کودک من مجله پدرش را ورق می زند و ذوق می کند.آینده او را چه می شود.در دنیایی که بچه ها در محاصره ابزارها و تکنولوژی های مدرن از انواع گوشه های همراه،لپ تاب،آی پک و تبلت و ...(ابزارهای دیگری که خواهند آمد و ما از آن بی خبریم.)هستند ،چقدر می توان امیدوار بود که اینها در آینده کتابخوان شوند.این ابزارهای جذاب و مسحور کننده آیا جایی برای کتابخوانی نسل آینده باقی خواهند گذارد.ما نسلی بودیم که کودکی و نوجوانی امان در دنیایی کاملا متفاوت گذشت. خودم را به یاد دارم که از کودکی با کتاب مانوس بودم.با کتاب کوزه،پی پی جوراب بلند ،قصه های صمد و کتاب های قدسی قاضی نور و...روزهای بلند تابستان را می گذراندم.بعدها در روزگار نوجوانی چه لحظه های شیرینی داشتم با شلوارهای وصله دار رسول پرویزی و داستان های عزیز نسین.چشم که گشودم و محیط خانه را پاییدم در اطراف خویش کتاب دیدم.برادرهایی که از سفر برایمان کتاب می آوردند و هدیه ای لذت بخش تر از این برایمان نبود.در روزهایی که ساعت های طولانی برق نبود،حتی در  دهلیز خانه به کتاب خوانی می گذشت و همچنین در مجلسی محل کوچ تابستانه که در روزهای گرم تابستان گاهی نسیمی خنک از دریچه هایش داخل می شد.هر کتاب نویی را ابتدا می بوییدم و از بوی حروف سربی چه لذتی می بردم.زمانه ای بود که اندیشه های چپ سوسیالیستی از هر سویی سر بر آورده بود.به یاد دارم که ظهرهای تابستان ،پدر کتاب  را از دستمان می گرفت و ورق می زند که مبادا آلوده به افکار کمونیستی گردیم و خدا ناباور شویم. مرد مسجد و قرآن بود و دغدغه ما را داشت .چنان که هنوز هست.هر چند که آن کتاب ها برای من تنها قصه های شیرینی بودند که عشقی به درازای عمر ، درون من نشاندند.بزرگتر که شدم ،شیفته مجلات ورزشی شدم.پایم که به شهرهای بزرگتر باز شد،به یاد دارم که روزهای شنبه صف درازی جلو دکه های مطبوعاتی برای مجله دنیای ورزش و کیهان ورزشی تشکیل می شد و من با شوق در صف می ایستادم تا نسخه ای از مجله هم نصیبم شود.با دیدن شماره های جدید مجلات ، برق از چشمانم می پرید.سر زدن به کتاب فروشی ها و جستجوی کتاب را هرگز از دست نمی دادم.در اواخر دهه 60 بود که با مجلات روشنفکری آشنا شدم.شماره های آدینه و گردون  و دنیای سخن را با ولع می خواندم و همه را نگه می داشتم.هر چند که منظم به دستم نمی رسید.دور از مراکز شهری بزرگ بودیم و باید منتظر می ماندیم کسی به سفر رود و شماره ی جدید نشریه ای به خانه بیاورد.در سال های دهه هفتاد بود که علاقمند به بحث های روشنفکری دینی و مباحث اجتماعی و سیاسی شدم.مجله ایران فردا و کیان را مشترک شدم.از راه این مجله ها بود که با نویسنده های برجسته آشنا شدم و هر گاه گذارم به شهر می افتاد سراغ کتاب هایشان می گرفتم.پس از دوم خرداد 76 بود که بهار مطبوعات آغاز شد و مجالی آزادتر برای انتشار کتاب ها یی متنوع آغاز گشت ،هیچ سالی نمایشگاه بین المللی کتاب تهران را از دست نمی دادیم.با دوستان 18 ساعت با اتوبوس راه تهران را می پیمودیم و از ترمینال مستقیم به  محل نمایشگاه  بین المللی تهران می رفتیم.خستگی نمی شناختیم چیست.از صبح ساعات اولیه بازگشایی نمایشگاه تا آخرین ساعتی که نمایشگاه تعطیل می شد، از سالنی به سالنی دیگر می رفتیم.و از غرفه ای به غرفه دیگر سرک می کشیدیم.در همین غرفه ها بود که نویسندگان بزرگ را می دیدیم و با آنها گفتگو می کردیم.اگر 5 روز تهران می ماندیم.همه 5 روز کارمان همین بود.سر ظهر که می شد روی چمن های محوطه نمایشگاه ولو می شدیم و ساندویچی را گاز می گرفتیم.به شهر خود که باز می گشتم.روزهایی بود که 5 تا 6 ساعت فقط کتاب می خواندم.به عبارتی دیگر سال هایی بود که در میان کتاب ها و مجله ها و روزنامه ها شنا می کردم.در چنین فضایی بود که بالیده شدیم.چه شوقی به من دست می داد از یافتن نکته ای جدید ،آشنایی با اندیشه ای تازه و دریچه ای که به روی دنیایی دیگر برایمان گشوده می شد و می دانستم که دنیا نه همه آن بوده است که می پنداشتم.گاهی احساس می کردم که سرشار شده ام از دانش و آگاهی.در سر شوری داشتم و در دل صدها امید.شب که سر بر بالین می گذاشتم،واژه های کتا ب در ذهنم رژه می رفتند.

حال که آن دوران پر شور و احساس را پشت سر نهاده ام و خواندن های فراوان و سال ها فعالیت های اجتماعی و فرهنگی مرا به آنجا رسانده است که هر اتفاقی نه به تمامی مرا ناامید می کند و نه هیجان زده و اکنون که بخشی زیادی از زمان را ،همچون بسیاری دیگر از مردمان پای ابزارهای مدرن می گذرانم ، هنوز که هنوز است، هر گاه از کنار دکه ی مطبوعاتی عبور می کنم ،پایم سست می شود اگر کتاب فروشی را  در مسیر  ببینم به سختی راضی می شوم از کنارش بگذرم.روزگار کودکی و نوجوانی کار خود را کرده است.هنوز که هنوز است نگاه کردن به صفحات کاغذی  مجلات و کتاب ها برایم از مرور کردن متن ها ،از روی صفحات مانیتور کامپیوترها و گوشی های همراه ، بسی لذت بخش تر است.

کتاب ها را می دهم که کودکم ببوید.مجله را می دهم که صفحاتش را ورق زند و از صدایش ذوق کند و شادی کند و خنده ی شیرینش را نثارم کند. کتاب خواندن من را هم که خواهد دید.این کاری است که از دست من برمی آید.بعد را دیگر نمی دانم چه شود.گاهی از این همه تغییرات سریع دچار دلهره می شوم. ابزارهایی که با سرعتی باور نکردنی نو می شوند و هنوز با یکی آشنا نگشته ای و نشناخته ای دیگری از راه می رسد.دنیا دنیای دیگری است.آن آهستگی و آرامی و شمردگی روزگار کودکی و نوجوانی ما را ندارد.



تاريخ : پنجشنبه پنجم شهریور ۱۳۹۴ | 11:49 | نویسنده : سالم توكلي |
این یوسف برزو معروف به بو یعگوب اهل گاوبندی ماست.دلی پاک دارد و شاد.اهل بزم و رقص و زندگی است.عاشق و شیفته نی انبان نوازی سیاهان منطقه است.حضور او در عروسی های دیارمان شعف و شادی و نشاط را دو چندان می کند.اگر چه برای دلش هم برقصد، وجود او چون مطربان را باید قدر دانست.خاصه در زمانه ای که تا بخواهی اسباب افسردگی فراهم هست و غم به روی غم تلمبار شده است.رقص پاک و زیبا و بی غل و غش بویعگوب غم از دل می زداید.در این زمانه چقدر ما نیازمند دل پاک و شاد اوییم.او هنوز موسیقی نی انبان را از نوارهای کاست قدیمی گوش می دهد.اگر خبر می شد که سیاهان نوازنده در 60 کیلومتر آنسوتر در مقام در جشن عروسی می نوازند با ضبط صوت قدیمی اش و با موتور سیکلت هفتادش روانه می گشت تا شادمانه در میانه ی میدان با صدای طبل و نی انبان هنرمندان محلی پا بر زمین کوبد و رقصی کند و هم نوار کاست دیگری از نوای دل انگیز و شور آفرین نی انبان نوازی سیاهان پر کند.بو یعگوب چهره محبوب و دوست داشتنی شهر ما چند روزی است که مصدوم گشته است.او که همراه گروهی ، شبی برای تفریح به منطقه سرکوه رفته بود،در تاریکی شب پایش می لغزد و در آبراهی به ارتفاع 5 متر سقوط می کند و از ناحیه پا و دست دچار شکستگی می شود.همه از شنیدن این خبر متاسف شدند.امروز او خانه نشین گشته است.اما ماجرای افتادنش را به چه شیرینی تعریف می کند.ضبط صوت قدیمی اش هم در کنار دارد.مگر می تواند این روزها و شب های خانه نشینی را بی نوای نی انبان بگذراند.امید که بار دیگر برخیزد از بستر و به میانه میدان جشن های عروسی امان بیاید شادمان و تندرست.



تاريخ : پنجشنبه پنجم شهریور ۱۳۹۴ | 11:22 | نویسنده : سالم توكلي |
این متن سخنرانی عبدالحسین وهاب زاده مترجم،بوم شناس ،پزوهشگر و فعال محیط زیست در همایش کودک و محیط زیست است که در 29 آبان سال 93 با همکاری گروه همیار سلامت روستای میلکی و گروه کوهنوردی بردول در شهر گاوبندی مرکز شهرستان پارسیان برگزار شد.

 

اکثریت جامعه علاقه ای به اینکه ابتکار و خلاقیت نشان بدهند ندارند. عده ای کمی کمر همت بسته اند و به شدت فعالند. بیاییم ببینیم کودکی اینها چه می گوید.آنهایی که کودکی اشان پر از رابطه با طبیعت است می توانند انسان های فعالی باشند و در همه عرصه ها موفق عمل می کنند.گروه دیگربر عکس.خوب یا بد این تعامل می تواند بر آینده نسل های ما و طبیعت تاثیر داشته باشد.ما یک دوره حساس و گذرا از کودکی داریم.(بین 5 تا 12 سالگی)در این دوره کودکان نسبت به عوامل طبیعی گرایش های مثبت یا منفی دارند.از مار و موش و یا خزندگان یا از تاریکی می ترسند.اینها ترس های غریزی است.به صحنه پر گل یا محیط متنوع گیاهی علاقه دارند.شما اینجا در حاشیه دریایتان کهورها و کنارها با فاصله درآمده اند.بین اینها بیشه هایی از درختچه های کوتاه و علف های پراکنده است.در واقع این جذاب ترین و محبوب ترین نوع طبیعتی است که ما دیده ایم.چرا که ما برای میلیون ها سال با اینها بزرگ شده ایم.ما یک موجود قدیمی هستیم.این موجود قدیمی خصوصیاتش به صورت دیر پا شکل گرفته است.امروز اگر کت و شلوار یا کت و دامن تن کرده ایم ،معنی اش این نیست که ساختارهای ذهنی امان و یا رفتارها ، تمایلاتمان  و بیزاری هایمان طبیعی است.انها در ما ریشه های عمیق دارند.اگر من دستم را باز کنم و این جناغ سینه ام ،آغاز پیدایش حیات بدانم و این نوک انگشتان امروز باشد.از اینجا که شروع کنیم تا یک مدت زیادی فقط باکتری است.یواش یواش تک سلولی ها ظاهر می شوند.پر سلولی ها،کرم ها،حشرات و بعد مهره داران،ماهی ها،دوزیستان،خزندگان و پرندگان و پستانداران و در نهایت انسان ظاهر می شود.این انسان روزی یک موجود وحشی شکارچی گردآورنده بوده است.سپس عصر سنگ،عصر آهن،عصر مفرغ ، عصر کشاورزی و در آخر انقلاب صنعتی و امروز هم در نوک نوک  این ناخن ، انقلاب انفورماتیک .حال اگر یک سوهان بیاوریم و یک ضربه کوچک به این ناخن بزنیم.کشاورزی می رود،تمدن می رود،اعتقادات،تمام دستاوردهای صنعتی تکنولوژیکی از کوچکترین که یک چاقو و یا قیچی تا بزرگترین همه می روند. و ما می مانیم یک موجود شکارچی گردآورنده .یعنی در واقع شیوه ی زندگی امروز ما چراغش در اختیار ماست.سقفش در اختیار ماست.حتی دمای هوایش را ما کنترل می کنیم.میز ، صندلی،لباس و بلندگو و...همه با یک ضربه رفت و ما برگشتیم به آن موجود قدیمی که باید شکار کند و از توی زمین غده ها را در بیاورد و بخورد.یعنی ما موجود بسیار قدیمی هستیم.استعدادها،تمایلات،علاقه ها و بیزاری ها همه در ارتباط با طبیعت و برای بقا ما شکل گرفته اند.ما از مدفوع خودمان خوشمان نمی آید.از مدفوع دیگران بیشتر خوشمان نمی آید.چرا که یک جنبه سازشی دارد.اگر ما تمایلات بیزاری نداشتیم ،می توانستیم بیماری بگیریم.ما از مردار، از یک محیط تاریک بدمان می آید . تصور کنید در یک روز زیبا ، داریم در طبیعت می گردیم.همه چیز روبراه است.آفتاب شروع می کند به غروب کردن،یواش یواش هوا گرگ و میش می شود.نور کم می شود .ده دقیقه بعد وحشت همه وجود ما را در بر می گیرد.برای اینکه ما میلیون ها سال یک موجود روز زی بودیم.یک موجود شب زی نبودیم.این علاقه ها و بیزاری های ما جنبه سازشی دارند و بهای ما را تامین می کنند.برای اینکه این جنبه های سازشی شکل بگیرند.برای اینکه در طبیعت از پس نیازهایمان بربیاییم لازم است که در دوره کودکی امان یک رابطه صمیمانه مستمر با طبیعت  داشته باشیم.در سن 5 تا 12 سالگی به طور ذاتی در کودکان این گرایشات وجود دارد.کودک شما به یک دانه سوسک که روی زمین حرکت می کند،آنقدر توجه می کند که این توجه را به پیچیده ترین اسباب بازی الکترونیک نشان نمی دهد.چرا که شناخت آینده او را تامین می کند. این تاثیرات در گرایشات بچه ها دیرپا و دراز مدت است.در نظر سنجی که از مردم همه جای دنیا در همه فرهنگ ها شده است،گفته اند که خوش ترین و به یادماندنی ترین خاطرات ما ، خاطراتی است که از کودکی در طبیعت داریم.این رابطه دراز مدت پیامدهای مثبتی را در ارتباط با احساس های عاطفی ،حسی ،حرکتی ،مهارت ها ،جامعه پذیری و فرهنگ پذیری ما دارد.در نگاه ما به طبیعت ، مهم آن است که در طبیعت چگونه چیزی را ادراک می کنیم.برای مثال:وقتی یک بچه می خواهد به سوسکی دست بزد برمی گردد مادرش را نگاه می کند.اگر مادر رویی گشاده نشان داد.دست می زند،می گیرد و بازی می کند.اما اگر مادر اخم کرد دیگر کار تمام است.حالا این کودک بزرگ شده،دکتر یا مهندس شده است.موش از زیر پایش در می رود فرار می کند.این چیزی است که تا هزار سال پیش در تمدن بشری سابقه نداشته است.الان مادران شهری از یک سوسک می ترسند.زن هایی می بینیم که یک بچه گربه زیر پایشان رد می شود بچه اشان سقط می کند.گزارشی که آموزش و پرورش داده نشان می دهد که فعالیت های فیزیکی در بچه ها کم شده است.وقتی به یک دختر 12 ساله می گوییم کبریت روشن کن،ده تا چوب می شکند نمی تواند روشن کند.یک مهارت ساده بلد نیستند.برای اینکه مادرش گفته به اینها کاری نداشته باش.همه اینها یک رشته نوپدید در ریست شناسی است که ما به آن زیست گرایی می گوییم.یعنی گرایش ذاتی مثبت و منفی جنبه سازشی دارد و شناخت آنها برای زندگی بهتر لازم است.ما پارک هایمان همه به هم شبیه است.شبیه زیست گاههایی که میلیون ها سال در آن زندگی کرده ایم.وقتی به یک جنگل می رسیم آنقدر درخت می بریم تا مرتع به وجود بیاوریم.وقتی به یک مرتع می رسیم شروع به درخت کاشتن می کنیم.بدون اینکه خودمان بدانیم راه اساطیر خودمان را ادامه می دهیم.زیست گرایی می گوید که مجموعه ای ارزش ها و علاقه ها با یک طبیعت خاص شکل گرفته است.ما در طبیعت زیبایی می بینیم.قصرهایمان را در جایی می سازیم که چشم اندازهای زیبا داشته باشد.در طبیعت استدلال می کنیم.چون خشکسالی داشتیم این اتفاقات افتاد.نسبت به بعضی چیزها بیزاری می جوییم.مثلا از لاشه متعفن.از طبیعت بهره جویی می کنیم و چیزهایی را از آن می گیریم.ما طبیعت را دوست داریم.اگر بپرسند چرا منظره دریا را دوست داری ،جوابی نداریم.برای اینکه آن پیوند عاطفی موجب می شود آن را خوب بشناسد و خوب از آن بهره بگیرد.زمین را شخم می زنیم.گیاهش را تغییر می دهیم.این نشان از این دارد که ما می خواهیم بر آن مسلط شویم.ما به طبیعت علاقه معنوی داریم.بحث می کنیم و در آن معنویتی می بینیم.در طبیعت نماد پردازی می کنیم.بسیاری کتاب های داستان کودکان در مورد حیوانات است.مثلا داستان لاکپشت  یا روباه.ادبیات ما مشحون از این نمادپردازی هاست.کدام کتاب شعر را پیدا می کنید که تصویری از طبیعت در آن نباشد.کدام فیلسوف را پیدا می کنید که از رابطه عمیق با طبیعت حرف نزده باشد و بالاخره کدام پدربزرگی است که داستانی از حیوانات برای نوه هایش نگفته باشد.

