با حضور مسوولان شهرستان فرماندار ،امام جمعه ،شهردار شهر گاوبندی و ریاست ارشاد اسلامی شهرستان  وجمعی از اهالی روستا و دوستداران محیط زیست روز سه شنبه  27 آبان 93 کتابخانه محیط زیستی روستای میلکی افتتاح شد.این کتابخانه با ابتکار شورای این روستا و همت و همراهی مردم روستا ساخته شده است. مجموعه  ی کتاب های این کتابخانه همه دارای مضمون محیط زیستی ویژه کودکان و نوجوانان بوده و از انتشارات سبز می باشد.احمد مبارکی از اعضای شورای اسلامی روستای میلکی در این باره گفت:این کتابخانه در نوع خود اولین کتابخانه محیط زیستی در سطح استان است.از آنجا که ما در محاصره ی صنایع آلوده کننده قرار داریم اهمیت موضوع محیط زیست برای ما صد چندان است.ما فکر کردیم که باید کودکانمان را از اکنون آموزش داده و برای زندگی در چنین منطقه ای آماده کنیم.افراد دوستدار محیط زیست و نهادها و ان جی ا های محیط زیستی از نقاط مختلف کشور به ما کتاب اهدا کرده اند.این در پی تقاضا و فراخوانی بود که ما در شبکه های اجتماعی مجازی داده بودیم.با ملاقات و مذاکراتی که با مسولان پارس جنوبی داشتیم توانستیم کمک هایی نیز از آنها دریافت کنیم.

درهنگام افتتاح این کتابخانه در حضور مسوولان دو کبوتر از قفس رها شدند.بدین ترتیب این کتابخانه رسما افتتاح شد تا مورد استفاده کودکان این روستا قرار گیرد.این کتابخانه در محل مسجد جامع این روستا واقع است و قفسه های آن به صورت شاخه های درخت ساخته شده است.

 



تاريخ : چهارشنبه بیست و هشتم آبان 1393 | 10:51 | نویسنده : سالم توكلي |
 

 

روز یکشنبه 25 آبان 93 شهرستان پارسیان بار دیگر شاهد اعتراضات مردمی در مخالفت با مصوبه ی الحاقی بود.با شدت گرفتن شایعه موضوع الحاق 5 روستای غرب شهرستان پارسیان از توابع استان هرمزگان به استان فارس که تازگی ها دوباره از سوی برخی نمایندگان و مسوولان استان فارس مطرح شده و اخیرا شاهد بوده ایم که خبرپراکنی های در مورد قطعی شدن این موضوع از جانب فارسی ها صورت گرفته است.صدها نفر از مردم شهرستان در ساعت 3 بعد از ظهر با حضور در مناطق غرب شهرستان یعنی 5 روستای مورد نظر فارسی ها ،دست به تجمع اعتراضی زدند.جمع معترض ابتدا در روستای سروباش پارچه نوشته ای را که مبنی بر درخواست لغو الحاق بود امضا کردند و سپس قشرهای مختلف مردمی اعم از زن و مرد راهپیمایی اعتراضی خود را از روستای سروباش آغاز کردند و با عبور از روستای فارسی ،در روستای اکبری به تجمع اعتراضی خود پایان دادند.مردم معترض مسافت  3 کیلومتری را با این شعارها پیمودند:«دولت تدبیر و امید حمایت حمایت ،مصوبه الحاقی لغو باید گردد ، الحاق اجباری هرگز نمی پذیریم،پنج روستای پارسیان پاره تن هرمزگان،هم شیعه هم سنی حامی پارسیانیم، استاندار محبوب حمایت حمایت، نعیم آبادی بزرگوار حمایت حمایت و...» مردم 5 روستا شعارهایی نیز به زبان عربی سر دادند. معترضان همچنین پلاکاردهایی با مضمون: «دولت تدبیر و امید اینجا،محیط زیست در خطر است، ویرانی محیط زیست ویرانی ماست،با مصوبه الحاقی پارک ملی نایبند در معرض تخریب، توسعه با وصل شدن  به این استان و آن استان اتفاق نمی افتد و...» حمل می کردند.در پایان راهپیمایی در کنار مسجد جامع روستای اکبری علی قاسمی عضو شورای شهر کوشکنار و عضو شورای اسلامی شهرستان سخنانی را ایراد کرد.ایشان ابراز داشت:«ما از مسوولان شهرستان لامرد و نمایندگان فارس می خواهیم از پتانسیل های بالقوه خود برای توسعه استان و شهرستان خود استفاده کنند و دست تعرض به استان و یا شهرستان همجوار دراز نکنند.ما خواستار احترام متقابل و همزیستی مسالمت آمیز هستیم.این مردم پرشور و متعهد تنها خواسته اشان لغو مصوبه الحاقی است که هیچگونه کار کارشناسی روی آن انجام نشده است.این مردم تنها مطالبه اشان این است که نظرشان مبنای تصمیم گیری قرار گیرد و...» بندهای مختلف سخنان علی قاسمی را جمعیت با فریادهای الله اکبر تایید می کردند.این تجمع در دمدمه های غروب پایان یافت.

باید خاطرنشان ساخت که سال گذشته نیز با شایعه اجرایی شدن این مصوبه دولت پیشین ،روزها ممتدی شهر بندرعباس و پارسیان شاهد تجمعات و اعتراضات گسترده بود.در سفر رییس جمهور به استان هرمزگان این اعتراضات در حضور ایشان دوباره ابراز شد و با درخواست استاندار جاسم جادری و نماینده ولی فقیه آیت اله نعیم آبادی از رییس جمهور مبنی بر  لغو این مصوبه ،رئیس جمهور قول بررسی مجدد این مصوبه را دادند و ایشان همچنین

بیان نمود که این موضوع را به نحوی پیش می بریم که نگرانی برای هیچکس ایجاد نکند. منطقه ی مورد بحث در محدوده ی پارک ملی نایبند که منطقه ای حفاظت شده است قرار دارد.



تاريخ : چهارشنبه بیست و هشتم آبان 1393 | 10:15 | نویسنده : سالم توكلي |
 

پس از پایان  بازیهای آسیایی اینچئون تصویری بر ذهن ماند و آن صحنه ای بود از بازی فینال کبدی زنان بین ایران و هند.لحظه ای که بر اثر برخوردی بین بازیکنان دو تیم  روسری یکی از بازیکنان ایرانی افتاد و داور کره ای در واکنشی سریع کتش را روی سر بازیکن ایرانی انداخت تا هم بازیانش روسریش را درست کنند.خبر و عکس و کلیپ این واقعه به سرعت در شبکه های اجتماعی و خبرگزاری ها انعکاس یافت و تحسین همگان را برانگیخت.برخی آن را به انسانیت بالا و برخی به غیرت و برخی به اخلاق مداری این داور کره ای نسبت دادند.اما به راستی به این سطح از احترام به عقیده ی دیگری ، چگونه می توان نگریست.این اتفاق در حالی در شرق دور می افتد که در این سوی عالم ، در خاورمیانه  و به خصوص در عراق و سوریه ، آتش جنگ و خونریزی و آدم کشی زبانه می کشد.خشونت به وحشیانه ترین شکلش بیداد می کند.خبرها بیش از پیش بوی سنگدلی و قساوت و بی رحمی می دهد.آن هم از جانب افرادی که پرچمی با نام خدا و پیامبرش بر دوش دارند و با نام دین دست به هر جنایتی می زنند.این همه تفاوت براستی برای چیست.آیا تفاوت بر سر دین و آیین است.آیا تفاوت بر سر موقعیت جغرافیایی و آب و هوا و طبیعت این دو سوی عالم است؟ شاید از نگاهی جامعه شناسانه برخی از این عوامل بر این کنش ها تا حدودی موثر باشد.اما به گمان من آنچه را که بسیار مهم است امر آموزش است.برای اینکه بدانیم چگونه است که داور کره ای در شرایطی حساس که باید همه هوش و حواسش به قضاوت بازی باشد چنین واکنشی را نشان می دهد باید ریشه ی آن را در سیستم آموزشی این کشور جستجو کرد.هیچ چیز به اندازه ی آموزش در توسعه و ارتقاء فرهنگ نمی تواند موثر باشد.ما وقتی دوچرخه سواری یاد می گیریم هیچگاه دوچرخه سواری را فراموش نمی کنیم.احترام به حقوق دیگران،رعایت نظم و انضباط، دیگر پذیری،حفظ نظافت و محیط زیست همه و همه بیش از هر چیز معلول آموزش است.ما چه در کشوری با پیشینه تمدنی دراز و تاریخ کهن زندگی کنیم و چه ساکن کشوری باشیم که از آنچنان سابقه تمدنی و تاریخی برخوردار نیست، آنچه را که سطح رفتار و فرهنگ  مارا ارتقا می بخشد و از میزان کنش های ناهنجار و خشن می کاهد بیش از هر چیزی در آموزش نهفته است.

شاید این سوال برای همه ما پیش آمده باشد که چرا ما و یا کشورهایی نظیر ما با این همه پیشینه تمدنی و تاریخی ، در رفتار و کنش هایمان این همه از رفتارهای مدنی و قانون گرایی  فاصله داریم.و در بسیاری موارد این سوال برای ما ایجاد می شود که چرا فلان کس با آنهمه ادعای روشنفکری و سطح بالای مطالعه چنین رفتارها و کنش هایی غیر معقول و غیر مدنی از او سر می زند.اینها همه به این برمی گردد که ما از کودکی عملا با  تمرین و ممارست احترام به حقوق و عقاید دیگران  را نیاموخته ایم و به رسمیت شناختن آیین و دین و حق دیگری در وجود ما نهادینه نشده است .اما در وجود آن داور کره ای نهادینه شده است و چنین می شود که در لحظه ای حساس بدون فکر کردن دست به چنین واکنشی می زند.این نه چندان ارتباطی با دین و آیین و نژاد دارد و نه با تاریخ و پیشینه تمدنی .باید باور کرد که هر انسانی در هر جای کره ی خاکی با هر مسلک و تاریخ و آیینی اگر در یک سیستم آموزشی صحیح قرار گیرد سطح فرهنگ و رفتارهای او توسعه و ارتقا می یابد.

