتماد به نفس در یک زبان محلی به پذیرش رویدادهایی ناگوار تر منجر می شود. به تمسخر یک قوم و زبان، به تمسخر یک طایفه و نام.

فرار از زبان های مادری به فرار از فرهنگ های محلی ایی که زیبا بودند هم منجر گشته. شیفتگی من روستایی به گفتار روان یک تهرانی، مرا به سوی پوشش او می برد، او که قبلا پوشش غربی را به پوشش تهرانی خود ترجیح داده!!! این می شود پیشرفت!!! من می نازم از اینکه فارسی را بدون لهجه سخن می گویم و لباسم به آنها شبیه تر شده است!!!

به اطراف نگاه کنیم من و شما. علت رشد را در لباس و ظاهر نبینیم، در باطن عمل ببینیم. متاسفانه فاصله طبقاتی عظیم دوره شاهان بین دربار و مردم به فاصله خدماتی و فرهنگی بین کلان شهرها و نقاط دیگر منجر شده بود و من روستایی علت پول داشتن و سواد یا  ماشین داشتن تهرانی را در زبان فارسی و لباسش می دیدم و سعی کردم با این روش فاصله را کم کنم!!! اما غافل از اینکه علت این فاصله ظلم دربار و نرساندن دانش به من بوده است. غنای فرهنگی خود را گذاشته و شهرنشینی را اختیار کردم و چون به روستا می رسیدم دیگر شرم از گفتار به زبان اهالی داشتم!! دیگر شرم داشتم در کار کشاورزی ولو اندک ساعتی بیل از دوش پدر پیر خود بردارم،چون من فارسی صحبت می کنم!!!!

برخی واژگان یک تاریخ اند و یک فرهنگ. یک پل به سوی پیشرفت. گاهی یک واژه، ساخته هزاران ساعت تلاش نیاکان ما بوده است، حال به چند سال آن همه تاریخ را نابود می سازیم. پیشرفت هایی تکنولوژیکی امروز امکان درک مشکل ترین واژه ها را میسر ساخته است، و پدر پیر من هم با یک جستجو در اینترنت می تواند معنی هر واژه ایی را دریابد چه رسد به من که نیروی جوانی هم همراه خود دارم پس این چه استدلالی است که علت کشتن زبان مادری را مشکلات یادگیری معرفی کنیم؟؟؟ حال که هرکه چرخش بیشتر می گردد بیشتر جلب توجه مینماید و رقابت ناعادلانه تر گشته است چه باید کرد؟

1- تمسک به زبان های مادری و پرهیز از تمسخر های کودکانه جهت هویت بخشی و تحکیم اعتماد به نفس.

2- ایجاد رقابت هایی ملی در هماوردهای زبانی که به غنای بیشتر آنها بیانجامد. (نظیر شب شعر ها و داستان ها و.. محلی )

3- حرکت محکم به سوی علم اندوزی آنچانکه واژگان ما در قالب فرهنگ خودمان نشر پیدا کند.

4- تا جایی که می توانیم زبانهای مختلف را یاد بگیریم اما این بدان معنا باشد که علم خود را توسعه دهیم نه تقلید به واژگان.

5- آموزش زبان انگلیسی را از دبستان شروع کنیم طوریکه احساس ضعف و حقارت در بزرگسالی نسبت به دنیایی دست نیافتنی بوجود نیاد، کاری که کشورهایی عربی انجام دادند و تمسک بیشتر به زبن عربی را نتیجه داد.


همه ی نکاتی که در مقاله آمده لزوما دیدگاه مدیر افتو نمی باشد.            