زیست گرایی می گوید ما نسبت به طبیعت گرایش هایی داریم و نسبت به تجربه هایی که از والدین داریم آینده ما شکل می گیرد.مثلا اگر خواستیم حیوانی را لمس کنیم،اگر والدین گرایش نشان دادند ،می رویم آنها را تجربه می کنیم و بعد در آینده آدمی می شویم علاقمند به طبیعت.

ما سه دوره داریم.تا 6 سالگی کودکان از چیزهایی می ترسند.مثل رعد و برق.دوره 6 تا 12 سالگی به شدت علاقه دارند که با طبیعت ارتباط برقرار کنند و گرایش نشان می دهند.دوره سوم یا نوجوانی برخورد اخلاقی با طبیعت است.بعضی چیزها خوب است و بعضی چیزها بد.در این دوره کودک سه نوع برخورد با طبیعت را تجربه می کند.یکی تجربه مستقیم و بلاواسطه،بدون برنامه ریزی و خودبخودی که دوست دارد برود و عناصر مختلف طبیعت را لمس کند.در یک طبیعت وحشی و نه جایی که ما به آن شکل داده ایم.گل کاری و سبزی کاری کرده ایم.دوست دارد زمین را بکند.ببیند از زمین چه بیرون می آید.یک شاخه را بشکند.بال پروانه ای را جدا کند.ببیند پروانه بدون بال چگونه است. دیگری تجربه غیر مستقیم طبیعت.ممکن است حیوانی مثل گربه یا حشره ای در خانه داشته باشد و با آن بازی کند.گل و سبزی بکارد.میوه جمع کند. تجربه بعد ،تجربه نمادین است.فیلم و عکس از طبیعت بگیرد.نقاشی کند.داستان بنویسد.یا یک نرم افزار در مورد طبیعت ببیند و بازی کند. در بین این سه تجربه ، تجربه مستقیم مهمترین نقش و تاثیر را در بچه ها دارد.یعنی که بچه در طبیعت رها باشد.نرمی و زبری را لمس کند.از شاخه آویزان شود.از درخت بالا برود.حیوان را نگاه کند.پایش را در آب بگذارد.گل بازی کند.اینها مهمترین نقش را سرنوشت بچه ها دارند.توانایی های آینده او را نسبت به طبیعت بیشتر از هر چیزی شکل می دهند.بعد تجربه غیر مستقیم و تجربه نمادین در مرحله سوم است.یعنی که بچه های ما فقط با دیدن فیلم حیات وحش نمی توانند به طبیعت علاقمند بشوند.زمانی می تواند این اتفاق بیفتد که قبلا آن تجربه ها را در طبیعت داشته باشد.پیامدهای این تجربه ها از دغدغه های محیط زیستی فراتر می رود و نقش خودش را در استعدادهای کودک،توانایی های فیزیکی،مهارت های کودک،قدرت خلاقیت و قدرت حل مساله بازی می کند. بازی هایی که کودک در طبیعت با کودکان دیگر انجام می دهد، یاد می گیرد که کارهای دست جمعی انجام دهد.بچه ها وقتی به مدرسه می روند اگر پدر و مادرشان به آنها بگویند تو کاری به کار کسی نداشته باش.کارهای خودت را انجام بده و بیا.این وقتی بزرگ شد،فقط می تواند کارهای انفرادی انجام بدهد.میلیارد ها خرج فوتبال می کنیم ولی یک پیروزی بزرگ به دست نمی آوریم.برای اینکه بچه هایمان از کودکی یاد نگرفته اند با همدیگر کار کنند.ما هیچگاه یک کشف بزرگ نکردیم.برای کشف بزرگ نیازمند همکاری یک گروه بزرگ است.ما قهرمان کشتی،بوکس،وزنه برداری و تکواندو داریم.اولین بار است که والیبال ما چنین می درخشد.به خاطر اینکه یک مربی از یک جای دیگر دنیا آمده ، گفته یک تعداد بچه به من بدهید و برای مدت طولانی با اینها کار کرده است.حس مشارکت جویی و سازشکاری اجتماعی بچه ها در طبیعت می تواند شکل بگیرد.طبیعت می تواند یک جنبه درمانی داشته باشد. ما امروزه می دانیم بسیاری از جنبه ها و کاستی های شخصیتی بچه ها طبیعت درمانی می شود.مثل پیش فعالی.اختلالات شخصیتی در تعامل با طبیعت می توانند درمان شوند.امروزه در دنیا کلینیک های حیوان درمانی وجود دارد .بچه های پیش فعال می آیند با حیوانات بازی می کنند تا بیماریشان بهبود پیدا کند.بچه هایی هستند که تمرکز ندارند و نمی توانند روی یک  موضوعی 5 دقیقه تمرکز کنند.اینها وقتی می آیند در مدرسه طبیعت می توانند یک ساعت روی موضوعی تمرکز کنند.بچه های خجول به شدت اجتماعی می شوند.

مجموعه این تعاملات با طبیعت عواطف را شکل می دهد و انگیزه ها را به وجود می آورد.آدم های بزرگ ممکن است اطلاعات زیادی داشته باشند اما از آنجا که انگیزه ای ندارند کاری انجام نمی دهند.ما اکنون در هر کدام از شهرهای بزرک یک دانشکده محیط زیست داریم.هر سال چندین هزار فارغ التحصیل محیط زیست بیرون می دهیم.ولی محیط زیستمان هر روز خراب تر می شود.برای اینکه آنها فقط آگاهی کسب می کنند ولی انگیزه ندارند.نظام انگیزشی هست که می تواند بعدا آن اطلاعات و دانش را به خدمت بگیرد. برای پیشبرد و حفظ محیط زیست باید ایجاد انگیزه قبل از آموزش باشد.من تا حالا به یک ngo  برخورد نکرده ام که با کودکان کار کنند .ما بیشتر تمایل داریم که قبل از ایجاد انگیزه به کودکان آموزش دهیم.در حالی که این آموزش یکی از خطراتش این است که بر کنجکاوی و کشف پیش دستی می کند.یعنی اگر کودک خودش طبیعت را کاویده باشد چیزهایی را کشف می کند.ولی اگر شما او را آموزش دادید دیگر فرصت این کشف از بین رفته است. با توجه به اینکه امروزه در شهرها به خصوص شهرهای بزرگ خانواده ها کوچک شده اند و یک بچه بیشتر ندارند،این بچه همه چیزشان و جیک و پوکشان است.نمی توانند ریسک کنند که اجازه بدهند بچه بیرون برود.مبادا پایش بشکند،سرما بخورد،زیر ماشین برود.بچه باید در یک آپارتمان 40 متری زندگی کند که دیوارهای بتونی و پرده های کلفت آن را پوشانده است.این ها اگر بخواهند به طبیعت بروند باید 50 کیلومتر رانندگی کنند.بنابراین بچه های ما در شهرها از طبیعت بریده شده اند.راه حل آن ایجاد مدرسه طبیعت است.بیاییم در کنار شهرها فضاهایی ایجاد کنیم که دستکاری زیادی نشده باشد.گل کاری زیادی نشده باشد.فضا طبیعی باشد.یک جا برکه آب باشد،یک جا چاله،یکجا مقداری سنگ و شن ریخته باشد،یک جا مقداری چوب باشد.بچه بتواند اینها را بیاورد برای خودش و با آنها بازی کند.ما اولین نوع این مدرسه طبیعت را در مشهد راه انداختیم .تاکنون سه مدرسه را متقاعد کرده ایم که کل بچه هایشان را حداقل برای یکبار به این مدرسه بیاورند.اولین سوالی که بچه ها می کنند این است که شما چه درسی خواندید که اینجا کار می کنید.تا ما همان درس را بخوانیم.می گویند آیا ما می توانیم اینجا کار کنیم.اکنون بعضی از پدر و مادرهایشان می گویند اگر شما بتوانید برای تمام طول سال فعالیت داشته باشید،ما بچه هایمان را از مدرسه برمی داریم و به اینجا می آوریم.بنابراین هدف از به وجود آمدن مدرسه طبیعت این نیست که ما به بچه ها آموزش بدهیم.اگر چه ما برای اینکه دهان پدر و مادرها را ببندیم یه مقدار آموزش هم می دهیم.چون پدر و مادران غروب که می آیند بچه ها ببرند می پرسند که امروز چه چیز یاد گرفتید؟همانطور که بچه از سر کلاس زبان که برمی گردد باید بیلان دهد که این لغت و آن لغت را یاد گرفتم.اما این بچه بدبخت که از مدرسه طبیعت برمی گردد نمی تواند بگوید که من خلاقیت را یاد گرفتم.من استعدادم شکوفا شد.یک روز که با بچه ها لای علف ها می گشتم یک تار عنکبوت دیدم و نشانشان دادم که این عنکبوت اینجا تار تنیده و بعد از بچه ها پرسیدم که عنکبوت برای چه این تارها را می تند؟گفتند برای اینکه شکار کند.ما آمدیم یک صحنه شکار درست کردیم و یک ملخ کوچولو گرفتیم و و توی تارها انداختیم.عنکبوت برای مدتی هیچ کاری نکرد.بچه ها ایستادند ،نگاه کردند.بعد ملخ شروع کرد به دست و پا زدن.به محض اینکه تارها را می کشید عنکبوت آمد و آن را گرفت و دورش تار تنید و شروع به خوردنش کرد. بعد از  پایان وقت مدرسه یکی از بچه که مسیر خانه اش در مسیر من بود و با خودم می بردمش خانه در راه از او پرسیدم :آرین امروز از مدرسه طبیعت چه چیز یاد گرفتی؟ گفت:صبر. گفتم صبر برای چی؟ گفت: عنکبوت باید صبر کند تا چیزی توی تارش بیفتد  و بعد آن را بخورد.یک بچه ی 7 ساله مفهوم صبر را در طبیعت از عنکبوت یاد می گیرد. ما نمی توانیم به بچه ها بگوییم صبر کن بعد برایت می خرم.او نمی فهمد صبر چیست.یعنی تمام آن کیفیاتی که او در آینده به عنوان یک انسان بالغ باید بفهمد و توانایی انجام بسیاری کارها را که باید پیدا کند در اینجا به دست می آورد.

«هنوز همان نیم وجب بچه ی ولگردم....
پاهایم در زمین ریشه کرده و سرم میان ابر های وحشی ست که نظم و قانون و زمان تاب اهلی کردن من را ندارد....
پس بگذارید وحشیانه تاب بخورم چراکه فقط الکی بزرگ شده ام......
تقدیم به مردی که ولگردی های کودکی ام را بر خلاف خانواده ام تحسین کرد.
دانیال 
مدرسه طبیعت وایو»



تاريخ : جمعه دوم مرداد ۱۳۹۴ | 11:41 | نویسنده : سالم توكلي |
 

تعدادشان زیاد است.اما دیده نمی شوند.با همه جثه کوچکشان جارو به دست مغازه را جارو می کنند.با همه خردسالی اشان جعبه میوه ای را در میوه فروشی جا به جا می کنند.با همه کودکی اشان پا به پای پدرانشان گرجه چینی می کنند.یا آنکه آچار به دست با جامه ای سیاه شده در گود تعمیرگاهی با پبچی ور می روند.همه جا هستند اما دیده نمی شوند.کودکان افغانی  از کوچکی بی آنکه کودکی کرده باشند، وارد میدان کار می شوند تا کمک خرج خانواده اشان گردند.کودکانی که از تحصیل محرومند.و بسیاریشان از بازی ها و سرخوشی های کودکانه.این است که زود بزرگ می شوند.

اینبار گروه همیار سلامت روستای میلکی در شهرستان پارسیان(گاوبندی) آنها را دید.به مناسبت عید سعید فطر آنها را گرد آورد و برایشان جشنی ترتیب داد. سالن دم کرده ی ارشاد مرکز شهرستان  روز دوشنبه 29 تیرماه مملو از کودکان و نوجوانان افغانی بود .پاره ای هم همراه پدران و مادرانشان آمده بودند. از سر و کول هم بالا می رفتند.عرق ریزان غرق در شوق و شادمانی بودند.در میان نجوای موسیقی افغانی که از خستگی سرزمینشان می خواند.اما اینان ، اینجا در جنوب ایران شاید یکی از شادترین روزهایشان را می گذراندند.دختران و پسران افغان رفتند شعر خواندند ،قرآن خواندند و هر آنچه می دانستند و هر هنری که داشتند ارائه نمودند.برایشان مسابقاتی متنوع ترتیب دادند.جایزه گرفتند،کف زدند و فریاد شادی برآوردند.اتفاقی که کمتر به باورشان می نشست.اینکه در این روزگار و در این دیار غربت کسی آنها را ببیند و به یادشان آورد و بی هیچ منت و هزینه ای اسباب شادمانی اشان را فراهم سازد و برایشان بگوید که وطنتان را دوست داشته باشید و سرزمینتان را از یاد نبرید.

اینگونه خدمات اجتماعی بی مزد و اجرت تنها از تشکل های مردم نهاد برمی آید.به گمانم این تشکل های مردم نهاد بیش از هر سازمان و نهادی دیگر می تواند از بار معضلات و مصائب جامعه کم کنند.سپاس از گروه همیار و سلامت روستای میلکی و همت بلندشان.

 

 