البته که واعظان دینی بر اساس آموزه های دینی وظیفه ی خود می دانند که مومنان را با وعظ و خطابه ، انظار دهند و با ذکر روایت ها و آیات کتاب آسمانی آنان را به ایمان ورزی و رعایت حقوق دیگران فرابخوانند و ای بسا که برخی انسان ها نیزتحت تاثیر انظار و بشارت روحانیان به راه راست و دین ورزی واقعی روی آورند .اما برای ساختن یک جامعه و یا کشور،  برای بهبود رفتارها و توسعه اجتماعی و کاهش خشونت و آرامش و صلح نمی توان روی ایمان افراد سرمایه گذاری کرد .یعنی یک دولت مرد برای اینکه کشورش را در مسیر توسعه قرار دهد بیش از هر چیز باید با سرمایه گذاری در  آموزش و پرورش کشورش، برای بهبود رفتارها و ایجاد مهارت های رفتاری تلاش  کند.تحولاتی که در کشورهای عربی ابتدا به بهار عربی معروف گشت و در ادامه  در برخی از این کشورها به کارزاری از جنگ و خشونت  مبدل شده است، بیش از پیش لایه ای و قشری را از میان برداشت که نشان داد کشورهای خاورمیانه تا چه اندازه از سطح پایین آموزش های مدنی  و به تبع آن از سطح پایین فرهنگی و توسعه نیافتگی رنج می برند.انسان آموزش ندیده و مهارت نیاموخته خود را محور جهان می بیند و در برابر حوادث و اتفاقات محیطش به آسانی اسلحه به دست می گیرد تا همه ی باورهایش را به دیگران بقبولاند و آرزوهایش را محقق کند.بی آنکه بداند این سلسله ی خشونت را پایانی نیست و تنها در این کره خاکی ، دوزخی از پس دوزخی دیگر می سازد.

ملاله نوجوان مسلمان پاکستانی که امسال جایزه صلح نوبل را از خود کرده است به درستی گفته است:«تنها راه حل آموزش است.اولین گام آموزش است.»

 این یادداشت را برای سایت فرارو نوشته ام.



تاريخ : پنجشنبه یکم آبان 1393 | 20:42 | نویسنده : سالم توكلي |
 افسانه ها را ما در گویش محلی «گپ شو» می گوییم.این افسانه را یکی از زنان قدیمی شهرمان نقل کرده است.همانگونه که او روایت کرده، اینجا آورده ام.

 

یه خشت اندازی بید خیلی زرنگ بید.خشت به اندازه دو طبقه بالا می انداخت.استاد و کارگر خسته وابیدن.گفتن:ای چه زندگی داره؟چه خوشی داره؟ چه کیفیتی داره که ما شش نفر به ای نمی رسیم. اومدن یه پیرزنی تو کار واکردن. او واسد و رفت هد زن خشت انداز.گفت: سلام زنکو هم گفت:علیکم السلام. گفت:دی اومدم هدت جون. زن خشت انداز گفت:مو اجازه ندارم شیگرم نی اینجا. گفت:دی، مو یه پیرزن بدبختی هستم.یه پنج دکیکه ی هد تو می شینم و وامی رم.در وازاکه اومد داخل.پیرزن دید که همه ی چی مردکو کناره وانهاده.لباسش ته واکرده و دگا غذاش آماده می کنه. پیرزن واسد کیزش و رفت دستشویی.سر عمداله تا رفت کیزش انداخت.اشکست.گریخ و فریادش بلند وابید.زن خشت انداز در اومد و رفت سیش.گفت:چت بید؟ گفت:هیچی مگو چه گلی ری خوم واکردم. چه بکنم. چه بسازم.کیزم اشکست.ای محرمم بید. زن خشت انداز گفت: چی که خدا داده کیزه.تا شیگرم وایا اش می فرسونم تا یکی دگه بخره. گفت: نه دی ای محرمم بید. همه چیزم بید.دگه کی یکی دگه محرمم وایبو.

رفتن نشستن و پیرزن گفت:پسر پادشاه ایکد زندگی داره،ایکد مال داره. تو زن به ای شوخی  زن به ای جوونی، زن ای خشت انداز هستی. جوابش داد:نه نه نه ایطو مگو. مو خیلی خاطر شیگرم می خوام. گفت:حالا خاطرش می خوای .کسی که شوخ بو.پاک بو. هدت بشینه.نه ایکه از صبح می ره تا بعد خفتن وامیا.صورتش و چشش پر شلن وپر گلن. زنکه مثه که یه خورده ی دلش تو هم وابید. پیرزنکو وارفت.

همو روز مردکو از سر کار وومد.تا وومد دید هر روز که دروازه سیش وازوامی کنه،جلوش وامی ره. جوتیش کناره می نه.موقع غذا خوردن جومش بالا وامی زنه تا تو غذا نگیره.خلاصه خیلی محبت و احترامش می کنه.همو روز نه.زنش مثه تیترا نی. گفت:چتن ای زن؟ جواب داد:هیچی .مردکو گفت:اگه نه صحیح هستی. مریضی ، دکتری دوایی. گفت:نمی خوام.نه دکتر و نه دوا. مردکو دل خسته چاستی خورد و رفت سر کار.شوم که وومد همو آش و همو کاسه ان.دید که زنش پوشنش واسد و رفت تو یه خونه ی دگه خوسید.ای بدبخت هم همونجا خوسید.روز بعد که مردک رفت سر کار .هر چی می کنه خشت نمی رسه بالا.یه دفعه انداخت.غرهپشت خشتش افتاد و اشکست.دفعه ی بعد رسید یا نرسید.کارگرا و استاد تعجب کردن.مات وابیدن. گفتن خواهش و التماس هرکی ای کار کرده بره درستش واکنه.کار ما لنگن.

یه دو روزی وابید مردکو مول از دست و پا وابید.کار نمی کرد. رفتن سی پیرزنکو گفتن برو درستش واکن که کار ما تعطیلن.

پیرزنکو رفت و یه کیزه واسد و تک تک در زد.زن خشت انداز هم سینش وارفت و سلام وعلیکم السلام. شاد اومدی .خوش اومدی.دو سه روز اکا بیدی؟ نومدی.پیرزن گفت:پیرزنم.هد نمی رسم. خسته ام و... و رفتن داخل.چایی و همه ی چی جلوش نهاد و نشستن .پیرزن رفت دستشویی .پای دراومدنش کیزه اشکند.نشست و گریخ کرد.سیش گفت:چتن گریخ می کنی؟ گفت:دی چه بکنم،چه بسازم،چه گلی ری خوم واکنم؟ -کیزم اشکست.تا وقتی یه کیزه ی دگه محرمم وابو خیلی غصه ان و...سیش گفت:مکو دی.کیزه فله ان.الان شیگرم وامیا می ره سیت وامی سونه.گفت: نه جون.می دونم که هسته. خومم وامی سونم. ولی ای محرمم بید. ده دکیکه ی نشست و پاوابید خداحافظی زد و وارفت. پیرزن که وارفت،زنکو فکر بسیاری زد.  هد خوش گفت: ای که یه کلی(کیزه) اشکند دو مرتبه ایهمه گریخ می کنه سیش که محرمش بیده مو که دگه ای مرد شیگرمن باید با یه کلامی ایجور از خومش واکنم.برو که باوات چطو رفت.نه خوش بو و نه اسمش.

رفت تا پیشند که مردک وومد.دوباره همو خوبیش و همو درستیش.جوتیش پاک کرد و کناره وانهاد و دستمال دست و صورتش کشید و پوشن زیر پاش انداخت و بالشته پس کمرش نهاد و چاست سینش نهاد.پاک و پاکیزه درست وابید مثه اول.

«وبلاگ افتو»



تاريخ : پنجشنبه سوم مهر 1393 | 9:33 | نویسنده : سالم توكلي |
                                                                                     

اوزال ساخته مسعود میرزایی کارگردان جوان هرمزگانی  است. فیلم مستندی که تاکنون جایزه بهترین کارگردانی، بهترین تصویربرداری،بهترین تدوین و بهترین فیلم جنوب را در جشنواره کشوری فیلم اردیبهشت و همچنین جایزه بزرگ جشنواره منطقه ای اراک را از آن خود کرده است.مسعود میرزایی هم اکنون تصویر بردار صدا و سیمای خلیج فارس است و به مدت پانزده سال سابقه تصویر برداری،تدوین،طراحی صحنه،نویسندگی و کارگردانی را دارد.پیش از این نیز او موفق شده است با فیلم های مستند مانگرو و چله در جشنواره های دیگر، جوایزی را کسب کند. فیلم اوزال با محوریت موضوع دریانوردی و دریانوردان قدیم بندر کنگ ساخته شده است.اما ضمن این موضوع نگاهی نیز به فرهنگ،سنن و آیین های بندر کنگ دارد.اوزال مستندی گیرا و جذاب است که موفق شده لحظه هایی را به تصویر بکشد که در ذهن ماندگار می شود.با ورق زدن کتاب تاریخ دریانوردی ، به کنگ قدیم جایگاهی ویژه می بخشد.فیلم به گونه ای آغاز می شود که شما را وارد تونل زمان می کند.تصاویر و موسیقی روی متن بیننده را از جا می کند و برای شناساندن کنگ با خود همراه می کند . برکه ، باد، بوی نمک، بوی دریا، آشیانه ققنوس واژه ها  و تصاویری هستند که ما را کمک می کند تا با حال و هوای بندری در جنوب ایران بیشتر آشنا سازد.در این حال و هواست که اوزال برافراشته می شود تا دریانوردان کنگی  سفر دور و دراز دریایی خود را آغاز کنند.فیلم ، قصه دریانوردانی را حکایت می کند که برای تجارت و دادو ستد کالا راهی سرزمین های دور در شرق و غرب عالم می شوند.سفری که البته ضمن تجارت کالا نوعی تبادل فرهنگی را نیز به همراه دارد. این سفر و تجارت بوده است که حکایت ها وقصه ها آفریده و به کنگ غنای فرهنگی بخشیده است.فیلم می کوشد این واقعیت ها را به تصویر بکشد.به یاد روزگاران پر رونق کنگ دوربین به میان دریانوردان،ناخدایان و جاشوان قدیمی می رود و پای گپ و گفت و خاطرات شیرین این مردان کهن سال می نشیند.مردانی که در موزه ای که ساخته اند گرد هم می آیند، بازی می کنند و نان می پزند وگذشت زمان از شادی و نشاط چهره اشان هیچ نکاسته است.اگرچه در سخن این مردان حکایت های تلخ هم هست .از جمله قصه ی دریانوردانی که در پی حادثه ای در جنگ جهانی دوم جانشان را در سفر از دست دادند.جالب آنکه افسانه سند باد هم سهمی در حکایت های این مردان دارد.تنها این مردان دریانورد نیستند که سخنشان سرشار از تاریخ گذشته اشان است ، بلکه وقتی دوربین تصویر هایی از کوچه های قدیمی بندر کنگ را نشان می دهد و گذر آهسته زنی و مردی از کوچه ها،بیننده صدای پای خاطره ها و تاریخ را می شنود.کوچه های شهری که به گفته فیلم همچون موزه ای می ماند.فیلم از اینجا گریزی هم به سنت ها و آیین های بندر کنگ می زند.آواهایی که آمیخته ای از عبارت های ایرانی ، هندی  ، آفریقایی و عربی است.بازگشت دریانوردان از سفرهای دور و دراز و پر خطر لحظه های شاد می آفریند.به گمانم یکی از تاثیر گذارترین لحظه های فیلم ، هنگامی است که نقش ایوانی را نشان می دهد و در زمینه ی آن صدای هلهله ی شادی کودکان به گوش می رسد.در این هنگامه است که حجله های عروسی با زیباترین رنگ ها آراسته می شود و بر دستان عروسی سبزه رو نقش و نگاری از حنا می نشیند و مردان رقص ظریفشان را آغاز می کنند.(رقصی که مخصوص مردان این خطه است) فیلم کوشیده است در حین این تصاویر نشان دهد که این مردم ضمن آنکه از  هنر لنج سازی و دریانوردی برخوردار بوده اند چه ظرافت های نشاط آوری را در آیین هایشان به کار می گرفته اند.

