روز پنجشنبه 29 اردیبهشت 94 گاوبندی میزبان دکتر محسن رنانی اقصاد دان و نظریه پرداز برجسته ایرانی بود.این همایش که به همت فرمالنداری شهرستان برگزار شد در نوع خود بی نظیر بود.همایش با عنوان «اولین گفتگو برای توسعه پایدار شهرستان پارسیان» در سالن شهید تند گویان با حضور برخی از مدیران دولتی ، فعالین اقتصادی و کنش گران و فعالان اجتماعی به مدت 4 ساعت برگزار شد.محسن رنانی استاد تمام دانشگاه اصفهان و از صاحب نظران اقتصاد کشور است. وی تاکنون 15 عنوان کتاب به طور مستقل یا مشترک تالیف و ترجمه و بیش از یکصد مقاله علمی به چاپ رسانده است.دو کتاب ایشان به عنوان کتاب سال دانشگاهی برگزیده شده است.معروف ترین اثر او «بازار یا نابازار؟» است.کتاب مهم دیگر او با نام «چرخه های افول اخلاق و اقتصاد» می باشد.

همایش با خوش آمد گویی محمد رادمهر فرماندارشهرستان پارسیان آغاز گشت.سپس رنانی پشت تریبون قرار گرفت و بخش اول گفتار خود را به تبیین و توضیح و تشریح مفهوم توسعه اختصاص داد.

ایشان در سخنانش ابراز داشت:توسعه ضرورتا خرج کردن نیست.بیشتر پول هایی که ما خرج می کنیم و هزینه هایی که صرف می کنیم هزینه های توسعه نیافتگی است و در این زمینه مثال های ملموسی را ارائه داد.وی درمورد موانع توسعه بیان داشت :مهم تحول فکری است.توسعه دو بعد دارد.یک بعد ،بعد مادی و اقتصادی توسعه است.که همان مدرنیزاسیون یا نوسازی است.که حاصل آن رفاه است.ولی رضایت و آرامش نمی آورد.بعد فکری توسعه ،مدرنیته یا نوگرایی است.توسعه اگر صرفا مادی باشد.ماشین ، موبایل،خیابان ،کارخانه و...این توسعه می تواند قاتل ما باشد.اما توسعه فکری قدرت می آورد.آسایش و آرامش تواما لازم است.سرمایه اجتماعی باید رصد شود.سرمایه اجتماعی همان تحولات فکری اجتماع است.کار گروهی ،گفتگوی جمعی،حل اختلافات از نمونه های سرمایه اجتماعی است.

اخلاق توسعه و اخلاق شهروندی همان تقوی مدرن است.توسعه باید در فکر ما اتفاق بیافتد.اینکه ما چقدر قدرت داریم که وقتی هنگام رانندگی کیکی را می خوریم پوست کیک را در دستمان نگه داریم و به بیرون پرت نکنیم.بسیاری از هزینه هایی که شهرداری می کند در نتیجه ی این است که توسعه فکری رخ نداده است.پول مفت نفت عامل فساد بوده و موجب شده که ما در خلاف توسعه حرکت کنیم.طی 10 سال از سال 84 تا 93 ما 1000 میلیارد دلار درآمد نفتی داشته ایم.اما لبخندی بر لبانمان ننشست.بخشی از خرابی ها از نماینده های ماست.توسعه نامتوازن و ناپایدار از چانه زنی ها و عدم درک مناسب نماینده ها و مدیران ما از توسعه رخ می دهد.اما خوشبختانه عمر دولت های نفتی دیگر به سر آمده است.اکنون کل درآمد نفت و مالیات 175000 میلیارد تومان است.که شامل خرج های معمول ،حقوق،بازنشستگی و یارانه هاست.اکنون دولت مجبور است رو به بخش خصوصی آورد.نیازمند حمایت بخش خصوصی هستند.سقوط قیمت نفت را به فال نیک بگیریم.توسعه نامتوازن نتیجه ای جز بیماری،آلودگی و سرطان نداشته است.من به کردها در کردستان گفتم شما از مزیت عقب ماندگی برخوردارید.اکنون تجربه های اصفهان ،مشهد و اراک پیش روی شماست.از خطاهای آنها می توانید درس بگیرید.باید از بخش خصوصی،نهادهای مدنی و اتاق های فکر کمک گرفت.

من در کتاب مناقشه اتمی پیش از این گفته ام که عصر پایان نفت فرا خواهد رسید.چرا که سیاست غرب بر مبنای رفتن به سمت انرژی های پاک است.این  نقطه پایانی بر مصرف انرژی های فسیلی است.سال 2020 سال عدم ورود نفت به آمریکا است.کاهش اهمیت نفت برای غربی ها موجب سقوط قیمت نفت خواهد شد.دوره ی کوتاه افزایش قیمت نفت طی سه تا چهار سال که به بالای صد دلار رسید به خاطر به صرفه شدن سرمایه گذاری در انرژی پاک بود.این دوره دیگر تکرار نخواهد شد.

داگلاس نورث برنده جایزه نوبل اقتصاد می گوید:اگر می خواهید بدانید کشوری توسعه یافته است یا نه.شاخص آن روش های آموزش در دبستان و پیش دبستان است.نحوه ی آموزش مهم است نه مواد آموزش. اگر دانش آموزان پرسشگر،خلاق،اهل مشارکت و کار جمعی،نقد پذیر،تنوع طلب،دارای روحیه مثبت جمعی ،صبور و ریسک پذیر بار می آیند بدانید این کشور در مسیر توسعه قدم برمی دارد.اما نشانه های توسعه نیافتگی این است که دانش آموزان یک کشور مقلد،بی پرسش،بی تعامل،ناتوان از نقد و گفتگو و ناتوان از کار گروهی بزرگ می شوند و همین ها بعد مدیران کشور می شوند.توسعه با نقاشی و کاردستی و ورزش به دست می آید نه ریاضی و علوم و فیزیک.ما برای توسعه به هوش اجتماعی نیاز داریم.صنعت الزاما توسعه نمی آورد.برای توسعه «ای کیو» مهم است نه «آی کیو».ما برای توسعه به افراد بسیار با هوش نیاز نداریم بلکه به افرادی نیاز دئاریم که دارای هوش اجتماعی باشند.

بعد از نماز مغرب و استراحتی کوتاه ،محسن رنانی بخش دوم سخنرانی خود را به این موضوع اختصاص داد که اکنون برای توسعه شهرستان پارسیان چگونه باید اقدام کنیم.عنوان سخنرانی این بخش ایشان گفتگوی محلی برای توسعه منطقه ای بود.

ما چه باید بکنیم.صبر کنیم تا دولت ها بیدار شوند. دولت صبر ندارند.هر دولتی که می آید طی چهار سال می خواهد کارهایی انجام دهد تا مردم را راضی نگه دارد.دولت ها ماها هستیم .ما آنها را ساخته ایم.روسای قوای ما توان گفتگو با هم را ندارند.در سخنرانی هاو منابر جمعه به هم پاسخ می دهند.باید از خودمان شروع کنیم.بذر توسعه گفتگو است.برای توسعه صبر لازم است.عمر محصول باید از عمر موسسه یا شرکت بیشتر باشد.ژاپن 100 هزار شرکت اینچنینی دارد.اکنون دولت و نظام اداری در ایران از بعد از مشروطیت در ضعیفترین وضعیت است.به علت کاهش درآمد نفت و نبود سیستم اطلاعاتی مناسب.دولت ها دیگر توان و انگیزه ای ندارند.همه باید شروع کنند.با گفتگو در جامعه توسط بزرگان و نخبگان و...نقطه ی ورود به فرایند توسعه گفتگو است.برای ورود به گفتگو باید به طرف مقابل حق متفاوت اندیشیدن و اندیشه ی مخالف داشتن داد.«رواداری در اندیشه،مدارا در عمل» حق دگر اندیشی،حق دگرباشی» این حداقل چیزی است که باید بپذیریم و گرنه گفتگو شکل نمی گیرد.گفتگوی مداوم نخبگان،کارشناسان،مقامات، مهم است.گفتگوی امامان جمعه ،ارتباط با نمایندگان،رهبران اجتماعی و مذهبی مهم است.برای شروع گفتگو باید یکدیگر را قبول داشته باشیم.کرمانشاه نمونه ای از منطقه ای است بسیار برخوردار که دارای چهار اقلیم متفاوت است.اما رتبه توسعه نیافتگی اش مثل سیستان و بلوچستان است.برای اینکه گفتگو شکل نگرفته است.بین شیعه و سنی بین شاخه های مختلف شیعی و شاخه های مختلف سنی شکاف وجود دارد.دولت هم بر همین روال دامن زده است.گفتگو متوقف است.عدم گفتگو مساوی عدم توسعه است.امنیت شما توسعه است.مرز نهادهای امنیتی مسائل ملی است نه توسعه.نهادهای امنیتی حق ندارند در روند توسعه دخالت کنند.توسعه یک مساله هویتی است نه امنیتی.مساله توسعه مساله نهادهای مدنی است.شوراها ، شورایاری ها را ایجاد کنند.دهیارها و شوراها  نشست های فرهنگی و اجتماعی برگزار کنند.انجمن هایتان را ثبت کنید.نهادهای مدنی ایجاد کنید.در گفتگو خط قرمزتان  عقاید دینی اتان باشد.در حوزه مسایل دینی احترام همدیگر را نگه دارید.کسانی که مخالف گفتگواند مخالف توسعه اند.

رنانی با اشاره به صنعتی شدن منطقه در آینده گفت:روند سرمایه گذاری ملی را نمی شود متوقف کرد.طبیعتا کشور به دنبال ایجاد رشد و ایجاد اشتغال است.تنها راه تعامل مثبت در جامعه و گفتگو با مقامات و بین نخبگان است.نه با پرخاش کردن و دست زدن به خشونت می توان نتیجه گرفت و نه با قهر کردن و بی تفاوت بودن.مساله توسعه مساله حیات نسل های آینده ماست.نه سکوت کنید و نه پرخاش کنید.بلکه سعی کنید از ظرفیت های قانونی استفاده کنید.از حقوقدانانتان استفاده کنید.در قانون وظایف صنایع در قبال محیط زیست مشخص شده است.صنایع موظف به خوداظهاری در مورد میزان آلایندگی صنایع و وجود سیستم آنلاین پالایش و ایجاد سبزینه هستند.نهادهای اجتماعی و مدنی به سازمان محیط زیست کمک کنند.ماده 192 برنامه پنجم توسعه مسئولیت های صنایع در قبال محیط زیست را مشخص کرده است.دانشجویان شما باید پایان نامه هایشان در مورد توسعه منطقه خودشان باشد.نه اینکه دانشجوی شما که در اصفهان درس می خواند پایان نامه اش را در مورد زاینده رود بنویسد.اتاق های بازرگانی استان باید از درصد ی از سود صنایع بهره ببرند. گفتگو نداریم و قهریم.ما ملت ایران با هم قهریم.

رنانی اضافه کرد امروز من در بازدیدی که از برخی نقاط منطقه شما داشتم ، دیدم که این منطقه از چه ظرفیت های توریستی بالایی برخوردار است.توسعه فقط ایجاد کارخانه نیست.تبن،نایبند ،دره های آبرفتی همه ظرفیت های بی نظیر منطقه است.مناطق گردشگری اتان را ثبت کنید.قبل از آنکه صنایع آنها را تسخیر کنند.صنعت پتروشیمی اگر می آید باید فیلتر داشته باشد. این فلرها  در عسلویه نباید وجود داشته باشد.سرمایه گذاری قائده دارد.سود و ضررها باید روشن و شفاف باشد.با سازمان محیط زیست همکاری کنید.همبستگی محلی و گفتگوهای محلی اتان را افزایش دهید.در این کنش هاست که فکرها توسعه می یابد.قهر و پرخاش بی فایده است.

انسان ها تا 8 سالگی تربیت می پذیرند.تا 18 سالگی تاثیر می پذیرند و بعد از آن تصمیم می گیرند. شما که در اینجا نشسته اید باید تصمیم بگیرید و توسعه ایجاد کنید.دامن زدن به اختلافات مذهبی ضد توسعه است.با ایجاد نشریات محلی دیدبان توسعه شوید.سایت راه بیاندازید.گروه های مجازی وایبری و واتساپی هدفمند ایجاد کنید.شوراها را فعال کنید.همه نیازمند صنعت هستیم،ولی صنعت باید هزینه هایش را بدهد.احیا محیط زیست وظیفه صنعت است.مرکز هم اندیشی و گفتگو در مورد مسائل منطقه ای راه بیاندازید.شما نهادهای مدنی را لازم دارید.دانش خود را در زمینه محیط زیست و صنایع افزایش دهید.جزوه چاپ کنید.قانون فصل الخطاب برای توسعه است.همه باید به قانون برگردیم.نهادها نیز قفط به مسئولیت خود عمل کنند و نه در همه امور دخالت کنند.توسعه و سرنوشت خود را جدی بگیرید.هم صنعتی شوید و هم توسعه بیابید.

بخش پایانی برنامه اختصاص به پاسخگویی به سوالات داشت.رنانی در پاسخ به سوالات مطرح شده به این نکات اشاره نمود:

امنیت و ثبات لازمه توسعه است.جامعه مدنی و توسعه با هم می آیند.دموکراسی لازمه توسعه نیست اما توسعه می تواند دموکراسی بیاورد.البته دموکراسی می تواند تسهیل کننده توسعه هم باشد.گاهی هم همچون اروپا همزمان به وجود آمده اند.در برخی موارد اگر دموکراسی پیش از توسعه بیاید احتمال بی ثباتی نیز وجود دارد.برای گسترش مفاهیم توسعه به درون محله ها و روستاها می توانید از سرمایه های نمادین استفاده کنید.شخصیت های مذهبی،ورزشکاران موفق و هنرمندان می توانند سرمایه های نمادین هر منطقه باشند.

 



تاريخ : یکشنبه هفتم تیر ۱۳۹۴ | 12:55 | نویسنده : سالم توكلي |
این داستان کوتاه دیگری به گویش قدیم مردم میلکی و گاوبندی نوشته یوسف مبارکی است.


-دی حسن حسن بیدار وابه.صدای دیم بی.امنیوستن بیدار وابم دوباره خودتم.

-حسن بیدار وابه،هوشم مالا بدوشم که هوا روشن وابده.

وختی دور اندم از خونه،دیم رفت طرف سابات.مو هم رفتم طرف کت مرخی.در کت سخت بسته بی.اما صداشو ایمد.انگاری با هم مثل شووکشی.وستدم و گوش ام دا.دلم هد گل باکله ی بی.وختی بچیله بی دیم اش گو:ای مال پسم حسن.بیشتر وختا گهر ایمو تو خونه اری کولم  اشست و دماغم،گوشم و چشم چنگ شیزه.همیکه تو فدا ایرفتم،فر شیکه اری کولم.مو هم تو یه کاسه چینه میدا. اری کولم بی ارفتم خونه خالم.شیگو خوبن خاله تو که داد ات نی،حساب بکن ای بچیله دادتن.راستش مو ته دلم حسرت ام بی که یه داد ام بشه.یه مرتبه که دلم خیلی پر غصه بی.سی دیم ام گو:مو دادا میتو.اش گو دگه نه دادا و نه کاکا.ام نفهمی سی چه.دگه هم ناامید وابدم.

-کجا هش حسن؟

-اندم دی.

سه تا از بزامو جمیلو شو اوبی.یه کچره ی بز دیم شدوشی.مو هم نوبتی اکهروها از کچره ی او یکی شیر مددن.وختی بزها آوستن بدن دیم شیفهمی که جمیل شو هسته. سی بوام اش گو کسی نفهمه.مو ام نفهمی که سی چه کسی نباید بفهمه.

بعد بزها نوبه ی دوشده ی گاوا بی.

-اگم دی مرخ گل باکلی دوش تو کت رفت؟

-نی فهمم.مو مرخها کت ام نکرده.ای صب گه چکار مرخ گل باکلی ات هه؟

جوابم ندا.رفتم که گودر گای عسلی بارم.گودرش خیلی وخت بی که مرد بی.ولی بوام پوستش پر از کهش که بی.مو هر روز صبح و مغرب بغل میکه و میو و هد گا.پاتیل فخاری هم تیوار گا منا.بعد دیم راحت گا شدوشی.

-دی مو هوشم مرخها دور بکنم؟

-نه.هنی گهن.

بعد که دیم گا ش دوشی گودرش دوباره بغلم که ام بو.همی وخت هم صدای کک بوام امد. بوام بیشتر وختا بعد نماز صبح ایه رفت زریبه او فسیلا شیدا.

حالا دگه هوا روشن وابد بی. رفتم در کت واز ام که.یکی یکی دم هم دور اندن.اول خروس.بعدش مرخها و بچیله ها.مرخ گل باکلی نبی.پرسدوی جوی موو و شو سی ام رخت و جار ام زتن.تی تی تی.همه اندن اما گل باکلی نبی.خیز رفتم تو خونه.دیم دکا چاهی تیار بوام شینا.

-دی مرخم نی.

-چه گل باکلی نی؟ شاید دوش دور وامونده بده.

-شاید هم ترش برده.که مرخها کت اش کرده؟

-گمونم کاکات.ای مرخ تو عادتش هسته که بعضی شوها واناد.

-بوا بدو حالا چاهیت واخو.خوش دیات.

-نه دی اول کهدون نگاه بکو.ای همیشه صبح گه خاگ اکن.

رفتم کهدون شش تا خاگش بی ولی خوش نبی.

-دی اینکی هم نی.

-چندتا خاگش انده.

-شش تا مال امروزش نی.

-از کجا افهمش؟

-دهنو نگاه ام کرده.شش تا بده.شنبه،یکشنبه،دوشنبه،سه شنبه،چهارشنبه،پنجشنبه.جمعه ش نی.

-دی ای همه ناراحت خوت مکو.بدو چاهی واخو.

-مو باید خوش و خاگ امروزش پیدا بکنم.چاهی هم وانی خورم.

بوام یه بچ خنه ی اش که و اشگو هنی ای همه خاطرش تیتو؟

-هم خیلی خیلی خاطرش میتو و هم کارش ام هه.

-چه کاری؟

-بعد اگم.

- دی برو خونه خالت.بعضی وختا انکو ایرفته.

خیز و یک نفس رفتم خونه خالم. خاله مرخم ننده اینکی؟

-خاله اول سلام بعدن سی چه ای همه دست پاچهش؟

-بی زحمت نگاه بکو هه یا نی؟

-تو فدا که مو کارم بده نبده.صبر بکو از ایسف سووال بگرم.

-دی ایسف صب که مرخها دورت که مرخ حسن شو همره نبی؟

-نه دی  نبی.ولی دهنو مغرب ارخ سردون بدن.شاید سردو شری وارمبده.

سردو هم رفتم نبی.دگه ناامید وابدم.هسته و نیسته خوراک تره وابده.یه چی انگار بت خرم اشگری بی.رفتم خونه.

-دی خوت ناراحت مکو.انشاءاله پیدا دبی.

-مو امروز که جمعن میتو صبا نه.

-بوا بدو چاهی واخو.

-بوا ام گو چاهی وانی خورم تا پیداش نکنم و گریخ ام که.

-بوا برو هد چاه صورتت بشو.او تو گلنن.

رفتم.دسم تو گلن اوی بی و حیرون بدم.مرخم کجا رفته؟ چه بلایی سرش انده؟ سی چه امروز؟ کجا دگه باید بگردم؟مرخ خاگی جاش ول نیکن.با او سرد چاه صورتم ام شست و شستم و تو فکر بدم.یه مرتبه به نظرم امد که یه چی از گربه رو فدا دکا نگاهم اکن.

وختی رفتم امدی خوشن.پر سرم جار دیم ام زه و امگو ام وادی.دیم و بوام اندن.بوام آستکو دس اشکه و شدور او و اشگو :بدبخت خاگ هم اش کرده.

از بوام ام واسه و ام نا تو گونی و رفتم سراغ چاهی.بعد خاگش امنا تو پیله و گونی مرخی هم ام واسه و رفتم که هوشم.

-بوا حسن کجا؟

-دی ای ها سی چه ابرش؟

-میتو که دت گیر آغامو بات.

-کش گته بوا؟

-ملا اش گته.

-دی جون خاگاش ببه ولی مرغکو واهل.

-زن کارش مدا.مال مال خوشن.واتا ببه.

مو راه افتا بدم و دگه گوش ام ندا.نصف راه که رفتم زیر سابه کور آستکو در گونی وازم که.گل باکلی گردش بلا اش گری و سیر نگاهش کردم.در گونی فورا ام بست.آغامو حتما دت شی تو.چهار تا پسش هه.وختی که دت گیرش بات خیلی خوشحال دبی.پسهاش هم خیلی خوشحال دبن.چقد خوبن که آدم داد اش بشه.رسدم خونه آغا و در ام زه.آغا خوش امو در وازش که و اشگو :«حسن آقا بیا تو » رفتم داخل شستم.زنش شربت شو.جاتو خالی خیلی خوشمزه بی.

-آغا مرخ گل باکلی با هفتا خاگش آوردم.خاگش مال هفت روز پشت سر همن.ملا گفته آغاتون با زنش باید مرخ و خاگاش بخورن تا دختر گیرشون بیاد.

آغا خیلی خوشحال وابی و چند دفتر و مداد و مداد رنگ اش ددم.