تاريخ : چهارشنبه سی و یکم تیر ۱۳۹۴ | 12:46 | نویسنده : سالم توكلي |
 

احمد عود پیر ماه و سال است.او با آنکه دیگر توان کار کردن و پای نهادن بر زبری تنه نخل ها و برکشیدن خود به بلندای آنها را ندارد و دیگر چیز چندانی هم از آن خرمی نخل ها و رونق و صفایشان نمانده است، اما هنوز هم چون سال های بگذشته ی عمر هر روز صبح زود ظرف آبی و تکه نانی برمی دارد و همان راه منتهی به نخلستان ها را می پیماید.از درازای دیوار مدرسه که عبور می کند ، کمی آنسوتر راهش را به سوی زریبه ی پیشینش کج می کند و در زیر سایه ی درخت کهور کوچکی می نشیند.اول صبح پانزده اردیبهشت ماه بود که به دیدارش رفتم.بر خلاف روزهای داغ و آفتابی دیگر هوا ابری و بارانی بود و بوی بهار می داد.گفتم احمد اینجا چه می کنی؟ گفت: «بهتر از ولایتن.دلم واز وایبو.مو که از هر چه بیدم تو صحرو بیدم.تا تی از بنگ پیشند وامی رم.وقتی وامیرم هنوز بچا مرخص نبیدن.بچا که چیخ چیخ اکنن دگه مو دشم.» تبری هم همراه دارد.می گویم این را برای چه می آوری.به خنده می گوید:«این آهن داره.تا شیطونا نیان.»همان عود بذله گوی پیشترها ست.سال هایی را به یاد می آورم که بازیارمان بود.وقتی قرار بود تنها نخل آزاد زریبه را بچیند، شب می آمد و خبر می داد.من کودکی بودم.صبح که می شد زنده یاد مادر ظرفی را به دستم می داد تا از زریبه رطب آزاد بیاورم.با دوچرخه ام راه می افتادم.از کوچه های قدیمی و خاکی و از میان خانه های گلی می گذشتم. از خانه ی احمد حسن قاسمو ، رستم ها ،عبدالوهاب ، ملاعلی وحاجی اسماعیل ها عبور می کردم.زنان و دختران محل کوچه را آب و جارو کرده بودند.کوچه از عطر خوش خاک آب خورده آکنده بود.بعد گود مال اله بود پر از سرگین بز و کهره و گاو اهل محل و آنگاه از کنار دیوار قبرستان که می گذشتم به داربست زریبه می رسیم.ابتدای زریبه قبرهای خانوادگی بود و بعد بند حسین که نخل های کوچکش را هر کدام از ما به نام خود کرده بودیم. از سوی دیگر میلسی بود که هنوز پابرجا بود و سکوی تابستانی و مشتو و از همین سو همسایه تابستانی امان جاسم شروه گو پیدا بود که از نخلی بالا رفته مشغول خرما چینی بود. خانه تابستانی دیگرمان هم مانده بود به همراه دریچه های چوبی اش و ساباتی که جلواش بود و سرپله ای که زیر آن چاله ی پخت و پز بود.همه به یادگار مانده بود از چند سال پیش که کوچ تابستانه به نخلستان ها همچنان برقرار بود.البته کهوری با سایه ای خنک و گسترده که همیشه بوی همبلش صمیمیتی خاص را درونم می ریخت و خاطره های زمانه کوچ را زنده می کرد و از سوی غرب کمی آن طرف تر درخت بمبر تنومند و کهن سالی که میان شاخ و برگ هایش ظهرهای گرم تابستان بچه ها ماوا داشتند..پیش از آمدن من احمد عود با پرونگش از دل آزاد بالا رفته بود و دی عبداله و دخترش در زیر کله وامی کشیدند.دی عبداله عود را صدا می زد می گفت :«احمد رطبک های شوخ دومن واکن که سالم انده سی رطب.»احمد هم از همان بلندی به شوخی می گفت:«چن حالا جو ا خرت دادی. »و اکنون که سال های سال از آن زمانه می گذرد دیگر نه آن نخلستان های شاداب مانده اند و نه اثری از خانه های تابستانی و نه کهوری هست که بوی همبلش سرمستم می کرد.به جای همه آنها ،ساختمان و خیابان هایی که کم کمت پیش آمده اند و نخل ها را بلعیده اند. احمد عود به افقی نامعلوم چشم می دوزد.می دانم که همه آن تصویرهای زمان های پیشین از ذهنش عبور می کند و خیلی بیشتر از آن، از گذشته های بسیار دورتر.در این میان است که خاطره ای در ذهنش زنده می شود:«علی شما رفته بید بحرین یادتن. »بعد مکثی می کند و می گوید:«نه راستی او زمان تو نبیدی.یه غتره ی سرخی آورده بید.جنت جاش بو دیت،غتره امو داد.هنیزا دارم.»اینکه می گوید ، بغضی گلویش را می گیرد.قطره اشکی بر صورت چروکیده اش جاری می شود.آهی می کشد و می گوید:«دینی(مادری) بید و بگذشت. معرفت داشت.با همه کس شناخت بید.با همه کس دوست بید.دل مهربونی داشت.همیشه کاسه ی دسش بید یا سی عاشه عباس می برد.یا سی گلی می برد.سی ای فقیر .سی او فقیر.» 
می گویم احمد دیگر چه خاطره هایی به یاد داری؟می گوید:«یادم هسته نه که یادم نی.مال پاویز و بار کردن همه یادمن.فایده نداره.یاد خوت وانیاری بهترن.»یادآوری گذشته دلش را می لرزاند.دنیای امروز برایش لذتی ندارد.می گوید:«برکت رفته از دنیا.مثه تیتر نی.لیموهایی داشت زریبه چه لیمو.سم پاشی نبید.ای سم پاشی ها بدترن.کود شیمیایی نبید.سر حشنه از زیارت می اوردن می دادیم ا لیموها.همی قوه ی باد و بارون ثمر می داد.مرضی چی نبید.مردم هم حرفشو نه مال خوشوان.دلخواه نیستن.اول خیر و برکت داشت.تا دیگرو زحمت کشیدیم تا تونستیم زحمت کشیدیم.همه ش رفت.» پس از لحظاتی سکوت شعری را زمزمه می کند:«گل بر زمین چیدیم و بگذشت/جور یار کشیدیم همه بخشیدیم و بگذشت»
تکه های کوچک هیزمی را گرد می آورد.آتشی می افروزد.قلیانی را که زیر جعبه و فرشی کهنه پنهان کرده است بیرون می آورد و مشغول چاق کردنش می شود.بارانکی شروع به باریدن می کند.به شوخی می گوید :«حالا جوممو تر وایبو.»
می گویم از حاجی عبداله خواجه چه به یاد داری؟ می گوید:«حاجی عبداله هم یادمن.جوار جوری و خرمن که وایبی،چاکوش پر غله می کرد و پیاله پیاله تو ده تقسیم می کرد.قلیون هم می کشید.یه میچویی هم تو فداتو بید.گذشته ها گذشت.» خاطره هایش پراکنده و کوتاه است.«شیخ مذکور بردن هم یادمن.از ری احشوم اش بردن .سوار قاطر بید.از گالاخور بالا رفتن.ری سر پیمستون نشسته بید.شیخ سیف ریشخند شکه دومنش آورد.از همی طرف بند لشتی سوار قاطر اش بردن شیراز.» خم شده است که آتش قلیانش را بگذارد.صدای کوکوی قمری بر سر شاخه می آید.همراهش می خواند:کوکوکوکو.«ای سی کاکاش می گرده.سر میراث دعواشو وابید.کاکاش سودا گرفت و فرار کرد.حالا ای جارش می زنه.کوکو یوسف/بیو وایو/ یکی سی مو/ دو تا بر تو...هنی پیداش نکرده.»
می گویم احمد تو قصه گوی جن و پری بودی.اینکه می گویم.سخنش گل می اندازد.«جن و پری خوم ا چش دیدم.خونه علی عجور پر شیطون بید.خونه علی عجور بله.هموسا دستیر ارو بید.مو بیدم و جیده با شترهامو.هد دروای شیخ نور یه میچوی گپی مال شما بید.مابین دروا غله هم وایسیده بید بلند.از بس سست بیدیم.لوک ها ول کردیم و خوسیدیم.بعد مو پابیدم و لوکم واسدم و جار زدم جیده . های جیده پابه برو سی لوکت.لوکش تو خار قاسم بید.رفت سی لوکش همونجا یه مهتابی (سکوی تابستانی) بید که پاویز ریش می نشستن.همونجا چکش ری خوش واداده بید از نو خوسیده بید.مو که لوکم واسدم و وارفتم.و جیده تو همینجا بخوسی.خداش بیامرزا حسن عجور قرآن می خوند.رمضون بید.دیدم که زن جیده گریخن اومد.جیده کجان؟ گفتم مگه جیده وانومده. وومدم فدا تبرم واسدم و همی ره لشتی گرفتم و رفتم.همیطو که می رفتم کم کمکو جار می زنم:جیده جیده.تا وقتی رسیدم ا خونه علی عجور.دیدم شیطونا دگا کیف می کنن.می چخن.واگشتم نگاه کردم اول گفتم شاید قافلن. ولشو کردم جار جیده می زدم.های هوی های هوی.دیدم بله خوسیده اری مهتابی.گفتم آزار مو ای همه جار می زنم.خار عبدالرحمن یوسف رفتم همه جا رفتم.اش واسدم و وارفتم هد فدای خجه کش تحویل دیش و زنش دادم.وله ایکده گشتم تا اش وایدم.دم دریای خار عبدالرحمن یوسف خو اش وابرده بید.»
قصه اش به پایان رسیده است.هنوز چندتایی نخل دارد.«همه شعری ان.یه میچوی خوبی هم توشن.یه بار خجه بار می کردم می بردم میلکی باغ پدل.فسیلش از اونجا می آوردم اینجا وامی شندم.» باران بند آمده.امید واهی بود.خشکسالی قصد کوتاه آمدن ندارد. می گوید:بارون می مد خوب بید.چند روزی خنک تر وایبی.» نگاهی به اطراف می اندازد و ادامه می دهد:«حالا که ماشاءاله همه صاحب پول وابیدن.هر چی از بنک واسدن.زمین خریدن و خونه درست کردن.» سکوتی می کند و می گوید:«ولایت هم خوشی نداره» برای گریز از ولایت است که هر روز راه طی شده سال های دور را می پیماید و می آید زیر سایه کهور می نشیند.به صدای قمری دل خوش است و دیدن دوباره چندتایی نخل.هر چند می گوید:«دیگر نه بابا سلیمون وامونده نه سوز علی» نشسته است و قلیانش را می کشد تا صبح دیگری را به ظهر برساند.بچه ها بر سر کلاس هایشان رفته اند.ظهر که شود و چیغ و ویغ بچه ها که بلند شود ، دوباره راهش را بکشد به سمت ولایت.



تاريخ : یکشنبه بیست و یکم تیر ۱۳۹۴ | 16:19 | نویسنده : سالم توكلي |
سه شب به یادماندنی با گروه موسیقی رهاب داشتیم.سه شبی که در تاریخ فعالیت های فرهنگی و هنری شهرستان ما خواهد ماند.گروه موسیقی رهاب با وجود همه مشغله های زندگی و سختی های روزگار کاری با کیفیتی بالا را انجام دادند.روزها و شب های زیادی را تا دیر وقت شب به تمرین با جدیت و وسواسی خاص می گذراندند به گونه ای که در پایان نشان خستگی در چهره اشان پیدا بود و بی رمق به خانه می رفتند. درود بر اینهمه همت و تلاش و پشتکارشان و درود بر مردمی که نشان دادند چه خوب قدر هنر و هنرمند را می شناسند.

نوازنده تار و سه تار:اسماعیل علی پور       نوازنده سنتور:امید ستاری     نوازنده ضرب:محمد زبری    آواز و نوازنده دف:عبداله عبداله زاده

 



تاريخ : پنجشنبه هجدهم تیر ۱۳۹۴ | 16:9 | نویسنده : سالم توكلي |

روز پنجشنبه 29 اردیبهشت 94 گاوبندی میزبان دکتر محسن رنانی اقصاد دان و نظریه پرداز برجسته ایرانی بود.این همایش که به همت فرمالنداری شهرستان برگزار شد در نوع خود بی نظیر بود.همایش با عنوان «اولین گفتگو برای توسعه پایدار شهرستان پارسیان» در سالن شهید تند گویان با حضور برخی از مدیران دولتی ، فعالین اقتصادی و کنش گران و فعالان اجتماعی به مدت 4 ساعت برگزار شد.محسن رنانی استاد تمام دانشگاه اصفهان و از صاحب نظران اقتصاد کشور است. وی تاکنون 15 عنوان کتاب به طور مستقل یا مشترک تالیف و ترجمه و بیش از یکصد مقاله علمی به چاپ رسانده است.دو کتاب ایشان به عنوان کتاب سال دانشگاهی برگزیده شده است.معروف ترین اثر او «بازار یا نابازار؟» است.کتاب مهم دیگر او با نام «چرخه های افول اخلاق و اقتصاد» می باشد.

همایش با خوش آمد گویی محمد رادمهر فرماندارشهرستان پارسیان آغاز گشت.سپس رنانی پشت تریبون قرار گرفت و بخش اول گفتار خود را به تبیین و توضیح و تشریح مفهوم توسعه اختصاص داد.

ایشان در سخنانش ابراز داشت:توسعه ضرورتا خرج کردن نیست.بیشتر پول هایی که ما خرج می کنیم و هزینه هایی که صرف می کنیم هزینه های توسعه نیافتگی است و در این زمینه مثال های ملموسی را ارائه داد.وی درمورد موانع توسعه بیان داشت :مهم تحول فکری است.توسعه دو بعد دارد.یک بعد ،بعد مادی و اقتصادی توسعه است.که همان مدرنیزاسیون یا نوسازی است.که حاصل آن رفاه است.ولی رضایت و آرامش نمی آورد.بعد فکری توسعه ،مدرنیته یا نوگرایی است.توسعه اگر صرفا مادی باشد.ماشین ، موبایل،خیابان ،کارخانه و...این توسعه می تواند قاتل ما باشد.اما توسعه فکری قدرت می آورد.آسایش و آرامش تواما لازم است.سرمایه اجتماعی باید رصد شود.سرمایه اجتماعی همان تحولات فکری اجتماع است.کار گروهی ،گفتگوی جمعی،حل اختلافات از نمونه های سرمایه اجتماعی است.

اخلاق توسعه و اخلاق شهروندی همان تقوی مدرن است.توسعه باید در فکر ما اتفاق بیافتد.اینکه ما چقدر قدرت داریم که وقتی هنگام رانندگی کیکی را می خوریم پوست کیک را در دستمان نگه داریم و به بیرون پرت نکنیم.بسیاری از هزینه هایی که شهرداری می کند در نتیجه ی این است که توسعه فکری رخ نداده است.پول مفت نفت عامل فساد بوده و موجب شده که ما در خلاف توسعه حرکت کنیم.طی 10 سال از سال 84 تا 93 ما 1000 میلیارد دلار درآمد نفتی داشته ایم.اما لبخندی بر لبانمان ننشست.بخشی از خرابی ها از نماینده های ماست.توسعه نامتوازن و ناپایدار از چانه زنی ها و عدم درک مناسب نماینده ها و مدیران ما از توسعه رخ می دهد.اما خوشبختانه عمر دولت های نفتی دیگر به سر آمده است.اکنون کل درآمد نفت و مالیات 175000 میلیارد تومان است.که شامل خرج های معمول ،حقوق،بازنشستگی و یارانه هاست.اکنون دولت مجبور است رو به بخش خصوصی آورد.نیازمند حمایت بخش خصوصی هستند.سقوط قیمت نفت را به فال نیک بگیریم.توسعه نامتوازن نتیجه ای جز بیماری،آلودگی و سرطان نداشته است.من به کردها در کردستان گفتم شما از مزیت عقب ماندگی برخوردارید.اکنون تجربه های اصفهان ،مشهد و اراک پیش روی شماست.از خطاهای آنها می توانید درس بگیرید.باید از بخش خصوصی،نهادهای مدنی و اتاق های فکر کمک گرفت.

من در کتاب مناقشه اتمی پیش از این گفته ام که عصر پایان نفت فرا خواهد رسید.چرا که سیاست غرب بر مبنای رفتن به سمت انرژی های پاک است.این  نقطه پایانی بر مصرف انرژی های فسیلی است.سال 2020 سال عدم ورود نفت به آمریکا است.کاهش اهمیت نفت برای غربی ها موجب سقوط قیمت نفت خواهد شد.دوره ی کوتاه افزایش قیمت نفت طی سه تا چهار سال که به بالای صد دلار رسید به خاطر به صرفه شدن سرمایه گذاری در انرژی پاک بود.این دوره دیگر تکرار نخواهد شد.

داگلاس نورث برنده جایزه نوبل اقتصاد می گوید:اگر می خواهید بدانید کشوری توسعه یافته است یا نه.شاخص آن روش های آموزش در دبستان و پیش دبستان است.نحوه ی آموزش مهم است نه مواد آموزش. اگر دانش آموزان پرسشگر،خلاق،اهل مشارکت و کار جمعی،نقد پذیر،تنوع طلب،دارای روحیه مثبت جمعی ،صبور و ریسک پذیر بار می آیند بدانید این کشور در مسیر توسعه قدم برمی دارد.اما نشانه های توسعه نیافتگی این است که دانش آموزان یک کشور مقلد،بی پرسش،بی تعامل،ناتوان از نقد و گفتگو و ناتوان از کار گروهی بزرگ می شوند و همین ها بعد مدیران کشور می شوند.توسعه با نقاشی و کاردستی و ورزش به دست می آید نه ریاضی و علوم و فیزیک.ما برای توسعه به هوش اجتماعی نیاز داریم.صنعت الزاما توسعه نمی آورد.برای توسعه «ای کیو» مهم است نه «آی کیو».ما برای توسعه به افراد بسیار با هوش نیاز نداریم بلکه به افرادی نیاز دئاریم که دارای هوش اجتماعی باشند.

بعد از نماز مغرب و استراحتی کوتاه ،محسن رنانی بخش دوم سخنرانی خود را به این موضوع اختصاص داد که اکنون برای توسعه شهرستان پارسیان چگونه باید اقدام کنیم.عنوان سخنرانی این بخش ایشان گفتگوی محلی برای توسعه منطقه ای بود.

ما چه باید بکنیم.صبر کنیم تا دولت ها بیدار شوند. دولت صبر ندارند.هر دولتی که می آید طی چهار سال می خواهد کارهایی انجام دهد تا مردم را راضی نگه دارد.دولت ها ماها هستیم .ما آنها را ساخته ایم.روسای قوای ما توان گفتگو با هم را ندارند.در سخنرانی هاو منابر جمعه به هم پاسخ می دهند.باید از خودمان شروع کنیم.بذر توسعه گفتگو است.برای توسعه صبر لازم است.عمر محصول باید از عمر موسسه یا شرکت بیشتر باشد.ژاپن 100 هزار شرکت اینچنینی دارد.اکنون دولت و نظام اداری در ایران از بعد از مشروطیت در ضعیفترین وضعیت است.به علت کاهش درآمد نفت و نبود سیستم اطلاعاتی مناسب.دولت ها دیگر توان و انگیزه ای ندارند.همه باید شروع کنند.با گفتگو در جامعه توسط بزرگان و نخبگان و...نقطه ی ورود به فرایند توسعه گفتگو است.برای ورود به گفتگو باید به طرف مقابل حق متفاوت اندیشیدن و اندیشه ی مخالف داشتن داد.«رواداری در اندیشه،مدارا در عمل» حق دگر اندیشی،حق دگرباشی» این حداقل چیزی است که باید بپذیریم و گرنه گفتگو شکل نمی گیرد.گفتگوی مداوم نخبگان،کارشناسان،مقامات، مهم است.گفتگوی امامان جمعه ،ارتباط با نمایندگان،رهبران اجتماعی و مذهبی مهم است.برای شروع گفتگو باید یکدیگر را قبول داشته باشیم.کرمانشاه نمونه ای از منطقه ای است بسیار برخوردار که دارای چهار اقلیم متفاوت است.اما رتبه توسعه نیافتگی اش مثل سیستان و بلوچستان است.برای اینکه گفتگو شکل نگرفته است.بین شیعه و سنی بین شاخه های مختلف شیعی و شاخه های مختلف سنی شکاف وجود دارد.دولت هم بر همین روال دامن زده است.گفتگو متوقف است.عدم گفتگو مساوی عدم توسعه است.امنیت شما توسعه است.مرز نهادهای امنیتی مسائل ملی است نه توسعه.نهادهای امنیتی حق ندارند در روند توسعه دخالت کنند.توسعه یک مساله هویتی است نه امنیتی.مساله توسعه مساله نهادهای مدنی است.شوراها ، شورایاری ها را ایجاد کنند.دهیارها و شوراها  نشست های فرهنگی و اجتماعی برگزار کنند.انجمن هایتان را ثبت کنید.نهادهای مدنی ایجاد کنید.در گفتگو خط قرمزتان  عقاید دینی اتان باشد.در حوزه مسایل دینی احترام همدیگر را نگه دارید.کسانی که مخالف گفتگواند مخالف توسعه اند.