مستند اوزال توانسته بخشی از تاریخ کنگ را از فراموشی نجات دهد و از پی این کار به خوبی برآمده است.شاید تاثیر گذاری هنر بیش از هر مقوله ی دیگری باشد.هنر زبانی دارد ضمن آنکه مرزی نمی شناسد،از راه تصویرها و آهنگ ها و نغمه ها ذهن و احساس بیننده را به سمت و سویی دیگر می تواند سوق دهد.ساختن چنین فیلم های که نشانی از تاریخ و فرهنگ و هنر گذشتگان را در خود دارد، ضمن آنکه می تواند معرف این خطه از این مرز و بوم به دیگر نقاط کشور و همچنین جهانیان باشد،در هویت بخشی وپیوند بین نسل ها و گفتگوی نسل ها ،نقش بسیار مهمی دارد.رشد و توجه به مقوله ی هنر در جهت دهی به امر توسعه غیر قابل انکاراست.ساختن فیلم،تئاتر ،موسیقی خوب و برپایی نمایشگاه های هنرهای تجسمی ، موجب ارتقا حس زیبا شناسی شهروندان می گردد.اینجاست که لزوم سرمایه گذاری در مقوله ی هنر اهمیت می یابد.اگرچه سرمایه گذاری در بخش فرهنگ و هنر همچون سرمایه گذاری در دیگر بخش های جامعه در کوتاه مدت با نتایجی عینی همراه نیست.چرا که فرهنگ و هنر نرم و آهسته در شاخه های حیات جامعه می دود و در دراز مدت اثرات نیکوی خود را به بار می آورد.         «سالم توکلی»

 



تاريخ : دوشنبه سی و یکم شهریور 1393 | 8:37 | نویسنده : سالم توكلي |
صنعت توریست و گردشگری را پاکترین صنعت نام نهاده اند.بسیاری از کشورها را سراغ داریم که از طریق صنعت توریسم درآمدهای کلان به خزانه مملکشان واریز می کنند.در همین همسایگی خودمان کشورهای حاشیه خلیج فارس نظیر امارات متحده عربی و قطر که دارای جاذبه های گردشگری آنچنانی نیستند با صرف هزینه های گزاف اماکن تفریحی و گردشگری را به شکل مصنوعی به وجود آورده اند و سالیانه هزاران توریست را از سرتاسر جهان به سمت کشور خود کشیده اند.اما ما با مناطق گردشگری خود چه می کنیم.جاهای دیگر کشورمان شاید تاکنون زیاد از آن سخن رفته باشد.مناطق مختلف طبیعی و تاریخی در مرکز و غرب و شمال ایران که هر ساله در فصل تابستان گردشگران به آن سر می زنند.اما مگر ما نه کشور چهار فصلیم.جلب توریست خارجی به کنار برای جلب گردشگران داخلی در مناطق جنوبی کشور و بهره بردن از مواهب و موقعیت های طبیعی در فصل زمستان چه کرده ایم.چرا همه جا باید برای رونق اقتصادی و ایجاد اشتغال با صرف میلیاردها تومان صنایع آلوده کننده استقرار یابد.صنایعی که معلوم نیست توسعه ی پایداری در پس پشت آن باشد.صنایعی که به شدت مردم بومی را نگران آینده خویش کرده است.صنایعی که بر بار معضلات اجتماعی می افزاید و آب و خاک و هوا و تنوع زیستی را در معرض آسیب شدید قرار می دهد.رییس جمهور در یکی از سخنرانی های خود گفتند : «در گذشته در جانمایی برخی صنایع اشتباهاتی رخ داده است.»آیا اینجا ، این سواحل بکر و زیبای شهرستان گاوبندی(پارسیان) جز همان جاهایی نیست که برای جانمایی صنعت خطایی رخ داده است؟آیا نمی شد با احیا پتانسیل های فوق العاده و جذاب گردشگری این مناطق اقتصاد این خطه از کشور را  با تبعات و عوارض بسیار کمتری رونق بخشید.بگذریم از اینکه این شهرستان از پوشش گیاهی منحصر به فردی نسبت به دیگر مناطق جنوبی کشور هم برخوردار است.

تصاویری از بنادر کلو،دستیر،عماریه و کلندون در شهرستان گاوبندی(پارسیان).سواحلی که در حال تبدیل شدن به مناطق صنعتی و نظامی است.

 

 



تاريخ : جمعه چهاردهم شهریور 1393 | 10:30 | نویسنده : سالم توكلي |
 

حکایت خانواده ای را شنیده ایم ،ساکن روستای نخیلو که به طرز غیر قابل باوری در فقر و نداری غوطه ورند.روستای نخیلو از توابع دهستان مقام از بخش شیبکوه  شهرستان بندر لنگه در غرب استان هرمزگان واقع است.بعد از مقام به سمت شرق ابتدا محوطه ی بزرگ متعلق به شرکت فلات قاره لاوان قرار دارد بعد از آن جاده ای خاکی مارا به نخیلو می رساند.اینجا روستایی است  با 300 نفر جمعیت با اکثریت بومی های عرب  زبان و اقلیتی از قومی معروف به جت ها که گفته می شود حدود 50 سال پیش از منطقه ی بلوچستان به منطقه ی شیبکوه مهاجرت کرده اند و در جاهای مختلف پراکنده شده اند.جت ها امروز ضمن آنکه به زبان بلوچی خود تکلم  می کنند  به زبان عربی نیز سخن می گویند.آنگونه که رییس شورای نخیلو یوسف بیانی می گوید جت ها 15 خانوار می شوند.ما به اتفاق رییس شورا مستقیم به محله ای می رویم که جت ها ساکنند.جت ها اغلب دامدارند و تعداد کمی از آنها صیادی می کنند.خانه های بی حصارشان نشان از وضعیت نه چندان مطلوب اقتصادی اشان دارد.زنی که چند بچه قد و نیم قد به دنبال خود دارد ما را که می بیند می گوید اگر بین شما خیری هست ما هم هیچ نداریم بچه های یتیم دارم.رییس شورا تایید می کند که چند وقت پیش این زن ، شوهرش را به علت نارسایی قلبی از دست داده است.می گوید به علت بی بضاعتی و نداری نتوانستند درمانش کنند. در میان جت ها ، خانواده ی مردی به نام شاهین زندگی می کنند که وضعیتشان به طرز حیرت انگیزی رقت بار است. انگاری که یکباره پرت شده ایم در میان گرسنگان آفریقایی. شاهین مردی سیه چرده با اندامی لاغر و تکیده و نزار یک زن و چهار فرزند دارد.آنها تنها صاحب اتاقکی گلی هستند که هر شش نفرشان در آن می خوابند.وارد اتاق که می شویم  منیره تنها دختر خانه  که می گویند معلول ذهنی است با خنده ای از سر شرم خود را پشت در قایم می کند.بر دیوار اتاق ، قاب عکس جوانی نظر را جلب می کند.یکی از اهالی توضیح می دهد که این پسرشان بود.مریض شد.صورتش زخم بود.دسترسی به دوا و درمان نداشتند.از زخم صورتش کرم بیرون می آمد. برای کاهش دردش زخم را با بنزین شستشو می دادند.تا اینکه با پول خیری او را به شیراز بردند اما سرانجام فوت کرد. حمام خانه ، اتاقکی است تاریک و نمور بدن هیچ روشنایی. فضایی که هیچ شباهتی به حمام ندارد و بیشتر شبیه یک سلول انفرادی است. به سختی و با نور موبایل می توانیم ببینیم که دو سطل در آن است و شامپویی که در تاقچه ای گذاشته است.وضعیت آشپزخانه اشان چیزی بهتر از این نیست.در زیر درخت گل ابریشمی که جلو خانه قرار دارد، بیغوله ای است ، ساخته شده از تکه های تخته و چوب نخل.چراغ تک شعله ای کوچکی روی یک کرسی گذاشته است. کمی آنسوتر گاو و گوساله ای بسته است و چهار بز و کهره اینها  تنها سرمایه ی شاهین و خانواده اش است.اطراف نیز آشغال هایی است که معلوم نیست برای چه اینجا تلنبار شده اند.تعداد زیادی قمقمه های بیست لیتری زیر سایه ی درخت ردیف شده است که زن خانه که نقابی بر چهره دارد می گوید که اینها برای ذخیره ی آب شیرینی است که از شرکت لاوان هفته ای یکبار می آورند.   زن خانه برای ما توضیح می دهد که شاهین بیمار است.کلیه هایش مشکل دارد و چشمانش هم کم سو است و نمی تواند کار کند.چهار بز و کهره را می رود همین اطراف می چراند و بر می گردد.تنها پسر کوچکم راشد به مدرسه می رود .کلاس چهارم است.بقیه دیگر سوادی ندارند.یوسف هم پایش از بالای ران  شکسته و کاری نمی تواند بکند.علی هم که عقل درستی ندارد.می گویم اینجا قوم و خویشی ندارید که به شما کمک کند؟ می گوید:هستند. اما آنقدر وضعشان خوب نیست که به ما کمک کنند.به اندازه ی خودشان و زن و بچه اشان دارند.می پرسم چرا به کمیته امداد مراجعه نکردید که شما را تحت پوشش ببرند؟ می گوید رفته ایم اما ما را زیر پوشش نبردند. گفتند سن سرپرست خانه کم است.با همین نداری سر می کنیم.دستمان را جلو کی دراز کنیم.

 از یوسف بیانی رییس شورا که همزمان امام جمعه روستا و رییس مخابرات نیز است ،می پرسم وضعیت کلی روستا چگونه است؟ می گوید:وضعیت اقتصادی اغلب مردم در اینجا چندان خوب نیست. اینجا یک دبستان داریم با 55 نفر دانش اموز دختر و پسر.بچه ها برای دوره ی متوسطه ی اول و دوم به مقام می روند.معلمان از گاوبندی شهر دشتی و یکی هم از روستای شکرو که همین نزدیکی است می آیند.خانه ی بهداشت نداریم.آب لوله کشی امان آب شور است.البته از شرکت لاوان هفته ای یکبار با تانکر آب شیرین به درب خانه ها می آورند.دهیاری تازه تاسیس شده اما فعال نیست.دو مسجد فعال داریم.مکتبخانه نداریم.35 نفر از بچه ها در مدرسه و 25 نفر در مسجد روستا قرآن یاد می گیرند.رییس شورای روستا در مورد تعداد افرادی که تحصیلات عالیه دارند می گوید:چند دانشجوی پسر داریم که می روند گاوبندی درس می خوانند.دو دختر هم داشتیم که بعد از گرفتن دیپلم به علت کمبود امکانات نتوانستند ادامه تحصیل بدهند.