خداحافظی ام که و اندم خونه.هر کارش که چاست وانموندم.

 

 

سال بعد یه روز آغا با یه جعبه بسکوت امد سر کلاس و اشگو:«بچه ها خیلی خوشحالم.خدا یه دختر بهم داده.»

مبصر اشگو:اسمش-مریم.اسمش گذاشتم مریم.

خیلی خوشحال وابدم سی چه که اسم دیم هم مریم بی.



تاريخ : دوشنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۲ | 10:5 | نویسنده : سالم توكلي |

روستای مرباغ از توابع بخش شیبکوه شهرستان بندر لنگه در استان هرمزگان واقع در جنوب ایران است.این روستا که در 140 کیلومتری بندر لنگه قرار گرفته است در دوران گذشته مقر حکمرانی قبیله بنی حماد بوده است.این روستا در شمال کوه سور به مسافت 3 کیلومتر واقع شده است.مرباغ از شمال به روستای رستاق و لشتانی،از جنوب به بندر چیرویه و کلات،و از مغرب به روستای گریشه و از مشرق به روستای گزدان منتهی می شود.اکنون این روستا 800 نفر جمعیت دارد.ساکنین دو قسمت می شوند یک گروه بومیان عرب زبان روستا و گروهی دیگر که اکنون جمعیت شان بر بومی ها فزونی گرفته عشایر ی هستند که به زبان بلوچی تکلم می کنند.احتمالا این مردم از نواحی بلوچستان به این منطقه مهاجرت کرده اند ابتدا در کوه های اطراف سکنی گزیده اند و سپس پایین آمده زمین های غیر مسکونی و بی صاحب را مالک شده اند.هم عرب زبان ها و هم این ساکنین مهاجر اهل سنت می باشند.اما آنچه در این روستا توجه هر تازه واردی را به خود جلب می کند بازمانده قلعه ی تاریخی بزرگی است که در ضلع جنوبی روستا قرار دارد.این قلعه مقر حاکمیت قبیله بنی حمادی بوده است.بنا به نوشته کتاب  «صهوت الفارس فی تاریخ العرب الفارس» نوشته ی عبدالرزاق محمد صدیق تاریخ حاکمیت شیخ احمد بن علی حمادی از سال 1298 تا 1322 هجری قمری بوده است.احتمالا تاریخ ساخت این قلعه به همین سال ها برمی گردد.در همین سال ها توسط شیوخ همین قبیله قلعه های دیگری در روستاهای گرزه،رستاق،باغویه،بوچیر،شیخ شعیب(لاوان) ،مقام و کلات(قلعه ی کلات واقع شده بر روی کوهی در جنوب غربی روستای مرباغ به ارتفاع 1500 متر از سطح دریا که هنوز باقی است.) ساخته شده است. آنگونه که احمد توبک دبیر تاریخ اهل روستای مقام می گوید، حمادیان از قبایلی بوده اند که از عربستان به فارس مهاجرت کرده اند.« از دلایل مهاجرت خیلی از قبایل ساکن شبه جزیره عربستان و از جمله حمادیان به سمت فارس، اوضاع معیشتی و نزاعهای قبیله ای میان این گونه قبایل ذکر می شود. روایت می شودکه در زمان کریم خان زند پادشاه حکومت زندیه در ایران از مهم ترین قبایلی که به طرف سواحل ایران مهاجرت نموده  القواسم  یا  الجواسم  بودند که این قبیله در بندر لنگه سکونت گزیدند. و بعد از گذشت سالها از استقرار جواسم و در زمان حکومت قاجاریه و با تشویق قبیله الجواسم تعدادی ازقبایل عربی ازشبه جزیره عربستان مانند قبیله المرازیق (حکام مغویه) وآل علی (حکام چارک)ونیزبنی حماد به طرف سواحل ایران آمدند. بنی حمادی ها در روستای مرباغ سکنی گزیدند زمانی که از حکومت و استقرار حمادیون در این روستا (مرباغ)گذشت عده ای از فرزندان این قبیله تصمیم گرفتند که سمت نواحی غربی مرباغ منتقل شوند و مقام را به عنوان پایگاه دوم حمادیون در قسمت غرب انتخاب نمودند و ازاین زمان برای قبیله حمادیها دو مرکز حکومت در سواحل ایران ایجاد گردید که شرقی با مرکزیت مرباغ و غربی با مرکزیت بندر مقام و نواحی اطراف به عنوان نواحی حکومتی اینها واقع گشت. ودر مقام برای خود قلعه ای بزرگ در قسمت شمال مقام بنا کردند که امروزه بقایای این قلعه با گذشت زمانها هنوز آثار و پی ساختمان آن قابل مشاهده است که این بنا به قلعه شیخ علاق معروف است. »(1)

اکنون اگرچه بخش بیشتر قلعه به علت بی توجهی و عدم محافظت تخریب گردیده اما هنوز نشانه هایی از شکوه و عظمت را در خود دارد.آثار به جا مانده از بادگیرها و برج ها ،نقش و نگار هنرمندانه ی ستون ها ، بیرونی ها و اندرونی ها ،انبار آذوقه و اصطبل اسب ها و قاطرها همه نشان از این دارد که قلعه روزگاری پر رونق را داشته است.آنگونه که یکی از مردان قدیمی روستا حکایت می کند حدود 1000 نفر کنیز و غلام و یتیم و بی سرپرست از این قلعه نان می خورده اند.این مرد خاطرات خود را اینگونه برایمان تعریف کرد:«قلعه دو برج و چهار بادگیر داشت.دو طبقه بود .بالا را مال حاکمان بود.قسمت هر شیخ با بچه هایشان جدا بود. پایین قلعه دو قسمت می شد.یک قسمت مخصوص نگه داری حیوانات بود.قسمت دیگر خدمت کارها می نشستند.قسمت وسط هم انبار نگه داری ذخیره خوراکی بود شامل خرما و جو و گندم.من شیخ محمد حمادی را به یاد دارم.من ده سالم بود در آن زمان البته او دیگر از پا افتاده بود.یادم می آید پدر فوت کرده بود مرحوم مادرم برای قلعه نان می پخت و به دست من می داد تا به قلعه ببرم.از پله ها بالا می رفتم و نان را به دست مادر شیخ ابراهیم که در آن زمان حاکم بود می رساندم.مادر شیخ ابراهیم هم گاهی حریسه ای چیزی درست کرده بود به دستم می داد،به خانه می آوردم.شیخ هر کدام جدا سفره می انداختند ولی وقتی مهمان داشتند همه در مجلسی بالای در ورودی قلعه جمع می شدند.عصر ها هم همه روی سکوی بیرونی قلعه می نشستند.آنگونه که آقای شرفایی حکایت می کند مرباغ روزگاری بسیار آباد بوده ، محل امد و شد قافله ها بوده است.اینجا نمک مرغوبی داشته که بار می کرده اند با قاطر و شتر تا لار و جهرم می برده اند.اینجا قافله هایی از کمشک و جناح و بستک و لامرد و گاوبندی  و لار و  جهرم در رفت و آمد بوده اند.مردم اینجا کارشان بازرگلنی و غواصی بوده است.بعد از فصل جوری و خرمن به کلات و چیرو برای غواصی می رفتند.دو تا سه ماه در دریا می ماندند و مروارید صید می کردند.ناخدا از آنها می خرید و به قطر و بحرین  می بردند.»

مساحت  قلعه جدا از محوطه بیرونی و اصطبل حدود 4200 متر مربع است.اصطبل یک آبخوری داشته است که از قسمت نگه داری اسب ها جدا می شده که احتمالا آب اسب ها و مردم از آن تهیه می شده است.در ضلع شرقی قلعه اثر آسیابی هم وجود دارد.که به گفته اهالی بعدها موتوری در آنجا برای آسیاب گندم نصب کرده اند.ستون هایی به عرض و طول یک متر در ضلع غربی قلعه قرار دارد که می گویند ایوان جلو اصطبل بوده است.جاسم شرفایی که عضو شورای روستای مرباغ است می گوید «ما بارها مکاتبه کرده ایم و از مسوولان میراث فرهنگی خواسته ایم که برای حفظ قلعه کاری انجام دهند که متاسفانه تاکنون توجهی نکرده اند.فقط یکبار فرماندار زارعی آمد اینجا عکس و فیلم هم تهیه کرد و نامه ای هم نوشتند و بعد از آن دیگر خبری نشد. »

اگر همچنان سازمان میراث فرهنگی نسبت به این قلعه ی تاریخی که جزیی از میراث گرانبهای تاریخ  منطقه است بی توجهی کند پس از چند سال ، قلعه به کلی نابود خواهد شد.چرا که آنگونه که گفته می شود همه ی تخریب قلعه نه به دست حوادث طبیعی بلکه بخش زیادی از آن توسط افراد صورت گرفته است.کسانی دروازه ها و برخی تیرهای سقف و بعضی سنگ های آسیاب و پاره ای از ستون ها را برای خود برده اند.قلعه هنوز هم قابل مرمت و بازسازی است فقط بذل توجه و همت مسوولان میراث فرهنگی را می طلبد.

توضیح مورد (1)-مقاله ی تاریخ کهن و معاصر بندر مقام نوشته ی احمد توبک برگرفته از وبلاگ «بندر مقام»











تاريخ : یکشنبه ششم بهمن ۱۳۹۲ | 16:41 | نویسنده : سالم توكلي |
چندی پیش نامه ای با مهر و امضای شوراهای شهرستان پارسیان(گاوبندی) و برخی از شوراهای شهرستان عسلویه در مورد خطراتی که با طرح الحاق بخش غربی شهرستان پارسیان به فارس و ایجاد منطقه ی اقتصادی برای منطقه ی حفاظت شده ی نایبند به وجود می آید،ارسال شد.متن نامه چنین است. 

بسم الله الرحمن الرحیم

سرکار خانم دکتر ابتکار

معاونت محترم رئیس جمهور و ریاست محترم سازمان حفاظت محیط زیست جمهوری اسلامی ایران

سلام علیکم

استحضار دارید که در طی هشت سال گذشته بر اثر بی تدبیری ها و بی توجهی ها و تصمیمات غیر علمی و غیر کارشناسی آسیب های جبران ناپذیری بر محیط زیست ایران وارد آمده است.سیاهه ای دراز را می توان از این آسیب ها برشمرد.سیاهه ای که از در آستانه مرگ قرار گرفتن دریاچه ارومیه ،خشک شدن تالاب ها و خورها ، عدم رعایت استانداردهای زیست محیطی در مراکز صنعتی و پالایشگاه ها (همچون پالایشگاه پارس جنوبی) و آلودگی شدید هوا تا توسعه ی بیش از پیش کشاورزی ناپایدار و بیابان زایی فزاینده و از بین رفتن گونه های گیاهی و جانوری ارزشمند ایران زمین و...را شامل می شود. حجم بالای بی توجهی صورت گرفته به حدی بوده که باعث شده نگاه کوشندگان،حامیان و کارشناسان محیط زیست به سازمان حفاظت محیط زیست بسیار منفی باشد.با انتصاب شما از سوی دولت تدبیر و امید به ریاست سازمان محیط زیست ایران موجی از امیدواری و شعف را در میان دوستداران محیط زیست برانگیخت.چرا که شما ضمن برخورداری از تجربه کاری و به واسطه یکی بودن قول و فعل در طی سالیان گذشته از محبویت بسیار خوبی در نزد حامیان محیط زیست برخوردار هستید و این یک فرصت ارزشمند برای همراهی همه دوستداران محیط زیست در بخش های دولتی و غیر دولتی فراهم می کند.دوستداران محیط زیست اکنون امیدوارند از این فرصت به دست آمده بیشترین استفاده جهت جبران خسارات گذشته و ترمیم محیط زیست آسیب دیده وطن صورت گیرد.

سرکار خانم دکتر ابتکار:

 اکنون ما در کمال شگفتی شاهدیم ، طرحی که در  دولت پیشین بسیار پنهانی و غیرکارشناسانه تهیه و تصویب گشته بود در دولت تدبیر و امید بدون هیچ بررسی  جهت اجرا ابلاغ شده است.طرحی که پارک ملی نایبند در استان بوشهر که بخشی از آن در استان هرمزگان نیز واقع است، در معرض آسیب شدید  قرار می دهد.تصویب طرح الحاق پنج روستای غرب بخش کوشکنار پارسیان از توابع هرمزگان به استان فارس در روزهای اخیر موجی از اعتراضات وسیع مردمی و نمایندگان مردم در مجلس شورای اسلامی و همچنین نماینده ولی فقیه در استان هرمزگان را موجب شده است.حال ما مردمی که همجوار پارک ملی نایبند در استان هرمزگان و بوشهر زندگی می کنیم به شدت نگران آسیب های جدی هستیم که با انجام پروزه های صنعتی و تجاری از سوی استان فارس در محدوده ی الحاقی به این منطقه ی حفاظت شده و این زیست بوم ارزشمند وارد خواهد آمد.از 47 هزار هکتار مساحت دریایی و خشکی پارک ملی نایبند،22 هزار هکتار آن در شهرستان پارسیان استان هرمزگان یعنی دقیقا در محدوده ای  که استان فارس قصد الحاق آن به خود را دارد واقع شده است و بنا به گفته طراحان این طرح قرار است در این مکان منطقه آزاد و منطقه ویژه اقتصادی ایجاد شود.به خوبی واقف هستید که پارک ملی نایبند نخستین پارک ملی کشور است که در کمیسیون جهانی مناطق حفاظت شده که یکی از زیر مجموعه های سازمان جهانی حفاظت از طبیعت و منابع طبیعی  است ثبت شده است. استحضار دارید که هر گونه برداشت شن و ماسه از این منطقه پیگرد قانونی را به همراه دارد پس با اجرای منطقه آزاد و منطقه ویژه اقتصادی  در این محدوده که مستلزم خاکریزی و خاکبرداری در سطح وسیعی است باعث می شود که این پارک ارزشمند که دارای سواحل متنوع صخره ای ، حفره ای ، ماسه ای و جنگلی و مرجانی است در معرض تخریب گسترده قرار گیرد.در محدوده ای که قرار است طرح مذبور پیاده شود ما شاهد یک ساحل صخره ای کم نظیر در ایران هستیم که از منتهی الیه غرب بندر تبن بخش کوشکنار پارسیان هرمزگان آغاز می شود و به طول 15 کیلومتر ادامه می یابد.لازمه ی ایجاد هر گونه اسکله،تخریب این ساحل صخره ای کم نظیر است.ضمن اینکه ساحل مرجانی بسیار زیبای آن در معرض نابودی قرار می گیرد.منطقه هم از لحاظ زیستگاهی و تنوع گونه ای و هم از نظر چشم اندازهای ساحلی بدون تردید در تمام سواحل خلیج فارس بی همتاست.لذا بی توجهی به ارزش های این منطقه از دیدگاه زیست محیطی،شیلاتی و تفرجگاهی و گردشگری و هرگونه دست اندازی و تخریب در محدوده ی حساس ذکر شده موجب بر هم خوردن تعادل زیست- محیطی و بوم شناختی منطقه و بروز خسارت جبران ناپذیر برای نسل آینده و حاضر خواهد شد.

سرکار خانم دکتر ابتکار:

نگرانی ما وقتی بیشتر می شود که می دانیم خلیج های کوچک ساحلی از مناطقی با پتانسیل بالقوه می باشد و از سویی از نظر آسیب پذیری جزو مناطق بحرانی محسوب می شود.. از سال 77 به این سو شاهد بوده ایم که این منطقه ی ارزشمند از سمت غرب به علت طرح توسعه پارس جنوبی (ساخت اسکله،بندر،ساخت پالایشگاه پتروشیمی و مجتمع های صنعتی ) در معرض خطر قرار گرفته و آسیب هایی به آن وارد آمده است که عامل نابودی بسیاری از مرجان های این منطقه شده است.همه ی این ها برای تخریب نخستین  پارک ملی خشکی-دریایی ایران کافی نبوده است که قرار شده از سوی شرق نیز با یک طرح نابخردانه منطقه ی نایبند را در دراز مدت در معرض نابودی بیشتر قرار دهد؟

با عنایت به موارد فوق الذکر و با شناختی که از جدیت حضرتعالی در خصوص لزوم رعایت مسائل زیست محیطی داریم خواهشمند است دستور فرمایند که زمینه لغو این مصوبه ی غیر کارشناسی که در دولت دهم  تصویب شده، فراهم گردد.

با احترام

شوراهای اسلامی تابعه شهرستانهای پارسیان و عسلویه

رونوشت جهت استحضار و پیگیری:

جناب آقای دکتر روحانی ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران 

وزیر محترم کشور

حضرت آیت الله نعیم آبادی نماینده محترم ولی فقیه و نماینده مردم هرمزگان در خبرگان رهبری

مجمع محترم نمایندگان استان هرمزگان و بوشهر در مجلس شورای اسلامی

مدیران کل محترم محیط زیست استانهای هرمزگان و بوشهر




تاريخ : شنبه چهاردهم دی ۱۳۹۲ | 23:16 | نویسنده : سالم توكلي |
این مطلب نوشته ی محمد درویش فعال محیط زیست و معاون کنونی سازمان محیط زیست ایران است که در تاریخ 4 آبان 92 در وبلاگ خود «مهار بیابان زایی» آورده است.

    سال 1392 را بی شک باید سال بیداری محیط زیستی ایرانیان نامید. در یادداشت پیش رو و به بهانه‌ی تشکیل دو زنجیر انسانی در سواحل خلیج فارسمنطقه‌ی غربی هرمزگان – و در طول رودخانه کارون در مقطع اهواز، به شناسه‌هایی پرداخته شده که درستی مدعای زیر را اثبات می‌کند ...

    ماجرا شاید از اتحاد کم‌نظیر دوستداران محیط زیست در هنگامه‌ی انتخابات پرشور 25 خرداد 1392 شروع شد؛ زمانی که اغلب فعالان محیط زیستی کشور در اعلام موضعی آشکار و صریح حسن روحانی را منتخب خویش از بین 8 کاندیدای داوطلب ورود به ساختمان پاستور معرفی کردند. متعاقب آن درپنجمین روز تیرماه، زمانی که برای نجات دیرینه‌ترین باغ گیاه‌شناسی کشور نخستین زنجیره انسانی محیط زیستی شکل گرفت، این حسن روحانی بود که آشکارا از خواست مردمی برای حفظ این باغ حمایت کرد و از کارگزاران دولت دهم خواست تا در این مورد دخالت نکنند. آنگاه پس از پیروزی دوم در زنجان و برگزاری یک اجتماع بی‌سابقه‌ی محیط زیستی در آن ولایت، خبر گماردن معصومه ابتکار به ریاست سازمان حفاظت محیط زیست، نشان داد که روحانی از خواست فعالان محیط زیستی کشور نه‌تنها آگاه است، بلکه به آن احترام نیز می‌نهد. نخستین اقدام معصومه ابتکار هم، همراهی و حمایت از حافظان کوه شاه در بافت کرمان بود؛ همان کوه بلندی که سرچشمه هلیل رود است و قرار بود قربانی حفاری و اکتشاف سنگ معدن شود که خوشبختانه سومین زنجیره انسانی شکل گرفته در ارتفاع بالای 3500 متری کوه شاه، سبب شد تا لودررانان از کرده خود شرمسار شده و عملیات تخریب متوقف گردد.


    و سرانجام اینک نوبت به مردم پارسیان در باختر استان هرمزگان و خوزستانی‌های خونگرم کارون دوست رسیده است تا نسبت به تخریب بی‌بازگشت مواهب طبیعی و ارزشمند سرزمین‌شان در اثر اصرار بر طرح‌های توسعه کنونی و مصوبات استانی هشدار دهند.
    در مورد بخشی از مطالبات مردم هرمزگان که رنگ و بوی محیط زیستی دارد و به همین دلیل با مصوبه الحاق قسمتی از استان‌شان به فارس مخالفت می‌ورزند، باید مواردی را شرح دهم.


    در حقیقت، آن نوار ساحلی چهار کیلومتری در محدوده‌ی بخش کوشکنار که قرار است به استان فارس ملحق شود، بخشی از محدوده‌ی شرقی پارک ملّی نایبند است؛ پارکی که از وسعت 49815 هکتاری آن، 27 هزار هکتار دریایی و بقیه خشکی است.از این مساحت دریایی هم 11 هزار هکتار در استان هرمزگان- شهرستان پارسیان - واقع است. همچنین، بخش شمال غربی پارک دریایی نایبند محدود به روستای بیدخون و تاسیسات گازی عسلویه و بخش شرقی آن در قسمت خشکی به بخش کوشکنار شهرستان پارسیان و در قسمت خشکی- آبی جنوب بندر تبن محدود می‌شود. نایبند از سال 1375 به عنوان منطقه حفاظت شده شناخته شده است. اما هفت سال بعد، یعنی در سال 1382 به همراه منطقه حفاظت شده حرا و خلیج نایبند (به دلیل وجود رویشگاه جنگل‌های حرا و آبسنگ‌های مرجانی و اهمیت بوم‌شناختی - اکولوژیک - آن) توسط شورای عالی محیط زیست به عنوان نخستین پارک ملی دریایی کشور ثبت و معرفی شد. افزون بر آن، این پارک به شماره 17115 به عنوان پارک ملی دریایی در کمیسیون جهانی مناطق حفاظت شده که یکی از زیر مجموعه‌های سازمان جهانی حفاظت از طبیعت و منابع طبیعی است، هم ثبت شده است.