رنانی با اشاره به صنعتی شدن منطقه در آینده گفت:روند سرمایه گذاری ملی را نمی شود متوقف کرد.طبیعتا کشور به دنبال ایجاد رشد و ایجاد اشتغال است.تنها راه تعامل مثبت در جامعه و گفتگو با مقامات و بین نخبگان است.نه با پرخاش کردن و دست زدن به خشونت می توان نتیجه گرفت و نه با قهر کردن و بی تفاوت بودن.مساله توسعه مساله حیات نسل های آینده ماست.نه سکوت کنید و نه پرخاش کنید.بلکه سعی کنید از ظرفیت های قانونی استفاده کنید.از حقوقدانانتان استفاده کنید.در قانون وظایف صنایع در قبال محیط زیست مشخص شده است.صنایع موظف به خوداظهاری در مورد میزان آلایندگی صنایع و وجود سیستم آنلاین پالایش و ایجاد سبزینه هستند.نهادهای اجتماعی و مدنی به سازمان محیط زیست کمک کنند.ماده 192 برنامه پنجم توسعه مسئولیت های صنایع در قبال محیط زیست را مشخص کرده است.دانشجویان شما باید پایان نامه هایشان در مورد توسعه منطقه خودشان باشد.نه اینکه دانشجوی شما که در اصفهان درس می خواند پایان نامه اش را در مورد زاینده رود بنویسد.اتاق های بازرگانی استان باید از درصد ی از سود صنایع بهره ببرند. گفتگو نداریم و قهریم.ما ملت ایران با هم قهریم.

رنانی اضافه کرد امروز من در بازدیدی که از برخی نقاط منطقه شما داشتم ، دیدم که این منطقه از چه ظرفیت های توریستی بالایی برخوردار است.توسعه فقط ایجاد کارخانه نیست.تبن،نایبند ،دره های آبرفتی همه ظرفیت های بی نظیر منطقه است.مناطق گردشگری اتان را ثبت کنید.قبل از آنکه صنایع آنها را تسخیر کنند.صنعت پتروشیمی اگر می آید باید فیلتر داشته باشد. این فلرها  در عسلویه نباید وجود داشته باشد.سرمایه گذاری قائده دارد.سود و ضررها باید روشن و شفاف باشد.با سازمان محیط زیست همکاری کنید.همبستگی محلی و گفتگوهای محلی اتان را افزایش دهید.در این کنش هاست که فکرها توسعه می یابد.قهر و پرخاش بی فایده است.

انسان ها تا 8 سالگی تربیت می پذیرند.تا 18 سالگی تاثیر می پذیرند و بعد از آن تصمیم می گیرند. شما که در اینجا نشسته اید باید تصمیم بگیرید و توسعه ایجاد کنید.دامن زدن به اختلافات مذهبی ضد توسعه است.با ایجاد نشریات محلی دیدبان توسعه شوید.سایت راه بیاندازید.گروه های مجازی وایبری و واتساپی هدفمند ایجاد کنید.شوراها را فعال کنید.همه نیازمند صنعت هستیم،ولی صنعت باید هزینه هایش را بدهد.احیا محیط زیست وظیفه صنعت است.مرکز هم اندیشی و گفتگو در مورد مسائل منطقه ای راه بیاندازید.شما نهادهای مدنی را لازم دارید.دانش خود را در زمینه محیط زیست و صنایع افزایش دهید.جزوه چاپ کنید.قانون فصل الخطاب برای توسعه است.همه باید به قانون برگردیم.نهادها نیز قفط به مسئولیت خود عمل کنند و نه در همه امور دخالت کنند.توسعه و سرنوشت خود را جدی بگیرید.هم صنعتی شوید و هم توسعه بیابید.

بخش پایانی برنامه اختصاص به پاسخگویی به سوالات داشت.رنانی در پاسخ به سوالات مطرح شده به این نکات اشاره نمود:

امنیت و ثبات لازمه توسعه است.جامعه مدنی و توسعه با هم می آیند.دموکراسی لازمه توسعه نیست اما توسعه می تواند دموکراسی بیاورد.البته دموکراسی می تواند تسهیل کننده توسعه هم باشد.گاهی هم همچون اروپا همزمان به وجود آمده اند.در برخی موارد اگر دموکراسی پیش از توسعه بیاید احتمال بی ثباتی نیز وجود دارد.برای گسترش مفاهیم توسعه به درون محله ها و روستاها می توانید از سرمایه های نمادین استفاده کنید.شخصیت های مذهبی،ورزشکاران موفق و هنرمندان می توانند سرمایه های نمادین هر منطقه باشند.

 



تاريخ : یکشنبه هفتم تیر ۱۳۹۴ | 12:55 | نویسنده : سالم توكلي |
 

روز یکشنبه 6 اردیبهشت 94 مرتضی دهقانی رییس محیط زیت شهرستان پارسیان به اتفاق تعدادی از فعالان و همیاران محیط زیست بازدیدی میدانی از محوطه ی سایت انرژی بر و منطقه جنگلی واقع شده در این سایت داشتند.تا در جریان اقدامات انجام شده و خسارت های احتمالی که به این گونه های بومی کهور وارد آمده ، قرار گیرند.همچنین بازدیدی نیز از قسمت دریایی سایت و بندر عماریه صورت گرفت.در پی این بازدید ریاست محیط زیست شهرستان به همراه فعالان محیط زیست در محل فرمانداری حضور یافتند و در جلسه ای کوتاه با آقای محمد رادمهر فرماندار شهرستان مقرر شد ،جلسه  ای با حضور نماینده  سایت انرژی بر در شهرستان پارسیان و روسای  ادارات مرتبط با موضوع پیرامون دغدغه های مردمی و سازمان محیط زیست به خصوص در مورد حفظ گونه های بومی کهور و قسمت جنگلی واقع شده در سایت تشکیل گردد.

این جلسه در روز سه شنبه 8 اردیبهشت 94 در محل فرمانداری با حضور  مرتضی دهقانی ریاست محیط زیست شهرستان،محمد زارع نماینده  سایت انرژی بر، بهبودی نماینده شبکه بهداشت شهرستان، یوسفی نماینده اداره جهاد کشاورزی شهرستان، نماینده اداره منابع طبیعی،نماینده ای از نیروی انتظامی،بخشدار مرکزی و بخشدار کوشکنار به ریاست عبداله جاسمی معاونت فرمانداری تشکیل گردید.ابتندا مرتضی دهقانی توضیحاتی پیرامون وظایف نظارتی سازمان محیط زیست ارائه داد و از زارع تقاضا کرد که در مورد صنایعی که قرار است در سایت مستقر شود توضیحاتی ارائه دهد.محمد زارع مسوول سایت انرژی بر در مورد ویژگی ها و نوع صنایعی که در آینده قرار است در در مجموعه  مورد بحث مستقر شود به طور مختصر سخنانی ایراد نمود.حاضرین در مورد لزوم استقرار مرکز سنجش آلودگی هوا، اراضی کشاورزی واقع شده در محدوده سایت،ضرورت حفظ منطقه جنگلی قسمت شرقی سایت و حفظ گونه های ارزشمند و کم نظیر کهورهای های جنوب کشور و رعایت ملاحظات محیط زیستی به منظور جلوگیری از فجایع محیط زیستی در آینده و عدم تکرارو  بی ملاحظی گی هایی که در گذشته در منطقه ی پارس جنوبی و دیگر مناطق صنعتی کشور اتفاق افتاده است و همچنین در مورد چگونگی تامین آب مورد نیاز صنایع سخنانی بیان داشته و سوالاتی مطرح نمودند.

محمد زارع مسوول سایت انرژی بر در خصوص دغدغه ها و سوالات مطرح شده چنین ابراز داشت:از مجموعه 10 هزار هکتاری محدوده سایت تنها 1500 تا 2000 هکتار جهت استقرار صنایع در نظر گرفته شده است.ما موظف شده ایم که 25 درصد فضای سبز در محدوده منطقه ویژه ایجاد کنیم که 15 درصد بر عهده خود منطقه ویژه و بقیه در عهده واحدهایی است که مستقر می شوند.در خصوص جنگل ضلع شرقی این ا طمینان خاطر را به شما می دهم که هیچگونه بارگزاری صنعتی در این قسمت انجام نخواهد گردید و به عنوان یک منطقه سبز حفظ و با تکثیر نهال های بومی احیا مجدد می گردد و تبدیل به قطب گردشگری خواهد شد.قرار نیست یک دانه از این کهورهای ایرانی قطع گردد.در مورد تامین آب صنایع باید گفت بر اساس ظرفیت نهایی حدود 2 میلیون متر مکعب آب مورد نیاز است..به هیچ وجه این آب مورد نیاز  از آب های زیر زمینی یا آب لوله کشی منطقه قابل تامین نیست.اکنون نیز تنها یک حلقه چاه با مجوز، ایجاد شده که برای تامین آب فضای سبز مورد استفاده قرار می گیرد.ما تعهد داریم که هر صنعتی که قرار است مستقر شود مراحل اخذ مجوز را بگذراند.شما در نظارت به ما کمک کنید.ما یک گروه مشاور محیط زیبست را استخدام کرده ایم که مناطق ویژه دیگر را مورد ارزیابی قرار دهند تا عیوبی که در جاهای دیگر وجود داشته برطرف کنند.به دنبال تکرار اشتباهات نیستیم.ما می خواهیم از تجربیات تلخ گذشته درس بگیریم. در مورد تکثیر گونه ها نیز ما پیمانکاران را ملزم می کنیم تا از گونه های گل ابریشم و کنار و کهور ایرانی استفاده کنند.حتی اگر شهروندان خود اقدام به تکثیر این نهال ها کنند ما از آنها خریداری می کنیم.

در مورد دستگاه سنجش آلودگی هوا  ما دو سال است که پیگیر هستیم.اعلام کرده ایم که مشخصات این دستگاه را به ما بدهند.منتظر اعتبارات امسال هستیم.ما نصب می کنیم و تحویل سازمان محیط زیست می دهیم و دیگر هیچ دخالتی نداریم.موضوع اسکله نیز باید گفت که قرار است اسکله ای با ظرفیت 40 میلیون  تن جابجایی کالا  احداث شود که مطالعات زیست محیطی آن انجام گرفته ما در حال برگزاری مناقصه هستیم.تا مجوز کتبی از سازمان محیط زیست اخذ نشود ما شروع به هیچ کاری نمی کنیم.

در پایان عبداله جاسمی معاون فرماندار با تشکر از دغدغه های فعالان محیط زیست و مسولان حاضر در جلسه ابراز داشت:ما تلاش می کنیم مصوبات این جلسه به سوی عملیاتی شدن سوق یابد.محیط زیست محور توسعه پایدار است.این امانت را باید به آیندگان انتقال دهیم.بقای ما به بقای طبیعت گره خورده است.ایشان در ادامه با اشاره به پاره ای از بیانات مقام رهبری اضافه نمود مقام معظم رهبری در این زمینه حجت را بر ما تمام نمود.سخنان مقام معظم رهبری دیگر برای ما فصل الخطاب است.

در خاتمه نیز این موارد با اتفاق نظر حاضران مصوب گردید :

1-هیچ گونه ی کهوری واقع شده در محدوده سایت انرژی بر قطع نگردد و مساحت 4 هکتار منطقه ی جنگلی حفظ گردد.همچنین در جهت تکثیر گونه بومی کهور اقدام گردد.

2-هر طرحی از جمله ایجاد اسکله باید مراحل اخذ مجوز از سازمان محیط زیست را بگذراند و بدون انجام مراحل اخذ مجوز هر گونه عملیات اجرایی ممنوع می باشد.

3-محیط زیست متقبل گردید مشخصات نوع دستگاه سنجش آلودگی هوا را مشخص نماید تا صنایع انرژی بر اقدام به خرید آن نماید و مقرر شد فرمانداری جهت اخذ مجوز برای نصب آن در بیرون از  سایت و در جای مناسبی از شهرستان پیگیری لازم نماید.

4-مقرر گردید هر اقدام محیط زیستی که در محدوده ی سایت انرژی بر انجام می گردد ،گزارش مکتوب آن به محیط زیست ارائه گردد.

 



تاريخ : چهارشنبه نهم اردیبهشت ۱۳۹۴ | 19:6 | نویسنده : سالم توكلي |

گزارشی از زلزله اخیر گاوبندی

زلزله 8/4 ریشتری شامگاه یکشنبه 23/1/94 در گاوبندی مرکز شهرستان پارسیان و روستاها و شهرهای همجوار موجی از ترس و وحشت را در میان مردم ایجاد کرد.این زلزله اگرچه خسارات جانی به همراه نداشت اما در مناطقی از شهرستان خسارت هایی را به بار آورد.این خسارت ها بیشتر در منطقه ی زاخر ،منطقه عشایری سرکوه شنبه و روستاهای عمانی و برکه دوکا اتفاق افتاد.مناطقی که تقریبا در مرکز زلزله اخیر قرار دارند.بنا به گزارش موسسه زلزله نگاری دانشگاه تهران مرکز این زلزله  و پس لرزه های پس از آن اغلب 12 کیلومتری مرکز شهرستان یعنی در حوالی روستاهای برکه دکا و عمانی قرار دارد.خانه های زیادی در این دو روستا دچار شکاف شد.پس لرزه ها همچنان در این دو روستا ادامه دارد و فضای ترس و دلهره باقی است بطوریکه بسیاری از بچه های کوچک دچار اسهال شده اند.و اولیا با ترس فرزندانشان را به مدرسه می فرستند.به گفته ی اهالی این دو روستا مسول هلال احمر شهرستان در محل این روستاها حضور یافته و در جواب مردم که خواستار دریافت چادر بوده اند ،گفته است که ما در صورتی به شما چادر می دهیم که خانه هایتان خراب شده باشد.در مورد شکاف خانه ها نیز فقط در صورت تخریب به شما وام می دهیم.این در حالی است که همه مردم این روستاها همچنان شب ها را در فضای باز می گذرانند.در کلاس درس مدارس هر بار با لرزش زمین ، بچه ها دچار وحشت می شوند. یکی از دختران کلاس هفتم روستای برکه دوکا می گوید: «امروز به خاطر ترس و اظطراب آمدن زلزله امتحانم را خراب کرده ام.»در مواردی معلم مجبور شده است کلاس درس را در زیر آفتاب تشکیل دهد.

رادمهر فرماندار شهرستان در مورد گلایه های مردم روستا اینگونه پاسخ داد:«در خصوص چادر هلال احمر یک دستورالعملی دارد که باید طبق آن عمل کند.هلال احمر خدماتش بعد از وقوع حوادث است.ولی با این حال به هلال احمر دستور داده شده بازدید میدانی از منازل داشته باشد.در صورت تشخیص به منازل آسیب دیده باید خدمات بدهد.اگر هلال احمر به روستایی چادر بدهد همه روستاها مراجعه می کنند.خود مردم جهت احتیاط برای خودشان تهیه کنند.باز هم اگر اوضاعشان مناسب نیست،اقدام به نصب چادر گروهی در یک محل می کنیم.

وقتی کوهنوردان امدادگر می شوند

صبح دوشنبه 24 فروردین بود که یعقوب دلدار رییس هیات کوهنوردی و سرپرست گروه کوهنوردی بردول به فرمانداری شهرستان خبر داد که یک خانواده عشایر دامدار در منطقه زاخر دچار آسیب شده اند و سرپناه انها دچار تخریب شده است و در شرایط بدی به سر می برند.با پیگیری محمد رادمهر فرماندار شهرستان رییس هلال احمر  شهرستان رضایی و یک امدادگر به همراه 5 نفر از اعضای گروه کوهنوردی با طی مسیر دو ساعته کوهنوردی به محل زندگی خانواده ی اسیب دیده رسیدند.به گفته یعقوب دلدار سرپرست گروه کوه نوردی ما با صحنه ای متاثر کننده روبرو شدیم.همه ی اتاق ها ویران شده بود.مرد دامدار با زن و دخترش با فرشی سایبانی برای خود ساخته زیر ان نشسته بودند.و شب را نیز بر روی سنگی گذرانده بودند و با هر پس لرزه سنگ ها از بلندی کوه به سمتشان ریزش می کرد.دختر خانه به شدت دچار وحشت شده بود.رییس هلال احمر گزارشی از وضعیت خانواده دامدار آسیب دیده به فرمانداری ارائه کرد.و تعدادی از اعضای گروه کوهنوردی جمعه 28 فروردین دوباره به یاری این خانواده شتافتند و آنها را یاری دادند تا خودشان و وسایل باقی مانده زندگی و دامهای وحشت زده اشان را در مسافتی طولانی به ارتفاعاتی امن تر یعنی منطقه سرکوه شنبه کوچ دهند.       

دیدار فرماندار از منطقه ی سرکوه شنبه

سی خانوار عشایری منطقه سرکوه شنبه نیز دچار آسیب شدند و خانه هایشان آسیسب دید.نیروهای هلال احمر چادرهایی را برای اسکان موقت در اختیار آنها قرار داده است.فرماندار شهرستان پارسیان در این زمینه چنین گفت:تعداد 5 واحد از خانه های عشایری منطقه ی سرکوه به کلی آسیب دیده و 16 واحد دچار آسیب دیدگی جزیی گردیده است.گروه های امدادی هلال احمر نسبت به امداد رسانی و نصب چادر در منطقه اقدام نمودند و توسط جهاد کشاورزی مخازن آب شرب در این منطقه نصب گردیده است.من خود به اتفاق مسوولین از منطقه ی سرکوه بازدید نمودم و بر رفع مشکلات عشایر تاکید نمودم.