با پرس و جوها وتحقیقاتی که کردیم به نظر می آمد که اهالی روستا به خصوص گروه جت ها ضمن آنکه دچار مشکلات اقتصادی عدیده ای هستند از فقر فرهنگی مضاعفی نیز رنج می برند.سطح بسیار پایین آموزش های بهداشتی و فرهنگی بر مصائب اقتصادی آنها افزوده است.این در حالی است که مجموعه ی پالایشگاه فلات قاره لاوان در همین نزدیکی قرار دارد.انبارها و اسکله ی این شرکت در بخشی محصور شده ای از همین بندر نخیلو واقع است.

خلا حضور نهادهایی دولتی همچون بهداشت و بهزیستی و کمیته امداد در اینجا کاملا محسوس است.کمیته امداد می توانست برای اینان خانه ای بسازد.بهزیستی می توانست فرزندان معلول این خانواده را تحت پوشش خود بگیرد و از مصائب و دردهای آنها بکاهد.به نظر می رسد این نهادها به مسوولیت خود آنچنان که باید در قبال این مردم عمل نکرده اند.

اکنون شاهین و خانواده اش تنها امیدشان به افراد خیری است که آنها را از این وضعیت فلاکت بار نجات دهند.شاید انجمن های خیریه مردم نهاد بتوانند کم کاری نهادهای دولتی را جبران کنند.

روز به زردی گراییده که محله ی جت ها را ترک می کنیم در حالیکه راشد و پدرش نگاهشان را از ما برنگرفته اند.چشم امید دوخته اند که شاید حضور ما زندگی اشان را تکانی دهد.

 



تاريخ : پنجشنبه بیست و سوم مرداد 1393 | 9:23 | نویسنده : سالم توكلي |
 

یکشنبه 12مردادماه در پی سفر کرباسیان معاون وزیر صنعت و معدن و رییس ایمیدرو به شهرستان پارسیان و بازدید از منطقه ی ویژه ی صنایع انرژی بر، تجمع اعتراضی جمعی از مردم شهرستان در ورودی سایت انرژی بر کوشکنار پارسیان تشکیل شد.جمع مذکور در زیر گرمای شدید آفتاب ساعاتی را منتظر ورود معاون وزیر صنعت ومعدن و هیات همراهشان ماندند که با رسیدن این هیات ، جمع معترض که پلاکاردهایی با مضمون درخواست  تفکیک مدیریت صنایع انرژی بر پارسیان از لامرد و همچنین نگرانی های زیست محیطی از راه اندازی صنایع ، در دست داشتند،مسیر عبور کرباسیان و هیات همراه را سد کردند و خواهان گفتگو با کرباسیان و بیان دغدغه ها و اعتراضات خود شدند.کرباسیان با پیاده شدن از اتومبیل ضمن شنیدن مختصری از خواسته های مردم از جمع حاضر خواست که به دنبال آنها وارد سایت انرژی بر شده و به مقر اصلی سایت در بندر عماریه بیایند.در بندر عماریه پس از یکساعت جلسه داخلی معاون وزیر با مشاورین و مهندسین ،جمع مردمی منتظر پایان جلسه شدند و فرماندار شهرستان عبداکریم ستاره با مذاکراتی که  با رییس ایمیدرو انجام داد از ایشان قول گرفتند که پس از پایان جلسه داخلی ،جلسه ا ی ویژه با حضور مردم در محل دانشگاه آزاد اسلامی مرکز شهرستان تشکیل شود.در ساعت 30/11 صبح  کرباسیان به همراه گروه های مردمی به سمت دانشگاه آزاد حرکت کردند.در جلسه ای که در دانشگاه آزاد با حضور جمعی از فعالان اجتماعی ،تعدادی از اعضای شوراهای شهر و روستا و امام جمعه اهل تسنن و تشیع شهرستان برگزار شد، ضمن سخنان مقدماتی فرماندار شهرستان دکتر محمود نصوری رییس دانشگاه آزاد و از فعالین اجتماعی شهرستان به نمایندگی از جمع مردمی با برشمردن ویژگی های ارزشمند منطقه پارسیان به خصوص از جهات فرهنگی و ارزش های زیست محیطی اشاره نمودند : این منطقه دارای پوشش گیاهی قابل توجهی است که شاید در تمالم خطوط ساحلی جنوب ایران کم نظیر باشد.اگر  قرار است در اینجا صنعتی ایجاد شود ما انتظار داریم نه تنها از این پوشش گیاهی چیزی کم نشود بلکه بر آن افزوده گردد.اگر قرار است درون فنس صنعتی استقرار یابد طبیعت و مردم بیرون از فنس نباید فراموش شوند.ما نگرانی های جدی از این بابت داریم.خواهش این مردم از شما این است که به این نگرانی های مردم توجه شود.با توجه به اینکه امروز یک انسان فهیم و دانشمند خانم معصومه ی ابتکار در راس سازمان محیط زیست ایران قرار دارد.سطح توقعات و انتظارات ما از شما بیشتر است که به ملاحظات محیط زیستی این صنایع توجه بیشتری مبذول گردد.

پس از ایشان علی قاسمی عضو شورای شهر کوشکنار و عضو شورای اسلامی شهرستان بخشی دیگر از دغدغه های مردم را بیان نمود.ایشان با اشاره به مدارک و مصوبات قانونی که به همراه داشت اشاره کرد :طبق مصوبه ی مجلس در سال 1389 سایت انرژی بر پارسیان باید از مدیریت مستقل برخوردار باشد.وی ادامه داد:منطقه ی ویژه صنایع انرژی بر پارسیان واقع در بخش کوشکنار در استان هرمزگان مصوبه جداگانه از مجلس شورای اسلامی دارد و منطقه ی ویژه صنایع انرژی بر شهرستان لامرد فارس نیز از مجلس مصوبه جداگانه ای دارد.ما چیزی جز اجرای قانون نمی خواهیم.سایت انرژی بر پارسیان همچون تاسیسات  پارس جنوبی مجموعه ای مستقل است واگر تاکنون از مدیریت مشترک با تاسیسات لامرد برخوردار بوده امری خلاف قانون اتفاق افتاده است.اجرای قانون و توجه به مصوبات قانونی مجلس شورای اسلامی باید مورد عنایت همه ما مسوولان باشد.با اسقرار صنایع انرژی بر و شروع به کار این مجموعه مسایلی  و مواردی در ارتباط با مسایل فرهنگی و زیست محیطی منطقه  پیش خواهد آمد که تفکیک مدیریت را ضرورتی اجتناب ناپذیر می کند.علی قاسمی افزود:با توجه به اینکه منطقه ویژه از سمت غرب در مجاورت شهر کوشکنار و از سمت شرق در مجاورت شهرهای دشتی و پارسیان و از سمت شمال در مجاورت روستاهای برکه دوکا و عمانی و از سمت جنوب در مجاورت روستای ستلو قرار داردو روستای غورزه در وسط منطقه ویژه قرار دارد و چهار طرف آن فنس کشیده شده است،بافت حاکم بر منطقه ویژه بیشتر به مسکونی شباهت دارد تا بافت صنعتی و با توجه به اینکه قرار است صنعت پتروشیمی در نزدیکی شهر کوشکنار احداث شود از مدیر عامل ایمیدرو درخواست کردند که ابتدا ارزیابی زیست محیطی در این زمینه و سایر زمینه ها انجام شود و پس از صدور مجوز سازمان محیط زیست اقدام به اجرای زیر ساخت های آن شود. ایشان در بخشی دیگر از سخنان خود به موضوع تامین آب تاسیسات صنایع انرژی بر اشاره نمودند :اگر قرار باشد این مجموعه برای تامین آب خود از آب زیر زمینی ما استفاده کند و با آن همه بار جمعیتی که اضافه خواهد شد موجب کاهش شدید منابع آب زیر زمینی خواهد شد که این تبعات جبران ناپذیری در پی خواهد داشت.

معاون وزیر صنعت و معدن پس از شنیدن سخنان نمایندگان مردم سخنان خود را آغاز کرد.ایشان ابتدا در خصوص دغدغه های زیست محیطی مردم اظهار داشت.نمی شود صنایعی احداث گردد و به محیط پیرامونی صنایع و مردم و محیط زیست توجه نشود.این حق مردم است.در خصوص مسایل محیط زیستی مشاوری انتخاب شده و به مسایل محیط زیستی توجه ویژه دارند.اصولا ما توسعه را برای مردم می خواهیم.نمی شود مردم و محیط زیستشان را فراموش کرد.اکنون در کشورهای پیشرفته هر جا می خواهند صنایعی ایجاد کنند ابتدا مردم و محیط زندگی مردم را در نظر می گیرند.شما وقتی از یک اتومبیل استفاده می کنید این اتومبیل بنزین مصرف می کند.ضمن این که اتومبیل با سرعت بیشتر ما را به مقصد می رساند مقداری آلودگی هم ایجاد می کند.حال ما باید تلاش کنیم این آلودگی را به کمترین حد ممکن برسانیم. در خصوص موضوع تفکیک مدیریت صنایع انرژی بر پارسیان از لامرد نیز بیان نمود که مدیریت انرژی بر پارسیان و لامرد مستقل خواهد شد و حکم مدیریت آن جداگانه زده خواهد شد.که با تشویق حاضران در جلسه مواجه گردید.ایشان افزود:دولت روحانی به دنبال ایجاد این حساسیت ها نیست. این مسایلی بود که در اواخر دولت قبل به وجود آمد.کرباسیان در بخشی دیگر از سخنان خود به موضوع آب منطقه ای کوشکنار اشاره نمود و ابراز کرد:فرماندار تدارک جلسه ای را ببیند و پیگیری کند و نتایج را به ما گزارش کند.اگر باعث اختلال در رفاه مردم بشود در این خصوص فکر دیگری می کنیم.ما قطعا برای آب مصرفی این صنایع آب شیرین کن می زنیم.اما راه اندازی آب شیرین کن ممکن است تا حدودی زمان بر باشد.

کرباسیان پیش از ترک منطقه نیز مجددا ابراز داشت:خواسته های مردم پارسیان به زودی محقق خواهد شد.