باید توجه داشت که محدوده‌ی ساحلی چهار کیلومتری که قرار است به استان فارس ملحق شود، دارای ساحلی مرجانی و کم‌نظیر در قلمرو پارک ملی نایبند است. مسئولین و برخی از نمایندگان استان فارس بارها اعلام کرده‌اند که هدفشان از الحاق پنج روستا به فارس، ایجاد بندر آزاد و منطقه ویژه اقنصادی در این محدوده است. لازمه‌ی احداث منطقه آزاد هم، خاک برداری و خاک ریزی در سطح بسیار وسیع و دگرگونی گسترده در ساختار محیط زیست ساحلی و شکننده منطقه، به ویژه صخره‌های مرجانی سواحل است که در حکم یک اکوتون عمل می‌کنند و اگر چنین تأسیساتی در آنجا استقرار یابد، بی‌شک تیر خلاصی دیگر خواهد بود که بر موجودیت نایبند شلیک می‌گردد. ضمن این که نگارنده در گفتگویی که با مهندس رحیم علیجانی، یکی از پیشکسوتان و صاحب‌نظران صنعت کشتیرانی و بنادر ایران داشت به این دریافت رسید که اصولاً کشور ما در سواحل جنوبی خویش هم‌اکنون هم با مازاد بندر روبروست و به هیچوجه نیاز به ساخت یک بندر یا منطقه آزاد تجاری جدید ندارد و به جای آن بهتر است تا ظرفیت‌های نیمه‌کاره‌ی موجود در بنادر کنونی را فعال‌تر و به روزتر کرد. خوشبختانه با حمایت پرشور مردم و نیز نامه 186 نماینده مجلس خطاب به رییس‌جمهور و در مخالفت با الحاق بخشی از هرمزگان به استان فارس، به نظر می‌رسد یک پیروزی دیگر برای دوستداران محیط زیست در هرمزگان رقم خورده باشد.

که در روز دوم آبان 1392 و در طول ساحل کارون رخ داد، بار دیگر مردم نشان دادند که برای حفظ نشانه‌های سلامتی محیط زیست‌شان، تا چه اندازه حاضر به پرداخت هزینه هستند. در این باره، دوشنبه هفته گذشته - 29 مهر 1392نگارنده به همراه دکتر داود رضا عرب و دکتر مهدی میرزایی، در یک برنامه تلویزیونی موسوم به اردیبهشت شرکت کرده و دلایل علمی مخالفت با طرح‌های انتقال آب بین حوضه‌ای و سدسازی‌های متعدد در بالادست سرشاخه‌های کارون، کرخه، دز، جراحی، مارون و ... را شرح داده‌ است که فیلم آن برنامه تلویزیونی یک ساعته را می‌توانید در این نشانی مشاهده فرمایید.
   امید است تحرکات کنونی - که نگارنده از آن با عنوان: بیداری محیط زیستی یاد می‌کند - و برخورد علمی و کاملاً فنی طرفداران و فعالان محیط زیست فارغ از تعلقات بخشی، منطقه‌ای و قومیتی با این مطالبات سبب شود تا هم آفت سیاست نتواند به این اجتماعات پرشور محیط زیستی آسیب برساند و هم اهل سیاست دریابند که چرا حفظ توان بوم‌شناختی سرزمین باید همواره در اولویت نخست طرح‌های توسعه قرار داشته باشد؛ موضوعی که از قضا می‌تواند با مدیریت بایسته و درایت هوشمندانه‌ی حکومت به افزایش عیار وحدت ملی و تمامیت ارضی کشور کمک هم بکند.

    انشاءاله






    



تاريخ : شنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۲ | 23:59 | نویسنده : سالم توكلي |
این مقاله نوشته محمود مولوی است که در  8 آبان 92 در روزنامه اعتماد درج شده است.

استان هرمزگان تحت تاثير تصميمي كه در اواخر دولت قبل اتخاذ شده روزهاي پرالتهابي را سپري مي‌كند. براساس اين تصميم قرار است پنج روستاي بخش كوشكنار از توابع شهرستان پارسيان از اين بخش جدا و به شهرستان لامرد در استان فارس الحاق شود. به نظر مي‌رسد اين تصميم دولت قبل مانند ديگر تصميمات آن نسنجيده و بدون توجه به پارامترها و متغيرهاي تاثيرگذار اخذ شده است. نقد جدي كه به اين تصميم وارد است اينكه شهرستان‌هاي لامرد و پارسيان و به طور‌كلي استان‌هاي فارس و هرمزگان در اين طرح به‌صورت جزيره‌هاي جدا از هم فرض شده كه هركدام كاركردهاي خاص خود را دارند. وزارت كشور كه نقش اساسي را در تغييرات مربوط به تقسيمات كشوري دارد، بايد دو نكته را در هر تصميمي كه مربوط به اين تغييرات است در نظر بگيرد. نخست توجه به اسناد بالادستي و طرح‌هاي آمايش سرزمين و دوم توجه به بعد انساني مساله و در نظر گرفتن مجموعه متاثر از آن تصميم به مثابه يك سيستم پويا. مسائل مرتبط با مضامين سياستي، مسائل داراي بازخوردهايي از مراتب بالا و مسائلي كه با گذشت زمان، رفتار آنها تغيير مي‌كند از مشخصه‌هاي مهم مسائل مديريتي سازگار با پويايي‌هاي سيستم است. در پويايي‌هاي سيستم، ديدگاه كل‌نگري كه وجود دارد تاكيد بر طراحي سياست است و نه تصميم‌گيري، افق زماني بلندمدت لحاظ مي‌شود، مساله به صورت پويا تعريف مي‌شود، سيستم در قالب روابط علي، مفهوم‌سازي مي‌شود، مرز مدل ممكن است با مرز سيستم واقعي متفاوت باشد و ساختار سياست در قالب بازخوردهاي اطلاعاتي مفهوم‌سازي مي‌شود. در موضوع مورد بحث كه تغيير در تقسيمات كشوري است به‌دليل اينكه جامعه متاثر از اين تغييرات به‌مثابه يك سيستم فرض نشده و هر شهرستان و استان را داراي كاركردهاي مستقل از هم تعريف كرده نوعي ديدگاه جزء‌ نگر به مساله داشته و تاكيد بر تصميم‌گيري بوده به‌جاي طراحي سياست. ضمنا روابط علت و معلولي يكسره ناديده انگاشته شده است. اين تصميم بر مبناي فرضياتي مطرح شده كه همگي ديدگاه جزء نگر به مساله داشته‌اند. يعني درحالي كه فاصله شهرستان لامرد تا منطقه مورد بحث به صد كيلومتر هم نمي‌رسد و امكان سرمايه‌گذاري، مهاجرت، تامين امنيت، تاسيس اسكله، گمرك و... بدون دستكاري در تقسيمات كشوري وجود دارد، خارج از چارچوب و بدون يك مداليته معين بر اتصال اين مناطق به شهرستان لامرد اصرار شده است. براساس تئوري‌هاي موجود، رمز موفقيت سياست‌هاي طراحي‌شده در سيستم‌هاي پويا، دخالت ذي‌نفعان در تصميمات است. عدم دخالت و مشاركت ذي‌نفعان (ساكنان منطقه) در اين تصميم، ميزان خوش‌بيني در موفقيت اين طرح را به ميزان قابل توجهي كاهش مي‌دهد. در تصميمات مربوط به اين تغيير، هدف، بهره‌برداري و ارتقاي كمي و كيفي يك شهرستان (لامرد در استان فارس) تعيين مي‌شود بدون توجه به انتقال تبعات آن به ساير مناطق ذي‌نفع يا ذي حضور (پارسيان در هرمزگان) . براساس طرح‌هاي وزارت صنعت، معدن و تجارت قرار است در اين منطقه طرح‌هاي صنايع انرژي‌بر از قبيل فولاد، آلمينيوم، آلومينا و سيمان تاسيس شود. براساس اين تغييرات ژئوپولتيكي جديد، كليه اين تاسيسات تحت پوشش شهرستان لامرد قرار مي‌گيرد و منافع اقتصادي آن شامل اين شهرستان مي‌شود و در عوض كليه اثرات منفي شامل آلودگي‌ها، تبعات زيست‌محيطي، نشست زمين، كاهش سطح آب‌هاي زيرزميني و... آن نصيب شهرستان پارسيان مي‌شود. به تمامي اين معلول‌ها، عسلويه كه در 60 كيلومتري غرب پارسيان قرار دارد را هم اضافه كنيد. با استقرار صنايع انرژي‌بر اگر فوايد اقتصادي آن به پارسيان اختصاص نيابد و بخشي از اين فوايد در جهت حفظ و رشد شاخص‌هاي زيست‌محيطي منطقه هزينه نشود عملا در سال‌هاي آينده ساكنان آن منطقه مجبور به مهاجرت اجباري خواهند شد.

همه عوامل فوق به‌كنار، تفاوت‌هاي فرهنگي - اجتماعي شهرستان لامرد با اين پنج روستا را هم بايد به عنوان پارامتري مهم مدنظر قرار داد. مردم اين روستاها (ذي‌نفعان) به‌لحاظ مذهبي و فرهنگي با استان هرمزگان احساس قرابت بيشتري دارند و اين تغييرات ناگهاني موجب از هم گسيختگي و ايجاد چالش‌هاي جديد فرهنگي خواهد شد.


دانشجوي كارشناسي ارشد مهندسي سيستم‌هاي اقتصادي- اجتماع



تاريخ : پنجشنبه بیست و سوم آبان ۱۳۹۲ | 9:41 | نویسنده : سالم توكلي |

امروز هم بر سر وعده خویش آمده بودند.اینبار پارک ساحلی بستانو.امروز وفاقی زیبا نقش بسته بود.بزرگان اهل تشیع شهر گاوبندی در میان جمع بودند.امروز شوری دیگر داشت این سرزمین.باز هم دست در دست هم کودک و مسن و جوان .شیعه و سنی شهری و روستایی .زنجیره وفاق بر قوس ساحل بستانو تصویری ماندگار می ساخت.فریاد زدند چه شیعه چه سنی حامی پارسیانیم.گفتند که جنبش ما آرام است.در عینی که ساحل خود پازل هرکس ندانستند.این جمعه با همه جمعه ها ی پارک ساحلی تفاوت داشت.چه تنوعی یکجا گرد آمده بود.از دشداشه پوش های تنبویی تا شخصیت های اهل فکر و اندیشه تا دانشجویان پرشور تا بازاریان و جاشوان و تا زنان و مردانی کهن سال همه آمده بودند یک چیز را فریاد کنند.آمده بودند تا بگویند در تصمیم هایتان ما را هم به حساب آورید.ما هم مردمانیم.نظرمان خوب یا بد زندگانی هستیم از این سرزمین.تاریخ و هویتی داریم.آمده بودند تا دولت مرد تازه در پاستور نشسته را بگویند تدبیرت را به کار آر، امیدمان را ناامید مکن.که تو با ندای امید آمدی.دلخوریشان را فریاد زدند.فریادی که از دل شکسته اشان برمی خواست.آمده بودند تا بگویند روحانی کلیدت کو؟ خوب می کنی که ظریف را راهی مذاکرات هسته ای کرده ای.شایسته تحسینی که همتت را به کار بسته ای تا سایه ی تحریم های کمرشکن از سرمان کم شود. اما مبادا در این گیردار ،ما در حاشیه این مملکت فراموش شویم.دغدغه هایمان و فریادهایمان به هیچ انگاشته شود.آمده بودند که فریاد کنند روحانی طرحی که از سر بی تدبیری دولت پیشین سایه ی شومش را بر سرمان انداخته به تدبیرت از سرمان کم کن.آرامش را به ما مردمان نجیب این دیار برگردان.چندی است تشویش ها و دلهره ها روح وروانمان را خراشیده است.خواب راحت را از چشمانمان ربوده است.از پس مذاکرات هسته ای، از پس تصمیمات کلانی که برای مملکت در نظر داری گوشه ی چشمی هم به ما کن. با همه این جفایی که دارد بر ما می رود هنوز دلمان نیامده حتی در خلوت خویش جمله ی ناروایی در موردت بگوییم.ما همواره مردمانی صبور و آرام بوده ایم.تاریخ را نگاه کنید شاید کمترین تنش و خشونت ورزی را نزد مردمان دیار جنوب بیابی.اکنون کمی بیندیش که اینبار چه شده است که اینچنین به خروش آمده اند.
تجمع به پایان رسیده بود.آفتاب در آن سوی افق پنهان گشته بود.صدای امواج شاید آرامشی موقت می بخشید تن های خسته را.برخی رفته بودند و برخی بساطی گسترده بودند در کنار خانواده تا لب های تشنه اشان را به جرعه ای آب خنک و یا گلوی خشکیده اشان را به فنجانی چای گرم تر کنند.تا وعده ی دیداری دیگر
.


 



تاريخ : دوشنبه سیزدهم آبان ۱۳۹۲ | 0:19 | نویسنده : سالم توكلي |

وقتی مردم همدیگر را یافتند بر تردیدهایشان غالب شدند.پس از آن همه بگو مگو پس از آن همه روزهای پر از دلشوره و التهاب،پس از آن همه چرا ها .چرا نمی کنند،چرا نمی آیند،چرا واهمه دارند و ...در غربیترین ساحل استان بندر تبن در پسینی زرد بزرگ و کوچک بازاری و معلم و صیاد و دانشجو و زن و مرد و پسران و دختران جوان دسته دسته می رسیدند.چهره های آشنا همدیگر که می دیدند قوت قلب می گرفتند.این همه دغدغه های مشترک بوده است و نمی دانستیم.این همه اراده های مصمم که منتظر تلنگری بوده است.ابتدا طوماری پهن کردند و امضا کردند.سپس زنجیره ی بلند انسانی در درازای ساحل تشکیل دادند.این زنجیره بلند توامان شد با غروب زیبای ساحل تبن.این ها ارضایشان نکرد راه افتادند و سرود ای ایرانشان فضا را پر کرد.ذره ذره تردیدها رخت بر می بست.نفس هاشان به هم پیوست.سرانجام کسی دل به دریا زد و شعاری را با فریاد از گلو رها کرد.جمع یکصدا او را همراه شدند.نشانه ای از بلوغ و نشانه ای از تدبیر در شعارهایشان بود.واهمه ای نداشتند از نیش و کنایه تندروان.دیروز مردم ما نشان دادند می توان نجیب بود و معترض. می توان احساس را با تدبیر همراه کرد. دیروز روزی ماندگار در تاریخ این دیار بود.تبن حال

و هوایی دیگر داشت.

-






تاريخ : دوشنبه سیزدهم آبان ۱۳۹۲ | 0:14 | نویسنده : سالم توكلي |

پس از روزها نگرانی و تشویش و التهاب سرانجام مردم پارسیان به موج اعتراضی علیه مصوبه الحاق بخشی از شهرستان پارسیان پیوستند.عصر روز پنجشنبه 25 مهر بندر تبن غربیترین ساحل استان هرمزگان شاهد تجمع اعتراضی           مردم بود.از حوالی ساعت 4 گروه های مختلف مردم اعم از زن و مرد و پیر و کودک و جوان در حالیکه تراکت ها و پلاکاردهایی در دست داشتند از راه می رسیدند.ابتدا پارچه نوشته ای مبنی بر مخالفت با مصوبه الحاق که خطاب به رییس جمهور نوشته شده بود روی زمین پهن کردند.این طومار 15 متری در زمان کوتاهی مملو از امضا شد.سپس مردم معترض در حرکتی نمادین در درازای ساحل زنجیره انسانی تشکیل دادند.آنگاه در محوطه پارک ساحلی تبن راهپیمایی اعتراضی خود را با خواندن سرود «ای ایران ای مرز پر گهر» شروع کردند.رفته رفته شعارهایی از میان جمع برخواست و جمعیت یکصدا آنها را همراهی کرد.برخی از شعارها از این قبیل بود:«از جاسک تا پارسیان هرمزگان هرمزگان، نه فارس و نه کرمان جانم فدای هرمزگان،نعیم آبادی حمایت حمایت، بندری با غیرت تشکرتشکر...»

این پایان ماجرا نبود .در ظهر جمعه 26 مهر امامان جمعه اهل سنت شهر پارسیان و شهر کوشکنار با شدت و عصبانیت بیشتری نارضایتی و اعتراض مردم را از مصوبه الحاق اعلام کردند.احمد خنجی امام جمعه اهل سنت شهر پارسیان گفت:چرا استان همجوار ما این همه همسایه آزاری می کند.حق ما در مورد چاه های گاز تابناک که در حوضه این شهرستان و استان هرمزگان قرار دارد پایمال کردند.مدیریت صنایع انرژی بر که تشکیلات آن در بخش کوشکنار شهرستان پارسیان قرار دارد را به لامرد انتقال دادند.این ها کافی نبوده که اکنون قصد الحاق 5 روستای ما به استان خود را دارند.امام جمعه پارسیان در بخشی دیگر از سخنان خود چنین گفت:این مردم تاریخ دارند.این مردم حافظ مرزهای آبی این سرزمین بوده اند.هنوز آثار قبرهای سربازان انگلیسی که قصد تجاوز به خاک کشورمان را داشتند باقی است.مردم غیور این دیار بودند که به جنگ نیروهای استعمار انگلیس رفتند.آیا این مردم مستحق این همه اجحاف هستند.  علی جمالی امام جمعه شهر کوشکنار نیز در خطبه دوم خود بار دیگر خواستار لغو مصوبه الحاقی از رییس جمهور شد.او اشاره کرد که مردم منطقه  از گذشته های دور وارث این آب و خاک بوده اند.مطابق شریعت اسلام یک منطقه نمی تواند میراث مردم منطقه دیگر را به زور از آنان بگیرد.لذا مصوبه اخیر که بدون اطلاع مردم این منطقه به تصویب رسیده می تواند تبعات منفی فراوانی در پی داشته باشد.
بعد از ظهر این روز پارک ساحلی خلیج فارس در بندر بستانو بار دیگر شاهد تجمع اعتراضی مردم بود.این بار به نظر می رسید جمعیت بیشتری گرد آمده بودند.نکته ای که جلب توجه می کرد حضور بزرگان اهل تشیع شهر گاوبندی در میان مردم بود.که این نشاط بیشتری به جمع بخشید .مردم از ایجاد این وفاق ابراز خوشحالی می کردند.ابتدا زنجیره انسانی در ساحل تشکیل شد.سپس جمعیت معترض دست به راهپیمایی اعتراضی در محوطه این پارک ساحلی زدند.شعارها از تنوع بیشتری نسبت به روز قبل برخوردار بود.شعارهایی که سر داده می شد از این جمله بود:«چه شیعه چه سنی حافظ پارسیانیم،ساحل ما پازل هر کسی نیست،هم شیعه هم سنی ما همه یکصداییم، جنبش ما آرام است حامی پارسیان است ، الحاق اجباری هرگز نمی پذیریم و ...»در پایان نیز پارچه نوشته که اکنون بر طول آن اضافه شده بود دوباره جهت جمع آوری امضاهای بیشتر روی زمین پهن شد.



تاريخ : یکشنبه دوازدهم آبان ۱۳۹۲ | 23:59 | نویسنده : سالم توكلي |
آنچه در پی می آید گزارش ها و شرح روزهای پر حادثه و پر از تشویشی است که در شهر و منطقه امان می گذرد.