وی افزود:طبق گزارذش اولیه اکیپ های بازرسی از مناطق،در روستاهای نزدیک به کانون زلزله (روستای عمانی و برکه دکا)به تعداد 35 واحد مسکونی و در بافت قدیمی شهر پارسیان تعداد 5 واحد و در شهر کوشکنار تعداد 20 واحد از منازل مسکونی دیوارهای ساختمان دچار ترک خوردگی شده که نیازبه تعمیرات دارد.

زلزله یا انفجار

اینبار هم مثل جاهای دیگر از کشور پس از وقوع زلزله های پی در پی بازار شایعه داغ بود.حرف هایی مبنی بر اینکه این زلزله نیست.بلکه لرزش های ناشی از انفجار کشف معادن و یا انفجار احداث تونلی است که لامرد را به صنایع انرژی بر می رساند.هر چند فرماندار شهرستان این شایعات را اثبات نشده می داند اما بسیاری از اهل نظر بر این باورند که گسترش این شایعات ناشی از فضای بی اعتمادی است که در جامعه وجود دارد و مردم به همه چیز به دیده ی تردید نگاه می کنند.همانگونه که از مسوولان انتظار می رود با در اینگونه مواقع به یاری آسیب دیدگان بشتابند و نیروهای امدادگر با احساس مسوولیت بیشتری وارد عمل شوند،فکری هم باید برای ترمیم این فضای بی اعتمادی کرد.

  

 



تاريخ : یکشنبه سی ام فروردین ۱۳۹۴ | 13:14 | نویسنده : سالم توكلي |

بیش از دو سال است که از بگو مگوها بر سر اجرای مصوبه ی الحاق پنج روستای شهرستان پارسیان در غرب هرمزگان به لامرد فارس می گذرد.مصوبه ای که محصول روزهای پایانی دولت احمدی نژاد بود.مصوبه ای که اعتراضات گسترده مردمی را در مرکز استان و شهرستان پارسیان به همراه داشت.و تاکنون در ارتباط با درخواست لغو این مصوبه طومارهای فراوان از سوی گروه های مردمی و شوراهای شهرستان پارسیان نگاشته شده است.نماینده ولی فقیه آیت اله نعیم آبادی از منبر نماز جمعه و در محافل مختلف و حتی در حضور رییس جمهور در بندرعباس بر لغو مصوبه به شدت تاکید کرد.نمایندگان استان هرمزگان نیز چندین بار  از تریبون مجلس این مصوبه را زیر سوال برده اند و خواستار لغو آن شده اند.استاندار هرمزگان نیز بارها بر مخالفت خود بر اجرای این مصوبه تاکید کرده است.در آخرین واکنش ها نیز امام جمعه اهل سنت پارسیان بنا به آنچه در خبرگزاری مهر آمد در خطبه های نماز جمعه بار دیگر دردمندانه از این ستمی که قرار است در حق مردم این منطقه روا داشته شود گفت و گلایه کرد که چرا هر از چندی این همه استرس به این مردم وارد می کنید.و از مسوولین خواست که اگر اجرای این مصوبه در جهت خیر کشور است بیایید و مردم را توجیه کنید.مگر نه اینکه این سال به درایت مقام رهبری سال همدلی دولت و ملت نامگذاری شده است. همه ی این عتراضات جز آن چیزی است که در قالب مقاله ها و گفتگوها و مصاحبه ها طی دو سال اخیر در رسانه های مکتوب و خبرگزاری ها بازتاب داشته است و شبکه ها ی اجتماعی و فضای مجازی را در منطقه طی دو سال اخیر آکنده از این اعتراض کرده است.آنچه مسلم است سخن از اجرای این مصوبه موجب دلشوره ها ،فشارهای عصبی و انشقاق اجتماعی در گوشه ای از میهن اسلامی شده است.و جالب تر از همه ی اینها و شاید شگفت انگیز تر اینکه باریکه ای که طبق این مصوبه قرار است به لامرد فارس الحاق یابد محدوده ای از پارک ملی حفاظت شده نایبند است و بی شک در صورت الحاق به شهرستان لامرد با  ایجاد اسکله و همانطور که مدافعان این طرح خود گفته اند قصد ایجاد منطقه ی ویژه اقتصادی و تجاری را دارند، ما شاهد تخریب گسترده در این نخستین پارک ملی خشکی دریایی کشور خواهیم بود.محدوده ای که جابجا کردن هرگونه ماسه و سنگ از آن به کلی ممنوع شده است. و اجرای این مصوبه در دولتی قرار است اتفاق بیافتد که دغدغه های محیط زیستی خود را بیش از از هر دولتی در تاریخ ایران بارها بیان نموده است و به عبارتی دیگر می توان گفت که محیط زستی ترین دولت پس از انقلاب بوده است.و در همین راستا افرادی دانشمند و با تدبیر و دلسوز را در سازمان محیط زیست به کار گمارده است.حال چگونه است مصوبه ای که محصول دولت پیشین است و هیچ توجیه اقتصادی و اجتماعی و محیط زیستی در آن هویدا نیست و قرار است در منطقه ای اجرا شود که به گفته ی کارشناسان پالایشگاه عظیم پارس جنوبی معضلات محیط زیستی بس نگران کننده آفریده است و همچنین در جوار آن قرار است صنایع عظیم انرژی بر پارسیان و لامرد ایجاد گردد و نگرانی شدیدی از این بابت وجود دارد که تجمع این همه صنعت در این محدوده که نامتناسب با توان سرزمینی و اکولوژیکی منطقه می باشد، چه بر سر آب و خاک و هوا و انسان و گیاه و حیوان خواهد آورد.آیا اجرای اینگونه طرح ها میانه ای با مفهوم امروزی از توسعه که همان تامین آسایش و رفاه و افزایش شاخص خوشبختی انسان ها و حفظ سرمایه های طبیعی و سرمایه های اجتماعی است،دارد؟ چقدر مطالعات امکان سنجی و کارشناسانه پیرامون اینگونه طرح ها به عمل آمده است؟ آیا در دولت تدبیر و امید در همچنان بر همان پاشنه های مرسوم پیشین می چرخد؟ و هر کس از لابی قوی تر و نفوذ بیش تر در ساخت قدرت برخوردار است می تواند به تصور خدمت به دیار خود هر چه صنعت است پیرامون خود گرد آورد و یا مثلا همچون  یک کشور مستقل سودای رسیدن به دریا را برای خود محقق گرداند؟بی پروا و اندیشه اینکه این تجمع صنعت یا پیوستن دریا در راستای کدام توسعه پایدار است و چه ارمغانی از همزیستی مسالمت آمیز و امید و شکوفایی و امکان زیستی بهتراز بهر مثال  برای مردم بومی و زیستمندان مناطق عسلویه ،پارسیان و لامرد به بار خواهد آورد؟ مردمی که سال های سال علارغم تنوع مذهبی در کنار یکدیگر  با کمترین تنش به کسب و کار و تجارت در همسایگی هم مشغول بوده اند و اکنون به نظر می رسد با اجرای این طرح بر میزان نارضایتی و انشقاق اجتماعی افزوده شود و این در شرایطی اتفاق بیافتد که تصمیمات نابخردانه ،احساسی در هشت ساله ی دولت پیشین دیوار بی اعتمادی بین دولت و ملت را افزایش داده است،سرمایه های اجتماعی را تخریب کرده است و محیط زیست وطن را در شکننده ترین و بحرانی ترین شرایط خود قرار داده است.مردم این خطه از وطن مثل اکثر مردم کشور با امید به پای صندوق رای رفتند تا شاهد گشایشی در کار و زندگی اشان باشند و از میزان تشویش ها و نگرانی هایشان کاسته گردد و بار از دوششان برداشته شود و اگر تاکنون همچون سایر افراد ملت درد و رنچ و سختی معیشت و تورم را به امید تدبیر در سیاست خارجی و گشایش وضعیت اقتصادی تحمل می کنند دیگر انتظار ندارند با طرح های ضد توسعه ای و ضد اجتماعی و ضد محیط زیستی بر بار مصائب و مشکلات و درد هایشان افزوده گردد و هر بار با شنیدن خبری نگران کننده سوهانی بر اعصاب و روانشان کشیده شود.

 

 این مقاله در سایت فرارو در تاریخ 16 فروردین 94 و روزنامه ندای هرمزگان در تاریخ 18 فروردین 94 درج شده است.



تاريخ : پنجشنبه بیستم فروردین ۱۳۹۴ | 19:8 | نویسنده : سالم توكلي |
یکی از روزهای انتهای اسفند نود و سه.آخرین روز درس.هوا ابری است و بارانی.بچه ها می گویند امروز دیگر نرویم کلاس برویم کوه.بی هیچ تاملی می پذیرم.مگر که کوه و نم نم باران و بچه ها غم زمانه را از دل بزدایند.



تاريخ : یکشنبه نهم فروردین ۱۳۹۴ | 0:29 | نویسنده : سالم توكلي |
 

شهر گاوبندی مرکز شهرستان پارسیان به مدت سه روز شاهد برگزاری چشنواره فرهنگی هنری با حضور جمعی از هنرمندان بندرعباسی بود.این جشنواره که از تاریخ 21 اسفندماه آغاز شد،تجربه های خوبی را برای هنرمندان بومی و فرهنگ دوستان این شهرستان به همراه داشت.شب اول این جشنواره شامل اجرای شاهنامه خوانی توسط علی صمدی استاد ادبیات ،نمایش فیلم های مستند جنگل مانگرو و لاک پشت ها می میرند از سوی گروه هنرمندان بندری و همچنین اجرای تک نوازی عود توسط امین باصره دیگر هنرمند بندرعباسی بود.شب دوم با نمایش فیلم چله و اجرای تئاتر قوی تر با بازیگری گرمساری،توکلی و اسلامی و اجرای موسیقی محلی بندری  با حضور دو روشن دل گروه همراه بود.نقالی شعر احمد شاملو توسط یکی از هنرمندان مهمان و همچنین بازدید از نمایشگاه عکس و نقاشی در محل فرهنگسرای شهرداری از دیگر قسمت های شب دوم جشنواره بود.عصر جمعه نیز در بخش دیگری از این برنامه ها در بندر کلاتو در حوالی روستای زیارت جشنواره ساخت مجسمه های شنی برگزار شد. آخرین شب این برنامه فرهنگی هنری با سخنان محمود اسدی رییس اداره ارشاد شهرستان پارسیان آغاز گشت.سپس شعر نیکوکاری به گویش محلی توسط سلما طاهری قرائت شد.یوسف مبارکی از پیشکسوتان فرهنگی و فعال هنری نوشته ای به نام یاران بهاری را خواند.همچنین از طرف گروه مجازی انجمن راه توسعه با اهدای لوح تقدیر و هدایایی از کنکوری های برتر منطقه و ورزشکاران موفق شهرستان در سطح استانی و ملی  تقدیر به عمل آمد.همچنین از طرف گروه همیار سلامت روستای میلکی هدایایی را به سه نفر از معلولین هنرمند بندرعباسی اهدا گشت.

این اتفاق در روزهای آخر سال 93 اتفاقی بسیار شایسته تحسین و میمون بود و تجربه های نیکویی برای علاقمندان فرهنگ و هنر شهرستان به همراه داشت.برنامه ای که در صورت تداوم می تواند در اعتلای هنر منطقه نقشی به سزا داشته باشد.

 



تاريخ : یکشنبه نهم فروردین ۱۳۹۴ | 0:20 | نویسنده : سالم توكلي |

روز جمعه 28 آذرماه 93ساعت 3 بعد از ظهر همایشی با حضور چهره ها ی سرشناس محیط زیست ایران دکتر خانم مظاهری معاونت پژوهشی سازمان محیط زیست،دکتر متصدی معاونت نیروی انسانی سازمان و مهندس درویش معاونت مشارکت های مردمی این سازمان به همراه مهندس دل شب و مهندس وفادار مدیران کل محیط زیست استان های بوشهر و هرمزگان در محل سالن کانون شهید تند گویان برگزار شد. این همایش که در میان حضور پرشور قشرهای مختلف مردم برگزار گشت بنا به فراخوان و دعوت دانشگاه آزاد اسلامی پارسیان به مدیریت دکتر محمود نصوری و با همکاری تشکل های مردم نهاد گروه همیار سلامت و روان روستای میلکی و گروه کوهنوردی بردول فراهم آمده بود.

دکتر خانم مظاهری و مهندس محمد درویش صبگاه جمعه از طریق پرواز وارد فرودگاه عسلویه شدند و در آنجا مورد استقبال دکتر نصوری و محمد رادمهر فرماندار پارسیان و مهندس جاسمی معاونت فرماندار قرار گرفتند.همچنین در خروجی فرودگاه حدود 40 نفر از دوستداران محیط زیست همراه با خانواده در حالی که ماسک هایی را پوشیده بودند و کودکان تراکت هایی با شعارهای محیط زیستی به همراه داشتند به استقبال مهمانان رفتند.در همان بدو ورود تجمع کنندگان وضعیت اسف بار آلودگی ها ی پارس جنوبی و محیط زیست در معرض تخریب را برای نمایندگان سازمان محیط زیست شرح دادند.سپس مهمانان به همراه جمعیت حاضر  به بازدید از منطقه ی عسلویه و فاز 5 و 6 رفتند.آنگاه با گذشتن از میان جنگل های حرا وارد منطقه ی نایبند شدند و با حضور در این پارک ملی با وضعیت آن آشنا شدند.سپس از مسیر غربیترین روستای  شهرستان پارسیان  تمبو شمالی ،منطقه ی مورد بحث در موضوع الحاق وارد این شهرستان شدند.مهمانان توقفی کوتاه نیز در منطقه ی تمبو داشتند.که این منطقه نیز بخشی از پارک ملی نایبند در قسمت استان هرمزگان می باشد.مهمانان پس از صرف نهار و استراحتی کوتاه در مهمانسرای بیمارستان رستمانی پارسیان ساعت سه و نیم بعد از ظهر وارد سالن شهید تند گویان شدند.مراسم با پخش تلاوت قرآن و سرود ملی جمهوری اسلامی با مجری گری آقای علی صمدی آغاز گشت.مجری مراسم ابتدا در سخنانی پرشور حکایتی از درد های ناشی از آلودگی و سموم و کودهای شیمیایی  را بیان نمود و از شیوع امراضی لاعلاج همچون سرطان در منطقه سخن گفت.فرماندار شهرستان آقای محمد  رادمهر نیز ضمن خوش آمد به مهمانان و جمعیت حاضر ابراز داشت ما مخالف صنعت نیستیم اما صنعتی می خواهیم که زندگی را بر ما دشوار نگرداند.وی همچنین از همه خواست که بچه های خود را از کودکی با محیط زیست آشنا کنند.پس از ایشان دکتر محمود نصوری ریاست دانشگاه آزاد ضمن خوش آمد به مهمانان  برنامه ،روند صنعتی شدن منطقه را توضیح داد و یادآور شد :شاید در 15 سال پیش بزرگترین صنعتی که ما در منطقه ی پارسیان و عسلویه داشتیم سنگ شکن بود،اما در فاصله ی کمتر از 10 تا 15 سال بیشترین میزان صنعت در این منطقه مستقر شده است.ما تا آلوده کننده ترین پالایشگاه کشور 20 کیلومتر فاصله داریم.با توجه به اینکه ما در معرض بادهای غربی شرقی قرار داریماگر از کانون آلاینده های عسلویه 80 درصد به سمت غرب باشد  بیشترین آلودگی به سمت پارسیان است.دغدغه مردم دغدغه به جایی است.صنعت فی نفسه مخرب نیست .امروز به واسطه ی گسترش همین صنعت در جای کشور همه شهرها و روستاها از نعمت گاز برخوردارند.اما صنعتی که تجمع،انباشت ،آلودگی نداشته باشد و از متدهای روز استفاده کند.ما توقعمان از مسوولین این است اگر این گاز خانه همه مردم را آباد کرده خانه ما را خراب نکند .ما پول آلایندگی نمی خواهیم پول آلایندگی را رفع آلایندگی کنید.مساله دیگر اتفاقات دلخراشی است که در پارک ملی نایبند افتاده است.این ندا را به گوش خانم ابتکار برسانید.اکنون لیرها و کنارها و کهورهای این منطقه چه وظعیتی دارند.مساله پارک ملی نایبند یک مساله ملی است.این میراثی است که ما باید به آیندگان منتقل کنیم.نمی شود از این همه ثروتی که پارس جنوبی تولید می کند مقداری را صرف احیا پارک ملی نایبند کرد.دغدغه دیگر مردم صنایع انرژی بر است.اخیرا یک حوزه گازی خیلی وسیع از کازرون تا گسل میناب کشف شده است.من فکر می کنم همه صنایع نباید منحصر به عسلویه باشد.بنابراین انتقال صنایع انرژی بر به جاهای دیگر از جمله استان فارس که در شدت بیکاری قرار دارد می تواند صورت گیرد.باید در تجمیع صنعت بازنگری شود.به جای اینکه اینهمه نیروی کار را بیاوریم اینجا کارخانه را ببریم آنجا.به نظر من یکی از بزرگترین کارهایی که این دولت انجام داده است انتقال بخشی از صنایع آببر به سواحل مکران و جاسک است.