تاريخ : دوشنبه بیستم مرداد 1393 | 10:20 | نویسنده : سالم توكلي |
به همت جوانانی علاقمند و یاری پیشکسوتان و بزرگان اهل فرهنگ این دیار ، مرکزی با نام مرکز پارسیان شناسی روز سه شنبه 3 تیر 93 افتتاح شد.البته همه ی اینها با محوریت محمود اسدی رییس اداره ارشاد اسلامی شهرستان اتفاق افتاد.برنامه نسبتا پر و پیمانی بود هر چند که استقبال چندانی از آن به عمل نیامد.غلامحسین کریمی ،محمد عارف نیا و علی رییسی از سخنرانان مراسم بودند.هر سه سخنرانی از بار علمی خوبی برخوردار بود.ار روش های تحقیق و مطالعه و شاخه های مختلف تحقیقات تاریخی و روش مندی تحقیق و منصفانه بودن تحقیقات سخن گفتند که مورد توجه حاضرین قرار گرفت.در میان این سخنرانی ها برنامه های متنوع دیگری هم اجرا شد.اجرای نمایشی کوتاه توسط گروه نمایش دشتی،شعری از محمود متوکل در توصیف گاوبندی،خواندن شعری به گویش محلی توسط کودکی از میلکی محمد دلدار(سراینده شعر علی دلدار پدر ایشان بود) در یاد از چشمه بخی،اجرای موسیقی محلی(نی انبان) و  توسط گروه بهده و در پایان اهدای لوح های تقدیر به جمعی از فعالان فرهنگی و پذیرایی با قهوه و شیرینی های محلی

 

 



تاريخ : پنجشنبه پنجم تیر 1393 | 14:45 | نویسنده : سالم توكلي |
موضوع انشایش این است:«یکی از مناظر زیبای منطقه ی خود را توصیف کنید.»محمد جاسمی کلاس سوم راهنمایی ساکن روستای میلکی از توابع شهرستان پارسیان(گاوبندی) چه زیبا دغدغه ی محیط زیستی اش را در انشای خود نشان داده است.



تاريخ : دوشنبه پنجم خرداد 1393 | 13:23 | نویسنده : سالم توكلي |
پنجشنبه شب 11 اردیبهشت 93 با همت و همکاری اداره فرهنگ و ارشاد بزرگداشت سعدی را برگزار کردیم و گروه موسیقی ما سنگ تمام گذاشت و همه را غافلگیر کرد.

تار:اسماعیل علی پور      سنتور:امید ستاری          تمبک:محمد زبری            آواز:عبداله عبداله زاده

       



تاريخ : پنجشنبه هجدهم اردیبهشت 1393 | 9:55 | نویسنده : سالم توكلي |
به سخت جانی اش کسی را باور نبود.یادگار روزهایی است که اینجا همه آب بود و آبادی.خانه و کاشانه ای بود و زندگی جاری بود.مردمانی اینجا می زیستند در کنار درختان خرم نخل و لیمو و انار و مرغ و خروس هایی که دانه برمی چیدند و کهره هایی که جست و خیز می کردند.چاه مهوی سرکوه شنبه گاوبندی را می گویم.دره ای که همیشه جاری بود . آب چشمه روان بود پای گل های خرزهره.اگرچه هنوز چاهی مانده است و باریکه ای آب روان است.اما درختان همه خشکیده اند و از آن همه خانه و کاشانه مخروبه ای بیش نمانده است.در این میان تنها این درخت انار مانده به نشان آنکه هنوز ریشه در آب است و شاید می خواهد گواهی باشد بر اینکه اینجا ،روزگاری رونقی داشت و صفایی و حالا در اردیبهشت جلالی شکوفه هم داده است.

 

 

 



تاريخ : جمعه دوازدهم اردیبهشت 1393 | 9:25 | نویسنده : سالم توكلي |
این خطبه ی شیخ حسین حمودی از روحانیون جوان اهل سنت است که خطبه ی جمعه مورخ 29 فروردین خود در نماز جمعه ی شهر گاوبندی(پارسیان) را به موضوع محیط زیست اختصاص داد.

شاید بارها این اصطلاح را شنیده باشیم و یا از منابر و کنفرانسها شنیده باشیم که اسلام دینی است دارای شمولیت، و یا به تعبیر واضح تر در برگیرنده تمام جوانب حیاط بشر، از ریزترین تا درشت ترین، از تولد و قبل از آن تا مرگ و بعد از آن، و بنا بر این تعبیرهمه ی جوانب زندگی بشر در دین دین آمده است تا مسئولیت انسان را به او بشناساند و لذا شمولیت دین یعنی فراگیری دین در تمام ابعاد زندگی از خواب انسان تا بیدار شدن. چه موقع بخوابد و چه موقع بیدار شود و چگونه بر روی زمین حرکت کند و چگونه با دیگران رفتار کند چگونه با محیط پیرامون خود برخورد کند و تمام جنبه های دیگر حیاط که همه از امور دین است، همانگونه که نماز و روزه و حج از امور دین است و همانگونه که سیاست از امور دین است، پس همه ابعاد زندگی ما در قالب و چارچوب دین می گنجد و می توان این امور را با برنامه دین بهتر فهم کرد و عملی نمود.

پس دین آمده تا ضمانت کند سلامت روانی ما را و سلامت جسمانی ما را و سلامت اجتماعی ما را، این دین برای این است که انسان در همه ابعاد حیاط خویش سالم زندگی کند.

چه خوب است که خود را با برنامه های دین هماهنگ کنیم و در همه ابعاد زندگی امان متدین باشیم . چه خوب است حرکات خود را بر اساس دین خوب اجرا کنیم و هر گاه عملی ناشایست از ما سرزد آن را منافی دین بدانیم و آن را گناه بدانیم. در این صورت پلیس درون ما زنده می شود و دیگر رفتارهای ما در جمع و در تنهایی تفاوتی نمی کند زیرا که نیرویی درونی مراقب رفتارهای ماست.

یکی از مسائلی که دین به آنها بها داده محافظت از زمین است، که به تعبیری زمین مادر انسان است. زمینی که تمام نیازهای حیاط انسان از بدو خلقت انسان و تا بحال و تا بقای بشر به او ارزانی داده، همانطور که مادر در تامین مایحتاج ما و تغذیه ما کوشیده و هر آنجه را که داشته به ما داده زمین هم همینطور با فرزندانش برخورد کرده و از داشته های خودش به فرزندانش هدیه داده است. لذا این زمین قابل احترام است زیرا به انسان نفع می رساند و هرگونه فساد در زمین مذموم است.

شاید از دید بسیاری ، حرمت زمین در دین جایگاهی نداشته باشد و احترام به زمین را تئوری مدافعان محیط زیست و سازمانها و موسسات همسو با این نهادها بدانند در حالیکه خداوند که خالق زمین است ازایجاد هرگونه فساد در زمین نهی می کند، خداوند در قرآن کریمش می فرماید: (و لا تفسدوا فی الارض بعد اصلاحها و ادعوه خوفا و طمعا إنّ رحمت الله قریب من المحسنین) نهی هرگونه فساد و تخریب زمین، زمینی که خداوند آن را مأوای تو قرا داده در آن ایجاد فساد نکن زیرا اگر در آن ایجاد فساد کنی دچار حرام شده ای، و کسی که حرمت زمین را نگاه نمی دارد در واقع حرمت انسان را نگه نمی دارد زیرا که زمین هدیه خداوند به همه انسانهاست. اینجاست که نقش دین در حفظ زمین را متوجه می شویم، زیرا که حفظ انسان منوط به حفظ زمین است.

پس ما دو گونه رفتار متفاوت می توانیم روی زمین داشته باشیم یا اهل افساد باشیم و یا اهل احسان ، کسی که ایجاد فساد کند اهل افساد است و با او متناسب با رفتارش برخورد می شود و کسی که اصلاح می کند ،اهل احسان است و برخورد با او از باب احسان است.

در آیه ای دیگر خداوند می فرماید( والبلد الطیب یخرج نباته باذن ربه و الذی خبث لا یخرج الا نکدا کذلک نصرف الایات لقوم یشکرون) اگر ما زمینی را پاک نگاه داریم محصول آن و میوه آن نیز پاک خواهد بود  اما زمین ناپاک هیچ محصولی ندارد مگر ناپاکی دو نکته زیبا در این آیه است : یکی این است که خداوند محصول پاکی را به خودش نسبت می دهد( و البلد الطیب یخرج نباته باذن ربه) زیرا که پاکی از چانب خداوند است ، اما در قسمت بعد ناپاکی را به خودش نسبت نمی دهد.

و نکته دوم در پایان آیه آمده ( کذلک نصرف الایات لقوم یشکرون) واژه شکر در اینجا چه جایگاهی دارد و چرا در اینجا امده، خداوند به ما تلویحا می فرماید که شکر باید در رفتار و سلوکیات شما باشد و شکر تنها به این نیست که دستمان را به سوی آسمان بلند کنیم و بگوییم خدایا شکر، بلکه یکی از مصادیق شکر این است که وقتی به گردش و تفریح رفتی زباله هایی را که محصول خودت هست بر روی زمین رها نکنی و اگر رها نکردی اهل شکری، اگر به درختی آب دادی اهل شکری و اگر نهالی را کاشتی اهل شکری. پس وقتی زندگی ما شد قرآنی و مومنانه پس رفتارما می شود شاکرانه.

شکر باید بشود جزء رفتار ما  و آن رفتار بشود شخصیت ما، پاکی و پاکیزگی باید جزء رفتار و شخصیت ما بشود احترام به زمین رفتار ما باشد.

جامعه فرهنگی جامعه ای نیست که در آن اهل سواد و معلم زیاد باشد بلکه جامعه فرهنگی جامعه ای است که رفتارها اصلاح شده باشد، وظیفه ی ما این نیست که هر از چند گاهی به صورت جمعی برویم و زباله هایی را که خود و دیگران در طبیعت رها کرده ایم را جمع آوری کنیم  ، بلکه وظیفه ی ما این است که ما اصلا زباله ای را در طبیعت و در محیط زندگی رها نکنیم.

این مختصر رفتارهای هر فرد است که باید در زندگی فردی خود رعایت کند، و وقتی افراد به این مرحله رسیدند که خود به محیط زندگی خود و زمین اطراف خود احترام گذاشتند انوقت دیگر اجازه نمی دهند که دیگرانی به هر نام و بهانه ای حرمت آن زمین را بشکند و طبیعت خدادادی را تخریب نمایند.

























































































































































تاريخ : یکشنبه سی و یکم فروردین 1393 | 20:44 | نویسنده : سالم توكلي |



اگردر روزهای آغازین سال نو و نوروز فرخنده، کازرونی ها و بروجنی ها و ابهری ها و شیرازی ها،جایی با شکستن اسلحه های شکاری و جایی با جمع آوری سبزه های سفره های هفت سین برای تبدیلشان به کودهای زیستی و جایی با هدیه دادن کیسه های کلوچه به گردشگرانی که کیسه های زباله اشان را برمی گرداندند نمایشی از بیداری محیط زیستی و اعتلای فرهنگی را به نمایش گذاشتند ،اینجا دریکی از  کرانه های خلیج فارس پارک ساحلی شهرستان پارسیان (گاوبندی) ما در آخرین روز تعطیلات، این بیداری محیط زیستی را امتداد بخشیدیم. دیروز آدینه 15 فروردین 93 ، با فراخوان گروه کوهنوردی بردول و تشکل های مردم نهاد ،دوستداران محیط زیست در اقدامی زیبا این پارک ساحلی را از زباله ها زدودند.حضور قشرهای متنوع در این همایش همگانی توجه همه را به خود جلب کرد.از معلم و شاگرد تا استاد و دانشجو، از مهندس تا بازاری ، از دکتر تا همشهری از فرنگ بازگشته و همسر هلندی اش به همراه زنان خانه دار و  دختران و پسران جوان و نوجوان و کودکان پا به پای هم تا چندی پس از به افق نشستن خورشید زباله ها را جمع کردند.این همایش زیبا نشان از شعور و بینش بلند این مردم داشت. این حضور همگانی به گونه ای بود که برخی از گردشگران را واداشت که دستکش در دست کنند و کیسه زباله بردارند و هم پای دیگران به جمع آوری زباله ها بپردازند.دیروز جمعه از آن روزهایی بود که  پارک ساحلی خلیج فارس پارسیان روزی متفاوت را شاهد بود.