در پی قوت گرفتن موضوع الحاق 4 کیلومتر از غرب شهرستان پارسیان به استان فارس و شهرستان لامرد موجی از نگرانی فضای شهرستان پارسیان را در بر گرفته است.فعالان اجتماعی ، نخبگان فکری و فرهنگی،معتمدان محلی ،شوراهای شهر و روستا در پی چاره جویی برآمده اند.در همین راستا جلسات متعددی طی روزهای اخیر با حضور طیف های متنوع جامعه در سطح شهرستان برگزار شده است.بحث ها و تبادل نظرات صورت گرفته نشان از حساسیت فراران موضوع دارد.این شکوه ها و نگرانی ها در خطبه های جمعه ی گذشته احمد خنجی امام جمعه اهل سنت شهر پارسیان  نیز خود را نشان داد. آنجا که در خطبه دوم  از کریدوری گفت که عده ای برای منافع خودشان قرار است در قسمت غربی منطقه ایجاد کنند.کریدوری که سود و استفاده اش برای دیگران و تبعات و زیان هایش برای ماست.ایشان گلایه کرد مگر تاکنون که مردم شهرستان لامرد برای کسب و کار و تجارت به این منطقه آمده اند کسی مزاحم آنها شده است.مگر اکنون بسیاری از لنج های صیادی از آن آنها نمی باشد؟مگر بازار دهشیخ لامرد از دریای پارسیان رونق نگرفته است؟چه کسی تا حالا اعتراضی کرده است؟چه کسی حسادت کرده است؟ که اکنون در پی این برآمده اند که بخشی از این شهرستان را به بهانه ی استفاده از مزایای دریا و ساحل به تصرف خود درآورند. ایشان خاطرنشان ساخت این امر اگر شکل گیرد بدعت بدی در کشور ایجاد خواهد شد.پس ما هم فردا می توانیم بگوییم بخشی از منطقه ی خوش و آب و هوا و حاصلخیز فارس را نیز به ما بدهید و استان های دیگر نیز همینگونه چشم طمع به استان های همسایه ی خود بدوزند.
در پی این اعتراضات و تلاش ها روز شنبه 13 مهرماه جمعی حدود چهل نفر از اعضای شوراها و معتمدان و فعالان اجتماعی شهرستان به دیدار فرماندار شهرستان پور بابایی رفتند و و در جلسه ای نسبتا طولانی و مفصل با ایشان تاکید کردند که فریاد اعتراض مردم را با شدت و حدت بیشتری به گوش مقام های بالاتر برسانند.فرماندار شهرستان پارسیان نیز ابراز داشت تاکنون در چهار چوب وظایف قانونی خود اقدامات لازم را انجام داده است و از این پس نیز در این جهت خواهد کوشید اما کار اصلی را شوراها که نمایندگان مردم هستند و نماینده شما در مجلس شورای اسلامی می تواند انجام دهد. در ادامه این تحرکات جمعی از نمایندگان شوراها و مردم که حامل نامه ی اعتراضی دیگری می باشند (نامه ای که با امضا و مهر تمامی شوراهای اسلامی و ائمه جمعه شهرستان خطاب به ریاست جمهوری نوشته شده است.) عازم پایتخت شده اند تا نگرانی و اعتراش شدید مردم منطقه را با مقامات بالای کشور در میان بگذارند.
به گفته ی صاحبنظران محلی در صورت تحقق این امر مردم محلی در استفاده از دریا با محدودیت های بسیار روبرو خواهند بود.زیرا بخشی از دریا در تصرف استان فارس در خواهد آمد و بخشی نیز در آینده با استقرار صنایع انرژی بر مورد استفاده صنعتی قرار خواهد گرفت.جدا از مشکلات اجتماعی و فرهنگی و هویتی که در آینده ایجاد خواهد گشت تحقق این موضوع وجهی تحقیر آمیز برای مردم منطقه خواهد داشت و موجب سرخوردگی شدید خواهد شد.برخی از مردم ابراز می دارند اکنون که با استقرار دولت تدبیر و امید این شهرستان را همچون سایر نقاط کشور موجی از شعف و شادی فرا گرفته است هرگز انتظار نداشتیم در ماه های ابتدای شروع به کار این دولت با کار کارشناسی نشده و بدون توجه به ملاحظات اجتماعی و زیست محیطی و بدون هیچ عنایتی به نظر مردم این چنین موجبات یاس و سرخوردگی مردم این خطه از کشور شوند.
نکته ی قابل توجه دیگر اینکه 5 روستای مورد بحث در مجاورت منطقه ی حفاظت شده ی نایبند قرار دارد.منطقه ی حفاظت شده نایبند اگرچه تحت مدیریت سازمان محیط زیست بوشهر می باشد اما از نظر ارزش های زیستی حفاظت شده تا عمقی از روستاهای مورد بحث را نیز در بر می گیرد.هم اکنون هر گونه برداشت شن و ماسه و هر گونه تخریب در منطقه ی مورد نظر پیگرد قانونی به همراه دارد.حال چگونه است که در این قسمت قرار است تشکیلات گسترده ی تجاری یا صنعتی ایجاد شود؟این گونه موارد است که طرح الحاق را بیش از پیش غیر منطقی و غیر معقول جلوه می دهد.



تاريخ : پنجشنبه نهم آبان ۱۳۹۲ | 10:22 | نویسنده : سالم توكلي |

جناب حجه الاسلام و المسلمین حاج حسن روحانی رئیس جمهور محترم ایران

در آخرین روزهای فصل بهار در حالیکه خورشید 24 خرداد می رفت تا نیمه دیگر زمین را روشنی بخشد هزاران چراغ امید در دل مردم شهرستان پارسیان روشن شد.خبرها حاکی از جلو بودن حسن روحانی با بیش از نود درصد آراء داشت.

متاسفانه در آغازین روزهای دولت جنابعالی در حالی که امید به تدبیر دولت دولت یازدهم در حل مشکلات ،همه جامعه را فرا گرفته بود اتفاق ناخوشایندی که سال ها مردم پارسیان را نگران کرده بود به وقوع پیوست. این خبر که قرار است بخشی از شهرستان کوچک پارسیان  جدا نموده و مردمانی که سال ها در کنار هم زندگی کرده و پیوندهای محکم و علائق مشترک بسیاری دارند را دو پاره کنند، موجب ناامیدی و ناخوشنودی مرزبانان خلیج فارس را فراهم کرده است.تقسیم شهرستان پارسیان  و انتزاع 5 روستا و الحاق آن به استان فارس در حالی صورت می گیرد که طرح از ابتدایی ترین اصول کارشناسی بی بهره بوده و نه تنها در جهت منافع ملی و عمران سواحل و استفاده بهینه از دریا نیست،بلکه در تضاد کامل با موارد فوق بوده و تنها با تحمیل بار سنگین هزینه به بودجه ملی شاید عده ای را به ثروت نامشروع برساند.

موارد زیر در فرصت کوتاه این نامه تنها گوشه ای از بارزترین دلایل است:

1-می دانیم در تمدن نوظهور در دنیای امروز بیشتر صنایع که عمدتا انرژی بر و آب بر می باشند در کنار دریا مستقر هستند.شهرستان پارسیان علارغم کمی وسعت و منحصر به فرد بودن دشت آبرفتی و حاصلخیز،سفره آب زیر زمینی غنی  و تنوع گیاهی،پذیرای سایت انرژی بر با وسعتی حدود ده هزار هکتار زیر نظر وزارت صنایع می باشد.

2-از گذشته های دور مرزهای آبی این منطقه جز پاکترین مناطق مرزی کشور بوده است.و کمترین بهره برداری های ناصواب توسط این مردم صورت گرفته است.حس وطن دوستی همواره و در هر شرایطی کالای ایرانی را مقدم بر مشابه خارجی آن دانسته اند.بازار شهرستان پارسیان در مقایسه با بازارهای شهرستان های مجاور در استان فارس که بعضا بی شباهت به مناطق آزاد تجاری نیستند قابل ملاحظه است.

3-به لحاظ امنیت و کنترل مرزهای آبی در استان بوشهر و هرمزگان و ارتش و سپاه مستقر در آنها در حال حاضر فارغ از مرزهای جغرافیایی استان عمل کرده و به گواه کارشناسان و گزارشات یومیه از امن ترین مناطق کشور می باشد.

4-آلودگی هوا و آسیب به محیط زیست که موانع توسعه پایدارند خود حکایت مفصل است.استقرار بیست فاز پالایشگاهی و ده فاز پتروشیمی و صنایع بالادستی و کارخانه های آلومینیم،فولاد و سیمان در پهنه ای به طول حداکثر 50 کیلومتر و عرض حداکثر ده کیلومتر در کره زمین شاید بی مانند باشد.

دلایل مختصر فوق در مجال کوتاه این نامه وقتی در آن طرح انتزاع باریکه 4 کیلومتری و دوپاره کردن مردم شهرستان پارسیان قرار گیرد بسیار خود را نمایان تر خواهد کرد.آنگاه که متذکر شویم مناطق سرسبز فصلی تمبو که در شمار معدود زیست گاه هایی در ردیف پارک های ملی است در همین باریکه قرار دارد.

جناب آقای رییس جمهور ، قرار است دیگر چه صنعتی استقرار یابد،قرار است چه امنیتی در 4 کیلومتر مستحکم تر شود.قرار است چه وفاق منطقه ای در راستای اتحاد ملی تقویت گردد.قرار است محیط زیست میراث نسل های آینده چقدر هزینه تحمل کند.

جناب رییس جمهور

مردم شهرستان پارسیان در آغازین روزهای دولت جنابعالی انتزاع بخشی از شهرستان خود و دوپاره شدن مردم آنهم با کمال تعجب از مجرای امنیتی شورای امنیت ملی توهین به خود قلمداد کرده و آن را در راستای تدبیر جنابعالی نمی دانند.خوب می دانیم بسیاری از مصوبات عجولانه دولت دهم در آخرین روزهای عمر خود اکنون در سبد تدبیر شما قرار دارد که ابلاغ و اجرای این مورد موجب شگفتی است.امید است جنابعالی با تدبیر خویش،مردمی که در شرایط سخت اقتصادی امیدوارانه  برای رسیدن به آینده ای بهتر در تلاش و حرکتند با چنین طرح های خالی از تدبیر ناامید نکنید.


                                                          یک شهروند پارسیانی

                           

 

 

 

                                                                                            

 



تاريخ : جمعه نوزدهم مهر ۱۳۹۲ | 9:27 | نویسنده : سالم توكلي |
این مقاله را برای ویژه نامه روزنامه ندای هرمزگان که به مناسبت روز تحلیف روحانی منتشر شد نوشته ام.

شهریور ماه سال گذشته بود که در همین نشریه مقاله ای نگاشتم و در آن بر این نکته تاکید داشتم که اصلاح طلبان در شرایط کنونی باید که برای نیل به آرزوهای خود که همان  پیشرفت و توسعه و دموکراسی است  ناگزیر از ائتلاف  با جریان های سیاسی دیگر که با اهداف آنها همپوشانی بیشتری دارند ،می باشند. این شیوه ای است که بسیاری از جریان های سیاسی  در کشورهای دیگر که به هر علتی  از رقابت های سیاسی حذف شده اند در پیش گرفته اند.امروز خرسندم که آن خواسته و آرزو جامه ی واقعیت به خود گرفته است.و در آستانه ی انتخابات 24 خرداد 92 نیروهای تحول خواه جامعه ی ایران سرانجام به ضرورت این اجماع و ائتلاف پی بردند و نتیجه ی شیرین آن را نیز چشیدند.بنابراین شکی نیست که دولت حسن روحانی حاصل این اتفاق مبارک و همچنین حاصل یک رویکرد عقلانی تر و واقع گرایانه تر از سوی نخبگان جامعه ی ایران بود.که البته در این میان نباید از نقش آن دو بزرگوار هاشمی و خاتمی در همگرایی بین نیروهای  تحول خواه غافل بود.بی گمان چنین افرادی سرمایه های اجتماعی بسیار مهمی برای کمک به گذار آسان تر و کم هزینه تر به سمت توسعه و دموکراسی هستند. بنابراین انتظارات و چشم داشت های ما از دولت روحانی نمی تواند با شیوه و مسیر به قدرت رسیدن او بیگانه باشد بلکه همچنان باید بر پایه ی عقلانیت و واقع گرایی استوار باشد. آمارها نشان می دهد که او در مناطق و استان های کمتر توسعه یافته و محروم تر و همچنین روستاها درصد بالاتری از آرا را کسب کرده است. واقعیت امر نیز همین هست که دغدغه و خواسته ی اصلی مردم ایران مسائل اقتصادی و زندگی بهتر است. این را باید پذیرفت که اکثریت جامعه ی ایران مسائل مربوط به حقوق بشر و دموکراسی را در  اولویت خواسته های خود نمی داند.به آسانی از میان حرف ها و درددل های مردم کوچه و بازار می توان به این واقعیت پی برد.بنابراین روحانی باید بداند که اکثریتی که به او رای داده اند در انتظار بهبود وضعیت زندگی  و کاهش مشکلات معیشتی خود هستند.بنابراین او باید اصلاح وضعیت اقتصادی مملکت و نظم و   سر و سامان بخشیدن به وضعیت نابسامان اقتصادی را در سرلوحه ی برنامه های خود قرار دهد تا در پایان دولتش خیل کثیر رای دهندگان خود را مایوس و سرخورده و ناامید نگرداند.هر گونه یاس و سرخوردگی در میان توده های کم سواد می تواند دوباره ما را اسیر امواج پوپولیسم و عوام گرایی بگرداند.البته ناگفته پیداست که بهبود وضع اقتصاد با توجه به شرایط موجود و خسارت های شدیدی که ساختار های اقتصاد ما به دلایل مختلف از جمله به علت تحریم ها دچار شده است کاری آسان آنگونه اکثریت عوام می پندارند نخواهد بود.در اینجا نقش یک تیم رسانه ای قوی در پیرامون رییس جمهور بسیار مهم جلوه می کند.که هر از چندی گزارش های دقیق از پیشرفت امور و موانع و مشکلات پیش رو به مردم ارائه دهد تا هم انتظارات را معقول نگه دارد و هم آنان را ناامید نکند. نظم و انسجام بخشیدن به ساختار اداری کشور و قانون مندی هر چه بیشتر و دوام و قوام داشتن قوانین و مقررات اداری از دیگر اولویت های برنامه های دولت روحانی می تواند باشد.در این سال های اخیر اعتماد عمومی به قوانین و مقررات اداری به شدت خدشه دار شده است و تغییرات پی در پی آیین نامه ها و مقررات همچون سوهانی بر روح و روان مردم بوده  است. وقتی در این زمینه ما شاهد بی ثباتی باشیم ، نمی توانیم متقابلا از شهروندان مسئولیت پذیری و نظم را انتظار داشته باشیم.همچنین وزرای دولت روحانی باید برنامه مشخص،اثباتی و معین و قابل سنجش و ارزیابی به مردم ارائه دهند و از هر گونه کلی گویی و شعار دادن پرهیز کنند.اینکه مثلا وزیری تکریم ارباب رجوع در نهادهای زیر دست خود به عنوان برنامه اعلام کند امری قابل سنجش نیست و مطمئنا در پایان دوره اش نمی توان آن را مورد ارزیابی  قرار داد که چه میزان به تحقق پیوسته است.در فضایی که ثبات تصمیم گیری و برنامه ریزی حاکم می شود، نظم و انسجام اداری و اجتماعی به جامعه بازمی گردد و همه چیز سر جای خودش قرار می گیرد و مسئولیت ها تناسبی با تخصص ها پیدا می کند ،اعتماد خدشه دار شده ی عمومی نیز رفته رفته ترمیم می شود.ما بی شک برای رسیدن به توسعه نیازمند دوره ای طولانی از ثبات و ارامش هستیم.البته که در این میان برای آنکه چرخ های دولت روحانی روان تر بچرخد و با خطا ها ی کمتر پیش رود نیازمند فضای نقد و بررسی آزادانه و فضای بازتر سیاسی و اجتماعی و فرهنگی هستیم.که خود او نیز در برنامه های انتخاباتی اش بر آنها تاکید داشته است.اگرچه همانگونه که در ابتدا آوردم دغدغه ی اکثریت رای دهندگان آزادی های مطبوعاتی و سیاسی نباشد و اکثریتی از مردم رابطه ی بین یک زندگی بهتر و فضای بازتر سیاسی را نفهمند، اما این ها مسئولیت روحانی را در ایجاد این فضا کم نمی کند.  او همواره باید در نظر داشته باشد ، برای آنکه ماشین دولتش با انحراف کمتر طی مسیر کند ، نیازمند فضای آزادتر و امن تر نقد و گفتگو است. اما آنچه  که امروز برای نهادینه شدن دموکراسی و برگشت ناپذیر شدن تحولات دموکراتیک ضرورت آن بسیار احساس می شود ایجاد بستر مناسب  برای فعالیت نهادهای مدنی است.دولت روحانی باید این بستر را فراهم کند.اما این یک سوی ماجراست.نمی توان همه از انتظارات و توقعات از دولت سخن گفت و مسئولیت ها ی فعالان سیاسی و مدنی خاصه آنها که در به وجود آمدن این موج امید نقشی به سزا داشتند را نادیده انگاشت. برای فعالان عرصه سیاسی و مدنی ایران در شرایط کنونی بازگشت به جامعه ی مدنی و احیای و ایجاد نهادهای مدنی ازنان شب واجب تر است. هیچ چیز به اندازه ی یک جامعه ی مدنی فربه و رشد یافته  و شهروندانی مسئولیت پذیر و بالغ  به قوام و دوام فضای امید ونهادینه شدن   دموکراسی کمک نمی کند. در خانه نشستن و تنها توقع و انتظار داشتن درد های پر شمار ما را درمان نمی کند.این را تاریخ نشان داده است و قرار نیست ما همیشه تاریخ را تکرار کنیم.فعالان مدنی نباید با هر اتفاق ناخوشایندی در دولت روحانی دچار یاس و ناامیدی شوند و وضعیت را برای کشور فاجعه آمیز تصور کنند. ما با همه اگاهی هایی که نسبت وضعیت کشور و ساختار قدرت داشته ایم به حسن روحانی رای داده ایم .بی شک ما همه دلبسته ی نظام و کشوریم و اصلاح از درون را بر هر نوع تغییر و تحول دیگر ترجیع داده ایم نه چشم امید به قدرت های خارجی داریم و نه با تحولات تند و انقلابی میانه ای داریم و نه  آنها را مفید می د انیم. خاصه امروز که تجربه ی کشورهای منطقه پیش روی ماست. اما در پایان نمی توان از انتظارات از دولت روحانی سخن گفت و از انتظارات زیست محیطی عبور کرد. در سالیان گذشته طبیعت ایران زمین در معرض تهدیدها و صدمات جبران ناپذیر قرار گرفته است.بگونه ای که بخشی از میراث طبیعی خود را از دست داده ایم. کشاورزی ناپایدار و الگوی نادرست مصرف و طرح های کارشناسی نشده ما را با بحران آب مواجه کرده است.برای پدیده ی ریز گردها در تعامل و گفتگو پیگیر و جدی با همسایه های غربی باید کاری اساسی کرد.از دولت تدبیر و امید انتظار می رود با ارائه ی راهبردها و راهکارهایی بسیار ضروری و قابل اجرا و تغییر نگرش نهادهای متولی مدیریتی و نظارتی در این زمینه ها از خسارت های بیشتر جلوگیری به عمل آورد و تلاش و جهد وافری در جهت  حفظ زیست بوم های ارزشمند ایران  به عمل آورند.در این زمینه لازم است به راهکارهایی که جمعی از دوستداران زیست بوم ایران در نامه ای با عنوان "یک نامه سبز به حسن روحانی" تهیه و تنظیم نموده اند توجه نمایند.

                                                                                                                



تاريخ : چهارشنبه شانزدهم مرداد ۱۳۹۲ | 9:33 | نویسنده : سالم توكلي |
این یادداشت نوشته محمد درویش است که در خبر آنلاین آمده است.



یادداشت پیش رو در ستایش یکی از اهالی روستای شیو به رشته‌ی تحریر درآمده است؛ سکونتگاهی بندری در جوار آب‌های نیلگون خلیج فارس و در قلمرو سیاسی استان هرمزگان. آن مرد کاری کرد که شاید برای برخی از مدیران شهری یا کسبه‌ی اطراف چنارهای خیابان ولی‌عصر تهران، زنهاری از شرمساری بیافریند. ...

    نامش ناصر احمدیان است. از اهالی روستای بندری شیو واقع در بخش کوشکنار در 25 کیلومتری خاور شهرستان پارسیان (گاوبندی) در استان هرمزگانروستای شیو به وجود درختان تناور و کهنسالش مشهور است، درختانی موسوم به انجیر بنگال یا انجیر معابد یا انجیر هندی که در گویش محلی به نام‌های متعدد و گوناگونی چون لور، لیر، لول، لیل، مکرزن و ... خوانده می‌شود. در حقیقت، این درخت پهن پیکر و رازآمیز در هر آبادبومی، نامی مخصوص به خود یافته است؛ نامی که جملگی حکایت از اهمیت و منزلت خاصی دارد که در نزد مردم محلی بدست آورده است.

  چندی پیش که به این روستای زیبا سری زدم، با او و درخت عزیزش آشنا شدم. درختی که اگر ناصر را در همسایگی خود نداشت، شاید به دلیل خاکبرداری و جابجایی ریشه‌هایش در اثر عملیات ساختمانی و اصلاح معابر روستا! در معرض خشکیدگی کامل قرار می‌گرفت.

  اما ناصر احمدیان بدون آن که از اعضای شورای روستا یا شهرداری کوشکنار کمک بخواهد، خود چند صد هزار تومان خرج کرد و آنگونه که در این تصاویر می‌بینید، با اصلاح و ترمیم خاک اطراف درخت و جدول‌بندی اصولی در اطراف آن، سبب شد تا دوباره این انجیر بنگالی به آفتاب داغ شیو و مردمان خونگرم و پاکنهادش سلامی دوباره دهد؛ سلامی که یقین دارم به شکرانه‌ی خدمت ناصر، تا سال‌های سال، چون سایه‌ساری مطمئن برای او، فرزندان، نوه‌ها، نتیجه‌ها، نبیره‌ها و ندیده‌هایش استوار و پایدار باقی خواهد ماند؛ ندیده‌هایی که با افتخار و لبخند استثنایی‌شان چون عارف (همین پسرکی که در تصویر می‌بینید) روزی قصه‌ی جد بزرگ خود را دهان به دهان برای اهالی روستا نقل خواهند کرد که اگر پدر پدر پدربزرگ‌شان نبود، حالا این کهن‌سال‌ترین عضو دوست‌داشتنی و سبز دهکده‌ی زیبای ما هم نبود ...