پس از این نمایندگان شوراها و تشکل ها و گروه های مردمی یکی یکی پشت تریبون قرار گرفتند.ابتدا آقای دواری از روستای مقام از توابع بخش شیبکوه بندر لنگه از مشکلاتی گفت که پالایشگاه فلات قاره لاوان برای هوای مناطق مجاور و آبزیان دریایی به وجود آورده است.سپس آقای علی قاسمی سخنگوی شورای اسلامی شهرستان پارسیان وضعیت جغرافیایی صنایع انرژی بر را تشریح کرد و مشخص نمود که این صنایع از همه سوبه روستاها و شهرها ی شهرستان ختم می شود .بنابراین کاملا در بافتی مسکونی قرار گرفته است. قرار است چه اتفاقی بیافتد.روستاها ی شهرستان عسلویه و پارسیان در دل هم قرار گرفته اند.صنایع پتروشیمی،فولاد و آلومینیم قرار است کجا مستقر شود.آیا قبل از استقرار صنایع نباید ارزیابی زیست محیطی صورت گیرد.همه ی صنایع آلوده کننده نیستند.می توان صنعت گردشگری و پرورش آبزیان را جایگزین کرد.موضوع دیگر اینکه بخشی از پارک ملی نایبند در دل شهرستان پارسیان و استان هرمزگان قرار گرفته است.در قانون اساسی مترقی جمهوری اسلامی برای همه ی موجودات زنده حقوقی تعیین شده است.اصلا حکمت خالقت انسان بوده است.همین انسان محیط زیست می خواهد.باید جلو زیان گرفته شود قبل از آنکه تجربه تلخ عسلویه دوباره اتقاق بیافتد.

آنگاه آقای ناصر بوهندی از فعالان محیط زیست از منطقه ی عسلویه وضعیت آلودگی عسلویه را تشریح کرد و گلایه کرد که چرا خانم ابتکار به عسلویه سفر نمی کنند که درد  ورنج مردم را از نزدیک ببینند.سالم توکلی از فعالان محیط زیست و عضو تشکل های مردمی به این موضوع اشاره کرد که به جای این همه صنعت می توان از پتانسیل های خوبی که منطقه برای گردشگر و اکوتوریسم دارد استفاده کرد.ایشان در این زمینه اشاره ای سواحل صخره ای بی نظیر منطقه و تپه های ماسه ای تمبو داشت.آقای یوسف مبارکی از پیشکسوتان فرهنگی و عضو گروه هنری نشان خاطرنشان ساخت که با پیگیری های مردمی می توان اقدامات خوبی در خصوص حفظ محیط زیست انجام داد.

زمان باقی مانده به مهمانان برنامه اختصاص یاقت.ابتدا دکتر خانم مظاهری اشاره نمود که ظرف کمتر از یک هفته که من موضوع این سفر را با دکتر سعید متصدی مطرح کردم و از ایشان خواهش کردم که با ما همراه باشند.اگر خانم ابتکار هم اینجا بودند سخنان دکتر متصدی را ملاک خود قرار می دادند. وی سپس ما همه دوستدار محیط زیست هستیم.خداوند در قرآن در اولین جمله به پیامبرش می گوید بخوان به اسم جهان هستی.جهان هستی هم چیزی جز طبیعت و محیط زیست نیست.اصل 50 قانون اساسی ما را موظف کرده که طبیعت را برای نسل های آینده نگه داریم. تمام دغدغه ها ی شما قابل تحسین و دغدغه های ماهم هست.وی ضمن ابراز خوشحالی از این همه حساسیت های مردم نسبت به موضوع محیط زیست تریبون را در اختیار همکارانش قرار داد تا به دغدغه ها و سوالات مردم پاسخ گویند.دکتر متصدی معاونت نیروی انسانی در مورد صنایع انرژی بر چنین گفت: متصدی بیان داشت: سازمان حفاظت محیط زیست به دنبال حفظ حقوق مردم و طبیعت است و برای اینکار از ابزار های مختلفی همچون ارزیابی زیستی استفاده می کند که در خصوص پروژه صنعت انرزی بر در آن منطقه بخشی از این پروژه داری ارزیابی زیستی است و بخش دیگر نیز در حال بررسی می باشد تا بتوانیم بیشترین منفعت را به محیط زیست و جوامع محلی برسانیم.

معاون محیط زیست انسانی سازمان حفاظت محیط زیست خاطر نشان کرد: توسعه پایدار باعث رشد اقتصادی و اجتماعی می شود که این نکته ایست که باید در برنامه ریزی ها و تصمیم گیری ها مد نظر قرار بگیرد و نکته مورد تاکید سازمان حفاظت محیط زیست بر پشتیبانی مردم در امر توسعه پایدار و حفاظت از محیط زیست است.

وی افزود: تلاش سازمان حفاظت محیط زیست توسعه صنایع پاک و کم آلاینده است که نهایتا موجب رضایت بیشتر مردم می گردد. خوشبختانه میزان اطمینان و اعتماد جوامع محلی و مردم منطقه به سازمان حفاظت محیط زیست و تصمیمات اتخاذ شده در این سازمان نسبت به گذشته بسیار بیشتر شده است که این موضوع به همراه مشارکت عمومی آنها در کنترل و نظارت و پایش برای سازمان حفاظت محیط زیست بازوی کمکی و ارزشمند است.

متصدی به مردم منطقه اطمینان داد اجازه نخواهیم داد هیچ اقدام و یا صنعت ضد محیط زیستی مخل سلامت مردم انجام شود.

 صنایع انرژی بر ارزیابی و مجوز صنعتی آن در دولت قبل صادر شده اما هنوز مجوز دریایی آن صادر نشده است .این صنایع در کلیاتش مجوز گرفته اما در مورد جز جز صنایع فعلا مجوزی صادر نشده است.ایشان در مورد پارک ملی نایبند نیز گفتند این پارک از جمله مناطقی است که برای ما بسیار ارزشمند است و حفظ اینگونه مناطق در اولویت برنامه های سازمان محیط زیست قرار دارد و اجازه هیچگونه فعالیت اقتصادی در آن داده نمی شود.دکتر متصدی همچنین اشاره کرد که در دولت جدید در همه موارد موضوع محیط زیست در سرلوحه برنامه قرار دارد.در پایان نیز ابراز داشت:این قدرت بالای جامعه و درایت علمی شما برای ما قابل تقدیر است. و این می تواند کمک کند که ما چگونه کنترل کنیم.ما امروز نیازمند پیشنهادات  اجتماعی جوامع محلی هستیم.شما بیش از هر کسی می دانید که اینجا دارد چه اتفاقی می افتد.و این پیشنهاداتی که شما تهیه می کنید کمک می کند به داشتن  یک جامعه خوب و سلامت و حفظ محیط زیست.

 

مهندس دل شب مدیر کل محیط زیست استان بوشهر نیز از مصائب و جفاهایی سخن گفت که طی سالیان گذشته بر پارک ملی نایبند رفته است. احیا پارک ملی نایبند در دستور کار اداره کل محیط زیست بوشهر قرار گرفته و با حصارکشی مرز و محدوده این منطقه مشخص شده و در حال حاضر در حال احداث برجک دیدبانی هستیم.

وی اضافه کرد: یکی دیگر از برنامه های در دست اقدام اداره کل محیط زیست بوشهر مطالعه رهاسازی جبیر در منطقه است چرا که در حال حاضر جبیر ها در اسارت نگهداری می شوند تا بتوانیم زیر ساخت های رها سازی را آماده کنیم.

مهندس وفادار مدیر کل محیط زیست استان هرمزگان نیز ابراز داشت ما باید تلاش کنیم توسعه، توسعه پایدار باشد.سازمان بدون حمایت مردم کاری نمی تواند انجام دهد و همچنین اشاره کرد که هر چه کنیم صنعت آلایندگی دارد و ما باید در جهت کاهش آلودگی ها تلاش کنیم .

سخنران پایانی مراسم مهندس محمد درویش بود.ایشان با ابراز خوشبختی از اینکه برای دومین بار است که در جمع مردم این منطقه قرار می گیرد.گفتند:من می بینم که اینجا با آنکه چند ساعت از مراسم می گذرد اما مردم همچنان نشسته و با حساسیت تمام مسائل را دنبال می کنند.استان هرمزگان استانی است که بالاترین نرخ رشد ان جی ا ها را داشته است.پارسیان می تواند یک پایلود موفق باشد.این همه احساس مسوولیت باید در قالب تشکل ها ثبت و سازماندهی شود.معمولا در جاهای دیگر وقتی کارد به استخوان می رسد همه فکر می افتند اما اینجا من می بینم که قبل از فاجعه دارد کارهای ارزشمندی صورت می گیرد .من اقدامات فعالان محیط زیستی اینجا را همیشه دنبال می کنم .حرکت هایی را که ما در شهرهایی با شاخص های توسعه یافتگی بالا می بینیم.من افتخار می کنم به وجود چنین مردمی.مردمی که دارند درس می گیرند از اتفاقاتی که در مناطق همجوارشان افتاده است.

پس از پایان مراسم مهمانان برنامه به همراه فرماندار و مدیریت دانشگاه آزاد راهی روستای میلکی شند تا از کتابخانه محیط زیستی این روستا که به همت شورای این روستا و مردم ساخته شده است دیدن کنند.مهمانان عالی رتبه محیط زیستی کشور در این روستا و در محل کتابخانه با غذاها وشیرینی های محلی مورد پذیرایی  قرار گرفتند.

 



تاريخ : سه شنبه دوم دی ۱۳۹۳ | 9:20 | نویسنده : سالم توكلي |
اینجا بخشی از پارک ملی حفاظت شده نایبند است.سواحل صخره ای بی نظیر ایران.جایی که فارس سخت به دنبال آن است که با تصرف آن و جدا کردن از گاوبندی هرمزگان تبدیل به منطقه ویژه اقتصادی کند و اسکله بسازد.می دانیم که نمایندگان اندکی از فارس با لابیگری و نفوذی که در سطوح بالا دارند این پروژه را پیگیر هستند.کسانی که همه حیات سیاسی خود را به موضوع انتزاع پنج روستای شهرستان پارسیان(گاوبندی) گره زده اند.اینان نه اهمیتی برای نظر مردم قائلند و نه ارزش های زیست محیطی را حرمتی می نهند.اینجا می تواند در طول سال با ایجاد تمهیداتی پذیرای هزاران گردشگر باشد.صنعتی که با کمترین ضرر مردم محلی را نیز منتفع خواهد کرد.اما به که باید گفت و چگونه باید فریاد زد  که این همه مناطق صنعتی و اقتصادی در جوار هم نفس همه را بند خواهد آورد.تشکیلات عظیم پارس جنوبی از آن سو و صنایع انرژی بر از این سو و حال این میانه پارک حفاظت شده ی نایبند نیز باید قربانی اهداف سیاسی افرادی خاص گردد.در ایجاد مناطق اقتصادی و صنعتی نباید توان سرزمینی را هم در نظر گرفت .این هرمزگان و گاوبندی نیست که باید فریاد برآرد  همه دوستداران و فعالان محیط زیست باید به میدان آمده و جلو این پروژه مخرب را بگیرند.ما در مقابل نسل های آینده مسوولیم. توسعه ای می خواهیم که ما و آیندگان را سرشار از زندگی کند و نه غرق در استرس و نگرانی درد و رنج و بیماری.کودکان امروز باید با امید به آینده بزرگ شوند و نه در میان حسرت ها و ناله های روزانه بزرگترهایشان.توسعه ای که امید به آینده بهتر را زایل می کند و شاخس های خوشبختی را کاهش می دهد،توسعه نیست، ویرانی است اگرچه خروارها پول با خود بیاورد.ما می خواهیم زندگی کنیم.ما نمی خواهیم ناامنی های جسمی و روحی و سونامی سرطان بر سرمان آوار شود.ما و نه تنها ما همه کسانی که با خانواده هایشان از راه های دور و دراز از بهر معیشت و کسب توشه ای نان آمده اند و در پارس جنوبی مشغول به کارند فضایی را می خواهیم که در لحظه های فراغت نفسی بکشیم.در ساحل زیبای نایبند پرواز پرندگان،خرامیدن لاک پشت ها را نظاره کنیم و در سایه سار سواحل صخره ای بیارامیم.دور از صداهای ناهنجار ماشین ها و دود و آلودگی ها.آیا این ها خواسته ی زیادی است.این محیط زیست را گذشتگان به امانت به دست ما رسانده اند تا ما نیز به دست آیندگان بسپاریم.بیاییم همه با هم تمام قد هرمزگانی و بوشهری و فارسی در مقابل این تجاوز و تعدی نابخردانه به طبیعت نایبند بایستیم.کوتاهی جایز نیست.آیندگان ما را نخواهند بخشید.

 



تاريخ : چهارشنبه دوازدهم آذر ۱۳۹۳ | 8:42 | نویسنده : سالم توكلي |
 

 

نویسنده:محمود مولوی

هر از گاهی  بحث انتزاع پنج روستای سروباش، فارسی، اکبری، تنبو شمالی و تنبو جنوبی از توابع بخش کوشکنار شهرستان پارسیان، مجموعه استان هرمزگان را دچار تنش و التهاب می کند. در طول این مدت، اعتراضات بسیار زیادی به تصمیم دولت قبل مبنی بر جدایی این پنج روستا و الحاق آن به شهرستان لامرد استان فارس شده است. از نامه ها، طومارهای مردمی، اعتراضات ائمه جمعه و نامه نگاری های شوراهای شهرستان، شهر، بخش و روستا گرفته تا انجام راهپیمای های مسالمت آمیز .

تاکنون مدیریت فعلی استان هرمزگان به ویژه شخص استاندار نیز حساسیت ویژه ای روی این پنج روستا داشته اند. وجود دو سیاست متنافر در استانداری در دو دولت فعلی و قبلی به وضوح در هرمزگان دیده می شود .

به عقیده نگارنده، تمام این اتفاقات یک وجه قضیه است و اعتراضات مردمی توانسته از جدایی بخش یا روستاهای پارسیان در طول بیست و پنج سال گذشته از هرمزگان جلوگیری کند. اما به نظر می رسد در تمام طول این مدت، بار مقابله با این موضوع به میزان بسیار بالایی بر دوش مردم بوده است و مردم بابت این موضوع هزینه های زیادی را متقبل شده اند .

نکته ای که تا حدودی مغفول مانده و من از آن به عنوان  وجه دوم قضیه یاد می کنم  محرومیت زائد الوصف این پنج روستاست. روستاهایی که در منتهی الیه غربی ترین نقطه استان هرمزگان قرارداشته و حجم رسیدگی و سرمایه گذاری در آن بسیار پایین است و همین موضوع، دستاویزی شده تا همسایگان با وعده های پررنگ و لعاب، باعث ایجاد شکاف هایی نه در پنج روستا که در کل شهرستان پارسیان بین بدنه اجتماعی شوند. به نظر می رسد مدیریت استان هرمزگان می بایست در یک تصمیم فوری و ضربتی غبار محرومیت را از چهره این پنج روستا بزداید و سطح اعتماد عمومی به استان را با انجام کارهای عمرانی و اجرایی ارتقا دهد.پیشنهادهای زیادی بابت این مساله وجود دارد که فوری ترین آن تعیین نماینده ویژه و تام الاختیار استاندار و استقرار وی در محل پنج روستاست. تعیین این نماینده حاوی پیام های مهمی هم به همسایگان و هم به مردم منطقه است. پیشنهاد دوم، توجه ویژه به این روستاها به لحاظ بودجه و برنامه ریزی و اختصاص بودجه ای خارج از اعتبارات سالیانه شهرستان پارسیان جهت رشد و توسعه منطقه است. و در نهایت پیشنهاد آخر اینکه همگان می دانند منطقه تنبو یکی از بکر ترین و مستعد ترین منطقه جهت احداث مجموعه گردشگری است هم به لحاظ جاذبه های طبیعی و هم به لحاظ همسایگی با پارس جنوبی. لذا احداث مجموعه گردشگری کنار ساحل با توجه به ظرفیت طبیعی بسیار مناسب جهت استفاده مردم منطقه، کارکنان پارس جنوبی و در آینده، کارکنان صنایع انرژی بر پارسیان، طرح را از توجیه پذیری اقتصادی و فنی بالایی برخوردار کرده است .

در هرصورت به نظر می رسد  مدیریت استان، تنها نباید از ابزارهای سیاسی و اجتماعی جهت مقابله با این موضوع استفاده کند و ابزارهای اقتصادی نیز می تواند در این خصوص به استان کمک شایانی بکند کما اینکه با گسترش و توسعه عسلویه، همسایگان که مدتی سودای آنجا را نیز در سر داشتند از ایده خود صرف نظر کرده و نگاه خود را به منطقه محروم دیگری چون پنج روستای پارسیان تغییر جهت دادند .

 کارشناس ارشد مهندسی سیستم های اقتصادی اجتماعی

 



تاريخ : یکشنبه دوم آذر ۱۳۹۳ | 23:45 | نویسنده : سالم توكلي |
 

در پی شدت گرفتن دوباره موضوع الحاق 5 روستای غرب شهرستان پارسیان به استان فارس ،این روزها شهرستان پارسیان شاهد تحرکات تازه ای است.دوباره التهابات و حساسیت ها و بحث ها بر سر این موضوع در سطح قابل توجهی افزایش یافته است.به همین مناسبت گفتگویی را با جاسم بحری عضو شورای اسلامی شهرستان پارسیان و همچنین عضو شورای اسلامی استان هرمزگان انجام داده ایم، که در اینجا می خوانید.