 

 

 

 

 

 





تاريخ : جمعه چهاردهم تیر 1392 | 21:48 | نویسنده : سالم توكلي |


ما گروه کوهنوردی بردول در جمعی 13 نفره صبحگاه جمعه 31 خرداد  راهی سفر می شویم.با مینی بوسی که راننده هایش همان مردان آشنای سفر تابستانه ی پارسالند. با این تفاوت که یکی اشان اکنون یاری هم در کنار دارد.آنکه هیچ آداب و ترتیبی نمی جوید و هر چه دل تنگش می خواهد می گوید. ازآن  سفر سال پیش تنها 4 نفر هستند.مثل همیشه بر سر اینکه از چه راهی باید رفت بحث می شود.و سرانجام مسیر کنگان  را در پیش می گیریم.مسیر از نورآباد ممسنی و انارستان می گذرد. جاهایی که محل تلاقی سرزمین های سردسیری و گرمسیری است.  باغ های انبوه و خرم.از دیدن  درختان نخل در کنار درختان و  میوه های سرحدی بر سر راه احساس خوبی درونمان می نشیند.رود های روان که می بینی باورت می شود که آب  آبادی می آفریند. مسیر طولانی تر از آنچه است،به درازا می کشد.جایی به بیمه ماشین ایراد می گیرند و جایی به خاطر مهر نخوردن دفترچه، مینی بوس باید مسیری را برگردد و اینها هم موجب کلافگی می شود و هم موجب دست انداختن راننده شوخ طبع و بذله گویی و طنز بازیگوشانه همسفران.دیر وقت شب است که با تنی خسته به سیسخت می رسیم.قرار پیشین بر این بود که فردا راهی کوه شویم.جمع نمی پذیرد.کاری سنگین در پیش است و عقل جمعی حکم به استراحت یک روزه می دهد. هوا لذت بخش و خنک است. در سوئیتی اقامت می کنیم که متعلق به هیات کوهنوردی سیسخت است اما  آنگونه نیست که اتنظارش را داشتیم.امکانات بسیار کمی دارد.بچه ها از این وضعیت ناراضی اند.می گویند به هزینه ای که می گیرند، نمی ارزد.فردا را بی برنامه نیستیم.چشمه میشی را می بینیم.به کوه گل هم می رویم.پیاده روی مختصری تا سر آبشار زیبایش داریم.به آب می زنیم اما آبش فوق العاده سرد است به گونه ای که پاها تیر می کشد.نهارمان را در کنار آب های روان و زیر سایه سار درختان آماده و نوش جان می کنیم. همه گرد هم ودست هایی که در یک ماهیتابه می روند و لقمه برمی دارند.فارغ بالی و سادگی سفر لذتی بی انتها دارد.بچه ها شادند و بی هیچ آداب و ترتیبی بذله گویی می کنند و از کنار هم بودن دلخوشند.بعد از ظهر پس از استراحتی کوتاه کوه را بالا می رویم تا به دریاچه کوه گل برسیم.مسافت چندانی نیست.اما آنچه که می بینیم نه دریاچه که بیشتر آبگیری است که پرندگان بر گردش می چرخند.آن بالا عشایری هم زندگی می کنند.بر لب جو لباس می شویند و بلند بلند با هم حرف می زنند.بچه هایشان در خاک ها می لولند.و مرغ و خروس ها دانه می جویند.در مسیر برگشت می رویم تا راه صعود فردا را بجوییم.پس از پرس و جو می فهمیم که باید از گردنه ی منتهی به قله ی بیژن وبالای چشمه میشی صعود را آغاز کنیم.حالا ما در دامنه ی دنا هستیم.قله های سفید از برف هویدااند.راننده ی ما باورش نمی شود که اینها همه برف است می گوید شاید نمک باشد. به خوابگاه برمی گردیم.کاغذی را چسبانده اند که نرخهای اقامت شبانه را نوشته اند هزینه های جدیدی هم بابت پارک ماشین و حمام رفتن افزوده اند.صدای همه در می آید.چند نفری راهی شهر می شوند تا جایی دیگر بیابند.اما مذاکراتی که با مسئول بخش می شود، نتیجه می دهد و نرخ اقامت کاهش می یابد.اما آبگرمکن اقامتگاه حاضر نیست آب را گرم کند.شعله ای کوچک بر منبعی بزرگ می سوزد و آب در حد ولرم هم نمی رسد.