مؤخره:
   
کار ناصر احمدیان را مقایسه کنید با کار آن مسئول محترم در شهرداری تهران آیا لازم است تا توضیحی بیشتر دهم؟ آیا کسبه‌ی خیابان ولی عصر تهران و صاحبان برج‌های دولتی که به شکلی عجیب درختان چنار در برابر عمارت‌های‌شان در حال خشک شدن و پوسیدن هستند، نباید از خواندن قصه ناصر احمدیان شرمنده شوند؟



 




تاريخ : شنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۲ | 11:24 | نویسنده : سالم توكلي |
این مقاله نوشته یاسر دلدار  جوانی اهل روستای میلکی و دانش آموخته دانشکده فنی  است.ایشان  علاقمند به مباحث دینی و فرهنگی است و همواره تحولات دینی و فرهنگی جامعه را رصد می کند.او در این مقاله به ضرورت حفظ زبان ها و گویش های محلی در جامعه ی ایران  پرداخته است.



وقتی انسان برای نخستین بار گام به عرصه حیات نهاد واژگانی محدود داشت. حرکت طبیعی و ذاتی انسانها منجر به کشف حقایقی تازه می شد که انسان نیاز خود را به ثبت و گزارش آن به دیگران، در قالب نامگذاری برآورده می ساخت. شاید بشر در هر دوره ایی تصورش بر این بود که همه واژگان را دانسته اما چون پا به سن می گذاشت و توان رفتن را از دست می داد، از درک بعضی معانی و واژگان عاجز می ماند. بطور مثال اگر می خواست منجنیق را بشناسد باید به جایی می رفت که این ابزار ساخته شده بود و یا دسته کم احوالی از آن با کلماتی قابل فهم از کسانی می شنید. عنصر اصلی  درک یک واژه تجربه و حافظه تلقی می شد.

با همه این اوصاف وقتی چند هزار سال از تمدن بشری گذشت، بخش عظیمی از  واژگان دسته کم برای تعاملات انسانی ساخته شده بود و گسترش آن در علوم تجربی هم در حد قابل توجهی قابل مشاهده بود. اما به یک باره چرخ روزگار با چرخ صنعت موازی گشت. اگر زمین در 24ساعت فقط یک دور می زد چرخ صنعت هزاران دور زده بود. حال با هرچرخی یک واژه ساخته می شد. لذا برابری های فرهنگی در حیطه علوم انسانی یارای نبرد صنعتی نداشت. دنیای عقب مانده غرب به سلاح علم و صنعت مسلمانان مجهز گشته بود و هر روز وسیله ایی تازه برای خود و واژه ایی تازه برای شرق می ساخت. دنیای اسلام هم بجای دنبال کردن وسیله ها از پی یادگیری واژه ها راه خود را گم کرده بود. و این همه ی داستان نبود. کانون علم از بلاد اسلامی به بلاد غربی نقل مکن نموده بود. اکنون هر وسیله ایی اسم اختصاصی غربی داشت. دیگر نیاز به بکار گیری واژگان عاریه ایی شرقی نبود. پس صادرات غرب به ظاهر کالا بود و به باطن واژگان.

واژگان خرد خرد وارد دایره کلامی شده بودند و زرق و برق فلزی هم داشتند. هر جوانی اکنون آرزوی زیستن در مکانی داشت که چنین واژگانی را با این زرق و برق می ساخت. اما کسی بیدار نبود!!!! و همه به تمدن چند هزار ساله و ... می بالیدند غافل از آنکه آن تمدن وسیله غرور و در جا زدن گشته  و وسلیه دلخوشی دادن به لفظ گذشته، بجای نگاه به حال خود بود.

این تهاجم به سرعت پیشرفت تا اینکه به قدمتی در خور دست یافت. حال چشم که باز می نمودی لامپ و اتوبوس و ژنراتور و کامپیوتر و... جا افتاده است.

فرهنگستانها شکل گرفتند اما به دلایلی که شاید کم بودن نیروی متخصص و یا ضعف ارتباطی بین واژه سازان و مردم بود، نمی توانستند رفع مشکل نمایند. هرچند سعی فراوانی شد اما این ضربه دیگر کاری شده بود. زبانهای زیبایی که زمانی مشتاقانی از دوردست ها داشت اکنون در جوار خویش هم مورد بی مهری واقع شده بودند. اکنون رایانه را جای کامپیوتر تا جایی که نامه و کتاب درسی باشد محبوب است و در نگاه عامه دومی " با کلاس تر". اما چرا؟

اولین دلیل بخاطر این بود که فاصله علمی ما با غرب چنان زیاد شده بود که به تصور اشتباه خود با قرض گرفتن واژه می خواستیم این فاصله را به صورت حباب پر کنیم.

دومی دلیل زرق برق تولیدات غربی قدرت نفوذ فرهنگی آنها را افزایش داده بود و ما را به گونه ایی هیپنوتیزم نمود که وقتی محو تماشای ظاهر بودیم نام غربی آنرا هم تکرار نمودیم.

اما چرا بعد از بازیابی و پر نمودن بخش عمده ایی از این خلاء ها (با آمدن دانشگاه ها و صنعت) باز این روند شیب تندی دارد؟

دلیل اصلی این معضل ، مسولین فرهنگی ایی بودند که نا خودآگاه از اهمیت زبان های مادری غافل گشتند. زبان های مادری زیر جزیی از هویت ملی رنگارنگ ایران زمین بودند که متاسفانه زیاد مورد توجه قرار نگرفتند وقتی اعتماد به نفس به استحکام این زبانها از بین رفت، خود به خود سیل واژگان غربی مانع های بعدی را به راحتی از بین برد. بله زبان زیبای فارسی پشتگرم به حامیانی از بلوچ و کرد و ترک و عرب و ترکمن و... با زیرشاخه هایی از لهجه ها و گویشهایی زیبا بود که همگی بر غنای یکدیگر می افزودند . اما چنین همزیستی ایی به کام عده ایی خوش نیامد و بساط تحقیر لهجه و گویش  را به راه انداختند و به دنبال آن به هدف جاهلی خویش یعنی تمسخر قومیت ها نایل گشتند.

بله اکنون یه هموطن " لر" از گفتن گویش "لری" به نزد همکلاسی فارس خود به دلیل تذکر والدینش شرم دارد و یا ترک و بلوچ و... . این داستان به همینجا هم تمام نشد. بدنبال آن آتش به گویشهای ما هم رسید.

جایی بودم و شخصی گویش شیرین" بندری"  را مسخره می نمود. حال آنکه او ناخود آگاه تن به خواسته برنامه ریزی شده غرب در باور تحقیر زبانمان، که همان تحقیر هویتمان است، داده است. او باور کرده فلان گویش، دیگر زیبا نیست و از آن بدتر می گوید زشت است!!!! او از این به بعد جک هایی که علیه قومیت ها ساخته می شوند هم دنبال خواهد نمود و به جکی  که به لفظ هموطنش باشد خواهد خندید!!!!

آری او در پله بعد به اسامی اسلامی افراد هم می خندد و تحقیر می کند. او به جای گفتن غافلگیر شدن "سورپرایز" میگوید . پس دلیل کمبود واژه و یا تازگی واژه جدید نیست، شوق به نشان دادن فرهنگی دیگر ست.

او کمال خویش را در واژگان خود نخواهد دید و لباسهایی را جستجو می کند که بیشتر حروف انگلیسی داشته باشد، بی آنکه بداند چه کلمه ایی و به چه فراخوری بر سینه اش حک گشته، آن را نشان خواهد داد.

بله قدم بعد از پدر و مادر هم می گریزد و آنها را به عهد قدیم نسبت می دهد!!! بله پدر و مادر شما هم تقصیر داشته اید، آنوقت که به او گفتید ((جلوی دوستات این کلمه (واژه ایی محلی) رو نگو زشته، دوستات بهت میگن دهاتی!!! )) . اکنون این فرزند خود را جلوتر از پدر مادری می بیند که از زبان خویش به نزد دیگران احساس شرم دارند لذا پا به فرهنگی می گذارد که پدر ومادر را مغلوب خود سازد و هر پندی را به همان استناد رد می کند.

براستی گویش و لهجه و زبان محلی زشت است؟ جدای از منافع بیشماری که این دوزبانه بودن بر رشد مغزی بیشتر دارد، بحث می کنیم. آری آنگاه که پدر و مادر زبان مادری خود را عوض نمودند، فرزند به هویتی مجهول که بدان تعلق ندارد تعلق می گیرد و همان اشتباه پیشین یعنی چنگ زدن به واژگان بجای چنگ زدن به دانش واژگان را انتخاب  می کند . به معنای ساده تر اصل را رها نموده و فرع را اختیار می کند.

زبان شیرین فارسی زبان رسمی و نشانه اتحاد ماست. این زبان بروز دهنده زبان علمی ما خواهد بود. اما همانطور که تیم ملی فوتبال بدون باشگاه هایی قوی در سطوح مختلف ضعیف خواهد شد و رفته رفته از بین خواهد رفت، زبان های مادری تیم های لیگ برتری و گویش ها تیم های دسته یکی هستند که با لهجه های لیگ های پایین تغذیه می شوند. از بین بردن هر لهجه، گویش را تضعیف و تضعیف گویش نابودی زبان های قومی و نابودی زبان های قومی، زبان ملی آسیب پذیر و بدون مهره را سبب خواهد شد و انگاه آسیب های فرهنگی علاج ناپذیر خواهند شد.

آری مسولان باید همانطور که در عرصه ورزشهایی همچون والیبال به یکبارگی خودباوری نداشته را ایجاد نمودند، با برقراری باشگاه های زبان های مادری در این عرصه رقابت زبانی، قومیت ها را یاری رسانند و تنوع زیبای گفتاری در ایران را به رنگین کمانی زیبا تصویر سازند. سالها زبانهای ایرانی بجای رقابت ملی به رقابت و حذف یکدیگر روی آورده اند که نتیجه نهایی به نفع زبانهای غربی تمام شده است.

من خودم از اهالی صنعت هستم و به تنوع و ضرورت وجود برخی واژگان فنی واقفم و از سختی معادل سازی فارسی آنها آگاهم اما حقیقت آنست که ما واژگانی داریم که بخاطر ضعف اعتماد به نفس خود با واژگان فرنگی قایم می کنیم. بطور مثال در دوره ارشد، کمتر دانشجوی مهندسی برق دوست دارد که واژه ی مقاله را بجای "Paper" بکار بندد در حالیکه واژی ایی ساده تر و واضح تر است. همانطور که بیان شد این کشتن اعتماد به نفس در یک زبان محلی به پذیرش رویدادهایی ناگوار تر منجر می شود. به تمسخر یک قوم و زبان، به تمسخر یک طایفه و نام.

فرار از زبان های مادری به فرار از فرهنگ های محلی ایی که زیبا بودند هم منجر گشته. شیفتگی من روستایی به گفتار روان یک تهرانی، مرا به سوی پوشش او می برد، او که قبلا پوشش غربی را به پوشش تهرانی خود ترجیح داده!!! این می شود پیشرفت!!! من می نازم از اینکه فارسی را بدون لهجه سخن می گویم و لباسم به آنها شبیه تر شده است!!!

به اطراف نگاه کنیم من و شما. علت رشد را در لباس و ظاهر نبینیم، در باطن عمل ببینیم. متاسفانه فاصله طبقاتی عظیم دوره شاهان بین دربار و مردم به فاصله خدماتی و فرهنگی بین کلان شهرها و نقاط دیگر منجر شده بود و من روستایی علت پول داشتن و سواد یا  ماشین داشتن تهرانی را در زبان فارسی و لباسش می دیدم و سعی کردم با این روش فاصله را کم کنم!!! اما غافل از اینکه علت این فاصله ظلم دربار و نرساندن دانش به من بوده است. غنای فرهنگی خود را گذاشته و شهرنشینی را اختیار کردم و چون به روستا می رسیدم دیگر شرم از گفتار به زبان اهالی داشتم!! دیگر شرم داشتم در کار کشاورزی ولو اندک ساعتی بیل از دوش پدر پیر خود بردارم،چون من فارسی صحبت می کنم!!!!

برخی واژگان یک تاریخ اند و یک فرهنگ. یک پل به سوی پیشرفت. گاهی یک واژه، ساخته هزاران ساعت تلاش نیاکان ما بوده است، حال به چند سال آن همه تاریخ را نابود می سازیم. پیشرفت هایی تکنولوژیکی امروز امکان درک مشکل ترین واژه ها را میسر ساخته است، و پدر پیر من هم با یک جستجو در اینترنت می تواند معنی هر واژه ایی را دریابد چه رسد به من که نیروی جوانی هم همراه خود دارم پس این چه استدلالی است که علت کشتن زبان مادری را مشکلات یادگیری معرفی کنیم؟؟؟ حال که هرکه چرخش بیشتر می گردد بیشتر جلب توجه مینماید و رقابت ناعادلانه تر گشته است چه باید کرد؟

1- تمسک به زبان های مادری و پرهیز از تمسخر های کودکانه جهت هویت بخشی و تحکیم اعتماد به نفس.

2- ایجاد رقابت هایی ملی در هماوردهای زبانی که به غنای بیشتر آنها بیانجامد. (نظیر شب شعر ها و داستان ها و.. محلی )

3- حرکت محکم به سوی علم اندوزی آنچانکه واژگان ما در قالب فرهنگ خودمان نشر پیدا کند.

4- تا جایی که می توانیم زبانهای مختلف را یاد بگیریم اما این بدان معنا باشد که علم خود را توسعه دهیم نه تقلید به واژگان.

5- آموزش زبان انگلیسی را از دبستان شروع کنیم طوریکه احساس ضعف و حقارت در بزرگسالی نسبت به دنیایی دست نیافتنی بوجود نیاد، کاری که کشورهایی عربی انجام دادند و تمسک بیشتر به زبن عربی را نتیجه داد.


همه ی نکاتی که در مقاله آمده لزوما دیدگاه مدیر افتو نمی باشد.            

 

 

 

 

 

 





تاريخ : جمعه چهاردهم تیر ۱۳۹۲ | 21:48 | نویسنده : سالم توكلي |


ما گروه کوهنوردی بردول در جمعی 13 نفره صبحگاه جمعه 31 خرداد  راهی سفر می شویم.با مینی بوسی که راننده هایش همان مردان آشنای سفر تابستانه ی پارسالند. با این تفاوت که یکی اشان اکنون یاری هم در کنار دارد.آنکه هیچ آداب و ترتیبی نمی جوید و هر چه دل تنگش می خواهد می گوید. ازآن  سفر سال پیش تنها 4 نفر هستند.مثل همیشه بر سر اینکه از چه راهی باید رفت بحث می شود.و سرانجام مسیر کنگان  را در پیش می گیریم.مسیر از نورآباد ممسنی و انارستان می گذرد. جاهایی که محل تلاقی سرزمین های سردسیری و گرمسیری است.  باغ های انبوه و خرم.از دیدن  درختان نخل در کنار درختان و  میوه های سرحدی بر سر راه احساس خوبی درونمان می نشیند.رود های روان که می بینی باورت می شود که آب  آبادی می آفریند. مسیر طولانی تر از آنچه است،به درازا می کشد.جایی به بیمه ماشین ایراد می گیرند و جایی به خاطر مهر نخوردن دفترچه، مینی بوس باید مسیری را برگردد و اینها هم موجب کلافگی می شود و هم موجب دست انداختن راننده شوخ طبع و بذله گویی و طنز بازیگوشانه همسفران.دیر وقت شب است که با تنی خسته به سیسخت می رسیم.قرار پیشین بر این بود که فردا راهی کوه شویم.جمع نمی پذیرد.کاری سنگین در پیش است و عقل جمعی حکم به استراحت یک روزه می دهد. هوا لذت بخش و خنک است. در سوئیتی اقامت می کنیم که متعلق به هیات کوهنوردی سیسخت است اما  آنگونه نیست که اتنظارش را داشتیم.امکانات بسیار کمی دارد.بچه ها از این وضعیت ناراضی اند.می گویند به هزینه ای که می گیرند، نمی ارزد.فردا را بی برنامه نیستیم.چشمه میشی را می بینیم.به کوه گل هم می رویم.پیاده روی مختصری تا سر آبشار زیبایش داریم.به آب می زنیم اما آبش فوق العاده سرد است به گونه ای که پاها تیر می کشد.نهارمان را در کنار آب های روان و زیر سایه سار درختان آماده و نوش جان می کنیم. همه گرد هم ودست هایی که در یک ماهیتابه می روند و لقمه برمی دارند.فارغ بالی و سادگی سفر لذتی بی انتها دارد.بچه ها شادند و بی هیچ آداب و ترتیبی بذله گویی می کنند و از کنار هم بودن دلخوشند.بعد از ظهر پس از استراحتی کوتاه کوه را بالا می رویم تا به دریاچه کوه گل برسیم.مسافت چندانی نیست.اما آنچه که می بینیم نه دریاچه که بیشتر آبگیری است که پرندگان بر گردش می چرخند.آن بالا عشایری هم زندگی می کنند.بر لب جو لباس می شویند و بلند بلند با هم حرف می زنند.بچه هایشان در خاک ها می لولند.و مرغ و خروس ها دانه می جویند.در مسیر برگشت می رویم تا راه صعود فردا را بجوییم.پس از پرس و جو می فهمیم که باید از گردنه ی منتهی به قله ی بیژن وبالای چشمه میشی صعود را آغاز کنیم.حالا ما در دامنه ی دنا هستیم.قله های سفید از برف هویدااند.راننده ی ما باورش نمی شود که اینها همه برف است می گوید شاید نمک باشد. به خوابگاه برمی گردیم.کاغذی را چسبانده اند که نرخهای اقامت شبانه را نوشته اند هزینه های جدیدی هم بابت پارک ماشین و حمام رفتن افزوده اند.صدای همه در می آید.چند نفری راهی شهر می شوند تا جایی دیگر بیابند.اما مذاکراتی که با مسئول بخش می شود، نتیجه می دهد و نرخ اقامت کاهش می یابد.اما آبگرمکن اقامتگاه حاضر نیست آب را گرم کند.شعله ای کوچک بر منبعی بزرگ می سوزد و آب در حد ولرم هم نمی رسد.چاره ای نیست باید چشمان را بست و با همین آب سرد دوش گرفت.بعد از صرف شام می خوابیم تا سحرگاه برخیزیم وبرای فتح قله ی حوض دال دنا  راهی کوهستان شویم . قله حوض دال از قله های معروف دناست و 4360 متر ارتفاع دارد. دال نام پرنده اي است بومي ايران كه يكي از زيستگاه هاي آن كوه هاي دنا در كهگيلويه و بويراحمد مي باشد. كمي پايين تر از قله منطقه اي وسيع و حوض مانندي وجود دارد كه گفته مي شود در گذشته هاي دورتر دال ها در آن زندگي مي كرده اند و نام حوض دال نيز از همين جا آمده است. یکی از همنوردان دوستی در سیسخت دارد.با او هماهنگی کرده است تا به عنوان راهنما همراهمان بیاید.ساعت پنج و نیم صبح پیرمرد آماده است.سرزنده و سرپا و سرحال.کلنگی در دست دارد که عصایش هم هست.با مینی بوس به محل شروع کوهنوردی می رسیم.شیب تند وطولانی و  یکنواختی است. اما مرد همراهمان که پیر ماه و سال است می داند که کجا باید استراحتمان دهد.به گویش شیرین لری می گوید« هر وقت خستتو وابی (خستگی اتان در رفت) بگید تا بریم.»چهره اش نشان می دهد زاده ی کوه است.در پهنای چهره اش گذر روزگاران را می توان دید.آرام و خونسرد است.لحن سخن گفتنش به اعضای گروه امید می دهد و روحیه می بخشد.دوستش را مشدی عبداله صدا می کند.می گوید« مشدی عبداله سالی یه ولا».از گروه هایی که با آنها آمده است خاطره ها دارد. جایی برایمان نغمه ای لری می خواند.«آخه داینی داینی چه گفتی / بوسه منو دای مفتی.» گروهی هم پشت سر ما در حرکتند.گروه ها که به هم می رسند با چهره هایی بشاش خسته نباشید و خدا قوتی می گویند و عبور می کنند.که زمان، زمان رفتن و عبور کردن است و نه ماندن.قله حوض دال دنا انتظار ما را می کشد.دنا ایستاده است به قدمت تاریخ و چه حادثه ها ،اتفاقها و قصه ها از سر گذرانده و جنگ و درگیری های مردمان و  اقوام را دیده است. حادثه ها هایی که در زبان مردم محلی جاری است و گاهی هم با افسانه ها درآمیخته است. و ما اکنون یکی از آن هزارانی هستیم که به دیدارش می رویم. اعضای گروه از دیدن لکه های قطور برف در مسیر ذوق می کنند.برای ما  جنوبی ها که از سرزمین های گرم و سوزان آمده ایم ، دیدن این همه برف در آغاز تابستان و این همه خرمی دشت ها و سردی هوا موهبتی فراموش نشدنی است.بچه ها برف بازی می کنند و گاهی با مشتی برف رفع تشنگی می کنند.پیرمرد هم با کلنگش برفهای تمیز را می جوید و می خورد.گیاهان کوهی را می چیند و بو می کند و از خواصشان می گوید.در کنار چشمه ای صبحانه ی مختصری می خوریم.و راهی می شویم.ساعت یازده و نیم است که به  محل جانپناه می رسیم.دو پناهگاهی که برای کوهنوردانی که قصد بیتوته ی شبانه دارند ساخته شده است.می گویند با هلیکوپتر مصالح آورده اند.همه ی کوهنوردانی که در مسیر می بینیم قصد دارند که شب را در پناهگاه بمانند و صبح صعودشان را برای رسیدن به قله ادامه دهند. اکنون قله بالای سر ماست در همین نزدیکی اما شیب تند و راه نسبتا دشواری در پیش است.دو نفر از همراهان توان بیشتر آمدن را ندارند.کنار پناهگاه می مانند.مسیر سنگریزه هایی خرد داردو لغزنده است.به پیشنهاد پیرمرد پس از طی مسیری راهی میانبر را می رویم.جایی باید از مسیری برفی و بسیار لغزنده و شیب دار عبور کنیم.یکی از افراد از کلنگ پیرمرد کمک می گیرد تا جای پا بسازد.با شگفتی می بینیم که پیرمرد پیش از ما بدون عصا از برف ها عبور می کند.پیرمرد می گوید دیگر چیزی نمانده همه می روند آنجا عکس می گیرند و برمی گردند.در حالی که ما در تقلا برای صعود هستیم پیرمرد آن بالاتر نشسته و می گوید «از اینجا سیسخت خوب دیارن.» سرانجام موفق می شویم بر بلندای قله بایستیم.فریاد شادی همه برمی خیزد. موبایل ها به کار می افتد تا اهل خانه و دوستان را خبر کنند .تکنولوژی جدید، واتساپ هم به یاری آمده است.حالا عکس ها در کمترین لحظه ارسال می شود.پیرمرد نماز شکرش را می گذارد. از قله پایین رفته به سمت پناه گاه برمی گردیم.یکی از همنوردان که در کنار پناهگاه مانده همتی به خرج داده به استقبال آمده و به یک یک ما تبریک و خسته نباشید می گوید.در کنار پناهگاه پیرمرد رقص چوب می کند.نشان می دهد که هنوز دود از کنده بلند می شود.برفها دارند آب می شوند و جویبارهای روان ساخته اند.زمزمه ی فرود آب در مسیر گوش را می نوازد.وضو می گیریم و کمی آنطرف تر نماز پیشین و پسین می خوانیم.پیرمرد می نشیند و ما را نظاره می کند. در جایی می گوید این دختر ها خیلی خوب آمدند. باید جایزه بهشان بدهی. می گوید یکبار 60 زن و دختر بودند که بعضی ها یشان درمانده شدند ویکی  پایش شکست.  پس از طی مسیری نهارمان هم می خوریم و مسیر بازگشت را در پیش می گیریم.حالا همه سراشیبی های تند مارپیچی و  لغزنده است.هر چه می رویم پایانی ندارد.کار سختی که انجام داده ایم رمق و توان افراد گروه را کاهش داده است.پس باید تمرکز و دقت را بیشتر کرد که مبادا سنگی زیر پا بلغزد و حادثه ای بیافریند.سرنجام برخی ساعت 7 و برخی چیزی مانده به 8 غروب به دامنه کوه می رسیم.بر فراز سر خود می نگریم احساس فخر می کنیم که از پا ننشستیم دنا را درنوردیدیم و بر بامش ایستادیم.مینی بوس می آید و ما را به خوابگاه برمی گرداند. بعد از شام هر کس گوشه ای می خوابد و از فرط خستگی بیهوش می شویم.صبح روشن ، سرزنده و شاداب از خواب برمی خیزیم .روز زیبایی است.صبحانه که می خوریم حساب و کتابمان را با مسئول اقامتگاه می کنیم. بار و بندیلمان را می بندیم و راهی یاسوج می شویم.ظهر را در کنار آبشار یاسوج می مانیم.عصر به تنگ مریون می رویم.آبهای سرد از دهانه ی تنگه خروشان بیرون می آیند.شیطنت کاری ها و آب بازی های افراد گروه  لحظه های شاد و شوخ می آفریند.دمدمه های غروب است که به سمت مارگون می رویم.شب هنگام می رسیم.در باغی جایی را کرایه می کنیم و چادرهایمان را بر پا می کنیم.هوای دل انگیزی است.در زیر درختان سیب و گردو و زمزمه رودی که پایین دست جاری است.شبی خوش است  که آرزو می کنیم بدین قصه اش دراز شود. با آواز خوش رود  به خوابی شیرین و آرام می رویم و صبح با چهچه بلبلان از خواب برمی خیزیم.آفتاب دمیده است که همگی به کنار آبشار می رویم. رنگین کمانی زیبا بر دل آبشار نقش بسته است.همه به شعف می آیند.چندی را در کنار آبشار به تفریح و عکس گرفتن می گذرانیم و سپس به سوی شیراز حرکت می کنیم.سفر رو به پایان است و بچه های گروه با همه خستگی راه، دست از شادمانی و دست افشانی و تکه پرانی اشان برنمی دارند و می خواهند نهایت حظشان را از این سفر به یادماندنی ببرند. ساعت ده و نیم شب در زادگاه خویشیم. در اولین کار حرفه ای خارج از منطقه موفق به کاری بزرگ شدیم.نام بردولمان را بر قله ی دنا نشاندیم.