ندای هرمزگان: آقای بحری با تشکر از وقتی که در اختیار ما گذاشته اید،خواستیم نظر شما را به عنوان منتخب مردم در شورای شهرستان پارسیان در مورد موضوع الحاق که دوباره موضوع داغی در سطح استان گردیده است جویا شویم.همه میدانیم که اخیرا موضوع الحاق 5 روستای غرب شهرستان بارسیان به فارس دوباره شدت گرفته است ، شما چه اقداماتی تا کنون انجام داده اید؟

جاسم بحری :مکاتبات و نامه نگاری های مکرر با مسئولین استانی و کشوری ، مجمع نمایندگان استان هرمز گان در مجلس شورای اسلامی ، استانداری هرمزگان ، شورای عالی امنیت ملی ، ریاست محترم جمهور، دفتر رهبر معظم انقلاب اسلامی انجام گرفته است.همچنین با تنظیم طومار و بارچه نویسی ،جمع اوری امضاء از اهالی شهرستان بارسیان بخصوص پنج روستای مورد نظر – اعتراضات شورا های اسلامی شهر ها و روستا ها و شهرستان بارسیان – مخالفت علماء ائمه جمعه و جماعات و نا رضایتی انها از انجام الحاق بنج روستا به سمع و نظر مقامات استان و کشور رسانده ایم.

ندای هرمزگان: اگر این اتفاق بیافتد ، چه آسیب ها وضرر هایی متوجه شهرستان پارسیان می شود ؟

جاسم بحری:استان هرمزگان از طریق پارسیان همسایه و همجوار پارس جنوبی در استان بوشهر است که با الحاق این 5 روستا امتیاز همجواری و همسایگی از استان هرمزگان گرفته خواهد شد و پارسیان از بکار گیری نیرو های خود به عنوان نیروی بومی و تخصیص اعتبارات عمرانی از پارس جنوبی محروم خواهد شد و با این الحاق روستا های  شهرستان پارسیان که فاصله ی سه کیلومتری با پارس جنوبی دارند و از آلایندگی های ان متضرر شده اند و می شوند از این امتیاز ها بهره ای نخواهند برد ولی شهرستان لامرد که فاصله ای بیش از هفتاد کیلومتر تا پارس جنوبی داشته و با توجه به موقیت جغرافیایی که در ارتفاع بالا تری از سطح دریا قرار دارد ، بدون اینکه ضرری از آلاینده های صنعتی متوجه انها گردد امتیاز بومی بودن و تخصیص  اعتبار شامل انها خواهد شد.با توجه به جریان غالب باد های غربی شرقی و وجود سلسله جبال زاگرس که حایل میان شهرستان پارسیان و شهرستان لامرد میباشد مسیر حرکت آلاینده های صنعتی به طرف شهرستان پارسیان می باشد و با این وجود در صورت الحاق مانعی جهت جلوگیری از حرکت الاینده ها توسط باد به شهرستان پارسیان وجود نداشته ولی سود و اعتبارات لازم نصیب شهرستان های استان فارس خواهد شد . سالیان سال مردم شهرستان پارسیان و روستا های مورد نظر در کنار هم زیسته اند و از نظر اجتماعی ، فرهنگی ، قومی و زبانی مشترکات زیادی با یکدیگر دارند که این عمل باعث از هم پاشیدگی این تناسبات و پیوندها گردیده که مشکلاتی اعم از کوتاه مدت و بلند مدت در بر خواهد داشت و تاثیر روانی این تغییرات بر روح و روان مردم شهرستان بارسیان بسیار نگران کننده است وفضایی از یاس و سرخوردگی را به وجود خواهد آوردو باعث بروز اختلافاتی در منطقه گردیده که در این برهه از زمان که کشور جمهوری اسلامی ایران کشتی آرامش و اقتدار در خاور میانه میباشد، چنین اختلافاتی زیبنده نخواهد بود .

ندای هرمزگان: در سفر سال گذشته رییس جمهور به استان هرمزگان ایشان قول دادند که نگران این موضوع نباشید و دستور بررسی مجدد داده شد وی همچنین ابراز داشتد که موضوع را به نحوی بیش میبریم که نگرانی برای هیچکس ایجاد نکند ایا شما فکر می کنید کار بررسی مجدد و کار شناسی های لازم در این باره صورت گرفته است ؟

جاسم بحری:رییس جمهور در سفر پر خیر و برکتی که به استان هرمزگان داشتند در جمع مردم خون گرم و همیشه در صحنه ی استان هرمزگان ،  بنا به در خواست مردم  و نماینده ی ولی فقیه در استان ، استاندار محترم و محبوب قول باز نگری و بررسی مجدد مصوبه ای دادند که از نظر بنده  و دیگران کم ترین کار کارشناسی با توجه به موقعیت منطقه ی الحاقی از قبیل :«وجود ساحل مرجانی کم نظیر که در محدوده ی پارک ملی حفاظت شده ی نایبند می باشد و زیر نظر ساز مان محیط زیست قرار دارد که خود این پارک زیر نظر پارک های بین المللی حفاظت شده است ، مطمئنا خاک ریزی و خاک برداری هایی در سطح بسیار وسیع باعث  دگرگونی در ساختار طبیعی  و تخریب محیط زیست منطقه می گردد که باعث نابودی پارک ملی نایبند خواهد شد .» انجلم نگرفته است . اقای رییس جمهور بنا به قولی که در سفر استانی خود به استان هرمزگان دادند فرمودند که باز نگری و بررسی مجدد مصوبه به سمتی خواهد رفت که هیچ کس متضرر نخواهد شد ولی تا کنون بنا به انتظاراتی که ما از دولت تدبیر و امید داریم و امید وار به نگاه پر خیر و برکت این دولت هستیم تا کنون باز نگری در این مصوبه که به نفع مردم پارسیان باشد صورت نگرفته است و همچنین اتفاقی را دور ازمنش و روش دولت تدبیر و امید می دانیم. با توجه به اینکه از میان دولت های پس از انقلاب نگاه ویژه ی این دولت به مسائل زیست محیطی کاملا ملموس می باشد و درموارد مشابه مانند سد دالکی در استان بوشهر به علت مشکلات زیست محیطی ورود سازمان محیط زیست و نامه نگاری هایی که با وزارت نیرو انجام شد باعث جلو گیری از اجرای این پروژه شد.همچنین موردی دیگر جاده ی بافق-جزوییه است. این جاده قرار بوده است از میان منابع طبیعی و منطقه حفاظت شده که زیست گاه یوزپلنگ است، عبور می کند. به دلیل اینکه مسیر این جاده سبب تخریب زیستگاه طبیعی می شد، سازمان حفاظت محیط زیست مانع ادامه ساخت آن شده است. از این دولت بسیار بعید و عجیب است که اجازه ی تخریب این زیستگاه ارزشمند با  ایجاد  منطقه ویژه اقتصادی در محدوده ی پارک ملی نایبند بدهند .

ندای هرمزگان: اقدامات بعدی شما چه خواهد بود ؟

جاسم بحری :مردم شهرستان پارسیان و شورا های اسلامی شهر و روستا و شهرستان متحد و یک دل و یک صدا به اعتراضات قانونی و مدنی خود در چار چوب نظام جمهوری اسلامی ایران تا رسیدن به حقوق حقه خود ادامه خواهند داد.

ندای هرمزگان: در این شرایط چه انتظار و در خواستی  از نمایندگان استان و مسئولین استانی دارید ؟

درخواست مردم شهید پرور و همیشه در صحنه ی پارسیان از مجمع نمایندگان هرمزگان در مجلس شورای اسلامی بخصوص نماینده ی غرب استان جناب اقای جباری سفر به شهرستان پارسیان و حضور در جمع مردم به عنوان وکیل و پیگیری خواسته های انها از طریق جایگاه نمایندگی مجلس و همچنین تلاش و پیگیری مضاعف استان دار محترم (گرچه تا کنون کوتاهی ننموده اند که از ایشان کمال تشکر و سپاس را داریم ) تقاضا مندیم . همینطور از پدر بزرگوار آیت اله نعیم آبادی بسیار سپاسگذاریم که تا اینجا همواره حامی و مدافع مردم بوده اند و از ایشان درخواست داریم که در این موضوع حساس همچنان حمایتشان را از ما ادامه دهند.

ندای هرمزگان:بسیار ممنونیم آقای بحری که در این گفتگو شرکت کردید.

 



تاريخ : یکشنبه دوم آذر ۱۳۹۳ | 23:41 | نویسنده : سالم توكلي |
 

با حضور مسوولان شهرستان فرماندار ،امام جمعه ،شهردار شهر گاوبندی و ریاست ارشاد اسلامی شهرستان  وجمعی از اهالی روستا و دوستداران محیط زیست روز سه شنبه  27 آبان 93 کتابخانه محیط زیستی روستای میلکی افتتاح شد.این کتابخانه با ابتکار شورای این روستا و همت و همراهی مردم روستا ساخته شده است. مجموعه  ی کتاب های این کتابخانه همه دارای مضمون محیط زیستی ویژه کودکان و نوجوانان بوده و از انتشارات سبز می باشد.احمد مبارکی از اعضای شورای اسلامی روستای میلکی در این باره گفت:این کتابخانه در نوع خود اولین کتابخانه محیط زیستی در سطح استان است.از آنجا که ما در محاصره ی صنایع آلوده کننده قرار داریم اهمیت موضوع محیط زیست برای ما صد چندان است.ما فکر کردیم که باید کودکانمان را از اکنون آموزش داده و برای زندگی در چنین منطقه ای آماده کنیم.افراد دوستدار محیط زیست و نهادها و ان جی ا های محیط زیستی از نقاط مختلف کشور به ما کتاب اهدا کرده اند.این در پی تقاضا و فراخوانی بود که ما در شبکه های اجتماعی مجازی داده بودیم.با ملاقات و مذاکراتی که با مسولان پارس جنوبی داشتیم توانستیم کمک هایی نیز از آنها دریافت کنیم.

درهنگام افتتاح این کتابخانه در حضور مسوولان دو کبوتر از قفس رها شدند.بدین ترتیب این کتابخانه رسما افتتاح شد تا مورد استفاده کودکان این روستا قرار گیرد.این کتابخانه در محل مسجد جامع این روستا واقع است و قفسه های آن به صورت شاخه های درخت ساخته شده است.

 



تاريخ : چهارشنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۳ | 10:51 | نویسنده : سالم توكلي |
این داستان کوتاه دیگری به گویش قدیم مردم میلکی و گاوبندی نوشته یوسف مبارکی است.


-دی حسن حسن بیدار وابه.صدای دیم بی.امنیوستن بیدار وابم دوباره خودتم.

-حسن بیدار وابه،هوشم مالا بدوشم که هوا روشن وابده.

وختی دور اندم از خونه،دیم رفت طرف سابات.مو هم رفتم طرف کت مرخی.در کت سخت بسته بی.اما صداشو ایمد.انگاری با هم مثل شووکشی.وستدم و گوش ام دا.دلم هد گل باکله ی بی.وختی بچیله بی دیم اش گو:ای مال پسم حسن.بیشتر وختا گهر ایمو تو خونه اری کولم  اشست و دماغم،گوشم و چشم چنگ شیزه.همیکه تو فدا ایرفتم،فر شیکه اری کولم.مو هم تو یه کاسه چینه میدا. اری کولم بی ارفتم خونه خالم.شیگو خوبن خاله تو که داد ات نی،حساب بکن ای بچیله دادتن.راستش مو ته دلم حسرت ام بی که یه داد ام بشه.یه مرتبه که دلم خیلی پر غصه بی.سی دیم ام گو:مو دادا میتو.اش گو دگه نه دادا و نه کاکا.ام نفهمی سی چه.دگه هم ناامید وابدم.

-کجا هش حسن؟

-اندم دی.

سه تا از بزامو جمیلو شو اوبی.یه کچره ی بز دیم شدوشی.مو هم نوبتی اکهروها از کچره ی او یکی شیر مددن.وختی بزها آوستن بدن دیم شیفهمی که جمیل شو هسته. سی بوام اش گو کسی نفهمه.مو ام نفهمی که سی چه کسی نباید بفهمه.

بعد بزها نوبه ی دوشده ی گاوا بی.

-اگم دی مرخ گل باکلی دوش تو کت رفت؟

-نی فهمم.مو مرخها کت ام نکرده.ای صب گه چکار مرخ گل باکلی ات هه؟

جوابم ندا.رفتم که گودر گای عسلی بارم.گودرش خیلی وخت بی که مرد بی.ولی بوام پوستش پر از کهش که بی.مو هر روز صبح و مغرب بغل میکه و میو و هد گا.پاتیل فخاری هم تیوار گا منا.بعد دیم راحت گا شدوشی.

-دی مو هوشم مرخها دور بکنم؟

-نه.هنی گهن.

بعد که دیم گا ش دوشی گودرش دوباره بغلم که ام بو.همی وخت هم صدای کک بوام امد. بوام بیشتر وختا بعد نماز صبح ایه رفت زریبه او فسیلا شیدا.

حالا دگه هوا روشن وابد بی. رفتم در کت واز ام که.یکی یکی دم هم دور اندن.اول خروس.بعدش مرخها و بچیله ها.مرخ گل باکلی نبی.پرسدوی جوی موو و شو سی ام رخت و جار ام زتن.تی تی تی.همه اندن اما گل باکلی نبی.خیز رفتم تو خونه.دیم دکا چاهی تیار بوام شینا.

-دی مرخم نی.

-چه گل باکلی نی؟ شاید دوش دور وامونده بده.

-شاید هم ترش برده.که مرخها کت اش کرده؟

-گمونم کاکات.ای مرخ تو عادتش هسته که بعضی شوها واناد.

-بوا بدو حالا چاهیت واخو.خوش دیات.

-نه دی اول کهدون نگاه بکو.ای همیشه صبح گه خاگ اکن.

رفتم کهدون شش تا خاگش بی ولی خوش نبی.

-دی اینکی هم نی.

-چندتا خاگش انده.

-شش تا مال امروزش نی.

-از کجا افهمش؟

-دهنو نگاه ام کرده.شش تا بده.شنبه،یکشنبه،دوشنبه،سه شنبه،چهارشنبه،پنجشنبه.جمعه ش نی.

-دی ای همه ناراحت خوت مکو.بدو چاهی واخو.

-مو باید خوش و خاگ امروزش پیدا بکنم.چاهی هم وانی خورم.

بوام یه بچ خنه ی اش که و اشگو هنی ای همه خاطرش تیتو؟

-هم خیلی خیلی خاطرش میتو و هم کارش ام هه.

-چه کاری؟

-بعد اگم.

- دی برو خونه خالت.بعضی وختا انکو ایرفته.

خیز و یک نفس رفتم خونه خالم. خاله مرخم ننده اینکی؟

-خاله اول سلام بعدن سی چه ای همه دست پاچهش؟

-بی زحمت نگاه بکو هه یا نی؟

-تو فدا که مو کارم بده نبده.صبر بکو از ایسف سووال بگرم.

-دی ایسف صب که مرخها دورت که مرخ حسن شو همره نبی؟

-نه دی  نبی.ولی دهنو مغرب ارخ سردون بدن.شاید سردو شری وارمبده.

سردو هم رفتم نبی.دگه ناامید وابدم.هسته و نیسته خوراک تره وابده.یه چی انگار بت خرم اشگری بی.رفتم خونه.

-دی خوت ناراحت مکو.انشاءاله پیدا دبی.

-مو امروز که جمعن میتو صبا نه.

-بوا بدو چاهی واخو.

-بوا ام گو چاهی وانی خورم تا پیداش نکنم و گریخ ام که.

-بوا برو هد چاه صورتت بشو.او تو گلنن.

رفتم.دسم تو گلن اوی بی و حیرون بدم.مرخم کجا رفته؟ چه بلایی سرش انده؟ سی چه امروز؟ کجا دگه باید بگردم؟مرخ خاگی جاش ول نیکن.با او سرد چاه صورتم ام شست و شستم و تو فکر بدم.یه مرتبه به نظرم امد که یه چی از گربه رو فدا دکا نگاهم اکن.

وختی رفتم امدی خوشن.پر سرم جار دیم ام زه و امگو ام وادی.دیم و بوام اندن.بوام آستکو دس اشکه و شدور او و اشگو :بدبخت خاگ هم اش کرده.

از بوام ام واسه و ام نا تو گونی و رفتم سراغ چاهی.بعد خاگش امنا تو پیله و گونی مرخی هم ام واسه و رفتم که هوشم.

-بوا حسن کجا؟

-دی ای ها سی چه ابرش؟

-میتو که دت گیر آغامو بات.

-کش گته بوا؟

-ملا اش گته.

-دی جون خاگاش ببه ولی مرغکو واهل.

-زن کارش مدا.مال مال خوشن.واتا ببه.

مو راه افتا بدم و دگه گوش ام ندا.نصف راه که رفتم زیر سابه کور آستکو در گونی وازم که.گل باکلی گردش بلا اش گری و سیر نگاهش کردم.در گونی فورا ام بست.آغامو حتما دت شی تو.چهار تا پسش هه.وختی که دت گیرش بات خیلی خوشحال دبی.پسهاش هم خیلی خوشحال دبن.چقد خوبن که آدم داد اش بشه.رسدم خونه آغا و در ام زه.آغا خوش امو در وازش که و اشگو :«حسن آقا بیا تو » رفتم داخل شستم.زنش شربت شو.جاتو خالی خیلی خوشمزه بی.