چاره ای نیست باید چشمان را بست و با همین آب سرد دوش گرفت.بعد از صرف شام می خوابیم تا سحرگاه برخیزیم وبرای فتح قله ی حوض دال دنا  راهی کوهستان شویم . قله حوض دال از قله های معروف دناست و 4360 متر ارتفاع دارد. دال نام پرنده اي است بومي ايران كه يكي از زيستگاه هاي آن كوه هاي دنا در كهگيلويه و بويراحمد مي باشد. كمي پايين تر از قله منطقه اي وسيع و حوض مانندي وجود دارد كه گفته مي شود در گذشته هاي دورتر دال ها در آن زندگي مي كرده اند و نام حوض دال نيز از همين جا آمده است. یکی از همنوردان دوستی در سیسخت دارد.با او هماهنگی کرده است تا به عنوان راهنما همراهمان بیاید.ساعت پنج و نیم صبح پیرمرد آماده است.سرزنده و سرپا و سرحال.کلنگی در دست دارد که عصایش هم هست.با مینی بوس به محل شروع کوهنوردی می رسیم.شیب تند وطولانی و  یکنواختی است. اما مرد همراهمان که پیر ماه و سال است می داند که کجا باید استراحتمان دهد.به گویش شیرین لری می گوید« هر وقت خستتو وابی (خستگی اتان در رفت) بگید تا بریم.»چهره اش نشان می دهد زاده ی کوه است.در پهنای چهره اش گذر روزگاران را می توان دید.آرام و خونسرد است.لحن سخن گفتنش به اعضای گروه امید می دهد و روحیه می بخشد.دوستش را مشدی عبداله صدا می کند.می گوید« مشدی عبداله سالی یه ولا».از گروه هایی که با آنها آمده است خاطره ها دارد. جایی برایمان نغمه ای لری می خواند.«آخه داینی داینی چه گفتی / بوسه منو دای مفتی.» گروهی هم پشت سر ما در حرکتند.گروه ها که به هم می رسند با چهره هایی بشاش خسته نباشید و خدا قوتی می گویند و عبور می کنند.که زمان، زمان رفتن و عبور کردن است و نه ماندن.قله حوض دال دنا انتظار ما را می کشد.دنا ایستاده است به قدمت تاریخ و چه حادثه ها ،اتفاقها و قصه ها از سر گذرانده و جنگ و درگیری های مردمان و  اقوام را دیده است. حادثه ها هایی که در زبان مردم محلی جاری است و گاهی هم با افسانه ها درآمیخته است. و ما اکنون یکی از آن هزارانی هستیم که به دیدارش می رویم. اعضای گروه از دیدن لکه های قطور برف در مسیر ذوق می کنند.برای ما  جنوبی ها که از سرزمین های گرم و سوزان آمده ایم ، دیدن این همه برف در آغاز تابستان و این همه خرمی دشت ها و سردی هوا موهبتی فراموش نشدنی است.بچه ها برف بازی می کنند و گاهی با مشتی برف رفع تشنگی می کنند.پیرمرد هم با کلنگش برفهای تمیز را می جوید و می خورد.گیاهان کوهی را می چیند و بو می کند و از خواصشان می گوید.در کنار چشمه ای صبحانه ی مختصری می خوریم.و راهی می شویم.ساعت یازده و نیم است که به  محل جانپناه می رسیم.دو پناهگاهی که برای کوهنوردانی که قصد بیتوته ی شبانه دارند ساخته شده است.می گویند با هلیکوپتر مصالح آورده اند.همه ی کوهنوردانی که در مسیر می بینیم قصد دارند که شب را در پناهگاه بمانند و صبح صعودشان را برای رسیدن به قله ادامه دهند. اکنون قله بالای سر ماست در همین نزدیکی اما شیب تند و راه نسبتا دشواری در پیش است.دو نفر از همراهان توان بیشتر آمدن را ندارند.کنار پناهگاه می مانند.مسیر سنگریزه هایی خرد داردو لغزنده است.به پیشنهاد پیرمرد پس از طی مسیری راهی میانبر را می رویم.جایی باید از مسیری برفی و بسیار لغزنده و شیب دار عبور کنیم.یکی از افراد از کلنگ پیرمرد کمک می گیرد تا جای پا بسازد.با شگفتی می بینیم که پیرمرد پیش از ما بدون عصا از برف ها عبور می کند.