تاريخ : یکشنبه نهم تیر ۱۳۹۲ | 9:26 | نویسنده : سالم توكلي |
این مقاله  به همت دوست ارجمند و بزرگوارم محمد درویش در سایت سبز پرس (پایگاه خبری فضای سبز و محیط زیست ایران)درج شده است.

 

شهرستان پارسیان که نام تاریخی آن گاوبندی می باشد در منتها الیه غربی استان هرمزگان قرار دارد.این منطقه از نظر پوشش گیاهی از وضعیت قابل توجهی نسبت به دیگر کرانه های جنوبی کشورمان برخوردار است.اما به نظر می رسد توجه لازمی از طرف سازمان های مسئول به حفظ این  موقعیت ویژه زیستی منطقه به عمل نیامده است.جدا از آنکه این شهرستان در محاصره ی مناطق صنعتی و پالایشگاه ها قرار گرفته(در آینده این موضوع نمود بیشتری خواهد یافت) تنوع زیستی منطقه در معرض تهدید روز افزون قرار دارد.مورد دیگری که نگران کننده است ، صدور مجوز های بی حد و حصر ی وبدون توجه به ملاحظات زیست محیطی است که  به افراد داده می شود.به گونه ای که هم اکنون در یک مسافت 20 کیلومتری 11 سنگ شکن مشغول به کار هستند.به تازگی مجوز شروع به کار دوازدهمین سنگ شکن در همین محدوده صادر شده است.که عملیات اجرایی خود را شروع کرده اند.کارگاه سنگ شکن مزبور در 1 کیلومتری شمال شرقی شهر گاوبندی مرکز شهرستان پارسیان در محلی موسوم به تنگ سیریدان قرار دارد.از زمان های بسیار دور در ته این تنگه چشمه ای می جوشیده است که سللیان سال مردم محلی از برکت وجود آن کسب معیشت کرده اند و روزگار گذرانده اند.هنوز آثار آسیاب هایی آبی باقی مانده شاهدی بر این مدعاست.که پیشینیان از آبی که با مشقت با ساخت جدول های ساروجی به دهانه ی تنگه هدایت کرده بودند گندم هایشان را آسیاب می کرده اند تا چرخ زندگی اشان بچرخد.همچنین با هدایت آب نخل هایشان را آب می دادند و چه بسا این آب در روزگار عسرت و تنگی معیشت و خشکسالی بسیاری از مردم این دیار را از خطر نیستی و مرگ نجات داده است.آب این چشمه تا پایین دست ها می رفته است.زمین های حوالی  تنگه چهه و حتی بر اساس شواهدی منطقه تل پرگو که تپه ای تاریخی در جنوب غربی شهر گاوبندی است  از آب چشمه سیریدان سیراب می شده است و مردم برای کشاورزی و دامداری از آن استفاده می کرده اند.همین چند سال پیش تا دهانه ی خروجی تنگه چشمه ای همیشه روان و بیشه زارهایی در اطراف آن وجود داشت و نخل هایی  بر لب جوی سر به فلک کشیده که تفریگاه مناسبی برای مردم منطقه فراهم آورده بود.که متاسفانه در طرحی بدون کارشناسی لازم و  بدون توجه به ملاحظات زیست محیطی و بهره وری و کارایی پروژه،  بر دهانه ی تنگه، سدی خاکی احداث کردند.که چشمه را به کلی خشکاند و قنات هایی که شاید صد ها سال قدمت داشتند تخریب و نابود گشتند و در پی آن نخل ها هم کم کم از بین رفتند.اکنون در پشت سد مزبور به علت آنکه در فصل بارندگی برای مدتی محل ذخیره آب می شو، اکوسیستم جدیدی شامل  پوشش گیاهی نسبتا فشرده ای از درختان بید و گز و کناربه وجود آمده است که زیستگاه نسبتا مناسبی برای جانوران وحشی و پرندگان شده است. ضمن آنکه در قسمت داخلی تر تنگه ما شاهد گونه های گیاهی کمیاب در منطقه همچون پونه و انارشیطان و همینطور درختان بید و نخل و انجیر کوهی هستیم.اکنون با احداث این سنگ شکن ضربه ای دیگر به طبیعت این منطقه وارد می آید.سرو صدای حاصل از کار دستگاها و ماشین ها ی سنگین زندگی حیوانات وحشی را درمعرض  خطر قرار می دهد.همچنین تنها آبشخور این حیوانات در معرض نابودی قرار می گیرد که همه ی اینها موجب می شود که آخرین بازمانده های حیات وحش منطقه رو به نابودی بگذارند. ضمن آنکه  گرد و غبار ناشی از تردد وسایل نقلیه سنگین ،حیات درختان و درختچه های موجود در منطقه در خطر جدی قرار می دهد و موجب کاهش رشد آنها می گردد.ایجاد سنگ شکن نیاز به حفر چاه دارد.با توجه به آنکه برای صدور مجوز چاه های کشاورزی محدودیت قائل شده اند اما برای احداث سنگ شکن که نه تنها موجب تخریب کوه و منشا گرد و خاک می شوند بلکه در جایی که در حوالی آن چاه های کشاورزی زیادی وجود دارد مجوزی صادر می شود که در پی آن با حفر چاهی عمیق آب های  های زیر زمینی را نیز می بلعد. قطعا با شروع به  کار سنگ شکن مذبور کوه تخریب و یا چاله ای عمیق در بستر رودخانه فصلی ایجاد  خواهد شد و همه ی این ها پیامدهای زیانبار زیست محیطی در بر خواهد داشت.به خصوص از این جهت که این تخریب ها در یک منطقه ی گرمسیری با میزان بارندگی پایین اتفاق می افتد و این صدمات نگران کننده و جبران ناپذیری را  در بر خواهد داشت.برای ایجاد سنگ شکن یا معدن شن و ماسه محیط زیست،منابع طبیعی و اداره آبهای زیر زمینی دخیل هستند .حال باید از این سازمان های مسئول پرسید چرا به وظیفه قانونی خود در بررسی لازم وضعیت اقلیمی و طبیعی منطقه مذبور عمل نکرده اند.و مهم تر از همه چرا در یک مسافت کوتاه 20 کیلومتری مجوز احداث 12 سنگ شکن را صادر کرده اند. با توجه به اینکه شورای شهر پارسیان این منطقه را در محدوده ی خود قلمداد می کند اما سازمان محیط زیست این موضوع  را به رسمیت نمی شناسد و ظاهرا اقداماتی که شورای شهر تاکنون در این زمینه انجام داده است بی نتیجه مانده است.بنا به گفته ی رئیس شورای شهر پارسیان پیش از این مردم با امضای طوماری با احداث سنگ شکن در منطقه ی مزبور مخالفت خود را اعلام کرده اند و مکاتباتی با استانداری ،فرمانداری،سازمان محیط زیست استان،سازمان منابع طبیعی استان و سازمان منابع آب های زیر زمینی انجام شده است و متاسفانه همه ی اینها بی نتیجه مانده است و کار احداث سنگ شکن مزبور آغاز شده است. از هم اکنون ما شاهد تردد وسایل نقلیه و نشستن گرد و غبار ناشی از آن ها برشاخ و برگ  درختان پشست سد هستیم و اینها دل طبیعت دوستان منطقه را به درد آورده است.که در جلو چشم خود می بینند یکی دیگر از مناطق تفریحی منطقه که گردشگران طبیعت و گروه های کوه پیمایی دل در گرو آن داشتند و آرامش خود را در آنجا بازمی یافتند در معرض تخریب قرار گرفته است.و اینگونه زخمی دیگر بر طبیعت نحیف منطقه وارد می آید.




تاريخ : پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۳۹۲ | 0:1 | نویسنده : سالم توكلي |
گفتگو با امید فامیل ستاری کارشناس سلامت روان شبکه بهداشت شهرستان پارسیان

درآمد:هر چه جوامع مدرن تر می شوند ، سطح رفاه و امکانات افزایش می یابد ،انسان ها  به همان میزان با کمبود های تازه ای در درون خود مواجه می شوند و آسیب هایی از نوعی دیگر را درون جامعه و درون خودشان احساس می کنند. موضوع بهداشت و سلامت روان سابقه ای  چندان دیرینه در فرهنگ عمومی ما ندارد. اما به جرئت می توان گفت که اهمیت پرداختن به آن  در زندگی امروز به ضرورتی غیر قابل انکار تبدیل شده است. برای آنکه اهمیت موضوع بیشتر شکافته شود و همینطور بررسی آسیب های اجتماعی در سطح شهرستان به سراغ امید فامیل ستاری کارشناس سلامت روان شبکه بهداشت و درمان شهرستان پارسیان رفتم.او که همدانی تبار اما بزرگ شده ی کرج است سالیانی است که با پشتکار و علاقه ای ستودنی در حوضه ی کاریش در سطح شهرستان مشغول به کار است. وعده ی گفتگوی ما در پسینی از اردیبهشت در محل کلینیکش عملی شد.

-شما سال هاست که اینجا سکونت دارید چه شد که به اینجا آمدید و چگونه شد که ماندگار شدید؟

 

سال 80 برای گذراندن طرحم دنبال جا می گشتم  .آن زمان گاوبندی بخشی از توابع لنگه بود.من یک سفر دو روزه به اینجا داشتم.با آقای عبدالعزیز بهبودی (معاون محترم شبكه بهداشت پارسيان)آشنا شدم.به پیشنهاد ایشان قبول کردم که طرحم را اینجا بگذرانم.بعد از  اتمام طرحم در سال 81، تا سال 85 به صورت قرارداد حجم کار بودم .

از سال 85 استخدام پیمانی در شبكه بهداشت و درمان شهرستان پارسيان شدم. و در سمت كارشناس سلامت روان در واحد مربوطه كار را ادامه دادم .

در سال 82 با آقای دکتر محبی دركلينيك درمان اعتیاد اميد پارسيان در سمت روانشناس مركز شروع به فعاليت كردم ..ولی با توجه به اینکه ایشان برای تخصص قبول شدند ، مدتی با دکتر احتشامی پور ( مدير فعلي شبكه بهداشت )و سپس برای مدت کوتاهی با دکتر بینایی ( متخصص اطفال )کار کردم. از سال 84 تا كنون  با دکتر حسین پور ( رئيس بيمارستان رستماني ) مشغول درمان بيماران معتاد هستيم . از سال 88 با حمايت آقاي خردو رياست محترم اداره بهزيستي پارسيان موفق به دريافت مجوز تاسيس مركز سلامت روان محلي اميد در پارسيان شدم و از آن به بعد تا كنون مشغول ارائه خدمات مشاوره به خانواده ها هستم كه اين فعاليت عصرها در مركز انجام مي شود .

 

-اکنون به طور مشخص مشغول چه نوع فعالیت هایی هستید؟

در واحد سلامت روان شبكه بهداشت پارسيان قسمت عمده فعاليتها ي من آموزشي است و گروه هاي هدف كودكان ، دانش آموزان ، كاركنان ادارات ، مادران و ... هستند.

خوشبختانه پس از شرکت درچند دوره كارگاه تربيت مدرس  مهارت های زندگی  و مهارتهاي فرزند پروري ، دانشگاه علوم پزشكي هرمزگان مجوز برگزاري كارگاه براي گروه هاي هدف مشخص را به من دادند .

ابتدا کارم را با دانش آموزان چهارم ابتدایی شروع کردم.از سال 83 تا كنون هر ساله،  10 درصد دانش آموزان چهارم ابتدایی را آموزش مهارت های زندگی مي دهم كه جا دارد از همكاري صميمانه اداره محترم آموزش و پرورش شهرستان پارسيان تشكر كنم .

هدف از برگزاري اين كلاس ها و كارگاه ها  پیشگیری از آسیب های روانی اجتماعی مانند : اعتياد ، بزهكاري ، خودکشی،طلاق و...مي باشد

خیلی وقت ها این سوال را از من می پرسند که چرا با چهارم ابتدایی شروع کردید؟هدف این است که بچه ها  قبل از آنکه وارد سن بلوغ شوند مهارتهاي لازم را كسب كنند .

بخش عمده كارم در آموزش مهارتهاي زندگي به بزرگسالان خصوصا كاركنان ادارات و خانواده ها مي باشد.

برگزاري كارگاه هاي 6 روزه آموزش مهارتهاي فرزندپروري براي مادران داراي كودك زير 8 سال از قسمت هاي ديگر فعاليتم مي باشد.قسمت دیگر کار ما در مركز بهداشت پارسيان درمان و پيگيري مشکلات بیماران روانی است.خوشبختانه در سطح روستا بیمار یابی فعال شده است و به  بيماران خدمات درماني رايگان از جمله دریافت  ويزيت پزشك و دارو را در مراکز بهداشتی و درمانی ارائه می کنیم.

پنج گروه بيماراني كه تحت پوشش واحد سلامت روان هستند و خدمات دريافت مي كنند عبارتند از : بيماران شديد رواني  كه هیچ آگاهی نسبت به بیماری اشان ندارند،بیماران روانی خفیف،بیماران صرعی و عقب مانده های ذهنی  و کودکانی که دچار اختلالات روانی ( ناخن جويدن ، انگشت مكيدن و شب اداراي ) هستند.

.

-در حال حاضر ما بیشتر با کدام آسیب های اجتماعی در شهرستان مواجه هستیم؟

مواد جدید اعتیاد آوری که وارد منطقه شده خیلی نگران کننده است.متاسفانه سن اعتیاد پایین آمده است  و عدم آگاهي افراد از عوارض مصرف مواد باعث شده افراد اسير تبليغات مواد صنعتي جديد مانند شيشه شوند.

با توجه به تبلیغاتی که یک سری افراد می کنند که این مواد اعتیاد ندارد و آزمایشات منفی نشان می دهد.متاسفانه مصرف شیشه و مصرف اشک ( هروئین فشرده ) رو به افزايش است و در اطراف پارسیان به فروش می رسد.این موضوع ، اکنون مهمترین معضل است.می دانید که اعتیاد تنها شخص را درگیر نمی کند.خانواده را هم درگیر می کند و به تبع آن شاهد درگیر شدن جامعه و آسیب های بعدی هستیم و می دانیم که یک فرد معتاد در طول دوران مصرف خودش حداقل 10 نفر را به کام اعتیاد می کشاند.

نداشتن روابط صمیمی در خانواده،افسردگی ها و اضطراب ها و باورهای غلط  از عوامل تاثیر گذار در بروز آسيبهاي اجتماعي هستند.  مثلا در مورد مصرف مشروبات الکلی یک باور غلطی هست که خودش می تواند یک دروازه ورود به اعتیاد باشد.یک زمانی می گفتند فقط سیگار این نقش را دارد.ولی اکنون با توجه به اینکه طرف باورش این است که مرد مشروب می خورد.مشروب مشکلی ندارد.اما متاسفانه ما می بینیم افرادی که یکی دو سال مشروب خوردند،بعد کم کم وارد حوضه ی بیماری اعتیاد می شوند.فکر می کنم که افراد نمی دانند که از اوقات فراغتشان چگونه استفاده کنند و دنبال یک حال کاذب می گردند. متاسفانه خانواده ها نظارتی که باید روی رفتار نوجوانان داشته باشند، ندارند.دوستان هم نقش اصلی را بازی می کنند.انگار یک بستری فراهم می شود که افراد به  سمت اعتیاد بروند. یکی از مشکلات فعلي این است که نوجوانان زمان زيادي را در بیرون از خانه مي گذرانند و خانواده ها هم هیچ اطلاعی در این زمینه ندارند.

 

 

-بحران های روحی روانی چه قدر به فرد و آنچه درون او اتفاق می افتد بستگی دارد و چقدر به فضای اطراف و جامعه ی او مربوط می شود؟

نگاه افراد به مسائل و مشكلات و بحرانهايي كه برايشان در زندگي پيش مي آيد بسيار مهم است بعنوان مثال يك بحران رواني واحد براي 2 نفر اثرگذاري متفاوتي دارد. يكي برخورد موثري دارد و خودش را توانمند مي بيند و ديگري بازنده است. البته عوامل زیادی هستند که تاثیر گذارند مثل عوامل خانوادگي ،  اجتماعی و اقتصادی .بطور كلي به اين نكته بايد توجه داشت كه در حال حاضر صاحب هر تخصصی هستیم دوره ی مربوط به آن را گذرانده ایم تا موفق به کسب آن مهارت شده ایم. اما واقعیت این است که برای زندگی کردن  براي همسر داري براي فرزندپروري هیچ مهارتی را ندیده ایم.