تاريخ : شنبه شانزدهم فروردین 1393 | 21:39 | نویسنده : سالم توكلي |

تگرگ شدید که خساراتی را به اتومبیل ها و مزارع کشاورزی وارد کرد.

روزی که سد بردول لبریز از آب شد.

رودخانه گاوبندی بعد از سال ها جاری شد.

مسجد یرد باغستان در محاصره آب

طوفان و باران شدید به اتومبیلی در فومستان خسارت وارد آورد.

پدیده ای عجیب در کوشکنار .سیلاب توده های عظیم تگرگ را به شهر آورد.

پدیده ی نادر ریزش تگرگ شدید یکبار دیگر منطقه ی سرکوه را همچون روزی برفی سفید پوش کرد.

صبحی که از خانه بیرون آمدیم و قله سفید پوش بود.

جاری شدن سیلاب ها اگرچه خساراتی را برای کشاورزان به همراه داشت.اسباب تفریحی هم برای مردم بود.

گود کناردان دریکی از روزهای بارانی زیبا

گود کناردان

سد بردول در یک روز آفتابی دل انگیز



تاريخ : دوشنبه یازدهم فروردین 1393 | 13:10 | نویسنده : سالم توكلي |
روزهای انتهای اسفند در شیراز بودم .برای تعمیر اگزوز ماشین آدرس را پرسیدم سرانجام در خیابان تیموری اگزوز سازی را یافتم که یک تعمیر گاه و یک پنچر گیری در کنار آن بود.اولین چیزی که توجه ام را جلب کرد بچه های قد و نیم قد هشت ساله تا 13 ساله ای بودند که پیچ گوشتی یا آچاری در دستشان بود و بین استادهای تعمیر کار در رفت و آمد بودند.اول گمان کردم که افغانی باشند و سپس فکر کردم که بچه های همین تعمیرکارها هستند.اما چون از خودشان پرس و جو کردم متوجه شدم که اینها بچه های فقیر شیرازی هستند که به محض تعطیل شدن مدرسه اشان برای کمک خرجی خانه و تحصیلشان اینجا می آیند و کار می کنند.در واقع اینها کودکان کار بودند.تعطیلات و نوروز برای این کودکان معنای دیگری دارد.چرا که نمی توانند همچون دیگر هم سن و سالانشان با فراغ بال به تفریح و بازی بپردازند و جست و خیز کنند.اینها در زیر دست استادهای تعمیرکارشان و در چاله های تعویض روغن و تعمیر ماشین با لباس های تیره شده با واقعیت های سخت و خشن زندگی آشنا می شوند و بی آنکه کودکی کرده باشند و لذتش را چشیده باشند بزرگ می شوند.



تاريخ : دوشنبه یازدهم فروردین 1393 | 10:4 | نویسنده : سالم توكلي |

روزهای واپسین اسفند بنا به ضرورتی و جهت مراجعه پزشک عیال در شیراز بودم.گذرم به کوچه های سنگ فرش و قدیمی اطراف وکیل افتاد.آنجا که بازار وکیل شاخه های متعددش هر یک به سویی می رود و بازاری و سرایی.هوا بهاری بود و خرد خرد بارانکی می بارید.از پستوی کارگاه کوزه گری آواز استاد شجریان بلند بود که می خواند«بهار دلکش رسیده باز و دل به جا نباشد».سویی دیگر بساط سفره ی هفت سین می فروختند.ماهی و سمنو و سبزه و ...عابران نشاط و شادی در چهره اشان بود.کمی جلوتر که رفتم در سرای مشیر مردی با جامه های کهن و موها و سبیلی بلند و مهره هایی که به خود آویزان کرده بود با تفنگ سرپری قدیمی ایستاده بود.خود می گفت این تفنگ مال 300 سال پیش است.گفت که کارمند میراث فرهنگی است و اضافه کرد که سال ها پیش همینجا با شهبانو عکس گرفته است.چندی نگذشت که عمو فیروزها هم آمدند تا مژده ی آمدن بهار و نوروز را دهند.با لباس های محلی به رنگ بنفش و زیبا و چهره سیاه کرده.در محوطه ی سه راه مشیر در فضایی که آکنده از بوی بهار نارنج بود میدان گرفتند دایره زدند و خواندند و رقصیدند.جمعیتی بر گردشان حلقه زد.مزدگانی در کیسه هایشان ریختند.و در آستانه بهار ساعتی خوش و شاد ساختند.کار نیکویی بود که ظاهرا اداره فرهنگ و ارشاد انجام داده بود.




تاريخ : دوشنبه یازدهم فروردین 1393 | 10:0 | نویسنده : سالم توكلي |

این مقاله را برای آخرین شماره ندای هرمزگان در سال 92 نوشته ام.


سال 92 بدون شک سالی متفاوت برای ما هرمزگانی ها بود.روزها و ماه هایی که بی گمان در تاریخ این استان ثبت خواهد شد.روزها و ماههای اواخر تابستان و اوایل پاییز لحظه هایی پر از التهاب برای مردم استان بود.وقتی که موضوع الحاق بخشی از شهرستان گاوبندی به فارس می رفت که رنگ واقعیت به خود بگیرد ، ناگهان و  به شکل غیر منتظره ای شاهد یک خیزش مردمی در اعتراض به این مصوبه بودیم.اعتراضاتی که ما هها در رسانه های دیداری و شنیداری و مکتوب و مجازی انعکاس یافت و مورد و تحلیل و تفسیر قرار گرفت.صفحات مجازی شبکه های اجتماعی استان مملو از بحث و تبادل نظر پیرامون این موضوع شد.مقاله ها نگاشته شد .اهل فرهنگ و ادب و تاریخ و رسانه و هنر به میدان آمدند.نمایندگان استان در مجلس شورای اسلامی و همچنین نماینده مقام معظم رهبری به تکاپو و فعالیتی صد چندان برآمدند.موجی از پیام ها و طومارها ی هشدار و اعتراض از طرق مختلف روانه ی اتاق های مدیریتی و تصمیم گیری کشور شد.حرکت های نمادین شکل گرفت.زنجیره های انسانی در ساحل دریای مرکز استان و سواحل گاوبندی تشکیل شد.حتی موسیقی ساخته شد.واکنش هرمزگانی های ساکن خارج از کشور را نیز برانگیخت.این التهابات و حضور خیابانی اگر چه پس از چندی فروکش کرد.اما در جلسه ی معارفه ی استاندار جدید و همچنین در مراسم استقبال از رییس جمهور در شش اسفند بار دیگر خود را نشان داد.مجموعه ی اتفاقات نشان از این دارد که باید آغاز فصلی نو را در استان شاهد باشیم.فصلی که مشخصه ی بارزش ابراز وجود بیشتر و بروز روحیه ی مطالبه محوری حداقل در بخشی از مردم استان هرمزگان است.شاید تا پیش از این ما را مردمی خاموش و نجیب و قانع که جرئت و جسارت خواستن و اعتراض کردن ندارند، می شناختند.نکته ی قابل توجه در این حرکت های  مردمی رفتار مدنی و پرهیز از هر گونه خشونت ورزی از جانب معترضان بود.همه ی این اتفاقات را می توان به فال نیک گرفت.همه ی این جریان ها می توانند تاریخ ساز شوند.می تواند پایانی باشد بر آن حس حقارت تاریخی  و خود کم بینی که در وجود انسان این دیار رخنه کرده بود.اکنون می توان شاهد بود که دلسوزان و فعالان اجتماعی دارای اعتماد به نفس تازه ای گشته اند.این را حالا دیگر همه باید بدانیم که هر انسان جدا ازآنکه تعلق به کدام  جغرافیا دارد و دارای چه رنگ و گویش و زبانی است ، می تواند در صورت خواستن هدفمندانه و مشارکت فعالانه در عرصه ی اجتماع و حفظ معقولانه ی روحیه ی مطالبه محوری بر تحولات اجتماعی شهر و استان و سرزمین خود تاثیر گذار باشد.همه ی آنهایی که در راس امورند کسانی از جنس مایند.نه سوپر منند و نه می توانند معجزه کنند این تنها مردمند که به انان جرئت و جسارت عمل و تحرک و پویایی می بخشند.شاید در این حرکت های مردمی گاهی شعارهایی داده شد که از جاده ی اعتدال و منطق خارج می شد.اینها هیچکدام نمی تواند اصل یک حرکت مدنی را زیر سوال نمی برد ، تنها آن را محتاج آسیب شناسی بیشتر می کند.همانگونه که مسوولان ما محتاج نقدند که ما نباید از آن دریغ کنیم خودمان نیز در درون باید که مدام روش ها و حرکت ها یمان را مورد نقادی قرار دهیم. این حس بیداری که در درون هرمزگانی ها  شکل گرفته برای آنکه پایدار بماند و سر منشا تحولات مثبت آتی قرار گیرد و همچون رودی در رگه های حیات این پهندشت به جریان در آید و مسیر توسعه  و پیشرفت را هموار گرداند،نیازمند این است که در قالب تشکل ها مدنی و انجمن ها و سازمان های مردم نهاد نهادینه شود.آنچه که پیشرفت و توسعه ی واقعی را شکل می بخشد نه ایجاد صنایع فولاد جاسک و یا صنایع انرژی بر کوشکنا ر است، بلکه رویش نهال های حرکت های نهادینه شده ی مدنی است.حس مطالبه محوری و احساس مسوولیت شهروندی باید در قالب نهادها  و گروه ها  و حرکت های جمعی شکل مشخص و منسجم و منظم خود را پیدا کند تا بتواند روزهای سبزی را برای این استان بسازد.دوستی که در همایش سمن های ایران با حضور خانم ابتکار رییس سازمان محیط زیست کشور ،شرکت کرده بود در پاسخ این سوال من که ره آورد سفرتان چه بود گفت:« من فهمیدم هر چه هست خودمان هستیم و هر کاری که خودمان کنیم.» اگر چه گفته می شود در کشورهایی همچون کشور ما دولت موتور توسعه است اما ما به تجربه دریافته ایم که هر گونه توسعه ای بی حضور و مشارکت و رای و نظر مردم محکوم به شکست است.این است که می گویم صنایع فولاد جاسک شاید در کوتاه مدت وضع مردم این دیار را  بهبود ببخشد.اشتغال ایجاد کند اما در صورتیکه مردم به حساب آورده نشوند و این مردم  در اداره و تحولات جامعه ی خود نقشی نداشته باشند و تنها منفلانه بالا رفتن برج ها و ایجاد کارخانه ها و ستون های دودش را شاهد باشند بزودی مشکلات و معضلاتی سر بر می آورد که مثل خوره وجودت را می خورد که نمی دانی با آن چه کنی و به   آسانی هم دست از وجودت نمی کشد. حتی در دموکراتترین حکومت های دنیا اگر احزاب و نهادهای مدنی مراقبت نورزند و بر عملکرد زمامداران نظارت نکنند،همواره امکان تبهکاری و خسارت اجتماعی و به خطر افتادن سلامت جامعه وجود دارد.انسان هرمزگانی هم مثل انسان هر جای دیگر کره خاکی می تواند منشا تحول در جامعه ی خود گردد.همانگونه که امروز شاهد هستیم این خود باوری در عرصه ی هنر استان کار خود کرده است و به جرئت می توان گفت که امروز استان هرمزگان یکی از قطب های تئاتر کشور است.همچنین ما شاهد کسب افتخارات کم نظیر در هنرهای تجسمی و عکاسی  و حتی موسیقی هستیم.همانطور که ما توانسته ایم در هنر چهره های برجسته ای را در عرصه ی ملی و حتی بین المللی معرفی کنیم همین امر در عرصه ی مدیریتی هم قابل تحقق است.نه گفتن به الحاق در واقع نه دشمنی با استان های همسایه و حس کور ناسیونالیستی و قومی بلکه فریاد «ما می توانیم» است.در واقع کمک به نظام جمهوری اسلامی برای نگاه یکسان و عادلانه و به دور از تبعیض به انسان ایرانی است.نظامی که می خواهد فخر جهانیان باشد.هر مسوولی در حین مدیریتش می تواند دچار نسیان شود و وظایف واقعی خود را از یاد ببرد و یا اطلاعاتی نادرست از کانال هایی به او برسد که باعث شود در تصمیم گیری هایش دچار اشتباه گردد.به طور مثال استنباط ما از سخنان  رییس جمهور محترم  در سفرش به استان هرمزگان این بود که متوجه ارزش های زیست محیطی منطقه ی مورد بحث نیست.با توجه به آنکه نیک می دانیم که امروز در سخنان دولت مردان توجه به مسائل محیط زیستی پررنگ تر از پیش است، نمی توانیم بپذیریم دولت تدبیر و امید مصوبه ای را به اجرا گذارد که با ایجاد منطقه ی ویژه ی اقتصادی صدمات جبران ناپذیر به پارک ملی نایبند و سواحل صخره ای و مرجانی کم نظیر ایران و همچنین مناطق گردشگری تمبو وارد می کند، با علم به این موضوع که به گفته ی کارشناسان محیط زیست کشور ،محیط زیست ایران در شکننده ترین و بحرانی ترین وضعیت خود به سر می برد.طبیعی است که فعالان مدنی و بومیان این منطقه که به  توسعه ی پایدار دیار خود می اندیشند، نمی توانند آرام و خموش باشند و این جدا از طبعات اجتماعی و فرهنگی موضوع است.