پیرمرد می گوید دیگر چیزی نمانده همه می روند آنجا عکس می گیرند و برمی گردند.در حالی که ما در تقلا برای صعود هستیم پیرمرد آن بالاتر نشسته و می گوید «از اینجا سیسخت خوب دیارن.» سرانجام موفق می شویم بر بلندای قله بایستیم.فریاد شادی همه برمی خیزد. موبایل ها به کار می افتد تا اهل خانه و دوستان را خبر کنند .تکنولوژی جدید، واتساپ هم به یاری آمده است.حالا عکس ها در کمترین لحظه ارسال می شود.پیرمرد نماز شکرش را می گذارد. از قله پایین رفته به سمت پناه گاه برمی گردیم.یکی از همنوردان که در کنار پناهگاه مانده همتی به خرج داده به استقبال آمده و به یک یک ما تبریک و خسته نباشید می گوید.در کنار پناهگاه پیرمرد رقص چوب می کند.نشان می دهد که هنوز دود از کنده بلند می شود.برفها دارند آب می شوند و جویبارهای روان ساخته اند.زمزمه ی فرود آب در مسیر گوش را می نوازد.وضو می گیریم و کمی آنطرف تر نماز پیشین و پسین می خوانیم.پیرمرد می نشیند و ما را نظاره می کند. در جایی می گوید این دختر ها خیلی خوب آمدند. باید جایزه بهشان بدهی. می گوید یکبار 60 زن و دختر بودند که بعضی ها یشان درمانده شدند ویکی  پایش شکست.  پس از طی مسیری نهارمان هم می خوریم و مسیر بازگشت را در پیش می گیریم.حالا همه سراشیبی های تند مارپیچی و  لغزنده است.هر چه می رویم پایانی ندارد.کار سختی که انجام داده ایم رمق و توان افراد گروه را کاهش داده است.پس باید تمرکز و دقت را بیشتر کرد که مبادا سنگی زیر پا بلغزد و حادثه ای بیافریند.سرنجام برخی ساعت 7 و برخی چیزی مانده به 8 غروب به دامنه کوه می رسیم.بر فراز سر خود می نگریم احساس فخر می کنیم که از پا ننشستیم دنا را درنوردیدیم و بر بامش ایستادیم.مینی بوس می آید و ما را به خوابگاه برمی گرداند. بعد از شام هر کس گوشه ای می خوابد و از فرط خستگی بیهوش می شویم.صبح روشن ، سرزنده و شاداب از خواب برمی خیزیم .روز زیبایی است.صبحانه که می خوریم حساب و کتابمان را با مسئول اقامتگاه می کنیم. بار و بندیلمان را می بندیم و راهی یاسوج می شویم.ظهر را در کنار آبشار یاسوج می مانیم.عصر به تنگ مریون می رویم.آبهای سرد از دهانه ی تنگه خروشان بیرون می آیند.شیطنت کاری ها و آب بازی های افراد گروه  لحظه های شاد و شوخ می آفریند.دمدمه های غروب است که به سمت مارگون می رویم.شب هنگام می رسیم.در باغی جایی را کرایه می کنیم و چادرهایمان را بر پا می کنیم.هوای دل انگیزی است.در زیر درختان سیب و گردو و زمزمه رودی که پایین دست جاری است.شبی خوش است  که آرزو می کنیم بدین قصه اش دراز شود. با آواز خوش رود  به خوابی شیرین و آرام می رویم و صبح با چهچه بلبلان از خواب برمی خیزیم.آفتاب دمیده است که همگی به کنار آبشار می رویم. رنگین کمانی زیبا بر دل آبشار نقش بسته است.همه به شعف می آیند.چندی را در کنار آبشار به تفریح و عکس گرفتن می گذرانیم و سپس به سوی شیراز حرکت می کنیم.سفر رو به پایان است و بچه های گروه با همه خستگی راه، دست از شادمانی و دست افشانی و تکه پرانی اشان برنمی دارند و می خواهند نهایت حظشان را از این سفر به یادماندنی ببرند. ساعت ده و نیم شب در زادگاه خویشیم. در اولین کار حرفه ای خارج از منطقه موفق به کاری بزرگ شدیم.نام بردولمان را بر قله ی دنا نشاندیم.






تاريخ : یکشنبه نهم تیر 1392 | 9:26 | نویسنده : سالم توكلي |