 

-از یک مدتی به بعد یکباره یک فرهنگی باب شد که وظیفه و کار بچه فقط درس خواندن است. همه ی حساسیت والدین هم  روی نمره بچه هاست.می بینیم که اکثر بچه های امروز وظیفه ای در حد خرید نان هم ندارند. مثلا ما دانش آموزانی را داریم که همه ی نمره هایشان بیست است اما همین دانش آموزان  آشغالشان  را زیر پایشان می ریزند.چگونه شد که ما به این سمت آمدیم که بچه ها را باید لای پر قو بزرگ کرد؟

دقیقا همینطور است.ما در جامعه ای زندگی می کنیم که من پدر بیش تر نگاهم و توجهم به آی کیو بچه ام است.بیش تر توجهم به رشد جسمی و رشد ذهنی اش است.می گردم بهترین معلم را پیدا می کنم.بهترین امکانات از نظر روند تحصیلی را در اختیار فرزندم قرار می دهم.اگر ببینم مریض است،سریعا توجه می کنم و به بهترین متخصص به هر کجایی که باشد می برم.اما واقعیت این است که ما ابعاد دیگر رشد هم داریم.رشد فقط رشد جسمی و عقلی نیست.ما رشد اجتماعی و رشد عاطفی هم داریم.بحث هوش هیجانی چند سالی است که در جامعه خیلی مطرح شده است.هوش هیجانی توان برخورد با مسائل و مشکلات زندگی،ارتباط خوب با اطرافیان،کنترل خشم،کنترل خلق منفی،مدیریت استرس،مهارت حل مساله وتصميم گيري و... را شامل می شود.وقتی افراد این مهارت های زندگی را یاد می گیرند . هوش هیجانی اشان بالا می رود.ما مشکلی که الان داریم آن فضای صمیمی در ارتباط درون خانواده ها وجود ندارد. ما اکنون آماری را داریم که 3 یا 4 سال پیش اعلام کردند که 60 درصد زوجين ما دچار طلاق عاطفی اند.خانم هایی كه مرتب گلايه مي كنند درك نمي شوند.بچه هايي كه از پدر و مادر خود ناراضي هستند و مي گويند مامان و  بابا من را درک نمی کنند.

اصلا درک یعنی چه؟

درك همان همدلي با ديگران است و تلاش براي ديدن مسائل از دريچه چشم ديگران.واقعیت این است که همدلی و خودآگاهی یکی از مهارت های زندگی است. ما جای خالی مهارت های زندگی را کاملا در زندگی احساس می كنيم .وقتی به مهارت های زندگی توجه شود افراد توانمند می شوند.رفتارهاي مفيد و مثبت بيشتر مي شود ، اگر مي خواهيم فرزنداني مسئول و متعهد با اعتماد به نفس بالا و اجتماعي بار بياوريم ، مي بايست   روی تقویت مهارت های زندگی و تقویت هوش هیجانی بچه ها سرمایه گذاری کنیم  و با شركت در كارگاه هاي فرزند پروري سعي كنيم با اصول تربيت سازنده آشنا شويم و  مهارتهاي ارتباطي خود را با فرزندان را  ارتقاء دهيم .

 

-فضاهای فیزیکی شهر همچون فضاهای عمومی ،پارک ها، چشم اندازهای شهری،مکان های عمومی و ورزشی تا چه حد روی سلامت روان افراد می تواند تاثیر داشته باشد؟

فضاهای فیزیکی خصوصا پاركها روی سلامت روان افراد اثر مثبتي دارند. همه ما محيط زيبا و متنوع و تميز را دوست داريم .

ورزش رمز سلامت رواني است كه اميد واريم مسئولين محترم در اين خصوص توجه بيشتري داشته باشند زيرا پر كردن اوقات فراغت افراد با فعاليتهاي ورزشي ، تفريحي وجذاب مي تواند نقش موثري در پيشگيري از آسيبهاي رواني و اجتماعي باشد .

اما مساله ی اصلی ما این است که ما با افرادی در ارتباط هستیم که بیشتر نوجوانند.سنی آسیب پذیر ، نوجواني پلي از كودكي به جواني است.این مرحله از زندگي خیلی مهم است.چون ما در جامعه ای زندگی می کنیم که اوقات فراغت بچه ها هدر می رود.حالا شما ببینید همین برنامه که در ایام نوروز در پارک شهروند اجرا شد(مسابقات مردان آهنین)چقدر نوجوان و جوان را جذب کرده بود.(كه جا دارد از همه عزيزاني كه در اين خصوص زحمت كشيدند تشكر و قدرداني شود )قطعا یک حمایت درون بخشی و برون بخشی از طرف شورا و شهرداری و ادارات لازم است.هر چقدر برنامه های ورزشی در اوقات فراغت بچه های ما رونق بیشتری داشته باشد ، سلامت روان فرد ،خانواده و جامعه ارتقا پیدا می کند.

 

-ما اخیرا شاهد افزایش طلاق به خصوص بین زوج های جوان هستیم.شما علت را چه می دانید ؟چه اقدام پیشگیرانه ای را می توان انجام داد؟

ما در سال 92 تصمیم داریم که آموزش های پیش از ازدواج را در سطح دانشگا ه ها برگزار کنیم.هدف از اجراي اين طرح پيشگيري از طلاق و کاهش آن مي باشد چه طلاق قانونی و چه  طلاق عاطفی.

بطور كلي مي خواهيم  كه  افراد با شناخت در مسير زندگي حركت كنند و بدانند ملاک ها و معیارهای انتخاب همسر چیست ؟

وچه انتخابي مناسب آنهاست تا بتوانند تصميم منطقي بگيرند.

 

.درحال حاضر یکي از بحث ها در این منطقه این است که باید خانه و ماشین آماده باشد.اینها باعث شده که دوران عقد خیلی طولانی شود.من موردی داشتم که 8 سال عقد بودند و تصميم به جدايي داشتند .پس از 8 سال دیگر چه چیز تازه ای براي يك زوج باقي می ماند  .

 

علت اغلب طلاق ها که در دوران عقد اتفاق مي افتد ، ناشی از سوتفاهم ها و اختلاف نظرهایی است که افراد نمی دانند چگونه با آنها برخورد کنند.در صورتیکه همین اختلاف نظرها زندگي را زیبامي كند به شرطی که نوع نگاه ما تغییر کند.من موردی داشتم که طرف می خواست طلاق بگیره گفتم برای چه؟ گفت برای من ارزش قائل نیست.گفتم دلیلت چیست؟ گفت برای اینکه من می گویم اوپن آشپز خانه امان باید كوتاه باشد او می گوید نه باید بلند باشد به همين خاطر دیگر نمی توانم با او زندگی کنم.

نتيجه مي گيريم جوان های ما مهارت های زندگی کردن را فرا نگرفته اند که ما شاهد این مسائل و مشکلات هستیم.اما یکی از نکاتی که باید خیلی روی آن کار شود و خانواده ها خیلی به آن توجه داشته باشند این است که دوران عقد نباید از 8 ماه یا یک سال بیشتر باشد.

 

 

-بعضی از روانکاوان و جامعه شناسان معتقدند که از وجه مثبت هم می شود به این طلاق های زود هنگام نگاه کرد.می گویند یک زوج وقتی به این نتیجه می رسند که نمی توانند با هم زندگی کنند با توافق هم جدا می شوند.اما اگر به خاطر ترس از والدین یا رودرواسی ها تن به ازدواج با همدیگر بدهند، ممکن است در تمام دوران ازدواجشان دچار طلاق عاطفی و درگیری های روزانه باشند و بچه هایی که در یک فضای پرتنش بزرگ می شوند ای بسا که دچار  آسیب های بیشتری به نسبت بچه های طلاق می شوند.

 

دقیقا همینطور است.الان آمارها نشان می دهد که بچه هایی که در خانه هایی بزرگ شده اند که پدريا مادر را به هردلیل از دست داده اند از نظر سلامت روانی در سطح بالاتری هستند تا بچه هایی که در کنار پدر و مادری زندگی می کنند که هر روز با هم درگیرند.

 

من فکر می کنم طلاق هم به عنوان یک راه حل مي باشد و زمانهايي بسيار موثر است اما نه بعنوان اولین راه حل بلکه آخرین راه حل.

 

من این را همیشه به همکارانم كه در حوزه مشاوره طلاق مشغول فعاليت هستند و در صحبتی که با مسئولين در اين خصوص داشتم گفته ام که واقعا افراد به راحتی از همدیگر طلاق نگیرند. ما بیاییم مهارت هایی مثل مهارت حل اختلاف  و فنون مذاکره را به آنها یاد بدهیم.هنوز زوج ما نمی داند که موقعی که عصبانی است، نباید حرف بزند.ترجیحا اول باید خودم را آرام کنم، بعد درفضايي آرام در مورد اختلاف نظر صحبت كنم.

ولی در جلسات زوج درمانی خانم به من می گوید تا من عصبانی نشوم نمی توانم حرفم را  بزنم. این شخص در واقع می گوید که من احساسم را نمی شناسم.هنوز آن خودآگاهی ، نقاط قوت و نقاط ضعف خودم را نمی دانم چیست.مثل اینکه ما بهترین ماشین را بدهیم دست یک نفر که اصلا رانندگی بلد نیست.شما در نظر بگیرید که چه اتفاقی می افتد.آیا این شخص می تواند صد متر آنطرف تر راه برود.ولی وقتی یادش می دهیم فضا عوض می شود.در زندگی هم اینگونه  است.

 

-در سال های اخیر ما شاهد افزایش میزان خودکشی در سطح شهرستان هستیم.که به نسبت جمعیت منطقه نگران کننده است.چه اتفاقی دارد در خانواده های ما و درون افراد می افتد که افرادی به این سادگی به بن بست می رسند؟

 

کسانی که در زندگي به بن بست می رسند،کسانی اند که فکر می کنند برای حل کردن مشکل پيش آمده راه حلي وجود ندارد، و فقط مي بايست  خودرا از بین ببرند.وقتی فردي در چنين وضعيتي قرار می گیرد گزینه های دیگری را برای حل مساله اش نمی بیند و احساس نااميدي و درماندگي مي كند.

هر ماه آمار موارد اقدام به خودکشی را از اورژانس بیمارستان به واحد سلامت روان مي فرستند.البته من این  را هم به جرئت بگویم که هم اکنون آمار اقدام به خودکشی ما نسبت به جاهای دیگر استان مثلا شرق استان خیلی پایین است.آمار دیگر آسیب های اجتماعی امان هم پایین است.یعنی اصلا قابل مقایسه نیستیم.

خوشبختانه سطح فرهنگ در اینجا خیلی بالاست. افراد جامعه با ديد مثبتي براي مشاوره و كسب اطلاعات در خصوص مهارت های فرزند پروری، مهارت های زندگی ونحوه ارتباط با نوجوان به مركز مشاوره  مراجعه می کنند و يا درجلسات عمومي شرکت مي كنند  .اما اگر برگردیم به بحث ،  آمار اقدام به خودكشي در خانم ها بيشتر از آقايان است و عامل آن افسردگي است كه از آن بعنوان سرماخوردگي رواني نام مي برند. اين افراد خشم فروخورده زيادي دارند وبيشتر با نداشته هاي خود زندگي مي كنند تا با داشته هايشان ،  حرفهاي زيادي براي گفتن دارند و به قول قديمي ها دلشان پر است ! 

من اینجا از فرصت استفاده می کنم و از خانواده ها می خواهم که اگر فکر می کنند که فرزندشان دارای علائم افسردگی مثل غمگيني ، بي حوصلگي، احساس بي ارزشي ،خود سرزنشي ، بي خوابي يا پرخوابي ؛ بي اشتهايي يا پراشتهايي است و مرتب از مردن حرف مي زند، باید آگاه باشند و هر چه سريعتر از روانشناس كمك درماني بگيرند. 

 

 

-یکی دیگر از مشکلاتی که در دنیای امروز ما با آن مواجه ایم و خانواده ها خیلی ناله می کنند از این دست،وابستگی شدید بچه ها به کامپیوتر و بازی های رایانه ای است.شما چه راهکارها یی را برای حل این مشکل می توانید پیشنهاد کنید؟

 

پيشنهاد من در اين خصوص اين است كه والدين محترم سعي كنند با برنامه ريزي در زمانهاي مناسب به بچه ها اجازه بازي با كامپيوتر را بدهند وبا اصرار كودك براي بيشتر بازي كردن سعي كنند با همدلي و انضباط قاطعانه و استفاده از پيامدهاي منطقي در برابر رفتارهاي نامطلوب او بايستند .

اما لازم مي دانم در اين خصوص توضيحي در خصوص سنين بالاتر بدهم ، از موبایل شروع می کنم.واقعیت این است که الان موبایل یک عامل آسيب رواني اجتماعي خصوصا در سنين نوجواني و جواني شده شده است.ما قطعا باید به فرزندان آموزش استفاده درست از موبایل را بدهیم.اینکه دست نزن.این کار را انجام بده یا انجام نده ، کافی نیست.اعتقاد شخصی خودم این است که باید از نصیحت کردن دست برداریم.چون ما بیشتر صحبتمان در مورد قشر آسیب پذیر جامعه است.این قشر وقتی نصیحتشان می کنیم ، نمی پذیرند.چون اصولا وقتی من یک نفر را نصیحت می کنم،یعنی من بیشتر از تو می دانم.یعنی حرف نزن فقط گوش بده.ما چه جور می خواهیم با یک نوجوان که توی سن بلوغ و غرور نوجوانیش است ارتباط برقرار کنیم.وقتی ما این فضا را داریم می سازیم ، انگار بچه امان را داریم  به سمت آسیب ها هل می دهیم .یکی از آسیب ها بحث ماهواره است.ماهواره نباشد اینترنت .واقعا ما نمی توانیم این ابزار ها را حذف کنیم یا جلو بچه امان را بگیریم.بهتر این است که ما بچه ها را توانمند کنیم.بچه ها را در برابر آسیب های دنیای مجازی واکسینه کنیم.خیلی از این رسانه ها با تبلیغات در کمین بچه های ما هستند.مثلا چقدر روی آمفتامین یا همان شیشه تبلیغ می کنند.که شما بیا شب امتحان فلان قرص که آمفتامین دارد را مصرف بکن تا ذهنت باز شود و قدرت یادگیری ات بالا رود.تا موقعی که ما نتوانیم اطلاعات کافی را از یک کانال صحیح در اختیار بچه ها بگذاریم قطعا دچار آسیب هستیم. در حال حاضر بيشتر بچه ها نمی نشینند پای اینترنت که کار تحقیقاتی کنند یا اطلاعات علمی اشان را بالا ببرند.بیشتر به چت کردن و گشت و گذار در سایت ها می گذرانند.من خواهشی که از خانواده ها دارم این است که ما بیاییم قانون را در خانه  وضع كنيم و همه آن را رعایت کنیم.این قانون را با برگزاری جلسات خانوادگی می شود حاکم کرد. پدر و مادر و بچه ها دور هم جمع شوند وقوانيني را وضع كنند. در بین این قانون ها، قانون استفاده از کامپیوتر هم قرار دهند. اکنون خیلی تاکید می شود که کامپیوتر حتما باید جایی باشد که در دید خانواده باشد.نه جایی پنهانی در گوشه ای از اتاق که ساعت ها به دور از چشم والدين توسط فرزندان  مورد استفاده قرار گیرد.

 

-نتیجه ی سال ها فعالیت خودتان را چگونه ارزیابی می کنید.آیا به طور ملموس احساس می کنید که شاهد کاهش یک نوع آسیب اجتماعی بوده اید؟

متاسفانه کار تحقیقاتی در این زمینه انجام نشده است.ولی همینقدر می توانم بگویم که شاید سال 80 یا 81 اگر کسی می خواست بیاید پیش ستاری می گفتند مگر دیوانه شده ای که داری می روی؟  ولی الان به جرئت می گویم که خیلی ازافراد بدون هيچ نگراني نياز مي بينند كه در خصوص  مسائل تربيتي فرزندانشان به روانشناس مراجعه كنند. بطور كلي جامعه به نوعی باور رسيده و جای خالی مهارت های زندگي را احساس می کند.ما باید یک سری مهارت های ارتباطی را یاد بگیریم تا لذت بیشتری از زندگی ببریم.الان درخواست برای برگزاری کارگاه ها در سطح روستاها فوق العاده بالاست.درخواست مدارس برای جلسات آموزش خانواده بالاست.من شرمنده ام که دیگر فرصت ندارم که بتوانم به همه ی اینها برسم. آمار مراجعین به مرکز مشاوره بالاست.نه اینکه اینها دچار مشکلند،اینها می خواهند مشاوره بگیرند برای اینکه زندگی بهتری داشته باشند و  لذت بیشتری از زندگی ببرند و در مواجهه با مشکلات و مسائلی که روزانه برایشان اتفاق می افتد برخورد موثرتری داشته باشند.

 

-یعنی می شود گفت که جامعه ما دارد به آن سمت می رود که نوع نگاهش به مسائل و مشکلات روحی روانی دارد عوض می شود و به عنوان یک بیماری دارد به آن ها نگاه می کند؟

بله  ، ولي نياز به زمان داريم  . شکر خدا توانستیم طي 12 سال تا حدودي تغییر در دیدگاه افراد جامعه ایجاد کنیم وخانواده ها بدون هیچگونه نگرانی براي گرفتن خدمات مشاوره و راهنمايي و در موارد حاد تر جهت مراجعه به روانپزشك اقدام كنند.

 

-خیلی ممنونم که در این گفتگو شرکت کردید.در پایان اگر سخنی دارید می توانید بفرمایید.

 

از شما صميمانه تشكر مي كنم.

 خدا را شکر می کنم که اين فرصت را به من داد كه با مردم خوب  و با فرهنگ پارسيان  آشنا شوم. واگر غیر از این بود فکر نمی کنم 12 سال اینجا می ماندم.

مي خواهم در پايان از همه دوستاني كه هميشه مديون محبت آنها هستم تشكر كنم :

آقاي دكتر احتشامي پور مدير محترم شبكه بهداشت ( كه نهايت تلاش خود را براي جذب من در شبكه بهداشت كردند و با حمايت ايشان توانستم از سال 83 كارگاه هاي آموزشي را در سطح شهر و روستا برگزار كنم ) آقای عبدالعزيز بهبودي (معاون محترم شبكه بهداشت پارسيان )

دکتر ابراهيم حسین پور( رياست محترم بيمارستان پارسيان ) ، دکتر دریانورد و دکتر رستگار( مديران اسبق شبكه بهداشت ) ، آقاي خردو (رياست محترم بهزيستي پارسيان ) حاج آقا صفايي (معاون محترم فرمانداري ) آقاي كريمي (رياست محترم آموزش و پرورش) و  ساير بزرگواراني كه  باعث شدند در جایگاه خدمت به مردم  باشم و بتوانم قدمی كوچك در راستای ارتقا سطح سلامت روان جامعه بردارم .

 

 



تاريخ : سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۳۹۲ | 21:8 | نویسنده : سالم توكلي |

این مقاله ای است که برای آخرین شماره ی سال 91 ندای هرمزگان نوشته ام.