اکنون که روزهای پایانی سال را سپری می کنیم هنوز موضوع الحاق بخشی از غرب شهرستان پارسیان به فارس ، پایان نیافته است و البته که نباید غمین بود.ما توانستیم فریاد اعتراضمان را به گوش رییس جمهور برسانیم و او را پس از ماهها به واکنش واداشتیم .رییس جمهوربه طور مشخص دستور بررسی مجدد مصوبه را صادر کرد. و ما سخت امید بسته ایم این مصوبه ی کارشناسی نشده ی دولت پیش لغو گردد. جدا از این موضوع، هزار کار نکرده است که هرمزگانی بیدار شده از پس انجامش برمی آید و هزار راه نرفته است که می توان در جستجویش بود و پیمود.ما زمان برای از دست دادن نداریم.مدام باید فکر کنیم و راه های تازه بیابیم.منسجم ، متشکل و مستمر، پیگیر خواسته هایمان باشیم.از گفتگو و مذاکره و چانه زنی نهراسیم و خسته نشویم و بدانیم که هنوز هزار می ناخورده در رگ تاک است.  



تاريخ : یکشنبه سوم فروردین 1393 | 13:53 | نویسنده : سالم توكلي |
این داستان کوتاه دیگری به گویش قدیم مردم میلکی و گاوبندی نوشته یوسف مبارکی است.


-دی حسن حسن بیدار وابه.صدای دیم بی.امنیوستن بیدار وابم دوباره خودتم.

-حسن بیدار وابه،هوشم مالا بدوشم که هوا روشن وابده.

وختی دور اندم از خونه،دیم رفت طرف سابات.مو هم رفتم طرف کت مرخی.در کت سخت بسته بی.اما صداشو ایمد.انگاری با هم مثل شووکشی.وستدم و گوش ام دا.دلم هد گل باکله ی بی.وختی بچیله بی دیم اش گو:ای مال پسم حسن.بیشتر وختا گهر ایمو تو خونه اری کولم  اشست و دماغم،گوشم و چشم چنگ شیزه.همیکه تو فدا ایرفتم،فر شیکه اری کولم.مو هم تو یه کاسه چینه میدا. اری کولم بی ارفتم خونه خالم.شیگو خوبن خاله تو که داد ات نی،حساب بکن ای بچیله دادتن.راستش مو ته دلم حسرت ام بی که یه داد ام بشه.یه مرتبه که دلم خیلی پر غصه بی.سی دیم ام گو:مو دادا میتو.اش گو دگه نه دادا و نه کاکا.ام نفهمی سی چه.دگه هم ناامید وابدم.

-کجا هش حسن؟

-اندم دی.

سه تا از بزامو جمیلو شو اوبی.یه کچره ی بز دیم شدوشی.مو هم نوبتی اکهروها از کچره ی او یکی شیر مددن.وختی بزها آوستن بدن دیم شیفهمی که جمیل شو هسته. سی بوام اش گو کسی نفهمه.مو ام نفهمی که سی چه کسی نباید بفهمه.

بعد بزها نوبه ی دوشده ی گاوا بی.

-اگم دی مرخ گل باکلی دوش تو کت رفت؟

-نی فهمم.مو مرخها کت ام نکرده.ای صب گه چکار مرخ گل باکلی ات هه؟

جوابم ندا.رفتم که گودر گای عسلی بارم.گودرش خیلی وخت بی که مرد بی.ولی بوام پوستش پر از کهش که بی.مو هر روز صبح و مغرب بغل میکه و میو و هد گا.پاتیل فخاری هم تیوار گا منا.بعد دیم راحت گا شدوشی.

-دی مو هوشم مرخها دور بکنم؟

-نه.هنی گهن.

بعد که دیم گا ش دوشی گودرش دوباره بغلم که ام بو.همی وخت هم صدای کک بوام امد. بوام بیشتر وختا بعد نماز صبح ایه رفت زریبه او فسیلا شیدا.

حالا دگه هوا روشن وابد بی. رفتم در کت واز ام که.یکی یکی دم هم دور اندن.اول خروس.بعدش مرخها و بچیله ها.مرخ گل باکلی نبی.پرسدوی جوی موو و شو سی ام رخت و جار ام زتن.تی تی تی.همه اندن اما گل باکلی نبی.خیز رفتم تو خونه.دیم دکا چاهی تیار بوام شینا.

-دی مرخم نی.

-چه گل باکلی نی؟ شاید دوش دور وامونده بده.

-شاید هم ترش برده.که مرخها کت اش کرده؟

-گمونم کاکات.ای مرخ تو عادتش هسته که بعضی شوها واناد.

-بوا بدو حالا چاهیت واخو.خوش دیات.

-نه دی اول کهدون نگاه بکو.ای همیشه صبح گه خاگ اکن.

رفتم کهدون شش تا خاگش بی ولی خوش نبی.

-دی اینکی هم نی.

-چندتا خاگش انده.

-شش تا مال امروزش نی.

-از کجا افهمش؟

-دهنو نگاه ام کرده.شش تا بده.شنبه،یکشنبه،دوشنبه،سه شنبه،چهارشنبه،پنجشنبه.جمعه ش نی.

-دی ای همه ناراحت خوت مکو.بدو چاهی واخو.

-مو باید خوش و خاگ امروزش پیدا بکنم.چاهی هم وانی خورم.

بوام یه بچ خنه ی اش که و اشگو هنی ای همه خاطرش تیتو؟

-هم خیلی خیلی خاطرش میتو و هم کارش ام هه.

-چه کاری؟

-بعد اگم.

- دی برو خونه خالت.بعضی وختا انکو ایرفته.

خیز و یک نفس رفتم خونه خالم. خاله مرخم ننده اینکی؟

-خاله اول سلام بعدن سی چه ای همه دست پاچهش؟

-بی زحمت نگاه بکو هه یا نی؟

-تو فدا که مو کارم بده نبده.صبر بکو از ایسف سووال بگرم.

-دی ایسف صب که مرخها دورت که مرخ حسن شو همره نبی؟

-نه دی  نبی.ولی دهنو مغرب ارخ سردون بدن.شاید سردو شری وارمبده.

سردو هم رفتم نبی.دگه ناامید وابدم.هسته و نیسته خوراک تره وابده.یه چی انگار بت خرم اشگری بی.رفتم خونه.

-دی خوت ناراحت مکو.انشاءاله پیدا دبی.

-مو امروز که جمعن میتو صبا نه.

-بوا بدو چاهی واخو.

-بوا ام گو چاهی وانی خورم تا پیداش نکنم و گریخ ام که.

-بوا برو هد چاه صورتت بشو.او تو گلنن.

رفتم.دسم تو گلن اوی بی و حیرون بدم.مرخم کجا رفته؟ چه بلایی سرش انده؟ سی چه امروز؟ کجا دگه باید بگردم؟مرخ خاگی جاش ول نیکن.با او سرد چاه صورتم ام شست و شستم و تو فکر بدم.یه مرتبه به نظرم امد که یه چی از گربه رو فدا دکا نگاهم اکن.

وختی رفتم امدی خوشن.پر سرم جار دیم ام زه و امگو ام وادی.دیم و بوام اندن.بوام آستکو دس اشکه و شدور او و اشگو :بدبخت خاگ هم اش کرده.