-آغا مرخ گل باکلی با هفتا خاگش آوردم.خاگش مال هفت روز پشت سر همن.ملا گفته آغاتون با زنش باید مرخ و خاگاش بخورن تا دختر گیرشون بیاد.

آغا خیلی خوشحال وابی و چند دفتر و مداد و مداد رنگ اش ددم.

خداحافظی ام که و اندم خونه.هر کارش که چاست وانموندم.

 

 

سال بعد یه روز آغا با یه جعبه بسکوت امد سر کلاس و اشگو:«بچه ها خیلی خوشحالم.خدا یه دختر بهم داده.»

مبصر اشگو:اسمش-مریم.اسمش گذاشتم مریم.

خیلی خوشحال وابدم سی چه که اسم دیم هم مریم بی.



تاريخ : دوشنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۲ | 10:5 | نویسنده : سالم توكلي |

روستای مرباغ از توابع بخش شیبکوه شهرستان بندر لنگه در استان هرمزگان واقع در جنوب ایران است.این روستا که در 140 کیلومتری بندر لنگه قرار گرفته است در دوران گذشته مقر حکمرانی قبیله بنی حماد بوده است.این روستا در شمال کوه سور به مسافت 3 کیلومتر واقع شده است.مرباغ از شمال به روستای رستاق و لشتانی،از جنوب به بندر چیرویه و کلات،و از مغرب به روستای گریشه و از مشرق به روستای گزدان منتهی می شود.اکنون این روستا 800 نفر جمعیت دارد.ساکنین دو قسمت می شوند یک گروه بومیان عرب زبان روستا و گروهی دیگر که اکنون جمعیت شان بر بومی ها فزونی گرفته عشایر ی هستند که به زبان بلوچی تکلم می کنند.احتمالا این مردم از نواحی بلوچستان به این منطقه مهاجرت کرده اند ابتدا در کوه های اطراف سکنی گزیده اند و سپس پایین آمده زمین های غیر مسکونی و بی صاحب را مالک شده اند.هم عرب زبان ها و هم این ساکنین مهاجر اهل سنت می باشند.اما آنچه در این روستا توجه هر تازه واردی را به خود جلب می کند بازمانده قلعه ی تاریخی بزرگی است که در ضلع جنوبی روستا قرار دارد.این قلعه مقر حاکمیت قبیله بنی حمادی بوده است.بنا به نوشته کتاب  «صهوت الفارس فی تاریخ العرب الفارس» نوشته ی عبدالرزاق محمد صدیق تاریخ حاکمیت شیخ احمد بن علی حمادی از سال 1298 تا 1322 هجری قمری بوده است.احتمالا تاریخ ساخت این قلعه به همین سال ها برمی گردد.در همین سال ها توسط شیوخ همین قبیله قلعه های دیگری در روستاهای گرزه،رستاق،باغویه،بوچیر،شیخ شعیب(لاوان) ،مقام و کلات(قلعه ی کلات واقع شده بر روی کوهی در جنوب غربی روستای مرباغ به ارتفاع 1500 متر از سطح دریا که هنوز باقی است.) ساخته شده است. آنگونه که احمد توبک دبیر تاریخ اهل روستای مقام می گوید، حمادیان از قبایلی بوده اند که از عربستان به فارس مهاجرت کرده اند.« از دلایل مهاجرت خیلی از قبایل ساکن شبه جزیره عربستان و از جمله حمادیان به سمت فارس، اوضاع معیشتی و نزاعهای قبیله ای میان این گونه قبایل ذکر می شود. روایت می شودکه در زمان کریم خان زند پادشاه حکومت زندیه در ایران از مهم ترین قبایلی که به طرف سواحل ایران مهاجرت نموده  القواسم  یا  الجواسم  بودند که این قبیله در بندر لنگه سکونت گزیدند. و بعد از گذشت سالها از استقرار جواسم و در زمان حکومت قاجاریه و با تشویق قبیله الجواسم تعدادی ازقبایل عربی ازشبه جزیره عربستان مانند قبیله المرازیق (حکام مغویه) وآل علی (حکام چارک)ونیزبنی حماد به طرف سواحل ایران آمدند. بنی حمادی ها در روستای مرباغ سکنی گزیدند زمانی که از حکومت و استقرار حمادیون در این روستا (مرباغ)گذشت عده ای از فرزندان این قبیله تصمیم گرفتند که سمت نواحی غربی مرباغ منتقل شوند و مقام را به عنوان پایگاه دوم حمادیون در قسمت غرب انتخاب نمودند و ازاین زمان برای قبیله حمادیها دو مرکز حکومت در سواحل ایران ایجاد گردید که شرقی با مرکزیت مرباغ و غربی با مرکزیت بندر مقام و نواحی اطراف به عنوان نواحی حکومتی اینها واقع گشت. ودر مقام برای خود قلعه ای بزرگ در قسمت شمال مقام بنا کردند که امروزه بقایای این قلعه با گذشت زمانها هنوز آثار و پی ساختمان آن قابل مشاهده است که این بنا به قلعه شیخ علاق معروف است. »(1)

اکنون اگرچه بخش بیشتر قلعه به علت بی توجهی و عدم محافظت تخریب گردیده اما هنوز نشانه هایی از شکوه و عظمت را در خود دارد.آثار به جا مانده از بادگیرها و برج ها ،نقش و نگار هنرمندانه ی ستون ها ، بیرونی ها و اندرونی ها ،انبار آذوقه و اصطبل اسب ها و قاطرها همه نشان از این دارد که قلعه روزگاری پر رونق را داشته است.آنگونه که یکی از مردان قدیمی روستا حکایت می کند حدود 1000 نفر کنیز و غلام و یتیم و بی سرپرست از این قلعه نان می خورده اند.این مرد خاطرات خود را اینگونه برایمان تعریف کرد:«قلعه دو برج و چهار بادگیر داشت.دو طبقه بود .بالا را مال حاکمان بود.قسمت هر شیخ با بچه هایشان جدا بود. پایین قلعه دو قسمت می شد.یک قسمت مخصوص نگه داری حیوانات بود.قسمت دیگر خدمت کارها می نشستند.قسمت وسط هم انبار نگه داری ذخیره خوراکی بود شامل خرما و جو و گندم.من شیخ محمد حمادی را به یاد دارم.من ده سالم بود در آن زمان البته او دیگر از پا افتاده بود.یادم می آید پدر فوت کرده بود مرحوم مادرم برای قلعه نان می پخت و به دست من می داد تا به قلعه ببرم.از پله ها بالا می رفتم و نان را به دست مادر شیخ ابراهیم که در آن زمان حاکم بود می رساندم.مادر شیخ ابراهیم هم گاهی حریسه ای چیزی درست کرده بود به دستم می داد،به خانه می آوردم.شیخ هر کدام جدا سفره می انداختند ولی وقتی مهمان داشتند همه در مجلسی بالای در ورودی قلعه جمع می شدند.عصر ها هم همه روی سکوی بیرونی قلعه می نشستند.آنگونه که آقای شرفایی حکایت می کند مرباغ روزگاری بسیار آباد بوده ، محل امد و شد قافله ها بوده است.اینجا نمک مرغوبی داشته که بار می کرده اند با قاطر و شتر تا لار و جهرم می برده اند.اینجا قافله هایی از کمشک و جناح و بستک و لامرد و گاوبندی  و لار و  جهرم در رفت و آمد بوده اند.مردم اینجا کارشان بازرگلنی و غواصی بوده است.بعد از فصل جوری و خرمن به کلات و چیرو برای غواصی می رفتند.دو تا سه ماه در دریا می ماندند و مروارید صید می کردند.ناخدا از آنها می خرید و به قطر و بحرین  می بردند.»

مساحت  قلعه جدا از محوطه بیرونی و اصطبل حدود 4200 متر مربع است.اصطبل یک آبخوری داشته است که از قسمت نگه داری اسب ها جدا می شده که احتمالا آب اسب ها و مردم از آن تهیه می شده است.در ضلع شرقی قلعه اثر آسیابی هم وجود دارد.که به گفته اهالی بعدها موتوری در آنجا برای آسیاب گندم نصب کرده اند.ستون هایی به عرض و طول یک متر در ضلع غربی قلعه قرار دارد که می گویند ایوان جلو اصطبل بوده است.جاسم شرفایی که عضو شورای روستای مرباغ است می گوید «ما بارها مکاتبه کرده ایم و از مسوولان میراث فرهنگی خواسته ایم که برای حفظ قلعه کاری انجام دهند که متاسفانه تاکنون توجهی نکرده اند.فقط یکبار فرماندار زارعی آمد اینجا عکس و فیلم هم تهیه کرد و نامه ای هم نوشتند و بعد از آن دیگر خبری نشد. »

اگر همچنان سازمان میراث فرهنگی نسبت به این قلعه ی تاریخی که جزیی از میراث گرانبهای تاریخ  منطقه است بی توجهی کند پس از چند سال ، قلعه به کلی نابود خواهد شد.چرا که آنگونه که گفته می شود همه ی تخریب قلعه نه به دست حوادث طبیعی بلکه بخش زیادی از آن توسط افراد صورت گرفته است.کسانی دروازه ها و برخی تیرهای سقف و بعضی سنگ های آسیاب و پاره ای از ستون ها را برای خود برده اند.قلعه هنوز هم قابل مرمت و بازسازی است فقط بذل توجه و همت مسوولان میراث فرهنگی را می طلبد.

توضیح مورد (1)-مقاله ی تاریخ کهن و معاصر بندر مقام نوشته ی احمد توبک برگرفته از وبلاگ «بندر مقام»











تاريخ : یکشنبه ششم بهمن ۱۳۹۲ | 16:41 | نویسنده : سالم توكلي |
چندی پیش نامه ای با مهر و امضای شوراهای شهرستان پارسیان(گاوبندی) و برخی از شوراهای شهرستان عسلویه در مورد خطراتی که با طرح الحاق بخش غربی شهرستان پارسیان به فارس و ایجاد منطقه ی اقتصادی برای منطقه ی حفاظت شده ی نایبند به وجود می آید،ارسال شد.متن نامه چنین است. 

بسم الله الرحمن الرحیم

سرکار خانم دکتر ابتکار

معاونت محترم رئیس جمهور و ریاست محترم سازمان حفاظت محیط زیست جمهوری اسلامی ایران

سلام علیکم

استحضار دارید که در طی هشت سال گذشته بر اثر بی تدبیری ها و بی توجهی ها و تصمیمات غیر علمی و غیر کارشناسی آسیب های جبران ناپذیری بر محیط زیست ایران وارد آمده است.سیاهه ای دراز را می توان از این آسیب ها برشمرد.سیاهه ای که از در آستانه مرگ قرار گرفتن دریاچه ارومیه ،خشک شدن تالاب ها و خورها ، عدم رعایت استانداردهای زیست محیطی در مراکز صنعتی و پالایشگاه ها (همچون پالایشگاه پارس جنوبی) و آلودگی شدید هوا تا توسعه ی بیش از پیش کشاورزی ناپایدار و بیابان زایی فزاینده و از بین رفتن گونه های گیاهی و جانوری ارزشمند ایران زمین و...را شامل می شود. حجم بالای بی توجهی صورت گرفته به حدی بوده که باعث شده نگاه کوشندگان،حامیان و کارشناسان محیط زیست به سازمان حفاظت محیط زیست بسیار منفی باشد.با انتصاب شما از سوی دولت تدبیر و امید به ریاست سازمان محیط زیست ایران موجی از امیدواری و شعف را در میان دوستداران محیط زیست برانگیخت.چرا که شما ضمن برخورداری از تجربه کاری و به واسطه یکی بودن قول و فعل در طی سالیان گذشته از محبویت بسیار خوبی در نزد حامیان محیط زیست برخوردار هستید و این یک فرصت ارزشمند برای همراهی همه دوستداران محیط زیست در بخش های دولتی و غیر دولتی فراهم می کند.دوستداران محیط زیست اکنون امیدوارند از این فرصت به دست آمده بیشترین استفاده جهت جبران خسارات گذشته و ترمیم محیط زیست آسیب دیده وطن صورت گیرد.

سرکار خانم دکتر ابتکار:

 اکنون ما در کمال شگفتی شاهدیم ، طرحی که در  دولت پیشین بسیار پنهانی و غیرکارشناسانه تهیه و تصویب گشته بود در دولت تدبیر و امید بدون هیچ بررسی  جهت اجرا ابلاغ شده است.طرحی که پارک ملی نایبند در استان بوشهر که بخشی از آن در استان هرمزگان نیز واقع است، در معرض آسیب شدید  قرار می دهد.تصویب طرح الحاق پنج روستای غرب بخش کوشکنار پارسیان از توابع هرمزگان به استان فارس در روزهای اخیر موجی از اعتراضات وسیع مردمی و نمایندگان مردم در مجلس شورای اسلامی و همچنین نماینده ولی فقیه در استان هرمزگان را موجب شده است.حال ما مردمی که همجوار پارک ملی نایبند در استان هرمزگان و بوشهر زندگی می کنیم به شدت نگران آسیب های جدی هستیم که با انجام پروزه های صنعتی و تجاری از سوی استان فارس در محدوده ی الحاقی به این منطقه ی حفاظت شده و این زیست بوم ارزشمند وارد خواهد آمد.از 47 هزار هکتار مساحت دریایی و خشکی پارک ملی نایبند،22 هزار هکتار آن در شهرستان پارسیان استان هرمزگان یعنی دقیقا در محدوده ای  که استان فارس قصد الحاق آن به خود را دارد واقع شده است و بنا به گفته طراحان این طرح قرار است در این مکان منطقه آزاد و منطقه ویژه اقتصادی ایجاد شود.به خوبی واقف هستید که پارک ملی نایبند نخستین پارک ملی کشور است که در کمیسیون جهانی مناطق حفاظت شده که یکی از زیر مجموعه های سازمان جهانی حفاظت از طبیعت و منابع طبیعی  است ثبت شده است. استحضار دارید که هر گونه برداشت شن و ماسه از این منطقه پیگرد قانونی را به همراه دارد پس با اجرای منطقه آزاد و منطقه ویژه اقتصادی  در این محدوده که مستلزم خاکریزی و خاکبرداری در سطح وسیعی است باعث می شود که این پارک ارزشمند که دارای سواحل متنوع صخره ای ، حفره ای ، ماسه ای و جنگلی و مرجانی است در معرض تخریب گسترده قرار گیرد.در محدوده ای که قرار است طرح مذبور پیاده شود ما شاهد یک ساحل صخره ای کم نظیر در ایران هستیم که از منتهی الیه غرب بندر تبن بخش کوشکنار پارسیان هرمزگان آغاز می شود و به طول 15 کیلومتر ادامه می یابد.لازمه ی ایجاد هر گونه اسکله،تخریب این ساحل صخره ای کم نظیر است.ضمن اینکه ساحل مرجانی بسیار زیبای آن در معرض نابودی قرار می گیرد.منطقه هم از لحاظ زیستگاهی و تنوع گونه ای و هم از نظر چشم اندازهای ساحلی بدون تردید در تمام سواحل خلیج فارس بی همتاست.لذا بی توجهی به ارزش های این منطقه از دیدگاه زیست محیطی،شیلاتی و تفرجگاهی و گردشگری و هرگونه دست اندازی و تخریب در محدوده ی حساس ذکر شده موجب بر هم خوردن تعادل زیست- محیطی و بوم شناختی منطقه و بروز خسارت جبران ناپذیر برای نسل آینده و حاضر خواهد شد.

سرکار خانم دکتر ابتکار:

نگرانی ما وقتی بیشتر می شود که می دانیم خلیج های کوچک ساحلی از مناطقی با پتانسیل بالقوه می باشد و از سویی از نظر آسیب پذیری جزو مناطق بحرانی محسوب می شود.. از سال 77 به این سو شاهد بوده ایم که این منطقه ی ارزشمند از سمت غرب به علت طرح توسعه پارس جنوبی (ساخت اسکله،بندر،ساخت پالایشگاه پتروشیمی و مجتمع های صنعتی ) در معرض خطر قرار گرفته و آسیب هایی به آن وارد آمده است که عامل نابودی بسیاری از مرجان های این منطقه شده است.همه ی این ها برای تخریب نخستین  پارک ملی خشکی-دریایی ایران کافی نبوده است که قرار شده از سوی شرق نیز با یک طرح نابخردانه منطقه ی نایبند را در دراز مدت در معرض نابودی بیشتر قرار دهد؟

با عنایت به موارد فوق الذکر و با شناختی که از جدیت حضرتعالی در خصوص لزوم رعایت مسائل زیست محیطی داریم خواهشمند است دستور فرمایند که زمینه لغو این مصوبه ی غیر کارشناسی که در دولت دهم  تصویب شده، فراهم گردد.

با احترام

شوراهای اسلامی تابعه شهرستانهای پارسیان و عسلویه

رونوشت جهت استحضار و پیگیری:

جناب آقای دکتر روحانی ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران 

وزیر محترم کشور

حضرت آیت الله نعیم آبادی نماینده محترم ولی فقیه و نماینده مردم هرمزگان در خبرگان رهبری

مجمع محترم نمایندگان استان هرمزگان و بوشهر در مجلس شورای اسلامی

مدیران کل محترم محیط زیست استانهای هرمزگان و بوشهر




تاريخ : شنبه چهاردهم دی ۱۳۹۲ | 23:16 | نویسنده : سالم توكلي |