 

سالی که پشت سر می نهیم اگر چه سال چندان نکویی نبود. پر بود از خبرهایی اغلب ناخوشایند و استرس زا و دلهره آور.از نوسانات نرخ ارزو دلار که  التهاب فزاینده ی بازار را در پی داشت و قیمت ارزاقی که سر به آسمان سایید و  نه تنها دل  اقشار فقیر که حتی متوسط جامعه را به درد آورد و لرزاند. فریاد و فغانشان را بلند کرد.فریادی که انعکاسش حتی از رسانه های حکومتی و منابر نماز جمعه هم شنیده شد. اکنون که به ته این سال رسیده ایم هنوز گرانی و تورم و تنگی معیشت دغدغه ی اصلی قشرهای مختلف مردم است. از اینکه که بگذریم افزایش تحریم های نامنصفانه ای که بر کشورمان اعمال گشت و هر از چندی حلقه ی آن تنگ تر گشت . تهدید هرباره ی حمله ی نظامی از سوی خشونت طلبان خارجی که هر از گاهی بر طبل جنگ  می کوبیدند .تهدیدی  که سالیانی است که همچون شمشیری  بالای سرمان است، بیم ها  و دلهره ها و ناامنی های روانی را تشدید کرد و اعتماد در برنامه ریزی و سرمابه گذاری افتصادی را بیش از پیش متزلزل ساخت. در عرصه ی سیاست های داخلی نیز تا این آخرین روزهای سال همچنان شاهد جدل ها و تنش ها بین جناح های درون کشور بودیم. که هیچ نشانه و خبر خوبی برای مردم از درونشان نمی آمد و خدشه ای بر امید و اعتماد عمومی می کشید. در خاورمیانه هم خبرها بوی باروت و جنگ می داد. صدها نفری که هر روزه قربانی خشونت های بی منطق می شدند که  حاصل از  مطلق اندیشی ها و زیاده خواهی ها و طغیان گری طرفین درگیر بود.اما در میان این همه خبرهای بد که هر روزه از رسانه ها  می شنیدیم یا می خواندیم ، آیا خبری هم بود که کورسویی از امید را بتوان در آن دید؟ به گمانم آری. در این فضای آکنده از خبرهای افسرده ساز و ناامید کننده و دلهره آور در زیر پوست شهرها و در گوشه هایی که کمتر کسی از آن آگاه بود ،خبرها بود. خبرهایی که بوی امید می داد و زندگی.رمقی می داد  تن های خسته را و طراوتی می بخشید  به روانهای رنجور و دل های شکسته.به همت انسانهایی که معنای شهروند مسئول بودن را  فهمیده اند و دانسته اند که تا خود دست به کار نشوند زندگی به آنان سلام نخواهد داد و نهال  امیدی سبز نخواهد گشت. شهروندانی که در عین گمنامی دریافته اند که اندکی هم باید خودشان به جامعه ی خودشان بپردازند و به گفته ی روشنفکران و جامعه شناسان برجسته ی  ما این گام بزرگی است که برای طی کردن دوره ی گذار باید برداریم. اما این خبرها چه بودند . من که خود اهل جنوبم و ساکن منتها الیه غربی استان هرمزگان ،بهتر آن دیدم که رد پای این خبرها را نه در دورها بلکه در همین نزدیکی ها در استان خودم و شهرهای همجوار بیابم و نشان دهم.چرا که باور دارم که یک روزنامه نگار تنها نباید که مسئول پراکندن خبرهای ناگوار باشد. بلکه تا می تواند خبرها را بکاود و از میان آنها خبرهای  خوش و مسرت بار و امید بخش را  بیابد و بر جامعه ی خویش عرضه کند، که جامعه بی امید جز افسردگی و تباهی و  مرگ نصیبی نخواهد برد. در میان هجوم گسترده ی گرانی ها  و تنگتر شدن وضعیت معیشت کسانی بودند که آن را به هیچ انگاشتند و از وابستگی شدید و توقعات صددرصدی از دولت خود را رهاندند و خود کسی شدند و خبر آفریدند .به جای آنکه هر روز پیچ رادیو و تلویزیونشان را بچرخانند یا چشم به صفحات مجازی بدوزند که ببینند امروز دنیا چه شده است و فردا چه خواهد شد،خود دست به کار شدند. از گروه های کوه نورد طبیعت دوست که از هر جای استان همدیگر را  یافتند و در دو همایش در روستای  بهده و جزیره ی هندورابی گرد هم آمدند و نمایشی از همبستگی اجتماعی و انتقال تجاربشان را به نمایش گذاشتند.تا کار هنرمندانه ی هنرمندان استان به مدیریت احمد کارگران و دوستانشان که در جزیره ی هرمز آن فرش زیبای بافته شده از خاکهای رنگین جزیره را آفریدند، که نمونه ای کم نظیر از یک همکاری جمعی در ارائه ی یک هنر محیطی با تاکید بر ملاحظات زیست محیطی در کشور بود.تا سرمایه گذاری فردی  متمول اهل بندر کنگ در باشگاه البدر که چه امکاناتی را ایجاد کرده و شنیده ام که استعدادهای خوب ورزشی را از حاشیه ها می یابد و با تامین  هزینه های تحصیلی و رفاهی به استخدام تیم خود درمی آورد. تیم های ورزشی مقتدری را بی نیاز از دولت ساخته و روانه ی مسابقات کشوری کرده است و هر ساله شاهد درخششان در مسابقات ملی هستیم.نمونه اش حضور تیم بسکتبال البدر در لیگ برتر کشور از این نقطه ی دور افتاده است.تا فعالیت های زیست محیطی تشکل های مردم نهاد در گاوبندی در برپایی همایش ضرورت های حفظ محیط زست و پاکسازی مناطق تفریحی  و همینطور پاکسازی مناطق تفریحی توسط گروه رفتگران طبیعت در بندرعباس که با وسیله و هزینه شخصی به انجام رساندند و فعالیت بچه های دوستدار محیط زیست در منطقه ی صنعتی عسلویه که به مناسبت های مختلف اقدام به پاکسازی منطقه ی حفاظت شده ی نایبند کردند و به مناسبتی دیگر با همکاری شوراهای شهر و روستا نهال هایی را در مناطق شهری و روستایی عسلویه نشاندند. این آخر، کار شایسته انجمن علمی عمران دانشگاه هرمزگان در پاکسازی ساحل و مشارکت دادن کودکان دبستانی در انجام این کار و جمع آوری کمک برای کودکان سرطانی همه خبرهایی اند امید بخش که با وجود فضای سنگین خبرهای بد نشان می دهد که حتی در زیر پوست شهرهایی دور افتاده از مرکز کشور خبرهایی است که نشان می دهد بخشی هر چند کوچک از جامعه ما صاحب روحیه ای مدنی گشته  و با  درک ضرورت های زمانه  راه خود را یافته است. از هر بهانه و امکان و فضایی استفاده می کند تا تحولی در جامعه ی خود ایجاد کند و بذر مدنیت و احساس مسئولیت را در دل فرزندان جامعه اش  بکارد.جایی ورزش ، جایی پاسداری از محیط زیست ،جایی هنر و جایی آسیب های اجتماعی بهانه هایی برای انجام کارهایی به ظاهر کوچک اما در واقع بزرگ  است.خاصه در این زمانه که خبرهای رسمی رسانه ها جز سوهان کشیدن براعصاب و روان مخاطبان کاری دیگری از دستشان برنمی آید. این خبرها مهم اند از آن رو که جامعه شناسان ما هشدار می دهند که " شبکه های عصبی جامعه دارد مختل می شود و جامعه دیگر همچون یک ارگانیسم عمل نمی کند و از کنار یک مصدوم کنار خیابان بی تفاوت می گذرد." (1)خبرهایی از این جنس ما را امیدوار می کند که لایه هایی از جامعه ی ما دریافته که اگر" فقدان همبستگی و فهم حق و تکلیف موجب انحطاط اخلاق می شود " (2)می خواهد جلو این انحطاط بایستد.این خبرها امید بخشند چرا که نشان می دهد در این وانفسا طیف هایی از جامعه ما دنیای مدرن را درک کرده است و می داند که به گفته ی خشایار دیهیمی از روشنفکران حوزه ی عمومی "در جامعه ی جدید واضع قانون و حافظ قانون شهروندان هستند و شهروندان هستند که این ترتیب را متوازن نگه می دارند." (3)این شهروندان فهمیده اند که اگر دولت کار خود را درست انجام نمی دهد ،نباید سایر افراد همه ی اشتباه ها را به گردن آن بیاندازند.اکنون می توان گفت که بخشی از جامعه ما دریافته است که برای آنکه مشکلات جامعه اش را چاره کند ، تنها نباید چشم به دست دولت داشت.تنها نباید ناله کرد و توقع داشت. بلکه چاره ی اصلی در آن است که با ایجاد تشکل های مردم نهاد از وابستگی شدید به دولت و طلبکاری محض به در آمده  دست در دست هم  شهر و روستای  خویش را آباد کرد. در این فضا اگر پاره ای از افراد جامعه ی ما به این فهم و درک رسیده است چرا نباید بزرگش انگاشت و سپاسگزارش بود.

 

توضیح موارد 1و 2و 3  : پرس و جو فصلنامه گفتگوی اعتماد زمستان 91 سال دهم. "مدرنیته ایرانی و شکاف های اجتماعی در مباحثه" در گفتگو با حمید رضا جلایی پور و خشایار دیهیمی



تاريخ : سه شنبه ششم فروردین ۱۳۹۲ | 8:17 | نویسنده : سالم توكلي |

این علی کهن پور شاگردم است .از چک چک می آید.روستا زاده ای است اصیل .هر روز با آواز گله از خواب برمی خیزد. وقتی مدرسه نیست گله می چراند. حرف هایش با نمک و شوخ طبعانه است. در شوخ طبعی اش ساحت ادب و احترام را نگه می دارد.با بسیاری از الفاظ و واژه های قدیمی به خوبی آشناست و در حرف هایش به کار می گیرد. می گوید "پدو" بچه ها می گویند :پدو چیست و او بلند می شود و معنی پدو را توضیح می دهد.تخم مرغ را خاگ می گوید. پا به پای پدرش کشاورزی هم می کند. گاهی به شوخی می گوید:" دگه درس بسن آغا، تا بریم بیلی بزنیم و بزی بچرونیم." نشان می دهد که از کودکی با طبیعت پیرامونش عجین بوده و در دل کوه و دشت بزرگ شده است. برای مفاهیم علمی مثال های ملموس می زند.مثلا وقتی گفتم هسته ی سلول فرمانده ی سلول است، گفت:" آغا مثل پازن که رییس گله است." پای حرف های پدر بزرگش زیاد نشسته و به حرف ها و قصه هایش خوب گوش داده است.از این رو می داند دلاک که بوده و چه کار می کرده است .می گوید بچه ها از دلاک می ترسیده اند. به خوبی با تجربه ها و سرگذشت اجدادش آشناست. روش های درمان محلی را هم بلد است توضیح دهد. با همان شوخ طبعی همیشگی اش. روزی به خوبی روش درمان کسانی که در زبان محلی می گویند باطلشان است (فتیله نهادن)که مادر بزرگش انجام می دهد را توضیح داد. گفتم گری هم می کند؟ گفت :"نه آن مامای گری کن دگه غیرن" وقتی از علی می پرسی الان چه محصولی دارید؟ بلافاصله می گوید:" فقط یه خونه ا ی و یه زمینی .ولی غله داریم از دروای قیصر او اش می دیم. " پیش از این روزی آمد و گفت :آغا امرو اعصابم خردن.گفتم چرا؟گفت:"حالا که گرجه گرون وابیده ما گرجمو تمون وابیده." این ها نشان می دهد که او پا به پای پدر کار می کند و در جریان کسب معیشت و رنج و سختی کار است. با همه ی این ها علی از درس و مشقش غافل نیست.

. در این زمانه که بسیاری دچار از  خود بیگانگی اند و از هویت خود می گریزند و بچه هایشان را هم لای پر قو بزرگ می کنند و حتی مسئولیت خرید نان هم بهشان نمی دهند  و دیدن بچه های مسئولیت نشناس و بی نظم  که اشغال هایشان را زیر پایشان می ریزند حال آدم را به هم می زند، دیدن علی و شادابی و سرزندگی و مسئولیت پذیری اش انبساط خاطری به من می دهد. چند روز پیش در محل ماشین شویی بودم. پدری موتورسیکلت پسرش را آورده بود که برایش بشوید. گفت امروز که تعطیل است موتورش را آورده ام بشویم.گفتم چرا خودش نمی آورد گفت راحت طلب شده اند.احتمالا این بچه باید تا لنگ ظهر بخوابد و پدر از کارش بزند و موتورش را بشوید تا برای ویراژ دادن و دور زدنش آماده باشد.جای شرمساری نیست؟  این ها را داشته باشید تا سخنان دو تن از اندیشمندان برجسته ی کشورمان را در همین مورد برایتان ذکر کنم.

خشایار دیهیمی از روشنفکران حوزه عمومی:"مردم ما به غلط فکر می کنند بچه یعنی همین حمایت بی قید و شرط،عدم تنبیه،عدم پاسخ خواهی و هر چه که بچه بخواهد در اختیارش باشد و همه چیز را فراهم کنیم.فقط برای اینکه وظیفه ی بچه درس خواندن است.این مدل تربیت به سرعت شایع شد،به ویژه از زمانی که کنکور شایع شد.این روش از کودکی کش پیدا کرد و آمد تا 18 سالگی و دانشگاه که هیچی نگویید به بچه."

"من در خانواده ای نسبتا فقیر بزرگ شدم.در خانواده ی ما اجازه می دادند که ما وضع اقتصادی خانواده را بفهمیم و بنابراین با شعور و آگاهی تقاضاهای  مادی امان را متناسب با توانایی اقتصادی طرح می کردیم.خانواده امروز بیش از خانواده چهل سال پیش آدم وابسته تربیت می کند.همه ی امکانات را فراهم می کند و یک شبه فکر می کند حالا چرا بچه به سن 25 سالگی رسیده و مثلا هنوز دستش در جیب پدرش است.بچه هم یک شبه به خودش می آید و دیگر امر و نهی ها را نمی پذیرد.خب آن نوع تربیت این نوع واکنش ها هم در پی دارد. "

دکتر محمد صنعتی روانکاو.:"مثالی از تربیت خودم و هم نسلانم می زنم.من در یک خانواده ی متوسط بزرگ شدم که شاید دسترسی به بسیاری از امکانات را داشت.اما من از 7-8 سالگی مسئول خرید نان و گوشت در خانه بودم.بچه های بزرگ تر از من هم بودند اما هر کدام مسئولیتی داشتند.این خاطره را بارها گفته ام وقتی برای خرید نان می رفتم، در صف نانوایی اغلب افراد هم سن و سال خود من بودند، گاهی هم یک پیرمرد یا پیرزن تنهایی می آمدند اما اکثرا هم سن بودیم. سال ها گذشته و الان هم که می روم در صف نانوایی می ایستم  باز هم هم سن و سال های خودم هستند.خب شما بفرمایید چه اتفاقی طی این سال ها افتاده است که غالب بچه های شهری ما ،مسئولیتی حتی در حد خرید نان در قبال خانواده ندارند.این را یکی از نشانه های دوره گذار تلقی کنیم؟ خب این چه نوع گذاری است و چه چشم اندازی دارد."

"من اگر خواست استقلال دارم مسئولیت زندگی خودم را هم باید بپذیرم.فردی رشد یافته است که بتواند علائق اجتماعی داشته باشد.در رابطه با اجتماع بتواند مسئولیت بپذیرد.به همین جهت است که می گویم آزادی یا استقلال خارج از دایره جامعه معنی ندارد.در چارچوب ها و قرار دادهای اجتماعی است که استقلال یا آزادی معنی می گیرد."

"مهم ترین آسیبی که در جامعه خودمان با آن روبرو شدم وابستگی کودکانه در بالغین بود و اغلب از نوعی که در ساختارهای خودشیفته شخصیتی می بینم.در روابط خانوادگی،روابط عاطفی یا روابط کاری.از نظر آماری همه جا دیده شده که اگر یک اختلال روانپزشکی تشخیص داده شود،در بیش از 50 درصد موارد یک اختلال شخصیت با آن همراه است.من در تجربه بالبینی خودم ،بیشترین نوعی که دیده ام همین اشکال خودشیفته و وابسته است که در بسیاری از مصائب اجتماعی ،سیاسی ،اقتصادی،خانوادگی بین فردی ما نقش دارد.از عشق های شورانگیز لیلی مجنونی گرفته تا دعواهای زناشویی و تصادفات رانندگی و خشونت های خانوادگی."

 

 

سخنان خشایار دیهیمی و دکتر محمد صنعتی برگرفته از گفتگوی این دو تن با "پرس و جو" فصلنامه گفتگوی اعتماد زمستان 91 با عنوان "دو گانه استقلال و وابستگی در جامعه در حال گذار ایران"



تاريخ : جمعه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۱ | 22:59 | نویسنده : سالم توكلي |
این مقاله ای که محمد درویش در صفحه ی گردشگری روزنامه بهار روز چهارشنبه 16 اسفند 91 نوشته است.

ماه گذشته سفری به باختری‌ترین بخش از استان هرمزگان، هم‌جوار با استان بوشهر داشتم. سرزمینی که شش سال است آن را پارسیان می‌نامند، اما نام قدیمی و مشهورترش، همچنان گاوبندی است. یکی از روستاهای این منطقه به نام میلکی، توجهم را جلب کرد. با نگاهی به معماری نسبتا اشرافی سازه‌ها و مساجد این روستا، تن‌پوش مرتب و شیک اهالی و تمیز و منظم بودن معابر عمومی و مبلمان محیطی آن دریافتم که میلکی نمی‌تواند مانند اغلب روستاهایی باشد که در بسیاری از مناطق کشور به واسطه کارم تاکنون دیده‌ام و پس از بررسی‌های دقیق‌تر، دریافتم که حدسم درست بوده است!
این روستا دقیقا در پنج کیلومتری غرب شهرستان پارسیان، کنار جاده اصلی
بوشهر - بندرعباس واقع شده است؛ جاده‌ای که عملا روستا را به دو قسمت شمالی و جنوبی تقسیم کرده است و البته جنوب روستا همان شمال آن تلقی می‌شود! شمار اهالی میلکی به 800 نفر می‌رسد؛ 800 نفری که از حاصل یک‌صد و 40 خانوار به وجود آمده‌اند. این یعنی متوسط اعضای هر خانوار، نزدیک به شش نفر است که به مراتب از متوسط کشوری بالاتر می‌نماید. این روستا دارای یک خانه بهداشت، دو مسجد ، یک مکتب‌خانه و یک مجتمع هیات امنایی بهزیستی است. از آنجا که فاصله چندانی با پارسیان ندارد، شغل اغلب اهالی آن، چه دولتی چه آزاد، در مرکز شهر قرار دارد و اکثریت یا تاجر و مغازه‌دار هستند یا کارمند شاغل در یکی از ادارات دولتی و بانک‌های موجود در سطح منطقه. نکته جالب توجه این آبادبوم جنوبی کشور که در فاصله‌ای اندک از ساحل زیبای خلیج‌فارس بنیان نهاده شده است هم در همین ویژگی پیش‌گفته نهفته است. چراکه میلکی شاید یکی از معدود دهکده‌های ایران باشد که نه در آن فردی بیکار است و نه حتی در آن یک معتاد و اهل دود مشاهده می‌شود. افزون بر آن، شهرت این روستا در منطقه، رییس‌پروری است! و از آن رو، مردم پارسیان، میلکی را یک روستای رییس‌پرور می‌شناسند! زیرا باوجود جمعیت اندکش، منازل مدیرانی چون رییس مرکز 115 شهرستان، رییس دفتر دادستان، رییس تنها مدرسه راهنمایی غیرانتفاعی شهرستان، رییس جهاد کشاورزی، رییس شبکه دامپزشکی و روسای اغلب شعب بانک‌های موجود در سطح شهرستان پارسیان، از جمله ملت، رفاه و کشاورزی در این روستا قرار دارد. افزون بر آن، گروه همیار سلامت و روان اجتماعی که یک گروه مردمی است، تنها در این روستا فعال است. اعضای گروه فرهنگی - هنری نشان نیز که در تمامی سطح شهرستان فعال بوده و به اجرای برنامه‌های متنوع فرهنگی و هنری می‌پردازند، از اهالی همین روستا هستند؛ روستایی که مردمش دغدغه‌های محیط‌زیستی هم دارند و در این فعالیت‌ها هم مشارکتی درخورتوجه از خود نشان می‌دهند. مولفه‌ها و اختصاصات یادشده سبب شده تا به اعتقاد و باور بسیاری از اهالی منطقه، این روستای کوچک، چون نگینی درخشان بر تارک پارسیان بدرخشد.
گفتنی آن‌که دو محصول کشاورزی اصلی این روستا، تولید گوجه فرنگی و خرماست که سبب شده تا تعدادی از اهالی هم در بخش کشاورزی مشغول
به کار باشند. البته این روستا هم از مضرات توسعه بی‌رویه و خشکسالی کاملا در امان نمانده، به نحوی که آثار افت سطح آب زیرزمینی و نشست زمین در اطراف آن به چشم می‌خورد. همچنین مهم‌ترین و پرآب‌ترین چشمه منطقه با نام «بوخی» که در باختر روستا قرار داشت، چند سالی است که کاملا خشک شده است؛ چشمه‌ای که حیات نخلستان منطقه به آن وابسته بود و اینک حال و روز نخل‌ها زیاد خوب نیست و لازم است تا از حفر چاه‌های بیشتر به منظور توسعه کشاورزی ممانعت به عمل‌ آید. از مناطق دیدنی روستا می‌توان به کاریزها و جوی‌های قدیمی، لیوان‌های تراشیده شده در دل سنگ، اشکفت (غار) بوسالم و طبیعت سرسبز آن ‌که پوشیده از رویشگاه درختانی چون کُنار و کهور ایرانی است، اشاره کرد که به‌ویژه از اواخر بهمن تا اواخر اردیبهشت، زیبایی و طراوت خاصی به آب و هوای این منطقه می‌دهد. دست آخر آن‌که مردم شریف میلکی، اغلب از اهل سنت بوده و عرب‌زبان‌ها به این روستا، بنی مالک می‌گویند، زیرا مرتبط با قبیله‌ای موسوم از همین نام هستند. امیدوارم هموطنان عزیزی که برای نوروز امسال تصمیم گرفته‌اند به سواحل زیبای خلیج‌فارس بروند، دیدن روستای میلکی را در برنامه سفر خود بیفزایند تا با مردمی سختکوش، فرهنگی، میهمان‌نواز و طبیعت‌دوست از نزدیک آشنا شوند؛ مردمی که می‌کوشند تا طبیعت و زادبوم خود را از گزند توسعه شتابان میدان پارس جنوبی، عسلویه و استقرار صنایع انرژی‌بر، مصون نگه دارند و در عین حال، از مواهب توسعه بهره‌مند شوند. دست آخر آن‌که از جناب احمد مبارکی عزیز که اطلاعات ارزشمندی از این روستا در اختیار نگارنده قرار داد و خود در شمار اهالی همین میلکی است، بسیار سپاسگزارم.


محمد درویش * عضو هیات علمی موسسه تحقیقات جنگل‌ها و مراتع کشور




تاريخ : پنجشنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۱ | 7:57 | نویسنده : سالم توكلي |