از بوام ام واسه و ام نا تو گونی و رفتم سراغ چاهی.بعد خاگش امنا تو پیله و گونی مرخی هم ام واسه و رفتم که هوشم.

-بوا حسن کجا؟

-دی ای ها سی چه ابرش؟

-میتو که دت گیر آغامو بات.

-کش گته بوا؟

-ملا اش گته.

-دی جون خاگاش ببه ولی مرغکو واهل.

-زن کارش مدا.مال مال خوشن.واتا ببه.

مو راه افتا بدم و دگه گوش ام ندا.نصف راه که رفتم زیر سابه کور آستکو در گونی وازم که.گل باکلی گردش بلا اش گری و سیر نگاهش کردم.در گونی فورا ام بست.آغامو حتما دت شی تو.چهار تا پسش هه.وختی که دت گیرش بات خیلی خوشحال دبی.پسهاش هم خیلی خوشحال دبن.چقد خوبن که آدم داد اش بشه.رسدم خونه آغا و در ام زه.آغا خوش امو در وازش که و اشگو :«حسن آقا بیا تو » رفتم داخل شستم.زنش شربت شو.جاتو خالی خیلی خوشمزه بی.

-آغا مرخ گل باکلی با هفتا خاگش آوردم.خاگش مال هفت روز پشت سر همن.ملا گفته آغاتون با زنش باید مرخ و خاگاش بخورن تا دختر گیرشون بیاد.

آغا خیلی خوشحال وابی و چند دفتر و مداد و مداد رنگ اش ددم.

خداحافظی ام که و اندم خونه.هر کارش که چاست وانموندم.

 

 

سال بعد یه روز آغا با یه جعبه بسکوت امد سر کلاس و اشگو:«بچه ها خیلی خوشحالم.خدا یه دختر بهم داده.»

مبصر اشگو:اسمش-مریم.اسمش گذاشتم مریم.

خیلی خوشحال وابدم سی چه که اسم دیم هم مریم بی.



تاريخ : دوشنبه بیست و یکم بهمن 1392 | 10:5 | نویسنده : سالم توكلي |

روستای مرباغ از توابع بخش شیبکوه شهرستان بندر لنگه در استان هرمزگان واقع در جنوب ایران است.این روستا که در 140 کیلومتری بندر لنگه قرار گرفته است در دوران گذشته مقر حکمرانی قبیله بنی حماد بوده است.این روستا در شمال کوه سور به مسافت 3 کیلومتر واقع شده است.مرباغ از شمال به روستای رستاق و لشتانی،از جنوب به بندر چیرویه و کلات،و از مغرب به روستای گریشه و از مشرق به روستای گزدان منتهی می شود.اکنون این روستا 800 نفر جمعیت دارد.ساکنین دو قسمت می شوند یک گروه بومیان عرب زبان روستا و گروهی دیگر که اکنون جمعیت شان بر بومی ها فزونی گرفته عشایر ی هستند که به زبان بلوچی تکلم می کنند.احتمالا این مردم از نواحی بلوچستان به این منطقه مهاجرت کرده اند ابتدا در کوه های اطراف سکنی گزیده اند و سپس پایین آمده زمین های غیر مسکونی و بی صاحب را مالک شده اند.هم عرب زبان ها و هم این ساکنین مهاجر اهل سنت می باشند.اما آنچه در این روستا توجه هر تازه واردی را به خود جلب می کند بازمانده قلعه ی تاریخی بزرگی است که در ضلع جنوبی روستا قرار دارد.این قلعه مقر حاکمیت قبیله بنی حمادی بوده است.بنا به نوشته کتاب  «صهوت الفارس فی تاریخ العرب الفارس» نوشته ی عبدالرزاق محمد صدیق تاریخ حاکمیت شیخ احمد بن علی حمادی از سال 1298 تا 1322 هجری قمری بوده است.احتمالا تاریخ ساخت این قلعه به همین سال ها برمی گردد.در همین سال ها توسط شیوخ همین قبیله قلعه های دیگری در روستاهای گرزه،رستاق،باغویه،بوچیر،شیخ شعیب(لاوان) ،مقام و کلات(قلعه ی کلات واقع شده بر روی کوهی در جنوب غربی روستای مرباغ به ارتفاع 1500 متر از سطح دریا که هنوز باقی است.) ساخته شده است. آنگونه که احمد توبک دبیر تاریخ اهل روستای مقام می گوید، حمادیان از قبایلی بوده اند که از عربستان به فارس مهاجرت کرده اند.« از دلایل مهاجرت خیلی از قبایل ساکن شبه جزیره عربستان و از جمله حمادیان به سمت فارس، اوضاع معیشتی و نزاعهای قبیله ای میان این گونه قبایل ذکر می شود. روایت می شودکه در زمان کریم خان زند پادشاه حکومت زندیه در ایران از مهم ترین قبایلی که به طرف سواحل ایران مهاجرت نموده  القواسم  یا  الجواسم  بودند که این قبیله در بندر لنگه سکونت گزیدند. و بعد از گذشت سالها از استقرار جواسم و در زمان حکومت قاجاریه و با تشویق قبیله الجواسم تعدادی ازقبایل عربی ازشبه جزیره عربستان مانند قبیله المرازیق (حکام مغویه) وآل علی (حکام چارک)ونیزبنی حماد به طرف سواحل ایران آمدند. بنی حمادی ها در روستای مرباغ سکنی گزیدند زمانی که از حکومت و استقرار حمادیون در این روستا (مرباغ)گذشت عده ای از فرزندان این قبیله تصمیم گرفتند که سمت نواحی غربی مرباغ منتقل شوند و مقام را به عنوان پایگاه دوم حمادیون در قسمت غرب انتخاب نمودند و ازاین زمان برای قبیله حمادیها دو مرکز حکومت در سواحل ایران ایجاد گردید که شرقی با مرکزیت مرباغ و غربی با مرکزیت بندر مقام و نواحی اطراف به عنوان نواحی حکومتی اینها واقع گشت. ودر مقام برای خود قلعه ای بزرگ در قسمت شمال مقام بنا کردند که امروزه بقایای این قلعه با گذشت زمانها هنوز آثار و پی ساختمان آن قابل مشاهده است که این بنا به قلعه شیخ علاق معروف است. »(1)

اکنون اگرچه بخش بیشتر قلعه به علت بی توجهی و عدم محافظت تخریب گردیده اما هنوز نشانه هایی از شکوه و عظمت را در خود دارد.آثار به جا مانده از بادگیرها و برج ها ،نقش و نگار هنرمندانه ی ستون ها ، بیرونی ها و اندرونی ها ،انبار آذوقه و اصطبل اسب ها و قاطرها همه نشان از این دارد که قلعه روزگاری پر رونق را داشته است.آنگونه که یکی از مردان قدیمی روستا حکایت می کند حدود 1000 نفر کنیز و غلام و یتیم و بی سرپرست از این قلعه نان می خورده اند.این مرد خاطرات خود را اینگونه برایمان تعریف کرد:«قلعه دو برج و چهار بادگیر داشت.دو طبقه بود .بالا را مال حاکمان بود.قسمت هر شیخ با بچه هایشان جدا بود. پایین قلعه دو قسمت می شد.یک قسمت مخصوص نگه داری حیوانات بود.قسمت دیگر خدمت کارها می نشستند.قسمت وسط هم انبار نگه داری ذخیره خوراکی بود شامل خرما و جو و گندم.من شیخ محمد حمادی را به یاد دارم.من ده سالم بود در آن زمان البته او دیگر از پا افتاده بود.یادم می آید پدر فوت کرده بود مرحوم مادرم برای قلعه نان می پخت و به دست من می داد تا به قلعه ببرم.از پله ها بالا می رفتم و نان را به دست مادر شیخ ابراهیم که در آن زمان حاکم بود می رساندم.مادر شیخ ابراهیم هم گاهی حریسه ای چیزی درست کرده بود به دستم می داد،به خانه می آوردم.شیخ هر کدام جدا سفره می انداختند ولی وقتی مهمان داشتند همه در مجلسی بالای در ورودی قلعه جمع می شدند.عصر ها هم همه روی سکوی بیرونی قلعه می نشستند.آنگونه که آقای شرفایی حکایت می کند مرباغ روزگاری بسیار آباد بوده ، محل امد و شد قافله ها بوده است.اینجا نمک مرغوبی داشته که بار می کرده اند با قاطر و شتر تا لار و جهرم می برده اند.اینجا قافله هایی از کمشک و جناح و بستک و لامرد و گاوبندی  و لار و  جهرم در رفت و آمد بوده اند.مردم اینجا کارشان بازرگلنی و غواصی بوده است.بعد از فصل جوری و خرمن به کلات و چیرو برای غواصی می رفتند.دو تا سه ماه در دریا می ماندند و مروارید صید می کردند.ناخدا از آنها می خرید و به قطر و بحرین  می بردند.»

مساحت  قلعه جدا از محوطه بیرونی و اصطبل حدود 4200 متر مربع است.اصطبل یک آبخوری داشته است که از قسمت نگه داری اسب ها جدا می شده که احتمالا آب اسب ها و مردم از آن تهیه می شده است.در ضلع شرقی قلعه اثر آسیابی هم وجود دارد.که به گفته اهالی بعدها موتوری در آنجا برای آسیاب گندم نصب کرده اند.ستون هایی به عرض و طول یک متر در ضلع غربی قلعه قرار دارد که می گویند ایوان جلو اصطبل بوده است.جاسم شرفایی که عضو شورای روستای مرباغ است می گوید «ما بارها مکاتبه کرده ایم و از مسوولان میراث فرهنگی خواسته ایم که برای حفظ قلعه کاری انجام دهند که متاسفانه تاکنون توجهی نکرده اند.فقط یکبار فرماندار زارعی آمد اینجا عکس و فیلم هم تهیه کرد و نامه ای هم نوشتند و بعد از آن دیگر خبری نشد. »

اگر همچنان سازمان میراث فرهنگی نسبت به این قلعه ی تاریخی که جزیی از میراث گرانبهای تاریخ  منطقه است بی توجهی کند پس از چند سال ، قلعه به کلی نابود خواهد شد.چرا که آنگونه که گفته می شود همه ی تخریب قلعه نه به دست حوادث طبیعی بلکه بخش زیادی از آن توسط افراد صورت گرفته است.کسانی دروازه ها و برخی تیرهای سقف و بعضی سنگ های آسیاب و پاره ای از ستون ها را برای خود برده اند.قلعه هنوز هم قابل مرمت و بازسازی است فقط بذل توجه و همت مسوولان میراث فرهنگی را می طلبد.

توضیح مورد (1)-مقاله ی تاریخ کهن و معاصر بندر مقام نوشته ی احمد توبک برگرفته از وبلاگ «بندر مقام»











تاريخ : یکشنبه ششم بهمن 1392 | 16:41 | نویسنده : سالم توكلي |